نخستین‌بار در Vectors of Mind منتشر شده است.


درخت خانوادگی تبارشناختی مملو از جمجمه‌های مردانه، نمای نزدیک. نقاشی کمیک‌بوکی شگفت‌انگیز از گرگ هیلدبرانت و مارک بروکس، ایوان بیلیبین و والتر کرین
درخت خانوادگی مردانه؛ بیش از همه به‌خاطر کسانی که غایب‌اند

شاید متوجه شده باشید که مردان و زنان به‌گونه‌ای متفاوت می‌اندیشند. نگران نباشید، این گناه نیست. در واقع، ترجیح زنان برای افراد در برابر اشیا پدیده‌ای است که در روان‌شناسی به‌خوبی مطالعه شده است. اگر «خود» کشف شده باشد، کاشف جهان درون احتمالاً یک زن بوده است. این امر در مرکز نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی قرار دارد.

من نیز مانند جولیان جینز، سقوط آدم را لحظه‌ای تفسیر می‌کنم که او دوگانگی را کشف کرد و خود را به‌عنوان عاملی اخلاقی بازشناخت (جینز آن را فروپاشی ذهن دوپاره نامید). برخلاف جینز، درستی دیگر جزئیات این اسطوره در سفر پیدایش را نیز محتمل می‌دانم—این‌که زنان این کشف را انجام دادند و کشاورزی پیامد آن بود. اگر چیزی شبیه به این رخ داده باشد، در سوابق باستان‌شناختی و ژنتیکی شواهد فراوانی از آن بر جای خواهد ماند.

اگر مردان ناچار بوده‌اند در زمینهٔ بازگشت‌پذیری (یعنی خودآگاهی و زبان) «خود را به دیگران برسانند»، این امر باید بر روی کروموزوم Y محقق می‌شد1. بنابراین، این ادعا که مردان تنها اخیراً خودآگاه شده‌اند، متضمن این دو ادعاست:

  1. اخیراً انتخابی گسترده بر روی کروموزوم Y رخ داده است؛ و
  2. کروموزوم Y در ساختن «خود» دخیل است.

نظریهٔ آگاهی حوا بر آن است که اسطوره‌های آفرینش حاوی هسته‌هایی از حقیقت‌اند و می‌توان از آن‌ها برای فهمیدن زمان و چگونگی انسان‌شدن ما استفاده کرد. زیست‌شناسی مولکولی به ما امکان می‌دهد این امر را بیازماییم. این نوشته به ادعای شمارهٔ ۱ دربارهٔ انتخاب می‌پردازد؛ نوشتهٔ بعدی ساختن «خود» را پوشش خواهد داد.

پیش‌تر، بررسی کردم که بازگشت‌پذیری چه ارتباطی با آگاهی دارد و تلاش‌های گوناگون برای تعیین زمان تکامل آن را مرور کردم. نظریهٔ آگاهی حوا بر آن است که جرقه‌هایی از بازگشت‌پذیری در 100-50 هزار سال پیش وجود داشته است. در آغاز، این امر به‌طور پراکنده تجربه می‌شد و زنان آن را بیشتر (یا منحصراً) تجربه می‌کردند2. خودآگاهی در حوالی هولوسن به حالت پایهٔ مردان تبدیل شد. این نوشته و نوشتهٔ بعدی پیش‌بینی‌های ژنتیکی این نظریه را بررسی می‌کنند.

طرح کلی#

  1. دهه‌هاست که در آزمایشگاه‌های پژوهشی متعدد مشاهده شده است که تنوع در کروموزوم Y بسیار کمتر از حد مورد انتظار است. طبیعی‌ترین توضیح، انتخاب است.
  2. اما مقاله‌ای در سال 2015 نشان داد که کاهش تنوع نسبتاً اخیراً رخ داده است (20-5 هزار سال پیش). این امر انتخاب را به توضیحی نامناسب تبدیل می‌کند، زیرا انتخاب باید بسیار شدید بوده و در چندین قاره گسترش یافته باشد.
  3. چندین مقاله کوشیده‌اند این موضوع را بدون توسل به انتخاب توضیح دهند. پیشنهادهای آن‌ها به‌خودی‌خود شگفت‌انگیزند.
  4. نظریهٔ آگاهی حوا انتخاب در کروموزوم Y را پیش‌بینی می‌کند و ممکن است این انتخاب واقعاً وجود داشته باشد. این موضوع برای مدت زیادی معما باقی نخواهد ماند؛ این حوزه‌ای فعال در پژوهش‌های ژنتیک است.

مقالات این نوشته به ترتیب زمانی بررسی می‌شوند تا عدم‌قطعیت موجود بهتر فهمیده شود. این کار همچنین گشتی در پیشرفت نمایی این حوزهٔ ژنتیک است. تا سال 2018، تاریخ ژنتیکی ما با صدها نمونه از سراسر جهان بررسی شده بود. نخستین مقاله، از سال 2014، تنها از 16 نمونه استفاده می‌کند.

یکی از معایب این راهبرد آن است که تا حدی نکتهٔ اصلی را در میان جزئیات مدفون می‌کند؛ اگر مقاله بیش از حد طولانی یا فنی است، با خیال راحت به آخرین مقاله بروید که دربارهٔ شواهد مستقیم انتخاب بحث می‌کند.

انتخاب طبیعی تنوع را در کروموزوم‌های Y انسانی کاهش داد (2014)#

ابتدا چند اصطلاح. ژنوم از کروموزوم‌های جنسی (X و Y)، اتوزوم‌ها (22 کروموزوم غیرجنسی) و DNAی میتوکندریایی تشکیل شده است. DNAی میتوکندریایی و کروموزوم Y بدون نوترکیبی به نسل بعد منتقل می‌شوند. یعنی اگر مرد باشید، کروموزوم Y شما، جز در مورد برخی جهش‌های نوپدید، با کروموزوم Y پدرتان یکسان است3. انتخاب به این معناست که یک جاندار به‌دلیل داشتن یک الل معین (گونه‌ای از یک ژن) فرزندان کمتری را تا مرحلهٔ بقا پرورش می‌دهد (شایستگی ژنتیکی). این اثر می‌تواند بسیار کوچک باشد، اما حتی اگر یک الل شایستگی را به میزان 1% کاهش دهد، همین مقدار برای حذف سریع آن از خزانهٔ ژنی کافی است (در طول هزاران سال).

این مقاله به چندین مقالهٔ پیشین، از سال 1990 به بعد، استناد می‌کند که کاهش تنوع در کروموزوم Y را گزارش کرده و توضیحات گوناگونی ارائه داده‌اند4. آزمایشگاه‌های بسیاری این پدیده را مشاهده کرده‌اند. واقعاً نمی‌توان آن را ندید (حتی در دههٔ 90، تا آنجا که من متوجه می‌شوم)؛ تنوع در کروموزوم Y یک مرتبهٔ کامل بزرگی کمتر از چیزی است که متخصصان ژنتیک انتظار داشتند. این را با بیشتر اثرهایی مقایسه کنید که در علم می‌بینیم و «معنادار» معرفی می‌شوند، اما از نظر بصری از نویز قابل تشخیص نیستند.

نبود تنوع می‌تواند یا ناشی از این باشد که چند مرد معدود، برای صد هزار سال، همهٔ زنان را در انحصار خود داشته‌اند، یا ناشی از انتخاب بر روی کروموزوم Y باشد. سناریوی نخست با کاهش اندازهٔ جمعیت مردانی که با موفقیت تولیدمثل می‌کنند، تنوع را کاهش می‌دهد. این نسبت نامتوازن جنسیِ تولیدمثل‌کننده، به نوبهٔ خود موجب تغییراتی در تنوع نسبی DNAی اتوزومی، میتوکندریایی، X و Y می‌شود. برای مثال، تولیدمثل مردان کمتر، تنوع اتوزوم‌ها را نیز کاهش می‌دهد (مردان علاوه بر Y کروموزوم‌های دیگری هم دارند). نویسندگان نسبت‌های مشاهده‌شده را با چندین سناریوی فرضیِ انحصار مقایسه می‌کنند: 4 زن تولیدمثل‌کننده در برابر 1، 2، 3 و 4 مرد. همان‌طور که در ستون‌های Y/A (Y در برابر اتوزومی) می‌بینید، تنوع مشاهده‌شدهٔ کروموزوم Y حتی از چیزی که سناریوی انحصار 1:4 پیش‌بینی می‌کند نیز بسیار کمتر است. بنابراین، علت باید انتخاب بوده باشد؛ برخی گونه‌های کروموزوم Y زیان‌بار بوده‌اند و طبیعت آن‌ها را حذف کرده است.

شکل 1. نسبت‌های مشاهده‌شده و مورد انتظارِ تنوع‌های نوکلئوتیدی نرمال‌شدهٔ X/اتوزوم، Y/اتوزوم و mtDNA/اتوزوم. توجه کنید که نسبت‌های تنوع اتوزومی، X و میتوکندریایی همگی به مقادیری نزدیک‌اند که مدل خنثی پیش‌بینی می‌کند. تنوع کروموزوم Y یک مرتبهٔ بزرگی کمتر از مقدار مورد انتظار است.
شکل 1. نسبت‌های مشاهده‌شده و مورد انتظارِ تنوع‌های نوکلئوتیدی نرمال‌شدهٔ X/اتوزوم، Y/اتوزوم و mtDNA/اتوزوم. توجه کنید که نسبت‌های تنوع اتوزومی، X و میتوکندریایی همگی به مقادیری نزدیک‌اند که مدل خنثی پیش‌بینی می‌کند. تنوع کروموزوم Y یک مرتبهٔ بزرگی کمتر از مقدار مورد انتظار است.

این موضوع ساده به نظر می‌رسید، تا زمانی که داستان پیچیده‌تر شد.

یک گلوگاهِ اخیر در تنوع کروموزوم Y با تغییری جهانی در فرهنگ هم‌زمان است (2015)#

سال بعد، ده‌ها نویسنده مجموعه‌داده‌ای جهانی شامل 456 کروموزوم Y گردآوری کردند و دریافتند که این تنوع چه زمانی از میان رفته است5. به‌طرزی تکان‌دهنده، این اتفاق عمدتاً در 10,000 سال گذشته رخ داده بود. در زیر، درخت فیلوژنتیک جهانی بر اساس اندازه‌های مؤثر جمعیت مردان و زنان به تفکیک سال نمایش داده شده است.

اندازهٔ مؤثر جمعیت در کروموزوم Y در مقایسه با DNAی میتوکندریایی (این DNA نیز مانند Y نوترکیب نمی‌شود، هرچند از سوی مادر به ارث می‌رسد). توجه کنید که تنها چند تبار مردانه از گلوگاه در حدود ~10 هزار سال پیش عبور می‌کنند. بیشتر تنوع‌یابی در 6 هزار سال گذشته رخ داده است. در مقابل، DNAی میتوکندریایی پس از هر دو دورهٔ 50 هزار سال پیش و 20 هزار سال پیش به‌طور چشمگیری گسترش می‌یابد.
اندازهٔ مؤثر جمعیت در کروموزوم Y در مقایسه با DNAی میتوکندریایی (این DNA نیز مانند Y نوترکیب نمی‌شود، هرچند از سوی مادر به ارث می‌رسد). توجه کنید که تنها چند تبار مردانه از گلوگاه در حدود ~10 هزار سال پیش عبور می‌کنند. بیشتر تنوع‌یابی در 6 هزار سال گذشته رخ داده است. در مقابل، DNAی میتوکندریایی پس از هر دو دورهٔ 50 هزار سال پیش و 20 هزار سال پیش به‌طور چشمگیری گسترش می‌یابد.

به‌گفتهٔ خودشان:

برآوردهای شگفت‌آورِ پایینِ (N_e) مذکر [اندازهٔ مؤثر جمعیت] را می‌توان یا با انتخاب طبیعیِ مؤثر بر کروموزوم Y توضیح داد، یا با تغییرات جنسیت‌ویژه در واریانس تعداد فرزندان که منشأ فرهنگی دارند [همان چیزی که من آن را «انحصارطلبی» توصیف کردم]. از آنجا که به نظر نمی‌رسد کاهش (N_e) مذکر نسبت به مؤنث به یک یا چند هاپلوتیپ محدود باشد، انتخاب توضیح محتملی نیست. بااین‌حال، کاهش (N_e) مذکر در دوران هولوسن میانی با تغییری در شواهد باستان‌شناختی هم‌زمان است که با گسترش فرهنگ‌های نوسنگی، تغییرات جمعیتی و نیز دگرگونی‌هایی در رفتار اجتماعی مشخص می‌شود (Barker 2006). توالی زمانی الگوهای کاهش (N_e) مذکر در میان مناطق قاره‌ای با شواهد باستان‌شناختیِ گسترش زودتر کشاورزی در خاور نزدیک، شرق آسیا و جنوب آسیا نسبت به اروپا سازگار است (Fuller 2003; Bellwood 2005). تغییری در ساختارهای اجتماعی که واریانس تعداد فرزندانِ مردان را افزایش داده باشد، می‌تواند نتایج را توضیح دهد، به‌ویژه اگر موفقیت تولیدمثلی مردان دست‌کم تا حدی از نظر فرهنگی به ارث رسیده باشد (Heyer et al. 2005).

انتخاب نامحتمل تلقی می‌شود، زیرا باید بر هاپلوتیپ‌ها (گروه‌های ژنتیکی) در چندین قاره اثر گذاشته باشد. اما توجه کنید که این احتمال بر اساس داده‌ها کنار گذاشته نشده است. فقط اگر در گذشتهٔ نزدیک ما چنین شیب شدید و گسترده‌ای در برازندگی مشترک وجود داشته باشد، شگفت‌آور خواهد بود. آن‌ها یک سناریوی جایگزین پیشنهاد می‌کنند: اختراع کشاورزی به برخی مردان اجازه داد همهٔ زنان را در انحصار خود بگیرند. با گسترش کشاورزی، این مردان انحصارطلب نیز گسترش یافتند. به نظر من، گسترش جامعهٔ پیچیده‌تر نیز می‌توانسته انتخاب را وارد صحنه کند. حتی بدون تغییری تمام‌عیار در آگاهی، کسانی که نظریهٔ ذهن بهتر و توانایی بیشتری برای انتزاع داشتند، موفق‌تر می‌شدند.

این هم نمای دیگری از داده‌هاست: نسبت اندازهٔ مؤثر جمعیت مردان به زنان.

شکل S5 ـ پویایی زمانی نسبت اندازهٔ مؤثر جمعیت زنان (Nf) و مردان (Nm) در 140 هزار سال گذشته. نسبت‌های برآوردهای انباشتی جهانی Ne برای DNA میتوکندریایی (Nf) و کروموزوم Y (Nm)، چنان‌که در شکل 2 ارائه شده‌اند، در برابر زمانِ سپری‌شده از زمان حاضر (0)، بر حسب هزار سال، رسم شده‌اند.
شکل S5 ـ پویایی زمانی نسبت اندازهٔ مؤثر جمعیت زنان (Nf) و مردان (Nm) در 140 هزار سال گذشته. نسبت‌های برآوردهای انباشتی جهانی Ne برای DNA میتوکندریایی (Nf) و کروموزوم Y (Nm)، چنان‌که در شکل 2 ارائه شده‌اند، در برابر زمانِ سپری‌شده از زمان حاضر (0)، بر حسب هزار سال، رسم شده‌اند.

تأکید بیش از حد بر عجیب‌بودن این وضعیت دشوار است. تصور کنید قبیله‌ای پیدا می‌کنید که در آن یک مرد 17 همسر دارد، درحالی‌که هیچ مرد دیگری تولیدمثل نمی‌کند. این یک مورد استثنایی نبود؛ هنجار بود. 56 همسرِ بریگم یانگ از او چهره‌ای افسانه‌ای در سطح محلی می‌ساخت، نه یک رسوایی محلی، ملی و افتضاحی. و این ساختار اجتماعی، چند هزار سال در سراسر جهان شکل گرفت و سپس به همان سرعت از هم پاشید. واقعاً دیوانه‌کننده است!

البته احتمالاً ماجرا یک مرد با 17 همسر نبوده است؛ سناریوهای دیگری نیز می‌توانند تنوع کروموزوم Y را کاهش دهند. اما نخست، بیایید زمان‌بندی را روشن کنیم. ابتدا توجه کنید که این نسبت از 20–25 هزار سال پیش شروع به افزایش می‌کند. همچنین پس از 6 هزار سال پیش، درست پیش از عصر برنز، افتی شدید رخ می‌دهد. اگر این فناوری بود که به برخی مردان آلفا اجازه می‌داد رقبای خود را از میان بردارند، انتظار می‌رفت اختراع سلاح‌های برنزی و اهلی‌کردن اسب به این روند شتاب دهد. اما این روند درست در نقطهٔ معکوس‌شدن آن رخ می‌دهد.

یک نمای نهایی از داده‌ها. در اینجا نسبت‌ها بر اساس منطقه تفکیک شده‌اند. افت اصلی در چندین قاره کاملاً هم‌زمان است. به همین دلیل نویسندگان انتخاب را نامحتمل می‌دانند. چه چیزی می‌تواند چنین اثر جنسیتیِ آشکاری را در سراسر جهان ایجاد کند؟

اندازهٔ مؤثر جمعیت مردان در برابر زنان، به تفکیک منطقه. مقدار هر منطقه نسبت به مقدار آن در 12 هزار سال پیش نرمال‌سازی شده است؛ اگر به شکل بالا نگاه کنید، روشن است که برخی مناطق از پیش در حال آغاز گلوگاه جمعیتی خود بوده‌اند (به‌طور مشخص خاور نزدیک / قفقاز، بر اساس شکل نخست). همهٔ ملاحظات احتیاطی همیشگی دربارهٔ استنباط صد هزار سال تاریخ ژنتیکی در چندین قاره، بر اساس مجموع n = 456
اندازهٔ مؤثر جمعیت مردان در برابر زنان، به تفکیک منطقه. مقدار هر منطقه نسبت به مقدار آن در 12 هزار سال پیش نرمال‌سازی شده است؛ اگر به شکل بالا نگاه کنید، روشن است که برخی مناطق از پیش در حال آغاز گلوگاه جمعیتی خود بوده‌اند (به‌طور مشخص خاور نزدیک / قفقاز، بر اساس شکل نخست). همهٔ ملاحظات احتیاطی همیشگی دربارهٔ استنباط صد هزار سال تاریخ ژنتیکی در چندین قاره، بر اساس مجموع n = 456

انطباق با EToC#

این، اذعان می‌کنم، برای EToC یک پیروزی قاطع نیست. در هر منطقه، گلوگاه جمعیتی اندکی بیش از حد به زمان حال نزدیک است؛ و در آندها مانعی قطعی به شمار می‌رود، زیرا کاهش فقط در 2,000 سال گذشته رخ می‌دهد. مردان اینکا در حال آگاه‌شدن نبودند که پیسارو با آن‌ها روبه‌رو شد (صرف‌نظر از آنچه جینز برخلاف این نظر می‌گوید).

بخشی از این امر باید نویز باشد؛ بازسازی 100,000 سال تاریخ ژنتیکی از n = 456، به‌ویژه هنگامی که این نمونه را بر اساس منطقه تفکیک می‌کنیم، ذاتاً با مشکلات نمونه‌گیری همراه است. در واقع، مقاله‌ای در سال 2018 با نمونه‌هایی سه‌برابر گسترش کروموزوم Y را در 15 هزار سال پیش برجسته می‌کند؛ رویدادی که با سکونت‌یافتن در نیمکره6 هم‌زمان است. آسیای مرکزی نیز گلوگاهی جمعیتی در دوره‌ای متأخر نشان می‌دهد. مقالهٔ بعدی بررسی می‌کند که این امر چگونه می‌تواند ناشی از چنگیز خان و همراهانش باشد؛ یعنی نمونه‌های نهاییِ برون‌افتاده از نظر تولیدمثل. انتخاب تنها بازیگر موجود نیست که بتواند تنوع کروموزوم Y را نابود کند.

نمودار نسبت به نسبت جنسی مؤثر هر منطقه در 12 هزار سال پیش نرمال‌سازی شده است. اما بر اساس شکل S5 (شکل بالایی)، گلوگاه جمعیتی از 25 هزار سال پیش آغاز می‌شود؛ بنابراین مقداری اعوجاج وجود خواهد داشت. آغاز روند بریده شده است. با نگاه به نمودار نخست، به نظر می‌رسد کاهش ابتدا در آفریقا و خاور نزدیک / قفقاز، تقریباً هم‌زمان با انقلاب طیف گسترده در شام، آشکار می‌شود. این انقلاب شامل استخراج انعطاف‌پذیرتر و کارآمدتر منابع بود؛ گیاهان بیشتری گردآوری می‌شدند و شکارهای کوچک بیشتری صورت می‌گرفت.

مرتب به نقل‌قول ژاک کولاردو، زبان‌شناس، بازمی‌گردم:

«اگر بخواهیم تبارزایی زبان یا هر تولید انسانی دیگری را بفهمیم، باید خط زمانی زیر را در ذهن داشته باشیم. مهم‌ترین نکته این است که شکافی اساسی در حدود 15,000 پیش از میلاد رخ داد، اما چند هزار سال طول کشید تا مؤثر واقع شود، و در بسیاری از مناطق جهان ممکن است این دگرگونی دیرتر آغاز شده و مدت بیشتری طول کشیده باشد تا مؤثر واقع شود.»

شکل S5 با این دیدگاه به‌خوبی سازگار است. گلوگاه درست پیش از آن آغاز می‌شود که تغییری آشکار در فرهنگ جهانی پدیدار شود. سپس در سراسر جهان گسترش می‌یابد. EToC معتقد است این تغییر با همگام‌شدن مردان در زمینهٔ بازگشت‌پذیری ارتباط داشته است. در این صورت، تا 4 هزار سال پیش چشم‌انداز برازندگی دیگر جنسیت‌محور نیست؛ مردان خود را رسانده‌اند. بااین‌حال، این دیدگاه همچنان مستلزم آن است که 6 هزار سال پیش، در بسیاری از مکان‌ها، تفاوت‌های جنسی چشمگیری در زبان، درون‌نگری و شنیدن صداها وجود داشته باشد؛ چیزی که کاملاً دیوانه‌کننده خواهد بود. (و قطعاً باید در اسطوره‌ها بازتاب می‌یافت.)

با استفاده از تاریخ‌های به‌دست‌آمده از گلوگاه جمعیتی، EToC معتقد است که آگاهی معمول مردانه فرایندی ژنتیکی، جهانی و 20,000 ساله بود که درست پیش از اختراع نوشتار7 به پایان رسید. یک راه برای تفسیر جینز این است که او بخش پایانی این گذار را دریافت. از بررسی فروپاشی ذهن دوپاره در Slate Star Codex:

جِینز اساساً تقریباً هر آنچه را بین حدود ۱۰۰۰ پیش از میلاد و ۷۰۰ پیش از میلاد رخ داده است، تلاش‌هایی هرچه هراسان‌تر برای بازگرداندن خدایان یا کنار آمدن با جهانی بی‌خدا تفسیر می‌کند. اکنون، برای رعایت انصاف، او تقریباً به یک زِیلیون قطعه ادبی از این دوره استناد می‌کند که مضمونشان این است: «خدایان ما را ترک کرده‌اند» و «چه بلایی سرمان آمد؟ چرا دیگر خدایی وجود ندارد؟» مثل همیشه، دیگران جا می‌زنند و این‌ها را استعاری تفسیر می‌کنند و مدعی می‌شوند که این صرفاً شیوه‌ای شاعرانه بود که بین‌النهرینی‌ها با آن بداقبالیِ خود را در این دوران آشفته بیان می‌کردند. جِینز تصور نمی‌کند که این یک استعاره بوده باشد—از یک سو، مردم همیشه بداقبال بوده‌اند، اما دورهٔ ۱۰۰۰ تا ۷۵۰ پیش از میلاد نوعی عصر طلاییِ شوم برای ادبیاتِ «خدایان ما را ترک کرده‌اند» بود. و گاهی این متون به‌طرزی عجیب، خب، دقیق به نظر می‌رسند:

خدای من مرا ترک کرده و ناپدید شده است
ایزدبانوی من در حقم کوتاهی کرده و از من فاصله می‌گیرد
فرشتهٔ نیکویی که در کنارم گام برمی‌داشت، رفته است.

یا:

آن‌که خدایی ندارد، هنگامی که در خیابان راه می‌رود
سردرد همچون جامه‌ای او را در بر می‌گیرد
8

در واقع، یکی از انتقادهای من به جِینز این است که او شهامتِ پی‌گرفتنِ پیامدهای باورهای خودش را نداشت. از نظر جِینز، سِفر پیدایش گزارشی از فروپاشی ذهن دوپاره است که اندکی پس از وقوع آن نوشته شده است. (حتی برخی، تاریخ نگارش پیدایش را پیش از ۱۲۰۰ پیش از میلادِ پیشنهادی جِینز برای فروپاشی می‌دانند.) اما آدم تنها به‌سبب تشویق حوا از میوه می‌خورد؛ چرا این موضوع را جدی نگیریم؟ به‌ویژه با توجه به اینکه نظریهٔ او بر شناخت نیمکره‌ای مبتنی است که تفاوت‌های جنسی چشمگیری در آن وجود دارد9. افزون بر این، اگر «من» اخیراً ابداع شده است، پس برای تاریخ‌گذاری آن از زبان‌شناسی تطبیقی استفاده کنید. می‌توان استدلالی در این‌باره مطرح کرد که «من» (خب، «na») در فاصلهٔ ۱۰ تا ۱۵ kya به مکان‌های بسیاری گسترش یافته است. سرانجام، خاموش‌شدن خدایان باید در نهایت منشأ ژنتیکی داشته باشد. اسکیزوفرنی به‌شدت وراثت‌پذیر است (۰٫۸!)؛ چرا ذهن دوپاره چنین نباشد؟ بااین‌حال، جِینز در این زمینه اساساً یک لوح‌سفیدگراست؛ از نظر او تنها تفاوت میان آن زمان و امروز، دریافت و ادراکی است که اکنون از لحاظ فرهنگی مسلط شده است. این نظریه‌ای دربارهٔ آگاهی است که آگاهی را بسیار کوچک می‌انگارد؛ گویی انتشار آن در سراسر جهان تقریباً بدون جلب توجه رخ داده است.

فرایندی ۲۰٬۰۰۰ ساله همچنان بسیار سریع است، اما برای صفات مهم دیگر نیز سابقه‌هایی وجود دارد. از زمان اهلی‌سازی جانوران شیری در حدود ~۱۰ kya، پایداری لاکتاز در اروپا به فراوانی ۹۰٪ رسیده است. فرایندی مشابه و مستقل در آفریقا نیز مشاهده می‌شود، پس از اهلی‌سازی جانوران. ما گونه‌ای هستیم که با تفکر مرتبه‌بالا تعریف می‌شویم؛ ممکن است انتخاب طبیعی برای بازگشت‌پذیری حتی نیرومندتر از انتخاب برای هضم شیر بوده باشد.

از نظر شواهد مؤید، گلوگاه کروموزوم Y اندکی جدیدتر از آن چیزی است که پژوهش دربارهٔ ضمایر نشان می‌دهد (و به نظر می‌رسد این ضمایر در بسیاری از مناطق به ۱۰ تا ۱۵ هزار سال پیش بازمی‌گردند). همچنین به نظر می‌رسد این فرایند باید پیش از جدایی دنیای جدید و دنیای قدیم، یعنی حدود ~۱۵ kya، آغاز شده باشد10. این می‌تواند موجب سقوط نظریه شود، و این چیز خوبی است. در جست‌وجوی حقیقت، ما نظریه‌هایی می‌خواهیم که در برابر ابطال‌پذیری آسیب‌پذیر باشند. به‌ویژه در قلمرو آگاهی، که ابطال‌پذیری در آن بدنامانه دشوار است. بااین‌حال، فعلاً منطقی است که برای داده‌های بیشتر دربارهٔ این گلوگاه منتظر بمانیم. برای مدل‌سازی ۱۰۰٬۰۰۰—یا حتی ۱۰٬۰۰۰—سال تاریخ از روی ۴۵۶ نمونه، باید فرض‌های بسیاری مطرح کرد. افزون بر این، برخی مناطق در این مطالعه لحاظ نشده‌اند. برای مثال، ممکن است معلوم شود که استرالیا هیچ گلوگاه هولوسنی نداشته است (هرچند این تقریباً همان زمانی است که مار رنگین‌کمان سراسر این قاره را درمی‌نوردد). نظریهٔ EToC پیش‌بینی می‌کند که باید چنین گلوگاهی وجود داشته باشد. باز هم، نظریه‌های آسیب‌پذیر خوب‌اند.

هم‌سواری فرهنگی و رقابت میان گروه‌های خویشاوندی پدرتبار، گلوگاه پس از نوسنگیِ کروموزوم Y را توضیح می‌دهند (۲۰۱۸)#

اگر دربارهٔ وضعیت این گلوگاه از یک متخصص ژنتیک بپرسید، شما را به این مقالهٔ منتشرشده در نیچر ارجاع خواهد داد. این مقاله مدلی را پیشنهاد می‌کند که در آن مردان برای یک منبع مشترک (زنان) رقابت می‌کنند. در این مدل، گروه‌های فرهنگیِ بزرگِ مردان معمولاً بزرگ‌تر می‌شوند و گروه‌های کوچک معمولاً از میان می‌روند. اگر گروه‌های فرهنگی، گروه‌های خویشاوندیِ پدرتبار باشند (همه یا بیشتر مردان از یک نیای مردِ اخیر تبار یافته باشند)، این پویایی می‌تواند اندازهٔ مؤثر جمعیت مردان را به‌شدت کاهش دهد. از نظر کروموزوم Y، قبیله‌ای متشکل از برادران تفاوت چندانی با یک مرد ندارد. بنابراین، آنچه نویسندگان پیشنهاد می‌کنند این است که این میم—«فقط مردان خویشاوند اجازه دارند وارد قبیله شوند»—در سراسر جهان گسترش یافته و بی‌رحمانه اجرا شده است. نوعی پدرسالاری نخستین که همچون آتش در علفزار با سرعت گسترش یافت، اما با همان سرعت نیز شعله‌اش خاموش شد.

به یاد داشته باشید که اندازهٔ مؤثر جمعیت مردان در سراسر جهان در ۶ kya، برابر با ۱/۱۷ اندازهٔ مؤثر جمعیت زنان است. در مقاله نمی‌توانم پیدا کنم که اجرای این قاعده برای به‌دست‌آمدن چنین نسبتی تا چه اندازه باید سخت‌گیرانه باشد. اما به نظر می‌رسد هر گروه باید در حفظ خلوص پدرتبار خود بسیار موفق عمل کرده باشد.

نمونه‌های نقض بسیاری وجود دارد که در آن‌ها مردانِ حتی به‌طرزی بی‌رحمانه مغلوب‌شده نیز تولیدمثل می‌کنند. عثمانی‌ها پسران مسیحی را اسیر می‌کردند و به‌عنوان ینی‌چری آموزش می‌دادند. کومانچی‌ها، مایاها، مصریان باستان، رومیان، مملوکان و دزدان دریایی بَربَر نیز رویه‌های مشابهی داشتند. بردگان اغلب از خودمختاری برخوردار بودند. در واقع، کهن‌ترین دودمان کروموزوم Y، A00، در یک آمریکایی آفریقایی‌تبار توالی‌یابی شد که پدربزرگِ پدرش در بردگی به دنیا آمده بود. بنابراین، مسئله تنها حفظ خلوص نیست، بلکه گسترش میم نیز هست.

«دومین ملاحظهٔ احتیاطی دربارهٔ مدل ما این است که پدرتباری به‌صورت برون‌زاد در نظر گرفته شده است. این مفهوم همچون تمایزی ازپیش‌موجود میان دو مجموعه از بوم‌شناسی‌های اجتماعی در نظر گرفته شده که منشأ آن‌ها ناگفته گذاشته شده است.»

این همان بخش «هم‌سواری فرهنگی» است؛ میمی برای سازمان‌دهی جامعه به‌شکل گروهی از برادران قاتل که در سراسر جهان گسترش می‌یابند. پشتیبانی از این ادعا خارج از دامنهٔ مقاله تلقی می‌شود. پیامدهای سفر چنین میمی با این سرعت و تا این مسافت، عظیم خواهد بود. اگر این میم توانسته باشد شیوهٔ زندگی مردم را از نو سازمان دهد، آیا همراه با ایده‌های دیگری مانند کشاورزی سفر کرده است؟ کسانی که انقلاب کشاورزی را مطالعه می‌کنند باور دارند که کشاورزی در آفریقا در میانهٔ هولوسن به‌طور مستقل اختراع شده است. این دوره در زمان گلوگاه قرار دارد؛ آیا کشاورزی نیز شاید یک انتقال فرهنگی بوده است؟ اگر ژنتیک می‌توانست بر این پرسش نور بتاباند، پیروزی بزرگی برای علم بود.

سپس مسئلهٔ این مطرح است که چرا ساختار اجتماعی باید به همان سرعت از هم می‌پاشید. ۶٬۰۰۰ سال پیش، نسبت‌های مؤثر جنسیتی ۱۷:۱ بودند. فقط ۲٬۰۰۰ سال بعد، این نسبت چهار برابر کاهش یافته بود. اگر گروه‌های خویشاوندی پدرتبار چنین ماندگاری اندکی داشتند، چرا ۶٬۰۰۰ سال پیش در مکان‌های بسیار متفاوت چنین شیوهٔ مسلطی بودند؟

مرا ایرادگیر بنامید، اما به نظر می‌رسد سازوکار پیشنهادی می‌تواند گلوگاه را توضیح دهد، نه اینکه واقعاً توضیح می‌دهد. شبیه‌سازی‌ها می‌توانند به ما بگویند آیا یک وضعیت آرمانی می‌تواند آمار مورد بحث را تولید کند یا نه. و مطمئنم که می‌توانند! اما هم‌سواری فرهنگی نیز باید نشانه‌هایی بر جای بگذارد؛ پیش از پذیرفتن این سازوکار، باید آن نشانه‌ها را بررسی کرد. اگر این مدل واقعاً گلوگاه را توضیح دهد، باید دربارهٔ این‌که کشاورزی به‌طور مستقل در میانهٔ هولوسن اختراع شده است بسیار کم‌اطمینان‌تر باشیم؛ میم‌ها به‌تنهایی سفر نمی‌کنند. افزون بر این، انتخاب طبیعی باید پیامدهای دیگری فراتر از آمار کلی تنوع ایجاد کند. اگر در کروموزوم Y جایگاه‌هایی وجود داشته باشد که برای بازگشت‌پذیری رمزگذاری کنند (یا بتوانند آن را مختل کنند)، آنگاه هنگامی که بازگشت‌پذیری به یک فنوتیپ تبدیل شد، حتی کروموزوم‌های Y در هاپلوگروه‌های بسیار دور از یکدیگر نیز در این مکان‌ها گرایش خواهند داشت که یکسان به نظر برسند. این را نمی‌توان با شبیه‌سازی آزمود؛ باید DNA واقعی را مقایسه کرد.

انتخاب طبیعی با جهش‌پذیری زیاد مقابله کرده است تا تعداد نسخهٔ اجدادی آمپلیکون‌های کروموزوم Y را در دودمان‌های گوناگون انسانی حفظ کند (۲۰۱۸)#

این مقاله دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد. ناحیهٔ آمپلیکونیک کروموزوم Y ناحیه‌ای مشخص است که با وجود توالی‌های DNA بسیار مشابهی به نام آمپلیکون‌ها شناخته می‌شود11. این ناحیه حدود ۱۵٪ از طول کل کروموزوم را تشکیل می‌دهد و از این جهت اهمیت ویژه‌ای دارد که حاوی ژن‌های متعددِ رمزکنندهٔ پروتئین است.

تنوع تعداد نسخه (CNV)، همان‌طور که انتظار دارید، به تفاوت در تعداد نسخه‌های یک قطعه از ژنوم گفته می‌شود. آثار ژن‌ها همیشه جمع‌شونده نیست، اما یک راه برای اندیشیدن به CNV این است که آن را روشی برای تغییر «دوز» یک ژن از طریق تکرار آن در نظر بگیریم.

مقاله CNV را در نواحی آمپلیکونیکِ ۱٬۲۱۶ مرد از سراسر جهان مقایسه می‌کند. اگر این هنوز برایتان نامفهوم است، آن را زیرمجموعه‌ای از نوع تنوع، و همچنین زیرمجموعه‌ای از جایگاه‌ها، در نظر بگیرید. نویسندگان درمی‌یابند که «تعداد نسخهٔ مرجعِ هر آمپلیکون با دقت بسیار زیاد در شاخه‌های واگرای تبارزایی کروموزوم Y، از جمله شاخهٔ باستانی A00، حفظ شده است؛ امری که نشان می‌دهد تعداد نسخهٔ مرجع، نیاییِ همهٔ کروموزوم‌های Y انسانیِ مدرن است.»

این میزان انتخاب طبیعی بر کروموزوم Y بسیار زیاد است! و برای روشن‌شدن موضوع، این یافته می‌تواند با مدل گلوگاه خنثای بالا سازگار باشد. ممکن است مقدار اندکی انتخاب طبیعی در نواحی آمپلیکونیک وجود داشته باشد، به‌اضافهٔ یک گلوگاه خنثی که بخش عمدهٔ کار را در هولوسن انجام داده است. اما این شواهد مستقیمی است که نشان می‌دهد مقداری انتخاب طبیعی وجود داشته است.

از این داده‌ها نمی‌توان گفت انتخاب چه زمانی رخ داده است. شاخه‌های گوناگون اکنون یکسان به نظر می‌رسند، اما برای آن‌که بگوییم ۴۰ kya نیز ظاهری مشابه داشته‌اند، به DNA باستانی نیاز است. از آن‌جا که این ناحیه در بیضه بیان می‌شود و تغییرات آن می‌تواند به ناباروری مردان منجر شود، انتخاب در اینجا واقعاً معمایی نیست؛ نامزد بسیار آشکاری وجود دارد که دست‌کم در ۲۰۰٬۰۰۰ سال گذشته می‌توانسته مصداق داشته باشد. اما این ناحیه با مغز نیز مرتبط است (که احتمالاً اخیراً تحت انتخاب بوده است)؛ این موضوع را در نوشتهٔ بعدی بررسی خواهم کرد.

نتیجه‌گیری#

رایج‌ترین ایراد به نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی این است که انسان‌ها اکنون در همه‌جا بدون هیچ مداخله‌ای (از سوی زهر مار) خودآگاهی پیدا می‌کنند. این بی‌تردید معمایی است. اگر اسطوره‌هایی دربارهٔ به‌دست‌آوردن آگاهی توسط مردان داریم، پس این امر باید زمانی در نزدیکی هولوسن رخ داده باشد. آیا مردان اکنون از نظر ژنتیکی متفاوت‌اند؟ برخلاف انتظار، شاید.

ادعاهای خارق‌العاده به شواهد خارق‌العاده نیاز دارند و من می‌پذیرم که EToC ادعایی خارق‌العاده است. بااین‌حال، ادعای محدودترِ وجود انتخاب بر کروموزوم Y چندان خارق‌العاده نیست. هولوسن تغییرات شگفت‌انگیزی در سبک زندگی Homo Sapiens پدید آورد. رفتارهای متفاوت با بقای بیشتر پاداش داده می‌شدند؛ از جمله توانایی ادغام‌شدن در جامعه‌ای پیچیده‌تر. دربارهٔ این‌که پیش از هولوسن جنگ وجود داشته است یا نه، بحثی در جریان است؛ اختراعی که آشکارا به سود مردانی بود که در این فعالیت مهارت بیشتری داشتند.

اگر من از گسترش یک مادرشاهی نخستین در سراسر جهان و انتشار آگاهی به‌واسطهٔ آن سخن می‌گویم، مقالهٔ هم‌سواری فرهنگی از گسترش یک پدرسالاری نخستین سخن می‌گوید که به نابودی بیشتر دودمان‌های نر انجامیده است. مدل آن‌ها «خنثی» است، درحالی‌که مدل من متضمن تغییراتی در چشم‌انداز برازندگی است (برای خودآگاه‌بودن). این دو، روایت‌های بسیار متفاوتی از این هستند که ما چه کسی هستیم و از کجا آمده‌ایم. در هر صورت، میزان زیادی انتشار لازم بوده است. همین واقعیت مرا بر آن داشت تا با استفاده از شباهت ضمایر، نظریه‌ام را برای ابطال بیازمایم؛ انتشار در چنین بازه‌های زمانی‌ای باید نشانه‌های زبانی بر جا بگذارد. در مورد پدرسالاری، این مم چگونه گسترش یافت؟ آیا حاملان فرهنگی دیگری نیز وجود داشتند؟ چه چیزی آن را تا این اندازه مسلط کرد؟ چه چیزی باعث شد به همان سرعت از هم بپاشد؟ اگر این مدل درست باشد، پاسخ به این پرسش‌ها باورهای ما دربارهٔ گذشته را به‌طور چشمگیری به‌روز خواهد کرد. بی‌تردید این امر دست‌کم به اندازهٔ این ادعا که «جامعه پیچیده‌تر شد و این امر موجب انتخاب شدید برای نظریهٔ ذهن بهتر، به‌ویژه در مردان، شد» اهمیت دارد—نسخه‌ای رقیق‌شده از EToC.

EToC پیش‌بینی می‌کند که پیش از هولوسن و در خلال آن، انتخاب گسترده‌ای بر کروموزوم Y رخ داده باشد. پیش از آن، چون هولوسن را پدید آورد، و در خلال آن، چون انتخاب زمان می‌برد12. برخلاف انتظار، ممکن است واقعاً چنین چیزی رخ داده باشد. این موضوع در حال حاضر در ادبیات علمی محل بحث است. خبر خوب این است که سرانجام خواهیم دانست. متخصصان ژنتیک وجود یک گلوگاه جمعیتیِ اخیر در استرالیا را بررسی خواهند کرد (آیا گروه هم‌سواری فرهنگی پیش‌بینی می‌کند که پدرسالاری آن‌ها به استرالیا نیز رسیده باشد؟). یا هاپلوگروه‌های دور از هم را مقایسه خواهند کرد تا بررسی کنند آیا انتخاب باعث شده است در کروموزوم Y به یکدیگر شبیه شوند. این کار پیش‌تر دربارهٔ نواحی آمپلیکونیک انجام شده است؛ جایی که مشخص شد شباهت از طریق انتخاب، «موشکافانه» حفظ شده است. در صورت وجود انتخاب، نواحی درگیر کروموزوم بررسی خواهند شد؛ EToC پیش‌بینی می‌کند که آن‌ها با کارکرد مغز مرتبط باشند.

نوشتهٔ آینده استدلال خواهد کرد که کروموزوم Y، و به‌ویژه نواحی آمپلیکونیک، بر نظریهٔ ذهن اثر می‌گذارند.

دودمان‌های برجامانده
دودمان‌های برجامانده

    Pritchard JK, Seielstad MT, Perez-Lezaun A, Feldman MW (1999) رشد جمعیت کروموزوم‌های Y انسانی: مطالعه‌ای دربارهٔ ریزماهواره‌های کروموزوم Y.

    Wilder JA, Mobasher Z, Hammer MF (2004) شواهد ژنتیکی دربارهٔ اندازه‌های مؤثر نابرابر جمعیت‌های انسانیِ ماده و نر.

    Rozen S, Marszalek JD, Alagappan RK, Skaletsky H, Page DC (2009) تنوع بسیار اندک در پروتئین‌های رمزگذاری‌شده توسط ژن‌های تک‌نسخه‌ای کروموزوم Y، که بیانگر انتخاب مؤثرِ پالایشی است.

    در نوشته‌ای پیشین، من رابرت پراکتور را نقد کردم، زیرا نتوانسته بود مستقیماً به این پرسش پاسخ دهد که «چه زمانی کاملاً انسان شدیم». او اساساً شانه خالی می‌کند: «این دقیقاً همان پرسشی است که باید مسئله‌مندش کنیم. من آن را پرسش گاندی می‌نامم. وقتی از او پرسیدند “دربارهٔ تمدن غربی چه فکر می‌کنید؟” گفت “فکر خوبی است”. بنابراین، انسان‌ها چه زمانی تکامل یافتند؟ خب، هنوز نه…». بااین‌حال، پاسخ من چندان از این دور نیست. اگر بازگشت‌پذیری ۴ kya جنسیتی شده باشد، پس بی‌تردید هنوز محصولی کامل‌شده نیستیم. در مقیاس تکاملی، ما در واقع همین دیروز زاده شدیم.

    تا آن‌جا که به EToC مربوط می‌شود، گروهِ مربوط به ۱۵٬۰۰۰ سال پیش نخستین گروهی است که به‌وضوح از فناوری استفاده می‌کرد. برای نمونه، ۹٬۰۰۰ سال پیش یک مجموعهٔ مسی وجود داشته است. وجود دیگر Homo sapiensها در آن‌جا واقعاً برای EToC مشکلی ایجاد نمی‌کند. و در واقع ممکن است به توضیح این کمک کند که چرا نخستین گروه از نظر ژنتیکی چنین اثر اندکی بر جا گذاشت.


  1. از نظر فنی، ممکن است مردان ژن‌های غیرکروموزوم‌Y را به‌شکلی متفاوت بیان کنند و این «همگام‌شدن» صرفاً در همان‌جا رخ دهد. در این صورت، اگر انتخابی بر کروموزوم Y وجود نداشته باشد، این امر در واقع به حفظ EToC کمک می‌کند. اما غریزهٔ من این است که به آشکارترین جاها نگاه کنم. ادعا این است که مقادیر عظیم و کاملاً گسترده‌ای از انتخاب بر یک فنوتیپ نر رخ داده است؛ اگر این انتخاب شامل کروموزوم Y نمی‌شد، بسیار شگفت‌آور بود. نظریه‌های ابطال‌پذیر خوب‌اند! ↩︎

  2. امیدوارم در آینده گذار را بیشتر بسط دهم. اما از نظر صرفه‌جویی در تلاش برای ابطال، منطقی است که بر تغییرات پیشنهادیِ جدیدتر در روان‌شناسی مردان تمرکز کنیم. ↩︎

  3. جهش‌های de novo جدید و منحصربه‌فردِ خود شما هستند. همچنین بخش کوچکی از کروموزوم Y وجود دارد که با کروموزوم X نوترکیب می‌شود. ↩︎

  4. Malaspina P, Persichetti F, Novelletto A, Iodice C, Terrenato L, et al. (1990) کروموزوم Y انسانی سطح پایینی از چندریختی DNA را نشان می‌دهد. ↩︎

  5. این امر از آن‌رو ممکن است که کروموزوم Y نوترکیب نمی‌شود. بنابراین، با تعداد نسبتاً اندکی نمونه، می‌توان تبارنامه‌ای ساخت که درخت خانوادگی جهانی را برآورد کند. با فرض‌گرفتن نرخ جهش و زمان نسل، می‌توان تعداد جدهای بزرگِ ۱۰۰برابری، جدهای بزرگِ ۱۰۰۰برابری، و به همین ترتیب، را در دودمان‌های نری که دوام آورده‌اند برآورد کرد. ↩︎

  6. جهش‌های مقطعی در جمعیت‌شناسی مردان انسان، استنباط‌شده از ۱٬۲۴۴ توالی کروموزوم Y در سراسر جهان «از آن‌جا که گسترش‌های هاپلوگروپیِ گزارش‌شدهٔ ما از شدیدترین مواردی هستند که تاکنون در انسان مشاهده شده‌اند، به نظر ما احتمال آن بیش از عدم آن است که چنین رویدادهایی با فرایندهای تاریخی‌ای مطابقت داشته باشند که آثار باستان‌شناختی نیز بر جا گذاشته‌اند. بنابراین، در ادامه، پیوندهایی میان داده‌های ژنتیکی و تاریخی یا باستان‌شناختی پیشنهاد می‌کنیم. هشدار می‌دهیم که، به‌ویژه با توجه به کالیبراسیون هنوز ناقص، این پیوندها اثبات‌نشده باقی می‌مانند. اما آن‌ها آزمون‌پذیرند؛ برای مثال، با استفاده از aDNA. نخست، در قارهٔ آمریکا، گسترش Q1a-M3 را (شکل‌های تکمیلی ۱۴e و ۱۷) در حدود ۱۵ kya مشاهده کردیم؛ یعنی در زمان استعمار اولیهٔ نیم‌کره. این همخوانی، که بر یکی از دقیقاً بررسی‌شده‌ترین تاریخ‌ها در پیشاتاریخ انسان مبتنی است، مناسب‌بودن کالیبراسیونی را که انتخاب کرده‌ایم تأیید می‌کند.» ↩︎

  7. آغاز و پایان آن در مناطق مختلف متفاوت بوده است. همچنین، بی‌تردید بر اتوزوم‌ها (کروموزوم‌های غیرجنسی) نیز انتخاب رخ داده است. ↩︎

  8. یکی از نکاتی که پیوسته بر آن تأکید کرده‌ام این است که اگر سازمان‌دهی مجدد سریعی در مغز رخ داده باشد، دردناک بوده است. چرا ۵٬۰۰۰ سال پیش این همه انسان حاضر بودند تن به جراحی مغز در عصر حجر بدهند؟ ↩︎

  9. «مغزهای مردان برای ارتباط درون‌نیمکره‌ای و مغزهای زنان برای ارتباط میان‌نیمکره‌ای بهینه شده‌اند… این مشاهدات نشان می‌دهند که مغز مردان به‌گونه‌ای ساختاربندی شده است که اتصال میان ادراک و کنش هماهنگ را تسهیل کند، درحالی‌که مغز زنان برای تسهیل ارتباط میان شیوه‌های پردازش تحلیلی و شهودی طراحی شده است.» ↩︎

  10. این دوره‌ای جالب برای فهم ما از چگونگی رسیدن انسان‌ها به قارهٔ آمریکا است. برای مدتی طولانی، دیدگاه «نخست کلوویس» حاکم بود و تصور می‌شد انسان‌ها از طریق پل خشکی آمدند و سراسر قاره را در حدود ۱۵ kya پوشاندند. در دورهٔ اخیرتر، شواهدی به دست آمده است که انسان‌ها ۳۰ kya در مکزیک ابزارهایی بسیار ابتدایی ساخته‌اند. این عجیب است، زیرا هیچ سهم ژنتیکی‌ای در بومیان کنونی آمریکا ندارند. به کجا رفتند؟ ↩︎

  11. تعریفی فنی‌تر از مقالهٔ پیوند‌داده‌شده: «طبقهٔ سوم توالی‌های یوکروماتینی، یعنی قطعات آمپلیکونیک، عمدتاً از توالی‌هایی تشکیل شده‌اند که شباهت چشمگیری—تا ۹۹٫۹٪ همسانی در طول ده‌ها یا صدها کیلوباز—به دیگر توالی‌های موجود در MSY نشان می‌دهند. ما این واحدهای تکراریِ بلند و ویژهٔ MSY را که خانواده‌های بسیاری دارند، آمپلیکون می‌نامیم. آمپلیکون‌ها در هفت قطعه قرار دارند که در سراسر بازوی بلند یوکروماتینی و بازوی کوتاهِ نزدیک پراکنده‌اند (شکل‌های ۱ و ۲)، و طول ترکیبی آن‌ها ۱۰٫۲ Mb است.» ↩︎

  12. می‌دانم که این حرف خارق‌العاده به نظر می‌رسد، اما پروژهٔ من این است که این ایده را بسط دهم که خودآگاهی یک دریافت بوده است. برای پروردن چنین ایده‌ای باید حاضر باشید به مکان‌های نامتعارف بروید. ↩︎