نخستین‌بار توسط بردارهای ذهن منتشر شد.


خوانندهٔ نمونه
خوانندهٔ نمونه

خوانندگان گرامی، این مطلب را برای آن منتشر می‌کنم که دریابم مایلید چه چیزهایی را بیشتر ببینید، و نیز شما را از برنامه‌هایم برای این وبلاگ باخبر کنم. بنابراین لطفاً نظر بدهید و بگویید چه چیزهایی برایتان جذاب است و مایلید بیشتر بسط داده شوند.

اخیراً با یکی از خوانندگان صحبت می‌کردم که پیشنهاد داد بهترین بهره در برابر هزینه این است که در پادکست‌ها حضور پیدا کنم؛ جایی که بتوانم نسخهٔ یک‌ساعته را برای مخاطبان بسیاری ارائه کنم. این کار هم به صیقل‌دادن EToC کمک می‌کند و هم آن را وارد گفتگوهای دیگری می‌سازد.

از قضا، EToC برای حضور در برنامه‌های جو روگن و جردن پیترسون کاملاً مناسب است. فرقهٔ مارِ آگاهی قانع‌کننده‌ترین صورت نظریهٔ میمونِ نشئه (به نظر من!) است و روگن بزرگ‌ترین مروج این نظریه است. دانشجوی دکتری پیترسون در واقع رساله‌ای مشابه رسالهٔ من نوشته و کوشیده است میان بردارهای واژه و پنج عامل بزرگ ارتباطی برقرار کند. برای پیترسون جالب خواهد بود که بدانـد این مسیر مرا به برداشتی کژاندیشانه از کهن‌الگوهایی مانند ایزدبانوی مادر و اوروبوروس رساند.

اما قرار نیست کار را از بالاترین سطح آغاز کنم! اکنون یک کار بسیار مفید که می‌توانید برای من انجام دهید این است که EToC را به‌عنوان موضوعی برای مجری پادکست محبوبتان پیشنهاد کنید. EToC مواد مخدر، سکس و روغن مار دارد؛ جذابیت آن گسترده است!

خوانندهٔ مورد اشاره اتفاقاً یکی از اعضای مؤسس بود که بسیار سخاوتمندانه است. در حال حاضر، پرداخت حق عضویت هیچ مزیت ملموسی ندارد؛ اما این جایگاهی اهرمی در یک نظریهٔ علمی با چشم‌اندازی بسیار بزرگ برای بشریت است که جز ساب‌استک خانه‌ای ندارد. پس لطفاً کمک کنید زمان بیشتری را صرف این کار کنم. حامی هنرها به سبک قدیم شوید.

پادکست «بردارهای ذهن»؟#

از همان ابتدا به خودم گفته بودم اگر به ۱٬۰۰۰ خواننده برسم، پادکستی را آغاز خواهم کرد که در آن با دانشمندانی که برایم جالب‌اند مصاحبه کنم، حتی اگر موضوع کارشان هیچ ارتباطی با پیشینهٔ من نداشته باشد. برای مثال، من در شبه‌جزیرهٔ یوکاتان زندگی می‌کنم؛ جایی که مجموعه‌ای از ویرانه‌های مایایی در جنگل مدفون است و اکنون با استفاده از تصویربرداری ماهواره‌ای در حال یافتن آن‌ها هستند. ما همچنین با مشکل عظیم سارگاسوم مواجهیم و شرکت‌هایی وجود دارند که می‌کوشند فرایندهایی برای تبدیل این جلبک دریایی به کود و برق ایجاد کنند. یا با یک راهنمای گردشگری مایایی به نام عیسی آشنا شدم که گذشتهٔ جالبی دارد. یکی از چیزهایی که مرا آزار می‌دهد، قانون توان در ارتباطات علمی است؛ اینکه چند نفر معدود بر گفتگو مسلط می‌شوند. من به‌عنوان مروج علم، با دانشی علمی عمیق‌تر از بیشتر افراد، می‌توانم کسانی را که واقعاً تخصص دارند تشخیص دهم، بی‌آنکه به اثرات شبکه‌ایِ این پرسش متکی باشم که «پیش‌تر چه کسانی دربارهٔ این موضوع مصاحبه کرده‌اند؟».

اکنون، البته، به فرقه‌های مار و آگاهی علاقه‌مندم. دعوت از این متخصصان و نیز بازگشت به حوزهٔ قدیمی خودم، یعنی یادگیری ماشین، مایهٔ خوشحالی خواهد بود. اگر پیشنهادی دارید، به من اطلاع دهید. تقریباً به ۱٬۰۰۰ نفر رسیده‌ایم.

آنچه می‌خوانم#

در حال حاضر، من یک حلقهٔ غریبم و اسطوره‌های مرد-سگ را می‌خوانم. حلقه‌ها، چون این یکی از (بسیاری از) متن‌هایی است که استدلال می‌کند آگاهی به بازگشت وابسته است (و من فکر می‌کنم این امر با حوا پدیدار شد). مرد-سگ، چون به این علاقه‌مندم که اسطوره‌ها تا چه مدت می‌توانند دوام بیاورند، و سگ‌ها در مقام روان‌پومپ‌ها از کهن‌ترین اسطوره‌ها هستند. برای نمونه بنگرید به:

به‌تازگی کلید جاودانگی را به پایان رساندم؛ کتابی که از تداوم میان مسیحیت و آیین‌های رازآمیز پیشین مدیترانه استدلال می‌کند. مورارسکو مدعی است این آیین‌ها ماهیتی روان‌گردان داشته‌اند و شاید ریشه‌شان به گوبکلی‌تپه برسد. (یک چیز که می‌تواند واقعاً همهٔ این موارد را به یکدیگر پیوند دهد مارها هستند.) مصاحبهٔ پیترسون با نویسنده، برایان مورارسکو، و پروفسور راک را اکیداً توصیه می‌کنم. راک در سال ۱۹۷۸ کتاب راه الئوسیس: پرده‌گشایی از راز آیین‌های اسرارآمیز را منتشر کرد؛ کتابی که در آن او و کاشف LSD استدلال کردند آیین‌های رازآمیز یونانی متضمن مواد روان‌گردان بوده‌اند. این موضوع در دانشگاه بوستون (دانشگاهی که در آن تحصیل کردم) برای او مشکلات حرفه‌ای قابل‌توجهی ایجاد کرد؛ دانشگاه نمی‌خواست با آن هیپی‌های لعنتی ارتباطی داشته باشد. اما احتمالاً حق با او بود! من این امور را برحسب اهرم‌های زیستی می‌بینم و مواد روان‌گردان اهرمی طبیعی برای یک جامعهٔ سریِ علاقه‌مند به رازهای جهان هستند.

زهر مار#

صحبت از اهرم‌ها شد؛ زهر مار چطور؟ پیش‌تر دو مطلب دربارهٔ ظرفیت روان‌گردان آن نوشته‌ام، بنابراین احتمالاً مطلب دیگری دربارهٔ آن نخواهم نوشت. اما پژوهش‌های کنونی دربارهٔ اینکه زهر مار چگونه انعطاف‌پذیری مغز را افزایش می‌دهد، شگفت‌انگیزند. برای نمونه:

این سرمقاله پژوهشی چشمگیر از گروه پروفسور Ashis K. Mukherjee، متخصص نامدار زهر مار، را برجسته می‌کند؛ پژوهشی که در آن نشان داده می‌شود یکی از اجزای زهر مار کبری هندی N.naja، که شباهت معناداری به عامل رشد عصبی ندارد، نوریت‌زاییِ پایدار القا می‌کند.

نوریت‌زایی فرایندی است که طی آن نورون‌ها نوریت تولید می‌کنند؛ نوریت‌ها زائده‌هایی هستند که از جسم سلولی نورون بیرون می‌آیند. این زائده‌ها به آکسون‌ها و دندریت‌ها تبدیل می‌شوند؛ ساختارهایی که نورون‌ها از طریق آن‌ها سیگنال‌ها را ارسال و دریافت می‌کنند. اهمیت موضوع در این است که می‌دانیم زهر مار حاوی عامل رشد عصبی است (که آن نیز به نوروپلاستیسیته می‌انجامد)، اما اکنون ترکیبات کاملاً جدیدی را در زهر می‌یابند که همین کار را انجام می‌دهند. آن‌ها توصیه‌هایی برای توسعهٔ این یافته‌ها به‌منظور درمان بیماری‌های تحلیل‌برندهٔ عصبی دارند. من بر این باورم که این همان چیزی است که نخست ما را انسان کرد، و شاید چند نوبت مصرف آن هنوز هم مفید باشد.

نظریهٔ بداههٔ من دربارهٔ اینکه عامل رشد بخشی از زهر است این است که کبراها در درجهٔ نخست می‌خواهند شکارشدن را دفع کنند؛ آن‌ها دغدغهٔ کشتن شکارچیان خود را ندارند. از نظر زیستی ممکن است انتقال دوزی غیرکشنده از سم، به‌اضافهٔ ترکیباتی که یادگیری «درس» را برای شکارچی آسان‌تر می‌کنند (یعنی بازسیم‌کشی مغز)، کم‌هزینه‌تر باشد1. همین امر می‌تواند دربارهٔ نژاد قارچ‌های سیلوسایبین، یعنی «معلمان طلایی»، نیز صدق کند. آن‌ها واقعاً می‌کوشند درسی به شما بیاموزند: مرا نخور.

سال در مرور#

نظر بایگانی‌شده — Andrew:

وبلاگ کمی بیش از یک سال قدمت دارد؛ مسیر آن چنین است:

نخستین مطلب، فشرده‌ای از چیزی بود که آن را مهم‌ترین (و بدیهی‌ترین!) بینش رسالهٔ دکتری‌ام می‌دانم. روان‌سنج‌ها ۵۰ سال پیش از دانشمندان علوم رایانه بردارهای واژه را ابداع کردند. اکنون بردارهای واژهٔ بسیار بهتری داریم و بنابراین باید پرسش مربوط به ساختار شخصیت را بازبینی کنیم.

https://vectors.substack.com/p/the-big-five-are-word-vectors

آخرین مطلب، استدلالی عمیق دربارهٔ همین مسیر، از هوش مصنوعی تا حوا، است. امیدوارم برای گروه اقتصاد جالب باشد؛ گروهی که همیشه در پی راه‌هایی است که هوش مصنوعی از طریق آن‌ها علم بنیادی را تغییر می‌دهد:

نظر#

پس نظری بگذارید و بگویید مایلید این وبلاگ به چه چیزی تبدیل شود یا چه پرسش‌هایی دارید. به گفتهٔ آندرس گومس امیلسون:

تصویر از مطلب مشترکان ماه ژوئن

  1. تکامل مولکولی نوروتروفین‌های مهره‌داران «ساخت و ترشح پروتئین‌های زهر فرایندی پرهزینه از نظر انرژی است [5456]. ازاین‌رو، جهش‌هایی که ساختار/کارکرد پروتئین‌ها را مختل می‌کنند، بر اثر فشارهای انتخاب منفی از جمعیت حذف می‌شوند و حفظ بقایای هسته‌ایِ کاتالیزی و دارای اهمیت ساختاری را ترجیح می‌دهند.»

    توجه کنید که بخش نقش مفروض عوامل رشد عصبی در زهر مطرح می‌کند که NGF همچون مادهٔ نگهدارنده عمل می‌کند و + شاید برهم‌کنش می‌کند تا سموم دیگر مرگ‌بارتر شوند. در اینجا هیچ سخنی از «درس‌دادن» به میان نیامده است. ↩︎