نخستینبار در Vectors of Mind منتشر شد.

نظرسنجیها از ابزارهای کماستفادهٔ ساباستک هستند، بهویژه وقتی نوشتهای استدلالی مشخص را مطرح میکند. کمتر از 1% کسانی که مقالهای را میخوانند نظر میگذارند، و کسانی هم که این کار را میکنند معمولاً دیدگاههای محکمی دارند. نظرسنجیها گزینهای آماده و لقمهگرفتهاند. از نظر بازخورد، آنها نمونهای نمایندهتر از دیدگاهها گرد میآورند. بنابراین بیایید نظرسنجیهای VoM را تا امروز مرور کنیم و از جدیدترینشان شروع کنیم. در پایان نوشته چند نظرسنجی دربارهٔ EToC آمده است که بسیار ممنون میشوم اگر به آنها پاسخ دهید. سپاس!

این استدلال عمدتاً بر پراکنش بولروئرها و هنر صخرهای به سبک پرتو ایکس استوار است. بهویژه برایم جالب است که چرا باستانشناسان به این بدنهٔ پژوهشی اشاره نمیکنند؛ اگر احتمال این ارتباط بیش از 10% باشد، این کار را غیرمسئولانه میدانم. از میان کسانی که رأی دادهاند، 63% این ارتباط را در همین دامنه میدانند. بنابراین، دستکم برای من، این رأی اعتماد به نوشتن مقاله است. (بدیهی است کسانی که پراکنش را جدی میگیرند جذب ساباستک میشوند و احتمال بیشتری دارد که مقاله را تا پایان بخوانند.)
نکته: پس از نوشتن این مطلب متوجه شدم که نوتروف، باستانشناس گوبکلیتپه که در این نوشته دربارهٔ کارش بحث شده است، در واقع به متنی کلاسیک دربارهٔ پراکنش بولروئرها استناد کرده است. بنابراین نادیده گرفتن این بدنهٔ پژوهشی هنگام رد ادعاهای مربوط به پراکنش، احتمالاً انتخابی آگاهانه است. (برای روشنتر کردن این موضوع، چند خط از نوشته را ویرایش کردم.)

میان این فرهنگهای باسواد عصر برنز و گوبکلیتپه، زمان و فاصلهٔ کمتری وجود دارد تا میان بومیان استرالیا و گوبکلیتپه. بنابراین، وجود ارتباط محتملتر است و آرا نیز همین را بازتاب میدهند. یکی از پرسشهایی که عموماً با آن مواجهام این است که تا چه حد باید برای همسرایان موعظه کرد. اگر از پیش به دیرپایی اسطورهها بهطور کلی یا EToC بهطور خاص قانع شده باشید، این مقاله سرگرمکننده است. اما بهتنهایی استدلال قدرتمندی نیست. شایان توجه است که این مقاله بر نوعی کاملاً متفاوت از شواهد تکیه دارد: باستاناخترشناسی.

این مقاله دلایلی را ارائه میکند که چرا قانع شدهام اسطورههایی با قدمت حدود 30+ kya در سراسر جهان پراکنده شدهاند. به نظر میرسد اساساً همه، دستکم دربارهٔ هفت خواهر، توافق دارند. برای آنچه میارزد، من همچنین هیچ منبع دانشگاهیای ندیدهام که برای هفت خواهر چیزی جز ریشهای مشترک قائل باشد؛ این ریشه معمولاً حدود ~100 kya، پیش از مهاجرت خروج از آفریقا، دانسته میشود. دیرپایی این اسطوره پدیدهای واقعاً حیرتآور است.
توجه کنید که این اعداد چقدر از اعداد مربوط به ارتباط میان گوبکلیتپه و استرالیا یا هراکلس بیشترند. حقیقتاً، هفت خواهر ادعای بسیار قویتری دربارهٔ پراکنش است؛ فقط به نظر میرسد راه گریز کمتری از آن وجود داشته باشد.

این پرسش که نخستین بار همهویت شدن با صدای درونیِ خود چگونه میتوانسته باشد، مرا به سوراخ خرگوشی کشاند که در نهایت به EToC تبدیل شد. این مقاله نخستین ورود من به پرسشهای مربوط به هویت است؛ زمانی منتشر شد که VoM وبلاگی کوچک و شبهناشناس دربارهٔ یادگیری ماشین و روانسنجی بود. همانطور که میبینید، خوانندگان قانع نشده بودند که کارکرد صدای درونی ارتباطی با وجدان داشته باشد. هرچند، اگر صادقانه بگویم، EToC در شکل کنونیاش میکوشد منشأ هم استدلال اخلاقی (پیشوجدان) و هم استدلال انتزاعی را توضیح دهد، که گزینهٔ محبوبتری است. به هر حال، از هر کسی که از آن زمان، با وجود تغییر لحن وبلاگ، همچنان همراه مانده است سپاسگزارم.
EToC v3 نظرسنجی ندارد، چون در پایان نوشتهای که با طول یک کتاب رقابت میکرد، کمی تصنعی به نظر میرسید. اما حالا که فرصت داشتهاید آن را هضم کنید، دربارهٔ استدلالهای اصلی چه فکر میکنید؟ مشخص کنید هر گزاره با چه احتمالی درست است. گزینهها با فاصلههای 20% ارائه شدهاند. این روش را انتخاب کردم تا مقایسهٔ بصری آسان باشد، حتی اگر احتمال برخی گزارهها بسیار کمتر از برخی دیگر باشد.
میگویم دو مورد یا بیشتر، چون هفت خواهر که دیگر امری مسلم است. در منابع هیچ چیزی پیدا نکردهام که آن را انکار کند. (البته رد همین ادعای مشخص برای بسیاری از مردم اهمیتی ندارد.)
