نخستین بار در Vectors of Mind منتشر شد.


این نوشته را همچون یک گروه مطالعاتی دربارهٔ تحلیل اسطوره‌شناختی اخیر کرکگنفورد در نظر بگیرید. توصیه می‌کنم ویدئوی ۳۹ دقیقه‌ای را تماشا کنید و نظر بدهید. من در وبلاگ، چند بار از کرکگنفورد نام برده‌ام. او دکترای اسطوره‌شناسی تطبیقی دارد و در اسطوره‌شناسی هندواروپایی تخصص گرفته است؛ اکنون نیز کانال محبوبی در یوتیوب اداره می‌کند که بر اسطوره‌شناسی دوربرد تمرکز دارد و ویدئوهای بسیاری دربارهٔ کهن‌ترین اسطوره‌ها منتشر می‌کند. او همچنین پایگاه داده‌ای بسیار سودمند از اسطوره‌شناسی جهان را نگهداری می‌کند.

بن‌مایهٔ همسر جادویی داستانی رایج در فرهنگ‌های گوناگون است که در آن مردی با زنی جادویی ازدواج می‌کند؛ زنی که می‌تواند به حیوان تبدیل شود. این همسران معمولاً نیک‌خواه‌اند و قصد آسیب‌رساندن ندارند. گونه‌های مختلف این بن‌مایه شامل همسرانی است که به قو، اردک، غاز، کبوتر، روباه و حیوانات دیگر تبدیل می‌شوند. این داستان‌ها اغلب درون‌مایه‌هایی چون دگردیسی و توانایی‌های جادویی دارند و گاهی شوهر در آن‌ها تابویی را می‌شکند و در پی آن، همسرش او را ترک می‌کند یا دوباره به شکل پیشین خود بازمی‌گردد.

چنان‌که در زیر می‌بینید، این بن‌مایه دامنهٔ گسترده‌ای دارد و در صدها فرهنگ حضور دارد، هرچند در آفریقای زیرصحرا، سیبری و به‌ویژه استرالیا کمتر دیده می‌شود. این یکی از حوزه‌هایی است که کرکگنفورد در آن می‌درخشد، زیرا به‌عنوان کسی که پایگاه داده را نگهداری می‌کند، می‌تواند کمبود داده‌ها دربارهٔ سیبری را ناشی از فقدان کلی داده از این منطقه توضیح دهد (و نیز ناشی از کم‌جمعیت‌بودن تاریخی آن).

تصویر از نقد: همسر جادویی

کار چندانی برای استدلال در این باره انجام نشده است که این مضمون تبارزایی برخاسته از یک اسطورهٔ ریشه‌ای را شکل می‌دهد. همکاران حرفه‌ای او تطبیق‌گرایان دوربردی هستند که آماده‌اند انتقال را مفروض بگیرند، و او مخاطبانی از تجمیع‌گرایان پدید آورده است؛ بنابراین این حوزهٔ کار اوست. پس این نخستین ملاحظهٔ احتیاطی است. چرا باید فرض کنیم این در آغاز یک اسطورهٔ واحد بوده که گسترش یافته است؟ شاید داستان‌های مربوط به همسران جادویی چندین بار (یا بارهای بسیار) به‌طور مستقل ابداع شده باشند.

(توجه کنید که استدلال به سود تبارزایی در مورد bullroarer بسیار قوی‌تر است، زیرا از خود داده‌های باستان‌شناختی برجای می‌گذارد و کهن‌ترین نمونه‌های آن به ۲۰ هزار سال پیش تاریخ‌گذاری شده‌اند. همچنین اشتباه‌گرفتن یک bullroarer با چیز دیگری بسیار دشوارتر از اشتباه‌گرفتن داستان همسر جادویی است؛ همان‌طور که ابداع مستقل یک آیین رازآمیزِ bullroarer دشوارتر از گفتن داستانی دربارهٔ همسری است که به درنا تبدیل می‌شود.)

خروج از آفریقا؟#

پس از توضیح مهاجرت خروج از آفریقا، او می‌گوید: «اکنون این به ما اجازه می‌دهد بگوییم اسطوره‌هایی که ظاهراً بیش از ۷۰٬۰۰۰ سال قدمت دارند، تقریباً با اطمینان باید از آفریقا آمده باشند.» هیچ اسطوره‌ای وجود ندارد که ظاهراً بیش از ۷۰٬۰۰۰ سال قدمت داشته باشد! در عوض، اسطوره‌هایی وجود دارند که به نظر می‌رسد تبارزایی جهانی دارند؛ و برخی فرض می‌کنند این اسطوره‌ها نمی‌توانسته‌اند در ۲۰٬۰۰۰ سال گذشته به استرالیا و آفریقا گسترش یافته باشند. اما واقعاً هیچ چیزی وجود ندارد که نشان دهد اسطوره‌هایی از ۷۰٬۰۰۰ سال پیش باقی مانده‌اند، و قطعاً نه اسطوره‌های مشخصی (برای مثال، نبرد با اژدها، تخم جهان، همسر جادویی). این همان چیزی است که دربارهٔ ویدئوهای او دربارهٔ هفت خواهر و اسطوره‌های آفرینش موجب سرخوردگی من می‌شود؛ در هر دو مورد او استدلال می‌کند که این اسطوره‌ها بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ سال قدمت دارند.

خوشبختانه، کرکگنفورد در این مورد بازنمایی اندک در آفریقا و استرالیا را چنین تفسیر می‌کند که این بن‌مایه باید در هولوسن وارد آن مناطق شده باشد؛ بنابراین لازم نیست با مدل دیگری روبه‌رو شویم که بر اساس آن اسطوره‌ها به‌طور جادویی از دوران پیش از مدرنیتهٔ رفتاری باقی مانده‌اند. بااین‌حال، چنان‌که شاید متوجه شده باشید، او با تعیین تاریخ ۷۰ kya برای مهاجرت خروج از آفریقا، نسبت به تاریخ‌های هرچه کهن‌تر سوگیری دارد. برای مثال، اگر اسطوره‌ای هم در جهان جدید و هم در جهان قدیم بازنمایی شده باشد، او فرض می‌کند که دست‌کم ۲۵٬۰۰۰ سال قدمت دارد. بااین‌حال، در قارهٔ آمریکا تا حدود ۱۳ kya هیچ شواهدی از هنر یا ابزارهای سنگیِ پیچیده وجود ندارد. بنابراین ممکن است گروهی پیشین در ۲۵ kya، یا حتی ۴۰ kya، از تنگهٔ برینگ عبور کرده باشد (حدود دوازده محوطهٔ بحث‌برانگیز با چنین قدمتی وجود دارد) و بعدها جای خود را به گروه دیگری داده باشد. در نهایت، کرکگنفورد مدلی ارائه می‌کند که بر اساس آن همسر جادویی در ۳۵±۵ kya در آسیا، و احتمالاً آسیای جنوب شرقی، پدید آمده است. من فکر نمی‌کنم برای دستیابی به پوشش کامل به چیزی بیش از ۱۵ kya نیاز داشته باشید، و خودم به دلیل فرسایش اسطوره‌ها معمولاً نسبت به تاریخ‌های متأخرتر سوگیری دارم.

پیوندی نوسنگی میان مکزیک و آسیای جنوب شرقی؟#

ساختن تبارزایی اسطوره‌ها مفروض می‌گیرد که اسطوره‌ها معمولاً به‌آرامی «جهش» می‌کنند. اسطوره‌های مشابه خواهر یا عموزادهٔ یکدیگرند و، به‌عنوان آزمونی برای معقول‌بودن، معمولاً باید از نظر جغرافیایی به یکدیگر نزدیک باشند. بااین‌حال، اسطوره‌هایی که در سراسر جهان پراکنده‌اند، اغلب پیوندی میان مکزیک و آسیای شرقی نشان می‌دهند. این موضوع در چندین ویدئوی او مطرح شده است؛ او در این ویدئو می‌گوید:

«محتمل‌ترین توضیح برای این شباهت فولکلوریک ــ اسطوره‌شناختی میان آسیای شرقی و آمریکای میانه، انتقال بن‌مایه‌ها از طریق برینگیا در مرحله‌ای اولیه از استقرار نخستین ساکنان آمریکا است. اما هرچند این فرضیه بن‌مایهٔ همسرِ سگ را به‌آسانی توضیح می‌دهد و اشاره می‌کند که اسطورهٔ طوفان از پیش شناخته شده بوده است… توضیح‌دادن بن‌مایه‌های G9 و G9a با آن دشوارتر است، زیرا آن‌ها مستلزم آگاهی از کشاورزی‌اند؛ آگاهی‌ای که در ۱۰٬۰۰۰ سال گذشته پدید آمده است و به پیوندی تاریخی در اعماق گذشته اشاره می‌کند.»

بیشتر افراد به‌سادگی می‌گویند این شباهت تصادفی است، اما به نظر می‌رسد او راه را برای رابطه‌ای میان تمدن عالی مکزیک و آسیا باز می‌گذارد ــ اولمک‌هایی با تبار آسیای شرقی، و اهرام تنوچتیتلان که از اهرام شی‌آن مشتق شده‌اند. این خط گمانه‌زنی بیش از یک قرن است که محبوب بوده، و سودمندتر آن است که مستقیماً چنین گفته شود. برای مثال، جوزف کمبل نوشت:

«بسیاری از بن‌مایه‌های “افق تاریخی” مایا به‌طور مشخص هند، جاوه و کامبوج معاصر را به یاد می‌آورند؛ برای مثال، قوس سه‌برگی، تخت ببر، عصای نیلوفر و تخت نیلوفر، صدف حلزونیِ مرتبط با گیاهان، صلیب و درخت مقدس (اغلب با نقاب هیولایی در مرکز و پرنده‌ای در شاخه‌های بالایی)، ستون‌ها و نرده‌های مارشکل، شیرها و ببرهای نشسته، زنگوله‌های مسی… و آیا هنوز باید فرض کنیم که آمریکا دست‌نخورده باقی مانده بود؟

اگر چنین بود، در آن صورت روان‌شناسی در مقایسهٔ این دستاوردهای همانندسازی با وظیفه‌ای بسیار بزرگ‌تر روبه‌رو می‌شد؛ درحالی‌که باستان‌شناسی یا قوم‌شناسی، اگر صرفاً قرار بود سفری شش‌هزارمایلی از عرض اقیانوس آرام، در حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد، را توضیح دهد، با چنین وظیفه‌ای روبه‌رو نمی‌شد.» ~* نقاب‌های خدا، جلد ۱: اسطوره‌شناسی بدوی,* جوزف کمبل، ۱۹۵۹

او این معما را به‌روشنی طرح می‌کند و یا انتشار فرهنگی یا روان‌شناسی باید ما را شگفت‌زده کند (و خودش شرط می‌بندد که انتشار فرهنگی چنین خواهد کرد). با ۶۰ سال دادهٔ باستان‌شناختی بیشتر و اکنون با چشم‌اندازی که علم ژنتیک فراهم کرده است، استدلال به سود انتشار فرهنگی از جهان قدیم به‌عنوان بنیان فرهنگ عالی مایا چندان قوی به نظر نمی‌رسد. نشان‌دادن این‌که اسطوره‌شناسی تطبیقی دوربرد دلالت بر وجود انتشار فرهنگی‌ای دارد که برای آن هیچ شاهدی نداریم، ارزشمند است. این امر به تنظیم استفادهٔ بهینه از روش‌های مختلف و سنجش میزان اعتمادی که باید به آن‌ها داشته باشیم کمک می‌کند. کار کرکگنفورد اگر مدل خود را همچون مدلی پیش‌بینی‌گر تلقی می‌کرد و نشان می‌داد چه زمانی پیش‌بینی‌هایش موفق می‌شوند و چه زمانی نمی‌شوند، استحکام بیشتری می‌یافت.

چرا اسطوره منتشر شد و دوام آورد؟#

بیایید بپذیریم که ریشهٔ آن به ۳۵ kya بازمی‌گردد. آیا تحول فرهنگی‌ای وجود داشته است که بتواند بن‌مایهٔ همسر جادویی را توضیح دهد؟ خب، شمنیسم در اروپا در حال شکل‌گیری بود و مجموعه‌ای از پیکرک‌های ونوس نیز پدید می‌آمد. شاید این موضوع ارتباطی با همسران جادویی داشته باشد1؟

خوشحال می‌شوم در بخش نظرات گفت‌وگو کنیم. دربارهٔ این نوع پژوهش چه فکر می‌کنید؟


  1. برای ثبت در سوابق، بن‌مایهٔ همسر جادویی ارتباط چندانی با EToC ندارد، جز در مورد نمونه‌هایی از همسران جادویی که کرکگنفورد آن‌ها را از این دسته‌بندی کنار می‌گذارد. برای مثال، مده‌آ شکل حیوانی ندارد. اما معجونی دارد که «داروی پرومتئوس» نامیده می‌شود و کلاسیک‌پژوه، دیوید هیلمن، می‌گوید حاوی این مواد بوده است: «افزون بر زهر افعی، قارچ‌های روان‌گردان و زعفران مرغزار، ایوسِ مده‌آ حاوی “ارغوانی” مشهور، یا πορφυρα، نیز بود؛ رنگینه‌ای نساجی که از نرم‌تنان دریایی (مورکس) به دست می‌آمد.» او آشکارا چهره‌ای حوایی است. ↩︎