نخستین‌بار در بردارهای ذهن منتشر شده است.


مار بی‌نهایت، اندرو کاتلر و میدجرنی
مار بی‌نهایت، اندرو کاتلر و میدجرنی

این وبلاگ اکنون بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ کلمه محتوا دارد و می‌خواهم پیمایش آن را برای تازه‌واردان آسان‌تر کنم. بخشی از این کار تهیهٔ یک پرسش‌های متداول است که به پرسش‌هایی دربارهٔ خط زمانی، میزان توانایی یک آیین واحد در پدیدآوردن خودآگاهی، دلیل درهم‌آمیختن روان‌سنجی، یادگیری ماشین و انسان‌شناسی، و نیز این پرسش که «واقعاً به این‌ها باور دارید؟» پاسخ دهد. اگر مایل باشید، می‌توانید پیش‌نویس کنونی را در بایگانی اصلی VoM ببینید. بااین‌حال، اگر پرسشی دارید ــ هرقدر هم جزئی ــ لطفاً آن را در نظرات مطرح کنید و هرکدام را که می‌خواهید با «پسندیدن» به آن +۱ بدهید. این کار کمک می‌کند بفهمم چه چیزهایی را باید در پرسش‌های متداول بگنجانم (یا شاید در نوشته‌ای آینده به آن‌ها بپردازم).

پیش‌تر در بردارهای ذهن…#

فصل پرباری بوده است. هرکدام را که جالب به نظر می‌رسد نشانک‌گذاری کنید.

دنباله‌ای بر نوشتهٔ باستان‌شناسان در برابر بیگانگان باستانی که در آن استدلال می‌کنم سوگیری علیه اشاعه، باستان‌شناسان را در موضع نامساعدی قرار می‌دهد. ده‌ها باستان‌شناس و انسان‌شناس استدلال کرده‌اند که شباهت‌های فرهنگیِ پراکنده در نقاط دور از هم، حاصل ریشه‌ای مشترک‌اند؛ اما اکنون تنها کسانی دربارهٔ این موضوع صحبت می‌کنند که می‌گویند این شباهت‌ها اثبات‌کنندهٔ آزمایش‌های بیگانگان‌اند (و علاقه‌مندان به فرقهٔ مار نیز، که به همان اندازه بد است). این نوشته باستان‌شناسی از مکتب اشاعه‌گرایی را در میانهٔ قرن بیستم با ژرفای بیشتری بررسی می‌کند.

باستان‌شناسان همچنین علیه کتاب مقدس سوگیری دارند. فریب عنوان یا تصویر را نخورید (نتوانستم جلوی خودم را بگیرم)؛ در مورد مرتبط‌کردن گوبکلی‌تپه با عدن، پاسخ در واقع آن‌قدرها هم توطئه‌باورانه یا ایدئولوژیک نیست. روزنامه‌ها شروع کردند به گفتن اینکه سفر پیدایش خاطره‌ای از گوبکلی‌تپه است. وقتی روزنامه‌های آلمانی چنین می‌گفتند، مسئله‌ای نبود؛ اما هنگامی که روزنامه‌های ترکی این دیدگاه را پذیرفتند، باستان‌شناسی در آن محوطه را تهدید کرد. آن کشوری مذهبی است و دولت نمی‌خواهد باستان‌شناسان خارجی مشغول حفاریِ آرامگاه آدم شوند. این داستان در وبلاگ رسمی گوبکلی‌تپه پیوند داده شده است.

یک افسانهٔ عامیانهٔ ارمنی، با شرح‌وتفسیری محدود.

ویدئوی نمایش اسلایدی که در لِس‌آنلاین ارائه کردم. نوآوری اصلی این است که فرقهٔ مار را در قالب «حوای میم‌تیک» مطرح کنم و سپس استدلال کنم که کشف حوای میم‌تیک همان «من هستم» بود. این رویکرد را دوست دارم، زیرا بخش عمدهٔ پژوهش من دربارهٔ این بوده است که آیا چیزی هم‌زمان با رفتار مدرن گسترش یافته است یا نه، نه لزوماً یک فرقهٔ مار.

بیشتر نظرات در ساب‌استک/نوتس مثبت بودند و بیشتر نظرات در ایکس منفی. زندگی همین است. این نوشته جامع نیست، اما امیدوارم توانسته باشد درآمدی منصفانه بر این بحث ارائه کند. بخشی از انگیزهٔ نوشتن آن، پاسخ‌دادن به ویدئوی بسیار دست‌به‌دست‌شدهٔ جفری هینتون، پژوهشگر هوش مصنوعی، بود. شایان تأکید است که پدرخواندهٔ هوش مصنوعی باور دارد چت‌بات‌ها احساس دارند و احتمال اینکه هوش‌های مصنوعی در دههٔ آینده کودتا کنند و همهٔ ما را بکشند، ۵۰٪ است. و ایلان ماسک نیز به انتشار بیشتر این دیدگاه کمک می‌کند. من نسبت به هوش عمومی مصنوعی محتاطم ــ خطرهای معقول و عدم‌قطعیت فراوانی وجود دارد ــ اما به نظرم نشانهٔ بدی است که «قیامت‌باوران» تا این حد مشتاق‌اند برآوردهای هینتون را بی‌هیچ تردیدی بپذیرند. برای نمونه، اینکه هینتون باور دارد چت‌جی‌پی‌تی تجربه‌های ذهنی دارد، اهمیت زیادی دارد. اگر شما چنین باوری ندارید، می‌توان احتمال نابودیِ ۵۰درصدیِ او، یعنی P(doom)، را به‌طور چشمگیری کاهش داد. ای‌کاش کسانی که پیش‌بینی‌های او دربارهٔ قیامت را تقویت می‌کنند، موضع خود را دربارهٔ خودآگاهی چت‌بات‌ها نیز بیان می‌کردند یا توضیح می‌دادند چرا دیدگاه هینتون در این مورد اهمیتی ندارد.

هنگام آماده‌شدن برای ارائهٔ فرقهٔ مار در لِس‌آنلاین، متوجه شدم بحث دربارهٔ اینکه آیا اشاعه می‌تواند پارادوکس خردمند را توضیح دهد، ثمربخش‌تر از بحث دربارهٔ این است که آیا یک بستهٔ فرهنگیِ به‌شدت چندعلتی، شامل زهر مار، گسترش یافته است یا نه. با کمال میل دربارهٔ گسترش اسطوره‌های آفرینش (دربارهٔ مارها)، گاه‌شماری‌ها یا زبان بازگشتی صحبت می‌کنم. حتی می‌توان استدلال کرد که یک فرقهٔ مار، «من هستم» را گسترش داده است. اما انجام این کار در چارچوب حوای میم‌تیک، که عام‌تر است، آسان‌تر خواهد بود. برای ورود تدریجی مناسب است، نه؟

پیوندها#

تصویر برگرفته از نوشتهٔ ویژهٔ مشترکان در ژوئیه

از میشا سائول، که همیشه عالی می‌نویسد، داستان دن اورت را می‌خوانیم؛ زبان‌شناسی ــ مبلّغی که کوشید پیراها را، قبیله‌ای که همچون بازماندگان انسانِ پیشاطوفانی زندگی می‌کنند، به دین خود درآورد. آنان زبانی بدون بازگشت نحوی دارند، نمی‌توان به آن‌ها شمارش آموخت، و روشن نیست که آیا از حس رواییِ خود برخوردارند یا نه. وجود عدنیِ آنان سرانجام ایمان اورت را درهم شکست؛ چراکه او عاشق شیوهٔ زندگی‌شان شد. مدت‌ها خواسته‌ام کتاب را از این زاویه بررسی کنم، زیرا من نیز در مقام مبلّغ دینم را از دست دادم و با جست‌وجوی درونی‌ای که چنین تجربه‌ای پدید می‌آورد آشنایم. سائول به‌خوبی کتاب را همچون تصویری از ناآگاهی نسبت به وضعیت انسانی در برابر کشمکش طولانی برای رسیدن به انسانِ (پسامدرن) صورت‌بندی می‌کند:

«با خواندن همهٔ این‌ها، چگونه می‌توان از شگفتیِ پیشرفت غرب بهت‌زده نشد؟ از هر معجزه‌ای که اروپاییان را به آفرینش، بلندپروازی و فتح جهان برانگیخت. در شکاف میان این مردمانِ فراموش‌شده و تمدن خودمان، اقیانوسی از سپاسگزاری را می‌بینیم.»

نخوابید، مارهایی در کارند

کوئچ

«خودش را کشت؟ هاهاها. چه‌قدر احمقانه. پیراها خودشان را نمی‌کشند.» این داستان از کتاب نخوابید، مارهایی در کارند اثر دانیل اورت، نامه‌ای عاشقانه به مردم و فرهنگ و زبان پیراها در آمازون دورافتاده، ذهنم را رها نمی‌کند:

اقتصاددانی که دربارهٔ این موضوع وبلاگ می‌نویسد می‌پرسد: «آیا نامعقول است که قوهٔ زبانی در جمعیتی قبیله‌ای، کوچک و منزوی که نیازی به ترفندهای انتزاعی‌تر آن نداشته است، تحلیل برود؟» اورت از این می‌گوید که همکارانش همین پرسش را از او پرسیده‌اند. گوئرن نیز استدلال خود را ارائه می‌کند: «از سوی دیگر، هم‌تکاملی ژن ــ محیط معنای بسیار زیادی پیدا می‌کند؛ پیراها طی هزاران سال انزوای تولیدمثلی و تخصص‌یافتن در جایگاه بوم‌شناختی خود، به بهینه‌ای محلی رسیده‌اند که در آن انتزاع و برنامه‌ریزی غیرضروری‌اند و فقط دردسر ایجاد می‌کنند.» تاکنون ندیده‌ام کسی این موضوع را چنین صورت‌بندی کند که بازگشت پدیده‌ای جدید است و پیراها بازمانده‌ای از دوران پیشین‌اند.

اورت ادعا می‌کند که پیراها هیچ آیینی ندارند (حتی هنگام دفن مردگان)، اما یک استثنا قائل می‌شود:

«پیراها دربارهٔ رقصی به من گفته‌اند که در آن از مارهای زنده و زهردار استفاده می‌شود، هرچند هرگز یکی از آن‌ها را ندیده‌ام (بااین‌حال، ساکنان آپورینا در پونتو سِته، پیش از آنکه پیراها آنان را پراکنده کنند، در روایت شاهد عینی خود وجود چنین رقص‌هایی را تأیید کرده‌اند). در این رقص، پیش از آغاز رقص عادی، مردی ظاهر می‌شود که تنها سربندی از نخل بوریتی و کمربندی با نوارهای آویخته بر تن دارد؛ این کمربند کاملاً از برگ‌های باریک و زرد نخل پاکسیوبا ساخته شده است. مرد پیراها که چنین لباسی پوشیده، ادعا می‌کند زایْتویی است؛ روحی (معمولاً) شرور که نامش به معنای «دندان دراز» است. مرد از جنگل وارد فضای بازی می‌شود که دیگران برای رقص در آن گرد آمده‌اند و به مخاطبان خود می‌گوید که نیرومند است و از مارها نمی‌ترسد؛ سپس برایشان تعریف می‌کند که در کجای جنگل زندگی می‌کند و آن روز چه کارهایی انجام داده است. همهٔ این‌ها به آواز خوانده می‌شود. هنگامی که آواز می‌خواند، مارها را به سوی پاهای مخاطبان پرتاب می‌کند و همهٔ آنان به‌سرعت از آنجا می‌گریزند.

این ارواح در رقص‌هایی ظاهر می‌شوند که در آن مردی که نقش روح را بازی می‌کند ادعا دارد با آن روح روبه‌رو شده و ادعا می‌کند آن روح در وجودش حلول کرده است.» ~نخوابید، مارهایی در کارند

خاطراتی از فرقهٔ مار؟ یا رقصیدن با مارهای زهردار در همهٔ ما وجود دارد؟ شاید؛ اما این با فرضیهٔ تشخیص مار در تناقض است؛ فرضیه‌ای که می‌گوید مارها به‌سبب ترس تکامل‌یافتهٔ انسان از مارها در اسطوره‌های آفرینش ظاهر می‌شوند. به یاد داشته باشید که بومیان سراسر قارهٔ آمریکا رقص‌های مار دارند. رقص سرخ‌پوستان هوپی از همه بهتر مستند شده است و شامل رقصیدن با یک مار زنگی در دهان فرد نوآموز می‌شود. این بخشی از آیین رازآمیز گاوغرّان آنان است.

خرده‌مطالب#

نقل‌قول‌های بلوکی از فصل ۹ کتاب Magician's، با ارجاع‌هایی که در متن جای گرفته‌اند. نقل‌قول ۱: آشوبی «چنان خشونت‌بار که سرزمین مقدس را نابود کرد… (ص. ۱۱۳). آب‌های نخستین … جزیره را در خود فرو بردند … و جزیره به گورستان ساکنان الهیِ نخستین تبدیل شد… (ص. ۱۰۹) سرزمین مادری در تاریکی، زیر آب‌های نخستین، به پایان رسید (ص. ۱۲۷)» نقل‌قول ۲: «فرایندی از … آفرینش پیوسته از طریق پدیدار شدن سلسله‌ای پیش‌رونده از قطعه‌های زمین … (ص. ۱۷۳) آفرینش این … قلمروهای مقدس، در واقع، رستاخیز و بازسازیِ چیزی بود که در گذشته وجود داشت اما ناپدید شده بود … (ص. ۳۲۴) آنان در هر مکانی که سکونت می‌گزیدند، قلمروهای مقدس جدیدی می‌یافتند. (ص. ۱۹۰)» نقل‌قول ۳: «این‌که خدایان سرزمین‌های پَی را ترک کردند … (ص. ۲۷۴) آنان … به بخش دیگری از جهان نخستین بادبان کشیدند … (ص. ۱۸۷) [و] از میان … سرزمین‌های عصر نخستین گذر کردند… (ص. ۲۷۴) آنان در هر مکانی که سکونت می‌گزیدند، قلمروهای مقدس جدیدی بنیاد می‌نهادند. (ص. ۱۹۰)

در این پست به پدیدهٔ گسترده‌تر می‌پردازم:

پادکست‌های دینی#

کمی از حکایت‌های اندرو. نخستین بار که با یک فراماسون دیدار کردم، زمانی بود که در مقام مبلغ، درِ خانه‌اش را زدم. هوا سرد بود؛ او ما را به داخل راه داد، برایمان هات‌چاکلت آورد و یک کتاب مورمون خواست. هفتهٔ بعد، پس از آن‌که فرصت کرده بود بخشی از آن را بخواند، به دیدنش رفتیم. گفت نمادهایی در ادیان سراسر جهان یافت می‌شوند که فراماسون‌ها آن‌ها را می‌فهمند و این نمادها در کتاب مقدس ما نیز وجود دارند. حاشیه‌های کتاب پر از یادداشت‌هایی بود که حاضر نبود به ما نشان دهد.

برای تجربهٔ چنین چیزی لازم نیست دو سال درِ خانه‌ها را بزنید. می‌توانید یک پادکست گوش کنید. برای نمونه، در اینجا فراماسون‌ها دربارهٔ این بحث می‌کنند که آیا فرانک هربرت هنگام نوشتن تلماسه از سنت آن‌ها بهره گرفته است یا نه:

در مقطعی، آن‌ها دربارهٔ نقش فراماسون‌ها در ارتقای آگاهی جهان گفت‌وگو می‌کنند. در قرن هجدهم، فراماسون‌ها بخشی از جنبش روشنگری بودند و در انقلاب‌هایی علیه پادشاهان و قدرت‌های استعماری شرکت کردند. پس نقش فراماسونری امروز چیست؟ از بی‌رمق بودن پاسخ شگفت‌زده شدم: مبارزه با قطبی‌شدن سیاسی، نابرابری اقتصادی و اقتصاد اشتراکی، و فرستادن مردم به مریخ. مورد آخر حماسی است، اما برای مقایسه، بیشتر مورمون‌ها می‌گویند هدفشان این است که به‌معنای واقعی کلمه «پادشاهی خدا را بر زمین بنا کنند». در حال حاضر، این کار با تقویت کلیسای مورمون انجام می‌شود؛ کلیسایی که اکنون پیامبرانی آن را رهبری می‌کنند که مستقیماً با خدا سخن می‌گویند. اما هنگامی که مسیح بازگردد، او مستقیماً سکان هدایت را در دست خواهد گرفت. مورمون‌ها می‌توانند مستقیماً در آن بازی نهایی مشارکت کنند. این چشم‌انداز بسیار متال‌تر است (و ظاهراً بهتر می‌تواند اعضا را برانگیزد). فراماسون‌ها تا چه حد سقوط کرده‌اند!

نگاهی دیگر به ایدئولوژی‌های بیگانه: مسیحیان سخت‌گیر دربارهٔ این بحث می‌کنند که آیا می‌توان از روان‌گردان‌ها به‌عنوان دارو استفاده کرد یا نه. موافق: مصرفشان یک‌باره است و این ظاهراً از بیشتر داروهای تجویزشده بهتر است. مخالف: ممکن است تسخیر شوید.

یا، به بیان فردی کاملاً متفاوت:

r/BrandNewSentence - دیوِ شش‌بعدیِ میان‌آمریکایی که باعث می‌شود آن‌ها شغل ایمیلی‌شان را رها کنند

حالا که صحبت از تسخیر شد، «سیستم‌های خانوادهٔ درونی» (IFS) رویکردی در روان‌درمانی است که چندین خرده‌شخصیت را درون بیمار شناسایی و بررسی می‌کند. ظاهراً بسیاری از روان‌پزشکانی که در این سنت فعالیت می‌کنند، در نهایت باور می‌کنند که برخی شخصیت‌ها در واقع دیوهایی هستند که به جن‌گیری نیاز دارند. اسکات الکساندر در این‌باره بیشتر می‌نویسد:

نقد کتاب: دیگران درون ما

Astral Codex Ten

ویرایش دوم دستهٔ کارت‌های اوراکل Supra اثر پیتر دورهام. Supra دسته‌ای از کارت‌های اوراکل است که به‌طور آزادانه بر روان‌شناسی یونگی و درهم‌آمیزی آن با گنوسیسیسم مبتنی است.
ویرایش دوم دستهٔ کارت‌های اوراکل Supra اثر پیتر دورهام. Supra دسته‌ای از کارت‌های اوراکل است که به‌طور آزادانه بر روان‌شناسی یونگی و درهم‌آمیزی آن با گنوسیسیسم مبتنی است.