نخستینبار در Vectors of Mind منتشر شد.

مقایسههای متعدد#
لاتاسپل در اظهار نظر درباره باستانشناسان در برابر بیگانگان باستانی مینویسد:
«با توجه به تعداد مکانهایی که از بولروئرها با زمینههای فرهنگی مشابه استفاده میکردهاند، احتمال اینکه «این همبستگی صرفاً تصادفی نیست» را بهراحتی ۶۰٪ میدانم؛ در این صورت پرسش این است که «اگر عامل علّی مشترک انتشار فرهنگی نیست، پس چیست؟» آیا انسانها صرفاً ژنی دارند که میگوید زنان نباید صدای بولروئر را بشنوند؟
صادقانه بگویم، اگر این را جداگانه محاسبه کنم، احتمال غیرتصادفیبودن را بیش از ۹۰٪ میدانم؛ عدمقطعیت برای من بر سر این است که آیا به اندازه کافی از ویژگیهای جوامع را بررسی میکنیم که انتظار یک اتفاق آماری و نادیدهگرفتن آن معقول باشد یا نه (یعنی ژلهلوبیاهای سبز، به سبک xkcd.com/882).»
این نکته خوبی درباره مقایسههای متعدد است. با توجه به اینکه هزاران چیز وجود دارد که میتوانیم با یکدیگر مقایسه کنیم، حتی اگر بولروئرها یک مورد از هر هزار مورد باشند، شاید واقعاً همهچیز صرفاً تصادفی باشد. برای آنچه ارزش گفتن دارد، من هزاران چیز را با هم مقایسه نکردم. اخلاق فنی من، یعنی «سریع حرکت کن و نظریههای نیمپخته را ارسال کن»، این مزیت را دارد که از خود ردپا باقی میگذارد. در سال ۲۰۲۲ نوشتم:
«با قضاوت از روی مصنوعات فرهنگی—اسطورهها، سازههای مگالیتیک و «منِ» آنالوگ—پیدایش ما چندان دور نبوده است، شاید به نزدیکی پایان عصر یخبندان. زنان نخستین کسانی بودند که خودشناسی را چشیدند. وقتی دیدند که این امر مطلوب است، مردان را با آیینهای گذارِ خردکننده ذهن وارد کردند. از آن پس، انسان جدا از طبیعت و خدا زیست. این میمِ آگاهی، همچون آتشسوزی در بوتهزار، در سراسر بشریت گسترش یافت؛ بیداری بزرگی که در اسطورههای آفرینشِ سراسر جهان ثبت شده است.» ~نظریه حوا درباره آگاهی، نسخه ۱.۰
پیش از آنکه اصلاً چیزی درباره بولروئر شنیده باشم، در جستوجوی آیینهای تشرف مردانهای بودم که زنان ابداع کرده باشند. ممکن است من شخصیتی تراژیک باشم که بدبیاریاش این است که چیزی را پیشبینی کرده که بهطور اتفاقی با تصادفی خارقالعاده و جهانی همراستا شده است؛ مثل پیشبینی اینکه جهان در سپتامبر ۲۰۰۱ به پایان خواهد رسید. البته چنین نشد، اما پیشگو احساس میکرد پیشبینیاش تأیید شده است. به هر حال، مسئله مقایسههای متعدد درباره من و بولروئر صدق نمیکند.
نتایج رأیگیری پست هفته گذشته مشخص شده است؛ پستی که همه نظرسنجیهای انجامشده تا آن زمان در وبلاگ را مرور کرد و چند نظرسنجی جدید، از جمله مورد زیر، را مطرح کرد:

به نظرم هیچ ایدهای بیش از «من هستم» در معرض انتشار فرهنگی نیست، چون چنین ایدهای مزیتی رقابتی به همراه دارد. احتمالاً آنچه میتوانیم ردیابی کنیم، انتشار متأخرترِ صورت پیچیدهتر این ایده است: «من عاملی اخلاقی هستم که روزی خواهم مرد.» جدا از جولیان جینز، آیا کسی این ایده را بسط داده است؟ او برخی کارهای بدیهی، مانند بررسی گسترش ضمایر یا درک رابطه میان خودآگاهی و اندیشه نمادین، زبان بازگشتی و مانند آن را انجام نداد. خوشحالم که جایگاه تخصصی خودم را پیدا کردهام.
پیوندها#

بحث درباره اینکه چرا ماده توهمزای داتورا در آیینهای سنتی هند و مکزیک استفاده میشود، برای هر انتشارگرایی که در آغاز راه است حکم کراک را دارد.
رشتهای در ایکس درباره کتاب خاستگاههای اسطورهشناسی (Origins of Mythology) اثر ویتسل؛ کتابی که استدلال میکند اسطورههای آفرینش جهان ریشهای مشترک دارند. (نظریه حوا درباره آگاهی در نظرات مطرح میشود.)
دوست دارید این را ببینید:

حتی در میان خوانندگان نیز زهر مار بهعنوان انتئوژن چندان محبوب نیست. با این حال، آشکارا میتوان از آن برای نشئهشدن استفاده کرد و در محیطهای دینی به کار رفته است. اینکه یونانیان باستان یا شامانهای عصر یخبندان از آن استفاده میکردهاند، گمانهپردازانه است، اما به شیوهای ثمربخش؛ زیرا پیشبینیای است که میتوان آن را آزمود. آیا در این پرستشگاهها استخوان مارهای زهرآگین وجود دارد؟ آثاری از زهر چطور؟
این ویدئوی کوتاه استدلال میکند که روباه در گوگلیتپه اهلی شده است:
امروز فهمیدم که استیون گولد ادعا کرده بود اندازهگیریهای جمجمه تابع سوگیری ناخودآگاه پژوهشگران بوده است. او این کار را با واردکردن سوگیری آگاهانه به اندازهگیریهای خود انجام داد. کلاهبرداری او، چون فروشنده چیرهدستتری بود، دههها پابرجا ماند.
گری گوس کرونیکلز، که همیشه عالی است، درباره مومیاییهای کوکائینی مصر مینویسد:
گری گوس کرونیکلز
در سال ۱۹۹۲، گزارشی کوتاه در نشریه آلمانی Naturwissenschaften با عنوان «نخستین شناسایی مواد مخدر در مومیاییهای مصری» منتشر شد. نویسندگان، با استفاده از واژههایی کمتر از بسیاری از مقدمههای مقالات امروزی، نتایجی از رادیوایمونواسی و کروماتوگرافی ارائه کردند که ظاهراً نشان میداد چندین مومیایی مصری مقادیر قابلتشخیصی از THC، نیکوتین و … داشتهاند.
از استتسون تشکر میکنم؛ دنبالکردن او را بهشدت توصیه میکنم. او در یادداشتی این خلاصه بصری از نظریههای گوناگون آگاهی را به اشتراک میگذارد:

او در این یادداشت افسوس میخورد که این بستر در حال حاضر از نظرسنجی پشتیبانی نمیکند. خوشبختانه، میتوانیم اینجا چنین کاری انجام دهیم:
در برابر نام نظریه حوا درباره آگاهی مخالفتهایی دریافت کردهام. این نظریه میکوشد تاریخچه ذهنیتِ انسانمانند را توضیح دهد، نه اینکه تبیین کند ذهنیت از نظر متافیزیکی چیست. (هرچند اولی بر دومی اثر میگذارد.) واژه آگاه در اینجا به معنای هشیار به کار رفته است؛ همانگونه که هزاران سال چنین به کار رفته است. مشابه فرضیه واژگانی در پژوهش شخصیت، معتقدم هنگام تلاش برای توصیف ماهیت انسان، رجوع به زبان طبیعی منطقی است.
کارهای آینده#
بیش از هر چیز انگیزه دارم درباره پیشاتاریخ و آگاهی بیشتر بیاموزم. بنابراین انتظار داشته باشید چند نقد و بررسی کتاب (از جمله سایههای ذهن / Shadows of the Mind)، ادامهای بر باستانشناسان در برابر بیگانگان (باستانشناسان در برابر کتاب مقدس)، چند نوشته کوتاهتر درباره اسطورهشناسی مار در سراسر جهان، و بسیار بیش از آنچه میخواستید بدانید درباره بولروئرها منتشر شود. فلسفه من این است که فقط زمانی برای ۱٬۰۰۰ نفر ایمیل بفرستم که حرفی منحصربهفرد برای گفتن داشته باشم؛ ازاینرو، کیفیت را بر کمیت ترجیح میدهم. اگر موفق نشوم، پوزش میخواهم!
