خلاصه

  • داده‌های باستان‌شناختی و تاریخی، نیاکان زونی را دست‌کم برای ۳–۴ هزار سال در درهٔ رود زونی جای می‌دهند و آنان را به سنت گسترده‌تر پوئبلوهای نیاکانی مرتبط می‌کنند.
  • شیوی‌ما، زبان زونی، یک زبانِ منزویِ نادر است؛ پژوهشگران یگانگی آن را حاصل هزاره‌ها انزوای جغرافیایی و اجتماعی می‌دانند، نه تماس با بیرون.
  • ویژگی‌های زیستی نامعمول (برای مثال، فراوانی بالای گروه خونی B) به بهترین وجه با رانش ژنتیکی درون جمعیتی کوچک و درون‌همسر توضیح داده می‌شوند.
  • دیدگاه‌های حاشیه‌ای—راهبان ژاپنیِ قرون وسطی، آیین‌های مارپرستیِ جهان قدیم، قبایل گمشدهٔ اسرائیل، آتلانتیس و بیگانگان فضایی—همچنان از سوی دست‌ساخته‌ها، DNA یا شواهد زبانی معتبر تأیید نشده‌اند.
  • سنت شفاهی زونی از برآمدن از جهان زیرین و مهاجرتی با هدایت الهی سخن می‌گوید که در هالونا ایتیوانا، «جایگاه میانی»، به اوج می‌رسد و روایت خاستگاه بومی و درون‌سرزمینی را تقویت می‌کند.

نظریه‌هایی دربارهٔ خاستگاه و تاریخ مردم زونی#

صحنه‌ای سنتی از خیابانی در زونی پوئبلو، عکاسی‌شده در سال ۱۹۲۶. مردم زونی قرن‌هاست در چنین روستاهای پوئبلوییِ خشتی زندگی کرده‌اند و فرهنگ و زبان منحصربه‌فرد خود را در جنوب‌غربی آمریکا حفظ کرده‌اند. نظریه‌های متعددی—دانشگاهی و گمانه‌پردازانه—برای توضیح خاستگاه و ویژگی‌های متمایز آنان مطرح شده است.

دیدگاه‌های جریان اصلی انسان‌شناختی (باستان‌شناسی و تاریخ)#

خاستگاه در پوئبلوهای نیاکانی: پذیرفته‌شده‌ترین دیدگاه آن است که زونی‌ها (آ:شیوی) از نوادگان مردم پوئبلوی باستانی هستند؛ مردمی که هزاران سال در بیابان‌های ناحیه‌ای که امروزه نیومکزیکو، آریزونا، جنوب کلرادو و یوتا را دربرمی‌گیرد، سکونت داشتند. شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که نیاکان زونی دست‌کم ۳٬۰۰۰–۴٬۰۰۰ سال در درهٔ رود زونی در غرب نیومکزیکو حضور داشته‌اند. نخستین سکونتگاه‌های کشاورزی تا هزارهٔ نخست پیش از میلاد پدیدار شدند و تا حدود سال ۷۰۰ میلادی، مردم نیاکان زونی روستاهای گودال‌خانه‌ای می‌ساختند و با آبیاری ذرت کشت می‌کردند. این روستاهای نخستین با فرهنگ موگولون مرتبط‌اند؛ فرهنگی که باور بر این است که پیش‌درآمد مستقیم فرهنگ زونی بوده است.

در سده‌های بعد، سکونتگاه‌های ناحیهٔ زونی از نظر اندازه و پیچیدگی رشد کردند. تا سال ۱۱۰۰ میلادی، مردم نیاکان زونی با مراکز بزرگ پوئبلو، مانند درهٔ چاکو، ارتباط داشتند و در همان زمان روستاهای بزرگ خود، از جمله روستایی موسوم به «روستای کیواهای بزرگ»، را بنا کردند. جمعیت سرزمین زونی در سده‌های دوازدهم و سیزدهم میلادی به‌طور چشمگیری گسترش یافت و روستاهایی بر فراز مساهای مرتفع و در دره‌های رودخانه‌ای پدید آمدند. تا سدهٔ چهاردهم، سرزمین مرکزی زونی دارای شش پوئبلوی بزرگ بود که هر یک صدها اتاق داشتند. باستان‌شناسان شش شهر عمدهٔ نیاکانی زونی را از این دوره شناسایی کرده‌اند: هالونا، هاویکوه، کیاکیما، ماتساکی، کواکینا و کچیپاون. این شهرها با «هفت شهر سیبولا» که اسپانیایی‌ها در جست‌وجوی آن بودند، مطابقت دارند—در واقع، هاویکوه، یکی از شهرهای زونی، نخستین پوئبلویی بود که کاشف اسپانیایی، کرونادو، در سال ۱۵۴۰ با آن روبه‌رو شد.

تداوم سکونت در همان مکان: برخلاف برخی از مردم پوئبلوی همسایه که پس از سدهٔ چهاردهم به درهٔ ریو گرانده مهاجرت کردند، زونی‌ها عموماً در منطقهٔ خود باقی ماندند. آنان چند بار سکونتگاه‌هایشان را جابه‌جا کردند—برای نمونه، پس از آشوب‌های شورش پوئبلو در سال ۱۶۸۰ علیه سلطهٔ اسپانیا، زونی‌ها چند سال در یک مسا‌ی دفاعی، یعنی دووا یالانه، پناه گرفتند. تا دههٔ ۱۶۹۰، آنان در اصل در یک پوئبلوی اصلی، یعنی هالونا ایتیوانا، متمرکز شدند که امروزه محل زونی پوئبلو است. همهٔ روستاهای دیگر زونی تا سدهٔ هجدهم متروک شدند و هالونا، که بعدها بیگانگان آن را «زونی» نامیدند، به شهر اصلی زونی بدل شد. با وجود تلاش‌های اسپانیایی‌ها برای مسیحی‌سازی در سدهٔ هفدهم و استعمار آمریکایی در سدهٔ نوزدهم، زونی‌ها به‌طور پیوسته همین سرزمین نیاکانی را در اختیار داشته‌اند. این تحول طولانیِ درون‌مکانی از دیدگاه جریان اصلی پشتیبانی می‌کند که فرهنگ زونی برآمده‌ای بومی از جنوب‌غربی است، نه فرهنگی وارداتی.

اسناد تاریخی: گزارش‌های نخستین اسپانیایی حضور زونی‌ها را در سدهٔ شانزدهم تأیید می‌کنند. راهنمای فری مارکوس د نیسا، استوانیکو (استوان)، در سال ۱۵۳۹ به یکی از شهرهای زونی رسید و در همان‌جا کشته شد. سپس کرونادو در سال ۱۵۴۰ وارد شد، با جنگجویان زونی جنگید و هاویکوه را تصرف کرد. اسپانیایی‌ها یادداشت کرده‌اند که زونی‌ها ذرت، گندم و خربزه می‌کاشتند و پوئبلوهای خشتیِ چندطبقه داشتند. زونی‌ها در سراسر دورهٔ استعماری در برابر تغییر دین مقاومت کردند و به‌طور مقطعی مبلغان را بیرون راندند؛ از جمله در سال ۱۶۳۲ دو کشیش فرانسیسکن را کشتند و مأموریت آنان را ویران کردند. پس از موفقیت شورش پوئبلو در سال ۱۶۸۰، زونی‌ها مانند دیگر پوئبلوها چند سال از آزادی برخوردار بودند، اما در سال ۱۶۹۲ با اسپانیا صلح کردند و در پوئبلوی قدیمی خود اسکان دوباره یافتند؛ جامعه‌ای که تا امروز پابرجاست.

در مجموع، شواهد باستان‌شناختی و تاریخی تصویری از زونی‌ها به‌عنوان مردمی عمیقاً ریشه‌دار در جنوب‌غربی آمریکا ترسیم می‌کند که تاریخ فرهنگی‌شان را می‌توان بیش از هزار سال در همین مکان دنبال کرد. معماری، کشاورزی و الگوهای سکونت آنان با الگوهای دیگر تمدن‌های پوئبلو—مانند هوپی، آکوما و پوئبلوهای ریو گرانده—همخوانی دارد و از میراث مشترک پوئبلوهای نیاکانی حکایت می‌کند. با این حال، زونی‌ها ویژگی‌های منحصربه‌فردی نیز پدید آوردند—به‌ویژه زبانشان—که مسیرهای پژوهشی دیگری را برانگیخته است؛ چنان‌که در ادامه بررسی خواهد شد.

شواهد زبانی: زبان منزوی زونی#

یکی از معماهای پایدار دربارهٔ زونی، زبان آنان، یعنی شیوی‌ما (زبان زونی)، است. زبان‌شناسان زونی را یک زبان منزوی طبقه‌بندی می‌کنند؛ یعنی زبانی که هیچ رابطهٔ تبارشناختی اثبات‌پذیری با هیچ زبان بومی آمریکای دیگری ندارد. همهٔ مردم دیگر پوئبلو به زبان‌هایی سخن می‌گویند که به خانواده‌های بزرگ‌تری تعلق دارند؛ برای مثال، هوپی از خانوادهٔ اوتو-آزتکی است، کِرِسان خانواده‌ای کوچک را تشکیل می‌دهد و زبان‌های تانوایی، مانند تِوا، به خانوادهٔ کیووا-تانوایی تعلق دارند. زونی جدا از همهٔ آنهاست—واژگان و دستور زبان آن کاملاً منحصربه‌فرد است. به باور برخی زبان‌شناسان، زونی ممکن است تا ۷٬۰۰۰ سال از دیگر زبان‌ها منزوی بوده باشد و بدین‌ترتیب ویژگی‌های بسیار کهنی را حفظ کرده باشد. (این رقم برآوردی مبتنی بر گلاتوکرونولوژی و واگرایی عمیق زونی است—رقمی که نشان می‌دهد نیاکان زونی شاید از دوران باستانِ کهن منزوی بوده‌اند، هرچند ژرفای زمانی دقیق آن محل بحث است.)

تلاش‌ها برای پیوند دادن زونی: در طول سال‌ها، پژوهشگران مختلف دربارهٔ خویشاوندان دور زونی گمانه‌زنی کرده‌اند، اما هیچ‌یک از این پیشنهادها پذیرفته نشده است. چند فرضیهٔ مهم، اما اثبات‌نشده، عبارت‌اند از:

  • فرضیهٔ پِنوتیایی: زبان‌شناسان اوایل سدهٔ بیستم، مانند ای. ال. کروبر و ادوارد ساپیر، تصور می‌کردند زونی شاید به یک ابرخانوادهٔ فرضیِ پِنوتیایی تعلق داشته باشد؛ دیدگاهی که آن را به‌طور دورادور با زبان‌های کالیفرنیا و شمال‌غربی اقیانوس آرام خویشاوند می‌کرد. زبان‌شناس، استنلی نیومن، در سال ۱۹۶۴ کوشید چند هم‌ریشه میان زونی و زبان‌های پِنوتیایی نشان دهد، اما حتی خود او نیز این کار را تمرینی کنایه‌آمیز تلقی می‌کرد و دیگر متخصصان شواهد را ضعیف می‌دانستند. هم‌ریشه‌های پیشنهادی او با مشکلاتی مواجه بودند—از جمله مقایسهٔ واژه‌های وام‌گرفته و واژه‌های تقلیدی—و قانع‌کننده به شمار نمی‌آیند. جوزف گرینبرگ بعدها زونی را در یک گروه‌بندی گستردهٔ «پِنوتیایی» گنجاند، اما این دیدگاه نیز از سوی بیشتر زبان‌شناسان رد شده است.

  • آزتکی-تانوایی: طبقه‌بندی مشهور ساپیر در سال ۱۹۲۹، زونی را در کنار زبان‌های اوتو-آزتکی و کیووا-تانوایی در گروهی موسوم به «آزتکی-تانوایی» قرار داد. این امر بیشتر یک گروه‌بندی اکتشافی بود تا اثبات خویشاوندی. بحث‌های بعدی معمولاً زونی را کنار گذاشتند؛ هیچ شواهد محکمی آن را به این خانواده‌ها مرتبط نمی‌کرد.

  • هوکانی یا کِرِسان: چند پژوهشگر کوشیدند زونی را با زبان‌های هوکانیِ کالیفرنیا یا با کِرِسان، که همسایگان پوئبلویی در آکوما و لاگونا به آن سخن می‌گویند، مرتبط کنند. برای نمونه، جی. پی. هرینگتون زمانی مقاله‌ای منتشرنشده با عنوان «کشف هوکانی بودن زونی» نوشت، اما این ادعا هرگز اثبات نشد. کارل گورسکی نیز مقایسه‌ای میان کِرِسان و زونی منتشر کرد که «مسئله‌دار [و] غیرقانع‌کننده» ارزیابی شد.

در مجموع، با وجود این تلاش‌ها، زونی در اجماع علمی همچنان یک زبان منزوی است. یگانگی آن می‌تواند صرفاً حاصل جدایی بلندمدت و فقدان تماس گسترده با قبایل دیگر باشد؛ زونی‌ها البته شماری از اصطلاحات دینی را از همسایگان خود وام گرفته‌اند—واژه‌هایی از هوپی، کِرِسان و پیما/پاپاگو برای مفاهیم آیینی—اما هستهٔ زبان متمایز است. بسیاری از زبان‌شناسان بر این باورند که ویژگی‌های خاص زونی به هیچ خاستگاه بیرونی و نامتعارفی نیاز ندارد، زیرا زبان‌ها می‌توانند طی هزاره‌ها به‌طور طبیعی در انزوا واگرا شوند و تحول یابند. کودکان زونی هنوز هم امروز شیوی‌ما را به‌عنوان زبان نخست خود می‌آموزند و این زبان همچنان زنده و حیاتی است؛ امری که نشان می‌دهد در پوئبلو با محافظه‌کاری بسیار حفظ شده است.

ویژگی‌های منحصربه‌فرد زبانی: زونی دستور زبانی پیچیده دارد و ویژگی‌هایی در آن دیده می‌شود که در زبان‌های نزدیک یافت نمی‌شوند. برای نمونه، زونی در افعال و ضمایر خود سه شمار را نشان می‌دهد—مفرد، تثنیه و جمع—در حالی که زبانی مانند ژاپنی اصلاً تثنیه را نشان‌گذاری نمی‌کند. نظام ضمایر و صرف فعل زونی کاملاً با زبان‌های شرق آسیا یا حتی زبان‌های همسایهٔ پوئبلو تفاوت دارد. این ساختار بسیار متمایز، از تحول مستقل و طولانی‌مدت حکایت می‌کند. زبان‌شناس، جین اچ. هیل، اشاره کرده است که حتی با وجود داده‌های بیشتر، پیوند دادن زونی به هر خانوادهٔ زبانی به‌طرز فوق‌العاده‌ای دشوار بوده است؛ در عوض، زونی ظاهراً یادگاری برجامانده از تبار زبانی کهنی است که در دیگر نقاط از میان رفته است.

از دیدگاه جریان اصلی، منزوی بودن زبان زونی با انزوا و درون‌همسری توضیح داده می‌شود: مردم زونی احتمالاً طی هزاران سال مبادلات زناشویی یا فرهنگی نسبتاً اندکی با بیگانگان داشته‌اند و این امر به زبانشان اجازه داده است در مسیر خاص خود تغییر کند. این موضوع با شواهد ژنتیکی دربارهٔ بسته‌بودن نسبی جمعیت زونی نیز همخوانی دارد (در ادامه به آن پرداخته می‌شود). با این حال، همین یگانگی زبان زونی به عاملی برای طرح نظریه‌های بدیل نیز تبدیل شده است، زیرا برخی پرسیده‌اند که آیا چنین زبان نامعمولی ممکن است از بیرون این منطقه آمده باشد—برای مثال، از طریق تماس پیشاکلمبی با مردمانی دوردست. در ادامه این نظریه‌های گمانه‌پردازانه را بررسی خواهیم کرد، اما نخست آنچه را از زیست‌شناسی و سنت شفاهی می‌دانیم مرور می‌کنیم.

یافته‌های زیستی و ژنتیکی#

گذشته از زبان، زونی‌ها چند نشانگر زیستی نیز دارند که توجه‌ها را به خود جلب کرده است. پژوهشگران در قرن بیستم دریافتند که زونی‌ها، در مقایسه با دیگر بومیان آمریکا، توزیعی نامتعارف از برخی گروه‌های خونی و بیماری‌ها دارند. به‌ویژه، گروه خونی B در میان زونی‌ها نسبتاً شایع است، حال آن‌که گروه B در بیشتر قبایل بومی دیگر قارهٔ آمریکا (که عمدتاً گروه خونی O دارند) بسیار نادر است. گروه خونی B در جمعیت‌های شرق آسیا رایج است و همین امر سبب شد برخی این ویژگی زونی‌ها را «معمایی» توصیف کنند. مطالعات پزشکی همچنین شیوع بالای یک بیماری مزمن کلیوی را در میان زونی‌ها ثبت کرده‌اند؛ بیماری‌ای که اغلب از آن با عنوان «بیماری کلیوی زونی» یاد می‌شود، چندان شناخته‌شده نبود و برای جامعه‌ای تا این اندازه کوچک، به‌طرزی غیرمعمول شایع به نظر می‌رسید. نانسی یاو دیویس اشاره کرد که بیماری کلیوی مشابهی در ژاپن نیز رخ می‌دهد و این امر می‌تواند حاکی از وجود پیوندی احتمالی باشد. افزون بر این، برخی انسان‌شناسان در گذشته خاطرنشان کرده بودند که ریخت‌شناسی دندان و حتی اندازه‌گیری‌های جمجمه‌ای در افراد زونی، تفاوت‌های اندکی با قبایل همسایه دارد.

بااین‌حال، دانشمندان جریان اصلی عموماً این تفاوت‌ها را با رانش ژنتیکی و اثرهای بنیان‌گذار توضیح می‌دهند. از آن‌جا که جمعیت زونی نسبتاً منزوی بوده است، برخی ژن‌ها (مانند ژن‌های مربوط به گروه خونی B یا استعداد ابتلا به بیماری کلیوی) ممکن است در طول نسل‌ها، بر اثر تصادف، در آن متمرکز شده باشند. در واقع، شواهد DNA (برآمده از مطالعات ژنومی گستردهٔ امروزی دربارهٔ بومیان آمریکا) به‌طور پیوسته نشان می‌دهد که زونی‌ها به همان خانوادهٔ ژنتیکی کلیِ دیگر مردمان بومی قارهٔ آمریکا تعلق دارند و از نیاکان سیبریایی/آسیایی‌ای تبار گرفته‌اند که در دوران پیشاتاریخی از تنگهٔ برینگ گذر کردند. تاکنون هیچ شواهد ژنتیکی نیرومندی منتشر نشده است که نشان دهد اخیراً DNA ژاپنی یا DNA دیگری از دنیای قدیم وارد خزانهٔ ژنی زونی‌ها شده باشد؛ تحلیل دودمان‌های مادری (mtDNA) و دودمان‌های پدری (Y-DNA)، زونی‌ها را درون دامنهٔ تنوع بومیان جنوب‌غربی آمریکا قرار می‌دهد، بی‌آن‌که «نشان ژاپنی» آشکاری وجود داشته باشد. خود دیویس نیز پذیرفت که هیچ مطالعهٔ DNAای فرضیهٔ او دربارهٔ سهم بیرونی را تأیید نکرده است.

از دیدگاه زیستی، زونی‌ها را می‌توان یک زیرجمعیت متمایز از بومیان آمریکا دانست. ویژگی‌های متمایز آنان احتمالاً حاصل جمعیت کوچک و درون‌همسری بلندمدت آنان (ازدواج درون گروه) بوده است. برای مثال، همه‌گیرشناسان اشاره می‌کنند که تا اواخر قرن بیستم، تقریباً هر زونی خویشاوندی مبتلا به بیماری کلیوی مرحلهٔ نهایی داشت؛ این امر نشان می‌دهد عوامل خطر ژنتیکی چگونه می‌توانسته‌اند در جامعه‌ای منزوی تکثیر شوند. این مشکلات بهداشتی، به‌جای آن‌که نشان‌دهندهٔ خاستگاهی بیگانه باشند، موجب شکل‌گیری طرح‌های بهداشت عمومی، مانند پروژهٔ کلیوی زونی، برای پرداختن به عوامل خطر محلی شده‌اند.

خلاصه آن‌که علم معاصر یگانگی جسمانی زونی‌ها را شاهدی بر انزوای طولانی‌مدت می‌داند؛ دیدگاهی که با تصویر باستان‌شناختی و زبان‌شناختی سازگار است. چنان‌که در یکی از جمع‌بندی‌ها آمده است: «بیشتر دانشمندان بر این باورند که زونی‌ها متفاوت‌اند، زیرا در انزوا زندگی کرده‌اند.» این انزوا به زبان آنان اجازه داد که شاید به مدت ۷٬۰۰۰ سال دست‌نخورده باقی بماند و برخی ژن‌ها نیز بر اثر رانش ژنتیکی به فراوانی بالایی برسند. بنابراین، اجماع جریان اصلی برای توضیح زیست‌شناسی یا زبان زونی‌ها نیازی به فرض تماس‌های فرادریایی نمی‌بیند. بااین‌حال، درِ گمانه‌زنی همواره وسوسه‌انگیز بوده است و در طول سال‌ها، شماری از نظریه‌های حاشیه‌ای یا اشاعه‌گرایانه برای توضیح «معمای زونی» پدید آمده‌اند.

سنت شفاهی زونی: روایتی بومی از خاستگاه#

پیش از بررسی نظریه‌های بیرونی، مهم است که تاریخ شفاهی خود زونی‌ها دربارهٔ خاستگاه و مهاجرت‌هایشان را در نظر بگیریم. روایت‌های سنتی زونی غنی و پیچیده‌اند و در قالب داستان‌های اسطوره‌ای، که نسل‌به‌نسل انتقال یافته‌اند، حفظ شده‌اند (و قوم‌نگارانی مانند فرانک همیلتون کوشینگ و روث ال. بانزل در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم آن‌ها را ثبت کرده‌اند). این داستان‌ها، هرچند مقدس و استعاری‌اند، دیدگاهی درونی دربارهٔ این‌که زونی‌ها جایگاه خود را در جهان چگونه می‌بینند و از کجا آمده‌اند، ارائه می‌کنند.

آفرینش و ظهور: در کیهان‌شناسی زونی، در آغاز تنها آووناویلونا وجود داشت؛ آفریننده و دربرگیرندهٔ همه‌چیز که در خلأ فضا سکونت داشت. در روایت اسطوره‌ای، آووناویلونا جهان را از طریق تجلی خویشتن آفرید: او اندیشه‌اش را به درون تاریکی فرستاد و مه‌ها و ابرها را پدید آورد و از آن‌ها خود را به پدر-خورشید بدل کرد و روشنایی آورد. با گسترش نور او، آب و ابرها به هم پیوستند و آووناویلونا از آن‌ها زمین و آسمان نخستین را شکل داد: «با مادهٔ گوشت خویش… که از وجودش بیرون کشیده شده بود، پدر-خورشید مادهٔ بذرینِ دو جهان همزاد را شکل داد… هان! آنان به آویتلین تس‌ئیتا، «مادر-زمینِ دربرگیرندهٔ چهارگانه»، و آپویان تاچو، «پدر-آسمانِ فراپوشانندهٔ همه‌چیز»، بدل شدند.» بنابراین، در اسطورهٔ زونی، خورشید هم آفریننده و هم پدر است و زمین مادر؛ همهٔ موجودات زنده از پیوند آنان پدید آمده‌اند.

زندگی در اعماق زمین آغاز شد. زونی‌ها می‌گویند که انسان‌ها (و همهٔ موجودات) در چهار جهان زیرزمینیِ پیاپی، همچون رحم‌هایی، پرورش یافتند. در پایین‌ترین جهان تاریک، مردم نخستین جنینی و ناتمام بودند. «همه‌جا موجودات ناتمام بودند که همچون خزندگان، بر روی یکدیگر، در پلیدی و تاریکی سیاه می‌خزیدند… تا آن‌که بسیاری از میان آنان کوشیدند بگریزند و خردمندتر و انسان‌وارتر شدند.» این توصیف زنده، وضعیت نخستین بشریت را آشفته و بی‌نور به تصویر می‌کشد. سرانجام، نیکوکار الهی‌ای به نام پوشایانکی (که «خردمندترینِ خردمندان» و استادی توصیف می‌شود که در میان آنان پدیدار شد) مردم را به سوی بالا هدایت کرد. نیاکان، با یاری خدایان آفرینندهٔ همزاد و خدایان جنگ، در سفری حماسی برای ظهور، از میان چهار قلمرو زیرزمینی بالا رفتند؛ هر قلمرو اندکی روشن‌تر و پیشرفته‌تر از قلمرو پیشین بود. سرانجام آنان در این جهان (سطح زمین)، در مکانی که برایشان آماده شده بود، ظهور کردند.

جست‌وجوی مکان میانی: نیاکان زونی پس از رسیدن به سطح زمین، بی‌درنگ در زونی ساکن نشدند. آنان باید سرگردان می‌شدند و مرکز کامل جهان را، یعنی مکانی را که برای زندگی‌شان مقدر شده بود، جست‌وجو می‌کردند؛ مکانی که اغلب از آن با عنوان مکان میانی یاد می‌شود. تاریخ شفاهی زونی از مهاجرتی طولانی با توقفگاه‌های بسیار (مکان‌های درنگ) حکایت می‌کند؛ مردمی که به قبیله‌ها تقسیم شده بودند، پراکنده شدند تا میانه‌ترین نقطهٔ زمینِ مادر را بیابند. آنان به رهبری شخصیت‌های الهی و قهرمانان فرهنگی، در جهت‌های گوناگون سفر کردند و در هر توقفگاه مهارت‌ها و آیین‌های حیاتی را آموختند.

اسطوره می‌گوید که نیاکان آنان در طول مهاجرت‌هایشان با مردمان گوناگون و حتی موجودات فراطبیعی روبه‌رو شدند. آنان با «مردم سیاهِ ساختمان‌های بلند» جنگیدند؛ گروهی که برخی آن را یادمانی از درگیری‌های باستانی دانسته‌اند و احتمالاً به فرهنگ‌های منطقهٔ مسا ورده با سکونتگاه‌های صخره‌ای چندطبقه اشاره دارد. آنان همچنین با «مردم شبنم» و گروه‌های دیگری دیدار کردند که برخی از آنان به ایشان پیوستند یا به‌صورت قبیله‌های جدید در میانشان ادغام شدند. گاه بخش‌هایی از مردم خسته می‌شدند و در جایی سکونت می‌گزیدند، زیرا گمان می‌کردند مکان میانی را یافته‌اند؛ کسانی که توقف کردند، نیاکان دیگر قبایل پوئبلو در چهار جهت (شمال، غرب، جنوب و شرق) شدند. اما گروه اصلی، که اغلب با قبیلهٔ ماکائو (طوطی) و دیگر قبیله‌های «میانه‌ترین» مرتبط دانسته می‌شود، به حرکت ادامه داد؛ آنان با هدایت نشانه‌ها و «هشدارهای» خدایان (مانند لرزش‌های زمین) درمی‌یافتند که هنوز به مرکز حقیقی نرسیده‌اند.

سرانجام، خدایان و کاهنان شورای بزرگی تشکیل دادند تا میانهٔ حقیقی جهان را تعیین کنند. آنان در روایتی نمادین و زیبا، کی‌یاناسدیلی، آب‌لغز را فراخواندند؛ موجودی با پاهای بسیار دراز که به اندازه‌گیری زمین کمک کند. آب‌لغز (که در واقع جلوه‌ای از پدر-خورشید بود) شش پای خود را به سوی شمال، غرب، جنوب، شرق، بالا و پایین کشید و در دورترین نقاط هر جهت، آب‌ها را لمس کرد. جایی که قلب و ناف او زمین را لمس می‌کرد، به‌عنوان مرکز مشخص شد. آن نقطه در درهٔ رود زونی قرار داشت. به مردم گفته شد: «شهری از میانه‌ترین جایگاه بنا کنید، زیرا آن‌جا میانه‌ترین مکانِ زمینِ مادر خواهد بود، همان ناف…» آنان در آن‌جا سکونت گزیدند و روستای مرکزی خود را ساختند. در اسطوره آمده است که خود پدر-خورشید در مکان برگزیده چمباتمه زد و هنگامی که برخاست، نقش تارعنکبوت‌مانند پاهایش ردپاهایی به‌جا گذاشت که به بیرون امتداد می‌یافتند؛ استعاره‌ای از شبکهٔ راه‌ها و زیارت‌هایی که از زونی به سوی جهت‌های مقدس منشعب می‌شوند.

بااین‌حال، در چرخهٔ اسطوره‌ای، داستان در این‌جا پایان نمی‌یابد. نخستین تلاش برای سکونت در مرکز، اندکی از نقطهٔ درست منحرف بود؛ شهر آنان به مرکز حقیقی نزدیک بود، اما دقیقاً بر آن منطبق نبود. آنان این نخستین سکونتگاه را هالونا (به‌معنای واقعی «مکان میانی») نامیدند، اما بعدها آن را **هالونا **`وان («مکان خطاکردهٔ میانه») خواندند، زیرا در تعیین جای آن اشتباه کوچکی کرده بودند. خدایان نشانه‌ای از این خطا فرستادند: سیلی عظیم جاری شد. رودخانه طغیان کرد و «شهر بزرگ را به دو نیم برید و خانه‌ها و مردان را در گل دفن کرد». بازماندگان به قلهٔ کوه مقدسِ نزدیک (ثیتیپ‌یا، کوه ذرت یا «کوه تندر») گریختند و بسته‌های مقدس بذرهای خود را با خود بردند. آنان در آن بلندی، برای زنده ماندن از طغیان، پناهگاه‌های موقتی ساختند که به نام «شهر بر فراز بذر» شناخته می‌شد.

برای متوقف کردن سیل، کاهنان جوانی و دوشیزه‌ای را قربانی کردند و به خدایان پیشکش دادند؛ پس از آن، آب‌ها فروکش کرد. وقتی سیل فرونشست، مردم از کوه پایین آمدند و روستای خود را بر زمینی استوارتر بازسازی کردند. این بار آنان هالونا ایتیوانا، مکان میانی دائمی، را بنیان نهادند؛ همان جایی که امروز آن را پوئبلوی زونی می‌نامیم. شهر جدید درست در شمال ویرانه‌های شسته‌شده بنا شد و با مرکز هم‌راستا بود. اسطوره‌ها می‌گویند پس از آن، زمین دیگر از سر نارضایتی نلرزید. کاهنان زونی برای اطمینان از این‌که واقعاً در میانهٔ پایدار قرار گرفته‌اند، آیینی سالانه (آیین مکان میانی) برقرار کردند که در آن با گوش سپردن به لرزش‌ها، تعادل جهان را می‌آزمودند و اگر همه‌چیز مطلوب بود، آتش مقدس را تجدید می‌کردند. بنابراین، پوئبلوی زونی امروزی اوج سفری مقدس برای مهاجرت است؛ «ناف جهان» برای مردم زونی.

بینش‌های فرهنگی از تاریخ شفاهی: تاریخ سنتی زونی، هرچند اسطوره‌ای است، ایده‌های بسیاری را در خود رمزگذاری کرده است: اینکه زونی‌ها خود را برآمده از زمین جنوب‌غرب می‌دانند (نه از جایی دیگر)، اینکه پیش از سکونت نهایی، مجموعه‌ای از مهاجرت‌ها و آزمون‌ها را پشت سر گذاشته‌اند، و اینکه محل سکونت کنونی‌شان به فرمان الهی تعیین شده است. این تاریخ همچنین به برخوردهای تاریخی اشاره دارد—ذکر دیدار با مردمان دیگر و «مردمان سیاه‌پوست در ساختمان‌های بلند» حاکی از آن است که نیاکان زونی از گروه‌های دیگر آگاهی داشته‌اند یا آن‌ها را در خود ادغام کرده‌اند (که احتمالاً به محوطه‌های باستانی یا شاخه‌های دیگر پوئبلو اشاره دارد). در واقع، روایت‌های شفاهی زونی از برخی جهات با شواهد باستان‌شناختیِ جابه‌جایی گستردهٔ جمعیت‌ها در جنوب‌غرب در حدود سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۳۰۰ میلادی همخوانی دارد—داستان‌های آنان دربارهٔ جدا شدن قبیله‌ها می‌تواند با رویدادهای واقعیِ واگرایی گروه‌های مختلف پوئبلو مطابقت داشته باشد.

شایان توجه است که سنت شفاهی زونی هیچ اشاره‌ای به تماس با مردمان جهان قدیم، مانند آسیایی‌ها یا اروپایی‌ها، در دوران باستان ندارد—روایت‌های آنان بر چشم‌انداز بومی (کوه‌های مقدس، رودخانه‌های محلی، فلات کلرادو و غیره) متمرکز است؛ چشم‌اندازی که موجودات فراطبیعی و طوایف بومی دیگر در آن سکونت دارند. «رازآمیزی» و یگانگی آنان، از دیدگاه خودشان، از منابع معنوی و فرمان خدایان سرچشمه می‌گیرد، نه از تأثیرات بیگانه. آیین‌هایی مانند آیین کاچینا، مراسم دوشیزگان ذرت و استفاده از اشیای مقدس (چوب‌های نیایش، نقاب‌ها و گاوغرّان‌ها) همگی به‌عنوان هدایایی از سوی خدایان یا قهرمانان فرهنگی در جریان مهاجرت‌ها تبیین می‌شوند—منطقی درونی وجود دارد که به تمدن‌های بیرونی متوسل نمی‌شود.

در سنت زونی، آنان به‌صراحت مردم این سرزمین هستند و در مرکز آن جای گرفته‌اند. چنان‌که یکی از سالخوردگان زونی توضیح داده است: «ما درون جهان چهارم سر برآوردیم و زونی را یافتیم… اینجا برای ما ساخته شده بود» (به‌صورت نقل به مضمون). این دیدگاه با باورهای بسیاری از قبایل پوئبلو دربارهٔ برآمدن از زمین و مهاجرتی طولانی همخوان است. این دیدگاه در برابر نظریه‌های بیرونی‌ای قرار می‌گیرد که در ادامه بررسی خواهیم کرد و می‌کوشند خاستگاه زونی را به مردمانی دوردست پیوند دهند. هر بحث جامع دربارهٔ خاستگاه زونی باید این تاریخ شفاهی را با احترام، به‌عنوان «نظریه‌ای» مهم و فی‌نفسه، در نظر بگیرد—نظریه‌ای که قرن‌ها هویت زونی را هدایت کرده است.

(منابع اصلی تاریخ شفاهی زونی شامل گزارش کوشینگ در دههٔ ۱۸۹۰ و مجموعهٔ بونزل در سال ۱۹۳۲ است. برای نشان دادن سبک روایی غنی این اسطوره‌ها، که به زبان انگلیسی ثبت شده‌اند، در بالا بخش‌هایی از آن‌ها را نقل کرده‌ایم.)

اشاعه و نظریه‌های گمانه‌پردازانه#

گرچه شواهد دانشگاهی به‌روشنی نشان می‌دهد که زونی‌ها مردمی بومیِ آمریکا هستند و «رازهای» آنان را می‌توان با انزوا توضیح داد، این امر مانع شکل‌گیری طیفی از نظریه‌های بدیل نشده است. ترکیب انزوای زبانی زونی، عناصر فرهنگی منحصربه‌فرد و چند ناهنجاری زیستی، زمینهٔ مساعدی برای فرضیه‌هایی فراهم کرده است که بر اساس آن‌ها زونی‌ها با مردمانی خارج از قارهٔ آمریکا تماس داشته‌اند یا حتی تاحدی از آنان سرچشمه گرفته‌اند. در ادامه، تمام نظریه‌های قابل توجه—از جمله دیدگاه‌های حاشیه‌ای— دربارهٔ خاستگاه زونی، همراه با استدلال (یا گمانه‌پردازی) پشت آن‌ها، گردآوری شده است. باید تأکید کرد که این نظریه‌ها از پیشنهادهای جدیِ دانشگاهی تا گمانه‌زنی‌های بسیار نامتعارف را دربرمی‌گیرند. ما آن‌ها را به‌صورت جامع، اما همراه با ارجاعات و زمینه‌ای دربارهٔ نحوهٔ پذیرش‌شان، ارائه می‌کنیم.

فرضیهٔ پیوند ژاپنی (کتاب معمای زونی اثر نانسی یاو دیویس)#

یکی از مشهورترین—و مناقشه‌برانگیزترین—نظریه‌های خاستگاه را انسان‌شناس نانسی یاو دیویس در کتاب خود، معمای زونی (۲۰۰۰)، مطرح کرد. دیویس مشاهده کرد که زونی‌ها از همسایگان خود در زبان، گروه خونی و برخی شیوه‌های فرهنگی متفاوت‌اند و توضیحی چشمگیر پیشنهاد کرد: مسافران ژاپنیِ قرون وسطی ممکن است خود را به جنوب‌غرب آمریکا رسانده و با نیاکان زونی درآمیخته باشند و بدین‌سان این ویژگی‌های متمایز را به آنان منتقل کرده باشند. به‌اختصار، نظریهٔ او می‌گوید که گروهی از ژاپنی‌ها در سده‌های سیزدهم و چهاردهم—احتمالاً راهبان بودایی—از راه اقیانوس آرام به آمریکای شمالی رسیده و سرانجام به قبیلهٔ زونی پیوسته‌اند.

نکات اصلی استدلال دیویس:

  • هم‌ریشه‌های زبانی: دیویس مدعی شد فهرستی از هم‌ریشه‌ها میان زبان زونی و ژاپنی یافته است. برای نمونه، او به واژهٔ زونی برای طایفه یا انجمن دینی، kwe، اشاره کرد و گفت واژهٔ ژاپنیِ ژاپنیِ میانهٔ آغازین برای طایفه kwai بوده است. جفت دیگری که او مطرح کرد عبارت است از: shiwana در زونی (یکی از سلسله‌مراتب کاهنیِ باران) در برابر shawani در ژاپنی (که آن را با اصطلاحی کاهنانه مرتبط دانست). او همچنین اشاره کرد که هر دو زبان زونی و ژاپنی از ترتیب واژگانی SOV (فاعل-مفعول-فعل) استفاده می‌کنند؛ الگویی که در سطح جهان کمتر رایج است (هرچند بسیاری از زبان‌های نامرتبط نیز از آن بهره می‌برند). نقدها: زبان‌شناسان همچنان قانع نشده‌اند. بسیاری از هم‌ریشه‌های پیشنهادی محل اختلاف‌اند یا به نظر می‌رسد گزینشی انتخاب شده‌اند. برای مثال، تحلیل مستقل نشان می‌دهد که kwe در زونی در واقع یک پسوند است (با معنایی تقریباً مانند «مردمِ …»)، نه واژه‌ای مستقل برای طایفه. همتاهای ادعایی ژاپنی یا مستلزم کش‌دادن تغییرات آوایی‌اند، یا با توجه به عمق زمانی، اهمیت خاصی ندارند. مهم‌تر اینکه دستور زبان پیچیدهٔ زونی (با شمار دوگانه، ضمایر شامل و انحصاری و غیره) به‌کلی با ژاپنی متفاوت است. جز چند اسم، این دو زبان به‌طور نظام‌مند به یکدیگر شباهت ندارند. حتی زبان‌شناسان همکار دیویس در دانشگاه نیومکزیکو نیز عمدتاً ایدهٔ تأثیر ژاپنی بر گفتار زونی را رد کردند و خاطرنشان ساختند که شباهت‌های سطحی می‌توانند بر اثر تصادف پدید آیند و اینکه زونی به‌وضوح طی هزاران سال در جنوب‌غرب شکل گرفته است (از جمله با وام‌گیری‌هایی از زبان‌های پوئبلوِ مجاور).

  • همسانی‌های دینی و فرهنگی: دیویس به آنچه از نظر او شباهت‌های چشمگیر در آیین و کیهان‌شناسی بود، اشاره کرد. یکی از نمونه‌های پرتکرار این است که نظام دعای مقدس زونی از نماد یا چیدمانی استفاده می‌کند که یادآور نقش یین-یانگ در فلسفهٔ چینی (و به‌تبع آن ژاپنی) است. او همچنین به شباهت‌هایی میان اسطوره‌شناسی زونی و اسطوره‌شناسی ژاپنی در پذیرش تصویرپردازی اقیانوسی اشاره کرد. برای مثال، هر دو فرهنگ داستان‌های مهمی دربارهٔ سیل و سفرهای فرااقیانوسی در جست‌وجوی «مرکز جهان» دارند. دیویس در واقع بر واژهٔ زونیِ «Itiwana» به معنای «مرکز» تکیه کرد—او خاطرنشان می‌سازد که راهبان بودایی در تاریخ به جست‌وجوی مرکزی برای جهان می‌پرداختند که «Itiwanna» نامیده می‌شد (هرچند باید ذکر کرد که این مورد بیش از آنکه اصطلاحی مستند در بودیسم باشد، ظاهراً یک همزمانی آوایی است). افزون بر این، برخی عناصر پوشش آیینی و موجودات الهی زونی، همتایان ژاپنی را به یاد او می‌آوردند. برای نمونه، زونی‌ها ایزدبانویی به نام مادرِ بخشندهٔ نور ماه دارند و زیارت‌های آیینی انجام می‌دهند؛ دیویس این موارد را، به‌طور سست و کلی، با اعمال شرق آسیا همانند دانست. نقدها: انسان‌شناسان پاسخ می‌دهند که بسیاری از این شباهت‌ها قرائن غیرمستقیم یا جهان‌شمول هستند. نمادهایی مانند یین-یانگ (نماد دوگانگی چرخان) و اسطوره‌های سیل در سراسر جهان رایج‌اند و لزوماً نشان‌دهندهٔ تماس مستقیم نیستند. دین زونی، هرچند منحصربه‌فرد است، چارچوب اصلی خود را با دیگر مردمان پوئبلو سهیم است (برای مثال، حرمت‌گذاری به خورشید، نیاکان/کاچیناها و مراسم پیچیدهٔ مرتبط با تقویم کشاورزی)—و نشانهٔ آشکاری از وارد شدن الهیات بودایی در آن دیده نمی‌شود. مهم‌تر اینکه تاکنون هیچ شیء باستانی با خاستگاه روشن ژاپنی در محوطه‌های زونی یافت نشده است (نه اشیای فلزی آسیایی، نه شمایل بودایی و غیره) و باستان‌شناسان انتظار دارند اگر گروهی از بیگانگان واقعاً در سده‌های سیزدهم یا چهاردهم به این جامعه پیوسته بودند، ردی از خود بر جای گذاشته باشند. فقدان هرگونه شاهد از این دست، نقصی اساسی در این نظریه است.

  • شواهد زیستی: همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، دیویس بر ناهنجاریِ گروه خونی B و بیماری کلیوی بومی به‌عنوان سرنخ‌های زیستی بالقوه تأکید کرد. او خاطرنشان ساخت که این موارد در ژاپن رایج، اما در میان دیگر بومیان آمریکا نادرند. همچنین به پژوهش‌هایی دربارهٔ دندان‌ها و شکل جمجمه استناد کرد که حاکی از نزدیک‌تر بودن دندان‌بندی زونی به الگوهای آسیاییِ «ساندادونت» نسبت به الگوهای آمریکاییِ دیگر، یعنی «سینودونت»، بود (تفسیری مناقشه‌برانگیز). نقدها: متخصصان ژنتیک جمعیت استدلال می‌کنند که با چنین ویژگی‌های کلی نمی‌توان سهم کوچک ژاپنیِ قرون وسطی را به‌طور قابل اعتماد مشخص کرد. وجود گروه خونی B در بخشی از جمعیت زونی می‌تواند ناشی از رانش تصادفی ژنتیکی یا جریان ژنی باستانی از نیاکان سیبریایی باشد (گروه خونی B به‌طور کلی در آسیا وجود دارد، نه فقط در ژاپن). افزون بر این، چنان‌که وبلاگ Language Closet با لحنی کنایه‌آمیز اشاره کرده است، اگر ژاپنی‌ها تنها حدود ~۷۰۰ سال پیش وارد شده باشند، بعید است که در چنین بازهٔ کوتاهی (حدود ۳۰ نسل) بدون تأثیر جمعیتی بسیار گسترده‌تر، تغییر بزرگی در فراوانی گروه‌های خونی در سراسر جمعیت رخ داده باشد. تحلیل‌های ژنتیکی نوین هیچ رابطهٔ نزدیکی میان جمعیت‌های زونی و ژاپنی نشان نداده‌اند—ژن‌های مرتبط با شرق آسیا در زونی‌ها نیز در دیگر بومیان آمریکا یافت می‌شوند، زیرا همهٔ آنان در مهاجرت نیاکانیِ مشترک در عصر یخبندان سهیم بوده‌اند.

مقایسه‌ای که دیویس اغلب به آن استناد می‌کرد: عروسک کاچینای پایاتموی زونی (سمت چپ، بازنمایی یک پیکرهٔ روحانی پوئبلو) و تندیس سه‌تاییِ بودایی باستانی از گندهارا (سمت راست). دیویس و دیگران به شباهت‌های سبکی یا نمادین در هنر و آیین دینی میان سنت‌های زونی و ژاپنی (یا به‌طور گسترده‌تر، آسیایی) اشاره کرده‌اند. پژوهشگران جریان اصلی این شباهت‌ها را تصادفی یا بازتاب‌دهندهٔ مضامین جهان‌شمول می‌دانند، نه حاصل تماس مستقیم.

  • سناریوی تاریخی: دیویس پیشنهاد می‌کند که در حدود ۱۲۵۰ تا ۱۳۵۰ میلادی، برخی ژاپنی‌ها در دوره‌ای پرآشوب (از اواخر عصر هی‌آن تا عصر کاماکورا) سرزمین خود را ترک کرده و به سوی شرق رهسپار شده باشند. او به‌طور مشخص تصور می‌کند که راهبان بودایی و احتمالاً ماهیگیرانی که آنان را همراهی می‌کردند، در امتداد جریان کوروشیو دریانوردی کرده باشند؛ جریانی که می‌توانست آنان را به قارهٔ آمریکا برساند. بر اساس سناریوی او، یکی از این موج‌ها در حدود سال ۱۳۵۰ میلادی به ساحل کالیفرنیا رسیده است. این زائران در داخل سرزمین سرگردان شدند، احتمالاً به‌عنوان مردانی مقدس تلقی می‌شدند، و سرانجام در جنوب‌غربی با نیاکان قوم زونی (و گروه‌های پوئبلوِ مرتبط با آنان) مواجه شدند. ظاهراً جاذبه یا دانش راهبان ــ که در جست‌وجوی «مرکز جهان» افسانه‌ای بودند و این مفهوم به‌خوبی با اندیشه‌های زونی دربارهٔ جایگاه مرکزی مطابقت دارد ــ پیروان محلی را جذب کرد و ژاپنی‌ها در طوایف زونی ادغام شدند. دیویس حتی گمانه‌زنی می‌کند که «طوایف گوناگون در نوعی جست‌وجو برای اُز متحد شدند» و جویندگان معنوی ژاپنی را با مردم پوئبلو درآمیختند تا جامعه‌ای جدید در قلمرو زونی بنیان نهند. به باور او، آشوب‌های اجتماعی جنوب‌غربی در اواخر سدهٔ سیزدهم (رها شدن کانیون چاکو، مسا ورده و جز آن) ممکن است خلئی ایجاد کرده باشد که این تازه‌واردان به پر کردن آن کمک کردند. نقدها: این روایت، بنا بر اذعان، بسیار حدسی است ــ هیچ شاهد مستندی از حضور راهبان بودایی در آمریکای قرون وسطی وجود ندارد. درست است که در اسناد ژاپنی و چینی از کشتی‌هایی که بر اثر انحراف از مسیر به سواحل دوردست رانده شده‌اند (کشتی‌رانده‌ها یا «دریاپیمایان سرگردان») سخن گفته می‌شود و برخی از آن‌ها حتی به جزایر آلئوتی یا ساحل غربی آمریکای شمالی رسیده‌اند. اما این‌ها افرادی منفرد بودند و هیچ‌یک در نزدیکی نیومکزیکو شناخته نشده‌اند. این تصور که گروهی کامل از راهبان بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر در داخل قاره سفر کرده و هیچ ردپای باستان‌شناختی بر جای نگذاشته باشند، به‌سختی با شواهد سازگار است. تاریخ سنتی خود زونی نیز هیچ اشاره‌ای به پیوستن کاهنان بیگانه و ناشناخته به آنان ندارد؛ بلکه خاستگاه آیین‌هایش را به قهرمانان بومی، مانند خدایان دوقلوی جنگ و فرهنگ‌پراکن پالُچه (پایاتامو)، نسبت می‌دهد، نه به بازدیدکنندگان خارجی.

در مجموع، «فرضیهٔ ژاپنی» نانسی دیویس از دیدگاه بیشتر متخصصان همچنان نظریه‌ای حاشیه‌ای است. این نظریه جذاب است ــ زیرا به معماهای واقعی (زبان منزوی، گروه خونی نوع B و جز آن) با روایتی جسورانه و فراآرامسیری پاسخ می‌دهد ــ اما فاقد اثبات عینی است. چنان‌که باستان‌شناس، دکتر دیوید ویلکاکس، در پاسخ گفت: «ادعاهای خارق‌العاده به شواهد خارق‌العاده نیاز دارند، و در این مورد، شواهد وسوسه‌انگیزند، اما به‌هیچ‌وجه قطعی نیستند.» شکاکان اشاره می‌کنند که هر یک از این ناهنجاری‌ها را می‌توان بدون متوسل شدن به ژاپنی‌های کشتی‌شکسته توضیح داد. منزوی بودن زبان زونی می‌تواند ناشی از جدایی طولانی‌مدت باشد؛ فراوانی گروه‌های خونی آن می‌تواند حاصل رانش ژنتیکی باشد؛ و آیین‌هایش نیز ممکن است به‌طور مستقل پدید آمده یا نتیجهٔ تبادل میان گروه‌های پوئبلو باشد. در واقع، بیشتر گروه‌های پوئبلو عناصر منحصربه‌فردی دارند (برای نمونه، رقص مار هوپی)، بی‌آن‌که نیازی به خاستگاه‌های جهان قدیم داشته باشند.

هیچ مصنوع ژاپنی باستانی یا DNA ژاپنی در کاوش‌های منطقهٔ زونی یافت نشده است. و زبان‌شناس، لایل کمبل، با لحنی طنزآمیز گفت که مقایسه‌های زبانی دیویس هیچ‌کس را که در زبان‌شناسی تاریخی آموزش دیده باشد قانع نخواهد کرد ــ موارد تطبیق اندک‌اند و می‌توانند تصادفی باشند. بنابراین، اجماع جریان اصلی همچنان زونی‌ها را مردمی بومیِ آمریکا می‌داند که تفاوت‌هایشان بومی و منطقه‌ای است، نه محصول تماس در قرون وسطی. بااین‌حال، نظریهٔ دیویس گفت‌وگو را زنده نگه داشته است؛ چنان‌که خود او اشاره کرده، هیچ‌کس به‌طور قطعی نادرستی آن را اثبات نکرده است. این موضوع همچنان یک «معما» است ــ هرچند معمایی که بیشتر نشانه‌هایش به انزوا اشاره دارند تا به آمیزش.

مشابهت‌های جهان قدیم: آیین‌های مار، گاوغرّان‌ها و ادیان اسرارآمیز#

کاربر مشخصاً دربارهٔ «رسوم اسرارآمیز زونی (به‌ویژه یک آیین اسرارآمیزِ گاوغرّان که از مارها استفاده می‌کند، همانند آیین الئوسی)» پرس‌وجو کرده بود. این تعبیر به شباهت‌های ادراک‌شده میان برخی اعمال دینی زونی و جوامع باستانی جهان قدیم، مانند اسرار الئوسی در یونان، اشاره دارد. در اینجا این جنبه را بررسی می‌کنیم؛ جنبه‌ای که اساساً تفسیری اشاعه‌گرایانه از عناصر آیینی مشابه است.

آیین‌های گاوغرّان و مار: گاوغرّان ابزار آیینی‌ای است ــ تخته‌ای چوبی و باریک که به ریسمانی بسته شده و با چرخاندن آن صدایی غرش‌مانند ایجاد می‌شود ــ و در مراسم سراسر جهان، از آیین‌های بومیان استرالیا تا آیین‌های اسرارآمیز یونانی، یافت می‌شود. در مراسم زونی نیز واقعاً از گاوغرّان استفاده می‌شود (که گاه «وِزوزک» نامیده می‌شود). در آیین‌های زونی و دیگر اقوام پوئبلو، صدای گاوغرّان با فراخواندن باران و دور کردن نیروهای ناخواسته مرتبط است و به‌طور سنتی زنان و نوجوانانِ نامبتدی نباید این ابزار را ببینند (این ابزار در کیوا یا از فاصله‌ای دور، به‌صورت صدایی مقدس، به کار می‌رود). گزارش‌های مردم‌نگارانه یادآور می‌شوند که «زونی‌ها گاوغرّان [the bullroarer] را به‌عنوان هشداری برای رعایت صورت‌های آیینی به صدا درمی‌آورند»؛ یعنی غرش آن علامت آغاز مراسمی محرمانه است و باید فعالیت‌های دنیوی متوقف شود. این کاربرد به‌طرزی چشمگیر با کاربردهای آن در جاهای دیگر شباهت دارد: برای مثال، در میان یونانیان باستان، گاوغرّان (به یونانی: rhombos) در اسرار دیونیسوسی و سیبله برای فراخواندن ایزدان به کار می‌رفت و در اسطوره آمده است که تیتان‌ها نوزاد دیونیسوس را با گاوغرّان و مار فریب دادند. بسیاری از فرهنگ‌ها صدای برانگیزانندهٔ گاوغرّان را به صداهای ارواح یا خدایان مرتبط می‌کنند؛ در استرالیا غالباً گفته می‌شود که این صدا، صدای مار رنگین‌کمان است و در میان قبایل گوناگون آفریقایی و آمازونی به ارواح نیاکان مربوط دانسته می‌شود (و برای ترساندن نامبتدیان یا مشخص کردن آیین‌های تشرف به کار می‌رود).

مراسم زونی همچنین به‌گونه‌ای برجسته شامل مارها می‌شود. زونی‌ها انجمن مار دارند و گونه‌ای از «رقص مار» را اجرا می‌کنند (مشابه رقص مار هوپی، اما کم‌نام‌ونشان‌تر از آن) که در آن مارهای زنده در دست گرفته می‌شوند و در نیایش برای باران به کار می‌روند. آنان همچنین مار آبزی شاخ‌دار (کولُویسی)، ایزد آب و باران، را بزرگ می‌دارند. در یکی از رقص‌های زونی، مردان در شیپورهای صدفی می‌دمند و هم‌زمان پیکره‌های آیینیِ مار شاخ‌دار به نمایش گذاشته می‌شوند. به‌طور قیاسی، در آیین‌های اسرارآمیز یونانی و خاور نزدیک، مارها نماد نوزایی، زمین و معرفت رازآمیز بودند؛ برای مثال، در اسرار الئوسیِ دِمتر و پرسفونه، مارها نقش برجسته‌ای داشتند و ممکن است تشرف‌یافتگان برای ایجاد صدای مقدس از جغجغه‌ها یا گاوغرّان‌ها استفاده کرده باشند. آیین الئوسی همچنین دربرگیرندهٔ مفاهیم مرگ و زایش دوباره بود که اغلب با پوست‌اندازی مار نمادپردازی می‌شد، و اشیایی مانند κόσκινον (بادزن خرمن‌کوبی) یا احتمالاً گاوغرّان‌ها در آیین‌های رازآمیز آن به کار می‌رفتند.

ادعای اشاعه‌گرایانه: کسانی که از اشاعهٔ باستانی دفاع می‌کنند، استدلال می‌کنند که این شباهت‌ها بیش از آن مشخص‌اند که تصادفی باشند. چنان‌که پژوهشگری از اواسط سدهٔ بیستم مشاهده کرد، گاوغرّان «کهن‌ترین، گسترده‌ترین و مقدس‌ترین نماد دینی در جهان» است و حضور آن در فرهنگ‌های بسیار دور از یکدیگر می‌تواند حاکی از خاستگاهی مشترک باشد. این دیدگاه بر آن است که شاید در ژرفای پیشاتاریخ (دورهٔ پارینه‌سنگی)، «آیین گاوغرّان» همراه با مهاجرت انسان‌ها در سراسر جهان گسترش یافته باشد. بر اساس چنین سناریویی، این واقعیت که یونانیان، زونی‌ها، بومیان استرالیا و دیگران همگی برای گاوغرّان منزلتی مقدس قائل‌اند و آن را با مارها یا خدایان توفان مرتبط می‌کنند، ممکن است میراث یک فرهنگ نیاکانیِ باستانی باشد. برخی اشاعه‌گرایان حتی این موضوع را به گسترش اعمال شمنی از آسیا به قارهٔ آمریکا، هم‌زمان با نخستین مهاجرت‌ها، مرتبط می‌کنند. آنان به یافته‌های باستان‌شناختی اشاره دارند: گاوغرّان‌های احتمالی که قدمتشان به بیش از ۱۵٬۰۰۰ سال پیش در اروپا می‌رسد و محوطه‌های هولوسن آغازین با مصنوعات کنده‌کاری‌شده (برخی نمونه‌های اروپایی حتی نقش‌هایی شبیه مار دارند). اگر انسان‌ها گاوغرّان را از جهان قدیم به جهان جدید آورده باشند، مردم پوئبلو می‌توانسته‌اند وارثان آن سنت باشند.

دیدگاه اختراع مستقل: در سوی دیگر، بسیاری از انسان‌شناسان این شباهت‌ها را اختراع‌های مستقلی می‌دانند که در پاسخ به تجربه‌های مشترک انسانی پدید آمده‌اند. گاوغرّان فناوری ساده‌ای است؛ مردم در قاره‌های مختلف می‌توانستند به‌آسانی آن را با هدف عملیِ ایجاد صدایی بلند اختراع کنند. دلیل آن‌که این ابزار غالباً به امری رازآمیز یا مقدس تبدیل می‌شود، ممکن است در روان‌شناسی نهفته باشد ــ غرش فرازمینی آن حس هیبت ایجاد می‌کند و در نتیجه آیینی می‌شود. مارها در همه‌جا نمادهایی نیرومندند (گاه ترسناک و گاه مورد پرستش)؛ بنابراین پیوند دادن نمادپردازی مار با ابزاری که صدایی بلند و وزوزمانند دارد، می‌تواند ارتباطی طبیعی باشد (چرخش گاوغرّان ممکن است شبیه وزوز مار زنگوله‌ای یا روح باد به گوش برسد). از این رو، شباهت‌های میان آیین‌های زونی و الئوسی می‌تواند حاصل همگرایی تصادفی باشد. اندرو لَنگ در سال ۱۸۸۵ دربارهٔ گاوغرّان‌ها استدلال کرد که ذهن‌های مشابه، هنگامی که با نیازهای مشابه مواجه می‌شوند، ممکن است بدون هیچ تماس مستقیمی آیین‌های مشابهی پدید آورند.

«آیین اسرارآمیز» زونی: اشارهٔ کاربر به «آیین اسرارآمیز گاوغرّان با مارها» احتمالاً به کاهن‌منصب‌ها و کیواهای محرمانهٔ زونی مربوط است که در آن تشرف‌یافتگان از گاوغرّان استفاده می‌کنند. زونی‌ها انجمن‌های باطنی گوناگونی دارند (برای مثال، کویمشی، کاهن‌منصبان کهکشان، کاهن‌منصبان کمان و جز آن) که عضویت در آن‌ها مستلزم آیین‌های تشرفیِ غیرعلنی است. برخی از این انجمن‌ها استفاده از ابزارهای کهن را حفظ کرده‌اند. برای نمونه، کاهنان جنگ (کاهن‌منصبان کمان) در میان زونی‌ها استفاده از وسیله‌ای «وزوزکننده» (گاوغرّان یا چرخانِ وزوزکننده) را به‌عنوان صدای هشدارِ در جریان بودن آیین ثبت کرده‌اند. در یادداشتی علمی آمده است: «وزوز را کاهنان جنگ زونی به‌عنوان هشدار به کار می‌برند، درست همان‌گونه که گاوغرّان در بسیاری از مناطق… و استفاده از آن تنها به مردان اختصاص دارد.» این محرمانگی و محدودیت جنسیتی، با آنچه در استرالیا یافت می‌شود مطابقت دارد و در یونان باستان نیز وجود داشت (جایی که تنها تشرف‌یافتگان می‌توانستند شاهد آیین‌های الئوسی باشند و افشای اسرار مجازات داشت). افزون بر این، هم زونی‌ها و هم یونانیان تصور دانش مقدسی را دارند که از طریق تشرف انتقال می‌یابد ــ در میان زونی‌ها، دانستن معنای آیین‌ها به اعضای تشرف‌یافتهٔ انجمن محدود است و در الئوسیس نیز به تشرف‌یافتگان وعدهٔ فواید معنوی داده می‌شد.

بنابراین، آیا ممکن است پیوندی تاریخی وجود داشته باشد؟ برخی نویسندگان در گذشته با فراپراکنش‌گرایی همدلی نشان می‌دادند و بر این باور بودند که همه این آیین‌ها به سرچشمه‌ای واحد بازمی‌گردند (برای مثال، آتلانتیس یا فرهنگی پارینه‌سنگی که از میان رفته است). هیچ مدرکی برای وجود پیوندی مستقیم میان مراسم زونی و مراسم مدیترانه‌ای وجود ندارد ــ شکاف جغرافیایی و زمانی میان آن‌ها عظیم است. استدلال پراکنش‌گرایانه در اینجا بیشتر فلسفی است: شاید در عصر حجر، فرهنگی پیشافرهنگی با دینی مبتنی بر مار و گاوغرّان در سراسر اوراسیا و تا قاره آمریکا، همراه با نخستین مهاجران، گسترش یافته باشد. اگر چنین می‌بود، «آیین اسرارآمیز» زونی نه متأثر از الئوسیس به‌معنای خاص کلمه، بلکه هر دو بازمانده چیزی کهن‌تر می‌بودند. برخی پژوهشگران اوایل سده بیستم واقعاً این دیدگاه را مطرح کرده بودند. در سال 1929، سرمقاله‌ای در Nature به توضیحی پراکنش‌گرایانه درباره فراگیری گاوغرّان گرایش داشت و برای این مجموعه، خاستگاهی پارینه‌سنگی فرض می‌کرد.

بااین‌حال، انسان‌شناسی مدرن محتاط است. بیشتر پژوهشگران به تکوین مستقل، همراه با احتمال برخی تبادلات منطقه‌ای، گرایش دارند. برای مثال، در میان اقوام قاره آمریکا، بی‌تردید اقوام پوئبلو آیین‌های یکدیگر را مبادله می‌کردند ــ رقص مار زونی ممکن است از رقص مار هوپی تأثیر گرفته یا با آن موازی بوده باشد، و احتمال دارد هر دو این ایده را از مردمان پیشین مکزیک گرفته باشند (در آمریکای میانۀ باستان آیین‌های مار وجود داشت). شواهدی وجود دارد که کل آیین کاچینای پوئبلو (ارواح باران و نیاکان)، که استفاده از نقاب‌ها و گاوغرّان را نیز دربرمی‌گیرد، تنها پس از حدود 1200 میلادی فراگیر شد و احتمالاً از ناحیه‌ای که اکنون مکزیک است به سوی شمال پراکنده شد. بنابراین پراکنش واقعاً رخ داده است، اما احتمالاً درون قاره آمریکا و میان فرهنگ‌های بومی بوده است. در این صورت، شباهت‌های جهان قدیم نمونه‌هایی از آن خواهند بود که دو حوزۀ متفاوت جهان به‌طور مستقل به مجموعه‌های نمادین مشابهی رسیده‌اند.

خلاصه اینکه، قیاس گاوغرّان و مار نشان می‌دهد که معنویت زونی، هرچند یگانه است، برخی عناصر «کهن‌الگویی» را که در سراسر جهان یافت می‌شوند با سنت‌های دیگر سهیم است. کسانی که به تفسیرهای عرفانی یا حاشیه‌ای گرایش دارند، این امر را شاهدی بر پیوندهای جهانی باستانی (یا حتی، بنا بر پیشنهاد برخی، تأثیرپذیری از تمدنی گمشده) می‌دانند. اما از دیدگاه دانشگاهی، هیچ مدرک عینی‌ای وجود ندارد که آیین‌های زونی از الئوسیس آمده باشند یا برعکس. این موازی جالب، نشان می‌دهد که تخیل دینی انسان چگونه می‌تواند بر برخی بن‌مایه‌ها همگرا شود ــ صدای غرّانی که نمایندۀ صدای امر الوهی است، مار به‌مثابۀ نماد زندگی و نوزایی، و انجمن‌های مقدسی که از دانش پنهان پاسداری می‌کنند ــ خواه در نیومکزیکو باشد و خواه در یونان باستان.

«قبایل گمشده اسرائیل» و دیگر نظریه‌های تبار جهان قدیم#

در سده‌های گذشته، ناظران گوناگون حدس می‌زدند که بومیان آمریکا ممکن است از نسل قبایل گمشده اسرائیل یا مردمان دیگری از جهان قدیم باشند. این دیدگاه، که اکنون مردود شناخته می‌شود، در سده‌های XVIII–XIX محبوب بود و گاه درباره پوئبلوها (از جمله زونی‌ها) نیز به کار می‌رفت. مبلغان نخستین اسپانیایی به برخی شباهت‌های سطحی میان آیین‌های پوئبلو و اعمال عهد عتیق اشاره می‌کردند (برای نمونه، پوئبلوها آیین‌های تطهیر، چوب‌های نیایشیِ تاحدی شبیه پیشکش‌های بخور، و گروهی از بزرگان داشتند که تا اندازه‌ای به کاهنان شباهت داشتند). در آمریکای سدۀ نوزدهم، چند نویسنده بر آن بودند که کشاورزی پیشرفته و زندگی یکجانشین پوئبلوها نشان می‌دهد که آنان می‌توانسته‌اند یکی از قبایل گمشده باشند. برای مثال، آدولف باندلیه در سال 1880 ذکر کرد که برخی گمان می‌کردند «هفت شهر سیبولا» ممکن است با افسانۀ «شهرهای یهودی گمشده» پیوند داشته باشد، هرچند خود باندلیه از این دیدگاه حمایت نمی‌کرد. به همین ترتیب، سنت مورمون (بر اساس کتاب مورمون) تعلیم می‌داد که برخی مردمان بومی (نه به‌طور خاص زونی، بلکه سرخ‌پوستان آمریکا به‌طور کلی) از نسل اسرائیلیان باستانی‌اند که حدود 600 پیش از میلاد به دنیای جدید مهاجرت کردند. بااین‌حال، پژوهش‌های جریان اصلی تاریخی و باستان‌شناختی هیچ مدرکی برای خاستگاه خاورمیانه‌ای زونی‌ها یا هر قبیلۀ دیگری نمی‌یابند ــ داده‌های زبان‌شناختی و ژنتیکی، در عوض، خاستگاه بومیان آمریکا را با اطمینان در شمال‌شرق آسیا، نه شام، قرار می‌دهند.

یک نکتۀ فرعی جالب: فرانک همیلتون کَشینگ، انسان‌شناسی که در دهه‌های 1870–80 در میان زونی‌ها زندگی می‌کرد، زمانی این احتمال را مطرح کرد که واژه‌های زونی با زبان‌های گوناگون جهان قدیم، از جمله ژاپنی و احتمالاً زبان‌های سامی، قرابت‌های شگفتی داشته باشند. این دیدگاه احتمالاً حاصل آشنایی کشینگ با نظریه‌های مقایسه‌ای جهانیِ رایج در زمان او بود. بااین‌حال، او سرانجام به این نتیجه رسید که فرهنگ زونی اساساً بومی است و با دیگر قبایل جنوب‌غرب پیوند دارد. همچنین افسانه‌ای وجود داشت مبنی بر اینکه ناواهوها و زونی‌ها زمانی با «خدای سفیدپوست ریش‌دار»ی روبه‌رو شده‌اند (که به نظریه‌هایی درباره رسولی سرگردان یا چیزهایی از این دست انجامید)، اما این موضوع بیشتر در قلمرو بن‌مایۀ اسطوره‌ای قرار می‌گیرد تا تاریخ واقعی.

برخی نویسندگان حاشیه‌ای حتی فراتر رفتند و زونی‌ها را به آتلانتیس یا مو (لموریا) ــ قاره‌های گمشده افسانه‌ای ــ پیوند دادند. برای نمونه، نویسندگان تئوسوفیست اوایل سدۀ بیستم سکونتگاه‌های صخره‌ای پوئبلو را دیدند و فرض کردند که آن‌ها باید بازمانده‌های منحط پناهندگان آتلانتیسی باشند. این دیدگاه‌ها کاملاً حدسی و فاقد هرگونه شواهد علمی بودند. آنان اغلب اسطوره‌شناسی زونی و هوپی را (که از جهان‌های پیشین و سیلاب‌ها سخن می‌گویند) گزینشی برمی‌گزیدند و آن‌ها را «خاطراتی» از قاره‌های گمشده می‌دانستند، اما انسان‌شناسان این داستان‌ها را استعاره‌های معنوی تفسیر می‌کنند، نه جغرافیای تحت‌اللفظی.

در سال‌های اخیر، نظریه‌پردازان «فضانوردان باستانی» نیز روایت‌های زونی را به سود خود مصادره کرده‌اند. برخی قسمت‌های برنامه‌های تلویزیونی مانند Ancient Aliens مدعی شده‌اند که روایت‌های زونی (و دیگر پوئبلوها) از «مردم مورچه‌ای» یا «موجودات آسمانی» در واقع شرح بازدیدکنندگان فرازمینی است. زونی‌ها داستان‌هایی درباره **کوکو ****lo (موجودات انسان‌وارِ مورچه‌مانند/عنکبوت‌مانند) و موجودات ستاره‌ای دارند، اما این‌ها مانند دیگر خدایان، در بستری دینی وجود دارند. طرفداران نظریۀ فضانوردان باستانی پیشنهاد می‌کنند که «موجودات آسمانی» یا کاچیناهای زونی، بیگانگانی بوده‌اند که در گذشته به آنان کمک کرده‌اند. آنان همچنین دوست دارند به این نکته اشاره کنند که جامه‌های آیینی **«شالاکو»**ی زونی ظاهری تاحدی فراجهانی دارند (پیک‌های غول‌پیکر و بلندقد خدایان) و این امر را نشانه‌ای از تأثیر بیگانگان می‌دانند. بی‌تردید، پژوهشگران این تفسیرها را نمی‌پذیرند. این دیدگاه‌ها نوعی شبه‌تاریخ تلقی می‌شوند که با نسبت دادن دستاوردهای مردم بومی به بیگانگان، نبوغ آنان را تضعیف می‌کنند. چنان‌که در تفسیری اشاره شده است، این نظریه‌ها نه‌تنها دور از واقعیت‌اند، بلکه رنگ‌وبویی از نژادپرستی نیز دارند ــ زیرا تلویحاً می‌گویند بومیان آمریکا نمی‌توانسته‌اند به‌تنهایی ادیان پیچیده‌ای پدید آورند. هیچ مدرک واقعی‌ای وجود ندارد که موجودات فرازمینی به زونی‌ها آموزش داده باشند. غنای کیهان‌شناسی زونی، بدون نیاز به مریخی‌ها در روایت، به‌خودی‌خود استوار است.

جمع‌بندی گمانه‌زنی‌ها#

برای مرور طیف کامل نظریه‌های خاستگاه زونی:

  • اجماع دانشگاهی: زونی‌ها از نسل مردمان پوئبلوی نیاکانیِ بومی‌اند و زبانِ منفردِ یگانه‌شان احتمالاً نتیجۀ انزوای طولانی‌مدت است. ویژگی‌های غیرمعمول آنان (زبان، گروه خونی و غیره) از طریق فرایندهای عادی تکاملی و فرهنگی در جنوب‌غرب پدید آمده‌اند. نیازی به سرچشمۀ خارجی و عجیب‌وغریب نیست.

  • تاریخ شفاهی زونی: زونی‌ها از مادر زمین پدیدار شدند، تحت هدایت الهی در چشم‌انداز سرزمین مهاجرت کردند و در مرکز جهان (وطن کنونی‌شان) سکونت گزیدند. آنان فرهنگ خود را موهبتی از جانب خدایان و قهرمانان نیاکانی می‌دانند. این توضیحی درونی است و مردمان بیگانه را دربرنمی‌گیرد.

  • نظریۀ نَنسی یاو دیویس: گروهی از بوداییان ژاپنی در سدۀ 12–14 با نیاکان زونی تماس برقرار کردند و بدین‌وسیله زبان منفرد و برخی ناهنجاری‌های زیستی/فرهنگی تبیین می‌شود. شواهد، غیرمستقیم‌اند (برخی واژه‌های مشابه، فراوانی بالای گروه خونی B، و بن‌مایه‌های اسطوره‌ای مشترک) و این نظریه اثبات نشده و چندان پذیرفته نیست.

  • پراکنش آیین گاوغرّان/مار: انجمن‌های سری زونی که از گاوغرّان استفاده می‌کنند و برای مار آبی حرمت قائل‌اند، موازی با آیین‌های اسرارآمیز جهان قدیم (از جمله آیین‌های دیونیسوسی یونانی) دانسته می‌شوند. دیدگاه افراطیِ پراکنش‌گرا وجود آیینی جهانی و پیشاتاریخی را فرض می‌کند که در زونی و جاهای دیگر آثاری از خود بر جای گذاشته است. بااین‌حال، به احتمال بسیار، این‌ها تکوین‌هایی مستقل‌اند؛ و اگر پراکنشی رخ داده باشد، ممکن است درون قاره آمریکا (برای نمونه، از آمریکای میانۀ باستان به سوی پوئبلوها) بوده باشد، نه در مسیر اقیانوسی.

  • قبایل گمشده اسرائیل/خاستگاه خاورمیانه‌ای: این دیدگاهی قدیمی بود و تقریباً هیچ مدرکی نداشت. باستان‌شناسی و ژنتیک مدرن، خاستگاه اسرائیلی زونی‌ها را به‌طور کامل رد کرده‌اند (نیاکان آنان مدت‌ها پیش از پراکندگی قبایل گمشده در قاره آمریکا حضور داشتند). هیچ نشانۀ فرهنگی اسرائیلی یا خاورنزدیکی در فرهنگ زونی وجود ندارد.

  • آتلانتیس/لموریا/آتلانتیسی‌های باستان: دیدگاهی کاملاً حدسی و ریشه‌دار در اسطوره‌پردازی عصر ویکتوریاست. برخی تئوسوفیست‌ها به سبب ظاهر باستانی مردم پوئبلو و اسطوره‌های سیلاب، تصور می‌کردند که آنان بازماندگان آتلانتیس یا لموریا هستند. این دیدگاه شبه‌علم تلقی می‌شود و هیچ پشتوانۀ شواهدی ندارد.

  • بیگانگان باستانی: نظریه‌ای حاشیه‌ای و معاصر که پیشنهاد می‌کند اسطوره‌های زونی (مانند نجات یافتن از سوی «مردم مورچه‌ای» در جهان زیرین هنگام وقوع فاجعه) در واقع شرح بیگانگان و پناهگاه‌های زیرزمینی‌اند. باز هم هیچ مدرکی وجود ندارد ــ این تفسیرها ماهیت نمادین اسطوره‌شناسی را نادیده می‌گیرند و در سوابق باستان‌شناختی زونی هیچ چیزی وجود ندارد که بر فناوری پیشرفته یا مصنوعات بیگانه دلالت کند. پژوهشگران این دیدگاه را در ردیف شبه‌علم قرار می‌دهند و نسبت به آن به‌عنوان شکلی از بی‌احترامی فرهنگی هشدار می‌دهند.

در پایان، همچنین باید اشاره کنیم که خود زونی‌ها اغلب نظریه‌های بیرونی درباره خاستگاهشان را رد می‌کنند. در دوران مدرن، کارشناسان فرهنگی زونی تأکید می‌کنند که خاستگاه آنان دقیقاً همان است که در تُوا (ترانه‌ها) و سنت‌های آشی‌وی روایت شده است ــ آنان از چیمیک‌یانا‌کیا (مکان ظهور) آمدند و خانۀ خود را در هالونا یافتند. آنان از تاریخ شفاهی و دانش مقدس خود به‌دقت پاسداری کرده‌اند، تا حدی برای جلوگیری از بدفهمی آن‌ها از سوی بیگانگان. هنگامی که نَنسی دیویس از زونی دیدار کرد و فرضیۀ ژاپن خود را مطرح کرد، بنا بر گزارش‌ها زونی‌ها مؤدب، اما قانع‌نشده بودند ــ برای آنان، هویتشان عمیقاً با سرزمین و کیهان‌شناسی خودشان پیوند دارد، نه با پیوندی خارجی. چنان‌که ال. تی. دیشتا، رهبر فرهنگی زونی، با دیپلماسی بیان کرد: «ایده‌ای جالب است، اما ما می‌دانیم که هستیم» (به نقلِ مضمون در مقاله‌ای از Chicago Tribune که کتاب دیویس را بررسی می‌کرد).

نتیجه‌گیری#

مردم زونی همچنان نمونه‌ای جذاب برای مطالعه در نقطهٔ تلاقی باستان‌شناسی، زبان‌شناسی و افسانه به‌شمار می‌روند. «راز» آنان ــ زبانی یگانه و فرهنگی که در گوشه‌ای منزوی از جنوب‌غرب آمریکا حفظ شده است ــ هم پژوهش‌های دقیق و هم گمانه‌زنی‌های دور از ذهن را برانگیخته است. از یک سو، شواهد گردآوری‌شده از سوی باستان‌شناسان، متخصصان ژنتیک و خود زونی‌ها تصویری از تداوم ترسیم می‌کند: زونی‌ها مردمی بومی از اقوام پوئبلو در آمریکا هستند که تفاوت‌هایشان در نتیجهٔ انزوای طولانی، نوآوری محلی و گذر زمان عمیق پدید آمده است. از سوی دیگر، جذابیت همین تفاوت‌ها برخی را به طرح روایت‌های چشمگیرِ انتشار فرهنگی سوق داده است؛ خواه راهبانی از آن سوی اقیانوس آرام، و خواه پژواک‌هایی از آیین‌های باستانیِ جهانی. این نظریه‌های بدیل، هرچند با شواهد مادی تأیید نشده‌اند، یادآور این نکته‌اند که حتی ناهنجاری‌های ظریف فرهنگی نیز می‌توانند به فرضیه‌های بزرگ‌دامنه بینجامند.

در اجماع دانشگاهی، هیچ مدرک عینی‌ای برای برهم‌زدن توضیح سادهٔ موجود پدید نیامده است: نیاکان زونی‌ها هزاران سال در جنوب‌غرب آمریکا حضور داشته‌اند و در میان اقوام پوئبلو هویتی یگانه شکل داده‌اند. نبودِ نشانگان ژاپنی یا جهان کهن در سوابق باستان‌شناختی، و انطباق نیرومند فرهنگ مادی زونی با پیوستار جنوب‌غربی، به‌قوّت از خاستگاه بومی آنان حمایت می‌کند. چنان‌که یک پژوهشگر خلاصه کرده است: «یگانگی زونی‌ها می‌تواند حاصل انزوای طولانی باشد، نه خاستگاهی بیگانه؛ و شباهت‌های فرهنگیِ ادعاشده [با ژاپن] ضعیف‌اند.» بنابراین، نظریهٔ ژاپنی همچنان یادداشتی حدسی در حاشیه باقی می‌ماند، و دیگر دیدگاه‌های حاشیه‌ای حتی بیش از آن.

از دیدگاه زونی‌ها، داستان خاستگاهشان از پیش کامل است: آنان از زهدان مادر زمین برآمدند، موجودات الهی پس از آزمون‌های بسیار راهنمایی‌شان کردند و سرانجام در مرکز جهان سکونت گزیدند. آنان جایگاه میانی را به امانت نگاه می‌دارند و برای حفظ هماهنگی در کیهان آیین‌های باستانی را به‌جا می‌آورند (بله، همراه با زمزمهٔ گاوغرّان‌ها و رقصندگانی که مارها را فرامی‌خوانند). شاید برای توضیح زونی‌ها نیازی به احضار راهبان گمشده یا قاره‌های ازدست‌رفته نداشته باشیم؛ راز آنان را شاید بهتر بتوان حاصل تنوع و خلاقیت فرهنگی انسان دانست که در انزوایی نسبی شکوفا شده است. چنان‌که پژوهشگران، گرگوری و ویلکاکس، در Zuni Origins نوشته‌اند، با در نظر گرفتن همهٔ خطوط شواهد ــ باستان‌شناختی، زبان‌شناختی، شفاهی و زیستی ــ به درکی غنی‌تر، هرچند پیچیده‌تر، می‌رسیم: داستان زونی‌ها داستان پایداری و تکامل یگانه در همان سرزمین است، نه ناهنجاری‌ای که برای توضیحش به نجاتی بیرونی نیاز باشد.

در پایان، زونی‌ها نمونه‌ای هستند از این‌که چگونه مردمی می‌توانند هم‌زمان مانند دیگران باشند (با میراث پوئبلو سهیم باشند) و به‌طرزی چشمگیر با هر قوم دیگری تفاوت داشته باشند (با زبان و زندگی آیینیِ کاملاً خاص خود). هر نظریه‌ای که گرد آورده‌ایم ــ دانشگاهی یا حدسی ــ می‌کوشد این تعادل را به شیوه‌ای متفاوت روشن کند. خواه کسی شواهد علم را ترجیح دهد و خواه جذابیت افسانه را، زونی‌ها همچنان، چنان‌که در گذر اعصار بوده‌اند، فرهنگی گیرا و تاب‌آور باقی می‌مانند؛ فرهنگی که پژوهشگران به مطالعهٔ آن ادامه خواهند داد و خود زونی‌ها نیز همچنان آن را زندگی و گرامی خواهند داشت. معمای واقعی زونی‌ها شاید نه در سفرهای فرضی بیگانگان، بلکه در جهان شگفت‌انگیز و خودبسنده‌ای نهفته باشد که آنان در بیابان جنوب‌غربی ساختند؛ جهانی که همچنان تخیل ما را مجذوب خود می‌کند.

پرسش‌های متداول#

پ۱. چرا زبان زونی یک زبان منفرد دانسته می‌شود؟
پ. زبان‌شناسی تطبیقی نتوانسته است پیوند تبارشناختی میان شیوی‌ما و هیچ خانوادهٔ زبانی دیگری را نشان دهد؛ واگرایی آن به هزاران سال انزوا نسبت داده می‌شود.

پ۲. چه چیزی فراوانی بالای گروه خونی B را در میان زونی‌ها توضیح می‌دهد؟
پ. مطالعات ژنتیک جمعیت به اثر بنیان‌گذار و رانش ژنتیکی درون جامعه‌ای کوچک و درون‌همسر اشاره دارند، نه به آمیختگی اخیر با جمعیت‌های آسیایی.

پ۳. آیا باستان‌شناسان در محوطه‌های زونی آثار ژاپنی یافته‌اند؟
پ. خیر. کاوش‌های نظام‌مند، منحصراً فرهنگ مادی بومی پوئبلو را آشکار می‌کنند.

پ۴. آیا تاریخ‌های شفاهی زونی از تماس با مردمان بیگانه یاد می‌کنند؟
پ. خیر. روایت‌های مهاجرتی آنان بر برآمدن از زمین و سفر در محدودهٔ جنوب‌غرب آمریکا تمرکز دارند.

پ۵. گاوغرّان چه نقشی آیینی در مراسم زونی دارد؟
پ. زمزمهٔ عمیق آن نشانگر آیین‌های محدودِ کیوا و فراخوانندهٔ باران است؛ تنها مردانِ تشرف‌یافته اجازه دارند آن را در دست بگیرند یا ببینند.

منابع#

  1. Gregory, D. & Wilcox, D. (eds.). Zuni Origins: Toward a New Synthesis of Southwestern Archaeology. University of Arizona Press, 2007.
  2. Cushing, F. H. “Outlines of Zuñi Creation Myths.” 13th Annual Report of the Bureau of Ethnology, Smithsonian Institution, 1896.
  3. Bunzel, R. “Zuni Origin Myths.” 47th Annual Report of the Bureau of American Ethnology, 1932.
  4. Davis, N. Y. The Zuni Enigma. W. W. Norton, 2000.
  5. “Mysterious Zuni Indians – Are Native Americans and Japanese People Related?” Ancient Pages, 26 Dec 2017. https://www.ancientpages.com/2017/12/26/mysterious-zuni-indians-are-native-american-japanese-people-related/
  6. The Language Closet. “Zuni vs Japanese — More than just a coincidence?” 14 Aug 2021. https://languagecloset.com/2021/08/14/zuni-vs-japanese-more-than-just-a-coincidence/
  7. Seder, T. “Old World Overtones in the New World.” Penn Museum Bulletin XVI(4) (1952). https://www.penn.museum/sites/expedition/old-world-overtones-in-the-new-world/
  8. Watson, J. “Pseudoarchaeology and the Racism Behind Ancient Aliens.” Hyperallergic, 13 Nov 2018. https://hyperallergic.com/471083/ancient-aliens-pseudoarchaeology-and-racism/

Additional inline citations are embedded throughout the text.