نخستینبار در Vectors of Mind منتشر شد.

اینجا در Vectors of Mind سال خوبی بوده است. نظریهٔ ایو دربارهٔ آگاهی همواره جنبهای آرمانخواهانه داشته است. اگر بخواهیم موشکافانه سخن بگوییم، این نظریه بیش از آنکه نظریه باشد، فرضیه است—بهویژه در نسخههای ۱ و ۲. بااینحال، نسخهٔ سوم حالوهوای یک نظریهٔ تمامعیار را دارد. بخش بزرگی از عدمقطعیتهای مربوط به مدل و شواهد پشتیبان آن برطرف شده است. اگر آن را نخواندهاید، مطمئن نیستم اینجا چه میکنید. برخی از طولانیبودنش شکایت دارند. اما این متن، ضمن گنجاندن اطلاعات بیشتر، بسیار کوتاهتر از کتابهای این حوزه است. حتی میتوانید به آن گوش دهید؛ به لطف Askwho Casts AI:
نظریهٔ ایو دربارهٔ آگاهی، نسخهٔ ۳.۰ — نوشتهٔ اندرو کاتلر
Askwho Casts AI
روایت کامل چندصداییِ هوش مصنوعی از مقالهٔ «نظریهٔ ایو دربارهٔ آگاهی، نسخهٔ ۳.۰ — نوشتهٔ اندرو کاتلر».
الگوریتمهای حاکم با EToC مهربان بودهاند، بهویژه در ماه گذشته که در همان مدت، فقط ۶۰ «اشتراکگذاری» جدید صورت گرفته است (itshappening.gif). دنبالکنندگانی پیدا میکنم که میگویند اپلیکیشن Substack در طول سال چندین بار EToC را به آنها پیشنهاد کرده و سرانجام متوجه اشاره شده و آن را خواندهاند. Substack در یافتن افرادی که مایلاند مقالهای ۳۰٬۰۰۰کلمهای دربارهٔ تکامل آگاهی بخوانند، فوقالعاده عمل میکند.
شما میتوانید با اشتراکگذاری این پست کمک بزرگی بکنید (حتی بهصورت خصوصی1)، و به Substack نشان دهید که این مطلب ارزش خواندن برای افرادی مانند شما را دارد. من زمان زیادی را صرف درخواست از مردم برای «پسندیدن و مشترکشدن» نمیکنم، اما اکنون لحظهای اهرمی است که الگوریتم دارد توجه نشان میدهد، و این امور چرخههای بازخورد نمایی دارند.
دو مقالهٔ دیگر از سال ۲۰۲۴ نیز وجود دارد که خواندنشان را قویاً توصیه میکنم. نخست پیگمی ایو خدا را میبیند است که اسطورهٔ آفرینش پیگمیها را بررسی میکند. این اسطوره شباهت بسیار زیادی به آنچه در پیدایش آمده دارد؛ تفاوت اصلی این است که ایو برای یافتن خدا از میوهٔ ممنوعه میخورد. واقعیتها معمولاً فقط از سوی کسانی آشکار میشوند که چارچوبی برای پشتیبانی از آنها دارند. اینکه اسطورههای آفرینش تا این حد از نظریهٔ من پشتیبانی میکنند، نشانهٔ خوبی برای آن است. اما حتی فراتر از پشتیبانی از EToC، خوشحالم که توانستم داستانهایی را آشکار کنم که حتی کسانی که گمان میرود به آنها علاقهمند باشند نیز به آنها کمتوجهی کردهاند. (شگفتزدهام که هیچکس در جهان جینزیسی این داستان را پیدا نکرده است؛ این داستان مدل بهتری از فروپاشی دوساحتی نسبت به پیدایش ارائه میدهد.)
مقالهٔ دوم ژنتیکدانان باور دارند مغز انسان چه زمانی تکامل یافته است؟ نام دارد و مقالهای مهم را بررسی میکند که وجود انتخاب نیرومند برای توانایی شناختی در ۱۰٬۰۰۰ سال گذشته را نشان میدهد. نمیبینم چگونه میتوان از این نتیجه گریخت که فراشناخت—یا زبان، یا هر چیز دیگری که سازوکار ویژهٔ انسان بوده است—مفید بوده است. اگر قابلیتی مفید باشد، انتخاب نیز وجود خواهد داشت. این همان چیزی است که در ۱۰٬۰۰۰ سال گذشته مشاهده میکنیم. اگر نرخهای مشابه تکامل را به ۲۰٬۰۰۰ یا ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش فرافکنی کنیم، آشکارا در قلمرو «تغییر فاز» قرار میگیریم. یعنی اگر انسانها در هر ۱۰۰ یا ۵۰۰ سال یک امتیاز بهرهٔ هوشی به دست میآوردند، این امر بهسرعت جمع میشود و معنایش این است که انسانهای گذشتهٔ دور بهرهٔ هوشی بسیار پایینی داشتهاند؛ در حد بهرهٔ هوشی پیشازبانی یا پیشبازگشتی2. اگر سازوکار ویژهٔ انسان در ۵۰٬۰۰۰ یا ۱۰۰٬۰۰۰ سال گذشته تکامل یافته باشد، ژنتیک و باستانشناسی باید تقریباً همان چیزی به نظر برسند که مشاهده میکنیم. استدلالهایی که میگویند در آن بازهٔ زمانی هیچ تکاملی رخ نداده یا سازوکار ویژهای وجود نداشته است، از میل ایدئولوژیک به یک لوح سفید سرچشمه میگیرند. من این موضوع را با استتسون (که مخالف است) در این پادکست بررسی میکنم.
در ادامه، چند مقالهٔ بزرگتر در دست تهیه دارم—مروری دوساله بر فرقهٔ مار و کاوشی دربارهٔ کسانی که اسرار را هتک حرمت میکنند. همچنین میخواهم مطالب کوتاهتر و متناسب با VoM را منظمتر تولید کنم (این متن دوسقیقهای محبوب جمعی از خوانندگان بود).
این ماه در Vectors of Mind#
مروری بر مقالات امسال (در Notes):
نظر بایگانیشده — اندرو کاتلر:
مروری سالانه بر Vectors of Mind؛ رشتهای که ترتیب آن، بهطور کلی، بر اساس اهمیت پستهاست. نخست از همه، نظریهٔ ایو دربارهٔ آگاهی، نسخهٔ ۳. در این نسخه، دو نسخهٔ نخست را با شواهد بیشتر و مدلی دقیقتر از چگونگی تکامل انسانها بهطور گسترده بسط دادهام.
حضور در رسانههای دیگر:#
اسطورههای آفرینش، میمونهای نشئه و نظریهٔ ایو دربارهٔ آگاهی | اندرو کاتلر
Mind & Matter
قسمتهای پادکست برای مشترکان پولی در Substackِ M&M بهطور کامل در دسترساند و نسخههای ویدئویی کامل نیز در یوتیوب رایگان هستند.
نیک جیکومز از Mind & Matter دارای دکتری علوم اعصاب و کارشناسی علوم ژنتیک است. او در M & M با صدها دانشمند مصاحبه کرده است که دهها تن از آنان دربارهٔ تکامل انسان پژوهش میکنند. او پرسشهای بسیار خوبی مطرح میکند و از زمان پخش این برنامه، شمار مشترکان علمگرا افزایش یافته است. به دنبال فرصتهای بیشتری از این دست هستم؛ بنابراین اگر به پادکستی گوش میدهید که باید در آن حضور داشته باشم، در بخش نظرات به آنها اطلاع دهید!
مقالهٔ من دربارهٔ گاوغر از سوی تام چیورز در London Review of Substacks پوشش داده شد.
پیوندها#

راجر بیکن مجموعهٔ بسیار خوبی دربارهٔ گنوسیگری دارد:
Secretorum
بدعتشناسان عموماً از Gnostikoi برای اشاره به کسانی استفاده میکنند که به یک hairesis یا schole تعلق دارند؛ یعنی گرایشی که از صورت کاتولیکی مسیحیتِ خودشان منحرف شده است. این همنشینی تحقیرآمیزِ gnöstikoi با hairesis در معنایی انحرافی، شیوهای راهبردی است که بدعتشناسان از طریق آن گنوسیها را بهمثابه بیگانگان و متجاوزان به مسیحیت کاتولیکی بهطور منفی مشخص میکنند. T…
آندرس گومز امیلسون از مؤسسهٔ پژوهش کوالیا دربارهٔ هبوط بر حسب هندسه و امواج بحث میکند:
مثل این است که گناه نخستین را اکنون بتوان بهمثابه شکستن تقارن دید؛ همان لحظهٔ نخستین عدمتعادل. آن نقطهٔ فشردگی، نخستین ناهمتقارنی است.
ما تمام زندگیمان را صرف تلاش برای کنارآمدن با آن و جبرانش میکنیم. این حس گناه آغازینی که مسیحیت از آن سخن میگوید، و به گمان من بسیاری از مردم آن را احساس میکنند، واقعاً جالب است. به نظرم نمیرسد که صرفاً چیزی باشد که فرهنگ آن را پیاده کرده است. احساس میشود که عمیقتر از این است؛ چیزی تقریباً ذاتی.
ایدهٔ دنیل اینگرام دربارهٔ گناه نخستین بهمثابه این حس گناهی که به آن گسست نخستین گره خورده، شگفتانگیز و اندکی وهمآور است. این اصلاً چگونه کار میکند؟ مثل این است که «بهخاطر جداکردن خودم از میدان احساس گناه میکنم.»
از دقیقهٔ ۱:۲۹:۰۰:
او دربارهٔ آینده نیز پیشبینیهایی دارد:
میان کاملبودن، یکپارچهبودن و احساس خوب، ارتباطی عمیق وجود دارد. مثل این است که جهان دوست ندارد از خودش جدا شود.
خوشبینم که حالتهایی وجود دارند که من آنها را «فراسلامت روانی» مینامم. هیچ انسانی در حال حاضر نمیتواند به آنها دسترسی داشته باشد، اما از منظر نوادگان ما، احتمالاً ما در وضعیتی دائمی از فرا-روانپریشی به سر میبریم—در چندین سطح. مثل ده سطح روانپریشی.
نه فقط به این دلیل که تصور میکنیم موجوداتی منفرد هستیم، بلکه همچنین به این دلیل که کل درک ما از مفاهیمی مانند زمان، فضا و جایگاه والانس در این تصویر، کاملاً نادرست است. این روانپریشانه است.
گمان میکنم حالتهایی از آگاهی وجود دارند که در آنها همهچیز معنا پیدا میکند—حالتهایی که در آنها میتوان کاملاً فهمید چرا بهجای هیچچیز، چیزی وجود دارد، یا چرا والانس وجود دارد و چگونه عمل میکند. اینها حالتهای «فرا-فهم» خواهند بود، اما ما هنوز به آنجا نرسیدهایم.
وقتی به آن حالت بازگردیم چه رخ میدهد؟ مسئله این است که شاید اجتناب از آن ناممکن باشد.
آلفردو پارا، همکار او در QRI، پست خوبی دربارهٔ سردردهای خوشهای در انجمن نوعدوستی مؤثر دارد.
احساس AGI#
OpenAI دوازده روز کریسمس خود را با اعلام o3 به پایان رساند؛ یک مدل زبانی که هنگام حل مسائل برای «فکرکردن» زمان صرف میکند و در معیار ARC-AGI، که نمونهٔ اصلی مسائلی بوده است که هوش مصنوعی نمیتواند حل کند، به عملکردی در سطح انسان دست یافته است. فرانسوا شوله، دانشمند یادگیری ماشین که این معیار را ساخته است، دربارهٔ معنای این امر و چگونگی تحقق آن گمانهزنی میکند:
«بهبود o3 نسبت به مجموعهٔ GPT ثابت میکند که معماری همهچیز است. نمیتوانستید با اختصاص محاسبات بیشتر به GPT-4 به این نتایج برسید. صرفاً مقیاسدادن به کارهایی که از ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ انجام میدادیم ــ یعنی حفظ همان معماری و آموزش نسخهای بزرگتر با دادههای بیشتر ــ کافی نیست. پیشرفت بیشتر به ایدههای جدید مربوط است.
…
برای سازگارشدن با نوآوری، به دو چیز نیاز دارید. نخست، به دانش ــ مجموعهای از توابع یا برنامههای قابلاستفادهٔ مجدد که بتوان به آنها رجوع کرد. مدلهای زبانی بزرگ بیش از اندازهٔ کافی از این دانش دارند. دوم، به توانایی بازترکیب این توابع در قالب برنامهای کاملاً جدید هنگام مواجهه با تکلیفی تازه ــ برنامهای که تکلیف پیشِرو را مدل کند. ترکیب برنامهای. مدلهای زبانی بزرگ مدتها فاقد این ویژگی بودهاند. مجموعهمدلهای o این مشکل را حل میکند.»
این خبر بزرگی است و تحلیل شوله که بهترین تحلیلی است که تاکنون دیدهام. او استدلال میکند که o3 از همان الگوریتمی استفاده میکند که دیپمایند برای آلفاگو به کار برد.
مایلز براندیج نیز جمعبندی خوبی دارد، با تمرکز بیشتر بر سیاستگذاری و اقدام:
زمان سیاستگذاری هوش مصنوعی به سر رسیده است
ساباستک مایلز
هوش مصنوعیای که تقریباً در هر حوزهٔ شناختی از عملکرد انسان فراتر برود، تقریباً بهطور قطعی در چند سال آینده ساخته و مستقر خواهد شد.
میمهای ناتکیلاوریوانئیسمِ هوش مصنوعی همانطور که از نامش پیداست، حسابی است که به آخرالزمان قریبالوقوع هوش مصنوعی میپردازد. من موضع خود را در قالب موضعی ضدّ هراس از نابودی (دستکم دربارهٔ خطر وجودی) علناً اعلام کردهام، اما از این حساب خوشم میآید. آنها در اینجا رشتهپست جالبی از تبلیغاتِ نصبشده در اطراف سانفرانسیسکو منتشر کردهاند که از مردم میخواهد انسانها را استخدام نکنند:

بااینحال، میمهای آنها معمولاً درونگروهیترند:

عاملها میتوانند با ۲ ساعت گفتوگو، افراد را شبیهسازی کنند. کار ما پادکستسازها تمام است.
استرالیا؛ سرزمینِ آن سوی آبها#
مانگو مانیک حسابی در ایکس است که بهطور پیوسته محتوای باکیفیت و دشواریاب دربارهٔ بومیان استرالیا منتشر میکند. او خودآموختهای است که این کار را از سر عشق به موضوع انجام میدهد؛ بنابراین بسیار بازیگوشتر (و حقیقتجوتر) از چیزی است که معمولاً وقتی کسی تا این اندازه در جزئیات یک موضوع فرو میرود میبینید. وقایعنگاری غاز خاکستری حتی از او دعوت کرد تا یک مطلب مهمان بنویسد:
مقالهٔ مهمان: انتشار دینگو: شواهد تماس در استرالیای هولوسن
وقایعنگاری غاز خاکستری
مانگو مانیک یکی از بهترین حسابهای جدید انسانشناسی/باستانشناسی در توییتر/ایکس است که بر استرالیا و زندگی و رسوم مردمان بومی گوناگون تمرکز دارد. او این مقالهٔ فوقالعاده را نوشته و رشتههای نادیدهگرفتهشدهٔ شواهد تماس میان استرالیا و جهان خارج را کنار هم گرد آورده است؛ شواهدی که باستانشناسان در تحلیلهای خود ادغام نکردهاند و…
دو مقاله دربارهٔ درخت اقاقیا وجود دارد؛ درختی که در شمار شگفتآوری از سنتها به آن اشاره شده است. صندوق عهد از اقاقیا ساخته شده بود، همانطور که سازهای بولروئر در استرالیا نیز از آن ساخته میشدند. جالب آنکه چوب این درخت منبع خوبی برای DMT است. بر سر این موضوع که آیا این درخت بومی آفریقای جنوبی است یا استرالیا، مناقشه وجود دارد. دو پیوند نخست به مدیوم هستند، اما به نظر میرسد نویسنده (مایک کو) در حال راهاندازی ساباستک است.
یوتیوب#
در پیامدهای وجدان نوشتم:
«پست بعدی بررسی خواهد کرد که چه فشار انتخابیای ممکن است باعث فروپاشی ذهن دوساحتی شده باشد و این امر چه زمانی احتمالاً رخ داده است. حاصل آن، فضای ذهنی مدرن ماست؛ فضایی که بیش از حد قادر به نشخوار فکری است. برای من، یکی از شگفتانگیزترین دریافتها این بوده است که صدای درونی ما ممکن است پیامد تلاش نیاکانمان برای پیروی از قاعدهٔ طلایی باشد. «من» شاید در تلاشی برای مدلسازی ذهن دیگران پدید آمده باشد.»
این همان دریافتی است که مرا به سوراخ خرگوش فرقهٔ مار انداخت. اسکات الکساندر مقالهای دارد، با پویانماییای زیبا، که آن نیز با تنش میان داروین و نوعدوستی بازی میکند.
کارل راک، پژوهشگر کلاسیک، در مصاحبهای روشنگر دربارهٔ نقش روانگردانها در فلسفه. او معتقد است اسرار الئوسیسی نسخههایی از آیینهایی هستند که ۱۵٬۰۰۰ سال یا بیشتر پیشتر در اروپای عصر یخبندان اجرا میشدهاند؛ حتی تا آنجا پیش میرود که میگوید غار افلاطون بخشی از سنت استفاده از غارها بهعنوان معبد است (پیش از آنکه اصلاً معبدی وجود داشته باشد). مایلم بیشتر دربارهٔ این بیاموزم که فلسفهٔ عصر محوری چگونه از اسطورههای بهارثرسیدهٔ فرقهٔ مار برآمده است؛ موضوعی که بهاختصار در نقد خود بر کلید جاودانگی اثر برایان مورارسکو به آن پرداختم. راک در این قسمت همچنین دربارهٔ زهر مار بهعنوان یک انتئوژن بحث میکند.
هنک گرین در دههٔ بیستسالگی گفتوگوی درونی خود را از دست داد:
بهترین سخنرانی دربارهٔ شخصیت که در دسترس است:
ورنر هرتسوگ، مثل همیشه ملایم: «روانشناسان بیماری زمانهٔ ما هستند. باید همهشان را سوار هواپیما کرد و به جزیرهای در اقیانوس آرام فرستاد. باید یکدیگر را تحلیل کنند، اما نباید مزاحم ما شوند.»
بسیاری زهر وزغ بوفو را بهترین روانگردان (5meo-DMT) میدانند. نمیدانستم که این ماده فقط در دههٔ ۱۹۸۰ کشف شده و استفاده از آن را میتوان تا یک جزوهٔ واحد پی گرفت. وِیس حتی جان لنون را دوباره زنده کرد تا چهرهٔ این مستند باشد:
گروه مستند آلترناتیوِ شبکهٔ ۵ نیوز دربارهٔ کلیساهای مار در ایالات متحده:
شایان ذکر است که مصاحبهگر، اندرو کالاهان، به اختلال ادراک مداوم ناشی از مواد توهمزا (HPPD) مبتلاست؛ عارضهای که موجب تغییرات بصری و ادراکیِ ماندگار ناشی از مصرف پیشین روانگردانها میشود. او دربارهٔ این احساس غیرواقعیبودن صحبت کرده و آن را بخشی از دلیل تلاش خود برای یافتن عجیبترین بخشهای جامعه دانسته است. این کنجکاوی در مصاحبههایش به کار میآید.
دیگر چه چیزهایی برای مردم جالب خواهد بود؟ در بخش نظرات به ما اطلاع دهید.

ساباستک این مورد را زمانی ثبت میکند که روی نماد «اشتراکگذاری» در بالا یا پایین هر مقاله بزنید. ↩︎
روی «IQ» بهعنوان چیزی که ارتباط ویژهای با آن مادهٔ اصلی دارد بیش از حد متمرکز نشوید. من از آن استفاده میکنم چون در مقاله، این واژه فنوتیپِ مورد استفاده برای هوش است. من موضع خود را علناً اعلام کردهام که EQ > IQ، بهویژه دربارهٔ تکامل انسان است. ↩︎
