نخستین‌بار در Vectors of Mind منتشر شد.


Cristo crucificado.jpg
مسیح مصلوب، دیه‌گو ولاسکس، ۱۶۳۲

کتاب کلید جاودانگی: تاریخ محرمانهٔ دینی بی‌نام، نوشتهٔ برایان مورارسکو، استدلال قانع‌کننده‌ای ارائه می‌دهد مبنی بر اینکه عیسی بازتجسد دیونیسوس است و مسیحیت آغازین ادامهٔ سنت چند هزارسالهٔ مدیترانه‌ایِ آیین‌های اسرارآمیز روان‌گردان بوده است. تز محوری او، با اتکا به زبان‌شناسی و شیمی باستان‌شناختی، این است که «دین بی‌نام» در شبکه‌ای از آیین‌های اسرارآمیزِ به‌هم‌پیوسته اجرا می‌شده که همگی از یک آیین ریشه‌ای مشترک سرچشمه گرفته بودند؛ آیینی که شاید ریشه‌هایش به گوبکلی‌تپه بازمی‌گشته است. بخش اساسی این عمل، تشرفِ سری بود که از طریق معجونی روان‌گردان، مرگ و تولد دوبارهٔ آیینی را دربر می‌گرفت. مسیحیت این آیین را دموکراتیزه کرد، آن را به توده‌ها گسترش داد و از معابدی که تحت کنترل کاهنان بودند بیرون آورد. از نظر مورارسکو، عشای ربانی مسیحی در اصل قرار بود به‌صورت شیمیایی مرگ ایگو را القا کند.

او این را صراحتاً نمی‌گوید، اما چنین ادعایی مستلزم یک توطئه است. چهار انجیل نوشته شدند. اگر عهد جدید تلاشی برای برپا کردن دینی اسرارآمیزِ جدید بوده باشد، پس نویسندگان انجیل‌ها باید با یکدیگر همدست بوده باشند. به‌هرحال، وقتی نومسیحیان برای عبادت حاضر می‌شدند، کسی باید عشای ربانیِ روان‌گردان را آماده می‌کرد؛ کل این عملیات نمی‌توانست تصادفی رخ دهد. از نظر فنی، این امر مستلزم آن نیست که عیسی کاملاً ساختگی بوده باشد؛ ممکن است واعظی با این نام زیسته و مرده باشد. اما به‌نظر می‌رسد مستلزم جعل هماهنگ عناصر اساسی داستان است.

در ابتدا قصد داشتم کلید جاودانگی را نقد کنم. اما به ذهنم رسید که تمرینی آموزنده‌تر آن است که مقدمهٔ مورارسکو را بپذیریم و از آن به‌عنوان عدسی‌ای برای نگریستن به کتاب مقدس استفاده کنیم. شگفت‌آور اینکه این حوزه، تا حدی به‌دلیل تابوهای فرهنگی، کمتر نظریه‌پردازی شده است. پیوند دادن اسرار یونانی با مواد روان‌گردان، در دههٔ ۱۹۷۰، به بهای نابودی حرفهٔ پروفسور کارل راک در رشتهٔ مطالعات کلاسیک تمام شد. پس از انتشار کتاب راه الئوسیس: پرده‌برداری از راز اسرار، او از مقام ریاست گروه مطالعات کلاسیک در دانشگاه بوستون برکنار شد. رئیس دانشکده نمی‌خواست با آن هیپی‌های لعنتی که نام نیک مردمی را که منطق را اختراع کرده بودند لکه‌دار می‌کردند، ارتباطی داشته باشد. مسیحیت موضوعی از این هم ظریف‌تر است، زیرا بسیاری بر این باورند که عیسی به‌معنای واقعی کلمه از مردگان برخاست. تلقی کردن عیسی به‌عنوان یک اسطوره، به‌طور سنتی نوعی حمله بوده است. یکی از مزیت‌های ایدهٔ مورارسکو این است که پروژهٔ مسیحی را توطئه‌ای جلوه می‌دهد، اما به شیوه‌ای مثبت. آنان در آغاز قصد داشتند دانش باستانیِ کلید زندگی ــ یا، به تعبیر مورارسکو، جاودانگی ــ را با دیگران در میان بگذارند. من با این ایده همدلم که اسطوره‌ها و آیین‌ها می‌توانند حقایق مهم روان‌شناختی را برای هزاران سال حفظ کنند. و شگفت‌آور اینکه پس از ۲٬۰۰۰ سال که مهم‌ترین کتاب جهان بوده است، هنوز راهی گشوده برای تفسیر عهد جدید به‌عنوان توطئه‌ای شریف و آگاه از ریشه‌های عمیق خود وجود دارد.

اکنون، مورارسکو یونانی باستان می‌داند. همهٔ افرادی که او به آنان استناد می‌کند، شجره‌نامه‌های علمی بی‌نقصی دارند و از دانشکده‌های الهیات هاروارد و ادینبرو سر برآورده‌اند. من هیچ‌یک از این‌ها را ندارم. تحصیلات من در مهندسی برق است. اما دو سال را به‌عنوان مبلغ مذهبی مورمون، با کوبیدن درِ خانه‌ها و بحث دربارهٔ کتاب مقدس، گذراندم. می‌توانم در بازی خیابانی هم از پس خودم بربیایم.

The man on the right once cowered in the corner, screaming that I was possessed. The woman’s son was stealing her pills and defrauding the government for disability with his (alleged!) cannibalism diagnosis. While I did not attend divinity school, someone once pulled a gun on me while we argued the existence of Hell. This man went on about the “school of hard knocks,” and indeed, it was.
مرد سمت راست زمانی در گوشه‌ای کز کرده بود و فریاد می‌زد که من تسخیر شده‌ام. پسر آن زن قرص‌هایش را می‌دزدید و با تشخیصِ (ادعاییِ!) آدم‌خواری، دولت را برای دریافت مزایای ازکارافتادگی فریب می‌داد. هرچند در دانشکدهٔ الهیات تحصیل نکرده‌ام، یک‌بار وقتی دربارهٔ وجود جهنم بحث می‌کردیم، کسی اسلحه‌ای به روی من کشید. این مرد مدام از «مدرسهٔ روزگار سخت» سخن می‌گفت، و واقعاً هم چنین بود.

در این نوشته، ادعای مورارسکو را می‌پذیرم که برخی عناصر اساسی عهد جدید، ارجاعاتی ساختگی به آیین‌های اسرارآمیز بوده‌اند. بر این اساس، استدلال می‌کنم که معماران عهد جدید عبارت بودند از:

  1. گروهی از یهودیان که با سنهدرین1 مشکلات عمیق‌تری داشتند تا با رومیان؛
  2. و باور داشتند که حقیقت نهایی را در اختیار دارند و می‌خواستند آن را با جهان در میان بگذارند.

با این کار، امیدوارم نشان دهم که مورارسکو تداوم یهودیِ «دین بی‌نام» مفروض خود را کمتر از اندازه برآورد می‌کند. برقراری این پیوند برای فهم آن حیاتی است.

می‌خواهم تأکید کنم که میان توطئه بودن عهد جدید و دربرداشتن حقایق نهایی در آن هیچ تعارضی وجود ندارد. درواقع، رومیان به‌تازگی قدس‌الاقداس یهودیان را با خاک یکسان کرده بودند؛ و این شاید بهترین راه برای حفظ کرسی رحمت باشد. خود عیسی پاسخ داده بود که چرا گاهی باید با تمثیل سخن گفت. متی ۱۳: ۱۰-۱۷:

شاگردان نزد او آمدند و پرسیدند: «چرا با مردم با تمثیل سخن می‌گویی؟» او پاسخ داد: «زیرا شناخت اسرار پادشاهی آسمان به شما داده شده است، اما به آنان داده نشده است… زیرا به‌راستی به شما می‌گویم، بسیاری از پیامبران و پارسایان آرزو داشتند آنچه را شما می‌بینید ببینند، اما ندیدند، و آنچه را شما می‌شنوید بشنوند، اما نشنیدند.»

دین بی‌نام#

در چند سدهٔ نخست پیش از میلاد، شماری آیین اسرارآمیز در سراسر مدیترانه وجود داشت که مشهورترینشان اسرار الئوسیس بود. این آیین‌ها هر سال در الئوسیس برگزار می‌شدند و به الهه دِمِتِر و دخترش پرسِفون اختصاص داشتند. آیین‌ها در پرده‌ای از رازداری برگزار می‌شدند و فقط تشرف‌یافتگان، که سوگند سکوت خورده بودند، از آن‌ها اطلاع داشتند. بااین‌حال، از کتیبه‌هایی مانند کتیبه‌های یافت‌شده در نیایشگاه دِمِتِر در الئوسیس، و نیز از نوشته‌های مورخانی همچون هرودوت و افلاطون، می‌دانیم که این آیین‌ها در یونان باستان اهمیت دینی عظیمی داشتند. ازجملهٔ تشرف‌یافتگان می‌توان به افلاطون، ارسطو، سقراط، سیسرون، مارکوس اورلیوس و احتمالاً ژولیوس سزار اشاره کرد.

افلاطون در گفت‌وگوی خود با عنوان «فایدروس» پیشنهاد می‌کند کسانی که در اسرار الئوسیس شرکت می‌کردند، رؤیاهایی دریافت می‌کردند و مرگی عرفانی و تولدی دوباره را تجربه می‌کردند؛ تجربه‌ای که به آنان امکان می‌داد در زندگی پس از مرگ با سعادت زندگی کنند. او نوشت: «خوشا آن‌کس از میان آدمیان روی زمین که این اسرار را دیده است؛ اما آن‌کس که تشرف نیافته و در آن‌ها سهمی ندارد، پس از مرگ، در تاریکی و تیرگی، هرگز نصیبی از چنین نیک‌بختی‌هایی نخواهد داشت.»

آیین‌های مشابهی در مصر، کارتاژ، ایتالیا، اسپانیا، یونان و آناتولی وجود داشتند. ممکن است این آیین‌ها ریشه‌ای مشترک داشته یا در نتیجهٔ ارتباط جانبی شکل گرفته باشند. مورارسکو به این آمیزهٔ ایده‌های دینی، که شبکه‌ای متنوع از یونانی‌زبانان را در «گفت‌وگویی چندصدایی» به هم پیوند می‌داد، «اینترنت فرهنگی باستان» می‌گوید. این آیین‌ها در مجموع «دین بی‌نام» او را تشکیل می‌دادند و کلید زندگی، یعنی کلید جاودانگی، را در اختیار داشتند.

عیسای مورارسکو#

Última Cena - Da Vinci 5.jpg
شام آخر، لئوناردو داوینچی، ۱۴۹۸

این نوشته ادعای مورارسکو را می‌پذیرد که:

  1. ویژگی محوری آیین‌های اسرارآمیز، مرگ و تولد دوبارهٔ روحانی از طریق قربانیِ روان‌گردان بوده است؛
  2. عیسی و دیونیسوس، شکل‌های دموکراتیزه‌شدهٔ این آیین‌ها بوده‌اند.

دفاع از این گزاره‌ها خارج از حیطهٔ این نوشته است. شما را تشویق می‌کنم کتاب را بخوانید. همچنین می‌توانید بخش عمده‌ای از استدلال او را در مصاحبه‌اش در برنامهٔ روگان بشنوید؛ مورارسکو حرفه‌اش وکالت است و هر یافتهٔ باستان‌شناختی را مانند یک مدرک در پرونده بررسی می‌کند و بدین‌ترتیب استدلال خود را می‌سازد. اگر این شیوهٔ شما نیست، او در دانشکدهٔ الهیات هاروارد نیز مصاحبه شده است (برای شنیدن برخی نقدها از اینجا شروع کنید). و برای کسانی که وقت کمی دارند، او خلاصه‌ای انیمیشنی و ۱۴ دقیقه‌ای را روایت می‌کند که بر جنبه‌های روحانی تأکید دارد. اما برای آنکه بدانید با یک آدمک پوشالی مبارزه نمی‌کنم، این نقل‌قول از کلید جاودانگی را در نظر بگیرید.

«وقتی به شام آخر نگاه می‌کنیم، شاید در واقع به رویداد بنیان‌گذار مسیحیت نگاه نمی‌کنیم. شاید داریم نگاهی اجمالی به دین اسرارآمیزی می‌اندازیم که افلاطون، پیندار، سوفوکل و دیگر اعضای آن گروه آتنی به جا آورده بودند. و شاید، فقط شاید، این همان چیزی است که بحران هویت ما را به شکلی نمایشی به پایان می‌رساند: با یک چرخش داستانی سایکدلیک. آیا عیسی به‌جای بنیان گذاشتن دینی جدید، صرفاً می‌کوشید «مقدس‌ترین اسرار» یونان باستان را حفظ یا تقلید کند؟ یا، دقیق‌تر، آیا این همان چیزی بود که پیروان یونانی‌زبان او می‌خواستند باور کنند؟ اگر چنین باشد، این مسئله انبوهی از پرسش‌ها را پیش می‌کشد و عیسی را بیش از آنکه مسیحای یهودی بدانیم، به فیلسوف-جادوگری یونانی تبدیل می‌کند. معنایش این است که عیسای پشت میز لئوناردو، در واقع به پله‌های مکتب آتن تعلق دارد، در کنار هم‌کیشانِ رازآموخته‌اش. زیرا نخستین و اصیل‌ترین اجتماعات مسیحیان آغازین، آن معجزه‌گر ناصری را کسی می‌دانستند که رازی را می‌دانست که الئوسیس با نومیدی تمام کوشیده بود هزاره‌ها آن را پنهان کند. رازی که می‌توانست به‌آسانی نوکیشان تازه‌ای به این آیین بکشاند. اما رازی که کلیسا بعدها، بنا بر این نظریه، می‌کوشید سرکوبش کند. و رازی که تمام زیرساخت مسیحیت امروز را عملاً زائد می‌کرد و ۲٫۴۲ میلیارد پیرو آن را در سراسر جهان از جای برمی‌کند.»

پروژهٔ مورارسکو بلندپروازانه‌تر از برهم زدن ایمان میلیاردها انسان است. مورارسکو می‌خواهد این آیین مقدس را به جست‌وجوی تعالی در سراسر جهان پیوند دهد. در تقابل با کوشش بوداییان برای دستیابی به حقیقت نهایی:

«یونانیان فهمیدند چگونه یک عمر مراقبه را دور بزنند و آن را در اسرار الئوسیس حفظ کردند؛ همان چیزی که سیسرون آن را «استثنایی‌ترین و الهی‌ترین چیزی» می‌نامید که آتن تا آن زمان پدید آورده بود. و همان چیزی که پرایتکستاتوس آن را برای آیندهٔ گونهٔ ما حیاتی می‌دانست. الئوسیس «تمام نژاد بشر را در کنار هم نگه می‌داشت». بدون آن، زندگی «تحمل‌ناپذیر» می‌بود.»

یک ملاحظهٔ نهایی این است که روشن نیست موضع مورارسکو تا چه اندازه به یک توطئه نیاز دارد. مسیحیان سایکدلیک ممکن است برخلاف خواست نویسندگان انجیل به عیش‌ونوش پرداخته باشند. در واقع، نامه‌هایی از پولس2 وجود دارد که مورارسکو آن‌ها را چنین تفسیر می‌کند: «از آیین مقدسِ آمیخته به مواد روان‌گردانِ یونانیان ننوشید.» بااین‌حال، هرچه فرقه‌های یونانی برای مسیحیت بنیادی‌تر باشند، احتمال اینکه نویسندگان از ماجرا باخبر بوده باشند بیشتر است. بخش‌های بعدی انگیزهٔ چنین توطئه‌ای را ارائه می‌کنند.

استدلال به سود تداوم یهودی#

مسیحیت ممکن است آمیزه‌ای از یهودیت و آیین‌های اسرارآمیز باشد، اما منطقی نیست که عیسی را بیش از آنکه مسیحایی یهودی بدانیم، فیلسوف-جادوگری یونانی تلقی کنیم. من این استدلال را بر اساس متن عهد جدید مطرح خواهم کرد؛ به‌طور مشخص، بر اساس نحوهٔ پرداخت آن به سیاست، عهدها و معبد.

عهد جدید به‌مثابهٔ تبلیغات سیاسی#

File:The Good Samaritan MET EP151.jpg
سامری نیکوکار، اثر دیوید تنی‌یرس جوان‌تر (۱۶۱۰–۱۶۹۰)

اگر عهد جدید ساختگی باشد، پیام سیاسی آن چیست؟ بیایید با سامری نیکوکار آغاز کنیم.

۲۵ و اینک، یکی از اهل شریعت برخاست و برای آزمودن او گفت: استاد، چه کنم تا وارث حیات جاودان شوم؟

۲۶ او به وی گفت: در شریعت چه نوشته شده است؟ چگونه می‌خوانی؟

۲۷ او در پاسخ گفت: خداوند، خدای خود را با تمامی دل و تمامی جان و تمامی قوت و تمامی ذهن خود محبت کن؛ و همسایه‌ات را همچون خویشتن.

۲۸ او به وی گفت: درست پاسخ دادی؛ این را به‌جا آور و زنده خواهی ماند.

۲۹ اما او که می‌خواست خویشتن را تبرئه کند، به عیسی گفت: و همسایهٔ من کیست؟

۳۰ عیسی در پاسخ گفت: مردی از اورشلیم به اَریحا می‌رفت و به دست دزدان افتاد؛ آنان جامه‌اش را از تنش درآوردند و زخمی‌اش کردند و او را نیمه‌جان رها کرده، رفتند.

۳۱ اتفاقاً کاهنی از همان راه پایین می‌رفت؛ چون او را دید، از سوی دیگر راه گذشت.

۳۲ همچنین لاوی‌ای چون به آن مکان رسید و او را دید، از سوی دیگر راه گذشت.

۳۳ اما سامری‌ای که در سفر بود، به جایی که او قرار داشت رسید؛ چون او را دید، دلش به حال او سوخت،

۳۴ و نزد او رفت، زخم‌هایش را بست و بر آن‌ها روغن و شراب ریخت؛ سپس او را بر چارپای خود نشاند و به مهمان‌خانه برد و از او مراقبت کرد.

۳۵ فردای آن روز، هنگام رفتن، دو دینار بیرون آورد و به صاحب مهمان‌خانه داد و گفت: از او مراقبت کن؛ و هرچه بیشتر هزینه کنی، هنگامی که بازگردم، آن را به تو بازخواهم داد.

۳۶ اکنون به نظر تو کدام‌یک از این سه تن همسایهٔ آن مردی بود که به دست دزدان افتاد؟

۳۷ و او گفت: آن‌که به وی رحم کرد. سپس عیسی به او گفت: برو و تو نیز همین‌گونه عمل کن.

اهل شریعت، دانشمندی است که با شریعت موسی به‌خوبی آشنایی دارد. در این بخش، او دغدغهٔ خوب زیستن یا دانستن حقیقت را ندارد. او می‌کوشد خدا را در تلهٔ استدلالی بیندازد؛ و خدا نیز واقعاً به او پاسخ می‌دهد. اشخاصی که از وظیفهٔ خود غفلت می‌کنند، هر دو با معبد ارتباط دارند. کاهنان اختلافات را داوری می‌کردند و قربانی‌ها را تقدیم می‌کردند. لاویان قبیله‌ای در میان اسرائیلیان بودند که مسئولیت‌های ویژه‌ای در معبد داشتند. (اصطلاح یهودی از خاندان یهودا، یکی از دوازده قبیله، آمده است. لاویان قبیله‌ای دیگر بودند.)

این یک سامری بود که کمک کرد. در زمان عیسی، میان سامریان و یهودیان تنش چشمگیری وجود داشت. این دو گروه تفسیرهای متفاوتی از تورات داشتند، آیین‌های دینی جداگانه‌ای را حفظ می‌کردند و در معابد متفاوتی عبادت می‌کردند. سامریان در کوه جرزیم عبادت می‌کردند، حال آنکه یهودیان معبد اورشلیم را مکان مقدس خود می‌دانستند. جامعهٔ جریان اصلی یهودی، سامریان را بدعت‌گذار می‌دانست.

این مَثَل، پیامی صریح علیه مقامات یهودی است. و اگر این کافی نیست، چه کسی عیسی را کشت؟ از نظر فنی، رومیان. اما در این دورهٔ انقیاد، سنهدرین (نهاد حاکم یهودی) اختیار اجرای مجازات اعدام را نداشت و بنابراین ناچار بود از رومیان درخواست کند؛ آنان نیز در مورد مسیح، این کار را تا اندازه‌ای برخلاف میل خود انجام دادند. (پونتیوس پیلاطس به‌صورت نمادین دست‌های خود را از کل ماجرا شست.)

اگر رابطهٔ او با یهودیان هنوز به‌اندازهٔ کافی آشکار نیست، لوحی گویا بالای پیکر عیسی بر صلیب نصب شده است: «پادشاه یهودیان». یا به تولد او توجه کنید. مورارسکو اشاره می‌کند که نخستین معجزهٔ عیسی در قانای جلیل در مکانی رخ می‌دهد که ممکن است زادگاه دیونیسوس بوده باشد. اما خود عیسی در بیت‌لحم زاده شد.

اگر انجیل‌ها داستان‌پردازی بودند، نویسندگان با گنجاندن همهٔ این جزئیات چه منظوری داشتند؟ عیسی یهودی زاده شد و یهودی از دنیا رفت. او در سراسر دوران خدمت خود یهودی بود، نه جادوگری یونانی. هرگاه سیاست غیر یهودی مطرح می‌شود، از پاسخ مستقیم به آن طفره می‌روند. وکیل دیگری عیسی را می‌آزماید که آیا باید با پرداخت مالیات از اشغال رومیان حمایت کرد یا نه. پاسخ او، «آنچه از آنِ قیصر است به قیصر ادا کنید،» از پرسش اصلی می‌گریزد؛ این موضوع خارج از دامنهٔ روایت اوست. مهم‌تر از تحقیر سیاسی یهودیان به دست رومیان، وضعیت روح‌های آنان است. گاهی در جهان مادی باید برای کنار آمدن با دیگران، با جریان همراه شد. این داستان دربارهٔ مقامات یهودی و چگونگی به قتل رساندن خداوند به دست آنان است.

عهدها#

عهد عتیق تاریخ رابطهٔ خدا با قومِ در عهد اوست؛ داستانی هزارساله از وعده‌ای میان قوم برگزیده و تنها خدای حقیقی. خداوند در کوه سینا، شرایط این عهد را با موسی بیان می‌کند. خروج ۱۹:۵–۶: «پس اکنون اگر آواز مرا به‌راستی بشنوید و عهد مرا نگاه دارید، برای من از میان همهٔ قوم‌ها گنجینه‌ای خاص خواهید بود؛ زیرا تمامی زمین از آنِ من است. و برای من مملکتی از کاهنان و امتی مقدس خواهید بود.»

اگر اسرائیلیان فرمان‌ها را نگاه دارند، در سرزمین برکت خواهند یافت تا کامیاب شوند. این رابطه به‌واسطهٔ پیامبران و کاهنانی برقرار می‌شود که اختیار انجام آیین‌ها را دارند. آنان میان خدا و قوم او نقش واسطه را ایفا می‌کنند.

برای بیشتر غیریهودیان، درک اینکه چنین ایده‌ای تا چه اندازه جدی گرفته می‌شود دشوار است. خوشبختانه من که در مقام مورمون، عضوی از قوم دیگری در عهد، پرورش یافته‌ام، می‌توانم آن را توضیح دهم. در واقع، بنا بر آموزهٔ مورمونی، خون من پالوده شده است تا از نظر جسمانی به خون یک اسرائیلی تبدیل شود. ممکن است فکر کنید شوخی می‌کنم، اما در این صفحهٔ زنده از کتاب راهنمای مورمون‌ها عبارت «purge» را با ctrl-F جست‌وجو کنید تا ببینید جوزف اسمیت چگونه آن را توصیف کرده است3. صرفاً نمادین نیست!

پیام بزرگ مورمون‌ها این است که پیامبران بازگشته‌اند! همان‌طور که موسی با خدا سخن می‌گفت، رهبران مورمون نیز می‌توانند چنین کنند (و عضویت کلیسا هر سال آنان را به‌عنوان «پیامبران، بینندگان و مکاشفه‌گران» تأیید می‌کند). هنگامی که در شمال ایالت نیویورک مبلغ مذهبی بودم، پیامبر فرستاده‌ای نزد ما فرستاد که وعده‌ای مستقیم از جانب خدا با خود داشت: اگر «با دقت کامل مطیع» باشیم، شمار نوکیشان در منطقهٔ ما دو برابر خواهد شد. این به ترجیع‌بند ما تبدیل شد، و طی چند ماه بعد، غسل‌های تعمید… کاهش یافتند. اکنون دستورها روشن بودند، پس نتیجه یا تقصیر خدا بود یا تقصیر ما. رئیس مأموریت ما4 بی‌تردید دربارهٔ این موضوع نظری داشت. در گردهمایی بعدی، او برای توضیح وضعیت، دو داستان از عهد عتیق برایمان خواند.

گناه عَخان (یوشع ۷):#

رهنمودهای مربوط به پاک‌سازی سرزمین موعود در تثنیه 20:16–18 آمده است: «اما در شهرهای اقوامی که یهوه، خدایت، به‌عنوان میراث به تو می‌دهد، هیچ موجود زنده‌ای را زنده مگذار. آنان را به‌کلی نابود کن—حِتّیان، اَموریان، کنعانیان، فَرِزّیان، حِویان و یبوسیان را—چنان‌که یهوه خدایت به تو فرمان داده است.»

پس از آن‌که بنی‌اسرائیل با موفقیت شهر اَریحا را فتح کردند، خدا به آنان دستور داد همه‌چیز را نابود کنند و هیچ غنیمتی برندارند، مگر فلزات گران‌بها را که باید به خزانهٔ خداوند اختصاص می‌یافت. اما عَخان از این فرمان سرپیچی کرد و جامه‌ای زیبا از بابل، ۲۰۰ شِکِل نقره و شمشیری زرین برداشت. هنگامی که بنی‌اسرائیل پس از آن برای فتح شهر عای تلاش کردند، شکستی شگفت‌آور و تحقیرآمیز متحمل شدند. یوشَع پرسید چرا خدا آنان را ترک کرده است، و خدا پاسخ داد: «کار من نیست؛ کار خودتان است.»

«اسرائیل گناه کرده است، و نیز از عهد من که به ایشان فرمان داده بودم تجاوز کرده‌اند؛ زیرا حتی از چیز حرام گرفته، و دزدیده، و انکار کرده‌اند، و آن را در میان اموال خویش نهاده‌اند. ازاین‌رو بنی‌اسرائیل نمی‌توانستند در برابر دشمنان خود بایستند، بلکه پشت به دشمنان خویش کردند، زیرا خود حرام شده بودند؛ و دیگر با شما نخواهم بود، مگر آن‌که آن حرام را از میان خود نابود کنید.»

یوشَع، با آگاهی از این‌که مسئله به یکی از افراد مربوط می‌شود، عَخان را از طریق فرایندی برای غیب‌گویی که شامل قرعه‌انداختن بود شناسایی کرد. پس از آن‌که گناه او آشکار شد، عَخان و خانواده‌اش سنگسار شدند و اجسادشان در وادی عَکور سوزانده شد.

این مردم بودند که مجازات را اجرا کردند. بنابراین همچنان این پرسش مطرح است که آیا این کار، عدالت توده‌ای‌ای بود که از حد گذشت یا نه. رئیس مأموریت برای کمک به ما در درک احساس خدا نسبت به شکستن وعده‌هایی که پیامبرانش برقرار کرده بودند، بخش دیگری را نیز ارائه کرد.

شورش قورَح (اعداد 16)#

اعداد 16 - شورش قورح - صحنه 07 - زمین شورشیان را می‌بلعد (نسخه 01) 980x706px col.jpg
پوزش بابت واترمارک‌ها، اما می‌توانید این اثر را خریداری کنید و آن را به‌عنوان داستانی برای کودکان داشته باشید.

در این داستان، قورَح همراه با داتان و اَبیرام و ۲۵۰ نفر دیگر، رهبری موسی و هارون را به چالش می‌کشد و آنان را متهم می‌کند که خود را از سایر بنی‌اسرائیل برتر دانسته‌اند. موسی آزمونی پیشنهاد می‌کند: هر مرد باید بخوردان خود را که در آن بخورِ افروخته است، نزد خداوند بیاورد، و خدا نشان خواهد داد چه کسی را برگزیده است. روز بعد، هنگامی که همه با بخوردان‌های خود گرد می‌آیند، جلال خداوند ظاهر می‌شود و او به موسی و هارون دستور می‌دهد خود را از باقی جماعت جدا کنند. موسی به مردم هشدار می‌دهد از خیمه‌های قورَح، داتان و اَبیرام دور شوند. به‌محض آن‌که سخن گفتنش تمام می‌شود، زمین دهان باز می‌کند و آن سه مرد، خانواده‌هایشان و همهٔ دارایی‌هایشان را می‌بلعد. سپس زمین دوباره بسته می‌شود و آتشی از جانب خداوند بیرون می‌آید و ۲۵۰ مردی را که بخوردان‌های خود را آورده بودند فرو می‌بلعد. این ماجرا هشداری آشکار دربارهٔ پیامدهای شورش علیه رهبران منصوب خداوند است.

رئیس مأموریت سپس از ما پرسید: «چه کسی به چیزهای حرام دست زده است؟» و یکی‌یکی با ما مصاحبه کرد و از ما خواست اعتراف کنیم5. هنوز در این فکر هستم که عبارت «دست زدن» تا چه اندازه عامدانه انتخاب شده بود، با توجه به این‌که این واژه در کتاب مقدس نیامده، اما در سخنرانی پرشور او بارها تکرار شد.

من فقط به مورمون‌ها به‌خاطر اعزامم به مأموریت حمله نمی‌کنم. می‌کوشم جهان‌بینی عهد عتیق را که بخش کوچکی از آن را زیسته‌ام توضیح دهم. اگر خدا (از طریق یک رسول یا پیامبر) بگوید تعمیدها دو برابر خواهند شد و چنین نشود، پس ما، به‌عنوان یک گروه، باید در عمل به توافقمان شکست خورده باشیم. رئیس مأموریت آن‌قدر به این موضوع باور داشت که با صراحتی کاملاً هدفمند گفت خدا می‌تواند به ما فرمان دهد نسل‌کشی کنیم—و در گذشته نیز چنین کرده است—و ما خوش‌شانس بودیم که او فقط می‌خواست از قوانین مأموریت پیروی کنیم. خدا، چنان‌که همیشه، سخت‌گیر اما عادل باقی می‌ماند.

اعداد 16 - شورش قورح - صحنه 08 - آتش خداوند ۲۵۰ مرد را فرو می‌بلعد 980x706px col.jpg

عهد جدید#

در مرکز عهد جدید، معرفی عهد جدید قرار دارد؛ عهدی که عهد قدیم را تحقق می‌بخشد و گسترش می‌دهد. این امر هنگامی که آموزش دیده باشید بر اساس مفهوم عهدها بیندیشید، بسیار آشکار است. عهد قدیم وعده‌ای است که به خون و خاک گره خورده است. بنی‌اسرائیل، اگر از شریعت پیروی کنند، در سرزمین خود کامیاب خواهند شد. پیامبران و کاهنان میانجی این رابطه میان خدا و قوم او هستند. این دین آنان است. در مقابل، عهد جدید بر تماس شخصی با خدا مبتنی است و برای هر کسی در دسترس قرار دارد.

عهد جدید بر رابطه‌ای شخصی با خدا تأکید می‌کند. این رابطه به‌جای آن‌که از طریق کاهنان میانجی‌گری شود، از طریق عیسی میانجی‌گری می‌شود (که خود نیز خداست6). رسالهٔ پولس به عبرانیان توضیح می‌دهد که عهد جدید چگونه به عهد قدیم می‌افزاید؛ عهدی که مستلزم قربانی‌کردن خون حیوانات بود. عبرانیان 9:14–15: «پس چه‌قدر بیشتر خون مسیح، که به‌وسیلهٔ روح جاودانی خویشتن را بی‌عیب به خدا تقدیم کرد، وجدان‌های ما را از اعمالی که به مرگ می‌انجامند پاک خواهد کرد تا خدای زنده را خدمت کنیم! ازاین‌رو مسیح واسطهٔ عهدی جدید است، تا فراخواندگان، اکنون که او برای رهایی آنان از گناهانی که در عهد نخست مرتکب شده بودند به‌عنوان فدیه مرده است، میراث جاودانیِ وعده‌داده‌شده را دریافت کنند.»

پولس در عبرانیان 4:14–16 توضیح می‌دهد: «پس چون کاهن اعظم بزرگی داریم که از آسمان‌ها گذشته است، یعنی عیسی، پسر خدا، بیایید به ایمانی که بدان اقرار می‌کنیم استوار بمانیم.» قرار است عیسی جایگزین کاهنان شود. به‌جای شفیعان انسانی، اکنون پسر انسان واسطه است. او در همان رساله استدلال می‌کند که این امر پیش‌گویی عهد عتیقِ ارمیا را تحقق می‌بخشد7. بدون ارجاع به عهد عتیق، هیچ راهی برای فهم عهد جدید وجود ندارد.

برخلاف عهد قدیم، عهد جدید برای همگان در دسترس است، مشروط به مرگ و تولد دوبارهٔ (نمادین) آنان8 از طریق مسیح.

برای پیوستن به عهد جدید، کافی است شخص به مسیح ایمان بیاورد و تعمید بگیرد؛ چنان‌که پولس در غلاطیان 3:26–28 توضیح می‌دهد: «زیرا همهٔ شما به‌واسطهٔ ایمان به مسیح عیسی فرزندان خدا هستید. زیرا همهٔ شما که در مسیح تعمید یافته‌اید، مسیح را دربر کرده‌اید. دیگر نه یهودی هست و نه یونانی؛ نه غلام و نه آزاد؛ نه مرد و نه زن؛ زیرا همهٔ شما در مسیح عیسی یکی هستید.»

در حالی که عهد قدیم قواعدی برای اعمال و رفتار مقرر می‌کند، عهد جدید این فرمان را ارتقا می‌دهد و بر وضعیت قلب و ذهن تمرکز می‌کند؛ بازتاب‌دهندهٔ قانونی والاتر و درونی‌تر. تعالیم عیسی معنای قوانین عهد عتیق را گسترش داده و ژرف‌تر می‌کند؛ مانند متی 5:27–28، جایی که او ممنوعیت زنا را چنان بازتعریف می‌کند که حتی افکار شهوت‌آلود را نیز دربرگیرد و می‌گوید: «شنیده‌اید که گفته شده است: «زنا مکن.» اما من به شما می‌گویم هر کس با شهوت به زنی نگاه کند، در دل خود با او زنا کرده است.» این گذار از اعمال بیرونی به گرایش‌های درونی، نشان‌دهندهٔ قدرت دگرگون‌کنندهٔ عهد جدید است. قانون قدیم قربانی‌های حیوانی را مطالبه می‌کرد. مسیح قربانی نهایی و واپسین است که قانونی والاتر را آغاز می‌کند.

معبد#

عیسی معبد را پاک می‌کند، اثر کارل هاینریش بلوخ (62163)؛ GAK 224؛ GAB 51؛ کتاب راهنمای اصلی 7-09؛ متی 21:12–15؛ مرقس 11:15–17؛ لوقا 19:45–46؛ یوحنا 2:13–16
عیسی معبد را پاک می‌کند، اثر کارل هاینریش بلوخ

در عهد قدیم، فعالیت‌های آیینی حول معبد اورشلیم متمرکز بود. معبد نه‌تنها مرکز دینی، بلکه بازنمایی زندهٔ عهد نیز بود و حضور الهی خدا را در میان بنی‌اسرائیل در خود جای می‌داد. این حضور به‌صورت نمادین در قدس‌الاقداس، یعنی درونی‌ترین محراب معبد، قرار داشت؛ جایی که هرگز نمی‌شد آن را دید (خوب شد ایندیانا این را می‌دانست). هر سال در روز کفاره، یا یوم کیپور، یک استثنا وجود داشت. کاهن اعظم اجازه داشت وارد محراب درونی شود و قربانی خونی تقدیم کند و برای رحمت خداوند نسبت به گناهان جمعی مردم استغاثه نماید.

در سال ۷۰ میلادی، نیروهای رومی به فرماندهی سردار تیتوس شورش بزرگ یهودیان را سرکوب کردند و معبد اورشلیم را با خاک یکسان ساختند؛ و بدین‌ترتیب یهودیان را وارد دوره‌ای از مباحثه درباره آینده دینشان کردند. کم‌گفتنِ اینکه این دوره، زمانی پر از کشمکش بود، خود کم‌گویی است. حتی در جریان شورش نیز آنان جبهه‌ای متحد نشان ندادند. یهودیان به‌اندازه‌ای غذا داشتند که سال‌ها دوام بیاورند، اما زیلوت‌ها، گروهی یهودی و افراطی، ذخایر غذایی شهر را به آتش کشیدند. این اقدام افراطی که با هدف واداشتن همگان به پیوستن به نبرد علیه روم انجام شد، درگیری‌های داخلی را تشدید کرد، دشواری‌های محاصره را افزایش داد و سقوط اورشلیم را شتاب بخشید. برای سرزنش‌کردن یکدیگر، دلیل به‌اندازه کافی وجود داشت.

درحالی‌که برخی از زیلوت‌ها همچنان به امید بازسازی معبد و حاکمیت خویش چسبیده بودند، فریسیان شروع به پی‌ریزی چیزی کردند که بعدها به یهودیت ربانی تحول یافت؛ یهودیتی که مطالعه و تفسیر تورات را در مرکز زندگی دینی قرار می‌داد. صدوقیان که پیوندی نزدیک با کارکردهای کاهنی معبد داشتند، شاهد کاهش چشمگیر نفوذ خود بودند، درحالی‌که اسنیان، گروهی رهبانی و آخرالزمان‌گرا، تا حد زیادی از صحنه محو شدند. در همین دوره آشوب و عدم‌قطعیت بود که چهار انجیل ــ متی، مرقس، لوقا و یوحنا ــ نوشته شدند و تعالیم مسیحیت را صورت‌بندی کردند؛ مسیحیتی که هنوز در مرحله شکل‌گیری بود و با این مناقشات یهودی درهم‌تنیده شده بود.

به یاد داشته باشید که تاریخ خدمت عیسی به حدود سال ۳۰ میلادی بازمی‌گردد؛ یعنی چهل سال پیش از آنکه معبد ویران شود. بنا بر انجیل‌ها، عیسی به اورشلیم می‌رسد و برای آماده‌شدن جهت عید پسح به معبد می‌رود. او معبد را پر از صرافان و بازرگانی می‌یابد که حیواناتی برای قربانی می‌فروشند. معبد قرار بود جایگاه عبادت باشد، اما از تجارت و فعالیت‌های سودجویانه انباشته شده بود. عیسی در واکنش به این وضعیت، میزهای صرافان و نیمکت‌های کسانی را که کبوتر می‌فروختند واژگون می‌کند. او آنان را بیرون می‌راند و اعلام می‌کند که خانه خدا را به لانه دزدان تبدیل کرده‌اند. آنان از او می‌پرسند به چه اختیاری چنین سخنی می‌گوید، و او در یوحنا ۲:۱۹-۲۱ چنین پاسخ می‌دهد:

«این معبد را ویران کنید، و من آن را در سه روز برپا خواهم کرد. آنگاه یهودیان گفتند: ساختن این معبد چهل‌وشش سال طول کشیده است، و تو می‌خواهی آن را در سه روز برپا کنی؟ اما او از معبد بدن خویش سخن می‌گفت.»

این سخنی شگفت‌انگیز است که چهل سال پیش از آن گفته شده باشد که معبد واقعاً ویران شود و عیسی عهد جدیدی را جایگزین معبد کند؛ عهدی که بدن او نیز نماد آن بود9. در پسحی دیگر بود که عیسی شام آخر خود را با دوازده حواری‌اش سهیم شد. او بار دیگر از بدن خود سخن گفت و به آنان گفت که نان و شراب، بدن و خون او هستند. مسیحیان تا به امروز با شرکت در این آیین‌های مقدس، عهدهای خود را با خدا تجدید می‌کنند. مورارسکو مدعی است که این امر ادامه آیین‌های مقدس دیونیسوس و دمتر بوده است ــ شراب با مواد روان‌گردان آمیخته شده بود. اگر این ادعا را بپذیریم، استدلال من این است که اسرار مسیحی نخستین همچنان ادامه و جایگزینی برای معبد یهودی تلقی می‌شدند.

صدوقیان و فریسیان در محاکمه عیسی، ماجرای معبد را به‌عنوان مدرکی علیه او مطرح می‌کنند. مرقس ۱۴:۵۸: «شنیدیم که می‌گفت: این معبد را که به دست انسان ساخته شده است ویران خواهم کرد، و در سه روز معبد دیگری خواهم ساخت که به دست انسان ساخته نشده باشد.» این سخن مدرکی مؤید کفرگویی او بود. این ادعا برای نویسندگان انجیل اهمیت داشت.

اگر این پیوند به‌اندازه کافی صریح نبود، درست در لحظه‌ای که عیسی آخرین نفس خود را بر صلیب کشید، پرده معبد، که قدس‌الاقداس را از دیگر بخش‌های معبد جدا می‌کرد، پاره شد. این رویداد نماد گذار از دسترسی محدودکننده عهد قدیم به خدا ــ که به‌واسطه کاهنان میانجی‌گری می‌شد ــ به دسترسی مستقیم عهد جدید است که قربانی عیسی آن را ممکن می‌سازد. پرده پاره‌شده نشان‌دهنده شکستن موانع و در دسترس قرارگرفتن «قدس‌الاقداس» برای هر مؤمن است.

بار دیگر به شما یادآوری می‌کنم که چرا عیسی گفت با تمثیل سخن می‌گوید: «زیرا معرفت اسرار پادشاهی آسمان به شما داده شده است، اما به آنان داده نشده است… زیرا به‌راستی به شما می‌گویم، بسیاری از پیامبران و عادلان آرزو داشتند آنچه را شما می‌بینید ببینند، اما ندیدند؛ و آنچه را شما می‌شنوید بشنوند، اما نشنیدند.»

تفسیر من چندان باطنی نیست. بدن مسیح ــ یعنی آیین مقدس ــ جایگزین عبادت معبد شد. با توجه به واقعیت‌های سیاسی آن زمان، یک تمثیل بسط‌یافته شاید بهترین راه برای تبلیغ دینی جدید و تلفیقی بوده باشد. بسیاری از مبلغان واقعاً مصلوب شدند و بهای قاچاق‌کردن اسرار الئوسیس مرگ بود.

توطئه بزرگ یهودی (مسیحیت)#

با این یادآوری درباره یهودیت ــ مسیحیت، آماده‌ایم درباره اسطوره‌سازان سخن بگوییم. چه کسانی اراده و توانایی انجام چنین کاری را داشتند؟ به گمان من، آنان باید این ویژگی‌ها را داشته باشند:

  1. گروهی از یهودیان که مشکلاتی عمیق‌تر با سنهدرین داشتند تا با رومیان
  2. کسانی که باور داشتند حقیقت نهایی را در اختیار دارند و می‌خواستند آن را با جهان سهیم شوند

اکنون قصد ندارم همین‌جا معمای «چه کسی این کار را کرد» را حل کنم. اما برای پیشبرد بحث، تصور کنید یهودی‌ای اسنی باشید که با کاهنان اختلافاتی بنیادی دارد؛ کاهنانی که از نظر شما معبد را فاسد کرده‌اند. شکاف الهیاتی چنان عمیق است که برای زندگی به بیابان می‌روید و در انتظار پایان جهان، خود را پاک می‌کنید. دهه‌ها با برادرانتان درباره ماهیت حقیقی دین بحث می‌کنید. سپس در سال ۷۰ میلادی، جهان یهودی واقعاً به پایان می‌رسد. این فرصت شماست تا با قدرت از تصویر خود درباره آینده دفاع کنید. انجیل‌ها زاده می‌شوند و از همه کسانی که گوش شنوا دارند دعوت می‌کنند عهد جدید را بپذیرند. شما یکی از مبلغان بی‌شماری را که کشته شده‌اند جاودانه می‌کنید و رویدادهای تمثیلی را دو نسل به عقب می‌برید؛ درست به دوره‌ای که هنوز از حافظه‌ها محو نشده است.

یا تصور کنید یهودی‌ای هلنیزه‌شده هستید که با جهان بیرون درآمیخته‌اید و قوم شما خود را به جنگ با بزرگ‌ترین امپراتوری روی زمین افکنده است. آیا ممکن است دینی تلفیقی پدید آورید که از اسرار معبد محافظت کند، سنهدرین را محکوم سازد و به زبان یونانی نوشته شود؟ این دیگر یک توطئه درجه‌یک است.

سیاست چندپاره یهودیان، ۲٬۰۰۰ سال بعد، به یک نمایش کوتاه مانتی پایتان تبدیل شده است. پس از ویرانی معبد، زمان مناسبی بود برای تبلیغ راهی به پیش با عهد جدید. افزون بر این، یهودیان باور داشتند که رابطه‌ای ویژه با خدا دارند؛ رابطه‌ای که هزاران سال به گذشته بازمی‌گشت. عهد جدید حقایق آسمانی‌ای را که پیامبران با آن‌ها دست‌وپنجه نرم کرده بودند، برای همگان آشکار می‌کند. نه یهودی وجود دارد و نه یونانی، نه برده و نه آزاد، نه مرد و نه زن؛ زیرا همه شما در مسیح عیسی یک هستید. بسیاری از پیامبران و عادلان آرزو داشتند آنچه را شما می‌بینید ببینند، اما ندیدند! قدس‌الاقداس پرده‌برداری شده بود؛ هرکس چشمی برای دیدن داشت می‌توانست از آب‌های زنده بنوشد. اگر این اسطوره تدوین شده باشد، مؤثرترین توطئه تاریخ است. تنها ۳۰۰ سال پس از آنکه معبد با خاک یکسان شد، امپراتوران روم در برابر عیسی، شاه یهودیان، سر فرود آوردند. سلطه: چگونه انقلاب مسیحی جهان را از نو ساخت استدلال می‌کند که ریشه‌های مدرنیته در مسیحیت نهفته است. این اثر مدعی است که اصول غربی، از جمله حقوق جهان‌شمول بشر، مفهوم برابری، ظهور فردگرایی، پیدایش علم و روند سکولاریزاسیون، همگی اساساً از جهان‌بینی مسیحی شکل گرفته‌اند. آنان زمینه را برای عصر روشنگری و انقلاب صنعتی فراهم کردند. عجیب است که تصور کنیم این جهان شاید بر نقشه‌ای برای گسترش کلام نیک استوار باشد.

من از پژوهش‌های مورارسکو و همکارانش درباره پیوند عیسی با آیین‌های اسرارآمیز متقاعد شده‌ام، اما روایت من بدون مواد روان‌گردان نیز کار می‌کند. علاقه من بیشتر به این است که مسیحیان نخستین چگونه رابطه بشریت با خدا را از نو تصور کردند و نظام اخلاقی والاتری را معرفی کردند. میل به تلفیق فلسفه یونانی و پالایش ایمان، همراه با ویرانی معبد، انگیزه‌هایی کافی برای یک توطئه هستند. از سوی دیگر، اگر روایت مورارسکو را بپذیریم، آنگاه دو ادعای من درباره توطئه‌گران نیز پابرجا می‌ماند.

نتیجه‌گیری#

عیسی در جریان سفر خود به سامره، با زنی درباره اختلافی اساسی گفت‌وگو کرد: مکان شایسته عبادت. سامریان در کوه جرزیم عبادت می‌کردند و یهودیان در معبد اورشلیم. این گفت‌وگو در یوحنا ۴:۲۱-۲۴ چنین روایت شده است:

عیسی به او گفت: «ای زن، باور کن ساعتی می‌آید که پدر را نه در این کوه عبادت خواهید کرد و نه در اورشلیم. شما آنچه را نمی‌شناسید عبادت می‌کنید؛ ما آنچه را می‌شناسیم عبادت می‌کنیم، زیرا نجات از یهودیان است. اما ساعتی می‌آید، و اکنون نیز هست، که پرستندگان راستین، پدر را در روح و راستی عبادت خواهند کرد؛ زیرا پدر چنین پرستندگانی را می‌جوید.

اینک آن را سیاه بر سفید داریم: نجات از یهودیان است. یوحنا، نویسنده انجیلی که صریح‌ترین ارجاعات را به اندیشه یونانی دارد، همچنان بر این باور است که عهد جدید طرحی یهودی است. حتی در کشمکش‌های درون‌قومی سامی، او مدعی است که مستقیم‌ترین مسیر بازگشت به خدا از خانه اسرائیل می‌گذرد. مورارسکو می‌کوشد عهد جدید را اساساً هلنیستی جلوه دهد. اما متن از این برداشت پشتیبانی نمی‌کند، حتی اگر او بتواند تداوم چشمگیری با اسرار الئوسیس نشان دهد. نویسندگان باور دارند که دین بی‌نام، همان یهودیتِ به‌درستی اجراشده است. عیسی حتی خدمت خود را با این ادعا آغاز می‌کند که همان خدای خودْهستی‌بخشی است که با ابراهیم و موسی همنشین شد و از آغاز زمان، انسان را رهبری کرده است10. بدن او و آیین مقدسی که نماد آن است، جایگزین معبد یهودی‌اند. رشته پیوند با مسیح، مستقیماً از عهد قدیم می‌گذرد.

بسیاری از مردم باور ندارند که عیسی رستاخیز کرده است، اما در عین حال می‌خواهند روایت‌های مربوط به معجزات را نوعی داستان ماهیِ عیسی بدانند. او واعظی توانا بود که پیروانش بعدها ادعا کردند خداست؛ خودتان می‌دانید این چیزها چگونه پیش می‌روند. برایم جالب است بدانم این گروه سخن عیسی را چگونه تفسیر می‌کند: «این معبد را ویران کنید، و من در سه روز آن را برپا خواهم کرد. آنگاه یهودیان گفتند: این معبد در مدت چهل‌وشش سال ساخته شده است، و تو می‌خواهی آن را در سه روز برپا کنی؟ اما او از معبد بدن خویش سخن می‌گفت.» یوحنا این را می‌نویسد، و در انجیل مرقس نیز به همین داستان اشاره شده است؛ انجیلی که گمان می‌رود در سال ویران شدن معبد نوشته شده باشد. اگر عیسی الوهی نبود، آیا این پیشگویی پس‌نگرانه یک اشتباه صادقانه بود؟ و اگر آنان به زبان تمثیل سخن می‌گفتند، معنایش چیست؟

این ایده که عیسی یک اسطوره است، به قدمت خود کتاب مقدس است. یوستین شهید، مدافع مسیحیِ سدهٔ دوم، شباهت‌های عیسی به شمار زیادی از خدایان بت‌پرست را با مفهوم «تقلید شیطانی» توضیح می‌داد. شیطان، با احساس کردنِ نزدیک شدن مسیح موعود، در میان بت‌پرستان بدل‌هایی پدید آورد تا چنین به نظر برسد که عیسی بازگویی یکی از داستان‌های شاعران بوده است. او به همین ترتیب، شباهت‌های عشای ربانی با آیین‌های اسرارآمیز میترا را نیز توضیح می‌داد.

بااین‌حال، به نظرم این عرصه از نظر نظریه‌پردازی کمتر از حد لازم بررسی شده است. برخورد با عیسی همچون یک اسطوره تقریباً همیشه لحنی خصمانه دارد. اما لزوماً نباید چنین باشد. این احتمال را در نظر بگیرید. برخی یهودیان میان عهد قدیم و فلسفهٔ یونانی، از جمله آیین‌های اسرارآمیز، پیوندهایی عمیق می‌دیدند. آنان در الئوسیس مرگ ایگو را تجربه کردند و به لحظه‌ای از مواجهه با عیسی رسیدند: «پس این همان چیزی است که پیامبران از آغاز درباره‌اش سخن می‌گفتند!» هنگامی که معبدشان ویران شد، برای تبلیغ تلفیق‌گرایی خود تمثیلی پدید آوردند. این تمثیل، برگزیده‌ترین مضامین فلسفهٔ اخلاق و تورات را دربر می‌گرفت و همچنین اشاراتی داشت به اینکه این آیین مقدس از سنخ آیین دیونیسوس بوده است. یوحنا حتی آن‌قدر جسارت داشت که پیدایش را از نو بنویسد: «در آغاز، لوگوس بود، و لوگوس نزد خدا بود، و لوگوس خدا بود.» این امر در نهایت به قدرتمندترین میمِ جهان تبدیل شد و سرانجام بر مجموعهٔ خدایان رومی پیروز شد. گمان نمی‌کنم چنین چیزی تصادفاً با این مهارت ساخته شده باشد. در آینده، مایلم بیشتر دربارهٔ این موضوع بنویسم که، جدا از باور لفظی به رستاخیز، این مثبت‌ترین روایت از مسیحیت است. از خاکسترهای معبد، دموکراتیک‌شدن آیین‌های اسرارآمیز، خدایی شخصی و درکی روشن‌تر از آفرینش سر برآورد.

این چارچوب شاید به پرسش نهایی مورارسکو دربارهٔ ماهیت دین بی‌نام پاسخ دهد. او اشاره می‌کند که شاید این دین به گوبکلی‌تپه بازگردد. اگر چنین باشد، آیا می‌توانم پیشنهاد کنم که این همان آیین مارِ آگاهی بوده است؟

ایزدبانوی مارِ مینوسی، ۱۶۰۰ ق.م.، کرت. برخی استدلال می‌کنند که این آیین اسرارآمیز پیشگام آیین‌های الئوسیس بوده است.
ایزدبانوی مارِ مینوسی، ۱۶۰۰ ق.م.، کرت. برخی استدلال می‌کنند که این آیین اسرارآمیز پیشگام آیین‌های الئوسیس بوده است.

  1. سنهدرین عالی‌ترین نهاد دینی، قانون‌گذاری و قضایی در یهودیه در دوران مسیح، و بخشی از امپراتوری روم، بود. این نهاد که از ۷۱ عضو، از جمله کاهنان، مشایخ و عالمان، تشکیل می‌شد، نفوذ چشمگیری بر جامعهٔ یهودی داشت و هم به امور دینی، مانند تفسیر قانون یهود، و هم به مسائل عرفی، از جمله مذاکره با مقامات رومی، رسیدگی می‌کرد. ↩︎

  2. او نویسندهٔ انجیل نبود، بلکه نویسندهٔ نامه‌های بسیاری به جماعت‌های گوناگون بود. او یکی از مهم‌ترین چهره‌های مسیحیت اولیه بود و، ضمناً، پیش از گرویدن به مسیحیت برای سنهدرین کار می‌کرد. ↩︎

  3. فصل ۲۱: از پیش مقدر شدن اسرائیلِ عهد و مسئولیت‌های آن

    برای آنکه در آینده پیوند از میان نرود: «این تسلی‌دهندهٔ نخست، یا روح‌القدس، جز هوش ناب اثری ندارد. در گسترش ذهن، روشن کردن فهم و انباشتن قوهٔ عقل از دانش حاضر، بر انسانی که از نسل جسمانی ابراهیم است نیرومندتر اثر می‌گذارد تا بر کسی که غیریهودی است، هرچند ممکن است بر بدن او نیمی از آن اثر آشکار را نداشته باشد؛ زیرا هنگامی که روح‌القدس بر یکی از نسل جسمانی ابراهیم فرود می‌آید، آرام و صاف است، و تمامی جان و بدن او تنها به‌وسیلهٔ روح نابِ هوش به حرکت درمی‌آید؛ حال آنکه اثر روح‌القدس بر غیریهودی این است که خون کهنه را پاک می‌کند و او را عملاً از نسل ابراهیم می‌سازد. آن مردی که به‌طور طبیعی هیچ خونی از ابراهیم ندارد، باید به‌وسیلهٔ روح‌القدس آفرینشی نو داشته باشد. در چنین حالتی، ممکن است اثر نیرومندتری بر بدن و اثری آشکارتر برای چشم وجود داشته باشد تا بر یک اسرائیلی؛ در حالی که اسرائیلی در آغاز ممکن است از نظر هوش ناب، بسیار جلوتر از غیریهودی باشد» (Smith, Teachings,149–50). ↩︎

  4. شخصی که رسولان او را مأمور کردند حدود صد مبلغ جوان را در سراسر یک منطقهٔ جغرافیایی رهبری کند. در مورد ما، این منطقه بیشتر بخش شمالی ایالت نیویورک بود. ↩︎

  5. این عبارت، همراه با «هر موجود زنده‌ای را بکشید»، از مضامین محوری آن سخنرانی بود. ↩︎

  6. مرا به‌خاطر تنش موجود میان «میانجی» بودن نزد خدا و در عین حال خدا بودن سرزنش نکنید. این تنش در خود کتاب مقدس تعبیه شده است. ↩︎

  7. ارمیا در دوران اسارت بابلی (۶۰۰ ق.م.) پیامبر بود. از آنجا که عهد جدید در دوران اسارت رومی نوشته شد، رجوع به آن روزگار برای یافتن راهنمایی معنادار است. ارمیا ۳۱:۳۱–۳۴: «اینک ایامی می‌آید، خداوند می‌گوید، که با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهدی تازه خواهم بست؛ نه مانند عهدی که با پدران ایشان بستم، در روزی که دستشان را گرفتم تا آنان را از سرزمین مصر بیرون آورم؛ زیرا آنان عهد مرا شکستند، هرچند من شوهر ایشان بودم، خداوند می‌گوید. اما این است عهدی که پس از آن روزها با خاندان اسرائیل خواهم بست، خداوند می‌گوید: شریعت خود را در اندرونشان خواهم نهاد و آن را بر دل‌هایشان خواهم نوشت؛ و خدای ایشان خواهم بود و آنان قوم من خواهند بود.» ↩︎

  8. چنان‌که اغلب رخ می‌دهد، مرگ در زندگی پیچیده شده است. رومیان ۶: ۳–۶: «یا نمی‌دانید که همهٔ ما که در مسیح عیسی تعمید یافتیم، در مرگ او تعمید یافتیم؟ پس در مرگ، با او دفن شدیم تا همان‌گونه که مسیح به‌وسیلهٔ جلال پدر از مردگان برخیزانیده شد، ما نیز در حیاتی نو گام برداریم. زیرا اگر در مرگی مانند مرگ او با وی متحد شده باشیم، یقیناً در رستاخیزی مانند رستاخیز او نیز با وی متحد خواهیم شد.» ↩︎

  9. کاتولیک‌ها این را لفظاً باور دارند. دقیقاً نمی‌دانم چگونه رخ می‌دهد، اما هنگامی که نان را تبرک می‌کنند، تحولی جسمانی در آن رخ می‌دهد. و آن‌وقت می‌گویند بت‌پرستان آدم‌خوارند! ↩︎

  10. نکته‌ای نسبتاً تخصصی و کمتر شنیده‌شده است، اما یکی از محبوب‌ترین آیات کتاب مقدس برای من پاسخی به حقوق‌دانان است. یوحنا ۸: ۵۸: «عیسی به آنان گفت: آمین، آمین، به شما می‌گویم، پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم.» این سخن به خروج ۳:۱۴ اشاره دارد، جایی که خدا نام خود را برای موسی آشکار می‌کند: «خدا به موسی گفت: من هستم آنکه هستم. به بنی‌اسرائیل چنین بگو: “هستم” مرا نزد شما فرستاده است.»

    ترجمهٔ رایج انگلیسی دیگری نیز «من هستم آنکه هستم» است، اما این عبارت را می‌توان «من خواهم بود آنکه خواهم بود» نیز ترجمه کرد، زیرا واژهٔ ریشه‌ای عبری «hyh» هم می‌تواند به معنای «بودن» باشد و هم «شدن». این عبارت حضوری پویا و در حال تداوم را القا می‌کند.

    «یهوه» از همان ریشهٔ عبری «hyh» گرفته شده است. این واژه اغلب «آن‌که هست»، «آن‌که وجود دارد» یا «آن‌که هستی می‌بخشد» ترجمه می‌شود. این نام حاکی از وجودی مستمر و خودبسنده است.

    می‌توانید بفهمید چرا حقوق‌دانانِ معبد کوشیدند عیسی را بکشند، هنگامی که او گفت «من هستم»، یعنی خدا، آن موجودِ خودهست. این عالی‌ترین مرتبهٔ کفر بود. تعریف بازگشتی را، به‌ویژه در زمینهٔ توطئه‌ای برای بازتصور ماهیت خدا، عمیقاً تأمل‌برانگیز می‌یابم. چنان‌که معلوم است، بازگشت همچنین برای وضعیت انسانی اساسی است و احتمالاً توانایی‌ای تازه در انسان است↩︎