نخستین‌بار در Vectors of Mind منتشر شد.


MidJourney 6.0
MidJourney 6.0

مدتی از آخرین نوشته برای مشترکان گذشته است؛ فکر کردم وقت آن رسیده که سری به اینجا بزنم. مشغول کار روی دو نوشتهٔ نسبتاً بلند هستم، از جمله EToC v3؛ منتظرشان باشید. در این فاصله، قسمت‌های بیشتری از پادکست منتشر خواهد شد. برنامه این است که پادکست در مرتبهٔ دومِ اولویت، پس از نوشتن، قرار بگیرد؛ چیزی که خودم ترجیح می‌دهم. بااین‌حال، قالب صوتی برای ایده‌های مشارکتی یا تجربی بسیار مناسب است. حتی اگر به‌خاطر مطالب مربوط به مارها اینجا هستید، تشویقتان می‌کنم سراغ برخی مطالب دیگر هم بروید. مصاحبه با دیوید استیل‌ول دربارهٔ وضعیت روان‌شناسی و رسوایی کمبریج آنالیتیکا، نگاه نادری به این حوزه است.

پیوندها#

تصویر برگرفته از نوشتهٔ مشترکان در فوریه

توطئهٔ بیزی#

انیاس برودسکی و استیون در پادکست «توطئهٔ بیزی» فرقهٔ مارِ آگاهی را بررسی می‌کنند. در سراسر قسمت، آن‌ها می‌گویند: «اندرو احتمالاً می‌گوید…» و همیشه هم درست می‌گویند. آن‌ها مدل ذهنی دقیقی از آنچه قصد داشتم ارائه کنم دارند و تفسیرهای فوق‌العاده‌ای نیز به آن می‌افزایند. آن‌ها در جریان آماده‌سازی خود، از یک هوش مصنوعی بریتانیایی خواستند نوشتهٔ فرقهٔ مار را بخواند؛ می‌توانید آن را از اینجا گوش کنید:

فرقهٔ مارِ آگاهی ــ نوشتهٔ اندرو کاتلر

پخش‌های هوش مصنوعی Askwho

این خوانشِ هوش مصنوعیِ نوشتهٔ «فرقهٔ مارِ آگاهی ــ نوشتهٔ اندرو کاتلر» است.

Unsong#

به‌تازگی رمان علمی‌تخیلی اسکات الکساندر، Unsong، را تمام کردم. او آن را چنین توصیف می‌کند:

«قبالا حقیقت دارد، همهٔ الگوها معنادارند، و جهان بر ترکیبی از قیاس‌های کش‌دار و بازی با واژه‌ها می‌چرخد. شرکت‌های بزرگ سیلیکون‌ولی نام‌های خدا را به ثبت می‌رسانند و پول کلانی به جیب می‌زنند. دیپلمات‌های بین‌المللی، مناقشهٔ باستانی میان بهشت و جهنم را به جنگ نیابتی آمریکا و شوروی تبدیل می‌کنند. یک فرشتهٔ اعظمِ مبتلا به اوتیسم و شاگرد هشت‌ساله‌اش، با زحمت، قوانین فیزیک را اشکال‌زدایی می‌کنند. گروهی از میلیاردرها کشتی‌ای جادویی اجاره می‌کنند تا بروند خدا را پیدا کنند و به او بگویند چه کارهایی را اشتباه انجام می‌دهد. هسته‌های وحدت‌گرایان مبارز، تروریست‌های خطرناکِ دارونما را پناه می‌دهند. و آرون اسمیت-تلر، قبالیست آماتور و خویشاوند دور ادوارد تلر، فیزیک‌دان هسته‌ای («به‌راه‌نینداختن آخرالزمان واقعاً نقطهٔ قوت خانوادهٔ ما نیست»)، نامی افسانه‌ای از خدا را کشف می‌کند و نقشه‌ای می‌چیند تا عصر مسیحایی را از رایانهٔ خانگی خود آغاز کند؛ نقشه‌ای که دقیقاً به همان خوبی پیش می‌رود که انتظار دارید.»

این کتاب خنده‌دارِ خنده‌دار است و در پایان نیز پاسخی به مسئلهٔ شر ارائه می‌دهد (که واقعاً افشاگر داستان نیست). خوانندگان این وبلاگ برای آزمایش‌های فکری دربارهٔ درست‌بودن یهودیت باطنی آمادگی دارند، بنابراین فکر می‌کنم از آن لذت خواهند برد. Unsong باعث شد از خودم بپرسم اسکات دربارهٔ قبالا این‌همه اطلاعات را از کجا می‌داند، و به این نوشته برخوردم که به این پرسش و بسیاری پرسش‌های دیگر پاسخ می‌دهد:

عرفان اسکات الکساندر

جغد خارق‌العاده

در نوشتهٔ اخیرم، «عرفان چیست؟ تعریفی عملی برای شکاکان»، کوشیدم عرفان را با عقل‌گرایی آشتی دهم. برای پیگیری این بحث، چه راهی بهتر از بررسی تأثیرات عرفانیِ عقل‌گرای معاصر و محبوب، اسکات الکساندر، وجود دارد؟ اسکات روان‌پزشکی شاغل است که می‌نویسد

مسائل گذشتهٔ دور استرالیا#

من اغلب، به‌طور گذرا، از انسان‌شناسان انتقاد می‌کنم. برای آنکه منظورم روشن باشد، انتقاد اصلی‌ام کاملاً کسل‌کننده است: انسان‌شناسان نظریه‌های کلان را کنار گذاشته‌اند. به‌طور کلی، علم بوروکراتیزه شده است و معمولاً بودجه به پروژه‌هایی اختصاص می‌یابد که دستاوردهای حاشیه‌ای در موضوعی محدود نشان می‌دهند؛ برای مثال، توصیف نمایهٔ صوتی بول‌روئرها. این کار جالبی است (و من به آن استناد می‌کنم)، اما فیلِ حاضر در اتاق نادیده گرفته می‌شود: چرا بول‌روئرها در سراسر جهان در محیط‌های آیینی مشابه به کار می‌روند؟ برای پاسخ‌دادن به این پرسش به یک نظریهٔ کلان نیاز دارید، و این نظریه‌ها دیگر محبوبیت سابق را ندارند.

در مورد بول‌روئرها، ساده‌ترین توضیح ــ انتشار ــ نیز دیگر محبوبیت سابق را ندارد، و علتش فقط کلان‌بودن این نظریه نیست. در شیمی، مولکول‌ها از غلظت‌های بیشتر به سوی غلظت‌های کمتر منتشر می‌شوند. به همین ترتیب، ایده‌هایی مانند یک ابزار آیینی از فرهنگ‌های پیچیده‌تر به سوی فرهنگ‌های کم‌پیچیده‌تر منتشر می‌شوند. در انسان‌شناسی، شناسایی فرهنگی به‌عنوان کم‌پیچیده، به‌شدت نامحبوب است. و این مرا به دومین انتقادم از این حوزه می‌رساند: اینکه این حوزه غالباً چنان تحت تأثیر ایدئولوژی‌ها قرار می‌گیرد که واقعیت‌های موجود را تا مرز ناشناختنی‌شدن تحریف می‌کنند.

این مسئله برای هر فعالیت علمی‌ای مشکل‌ساز است. آیا علوم رایانه ایدئولوژیک است؟ البته. این یک داوری ارزشی است دربارهٔ اینکه آیا باید الگوریتمی را بر اساس برهان‌های نظری ترجیح داد یا نتایج تجربی. یا نمونهٔ روشن‌ترِ تأثیر نامتوازن تصمیم‌های الگوریتمی را در نظر بگیرید. به دلایل بنیادی، تشخیص سفیدپوستان در برف و سیاه‌پوستان در شب برای یک سامانهٔ بینایی رایانه‌ای دشوارتر است. با توجه به این واقعیت، خودروهای خودران را چگونه باید طراحی کنیم؟ پاسخ به ارزش‌هایی نیاز دارد که از ایدئولوژی سرچشمه می‌گیرند.

انسان‌شناسان به ایدئولوژی‌های رایج بیش از حد اجازه می‌دهند حقیقت را تحریف کنند. درک این موضوع برای یک فرد بیرونی دشوار است، زیرا این بحث‌ها اغلب غامض‌اند. معمولاً ارزش ندارد که آدم برای فهم واقعیت‌ها و خطوط نبرد ایدئولوژیکی‌ای که نحوهٔ گزارش و تفسیر آن‌ها را تعیین می‌کنند، این‌همه تلاش کند. گاهی انسان‌شناسان می‌کوشند واقعیت را به شیوه‌هایی آشکارا نادرست خم کنند. برای مثال، هنگامی که انسان‌شناس، کاتلین لوری1، تلاش کرد سخنرانی‌ای با عنوان «بیایید دربارهٔ سکس صحبت کنیم، عزیزم: چرا جنس زیستی همچنان مقوله‌ای تحلیلیِ ضروری در انسان‌شناسی است» ارائه دهد، این سخنرانی با محکومیتی تهاجمی لغو شد. تقریباً همه باور دارند که مردان و زنان با یکدیگر تفاوت دارند. اینکه بگوییم چنین تفاوتی وجود ندارد، موضعی رادیکال است. و پلیس‌کردنِ گفتار همکارانی که می‌خواهند استدلال کنند جنسیت به‌عنوان مقوله‌ای تحلیلی وجود دارد، بسیار رادیکال‌تر است. اما این موضعی غالب در انسان‌شناسی است.

خوب است به یاد داشته باشیم که این سطح از تحریف به‌طور منظم در دیگر حوزه‌های انسان‌شناسی نیز اعمال می‌شود، به‌ویژه هنگامی که موضوع به مسائل هویت مربوط می‌شود. فقط دیدن آن دشوارتر است، زیرا ما تجربهٔ واقعی‌ای از بول‌روئرها یا اسکان انسان در استرالیا نداریم. در دوران رشد، به من آموخته بودند که استرالیا یک‌بار مسکونی شده و بومیان استرالیا از زمان ورودشان اساساً همان سبک زندگی را حفظ کرده‌اند. داستانی زیبا و مرتب است، اما مشکلات بسیاری دارد. «Stone Age Herbalist» بیش از ۱۰۰ مقاله را خوانده تا تصویری کامل‌تر سرهم کند. مجموعهٔ سه‌قسمتی او را قویاً توصیه می‌کنم. در قسمت سوم، او از کتابی نقل می‌کند که وضعیت را به‌خوبی خلاصه کرده است:

*«در سطحی حکایت‌وار، باستان‌شناسان استرالیایی مرتباً در میان خود از شیوهٔ تحقیرآمیز یا سرسری که باستان‌شناسی استرالیا در بررسی‌های جهانیِ پیشاتاریخ انسان با آن مواجه می‌شود، شکایت می‌کنند. بااین‌حال، استرالیایی‌پژوهان عمدتاً جهان بیرون را نادیده می‌گیرند و بر این باورند که نیاکان بومیان استرالیاییِ امروز، حدود ۶۵٬۰۰۰ سال پیش آمدند، دیدند و چیره شدند و سپس، به‌استثنای شاید پذیرفتن دینگو در حدود ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ سال پیش ــ سگی که چون کیسه‌دار نیست، ناگزیر باید از جایی دیگر آمده باشد ــ تا زمانی که گردآورندگان فصلیِ حلزون‌های دریاییِ مکاسانی از اندونزی، اندکی پیش از پدیدارشدن اروپاییان، بهره‌برداری از ساحل شمالی را آغاز کردند، از جهان بیرون جدا ماندند. شگفت‌آنکه، بیشتر بررسی‌های عمومیِ پیشاتاریخ استرالیا حتی به این واقعیت اشاره نمی‌کنند (یا اگر بکنند، تنها گذرا اشاره می‌کنند) که این قاره از زمان نخستین استعمار تا اوایل هولوسن، از طریق خشکی به گینهٔ نو متصل بوده است.» ~Lapita: The Australian connection, Ian Lilley

مسائل گذشتهٔ دور استرالیا ــ بخش نخست

وقایع‌نگاری‌های غاز خاکستری

پیشاتاریخ استرالیا از زمانی که کاوشگران اروپایی نخستین‌بار در اوایل قرن هفدهم با آن تماس پیدا کردند، همواره معمایی حل‌نشده باقی مانده است. توصیف‌های جسمانیِ گیج‌کننده و ناآشنایی با منطقه به گمانه‌زنی‌های بسیاری دربارهٔ این انجامید که مردم استرالیا چه کسانی بودند، چه زمانی آمدند و چگونه تا این اندازه از دیگر انسان‌ها دور افتادند. از آن زمان که این بحث آغاز شده، …


  1. در قسمت بعدی پادکست با لوری مصاحبه می‌کنم؛ منتظر باشید ↩︎