خلاصه

  • در سراسر قاره‌های آمریکا با چهره‌ای شگفت‌انگیزاً یکدست روبه‌رو می‌شویم: تمدن‌گری سیّار یا خدایی که از دوردست می‌آید، همه‌چیز را آموزش می‌دهد و سپس از راه آب یا به آسمان می‌رود.
  • منابع ناهوا دربارهٔ توپیل‌تسین کوتزالکواتل واقعاً از شاه-کاهنی زاهد سخن می‌گویند که تولان را ترک می‌کند و به شرق می‌رود؛ گاه «آن‌سوی دریا»؛ و به ستارهٔ صبح بدل می‌شود.
  • گزارش‌های آغازین استعماری به زبان ناهواتل دربارهٔ دیدار مونته‌سوما با کورتس، از مهمان‌نوازی مفصل و استعاره‌های کیهانی سخن می‌گویند، اما از روایت درسیِ «آزتک‌ها گمان می‌کردند او کوتزالکواتلِ بازگشته است» کم‌مایه‌ترند.
  • در آند، ویراکوچا آفریننده‌ای است که از دریاچهٔ تیتیکاکا برمی‌خیزد، در هیئت آموزگاری انسانی سرگردان می‌شود و بر فراز اقیانوس آرام ناپدید می‌گردد؛ در میان مویسکاها، بوچیکا؛ و در میان مایاها، چهره‌هایی مانند ایتسامنا یا کوکولکان؛ هر یک الگوی «تمدن‌گرِ دیدارکننده» را تکرار می‌کنند.
  • از سدهٔ شانزدهم به بعد، نویسندگان اروپایی و سپس اشاعه‌گرایان، این قهرمانان فرهنگی را به‌تدریج به «خدایان سفیدپوست» ارتقا دادند و سرانجام به شواهد ادعاییِ مبلغان فراآقیانوسی بدل کردند.
  • شواهد ما را به هیچ نتیجهٔ واحدی دربارهٔ تماس باستانی وادار نمی‌کنند، اما این الگو واقعی و پایدار است و، صادقانه بگوییم، بیش از آن عجیب است که بتوان آن را با «فقط نژادپرستی» یا «فقط تصادف» از سر باز کرد.

زیستن در جامعه‌ای متشکل از خدایان و الهه‌های ممکن، امر خطیری است.
— سی. اس. لوئیس، وزن جلال (۱۹۴۱)


آن دیدارکنندهٔ غریب اما آشنا#

فرض کنید یک راهب پس از فتح مکزیک هستید، یا مردم‌شناسی معاصر با مشکلی در زمینهٔ کافئین، که سالنامه‌های ناهواتل و تواریخ آندی را ورق می‌زند.

مدام با همان مرد روبه‌رو می‌شوید.

او از فراسوی افق یا از دل آب پدیدار می‌شود. بلندقد است، یا دست‌کم «خوش‌اندام» است. گاه ریش دارد. جامه‌ای سفید و بلند بر تن می‌کند. از شهری به شهر دیگر می‌رود و به مردم می‌آموزد چگونه ذرت یا سیب‌زمینی بکارند، پارچه ببافند، فلزات را ذوب کنند، قربانی‌های درست را به‌جا آورند (یا از قربانی‌کردن انسان‌ها دست بکشند)، روزها را بشمارند و ستارگان را تفسیر کنند. وقتی کارش تمام می‌شود، بر فراز دریا دور می‌شود، یا در آسمان ناپدید می‌گردد، یا وعده می‌دهد که هرگاه اوضاع دوباره وخیم شد بازخواهد گشت.

برای اروپاییان متأخر، این چهره مقاومت‌ناپذیر بود. لابد او قدیس توماس، یا اسرائیلیِ گمشده، یا دست‌کم فرستاده‌ای از جهان متمدن قدیم بوده است. برای شکاکان متأخر نیز این چهره به همان اندازه مقاومت‌ناپذیر شد، اما این‌بار به‌عنوان داستانی سرراست دربارهٔ فرافکنی استعماری و نژادپرستی. برای ما که به‌سلامت در قرن بیست‌ویکم نشسته‌ایم، می‌توان او را بر اساس شرایط خودش فهمید: الگویی اسطوره‌ای و تکرارشونده که در فرهنگ‌هایی پیوسته دوباره ظاهر می‌شود که هرگز کتاب‌های یکدیگر را نخوانده‌اند.

آنچه در پی می‌آید، نوعی راهنمای صحرایی برای این الگوست. ابتدا در منابع ناهوا اردو می‌زنیم—این‌که متون واقعی ناهواتل دربارهٔ کوتزالکواتل، تولان و راه‌پیمایی طولانی به شرق چه می‌گویند. سپس میدان دید را گسترده‌تر می‌کنیم: ویراکوچا در آند، بوچیکا در کلمبیا، و ایتسامنا و کوکولکان در میان مایاها. تنها پس از آن اروپاییان را وارد اتاق می‌کنیم و می‌بینیم با همهٔ این مطالب چه می‌کنند.

این بحث را نه چندان افشاگرانه، بلکه بیشتر شبیه بازدید از موزه در نظر بگیرید: این چیزی است که در ویترین‌ها قرار دارد، این برچسبِ منشأ آن است، این‌جا جایی است که متولیان موزه با یکدیگر اختلاف دارند، و این‌ها پرسش‌هایی هستند که همچنان به‌طرزی آزاردهنده باز مانده‌اند.


کوتزالکواتل ساختمان را ترک می‌کند

پروندهٔ ناهوا#

کوتزالکواتلی که در فرهنگ عامه با آن روبه‌رو می‌شوید، خدایی مارپردار است؛ اما کوتزالکواتلی که باید درباره‌اش سخن بگوییم، یک انسان نیز هست.

متون ناهوا پس از فتح از سه آکاتل توپیل‌تسین کوتزالکواتل («یک نی، شاهزادهٔ ما کوتزالکواتل») سخن می‌گویند؛ شاه-کاهنی از تولتک‌ها که داستان زندگی‌اش به شرح‌حال قدیسی می‌ماند که درمانگری سخت‌گیر اما مهربان آن را نوشته باشد.

متون اصلی عبارت‌اند از:

  • سالنامه‌های کوائوتیتلان، وقایع‌نامه‌ای به زبان ناهواتل که در سدهٔ شانزدهم تدوین شده و کامل‌ترین روایت از زندگی توپیل‌تسین در تولان و عزیمت او را به دست می‌دهد.
  • افسانهٔ خورشیدها که ارتباط نزدیکی با متن پیشین دارد و داستان او را در چرخهٔ گسترده‌تری از دوره‌های جهان («خورشیدها») جای می‌دهد.
  • بخش‌هایی از مجموعهٔ فلورانسی ساهاگون، به‌ویژه کتاب‌های الهیاتی ۶ و ۷ و روایت فتح در کتاب ۱۲.
  • موادی پراکنده در آثار دوران، موتولینیا و وقایع‌نگاران متأخر ناهوا-اسپانیایی.

از آن‌جا که حق‌تکثیر قانون اخلاقی جهان نیست، به‌جای نقل‌قول‌های طولانی، مضمون را بازگو می‌کنم.

در سالنامه‌های کوائوتیتلان، توپیل‌تسین کوتزالکواتل:

  • در سال تقویمی ۱ نی، زیر نشانه‌هایی فرخنده، در پایتخت تولتک‌ها، یعنی تولان، زاده می‌شود.
  • به‌عنوان کاهن رشد می‌کند و سرانجام فرمانروا می‌شود. دوران فرمانروایی او با توبه و ریاضت مشخص می‌شود: برای خودآزاری آیینی خانه‌هایی می‌سازد، روزه می‌گیرد و شب‌ها با خارهای آگاو خون‌گیری می‌کند.
  • با باد و با تلاهویسکالپانتکوتلی، فرمانروای ستارهٔ سپیده‌دم (زهره)، پیوند دارد. هنگامی که در صدف حلزونی خود می‌دمد، صدای آن بیش از آن‌که به شیپور صدفی شبیه باشد، به باران و باد می‌ماند.
  • از همه مهم‌تر، گفته می‌شود که قربانی‌کردن انسان را ممنوع می‌کند و در عوض بر پیشکش‌کردن پرندگان، پروانه‌ها، مارها و خون خود اصرار می‌ورزد. نویسندگان مسیحی بعداً بر این جزئیات تأکید خواهند کرد، زیرا او را به‌طرزی خوشایند شبیه مسیح می‌کند.

سپس جهان از مسیر خود منحرف می‌شود. تزکاتلیپوکا، خدای آینهٔ دودآلود، در نقش ضدقهرمان نیرنگ‌باز وارد می‌شود. او از طریق مجموعه‌ای از شوخی‌ها و نیرنگ‌ها—از جمله آینه‌ای جادویی که چهرهٔ سالخوردهٔ کوتزالکواتل را به او نشان می‌دهد و، در برخی روایت‌ها، شبی از مستی و شرمساری جنسی—او را متقاعد می‌کند که زمان اقامتش در تولان به پایان رسیده است. شهر محکوم به نابودی است؛ شاه باید برود.

و بدین‌سان، بار دیگر در سال ۱ نی—که چرخهٔ ۵۲سالهٔ خود او را کامل می‌کند—توپیل‌تسین کوتزالکواتل عزیمت می‌کند. او همراه با پیروانش به سوی شرق، به مقصد مکانی به نام تلاپالان، راه می‌افتد. متن نسبتاً صریح است که تلاپالان آن‌سوی پهنه‌ای آبی قرار دارد: در برخی دست‌نوشته‌ها، او به ساحلی می‌رسد، کلکی از مارها می‌سازد و با آن به دریا می‌زند؛ در برخی دیگر، خود را در آتش می‌افکند و به‌صورت ستارهٔ صبح برمی‌خیزد.

خبررسانان ناهواتل ساهاگون در مجموعهٔ فلورانسی به‌جای تغییر مسیر اصلی داستان، عمق الهیاتی بیشتری به آن می‌دهند. کوتزالکواتل در آن‌جا چنین ظاهر می‌شود:

  • خدایی متعلق به باد و نفس.
  • حامی کاهنان و توبه.
  • چهره‌ای که پیوندی تنگاتنگ با زهره به‌عنوان ستارهٔ صبح دارد؛ پیش از سپیده‌دم ظاهر می‌شود و خورشید را «اعلام می‌کند».

به بیان دیگر، عزیمت به شرق و دگردیسی آسمانی جزئیاتی تصادفی نیستند. این دو با دلبستگی وسواس‌گونهٔ میان‌آمریکاییان به چرخه‌های زهره و دوره‌های جهان کاملاً درهم‌تنیده‌اند.

در سطح صرفاً شواهد، این داستان از موارد زیر پشتیبانی می‌کند:

  • فرمانروا-کاهنی به‌یادمانده یا اسطوره‌ای‌شده از تولان به نام کوتزالکواتل که دوران فرمانروایی‌اش به‌صورت زاهدانه و نسبتاً خون‌نریخته آرمانی شده است.
  • سفری به سرزمینی شرقی—تلاپالان—که شاید آن‌سوی دریا بوده باشد و شاید هم نبوده باشد.
  • درهم‌آمیختن این سفر با زهره به‌عنوان ستارهٔ صبح؛ همان چیزی که پس از ناپدیدشدنی کوتاه در شرق ظاهر می‌شود و بنابراین برای اسطوره‌های مرگ و رستاخیز کاملاً مناسب است.

هرچه فراتر از این موارد قرار می‌گیرد—رنگ، قد، رنگ پوست، بازگشت در تاریخی معین—افزوده‌های متأخر است.

سخنان مونته‌سوما، منهای فیلمنامهٔ نتفلیکس#

اکنون به سال ۱۵۱۹ و نخستین دیدار مشهور میان مونته‌سوما و کورتس برویم. ساهاگون در کتاب ۱۲ مجموعهٔ فلورانسی، سخنرانی‌ای طولانی به زبان ناهواتل را حفظ کرده است که گفته می‌شود مونته‌سوما هنگام استقبال از کورتس در تنوچتیتلان ایراد کرده است.

در آن سخنرانی (باز هم به‌صورت بازگویی مضمون):

  • مونته‌سوما کورتس را «سرور ما» و «فرمانروای ما» می‌خواند.
  • می‌گوید فرمانروایان پیشین از کسانی سخن گفته بودند که از جایی که خورشید طلوع می‌کند خواهند آمد تا «جایگاه» و «حصیر» قدرت را به دست گیرند.
  • شهر، کاخ‌ها و مقام تلاتوانی را پیشکش می‌کند، گویی تختی را که از پیش برای او کنار گذاشته شده است تحویل می‌دهد.

به بیان دیگر، او آمدن کورتس را در قالبی کیهانی و سنتی صورت‌بندی می‌کند. اما در نسخهٔ ناهواتل نمی‌گوید:

«سرانجام، کوتزالکواتلِ گمشدهٔ دیرین من، بازگشته‌ای تا جایگاه برحق خود را پس بگیری، و به همین دلیل من از نظر نظامی در برابر تو مقاومت نخواهم کرد.»

این جملهٔ مشخص در روایت‌های متأخر اسپانیایی و دورگه و نیز در تخیل استعماری گسترده‌تر جای دارد. متن ناهواتل آشکارا سرشار از تکریم است؛ اما رونویسی ساده‌ای از یک توهم نیست.

این تمایز اهمیت دارد، زیرا بخش عظیمی از اسطوره‌شناسی «خدایان سفیدپوست» بر این ایده استوار است که خود آزتک‌ها کورتس را با کوتزالکواتل اشتباه گرفتند و بنابراین رفتاری غیرعقلانی از خود نشان دادند. قوم‌تاریخ‌نگارانی معاصر مانند کامیلا تاونسند و متیو رستال بخش بزرگی از فعالیت حرفه‌ای خود را صرف استدلال کرده‌اند که این برداشت، در بهترین حالت، تفسیری افراطی و در بدترین حالت، اسطوره‌ای استعماریِ تمام‌عیار است که عاملیت و تقصیر را به شکلی سودمند به شکلی سودمند جابه‌جا می‌کند.

برای دیدن ساختار ماجرا لازم نیست یکی از دو طرف را انتخاب کنید:

  • از یک سو، سنتی مستند دربارهٔ رفتن کوتزالکواتل به شرق دارید.
  • از سوی دیگر، با گروهی واقعی از بیگانگان عجیب‌وغریب روبه‌رو هستید که از راه دریا و از شرق می‌رسند.
  • در میان این دو، نخبگانی چندزبانه قرار دارند که از فتح آسیب دیده‌اند و می‌کوشند این دو را به زور در داستانی واحد بگنجانند؛ داستانی که توضیح دهد این ماجرا چگونه اصلاً ممکن بوده است.

عبارت «کورتس کوتزالکواتل بود» از هیچ پدید نیامده است؛ اما در عین حال، آن‌گونه که تبلیغات دوران فتح وانمود می‌کنند، نه به آن اندازه باستانی است، نه به آن اندازه صریح و نه به آن اندازه جهان‌شمول.


ویراکوچا، بوچیکا، کوکولکان: تمدن‌گران سیّار#

کوتزالکواتل تنها نیست. اگر این صرفاً یک اسطوره در یک شهر بود، می‌توانستید شانه بالا بیندازید و از آن بگذرید. دلیل آن‌که مردم مدام به این مواد بازمی‌گردند این است که چهره‌هایی مشابه در سراسر قاره‌های آمریکا پدیدار می‌شوند.

در این‌جا جدولی خلاصه می‌آید تا شخصیت‌های نمایش را از یکدیگر تشخیص دهیم:

جدول ۱ – نگاهی گذرا به «خدایان سفیدپوست» و قهرمانان فرهنگی#

منطقه / فرهنگنام(ها)بن‌مایه‌های اصلیبن‌مایهٔ عزیمتنخستین منابع مکتوب
مکزیک مرکزی (ناهوا)سه آکاتل توپیل‌تسین کوتزالکواتلشاه-کاهن تولان؛ توبه، مخالفت با قربانی‌کردن انسان؛ پیوند با باد و زهره؛ رفتن به شرق، به تلاپالان.کلکِ مارها؛ خودسوزی و بدل‌شدن به ستارهٔ صبح؛ آن‌سوی دریا.سالنامه‌های ناهواتلِ سدهٔ شانزدهم؛ ساهاگون.

| آند (اینکا / پیشااینکا) | ویراکوچا | آفریننده‌ای از دریاچهٔ تیتیکاکا برمی‌خیزد؛ خورشید، ماه و ستارگان را می‌آفریند؛ در هیئت مردی راه می‌رود و هنرها و قوانین را آموزش می‌دهد. | به‌سوی غرب، بر فراز اقیانوس آرام، راه می‌پیماید و بر فراز دریا ناپدید می‌شود. | بتانثوس، سیسا دِ لئون، سارمیِنتو. | | موئیسکا (کلمبیا) | بوچیکا | پیرمردی، گاه ریش‌دار؛ کشاورزی، بافندگی و فلزکاری را آموزش می‌دهد؛ اخلاق را اصلاح می‌کند؛ با گشودن تنگه‌ای به سیل پایان می‌دهد. | به شرق یا به زندگی زاهدانه‌ای کناره می‌گیرد. | وقایع‌نگاری‌های اسپانیایی سده‌های ۱۶–۱۷. | | مایا (یوکاتان / ارتفاعات) | ایتزامنا / زامنا؛ کوکولکان | کاهن یا ایزدی از شرق؛ خط، گاه‌شماری و پزشکی را معرفی می‌کند؛ پیوندی با مار پردار دارد. | به شرق یا به آسمان بازمی‌گردد؛ گاه با کشتی دور می‌شود. | روایت‌های استعماری یوکاتکی، گردآوری‌های متأخر. | | گوناگون | «مردان سفید»، بیگانگان | روایت‌های کوچک و پراکنده دربارهٔ دیدارکنندگانی از راه دریا که آموزش می‌دهند و سپس می‌روند. | معمولاً از عرض آب‌ها بازمی‌گردند. | ادبیات عتیقه‌پژوهانهٔ سده‌های ۱۶–۲۰. |

این جدول به پیچیدگی‌های محلی تا حدی جفا می‌کند؛ اما این جفا در هر ردیف از یک نوع است، و نکتهٔ جالب همین‌جاست.

بیایید روی دو مورد از این نمونه‌ها دقیق‌تر شویم.

ویراکوچا: آفریننده‌ای با عصای پیاده‌روی#

در روایت‌های آندی، ویراکوچا هم خدای آفرینندهٔ برین است و هم آموزگاری سرگردان. در رایج‌ترین روایت تلفیقیِ مورد استناد (که از نوشته‌های وقایع‌نگاران سدهٔ ۱۶ گردآوری شده است):

  • جهان در تاریکی آغاز می‌شود. ویراکوچا از دریاچهٔ تیتیکاکا بیرون می‌آید و خورشید، ماه و ستارگان را می‌آفریند.
  • او قومی از غول‌ها را از سنگ پدید می‌آورد؛ اما وقتی آنان بدرفتاری می‌کنند، در سیلی غرقشان می‌کند و دوباره به سنگ بدلشان می‌سازد. سپس انسان‌های معمولی را می‌آفریند.
  • او در هیئت مردی، با جامه‌ای بلند و عصایی در دست (و گاه کتابی)، از روستایی به روستای دیگر می‌رود و کشاورزی، پیشه‌ها و دین را آموزش می‌دهد.
  • سرانجام به ساحل اقیانوس آرام می‌رسد و به‌سوی غرب، بر فراز دریا، راه می‌پیماید؛ ناپدید می‌شود، اما نمی‌میرد. برخی روایت‌ها صراحتاً می‌گویند که او در روزگار دشواری بازخواهد گشت.

نویسندگان اسپانیایی نمی‌توانند در برابر توصیف ویراکوچا با عباراتی که او را به‌طرزی مشکوک شبیه قدیسی مسیحی می‌کند مقاومت کنند: ریش‌دار، جامه‌پوش، مهربان و گریان از رنج انسان‌ها. هنوز بحث ادامه دارد که آیا این ویژگی‌ها بازتابی از تصویرپردازی بومیِ پیش از فتح است، یا آن‌که تماماً بازسازی‌ای مسیحی بوده است.

حتی اگر ریش و سفیدی را از تصویر کنار بگذارید، الگو همچنان باقی می‌ماند: خدایی برین که در هیئت آموزگاری انسانی تجسد می‌یابد، در سراسر سرزمین راه می‌پیماید و آن را سامان می‌دهد، و سپس از فراز اقیانوس دور می‌شود. اگر کوئتزالکواتل، ونوس در هیئت ناهوا باشد، ویراکوچا گونه‌ای دیوشناسِ آندی با کوله‌پشتی است.

بوچیکا: مهندس هیدرولوژیِ ریش‌دار#

در میان موئیسکاهای ارتفاعات کلمبیا، با بوچیکا، قهرمان فرهنگی و قانون‌گذار، روبه‌رو می‌شویم.

روایت کلی چنین است:

  • مردم به آشفتگی اخلاقی گرفتار شده‌اند. ایزدی رقیب (که غالباً شخصیتی زنانه و مرتبط با سیلاب‌هاست) فلات بوگوتا را غرق می‌کند.
  • بوچیکا وارد صحنه می‌شود: پیرمردی که غالباً به‌صراحت ریش‌دار توصیف شده و از شرق می‌آید. او به مردم می‌آموزد چگونه کشت کنند، ببافند و با طلا کار کنند، و دربارهٔ اخلاقشان به آنان تذکر می‌دهد.
  • برای اصلاح سیل، با سنگ در تِکِنداما ضربه می‌زند و آبشارهای تِکِنداما را پدید می‌آورد؛ بدین‌سان آب‌های فلات تخلیه می‌شود.
  • پس از سامان دادن به دین و حکومت، کناره می‌گیرد—گاه به‌سوی خلوتگاهی زاهدانه و گاه دوباره به سمت شرق—و کاهنان را باقی می‌گذارد تا آیین او را حفظ کنند.

باز هم همان الگو را می‌بینیم: آمدن از جایی دیگر، آموزش هنرهای عملی و اخلاقی، پدید آوردن زیرساختی نمایشی برای اصلاح جهان، و سپس رفتن.

هر نظری که دربارهٔ ریش‌ها در کلمبیای پیشاکلمبیایی داشته باشید، این داستان دربارهٔ این گزارهٔ «ما قبلاً در انجام این کارها ضعیف‌تر بودیم تا این‌که کسی آمد و راهش را به ما نشان داد» هیچ ابهامی باقی نمی‌گذارد.

ایتزامنا، زامنا، کوکولکان: کاهنانی از شرق#

مواد مربوط به مایا پراکنده‌تر است؛ بخشی از این امر به آن دلیل است که اسپانیایی‌ها آثار بیشتری را نابود و مطالب کمتری را ثبت کردند، و بخشی نیز از آن‌رو که حکومت‌های مایا هرگز به اندازهٔ تنوچتیتلان یا کوسکو متمرکز نبودند.

بااین‌حال، چند نقش‌مایه در آن‌ها دیده می‌شود:

  • ایتزامنا / زامنا در منابع استعماری یوکاتکی همچون شخصیتی کاهن‌منش ظاهر می‌شود که از شرق آمده، شهرهایی را بنیان نهاده، خط و گاه‌شماری را آموزش داده و شیوه‌های درمانی را برقرار کرده است. سنت متأخر یوکاتکی، زامنا را همچون فرزانه‌ای به یاد می‌آورد که مهاجران را به چیچن‌ایتسا هدایت کرد.
  • کوکولکان، مار پردارِ یوکاتان، هم ایزد است و هم، در برخی زمینه‌های پساکلاسیک، انسانی یا عنوانی مرتبط با تبارهای خاص. در چیچن‌ایتسا، کوکولکان شخصیتی محوری در آیین است؛ سنت‌های متأخر گاه او را همچون قهرمانی با خاستگاه بیگانه یا شرقی تصویر می‌کنند که از راه دریا می‌رسد.

از آن‌جا که کوکولکان و کوئتزالکواتل هر دو مارهای پردارند و هر دو با تجارت دوربرد و اتحادهای سیاسی پیوند دارند، در بسیاری از خیال‌پردازی‌های سده‌های ۱۹ و ۲۰ به یکن «کهن‌الگوی خدای سفید» تبدیل شده‌اند؛ که تنها جامه‌های منطقه‌ای گوناگونی بر تن دارد.

هیچ‌یک از این داستان‌ها به‌تنهایی چیزی بیش از گواهی بر توانایی انسان در اسطوره‌پردازی ثابت نمی‌کند. اما در کنار یکدیگر، مجموعه‌ای به‌طرزی مشکوک هم‌آوا از داستان‌هایی را شکل می‌دهند دربارهٔ این‌که تمدن در هیئت یک شخص، از جایی دیگر، می‌آید و سپس دوباره می‌رود.


غرب چگونه خدایان سفید را کشف کرد#

تا این‌جا اروپایی‌ها را عمدتاً پشت صحنه نگه داشته‌ایم. اکنون اجازه می‌دهیم وارد صحنه شوند و ببینیم با این مواد چه می‌کنند.

مرحلهٔ ۱: مبلغان و متن مشیت‌گرایانه#

نخستین موج تفسیرگران، مبلغان و وقایع‌نگاران سدهٔ ۱۶ هستند. جهان‌بینی آنان سرشار از نمادپردازی نمونه‌ای است: این ایده که داستان‌های عهد عتیق پیش‌نمایی‌هایی از مسیح‌اند و اسطوره‌های بت‌پرستانه نیز ممکن است به‌طور مبهم پیش‌نمایی‌هایی از انجیل باشند.

در مواجهه با این موارد:

  • داستان‌های ناهوا دربارهٔ کوئتزالکواتلی که از نظر اخلاقی سخت‌گیر بود، از قربانی‌کردن انسان بیزار بود و به سمت شرق رفت؛
  • داستان‌های آندی دربارهٔ آفریننده‌ای مهربان که در هیئت انسانی در سراسر سرزمین راه می‌پیمود؛
  • داستان‌های موئیسکا دربارهٔ قانون‌گذاری ریش‌دار که مردم را به سبب رذیلت سرزنش می‌کرد و سیلی را اصلاح کرد؛

آنان طبعاً نتیجه گرفتند که این‌ها خاطراتی ناقص و تحریف‌شده از خدای حقیقی هستند.

ساهاگون، موتولینیا، دوران، آکوستا، گارسیلاسو دِ لا وگا و همتایانشان پیوسته دو کار انجام می‌دهند:

  1. این شخصیت‌ها را از قهرمانانی محلی به ایزدانی تقریباً جهان‌شمول ارتقا می‌دهند و کاری می‌کنند که بیش از پیش به خدای مسیحی یا مسیح شباهت پیدا کنند.
  2. داستان‌هایشان را اخلاقی‌سازی می‌کنند: به یاد آورده می‌شود که کوئتزالکواتل به‌ویژه از خون‌ریزی آزرده می‌شد؛ ویراکوچا نیز از گناه انسان اشک می‌ریخت.

آنان هنوز به پوست سفید یا شناسایی صریح این شخصیت‌ها با اسپانیایی‌ها نیاز ندارند. آن بخش بیشتر از منطق فتح سرچشمه می‌گیرد.

مرحلهٔ ۲: کورتس به‌مثابهٔ کوئتزالکواتل، یا اسطورهٔ قربانیان همکار#

تا اواخر سدهٔ ۱۶ و در سدهٔ ۱۷، اسپانیای نو و پرو به جوامع استعماریِ مستقر بدل شده‌اند و روشنفکری کریولو در حال شکل‌گیری است—اسپانیایی‌های زادهٔ آمریکا و نخبگان بومیِ مسیحی‌شده‌ای که باید فتح را برای خود توضیح دهند.

یک توضیح سودمند این است: این رخداد مقدر و پیش‌گویی‌شده بود.

در این زمینه، الگوی «بازگشت خدای تمدن‌ساز از شرق» مستقیماً بر اسپانیایی‌ها منطبق می‌شود:

  • در مکزیک، اسپانیایی‌ها از شرق و از راه دریا می‌آیند، آن هم در سالی با اهمیت گاه‌شمارانهٔ خاص. بنابراین باید همان فرمانروای بازگشته‌ای باشند که اشعار و سالنامه‌های کهن از او سخن گفته بودند.
  • داستانی که بر اساس آن موکتسوما کورتس را کوئتزالکواتل پنداشته بود، به شیوه‌ای برای توضیح این امر بدل می‌شود که چرا مکزیکا گروه کوچک اسپانیایی‌ها را در ساحل نابود نکردند و به کار خود پایان ندادند.

از منظر مهندسی روایت، این کار چند فایده دارد:

  • اسپانیایی‌ها را از تهاجم مستقیم و آشکار تبرئه می‌کند: آنان ابزارهای مشیت الهی‌اند، نه صرفاً چند مرد مسلح با تفنگ و آبله.
  • نخبگان بومی را مسئول سقوط خودشان معرفی می‌کند: آنان نشانه‌ها را نادرست خواندند، به اسطوره‌های جبرگرایانه چسبیدند و گرگ را به کاخ دعوت کردند.
  • مانور سیاسی چندجانبه را (اتحادها با تلاسکالا، جناح‌گرایی داخلی آزتک‌ها و مانند آن) به نمایش اخلاقی ساده‌ای تقلیل می‌دهد.

تاریخ‌نگاران امروزی که با متون ناهواتل و متون نخستین اسپانیایی از نزدیک کار می‌کنند، استدلال می‌کنند که اسطورهٔ کاملاً شکل‌گرفتهٔ «موکتسوما کورتس را کوئتزالکواتل می‌پنداشت» متأخرتر از خود فتح است و در نخستین منابع نیز کم‌رنگ‌تر دیده می‌شود. اما تا زمانی که به سدهٔ ۱۸ می‌رسیم، این روایت دیگر جزو اصول پذیرفته‌شده است.

با شکل‌گیری این روایت، اساساً نخستین «خدای سفید» را در اختیار دارید: شخصیتی که خود بومیان او را ایزدی بازگشته تفسیر کرده‌اند، نه این‌که اروپایی‌ها آن را به‌عنوان تشبیهی دلپذیر مطرح کرده باشند.

مرحلهٔ ۳: اشاعه‌گرایی، آتلانتیسی‌ها و فضانوردان باستانی، بدون سفینهٔ فضایی#

بار دیگر به جلو می‌پریم، به سدهٔ ۱۹ و اوایل سدهٔ ۲۰؛ جایی که باستان‌شناسی واقعی در کنار گمانه‌پردازی‌هایی به‌شدت هیجان‌زده وجود دارد.

سه جریان فکری با یکدیگر برخورد می‌کنند:

  1. اشاعه‌گرایی کتاب مقدسی: این ایده که تمام تمدن واقعی در نهایت از خاور نزدیک (عدن، بابل، مصر و مانند آن) سرچشمه می‌گیرد و به بیرون گسترش می‌یابد.
  2. علم نژاد: گرایشی که «پوست روشن و ریش‌دار» را به‌جای یک نقش‌مایهٔ زیبایی‌شناختی، سرنخی زیستی و معنادار تلقی می‌کند.
  3. شیفتگی رمانتیک به ویرانه‌ها: هرم‌هایی در جنگل، سنگ‌های غول‌آسایی در آند، که همگی گویی خواهان داستانی قهرمانانه دربارهٔ خاستگاه خود هستند.

نویسندگانی مانند دانیل جی. برینتون و بعدها چهره‌های حاشیه‌ای مانند ثور هایردال، در وقایع‌نگاری‌های مبلغان جست‌وجو می‌کنند، هر اشاره‌ای به ریش و جامه‌های سفید را بیرون می‌کشند و روایتی بزرگ می‌سازند:

  • روزگاری گروهی از دریانوردان قفقازی‌تبار (فنیقی‌ها، سلت‌ها، مصری‌ها، اسرائیلی‌ها، وایکینگ‌ها، آتلانتیسی‌ها و دیگران) از اقیانوس اطلس یا آرام عبور کردند.
  • آنان به آمریکایی‌های نادان آموختند چگونه هرم بسازند، تقویم برپا کنند و این‌قدر شرم‌آور در عصر حجر باقی نمانند.
  • پس از آن‌که کار نیک خود را انجام دادند، یا آن‌جا را ترک کردند یا قتل‌عام شدند؛ اما یادشان در قالب ویراکوچا، کوئتزالکواتل، بوچیکا و دیگران باقی ماند.

در دورترین کرانهٔ این طیف، طرفداران فضانوردان باستانی قرار دارند؛ کسانی که الگوی «تمدن‌سازی که از آسمان/دریا می‌آید، همه‌چیز را آموزش می‌دهد و می‌رود» حفظ می‌کنند، اما به‌جای آن انسان‌های فرازمینی را می‌نشانند. معرفت‌شناسی همان است، فقط با فویل آلومینیومی بیشتر.

تا اواسط سده، «خدایان سفید سرخ‌پوستان» به عنصری ثابت در باستان‌شناسی عامه‌پسند بدل شده است: نقش‌مایه‌ای که می‌توان آن را بر تقریباً هر ویرانه، هر افسانه و هر احساس حقارت تمدنی‌ای که بخواهید به دیگران نسبت دهید، منطبق کرد.


شواهد واقعاً چه چیزی را تاب می‌آورند#

در این مرحله، بد نیست اسطوره‌شناسی‌ها—هم بومی و هم اروپایی—را کنار بگذاریم و پرسشی کسل‌کننده و بزرگسالانه مطرح کنیم:

این مطالب واقعاً چه چیزی را اثبات می‌کنند و صرفاً چه چیزی را القا می‌کنند؟

نکات قوّتِ مجموعه‌روایتِ «تمدن‌بخشِ واردشونده»#

واقعاً الگویی مشترک در میان سنت‌های مستقل آمریکایی وجود دارد:

  • بیگانه‌ای یا خدای والایی در هیئت انسان، از جهتی معین—معمولاً از شرق یا از سوی پهنه‌ای آبیِ بزرگ—ظاهر می‌شود.
  • او فنونی عینی می‌آموزاند: کشاورزی، بافندگی، فلزکاری، گاه‌شماری، نوشتار و هنجارهای آیینی.
  • اغلب در تعدیل قربانی‌کردن و خون‌ریزی نقش ایفا می‌کند.
  • سپس عزیمت می‌کند؛ معمولاً از راه آب یا به‌سوی آسمان، و گاهی انتظار می‌رود که بازگردد.

این امر کم‌اهمیت نیست. این‌طور نیست که با «هر داستانی دربارهٔ هر خدایی» روبه‌رو باشیم. این مضامین به فناوری و نظم اجتماعی نزدیک می‌مانند، نه صرفاً به آذرخش و باروری. چنین روایت‌هایی بیشتر به خاطره‌ای فرهنگی‌شده و اسطوره‌ای‌شده شباهت دارند تا به کیهان‌شناسی ناب.

همچنین می‌توان با اطمینان نسبی گفت که این سنت‌ها یکسره ساختهٔ اسپانیایی‌ها نیستند. این سنت‌ها به‌طور مستقل در چندین زبان بومی گواهی شده‌اند و منطق درونی‌شان با کیهان‌شناسی محلی سازگار است (چرخه‌های زهره، رودخانه‌ها و آبشارهای مشخص، و رشته‌کوه‌های معین).

بنابراین، اگر پیش‌فرض‌هایتان احتمال تماس‌های گاه‌به‌گاه فراآتلانتیکی را مجاز بداند، این داستان‌ها دقیقاً از آن دست مواردی‌اند که وسوسه می‌شوید روی تابلوی شواهدتان نصب کنید. این داستان‌ها با موارد زیر سازگار خواهند بود:

  • چند دریانورد دنیای قدیم که به ساحل رسیده و در اسطوره جذب شده‌اند.
  • قهرمانان فرهنگیِ درون‌زاد که داستان‌هایشان بعدها مشابهت‌هایی با دنیای قدیم پیدا کرده است.
  • آمیزه‌ای آشفته که در آن اسطوره‌ای موجود با رویدادی واقعی به‌روزرسانی شده است.

نکات ضعف، یا چرا این ماجرا قسمت تازه‌ای از CSI: Tiahuanaco نیست#

از سوی دیگر، شواهد سخت برای تماس پایدار میان دنیای قدیم و دنیای جدید پیش از ورود نورس‌ها به نیوفاندلند، اندک تا تقریباً ناموجود است.

  • بقایای بی‌ابهام نورس‌ها را در آنس او مِدوز و اکنون در چند محل دیگر در شمال‌شرق آمریکای شمالی داریم.
  • اما معبدهای بی‌ابهام فنیقی در وراکروز، هیروگلیف‌های مصری در تئوتیئواکان، یا آمفوره‌های رومی در دریاچهٔ تیتیکاکا نداریم.
  • اهرام، اسطوره‌های سیل، خدایان ریش‌دار و جامه‌های سفید، به‌سادگی قابل بازآفرینی‌اند. انسان‌ها نخستی‌سانانی پُرموی‌اند که تقارن را دوست دارند و از غرق‌شدن وحشت دارند.

در اینجا، واژهٔ «سفید» در «خدایان سفید» کاری مشکوکاً سنگین بر عهده گرفته است. نویسندگان استعمارگر انسان‌شناسانی بی‌طرف نبودند؛ آنان در زبانی شمایل‌نگارانه پرورش یافته بودند که در آن، امر قدسی رنگ‌پریده و ریش‌دار است. اگر داستانی دربارهٔ آموزگاری خردمند، سرگردان و جامه‌پوش را به یک اسپانیاییِ سدهٔ شانزدهم بدهید، او مسیح را تصور خواهد کرد، نه دریانوردی آفتاب‌سوخته از کادیز را.

واژهٔ «خدا» در «خدایان سفید» نیز به همان اندازه مسئله‌ساز است. بسیاری از این شخصیت‌ها به‌معنای دقیق کلمه ایزد نیستند؛ بیشتر به قهرمانان فرهنگی یا نیاکان خدایی‌شده شباهت دارند—خویشاوندان آمریکاییِ پرومته، اوزیریس یا اوآنس. ترجمه‌کردن آن‌ها به‌عنوان «خدایان» از همان ابتدا حرکتی اروپایی است.

سرانجام، متن‌هایی که همهٔ این مطالب در آن‌ها حفظ شده‌اند، محصولات پس از تماس هستند. حتی هنگامی که مواد موجود واقعاً ریشه در دورهٔ پیش از فتح دارند، پیش از آنکه کسی آن‌ها را مکتوب کند، از صافی چند دهه برخورد فرهنگی گذشته‌اند. این مدت برای آلودگی اسطوره‌ای در هر دو جهت کاملاً کافی است.

سه موضع از نظر فکری محترم#

اگر می‌کوشید عمداً نادان نباشید، دست‌کم سه موضع وجود دارد که می‌توانید بدون شرمساری اتخاذ کنید:

  1. ساختارگرای شکاک
    الگوی تکرارشونده واقعی است، اما بیش‌تعیین‌شده است: انسان‌ها همه‌جا داستان‌هایی دربارهٔ بیگانگانی می‌گویند که فرهنگ را به ارمغان می‌آورند. مجموعهٔ آمریکایی جالب است، اما به‌خودی‌خود دلیلی برای حضور بازدیدکنندگانی از فنیقیه یا ستارهٔ قطبی نیست. زبان «خدایان سفید» عمدتاً فرافکنی استعمارگرانه است.

  2. انتشارگرای محتاط
    ابداع مستقل واقعی است، اما قایق‌ها و جریان‌های دریایی نیز واقعی‌اند. شگفت‌آور خواهد بود اگر هیچ عبور تصادفی یا اکتشافی‌ای رخ نداده باشد، حتی اگر بیشتر این عبورها کمترین رد باستان‌شناختی را بر جای گذاشته باشند. اسطوره‌های تمدن‌بخشِ واردشونده ممکن است خاطره‌های تحریف‌شدهٔ چند تماس از این دست را حفظ کرده باشند؛ تماس‌هایی که اکنون به‌شدت اسطوره‌ای شده‌اند.

  3. لاادریِ کثرت‌گرا
    سنت‌های مختلف این مجموعه ممکن است خاستگاه‌های متفاوتی داشته باشند. کوتزالکواتل شاید عمدتاً الهیات درون‌زادِ زهره باشد؛ ویراکوچا شاید خاطره‌ای واقعی از تعاملات پیشینِ مناطق مرتفع و سواحل را رمزگذاری کرده باشد؛ بوچیکا شاید مهندسی هیدرولیک محلی را در قالب نمایشی اخلاقی جای داده باشد. واحد درست تحلیل، هر اسطوره در تمام زیست‌بوم خود است، نه کل این مجموعه.

مواضع ارزان—«همه‌اش یاوه‌گویی نژادپرستانه است» در برابر «همه‌اش تاریخ سرکوب‌شدهٔ مبلغان سفیدپوست است»—هم در دسترس‌اند، اما خیلی زود کسل‌کننده می‌شوند.


پرسش‌های متداول #

پرسش ۱. آیا آزتک‌ها واقعاً به معنای واقعی کلمه فکر می‌کردند کورتس همان کوتزالکواتل است؟
پاسخ. برخی منابع پس از فتح چنین می‌گویند، اما بهترین روایت‌های آغازینِ ناهواتلِ ما فقط نشان می‌دهند که موکتسوما برای صورت‌بندی ورود کورتس از زبانی کیهانی و سنتی استفاده می‌کرد؛ شناسایی صریحِ «این مرد، کوتزالکواتلِ بازگشته است» بیشتر به ترکیبی استعماریِ متأخر شباهت دارد تا باوری یکپارچه در دورهٔ پیش از فتح.

پرسش ۲. آیا ویراکوچا و بوچیکا پیش از اسپانیایی‌ها واقعاً سفیدپوست و ریش‌دار توصیف شده بودند؟
پاسخ. ریش و پوست روشن عمدتاً در تواریخ اسپانیایی‌زبانی ظاهر می‌شوند که نویسندگان مسیحی نوشته‌اند؛ تشخیص اینکه چه مقدار از این توصیف‌ها بازتاب توصیف بومی و چه مقدار مسیحی‌سازی است، دشوار است. هستهٔ الگوی «آموزگار سرگردانی که از فراز دریا عزیمت می‌کند» از هر صفت نژادیِ مشخصی استوارتر است.

پرسش ۳. آیا برای تمدن‌بخشانِ دنیای قدیم در میان‌آمریکا یا آند، شواهد باستان‌شناختی سختی وجود دارد؟
پاسخ. نه، واقعاً. جدا از نورس‌ها در شمال دور، ادعاهای مربوط به حضور مصری‌ها، فنیقی‌ها، رومی‌ها یا اسرائیلی‌ها در دنیای جدید بر اشیای مبهم و خوانش‌های مناقشه‌برانگیز استوارند، نه بر کاوش‌ها یا کتیبه‌هایی که به‌طور گسترده پذیرفته شده باشند.

پرسش ۴. چرا بسیاری از این اسطوره‌ها به شرق اشاره می‌کنند؟
پاسخ. شرق جایی است که خورشید—و در اندیشهٔ میان‌آمریکایی، زهره به‌عنوان ستارهٔ صبح—از آن طلوع می‌کند؛ بنابراین مبدأیی طبیعی برای نظم و زمان است. در مکان‌هایی مانند آند و کلمبیا، پهنه‌های آبی و مسیرهای تجاری مرتبط نیز در شرق یا غرب قرار دارند؛ ازاین‌رو کیهان‌شناسی و جغرافیا یکدیگر را تقویت می‌کنند.


پانویس‌ها#


منابع#

این‌ها نقطهٔ آغازند، نه کتاب‌شناسی‌ای جامع؛ وزن آن‌ها بیشتر بر منابع اولیه یا تقریباً اولیه و تألیف‌های ثانویهٔ سنجیده است.

  1. برناردینو دِ ساهاگون و دیگران، Historia general de las cosas de Nueva España (کدکس فلورانسی)، به‌ویژه کتاب ۶ (بلاغت و الهیات) و کتاب ۱۲ (روایت فتح). دوزبانهٔ ناهواتل–اسپانیایی، در ویرایش‌ها و نسخه‌های همانندسازی‌شدهٔ جدید گوناگون.
  2. Anales de Cuauhtitlan و Leyenda de los Soles، در Códice Chimalpopoca. ویرایش‌های انتقادی و ترجمه‌های اسپانیایی از طریق UNAM. روایت اصلی زندگی و عزیمت سِ آکاتل توپیل‌تسین کوتزالکواتل به تلاپالان.
  3. اچ. بی. نیکلسون، Topiltzin Quetzalcoatl: The Once and Future Lord of the Toltecs. انتشارات دانشگاه کلرادو. همچنان تک‌نگاری دانشگاهی معیار دربارهٔ سنت کوتزالکواتل به‌مثابه فرمانروا.
  4. دیه‌گو دوران، Historia de las Indias de Nueva España e Islas de Tierra Firme. تواریخ دومینیکیِ سدهٔ شانزدهم با مطالب گسترده دربارهٔ دین مکزیک مرکزی و کوتزالکواتل، که با رویکردهای تفسیری شدیداً مسیحی نوشته شده است.
  5. توریبیو دِ بناونته (موتولینیا)، Historia de los indios de la Nueva España. گزارشی آغازین از یک فرانسیسکن، با تأکید بر تفسیرهای مشیت‌گرایانه از فتح و دین بومی.
  6. خوان دِ بتانسوس، Suma y narración de los Incas؛ پدرو سِسا دِ لئون، Crónica del Perú؛ پدرو سارمینتو دِ گامبوا، Historia índica. این سه اثر در مجموع گزارش‌های اصلی آغازین دربارهٔ ویراکوچا و کیهان‌زایی آندی را ارائه می‌کنند.
  7. دانیل جی. برینتون، American Hero-Myths: A Study in the Native Religions of the Western Continent (۱۸۸۲). پژوهشی تطبیقی و آغازین که کوتزالکواتل، بوچیکا، ایتسامنا و دیگران را در کنار هم قرار می‌دهد؛ اثرْ تاریخ‌گذشته است، اما همچنان برای دیدن چگونگی تشخیص این الگو سودمند است.
  8. گارسیلاسو دِ لا وگا، Comentarios reales de los Incas. تاریخ‌نگار دورگه‌ای که اسپانیاییِ ظریف و لاتین‌مآبش چشم‌اندازی کریئولی به ویراکوچا و دین اینکا ارائه می‌دهد.
  9. کامیلا تاونسند، «به خاک‌سپردن خدایان سفید: چشم‌اندازهای جدید دربارهٔ فتح مکزیک». American Historical Review 108 (۲۰۰۳): ۶۵۹–۶۸۷. این اثر با روایت کلاسیکِ کورتس به‌مثابه کوتزالکواتل مخالفت می‌کند و کاربردهای استعماری آن را می‌کاود.
  10. متیو رستال، Seven Myths of the Spanish Conquest. انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۰۳. به‌ویژه بخش «اسطورهٔ بدفهمی» برای نقد این تصور که سرخ‌پوستان اسپانیایی‌ها را خدا می‌پنداشتند.
  11. تور هایردال، مقاله‌هایی گردآمده در Caucasian Elements in Pre-Inca Peru و The Kon-Tiki Expedition. دیدگاه‌های انتشارگرایانه و بسیار گمانه‌زنانه دربارهٔ ویراکوچا به‌عنوان خاطره‌ای از دریانوردان دنیای قدیم؛ ارزش این آثار بیشتر در مقام تاریخ اندیشه است تا واقعیتی تثبیت‌شده.
  12. مقاله‌های تخصصی دربارهٔ بوچیکا و دین موئیسکا در قوم‌تاریخ‌نگاری کلمبیا (برای نمونه، آثار خاویر اوکامپو لوپس)، و دربارهٔ ایتسامنا/سامنا و کوکولکان در مطالعات مایا، برای خوانندگانی که می‌خواهند در موارد خاص عمیق‌تر شوند.