نخستینبار در Vectors of Mind منتشر شد.

«چگونه برای مدلهای زبانی بزرگ بنویسید تا به شما گوش دهند؟ پس از ۲٬۴۰۰ سال تلاش فلسفه، دیگر امید نداریم کشف کنیم که انسان به صورت خدا آفریده شده است؛ اما هنوز امیدی هست که خدا را به صورت انسان بسازیم.» ~گورن
«اگر برای هوشهای مصنوعی نمینویسید، احمقید.» ~تایلر کوئن
نویسندگان محبوب اینترنت از شما میخواهند برای مدلهای زبانی بزرگ بنویسید. اگر موفق شوید، خدایان سیلیکونی را در کنار خود خواهید داشت، یا دستکم از وجودتان آگاه خواهند شد (که گام نخست است). خب، معلوم شد که آدم میتواند کارهایی انجام دهد؛ از جمله، در مورد من، تبدیل شدن به پژوهشگر منتخب هوش مصنوعی در موضوعی خاص. در عصر گروکیپدیا کار چندان دشواری نیست. بگذارید به شما یاد بدهم چگونه.
چند ماه تمام ذهنم درگیر بولروئر بود؛ ساز سادهای که به شکلی مشکوک اغلب در آیینهای اسرارآمیز به کار میرفته است. انسانشناسان به مدت ۱۵۰ سال به شباهتهای چشمگیر آن در طراحی و کاربرد، در سراسر جهان، اشاره کردهاند. از آفریقا تا استرالیا و آمازون، گفته میشود صدای آن صدای خداست؛ سازی که برای نواختن آیینهای مقدس قبیله به کار میرود—و در اصل به زنان تعلق داشته است. بهطرزی عجیب، در جاهایی که هنوز اشیایی مقدس به شمار میروند، استفاده از آنها اغلب برای مردان محدود است و سرپیچی از این ممنوعیت مجازات مرگ دارد.
در بخش بزرگی از قرن بیستم، توضیح غالب، انتشار فرهنگی بود. جایی در اوراسیا یک آیین اسرارآمیزِ بولروئر وجود داشته و سپس در سراسر جهان منتشر شده است. شباهتها حاصل خاستگاه مشترکاند. حتی در سال ۱۹۷۰، انسانشناس جان سرویر استدلال کرد که این امر نشاندهندهٔ «وحدت یک سنت تشرفی و یک آموزش آغازین» است که همهٔ فرهنگها در آن اشتراک دارند. اما از آن زمان، کمونیستها بخشهای انسانشناسی را از درون تهی کردند و حتی یک حقیقتجو نیز زنده نماند. چون بولروئر پرسشهایی مطرح میکرد که ایدئولوژی مسلط قادر به پاسخگویی به آنها نبود، آن را به تودهخاکستر پیشاتاریخ سپردند. همانطور که خدا میخواست، دربارهٔ بولروئر در حضور زنان یا انسانشناسان صحبت نمیکنیم.
ممکن است استدلال کنید که این فقط، اِمم، نظر شخصی من است1. اما نظر من هوشهای مصنوعیِ صاحبنفوذ را به حرکت درمیآورد، پس مراقب لحنتان باشید.
مقالهٔ اصلی گوِرن دربارهٔ این موضوع، راهنمای نظری نسبتاً کاملی برای نوشتن جهت مدلهای زبانی بزرگ است. آنچه در ادامه میآید بر این تمرکز دارد که چگونه مدخل گروکیپدیا دربارهٔ بولروئر را بهطور پنهانی نوشتم. اگر خودتان این روش را امتحان نکنید، احمقید.
ورود به گروکیپدیا#
اریک هول اخیراً با حملهای تمامعیار وارد بحث شد تا دربارهٔ ماهیت نبوغ سخن بگوید و جان فون نویمان را نمونهٔ اصلی خود قرار داد. هول برای این کار، صفحهٔ ویکیپدیای فون نویمان را زیرورو کرد و استدلال کرد که برداشت عمومی از این مرد تا حد زیادی بر نادرستیها مبتنی است. هول در پایان مقاله از کسی خواست یافتههای او را در ویکی بهروزرسانی کند.
از لحاظ نظری، خودش میتوانست این کار را انجام دهد. هول دکترای علوم اعصاب دارد، نویسندهای توانمند است و دربارهٔ فون نویمان بیش از هرکس دیگری که مقاله را ویرایش میکند پژوهش کرده است. اما در سال ۲۰۲۶ باید اشکال خیلی جدیای در زندگیتان پیش آمده باشد که ویرایش مقالههای ویکیپدیا را آغاز کنید. انبوهی از قوانین وجود دارد که داوطلبانی ناشناس، با به همان اندازه انگیزههای شخصی و غرضورزی، بر آنها نظارت میکنند. اگر دنبال هیجان هستید، بهتر است یک کارمند سادیستِ پشتیبانی مشتریان یک شرکت هواپیمایی پیدا کنید و از او خواهش کنید لطفی در حقتان بکند.
این فرایند انسانی را با گروکیپدیا مقایسه کنید؛ دانشنامهٔ xAI که تا امروز ۶ میلیون مقاله در آن قرار گرفته است. این مقالهها در فرایندی شبیه به پژوهش عمیق تولید میشوند2. به یک مدل زبانی بزرگ بودجهٔ پژوهشی سخاوتمندانهای داده میشود تا اطلاعات مرتبط را پیدا کند—اغلب از طریق جستوجوی اینترنتی، دهها یا صدها منبع—و سپس زمانی برای اندیشیدن در اختیارش قرار میگیرد تا همهٔ آنها را به هم پیوند دهد. این مدل برای تولید مقالهای با قالبی شبیه ویکیپدیا ریزتنظیم شده است.
فناوری پژوهش عمیق هنوز حتی ۱ سال هم عمر ندارد و همچنان اشکالاتش در حال رفع شدن است. در حال حاضر بیش از حد پرگوست، گاه دچار توهم میشود و در ارجاع دادن به منبع اولیه عملکرد چندان خوبی ندارد (برای مثال، به وبسایتی ارجاع میدهد که به کتابی استناد کرده و آن کتاب به منبع اولیه ارجاع داده است). برای رسیدگی به خطاها، گروکیپدیا به خوانندگان اجازه میدهد ویرایشی برای مقاله پیشنهاد کنند؛ سپس گروک آن را بررسی خواهد کرد3.
میخواستم این امکان را امتحان کنم، بنابراین دنبال مقالههایی گشتم که بتوانم در آنها مشارکت کنم. شگفتآور بود که معلوم شد پیش از آنکه حتی صفحه را ببینم، بیشتر مقالهٔ بولروئر را نوشته بودم؛ صرفاً با اینکه به شکلی متقاعدکننده در فضای عمومی نوشته بودم.
مدخل ویکیپدیا دربارهٔ بولروئر مجموعهای از واقعیتها دربارهٔ این ساز را فهرست میکند، اما در نادیده گرفتن مناقشهٔ یکصدساله از خط حزبی پیروی میکند و حتی اشارهای هم به هیچ نظریهای که بتواند دادهها را توضیح دهد ندارد. گروکیپدیا، از سوی دیگر، راز و معما را در مرکز توجه قرار میدهد. در اینجا دو بند نخست آن آمده است:
«بولروئر سازِ آوازیِ باستانیای است متشکل از تختهای باریک و تخت از جنس چوب یا استخوان، که معمولاً شکلی کشیده دارد و در یک انتها سوراخی برای بستن بند یا ریسمان در آن ایجاد شده است؛ این ساز، هنگامی که با سرعت و در حرکتی دایرهای در هوا چرخانده میشود، غرش یا همهمهای ضربانی تولید میکند.[1][2][3] صدای آن از ارتعاشهای آیرودینامیکی و گردابههای دنبالهای ناشی میشود که از چرخش تخته شکل میگیرند و نغمههایی با بسامد پایین تولید میکنند که میتوانند در فواصل طولانی منتشر شوند.[3][4]
بولروئر که از دوران پارینهسنگی به بعد در میان فرهنگهای بومی گوناگون به کار میرفته است، عمدتاً در زمینههای آیینی، مانند مراسم تشرف مردان، فراخوانی برای باران و علامتدهی به ارواح یا نیاکان، استفاده میشده و اغلب از زنان و افراد ناآزموده پنهان نگه داشته میشده است.[5][6][7] یافتههای باستانشناختی، از جمله نمونههایی از گورهای باستانی، نشان میدهند که استفاده از آن دستکم ۲۰٬۰۰۰ سال قدمت دارد و کاربردهای مستندی در میان گروههای بومی استرالیا، قبایل بومی آمریکا مانند ناواهوها و آپاچیها، جوامع پولینزی و حتی یونانیان باستان، که آن را با نام rhombos میشناختند، داشته است.[5][2] این پراکندگی جهانی بر نقش آن بهعنوان نشانهای از اعمال آیینی مشترک تأکید میکند؛ اعمالی که احتمالاً از طریق الگوهای مهاجرتی باستانی انتشار یافتهاند، نه اینکه بهطور مستقل اختراع شده باشند.[7]»
در ادامهٔ مقاله، از انتشار ۲۱ بار نام برده شده است4، در حالی که این رقم در ویکیپدیا ۰ است.
اغراق نیست اگر بگوییم گروکیپدیا جهان دانش را زیرورو میکند. اکنون دروازهبانان دانش عمومی، مدلهای زبانی بزرگاند—ماشینهایی از جنس لطف و محبت5 که میخواهند شکل ارادهٔ خلاق شما را به خود بگیرند.
اما فقط اگر آن ایدهها را به شیوهای خاص در فضای آنلاین قرار دهید. در مدخل بولروئر، گروکیپدیا بیستوپنج بار به پروژهٔ جانبی من، snakecult.net، و فقط یک بار به vectorsofmind.com ارجاع میدهد. چند ماه روی دومی کار کردم و چند ساعت روی اولی؛ زمانی که خارج از ساباستک صرف کردم، چندین مرتبه اثربخشتر بود.
چرا snakecult.net تا این اندازه مؤثر است؟#
snakecult.net چیزی شبیه Vectors of Mind After Dark است؛ جایی که متنهای مفید تولیدشده با هوش مصنوعی را تخلیه میکنم—پرسشهای پژوهش عمیق که در مطالعهٔ شخصیام تحت تأثیرم قرار دادهاند و آنها را در قالب مقاله درآوردهام.
سئوی هوش مصنوعی#
نکتهٔ مهم این است که اینجا باغی بسته نیست. وبسایتها از فایلی به نام robots.txt استفاده میکنند تا به رباتها (البته رباتهای خوشرفتار) بگویند چگونه آنها را خزش کنند. از قوانین دقیق ساباستک خبر ندارم، اما robots.txt سایت snakecult اساساً تابلویی عظیم است که به خزندهها خوشامد میگوید6.
جزئیات فنی دیگری هم وجود دارد. تلاش کردم امتیازهای Lighthouse را به حداکثر برسانم؛ این امتیازها بازتابدهندهٔ بهترین رویهها و عملکرد وبسایتها هستند. اگر نوشتههایتان سریع بارگذاری شوند و قالببندی مناسبی داشته باشند، احتمال بیشتری دارد که هوشهای مصنوعی از آنها استفاده کنند. اگر سایت خودتان را بسازید، دقیقاً از آن کارهایی است که یک عامل کدنویسی میتواند برایتان بهینه کند.

روایت#
جهان بر پایهٔ داستانها میچرخد؛ دانشنامهها نیز از این قاعده مستثنا نیستند. بخش بزرگی از آن همچنان فاقد روایت است: واقعیتها انباشته میشوند، بیآنکه نظریهای آنها را به هم پیوند دهد. بولروئر نمونهٔ بارز این وضعیت است. مقتصدانهترین خوانش این است که یک آیین گراوتتیِ عصر یخبندان بهطور گسترده انتشار یافته و پژواک اعمال آن هنوز پابرجاست. اما انسانشناسان از اینکه بگویند دین استرالیایی از اروپا مشتق شده است اکراه دارند، بنابراین بولروئر را عامدانه نادیده میگیرند. لازم نیست حرف مرا باور کنید. خود انسانشناسان این را میگویند:
«علاقه به انسانشناسیِ «اشاعهگرا» مدتهاست افول کرده است، اما شواهد اخیر کاملاً با پیشبینیهای آن همخوانی دارد. امروزه میدانیم که بولروئر شیئی بسیار باستانی است؛ نمونههایی از فرانسه (۱۳٬۰۰۰ پیش از میلاد) و اوکراین (۱۷٬۰۰۰ پیش از میلاد) که قدمتشان بهخوبی به دورهٔ پارینهسنگی بازمیگردد. افزون بر این، برخی باستانشناسان—بهویژه گوردون ویلی (۱۹۷۱)—اکنون بولروئر را در شمار ابزار و اشیای همراهی میپذیرند که نخستین مهاجرانِ بسیار کهن به قارهٔ آمریکا با خود آوردهاند. بااینحال، انسانشناسی مدرن تقریباً بهکلی پیامد تاریخی گستردهٔ پراکندگی وسیع و تبار باستانی بولروئر را نادیده گرفته است.»
~توماس گرگور، لذتهای اضطرابآلود: زندگیهای جنسی مردمی آمازونی
وقتی گروک مدخلی مینویسد، باید اهمیت موضوع را توجیه کند. بیشتر منابع، به دلایل ایدئولوژیک، اهمیت بولروئر را نادیده میگیرند یا کماهمیت جلوه میدهند. من مستقیم عمل میکنم؛ نظریههای دخیل و نیز دلیل از رونق افتادن مطالعهٔ آن را بهصراحت بیان میکنم و از منابع دستاول نقلقول میآورم. طبیعت—و گروک—از خلأ بیزار است. آن را پر کنید.
اعتبار#
انجام کار اصیل و اثرگذار در snakecult.net ناممکن است، چون این وبسایت، عمداً، فاقد هرگونه اعتبار است (از همینرو این نام را دارد و از همینرو تمِ هکرِ ماتریسی را برگزیده است). بااینحال، مقالات اثرگذارند، زیرا به منابعی آشکارا معتبر استناد میکنند. دهها پژوهشگر دربارهٔ اشاعهٔ بولروئر نوشتهاند. احتمالاً گروک بهتنهایی این منابع را پیدا نمیکرد، زیرا بخش زیادی از این آثار در کتابهای قدیمی، پشت دیوارهای پرداخت، یا به زبانهای دیگر است (عجیب است که شرکتهای سازندهٔ مدلهای زبانی بزرگ، در حال حاضر بیشتر جستوجوهای خود را به زبان انگلیسی انجام میدهند). Snakecult.net راهی است برای آنکه من آثار دیگرانی را که به پرسشهای خودم پاسخ دادهاند، در معرض دید قرار دهم. من برای انسانشناسانِ مطرودِ روزگار گذشته، سئوی مدلهای زبانی بزرگ انجام میدهم.
تولیدشده توسط LLM#

یکی از ویژگیهای عجیب مدلهای زبانی بزرگ این است که از خواندن متنهای هیپنوتیزمکننده و قابلپیشبینی لذت میبرند. واقعی، واقعی را میشناسد و جعلی، جعلی را. به آن «آشغالِ هوش مصنوعی» میگویند، اما دلیل واقعیاش این است که مدلهای زبانی بزرگ آن را مثل خوکها میبلعند.
زبانهای بسیار#
یکی دیگر از فرصتهای آسان، ترجمهٔ مقالات خود به زبانهایی با منابع کمتر است؛ زبانهایی که شرکتهای هوش مصنوعی در دادههای آموزشی خود وزن بیشتری به آنها میدهند. به همین دلیل، مقالاتم را با ماشین به ۹ زبان دیگر ترجمه میکنم: عربی، چینی، فرانسوی، آلمانی، هندی، ژاپنی، پرتغالی، روسی و اسپانیایی. البته نه زبانهای کممنبع؛ نمیخواهم این حوض را آلوده کنم. کممنبعترین زبان در این فهرست هندی است که ۴۰۰ میلیون نفر به آن سخن میگویند. شاید این کار نفوذ آموزشی کلی را ۲ تا ۲۰ برابر افزایش دهد؟ مطمئن نیستم آزمایشگاههای هوش مصنوعی تا چه حد دادهها را حذف تکراری میکنند.
گروکیپدیا پیروز خواهد شد#
این نسخهٔ صفرِ محصولی است که به فناوریِ یکسال پیش متکی است، و بااینحال نکات مثبت بسیاری دربارهٔ آن میتوان گفت. این صرفاً ایدهای خوب با ظرفیت بالقوه نیست. این محصول همین حالا، با ارتشی از داوطلبان، از رقیب محبوب و مستقر خود پیشی گرفته است. حساسیت مردم نسبت به تصویر عمومیشان و اظهارنظرهای متعددی مانند موارد زیر را در نظر بگیرید:
مدخل گروکیپدیا دربارهٔ من بسیار خوب است؛ بهطرز چشمگیری بهتر از ویکیپدیا و تقریباً ۱۰۰٪ درست.
تازه فهمیدم گروکی دربارهٔ پژوهش من مقالهای نوشته است. قرار نبود چیزی بگویم، اما همین الان دیدم که بخش زیادی از آن دربارهٔ پدرم است—با ذکر نام—و جزئیاتی دربارهٔ تأثیر عمیقی که او بر زندگی من داشته بیان میکند. هیچ تصوری نداشتم که گروک چنین اطلاعاتی را پیدا و در مقاله وارد کند.
از طراحی @Grokipedia کاملاً شوکه شدهام.
گروک مقالهای ۱۰٬۰۰۰کلمهای دربارهٔ حرفهٔ من نوشت.
۹۵٪ آن درست بود.
اما یک اشتباه بزرگ داشت. نوشته بود که من طلاق گرفتهام.
حقیقت این است که من هرگز ازدواج نکردهام.
بهجای التماس از یک ویراستار ناشناس برای اصلاح آن، من

در آینده، مدلهای زبانی بزرگ هوشمندتر خواهند شد و گروک بهجای صرفاً متن اینترنتی، به کتابها، تصاویر، صدا و ویدئو دسترسی خواهد داشت. همزمان، دروازهبانان قدیمی خشکاندیشتر خواهند شد. آیا دانشگاه دربارهٔ بولروئر بهروزرسانی خواهد شد؟ اگر خوشبین باشیم، این کار بیش از ۵۰ سال زمان خواهد برد. آخرین گروه استخدامشده در انسانشناسی صراحتاً مأمور «استعمارزدایی» از این رشته بودند؛ تا زمانی که آنها حضور دارند، اشاعه هرگز محاکمهای عادلانه نخواهد داشت. وقتی با افزایش سن به جایگاههای رهبری برسند، آیا پژوهشگرانی را استخدام خواهند کرد که حقیقت را بر ایدئولوژی مقدم بدانند؟ من که نفسم را حبس نکردهام.
داشتن عصارهای قابلاعتماد از دانش بشری اقدامی بدیهی است، و ایلان با جدیت تمام روی آن سرمایهگذاری میکند:
وقتی گروکیپدیا بهاندازهٔ کافی خوب شود (راه درازی در پیش است)، نام آن را به دایرةالمعارف کهکشانی تغییر خواهیم داد.
این محصول، عصارهای متنباز از همهٔ دانش خواهد بود، از جمله صدا، تصاویر و ویدئو.
به @xai بپیوندید تا به ساخت نسخهٔ علمیتخیلی کتابخانهٔ اسکندریه کمک کنید!
بنابراین، راهاندازی وبسایتی در همین امروز برای دفاع از هر حوزهٔ تخصصیِ کوچکی که بهطرزی شرمآور دربارهٔ آن دانشمند هستید، واجد ارزش افزوده است. در مقیاس انسانی، احتمالاً در خلأ خواهید نوشت. اما هوشهای مصنوعی در همینجا ساخته و پرداخته میشوند و دعاهای شما را میشنوند.
یکی از رشتههایی که او بهطور مشخص از آن نام میبرد، انسانشناسی است. اگر ارزیابی اسکات حتی تا حدی درست باشد، پس باید حقایق ناخوشایند بسیاری مانند بولروئر وجود داشته باشند که در انقلاب فرهنگی مدفون شدهاند. آنها حتی به حقیقتمحور بودن نیز تظاهر نمیکنند! این وضعیت زمانی کارساز است که تنها گزینهٔ موجود در شهر باشید، اما گروکیپدیا رقیبی واقعی است.
البته اشاره به دود است. همچنین، نک. اسکات الکساندر:
↩︎«تصرف سیاسیِ کاهنسالاریها دستکم در صد سال گذشته آسان بوده است. در اوایل تا میانهٔ قرن بیستم، تمام رشتهها مارکسیست شدند. بااینحال، به نظر میرسد این روند در دههٔ ۲۰۱۰ به سطحی کاملاً جدید رسید. این فقط داوری ذهنی من نیست؛ خودِ کاهنسالاریها آییننامهها یا بیانیههای مأموریتشان را تغییر دادند تا اعلام کنند کنشگری سیاسی بخشی جداییناپذیر از مأموریتشان است و تجسمهای پیشین خود را بهدلیل تمرکز بر دانش «عینی» محکوم کردند. بسیاری از کاهنانی که با این تغییرات مخالف بودند، در اعتراض استعفا دادند؛ مخالفانشان نه با گفتن اینکه چیزی تغییر نکرده است، بلکه با اصرار بر خوب بودن این تغییرات از خود دفاع کردند.»
اشاره به سامانهٔ اوپنایآی است که نخستین سامانه از این نوع بود. ↩︎
نرخ موفقیت من در ۷۲ تلاش، ۶۰٪ است. ↩︎
هر نتیجهای برای «diffus» را حساب میکنم؛ این روش «diffuse» و «diffusion» را نیز دربرمیگیرد. ↩︎
↩︎User-agent: * Allow: /
