نخستینبار توسط بردارهای ذهن منتشر شد.

«در آغاز کلمه بود، و کلمه با روانشناسی بود، و کلمه روانشناسی بود» ~ترجمهٔ بردار نوین
همهٔ سازههای شخصیت ابتدا با واژهها توصیف میشوند. از مدلهای کوکائینسوختِ فروید گرفته تا پنج عامل بزرگِ متین، همهٔ آنها در مقطعی واژه بودهاند. بخش بزرگی از روانشناسی دانشگاهی به مقایسهٔ سازهها میپردازد. برای انجام این کار، آنها باید مبنایی مشترک داشته باشند؛ معمولاً مجموعهای از آزمودنیها. به آزمودنیها ابزاری ــ معمولاً یک پیمایش ــ داده میشود که جایگاه تقریبی آنها را در فضای سازهها مشخص میکند. سپس بر اساس همتغییری پاسخهای آزمودنیها، ادعاهای کلی دربارهٔ سازهها مطرح میشود. در این نوشته راه دیگری را بررسی میکنیم. پیشرفتها در پردازش زبان طبیعی امکان مقایسهٔ کمّی سازهها را در زیستگاه طبیعیشان فراهم میکنند: زبان.
نقشهٔ راه#
در نوشتهٔ پیشین استدلال کردم که پنج عامل بزرگ، بردارهای واژهاند. این نوشته همین ادعا را دربارهٔ مقیاسهای مستقل مطرح میکند؛ ادعایی که سپس امکان مقایسهٔ سازهها را بدون دخالت آزمودنیها فراهم میسازد. برای نشان دادن این موضوع، مدلی گسترده از شخصیت و همچنین روشی برای بازنمایی سازهها در فضای واژهها معرفی میشود. طرح کلی چنین است:
مقایسهٔ سازهها در فضای آزمودنی در برابر فضای واژه
مشکلات فضای آزمودنی
مرتبط کردن نوعدوستی خویشاوندی و نوعدوستی متقابل با پنج عامل بزرگ با استفاده از آزمودنیها
همین مقایسه در فضای واژه
- معرفی یک مدل پنجعاملیِ (موقت) که با استفاده از پردازش زبان طبیعی شناسایی شده است
- افکندن واژههای نوعدوستی در آن فضا
- کد در اینجا در دسترس است.
بحث، محدودیتها، کارهای آینده
مسیری پرپیچوخم#
برای مقایسهٔ نوعدوستی با پنج عامل بزرگ، سیگنال باید از میان دگرگونیهای بسیاری عبور کند: نوعدوستی (ایدهآل) → توصیفشده با واژهها → پیمایشی که برای تقریب زدن این سازه تدوین شده (و امیدواریم اعتبارسنجی شده باشد) → اجراشده روی آزمودنیای که این واژهها را تفسیر میکند و در روح خود جستوجو میکند → نمرهٔ نوعدوستی آزمودنی → همبستگی در فضای آزمودنی ← نمرهٔ سیاههٔ پنج عامل بزرگ (BFI) آزمودنی ← آزمودنی گویههای BFI را تفسیر میکند و در روح خود جستوجو میکند ← تدوین BFI برای سنجش تقریبی این موضوع ← سازهای که با توصیف کیفی تعریف/منتقل شده است ← پنج عامل بزرگ (تعریفشده بر اساس بارهای واژگانی). سپس دربارهٔ دو ایدهآل، یعنی نوعدوستی و پنج عامل بزرگ، ادعاهایی مطرح میشود.
راه مستقیم و باریک#
چرا بهجای آزمودنیها، از بردارهای واژه بهعنوان مبنای مشترک استفاده نکنیم؟ مسیر بسیار مستقیمتر است: نوعدوستی (ایدهآل) → توصیفشده با واژهها → برداریشده در فضای واژه → مقایسه در فضای واژه ← پنج عامل بزرگ، که همانطور که در نوشتهٔ پیشین بحث شد، از پیش در فضای واژه وجود دارند. برای کسانی که امتیازها را ثبت میکنند، این یعنی ۴ در برابر ۱۰ دگرگونی. (امتیازدهی در اینجا شبیه گلف است.)

طالِ مکاشفهگر#
دشواری استفاده از آزمودنیها برای مطرح کردن ادعاهایی دربارهٔ سازههای زبانی، پنهان نیست.
«بیشتر نظریهها و فرضیهها در روانشناسی ماهیتی کلامی دارند، اما ارزیابی آنها بهطور گسترده بر رویههای آماری استنباطی متکی است. اعتبار گذار از تحلیل کیفی به کمّی به این بستگی دارد که بیانهای کلامی و آماریِ یک فرضیه تا حد زیادی با یکدیگر همراستا باشند ــ یعنی هر دو تقریباً به مجموعهٔ یکسانی از مشاهدات فرضی اشاره کنند. در اینجا استدلال میکنم که بسیاری از کاربردهای استنباط آماری در روانشناسی این شرط اساسی را برآورده نمیکنند.» ~تال یارکونی، بحران تعمیمپذیری
اعتبار در اینجا به نمرهای اشاره دارد که سازهای را که قرار است بسنجد، واقعاً ثبت میکند. خواندن کامل استدلالها و مثالها ارزشمند است. اما برای ما، نکتهٔ اصلی این است که با توجه به این واقعیتها چه میتوان کرد. او پیشنهاد میکند:
- کار دیگری انجام دهید (وارد حوزههای دیگر شوید).
- پژوهش کیفی را بپذیرید.
- استانداردهای بهتری اتخاذ کنید (از جمله ۷ پیشنهاد).
«همیشه میتوان وانمود کرد که مقادیر کوچک p حاصل از عملیاتیسازیهای آماریِ فوقالعاده محدود میتوانند مبنایی کافی برای استنباطهای کلامیِ گسترده دربارهٔ سازههای پیچیدهٔ روانشناختی فراهم کنند. اما هیچکس دیگر ــ نه همتایان، نه تأمینکنندگان مالی، نه عموم مردم و قطعاً نه سابقهٔ علمی بلندمدت ــ موظف نیست این نمایش مضحک را به رسمیت بشناسد.»
حتی اگر نگاه شما به پژوهش در روانشناسی تا این اندازه تیره نباشد، بیتردید خوانندگان با مقالههایی مواجه شدهاند که ادعاهایی مطرح میکنند، اما آزمایشهایی به کار میگیرند که فقط ارتباطی سست با آن ادعاها دارند. همهٔ راهحلهای موجود دردناکاند. شاید این حوزه ناچار شود دیدگاهی محدودتر اتخاذ کند و پرسشهای بزرگ را به کسانی واگذارد که تاریخ، ادبیات و جبر خطی را مطالعه میکنند. من راه دیگری برای پیشروی پیشنهاد میکنم.
تبدیل به فضای واژهها#
. 4. استفاده از بردارهای واژه بهعنوان مبنایی مشترک
سازهها در فضای واژهها در کنار هم زندگی میکنند، اما هنگامی که مقایسهای انجام میشود، آنها را به فضای آزمودنی میکشیم. این کار فرایندی عظیم، اتلافگر و پردردسر است. اگر میتوانستند با ایمنی در فضای واژهها باقی بمانند چه؟ پیشفرض پردازش زبان طبیعی این است که واژهها بردارهایی در فضایی پیوستهاند. تحلیل این بردارها بهاندازهٔ کافی خوب عمل میکند که در صنایع چندتریلیوندلاری، فرایند حمل بار باشد، و در حال حاضر نیز به روانشناسی (دوباره)معرفی میشود.
به آنچه موعظه میکنید عمل کنید#
در اینجا به مطالعهای سنتی میپردازیم که در فضای آزمودنی انجام شده است و سپس میکوشیم با انتقال آن به فضای واژه، بهبودش دهیم. برای پرهیز از ساختن مرد پوشالی، موضوع، نوعدوستی خویشاوندی، نوعدوستی متقابل و عوامل بزرگ شخصیت است؛ مطالعهای که صدها بار به آن استناد شده و شاخص h نویسندهٔ اول آن ۷۰ است.
آزمودنیها با استفاده از سه ابزار سنجیده میشوند: پنج عامل بزرگ (از طریق پیمایشی از صفتها)، همدلی/دلبستگی و بخشایش/تلافینکردن (پیمایشی از عبارتها)، و نوعدوستی در یک بازی تقسیم پول. از آنجا که نویسندگان فرض میکنند فضای بینابینی میان توافقپذیری و ثبات هیجانی (که با نام روانرنجورخویی نیز شناخته میشود) دو نوعدوستی را از یکدیگر متمایز میکند، برای سنجش بهتر آن ناحیه چند واژه افزوده میشود. به همین ترتیب، پرسشنامهای جدید برای سنجش همدلی/دلبستگی و بخشایش/تلافینکردن طراحی میشود؛ مؤلفههایی که نظریه بر آن است آنها را بهترتیب با نوعدوستی خویشاوندی و نوعدوستی متقابل مرتبط میداند. برای مطالعهای از این نوع، فراتر از حد معمول عمل شده و از یک بازی برای سنجش نوعدوستی استفاده میشود.
«در نسخهای از تکلیف تخصیص پول که برای سنجش نوعدوستی خویشاوندی به کار رفت، فرد دیگر بهعنوان دوستی نزدیک توصیف شد ــ کسی که شرکتکننده سابقهای طولانی از دوستی با او داشت و وجوه مشترک بسیاری با او داشت. امیدوار بودیم با توصیف این دوستی بهعنوان دوستیای قدیمی و آن دوست بهعنوان فردی بسیار شبیه به شرکتکننده، این دوستی شباهت زیادی به رابطهای پیدا کند که فرد با یکی از خویشاوندان خود دارد. دلیل اینکه از یک خویشاوند بهعنوان هدف بالقوهٔ نوعدوستی استفاده نکردیم، اجتناب از وارد کردن واریانس در پاسخها به دلیل خویشاوند خاصِ موردنظر بود؛ برای مثال، بسیاری از افراد ممکن است نسبت به یک خواهر یا برادر بیش از خواهر یا برادری دیگر آمادگی رفتار نوعدوستانه داشته باشند.»
به بیان دیگر، برای اینکه احساسات واقعی نسبت به خویشاوندان دادهها را آلوده نکند، نوعدوستی متقابل سنجیده میشود.
«در نسخهای از تکلیف تخصیص پول که برای سنجش نوعدوستی متقابل به کار رفت، فرد دیگر بهعنوان فردی غیرهمکار توصیف شد ــ کسی که نسبت به شرکتکننده بیادب، بدجنس و بیملاحظه بوده است.»
و برای سنجش نوعدوستی متقابل، آنها … نوعدوستیِ متقابلنشده را میسنجند؟ طبیعتاً همبستگیهایی وجود دارد و نویسندگان نتیجه میگیرند:
«نتایج این مطالعه از این پیشنهاد حمایت میکنند که صفات شخصیتیِ دربرگیرندهٔ همدلی و دلبستگی، نوعدوستیای را تسهیل میکنند که عمدتاً متوجه خویشاوندان است (یعنی نوعدوستی خویشاوندی)، و صفات شخصیتیِ دربرگیرندهٔ بخشایش و تلافینکردن، نوعدوستیای را تسهیل میکنند که عمدتاً متوجه غیرخویشاوندان است (یعنی نوعدوستی متقابل).»
اما اگر نوعدوستی متقابل هرگز سنجیده نشده است، نتایج چگونه میتوانند از این ادعا حمایت کنند؟ آمار در مقالههای روانشناسی، همانطور که تال اشاره میکند، اغلب آرایهای بلاغی است. اما لازم نیست ما هم با این بازی همراه شویم! ببینیم فضای واژهها چه میگوید.
سرزمین شیر و عسل (خوش آمدید به فضای واژهها)#
در مطالعات سنتی، بهدلیل هزینههای نگاشت آزمودنیها بر فضای شخصیت، وضوح تفکیک تنها در چند حوزهٔ شخصیت در هر زمان میتواند بالا باشد. به همین دلیل، نویسندگان همدلی و عدم تلافی، و فضای میان توافقپذیری و ثبات هیجانی را بررسی کردند. همهٔ این محورها در فضای معمول پنج عامل بزرگ وجود دارند، اما با دقتی بسیار جزئینگر اندازهگیری میشوند. در فضای واژگانی، میتوانیم نوعدوستی را با پنج عامل بزرگِ کامل، با تمام شکوه وضوحبالایشان، مقایسه کنیم. در گیتهاب من، 2819 بردار واژه وجود دارد که به پنج مؤلفهٔ اصلی تقلیل یافتهاند. میتوانیم برای سهولت از آنها استفاده کنیم. نخستین کار، انتخاب مجموعههای واژگانیای است که هر نوعدوستی را توصیف کنند. برای واژههای خویشاوندی، واژههایی را انتخاب کردم که نقشهای خانوادگی را مجسم میکنند: برادرانه، خواهرانه، مادرانه، مادروار، پدرانه، مادربزرگوار، پدربزرگوار، همسروار، مادری، پدری. برای نوعدوستی متقابل، از تعریف تریورز پیروی میکنم.
«دربارهٔ نوعدوستی متقابل انسانی، نشان داده میشود که جزئیات نظام روانشناختیِ تنظیمکنندهٔ این نوعدوستی را میتوان با این مدل توضیح داد. بهطور مشخص، دوستی، بیزاری، پرخاشگری اخلاقگرایانه، قدردانی، همدردی، اعتماد، سوءظن، قابلاعتمادبودن، جنبههایی از احساس گناه، و برخی شکلهای نادرستی و ریاکاری را میتوان سازگاریهای مهمی برای تنظیم نظام نوعدوستانه دانست. هر انسان منفرد دارای گرایشهای نوعدوستانه و تقلبگرایانه تلقی میشود؛ بروز این گرایشها به متغیرهای رشدیای حساس است که انتخاب شدهاند تا این گرایشها را در تعادلی متناسب با محیط اجتماعی و بومشناختی محلی قرار دهند.» تکامل نوعدوستی متقابل، رابرت تریورز (تأکیدها از من است)
با در نظر گرفتن این موضوع، این واژهها را انتخاب کردم: تمایزگذار، نابخشودنی، کینهجو، وفادار، همسایهوار، همکار، قابلاعتماد، و منصف. این مجموعه، تقریباً به یک اندازه، تمایل به همکاری و پیگیریِ پرخاشگری اخلاقگرایانه هنگام بهخطا رفتن امور را در بر میگیرد. افزون بر این، میکوشد این نوعدوستی را بهمثابهٔ نقطهٔ مقابل تقلب ثبت کند (برای مثال، منصف و قابلاعتماد).
(برای توضیحی عالی دربارهٔ تکامل اعتماد، این نمای تعاملی را ببینید.)
آیا مایلید شما را با مدل پنجعاملی ناشناخته آشنا کنم؟#
از نظر نظری، میتوانستیم از بارهای عاملی واژههای پنج عامل بزرگ که از طریق پیمایشها تولید شدهاند استفاده کنیم، اما بیشتر این واژهها آنقدر نادرند که در مجموعه گنجانده نشدهاند. این امر بهخیر است، زیرا خودگزارشیِ دانشجویان روانشناسی برآورد خوبی از مادربزرگوار به دست نمیدهد. از اینرو، بردارهای واژهایِ محاسبهشده با استفاده از مدل زبانی رُوبرتا، که از فهرستی بزرگ و بهخوبی مشخصهیابیشده از واژههای شخصیت استخراج شدهاند. پنج عامل حاصل، بهطور خلاصه، چنیناند:
- پیوندجویی (یا اجتماعیشدن). تا چه اندازه میخواهید این شخص در تیم شما باشد؟ مشابه توافقپذیری است، اما تبدیلشدن به فردی زیردست و مطیع را منتفی میکند. برای مثال، زودباور در پیوندجویی بار خنثی، اما در توافقپذیری بار مثبت دارد.
- پویایی. شباهت بسیار نزدیکی با برونگرایی دارد، اما بیشتر به حس ماجراجویی مربوط است و کمتر به اعتمادبهنفس.
- نظم. وظیفهشناسی، اما با لبهای تیزتر. توانایی دستیابی به اهداف خود. سختگیر در برابر شلوول.
- دلبستگی هیجانی. در حالی که روانرنجورخویی به بیثباتی مربوط است، این عامل دربارهٔ دلبستگی است؛ هم مراقبتگر و هم کینهتوز بار عاملی بالایی دارند.
- تعالی. این عامل با واژههای منحصربهفرد، پیچیده، ناکاممانده، معلول، عرفانی، دلشکسته، فراجهانی در برابر غیرفلسفی، فارغالبال، یکدنده، گستاخ، مادیگرا، خودمحور، و زبانباز مشخص میشود. این عامل مستلزم نگریستن فراتر از خویشتن و امور روزمره است. ظاهراً این فرایند با رنج درآمیخته است. در واقع، واژهٔ «آشفته» در تعالی بار بیشتری دارد تا در دلبستگی هیجانی (عاملی که با روانرنجورخویی مرتبط است).
نامهای سه عامل نخست از کار بینفرهنگیِ دِ راد گرفته شدهاند، زیرا از نظر کیفی، این تطابق به پنج عامل بزرگ نزدیکتر است. هر عامل شایستهٔ نوشتهای مستقل است. (برای کسانی که در روانشناسی صنعتی فعالیت میکنند، گمان میکنم نظم بیش از وظیفهشناسی با موفقیت کسبوکار همبستگی داشته باشد، زیرا حسابگرانهتر است تا صرفاً بهموقع حاضرشدن.) اما پیشنهاد مدلها نقطهٔ قوت من نیست، و مطالعات دقیقتر زبانی در راهاند که ممکن است ساختاری متفاوت به دست دهند. فعلاً این عوامل کفایت میکنند. در اینجا همبستگی آنها با پنج عامل بزرگ آمده است:

نتایج#
بارهای عاملی واژههای نوعدوستی بر چهار عامل نخست (تعالی در این مطالعه مهم نیست):




برای مقایسهٔ انواع نوعدوستی، مایلیم هر یک از این مجموعههای واژگانی را به فقط یک بردار فروبکاهیم. (با توجه به اینکه نوعدوستی متقابل ــ و تا حد کمتری نوعدوستی خویشاوندی ــ مستلزم پاسخهای متفاوت به سناریوهای متفاوت است، میتوان دربارهٔ اینکه آیا این کار اصلاً معنادار است یا نه بحث کرد.) راهحل سرراست و نهچندان ظریف این است که با هر سازه مانند یک کیسهٔ واژهها رفتار کنیم و میانگین بگیریم. بارهای میانگین عبارتاند از:



بحث#
فکر نمیکنم مقاله در فضای آزمودنی شامل سنجهای معتبر برای نوعدوستی خویشاوندی یا متقابل باشد و بنابراین چیزی به درک ما از رابطهٔ آن با شخصیت نمیافزاید. این شیوهٔ ناکارآمدی، بهطرز شگفتآوری، رایج است. فضای واژه در برابر مقایسههای نامعتبر تا حدی بیمه ایجاد میکند. ما دربارهٔ جایگاه یک واژه در فضای واژه، در مقایسه با اینکه آزمودنی 112 چگونه باید به یک پیمایش پاسخ دهد، شهود بهتری داریم. تشخیص خطاها آسانتر است.
از دیدگاه بیزی، در فضای آزمودنی و فضای واژه اتفاقهای متفاوتی رخ میدهد. آزمایشهایی که آزمودنیها را دربرمیگیرند میکوشند اطلاعات تازهای به میان آورند. امید این است که این اطلاعات دیدگاه خوانندگان را دربارهٔ جهان بهروزرسانی کند. اما پژوهشگران (و افراد عادی) تجربهٔ اجتماعی فراوانی دارند و درک فرایندهای روانشناختیشان از تصویری که یک پیمایش ارائه میدهد، دقیقتر است. تغییر چندانی در عقربهٔ سنجش ایجاد کردن دشوار است. فضای واژه بیشتر به تجسم پیشینهای ما شباهت دارد تا تولید دانش جدید. این دیدگاه ارزشمند است، زیرا زبان، بهاصطلاح، جایی است که حرف به عمل میرسد. همانطور که جی. ال. آستین گفت:
«ذخیرهٔ مشترک واژههای ما، همهٔ تمایزهایی را در خود مجسم میکند که انسانها طی زندگی نسلهای متعدد، ارزشِ ترسیمشان را یافتهاند، و نیز پیوندهایی را که ارزشِ نشانگذاریشان را یافتهاند: این تمایزها و پیوندها بیتردید متعددتر و استوارترند، زیرا از آزمون طولانیِ بقای شایستهترینها سربلند بیرون آمدهاند، و دستکم در همهٔ امور عملیِ معمول و معقول، ظریفتر از هر چیزی هستند که من یا شما احتمالاً بعدازظهری، در صندلی راحتیمان، به ذهنمان خطور دهیم ــ یعنی محبوبترین روش جایگزین.» دفاعی برای عذرها
تحلیل در فضای واژه نسبتاً سرراست است. بهجای جدولهایی از همبستگیها و مقادیر p، واژهها بهسادگی روی محورهای مورد نظر ترسیم میشوند و داوریهای بصری صورت میگیرد. واژههای مربوط به نوعدوستی خویشاوندی، هم روی پیوندجویی و هم روی دلبستگی هیجانی، بهصورت فشرده خوشهبندی میشوند؛ این دو تنها عواملی هستند که بارهای قابلتوجه دارند. پدران، اما نه برادران، در مقایسه با همتایان زن خود دلبستگی کمتری دارند؛ این امر با نظریهٔ سرمایهگذاری والدینی تریورز همخوان است. برادران و خواهران به یک اندازه دلیل دارند که از خواهر و برادرهای خود مراقبت کنند. بااینحال، پدران در مقایسه با مادران دلیل کمتری دارند. اسپرم ارزان است. تخمکها و بارداری پرهزینهاند.
واژههای مربوط به نوعدوستی متقابل پراکندهترند و بازتابدهندهٔ صفاتی هستند که برای پاسخدادن به سناریوهای متفاوت، یعنی همکاری یا خیانتِ شریک، ایدهآلاند. برجستهترین تفاوت، بارگذاری میانگین بالاتر بر عامل نظم است ــ یعنی دستیابی به اهداف خود. نوعدوستی متقابل که در ابتدا نوعدوستی با بازدهِ تأخیری نامیده میشد، به فداکردن خود برای یک غریبه مربوط نیست؛ بلکه دربارهٔ سرمایهگذاری بر آیندهٔ خود از راههای جامعهیارانه است. از سوی دیگر، نوعدوستی خویشاوندی به کمککردن به خانواده، حتی به بهای زیاندیدن خود، اشاره دارد؛ آن هم بهسبب ژنهای خودخواهی که تارهای قلبتان را میکشند. این امر در بارگذاریهای بالاتر واژههای نوعدوستی خویشاوندی بر عامل دلبستگی عاطفی آشکار است و از فرضیهٔ اشتون حمایت میکند. اما کنش اصلی بر عامل نظم رخ میدهد؛ بسیار دور از جایی که ابزارهای فضای آزمودنی برای شناسایی آن طراحی شده بودند. هزینههای نمونهگیری در فضای آزمودنی باعث میشوند نتایج وابستگی بیشتری به پیشینهای پژوهشگر داشته باشند.
تفسیر این نمودارها میتواند شبیه خواندن نقشهای تهفنجان باشد، اما تقریباً 70% مطمئنم که آنچه در اینجا میبینیم درست است. یک نکته که باعث درنگ من میشود این است که این دو نوعدوستی به شیوههایی متفاوت بازنمایی شدهاند. واژههای خویشاوندی همگی روابط را توصیف میکنند (برای مثال، مادر، پدر، برادر)، درحالیکه واژههای متقابل آمیزهای هستند از روابط (برای مثال، همسایه) و صفاتی که برای بازیهای تکرارشوندهٔ مجموعمثبت مناسباند (برای مثال، کینهجو، تمایزگذار، همکار). با وجود این عدمقطعیت، آیا جالب نخواهد بود اگر بتوانم در یک بعدازظهر آزمایشی اجرا کنم که تجربهٔ زیستهٔ میلیونها نفر از نوعدوستی را با هم ترکیب کند؟ آنچه نسلها توافق کردهاند یک فرد را پدرانه، خواهرانه، یا همسایهوار میکند. مانند همیشه در مواجهه با منبع تازهای از سیگنال، کار با حدس و گمان آغاز میشود. سرانجام غرب وحشی رام میشود؛ روشها و میانبُرهای اکتشافی پدیدار میشوند. مجال پیشرفت بسیار است. خوانندگان میتوانند مجموعههای واژگان را دستکاری کنند و با استفاده از این دفترچهٔ کولب در عرض چند دقیقه به نتایج تازه برسند. لطفاً این کار را انجام دهید!
مزایای فضای واژه#
- با فرضیهٔ واژگانی پیوند دارد. در واقعیت اجتماعیِ غیرمتمرکز ریشه دارد.
- تبدیلهای کمتری دارد. هر مرحله اتلافی است و سوگیری وارد میکند.
- پس از تبدیل به فضای واژه، از نظر آماری به کار کمتری نیاز دارد. (مانع ورود پایینتر است.)
- حجم مؤثر نمونه (کسانی که از طریق اظهارنظر در ردیت، نوشتن کتاب، یا نگارش مقاله در pubMed در مدل زبانی مشارکت کردهاند) بسیار بزرگتر و متنوعتر از حجم مؤثر نمونه در بیشتر مطالعات است.
- چشمانداز شغلی بهتر برای دکتریهای روانشناسی که NLP میدانند.
- انجام کار چندزبانه/چندفرهنگی آسانتر است. برخی مدلها بهطور همزمان با 100 زبان آموزش داده میشوند (به همین شیوه است که متا فیلترهای گفتار نفرتپراکن را در زبانهایی با نمونههای اندک آموزش میدهد).
- مدلهای زبانی همچنان بهتر میشوند.
- علم باز.
- از IRB اجتناب کنید.
معایب#
- اجزای متحرک بیشتری دارد. در یک مدل زبانی میلیاردها پارامتر وجود دارد! بااینحال، حتی میلیاردها نورون و دهها تصمیم آموزشی میتوانند به بازنماییای پایدار منجر شوند. هر مدل زبانیِ شایستهای میتواند قیاس «شوهر نسبت به زن همچون شاه نسبت به ____» را کامل کند.
- نمیتوان نتایج را بر اساس جمعیتشناسی تفکیک کرد. گاهی جالب است بدانیم شخصیت معلمان دبستانِ 25-30 ساله چگونه است. یا بدانیم سازهای خاص چگونه با سابقهٔ بازداشت همبستگی دارد. این کار در فضای واژه ناممکن است.
- مگر مدلهای زبانی سوگیری ندارند؟ خب، نه بیشتر از خودگزارشدهی.
- تعریف نوعدوستی بهعنوان مجموعِ یک مشت بردار واژه (یعنی یک کیسهٔ واژهها) تا حدی وصلهپینهای است. در اینجا مجال قابلتوجهی برای پیشرفت وجود دارد.

خدایان بیگانه#
«فکر میکنم کافکا درست میگفت وقتی گفت برای انسان مدرن، دیوانسالاری دولتی تنها تماسِ باقیمانده با ساحت امر الهی است.» ~ژیژک، راهنمای یک منحرف به ایدئولوژی
او در اینجا، البته، احساس متعالیِ ثبت درخواست تجدیدنظر نزد IRB را توصیف میکند. پیشبینیای دارم. فضای واژه از منظر پردازش سیگنال کاری درست و نیکوست، اما پذیرش آن به همان اندازه که از مزیتهایش ناشی میشود، از آسودگیِ ناشی از تحت نظارت نبودن نیز تأثیر خواهد گرفت. نتیجهٔ تبعی این است که IRB نخستین نهاد دولتی خواهد بود که اعلام میکند مدلهای زبانی دارای شعورند.

هموار کردن راه#
مایلیم روابط میان سازهها را از مدلهای زبانی استخراج کنیم. انجام این کار بهگونهای که بهجای افزودن نویز بیشتر، سیگنال ایجاد کند، مستلزم کار اعتبارسنجی فراوانی است. در ابتدا، این کار به معنای مقایسه با نتایج پیمایشهای کاملاً تثبیتشده است. آیا میتوان آنها را با استفاده از بردارهای واژگانی بازیابی کرد؟ کجا شکست میخورند؟ پس از روشن شدن این موضوع، هر مقالهای که با عبارت «پژوهش بیشتری لازم است» پایان مییابد، باید راهی برای طرح این پرسش در فضای واژگان پیدا کند.
بیش از یک سال صرف تنظیم دقیق یک روش کردم تا روابط شخصیتی را از RoBERTa، که در آن زمان مدل پیشرفتهٔ روز بود، استخراج کنم. اندکی بعد، GPT-3 منتشر شد و از همان ابتدا، بدون تنظیم اختصاصی، عملکرد بهتری داشت. اینکه توان محاسباتی بر دانش حوزهای غلبه میکند، در هوش مصنوعی یک درس تلخ تکرارشونده است. توان محاسباتی بهصورت نمایی افزایش مییابد. اگر بتوانید با استفاده از دانش حوزهای، نسبت به یک راهکار عمومی یادگیری ماشین ۳۰٪ بهبود ایجاد کنید، میتوانید صرفاً منتظر همگام شدن توان محاسباتی بمانید و با استفاده از روشهای عمومی به همان نتایج برسید. بنابراین، یافتن راههایی برای مرتبط کردن پرسشهای روانشناختی با مدلهای آمادهٔ پردازش زبان طبیعی، مسیر مناسبی برای پیشرفت است. تقریباً هر شش ماه، مدل جدیدی با عملکردی بهطور محسوسی بهتر در دسترس عموم قرار میگیرد. کسانی که فضای واژگان را اعتبارسنجی میکنند، راه را برای هوشهای برتر—PaLM، GPT-7 و OSCar (Optimal Sentience Cartography)—هموار میکنند تا حقایق روانشناختی را فروباران کنند.
زبان طبیعی سرشار از نظریههای مشترک دربارهٔ جهان است. اکنون که میتوانیم آنها را کمّی کنیم، آیا نمیتوان از آنها بهعنوان شواهد استفاده کرد؟
اگر این مطلب برایتان جالب است، لطفاً آن را به اشتراک بگذارید! مقالهٔ اصلی را به اشتراک بگذارید.
