نخستینبار توسط بردارهای ذهن منتشر شد.

من در سال ۲۰۲۴ شرکتی تأسیس کردم و توسعهدادن آن بخش عمدهٔ انرژی خلاقانهام را به خود اختصاص داده است. برای وبلاگ بد است، اما برای امور مالی من و، مهمتر از آن، اقتصاد بزرگتر نرمافزار بهعنوان خدمتِ B2B خوب است. دارم میکوشم دوباره نوشتن را از سر بگیرم و متوجه شدهام که بیش از یک سال از آخرین پست پیوندی گذشته است. غیرقابلقبول است!
پیشتر در بردارهای ذهن:#
از میان همهٔ این مطالب، «خدا بودن دشوار است» حیاتیترین مطلبی است که هر فرد کنجکاو دربارهٔ EToC باید بخواند. این همان نوع تاریخ نامتعارفِ نوتیکی است که آرزو میکنم یک جینزی دههها پیش مینوشت. اگر آگاهی از اهرام جوانتر باشد، اسطورهشناسی جهان بیتردید مملو از داستانهایی دربارهٔ زمانی میبود که چراغها روشن شدند. من استدلال میکنم که اعصار انسان در اسطورهٔ یونانی به تفاوتهای جنسی در عصر نقرهای اشاره دارند.
در ساباستک#
میگویند پس از تحویل رسالهٔ دکتریتان به کتابخانهٔ دانشگاه، باید یک اسکناس ۲۰دلاری نو داخل آن بگذارید و سالها بعد برگردید تا ببینید هنوز آنجاست یا نه. سپاسگزارم که کسی رسالهٔ مرا خوانده است (یا دستکم مقالهای را که از آن منتشر شد)، و آن را با وفاداری به تودهها منتقل میکند. سباستین ینسن: پنج عامل بزرگ و فرضیهٔ واژگانی
استتسون کتابی دربارهٔ خاستگاه زبان را بررسی میکند و در سوراخ خرگوشِ تنوع جهانی واجها پایین میرود. مقالهٔ او با عنوان واجها و ژنها بود که الهامبخش اسطورهشناسی جهان از مهاجرت برونآفریقا پشتیبانی نمیکند شد.
اسکات الکساندر بهترینِ تمام دوران است، چون هنوز میتواند در عرض چند هفته ۳۰٬۰۰۰ واژه نثرِ باکیفیت تولید کند.
«امیدوارم این پست دور تازهای از «باورمندان به معجزه کاملاً در اثر ابطالِ انکارناپذیر ویران شدند» را به راه نیندازد. فکر نمیکنم باورمندان به معجزه را ویران کرده باشیم. در بهترین حالت، کمی آزردهشان کردهایم. اگر خوششانس باشیم، طرحوارهای بسیار سست و استخوانی از تبیین ماتریالیستیِ فاطیما ارائه کردهایم که با کوچکترین مواجهه با دادهها فوراً فرو نمیپاشد. پرداختن کاملتر به آن بر عهدهٔ دانشمندانِ قرن آینده خواهد بود.»
بیگتینک به سراغ پارادوکس خردمند میرود و مقدمهٔ کاذب را میپذیرد: «اگرچه هوش ژنتیکی ما طی ۶۰٬۰۰۰ سال گذشته تغییر چندانی نکرده است، شیوهای که آن هوش را به کار میبریم آشکارا تغییر کرده است.» حتی با پذیرفتن این مقدمه، انتشار فرهنگی میتواند در توضیح دادهها راه درازی بپیماید؛ همانطور که در حوای میمتیک پارادوکس خردمند را حل میکند استدلال کردم**.**
یوشا باخ مؤسسهای راهاندازی میکند تا فرضیهٔ ماشینیِ آگاهی را بیازماید:
هوش مصنوعی شاید آخرین گام در پروژهای فکری به قدمت ۲۰۰۰ سال باشد: طبیعیسازیِ ذهن بهمثابهٔ ابژهای ریاضیاتی و پویا. این جوهرهٔ فرضیهٔ آگاهی ماشینی است.
- اریک هول، بلندپروازانهتر، «آزمایشگاههای ذهن دوپاره» را برای آزمودن همهٔ نظریههای آگاهی راهاندازی کرده است. اسم بامزهای برای این پروژه نیست؟

قابلتوجه است که هول در مسابقهٔ نقد کتاب سال ۲۰۲۲ «کدکس نجومی ده» برنده شد؛ با مقالهای که استدلال میکرد پارادوکس خردمند را میتوان با «تلهٔ شایعه» توضیح داد، درحالیکه من پارادوکس را با چیزی شبیه فروپاشی ذهن دوپاره توضیح میدهم.
منظر درونی
این مقالهٔ من در آخر هفته در مسابقهٔ ناشناس نقد کتابِ اسکات الکساندر، که در «کدکس نجومی ده» برگزار شده بود، رتبهٔ نخست و ۵٬۰۰۰ دلار را به دست آورد.
این یادآوری دورهای شماست که پارادوکس خردمند همچنان بهصورت معما پدیدار خواهد شد. دوارکش پاتل اخیراً با دیوید رایش، متخصص ژنتیک، دربارهٔ آن گفتوگو کرد؛ رایش اختراع مستقل کشاورزی را پنج بار در هولوسن «باورنکردنی» توصیف کرد. کسانی که EToC را خواندهاند، زودتر از دیگران درک میکنند که پارادوکس چگونه حل میشود. (امتیاز اضافه: پاتل در بخش دیگری از مصاحبه جینز را مطرح کرد؛ فکر میکنم از فرقهٔ مار خوشش بیاید.)
وبگردی#

«تو دانایی، انکیدو، تو به خدا ماننده شدهای!»
این مقالهٔ سال ۱۹۷۰ را که حوا و شمحت را با یکدیگر مقایسه میکند، ببینید.

یکی از مروّجان زهر وزغ بوفو (۵-MeO-DMT) را میتوان در حال چرخاندن یک بولروئر در جریان مراسم دید (دقیقهٔ ۱۸:۰۸). کسی برای این مرد زهر مار بیاورد!
او مدعی است که یک سنت روانگردان را از قبیلهای تقریباً منقرضشده احیا کرده است. دستکم یک مقالهٔ انتقادی در نیویورکر وجود این اسطوره را تأیید میکند:
چند تن از مردم سری که با آنان صحبت کردم گفتند داستانهایی دربارهٔ سنت باستانیِ محرمانهای برای کشیدن دود وزغ شنیدهاند. اما همانطور که آلبرتو ملادو مورنو، تاریخنگاری از قبیلهٔ سری، گفت: «این موضوع حتی برای ما هم حدسی است. جامعهای را در نظر بگیرید که بر اساس بازماندگان بسیار اندکی بازسازی شده باشد. دانستن اینکه چه چیزهایی ممکن است از دست رفته باشند، ناممکن است.»

اوریم و تومیم اسم ابزار یا وسیلهای باستانی که خداوند آماده کرده و جوزف اسمیت از آن برای کمک به ترجمهٔ کتاب مورمون استفاده کرده است.
دستکم این توصیف (و تصویر) در وبسایت کلیسای LDS آمده است. از اوریم و تومیم بهعنوان دو عدسی استفاده میشد؛ چیزی شبیه یک متا ریبندِ قدیمی که به جوزف اسمیت اجازه میداد خط مصریِ اصلاحشدهٔ بومیان آمریکا را بخواند (ظاهراً). اخیراً فهمیدم که آنها برای رزیکروسیها نیز اهمیت دارند. از زمانی که حکومت دینی در یوتا درهم شکسته شد و این ایالت به اتحادیه پذیرفته شد، مورمونها با جدیت خود را بهعنوان صرفاً گونهای دیگر از پروتستانها بازبرندسازی کردهاند. بااینحال، آنها ریشههایی عمیق در باطنگرایی غربی دارند؛ باطنگرایی غربی همان مشعل همچنان فروزانِ آیینهای اسرارآمیز دوران باستان است. من مایلم این علتِ علاقهٔ بسیار هارولد بلوم، یک یهودی گنوسی، به مورمونیسم اولیه بوده باشد:
«آنچه روشن است این است که اسمیت و رسولانش آنچه موشه ایدل، دانشمند بزرگ و در قید حیاتِ ما در حوزهٔ قبالا، مرا متقاعد میکند که دین یهودیِ باستانی یا اصیل بوده است، بازبیان کردند؛ یهودیتی که حتی بر یهوهگرایی نیز تقدم داشت…»
برداشت پیتر تیل از مدلهای زبانی بزرگ بهمثابهٔ دجال با برداشت خود من همطنین است:
«دجال، بنا بر تعریف، منفی و وابسته است. او مسیح و ارزشهای مسیحی را رد میکند و در عین حال تقلیدی جعلی از آنها ارائه میدهد. هوش مصنوعی نیز موجودی به همین ترتیب وابسته است. هوش مصنوعی شبیهسازیای از هوش و زبان انسانی، یعنی ظرفیتهای اندیشه و گفتاری است که یونانیان آنها را لوگوس مینامیدند. اما هوش مصنوعی فاقد عناصر اساسی لوگوس انسانی است: درهمتنیدگی آن با جهان از طریق تولد در بدنی که بهسوی مرگ در حرکت است، و درونبودگی اخلاقی و فکریای که انسان را به صورت خدا بدل میکند.»
دِمیس هَسابیس، مدیرعامل دیپمایند، دربارهٔ نظریهٔ پنروز در باب آگاهی کوانتومی بحث میکند (البته گذرا). ظاهراً پنروز از اینکه یک رایانه میتواند بازی گو را یاد بگیرد شگفتزده شده بود، زیرا گمان میکرد خلاقیت به آن سس کوانتومیِ ویژه نیاز دارد. شواهدی علیه نظریهٔ او.
personalitymap.io به شما امکان میدهد بیش از یک میلیون همبستگی را جستوجو کنید. خودتشخیصیِ اسکیزوفرنی بیشترین همبستگی را با محلهای نامناسب دارد. تفکیک بزرگ + پارانوییا؟

مقالهای که نشان میدهد مردان اسکیزوفرنی بیشتری دارند: تغییرات در بروز اسکیزوفرنی: دادهها در برابر جزماندیشی.
«بههرحال، جنسیت صرفاً یک برساخته است»#
لنست—مجلهٔ پزشکی با بالاترین ضریب تأثیر—مطلبی در دفاع از جنسیت بهمثابهٔ یک پیوستار منتشر کرد:
عجب. @TheLancet دیوانه شده است
این مجله بهتازگی نقدی بر کتابی منتشر کرده که استدلال میکند تمرکز بر اسپرم/تخمک بهعنوان نر/ماده بد است، چون به تعصب «گامتی» دامن میزند و بنابراین «در برخی محافل، هراس مهارنشده دربارهٔ تهدیدهای تراجنسیتی علیه نقشهای جنسیتی سنتی را شعلهور میکند».
این یک مجلهٔ پزشکی است.
کارول هوون: 🧵۱/۴
یک استاد هاروارد بهتازگی در لنست—یکی از معتبرترین و پراعتبارترین مجلات پزشکی جهان—نقدی ستایشآمیز بر کتاب جدید آگستین فوئنتس، جنسیت یک طیف است، منتشر کرده است. او در این نقد اظهار میکند که «تعریف گامتی» جنسیت—بهطور تقریبی،
مرتبط با این موضوع، یکی از اوباش محلی را محروم کردند:
نظر بایگانیشده — استتسون:
بهدلیل نظر بیضرری که دربارهٔ کتاب جنسیت یک طیف است نوشتهٔ آگوسْتین فوئنتس داده بودم، برای همیشه از سابردیت r/Anthropology محروم شدم.
بهطرز باورنکردنی احمقانه است…
رونوشت برای: @Colin Wright


نظر بایگانیشده — استتسون:
مقالهای جدید در Cell Genomics تفاوتهای گستردهای را در الگوهای بیان ژن مرتبط با جنسیت (یعنی sex-DEها) در مراحل اولیهٔ رشد مغز گزارش میکند: ۳٬۱۸۷ ژن sex-DE، یا ۱۸٫۱٪ از کل ژنها، که ۹۴٫۵٪ آنها اتوزومی بودند. بخش بزرگی از این تفاوتها تا بزرگسالی پایدار میمانند: ۷۲٫۲٪ همسانی در جهت اثر، با r پیرسون = ۰٫۶۰. افزون بر این، عوامل کروموزومیِ جنسی (از جمله گریز از غیرفعالسازی X) و عوامل هورمونی (افزایش پیش از تولدِ تستوسترون) نیز در این تفاوتها نقش دارند.
این یافتهها از مجموعهدادههای توالییابی RNA (RNA-seq) از مغز پیشین در اوایل دورهٔ پیش از تولد و در بزرگسالی به دست آمدند (بهترتیب N = ۲۶۶ و N = ۴۳۴). آنها همچنین با شواهد اخیر (۲۰۲۳) از سوی رودریگس-مونتس و همکاران (PMID: 37917687) در تضادند؛ در آن شواهد، بلوغ جنسی بهعنوان زمان حیاتی آغاز بیان سوگیرانه نسبت به جنسیت مطرح شده بود. بااینحال، احتمالاً این امر با نمونهگیری بهبودیافته از مرحلهٔ جنینی در مطالعهٔ کنونی تبیین میشود. این مطالعه اهمیت عوامل زیستی درونی را در ایجاد تفاوتها در فنوتیپهای مغزی مرتبط با جنسیت برجسته میکند.

یادداشتها#
من واقعاً بهینهساز نیستم، بنابراین دقیقاً نمیدانم چگونه باید از یادداشتها برای چیزی بیش از چرند گفتن استفاده کرد. در اینجا برخی از نکات برجسته برای من آمده است:
نظر بایگانیشده — اندرو کاتلر:
کارل سیگن حدس میزد که صلیب شکسته در فرهنگهای جهان جدید و جهان قدیم نمادی برجسته است، زیرا یادگار دنبالهداری عظیم با دمی چرخان است. وقتی چکش در دست دارید، همهچیز به شکل میخ به نظر میرسد.
نظر بایگانیشده — اندرو کاتلر:
گلوگاه کروموزوم Y در دوران نوسنگی واقعاً دیوانهکننده است. در طول چند هزار سال، نسبت دودمانهای زنِ باقیمانده به دودمانهای مردِ باقیمانده ۱۷:۱ بوده است. به نظر من، یکی از بزرگترین سوگیریها در دانشگاه این است که امور را بهطور محترمانهای کسلکننده نگه دارند. هیچچیز هرگز رخ نمیدهد، حتی وقتی دادهها با فریادی بلند از نوعی آخرالزمان مردانه خبر میدهند.

نظر بایگانیشده — اندرو کاتلر:
چرا فکر میکنید کشاورزی تقریباً ۵ بار، بهطور مستقل و تقریباً در همان زمان، ابداع شد؟

نظر بایگانیشده — اندرو کاتلر:
یونانیان میگفتند انسانها تِخنه (مهارت/فناوری) و ایدوس (شرم/حرمت) را با هم به دست آوردند. پرومتئوس آتش و صنعت را به ما میدهد، اما زئوس شرم را نیز میافزاید تا یکدیگر را نابود نکنیم.
عبرانیان نیز همین را میگفتند: آدم و حوا با شرم بیدار میشوند، برهنگی خود را میبینند، از عدن بیرون میروند و با کشاورزی زندگی میکنند.
شایان توجه است که خودبازتابی هم فناوری و هم شرم را پدید آورد. تمدن از زمانی آغاز شد که خودمان را دیدیم.
نظر بایگانیشده — اندرو کاتلر:
مِدئا، کاهنهٔ مار به معنای اعلای کلمه، با بولروئر جادو شد.

نظر بایگانیشده — اندرو کاتلر:
یکی از نمونههای محبوب من از «فروید چه چیزی دید» این است که او در ابتدا نارسیسیسم را اختلالی همجنسگرایانه میدانست و، در واقع، میانگین شاخص شخصیت نارسیسیستیک مدرن در همجنسگرایان تقریباً به اندازهٔ یک انحراف معیار بیشتر است.


