نخستین‌بار توسط بردارهای ذهن منتشر شد.


تصویری از تکامل همگرا برای خوداهلی‌سازی

یک پیش‌چاپ جدید تکامل همگرا در انسان‌ها طی ۱۰٬۰۰۰ سال گذشته را نشان می‌دهد. در مقاله و در X1، این امر پیامد کشاورزی دانسته شده است:

تصویری از تکامل همگرا برای خوداهلی‌سازی

اما اگر مسئله، بزرگ‌ترین تغییرات در جایگاه بوم‌شناختی انسان باشد، پاسخ کاملاً مادی نیست. ژاک کُوَن استدلال کرده بود که «انقلابی در نمادها» بر انقلاب کشاورزی مقدم بود و در واقع آن را ممکن کرد. کُوَن بر این باور بود که نظام نمادین جدید، انسان‌ها را در رابطه‌ای متفاوت با کیهان قرار داد—رابطه‌ای که در آن انسان‌ها و خدایانشان عاملانی بودند که می‌توانستند نظم را بر طبیعت تحمیل کنند. انسان‌ها دیگر خود را صرفاً مشارکت‌کنندگان جهان نمی‌دیدند، بلکه خود را سازمان‌دهندگان آن می‌دانستند و جایگاه خردمندانه‌ای را می‌ساختند که اکنون سراسر جهان را دربر گرفته است. من معتقدم این گذار از نظر پدیدارشناختی چنان تکان‌دهنده بود که سامانه‌های توجه و کنترل ما در یک حلقهٔ بازگشتی تثبیت شدند.

چنین مدل‌هایی در ۱۰٬۰۰۰ سال گذشته مستلزم انتخاب ژنتیکی عظیمی هستند، زیرا (الف) جایگاه پیشنهادی صراحتاً به نمایه‌ای روان‌شناختی جدید نیاز دارد و (ب) صفات روان‌شناختی تا حد زیادی وراثت‌پذیرند. ازاین‌رو، روش‌های Colbran و همکاران را بر چهار صفت شناختی مرتبط با خوداهلی‌سازی اعمال می‌کنم: اسکیزوفرنی، عامل عمومی شخصیت (GFP)، میزان تحصیلات و IQ2.

نتایج#

این پیش‌چاپ از DNA باستانی استفاده می‌کند تا بررسی کند آیا صفات در یک نمونهٔ جهانی تحت انتخاب بوده‌اند یا نه. اساساً، این پژوهش می‌آزماید که آیا ژن‌های مرتبط با یک صفت در گذر زمان شایع‌تر یا نادرتر شده‌اند، یا تقریباً ثابت مانده‌اند (حالت صفر). ۳۳ صفت بررسی‌شده، تا آنجا که من می‌توانم تشخیص دهم، به‌صورت تصادفی انتخاب شده‌اند: قد نشسته، کولیت زخمی، سن یائسگی و غیره. این‌ها بیشتر آرایه‌ای ظاهری‌اند که واقعاً به چگونگی تغییر انسان‌ها در ۱۰٬۰۰۰ سال گذشته نمی‌پردازند. اگر بخواهید، یک آژانس فراتاریخیِ فرزندخواندگی را تصور کنید که در آن نوزادان نوسنگی به سال ۲۰۲۶ تلپورت می‌شوند. پیش از آنکه کودکی را به فرزندی بپذیرید، مایل بودید چه چیزی بدانید؟

به‌نفع نویسندگان است که بیشتر کد منتشر شده است، بنابراین می‌توان روش آن‌ها را به‌آسانی بر صفات دیگر اعمال کرد. کد من اینجا در دسترس است، پس می‌توانید خودتان آن را اجرا کنید. نتیجهٔ اصلی این است:

پیش‌نمایش تصویر

این مقدار p حاصل آزمون آن‌ها برای انتخاب جهت‌دار در نمونه‌های غیراروپایی است. این مقدار معیاری از بزرگی اثر تکاملی نیست، بلکه فقط نشان می‌دهد تا چه اندازه می‌توانیم مطمئن باشیم که در بازه‌ای که DNA باستانیِ غیراروپایی پوشش می‌دهد—تقریباً ۱۰٬۰۰۰ سال گذشته—فشار تکاملی وجود داشته است.

اروپا در این مطالعه ۴٬۷۶۷ نمونهٔ باستانی چشمگیر دارد، اما این نمونه‌ها در آماره مشارکت نمی‌کنند. مقدار p یک آمارهٔ مشترک برای آفریقا (n = ۱۹۷)، شرق آسیا (n = ۲۳۴)، جنوب آسیا (n = ۱۲۱) و قارهٔ آمریکا (n = ۳۳۳) است. خوب است در نظر داشته باشیم که هنوز در روزهای آغازین انقلاب ژنومیک هستیم، به‌ویژه خارج از اروپا. در حال حاضر، توان آماری مطالعات پایین خواهد بود و فقط می‌توانیم امیدوار باشیم که سیگنال‌های بسیار برجسته را بازیابی کنیم؛ و همین امر آن‌قدر قابل‌توجه است که اسکیزوفرنی یک یافتهٔ قطعی از آب درآمده است.

در میان صفات خوداهلی‌سازی، قوی‌ترین نتیجه مربوط به اسکیزوفرنی است (p ≈ 6e-7)، و پس از آن GFP (p ≈ 0.003)، میزان تحصیلات (p ≈ 0.006) و IQ (p ≈ 0.026) قرار دارند. در واقع، مقدار p اسکیزوفرنی از مقدار p هر یک از ۳۳ صفتی که Colbran و همکاران آزمودند پایین‌تر است. این نتیجه با مقالهٔ ۲۰۲۴ داویده پیفر و امیل اُ. و. کرکگوراد و مقالهٔ ۲۰۲۶ اکبری همخوانی دارد؛ هر دو مقاله از DNA باستانی اروپا استفاده می‌کنند. مقالهٔ اخیر ۵۶۳ نتیجهٔ GWAS را آزمود و شواهد گسترده‌ای از انتخاب چندژنی یافت: ۴۴ مورد در هر سه آزمون آن‌ها معنادار بودند. اکبری و همکاران در مقاله ۱۲ مورد را برجسته می‌کنند که شش مورد از آن‌ها صفات شناختی‌اند3.

هنگامی که آن مقاله منتشر شد، IQ و میزان تحصیلات خبرساز شدند، زیرا به‌راحتی قابل تفسیرند و به‌خوبی در چارچوب جنگ فرهنگی جای می‌گیرند؛ اما به اسکیزوفرنی توجهی که شایسته‌اش بود نشد. چرا نیاکان ما آمادگی بیشتری برای روان‌پریشی داشتند؟ فرهنگی که به‌دست اسکیزوفرن‌ها و برای اسکیزوفرن‌ها ساخته شده باشد، چه شکلی خواهد داشت؟

سعی کردند شما را اهلی کنند#

Blurred Lines اثر رابین تیک بدترین ترانهٔ این قرن است | نوشتهٔ هوگان تورا | ریف | مدیوم
تیک از نظر قبالایی دربارهٔ جهت اهلی‌سازی (نر به ماده) اشتباه می‌کرد. در این جستار من…

پس از آنکه توانایی زبان به دست آمد و خواسته‌های جامعه قابل بیان شد، نظر مشترک دربارهٔ اینکه هر عضو برای خیر عمومی چگونه باید رفتار کند، طبعاً در درجه‌ای برتر راهنمای عمل می‌شد. ~چارلز داروین، تبار انسان*، ۱۸۷۱*

این ایده که انسان‌ها یکدیگر را اهلی کرده‌اند به داروین بازمی‌گردد و همچنان کاملاً رایج است. فقط فکر کنید چه مقدار از پهنای باند ذهنی‌تان را به دیگران اختصاص می‌دهید. جامعه بدون پرداخت اجاره در ذهن شما زندگی می‌کند، زیرا نیاکانتان در نسل‌های بی‌شمار، بدون آن اجبار می‌مردند4. این امر به‌خوبی تثبیت شده است، اما آنچه همچنان روشن نیست این است که انسان‌ها در ۱۰٬۰۰۰ سال گذشته تا چه اندازه به سوی همکاری تکامل یافته‌اند.

من این وبلاگ را برای بحث دربارهٔ پژوهشم در زمینهٔ ساختار شخصیت راه انداختم. موضعی که تا پای جان از آن دفاع خواهم کرد این است که عامل عمومی شخصیت—چکیدهٔ نابِ غیبت—فشار انتخابی اصلی‌ای است که جامعه بر فرد وارد می‌کند؛ نقشه‌ای از آنچه جامعه تشویقتان می‌کند به آن تبدیل شوید. می‌توانید دربارهٔ GFP اینجا و اینجا بیشتر بخوانید، اما خلاصهٔ مطلب این است که GFP معیاری برای خودتنظیمی اجتماعی است (دقیقاً همان چیزی که داروین درباره‌اش بحث می‌کرد).

نتیجهٔ مربوط به اسکیزوفرنی به جنبهٔ دیگری از همین فرایند اشاره دارد: نه پرداخت اجتماعی، بلکه ثبات خودمدل. در اصل، در حوالی پایان عصر یخبندان، در شیوهٔ مدل‌سازی کانون کنترل انسان‌ها یک گذار فازی رخ داد؛ زمانی که وارد توهم خود شدیم. ثبات این تجربه برای بقا ضروری است.

من زمانی به این نتیجه رسیدم که دربارهٔ پیامدهای انتخاب برای GFP تأمل می‌کردم (برای نمونه، به جستار اولیه‌ام دربارهٔ پیامدهای وجدان مراجعه کنید). بااین‌حال، نقش اسکیزوفرنی در تکامل انسان، به‌طور گسترده‌تر، حوزه‌ای فعال در پژوهش است5. حتی دانشگاهیان محترمی مانند دنیل دنت و تام فروزه حاضرند با دیدگاه‌هایی وارد بحث شوند که در شرایطی دیگر شبیه برداشت‌هایی به‌شدت دور از ذهن به نظر می‌رسند.

فروزه سردبیر ارشد مجلهٔ رفتار انطباقی و نویسندهٔ فرضیهٔ تغییر آیینی ذهن است؛ فرضیه‌ای که می‌گوید آیین‌هایی که در پارینه‌سنگی پسین شکل گرفتند، به تثبیت جدایی سوژه و ابژه کمک کردند. او بر این باور است که در این آیین‌ها از قارچ‌های روان‌گردان استفاده می‌شد، اما زمانی که او را به پادکست دعوت کردم، نسبت به ایدهٔ زهر مار گشوده بود. در هر صورت، مدل او مستلزم انتخاب اخیر علیه اسکیزوفرنی است. جدایی سوژه و ابژه که یکباره و کاملاً پایدار تکامل نیافته است.

همچنین شایان توجه است که فیلسوف، دنیل دنت، کتاب Origin of Consciousness in the Breakdown of the Bicameral Mind اثر جولیان جینز را با نظر مثبت بررسی کرده است. دنت از خط زمانی و صداهای توهمی خوشش نمی‌آید، اما معتقد است «چیزی شبیه آنچه او پیشنهاد می‌کند باید درست باشد». در مقطعی، سخت‌افزار انسانی می‌توانست از یک خویشتن پشتیبانی کند، و جرقه‌ای خودبازتابنده در یک فرد می‌توانست یک ارتقای نرم‌افزاری را رقم بزند: SelfOS Eden، مستقیماً از اپل. طبیعتاً، این امر حلقه‌ای بازخوردی میان ژن و فرهنگ می‌بود؛ به‌محض آن‌که خویشتنی وجود داشته باشد، انتخاب به‌سوی آن توهم—به تعبیر دنت—صورت می‌گیرد تا به‌جای آن‌که فضای شناختی خود را با صداهای دیگری که خارج از کنترلش هستند تقسیم کند، همه‌چیز را دربرگیرد. ایو در برابر پدر آسمانی فریاد می‌زند: این سر برای هر دوی ما به‌اندازهٔ کافی بزرگ نیست؛ و سرانجام پیروز می‌شود.

من در این‌جا برای مخاطبانی موعظه می‌کنم که خود از پیش هم‌عقیده‌اند و باید ایده‌های گمانه‌زنانه دربارهٔ خوداهلی‌سازی را جدی بگیریم. اما به یاد داشته باشید که حتی نسخه‌های کاملاً معمولیِ خوداهلی‌سازی نیز با GFP و حتی اسکیزوفرنی مرتبط‌اند. سرانجام ابزارهای آماری لازم را برای آزمودن تکامل همگرا در مقیاس جهانی در اختیار داریم، و می‌توانیم ببینیم این انتخاب در مقایسه با پدیده‌های روزمره‌تری مانند تداوم لاکتاز یا شمارش هموگلوبین متوسط گلبولی چگونه است. خوشبختانه، نوشتن را پیش از آن آغاز کردم که چنین آزمایش‌هایی حتی ممکن باشند؛ بنابراین، برای کسانی که امتیازها را ثبت می‌کنند، تکامل همگرای اسکیزوفرنی و GFP به‌منزلهٔ پیش‌بینی موفق EToC6 به شمار می‌آید.

در نهایت، برای بررسی این‌که چگونه نمودار را ساختم، به مخزن گیت‌هاب مراجعه کنید. می‌توانید مخزن را کلون کنید و به کلود بگویید: «این را بازتولید کن، هیچ اشتباهی نکن.» او می‌تواند داده‌های عمومیِ لازم را بارگیری کند، مدل‌ها را اجرا کند، همان نمودار را تولید کند و انتخاب‌های طراحی را توضیح دهد. بنابراین شما را با جزئیات آن در این‌جا خسته نمی‌کنم، جز با یک caveat دربارهٔ GFP. هیچ PGS عمومی‌ای برای GFP وجود ندارد؛ بنابراین با ترکیب PGSهای مربوط به هر یک از پنج عامل بزرگ، با وزن‌دهی بر اساس همبستگی فنوتیپی آن‌ها با GFP، یکی ساختم. ساختن این PGS از صفر حوزه‌ای پربار برای بررسی خواهد بود.

نتیجه‌گیری#

کار میان‌رشته‌ای طبیعتاً به‌سوی کمترین مخرج مشترک گرایش دارد. برخی باستان‌شناسان و انسان‌شناسان گمان می‌کنند پایان پارادوکس ساپینس از کشاورزی مهم‌تر بوده است. بااین‌حال، استدلال‌ها پیچیده‌اند، به آموزش تخصصی نیاز دارند و محل بحث‌اند. ازاین‌رو، هنگامی که متخصصان ژنتیک داده‌های جدید تولید می‌کنند و ابزارهای تازه‌ای می‌سازند که می‌توانند تکامل اخیر را بیازمایند، هدف نخست آنان ساپینس نیست.

و این فقط به دلایل ملاحظات سیاسیِ درست‌نمایی نیست. این واقعاً معمایی است که کدام صفاتِ به‌دست‌آمده در انسان‌های امروزی، گذار آغازین به ساپینس را به بهترین شکل ثبت می‌کنند. ساده‌انگارانه ممکن است کسی به IQ بیندیشد. و IQ واقعاً تحت انتخاب بوده است. اما در این داده‌ها انتخاب آن چشمگیر نیست؛ در این‌جا شواهد بهتری هم برای GFP و هم برای اسکیزوفرنی وجود دارد.

دیوید رایش DNA باستانی را به تلسکوپ تشبیه می‌کند؛ چیزی که امکان نگاهی کاملاً نو به گذشته را فراهم می‌سازد. پیش از این اختراع، اگر دانشمندان ناچار بودند حدس بزنند کدام صفات تحت شدیدترین انتخاب بوده‌اند، ایمنی و گوارش در فهرست کوتاه قرار می‌گرفتند. هوش و همکاری نیز همین‌طور، هرچند شاید تنها پس از نوشیدن چند لیوان آبجو درباره‌شان بحث می‌شد. اسکیزوفرنی، مانند حلقه‌های زحل، غافلگیرکننده است. همچنین یک پیش‌بینی پیشاتلسکوپیِ EToC است:

تکامل یک روح، سراسر جهان روحانی را می‌گشاید؛ جهانی که بخش بزرگی از آن تسخیرشده است. انسان‌های نخستین بسیار اسکیزوفرنیک‌تر می‌بودند و دقیقاً نمی‌دانستند «من» از کجا آغاز می‌شود و دیگر شبح‌های خیالی از کجا. شنیدن صداهای توهمی شناخته‌شده‌ترین نشانه است، اما اسکیزوفرنی همچنین شامل از دست دادن حس عاملیت و این احساس است که بدن فرد—یا بخشی از آن—به او تعلق ندارد. اگر به‌اندازهٔ کافی به عقب بازگردیم، این وضعیت هنجار می‌بود. و اگر باز هم دورتر برویم، اصلاً «مالک»ی وجود نمی‌داشت. طیفی وجود دارد از این‌که بازگشتِ بازگشتی، به‌عنوان حالت پیش‌فرض، با چه میزان روانی اجرا می‌شود. اختلال‌های امروزی مانند صرع یا اسکیزوفرنی بر این طیف منطبق‌اند، اما در مقایسه با تنوعی که در گذشته وجود داشته، جزئی‌اند. نخستین هزار لامپ، با معیارهای امروزی، به‌شدت معیوب بودند. دربارهٔ نور آگاهی نیز همین‌طور است. چنان‌که پیش‌تر نوشته‌ام، دورهٔ تکاملیِ میانی را می‌توان «درهٔ جنون» نامید. هرچه تکامل بازگشتِ بازگشتی زمان بیشتری می‌برد، انسان‌ها زمان بیشتری را به‌صورت Homo Schizo سپری می‌کردند.

انقلاب فرهنگی در هولوسن کشاورزی نبود. این انقلاب عبارت بود از ساختن محیطی که انسان‌ها را وادار می‌کرد وارد توهم خویشتن شوند و آن توهم را حفظ کنند؛ توانایی‌ای که با اسکیزوفرنی همبستگی منفی دارد. ازاین‌رو، یکی از اهداف من این است که گفت‌وگو دربارهٔ انتخاب اخیر را از امر مادی به امر روحانی منتقل کنم. انسان تنها به نان زنده نیست.

از خواندن Vectors of Mind سپاسگزارم! این نوشته عمومی است، پس با خیال راحت آن را به اشتراک بگذارید. مقالهٔ اصلی را به اشتراک بگذارید.

این تصویر ممکن است شامل این مورد باشد: سکه‌ای باستانی با چهره‌ای بر روی آن
گورگون با مارها (450-400 پیش از میلاد)، آپولونیا پونتیکا. پارادوکس ساپینس می‌پرسد چرا نمادهایی با این پیچیدگی—یا اصلاً نمادها—تنها از دوران هولوسن به بعد به پدیده‌ای جهانی تبدیل شده‌اند. جالب آن‌که گمان می‌رود نقاب‌های گورگون‌مانند (در قیاس با بس) به‌طور گسترده‌ای پراکنده شده باشند و ژاک کووَن منشأ مستقیم تبار آیینی آن‌ها را در نوسنگیِ پیشاسفالگری می‌داند.
تصویری از Convergent Evolution for Self-Domestication
تصویری از Convergent Evolution for Self-Domestication
  1. Crow, 2013, The XY gene hypothesis of psychosis — بسط نظریهٔ پیشین که پیشنهاد می‌کند جایگاه ژنتیکی کلیدیِ زیربنای جانبی‌شدن زبان و روان‌پریشی ممکن است در ناحیه‌ای از هم‌ساختی میان کروموزوم‌های X و Y قرار داشته باشد (که به‌طور شاخص ژن‌هایی مانند Protocadherin 11X/Y را دربر می‌گیرد). کرو پیشنهاد می‌کند که تغییرات این ناحیه از کروموزوم‌های جنسی در جریان تکامل انسان، به تخصص‌یافتگی نیمکره‌ای کمک کرده است و تنوع در این سامانه ممکن است زیربنای استعداد ابتلا به اسکیزوفرنی باشد. 5. Benítez-Burraco et al.، 2017، Brain, Behavior and Evolution — مقالهٔ محوری. این مقاله استدلال می‌کند که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، صفات ریخت‌شناختی، فیزیولوژیک و رفتاریِ آشکارتری شبیه به صفات اهلی‌شدگی نشان می‌دهند و ژن‌های دخیل در اهلی‌شدگی و تکوین/کارکرد ستیغ عصبی، نزدیک به ۲۰٪ از ژن‌های نامزد اسکیزوفرنی را تشکیل می‌دهند که بسیاری از آن‌ها در نواحی مغزی مرتبط با زبان دستخوش تغییر شده‌اند. 6. Benítez-Burraco & Progovac، 2021، Philosophical Transactions B — اسکیزوفرنی را از طریق هم‌تکاملیِ کاهش پرخاشگری واکنشی، کنترل قشری-زیرقشری و میان‌وجهی‌بودگی/استعاری‌بودگی در زبان، به خوداهلی‌سازی پیوند می‌دهد. در این مقاله از اسکیزوفرنی به‌عنوان اختلالی استفاده می‌شود که این شبکه‌ها را در شکلی نابهنجار آشکار می‌کند. 7. Anastasiadi et al.، 2022، Genes — یکی از معدود مقالات تجربی در این حوزه است. این مقاله از مقایسهٔ اپی‌ژنتیکیِ درون‌سیلیکویی میان سوف دریاییِ اهلی‌شده در مراحل اولیه و اختلالات عصب‌رشدی‌ای استفاده می‌کند که به‌عنوان فنوتیپ‌های نابهنجارِ خوداهلی‌سازی، از جمله اسکیزوفرنی، در نظر گرفته می‌شوند؛ ژن‌های هم‌پوشان در فرایندهای تمایز ستیغ عصبی و اکتودرم غنی‌شدگی نشان می‌دهند. 8. Benítez-Burraco et al.، 2023، Cognitive Processing — این چارچوب را از زبان به خود گسترش می‌دهد. مقاله استدلال می‌کند که آشفتگی‌های مربوط به خود در اسکیزوفرنی را می‌توان به‌مثابه نوعی اختلال نابهنجارِ قشری-مخططیِ مرتبط با HSD فهم کرد. 9. Benítez-Burraco، 2025، Frontiers in Psychology — از اسکیزوفرنی به‌عنوان فنوتیپی از خوداهلی‌سازی انسان/تکامل زبان در «مرحلهٔ متأخر» استفاده می‌کند و در شرحی گسترده‌تر از پیچیده‌شدن زبان در بستر اجتماعی‌دوستی، الگوی HSD اغراق‌شده و روایت هم‌پوشانی ژن‌ها را بازگو می‌کند. 10. Benítez-Burraco، 2025، PsyArXiv preprint — استدلال می‌کند که می‌توان از اوتیسم و اسکیزوفرنی برای بازسازی جنبه‌هایی از تکامل زبان در چارچوب خوداهلی‌سازی استفاده کرد.

  1. به همین ترتیب، زاویهٔ کشاورزی نیز بر بحث دربارهٔ نتایج اکبری غالب بوده است: ↩︎

  2. ابتدا اسکیزوفرنی و GFP را آزمودم، سپس دریافتم که نظرات از IQ و EA خواهند پرسید؛ بنابراین آن‌ها را نیز اضافه کردم. ↩︎

  3. مواردی که به‌عنوان «شناختی» شمارش شدند: دوقطبی، اسکیزوفرنی، هوش، درآمد خانوار، سال‌های تحصیل و سیگاریِ فعلی. مطمئن نیستم مورد آخر به این‌جا تعلق داشته باشد، اما با تکانشگری همبسته است. برای ارجاع، هر 12 صفت: ↩︎

  4. ارزش دارد پرسیده شود: آیا این اجبار در مردان نیرومندتر است یا در زنان؟ نک. اگر هوش اجتماعی ما را انسان کرد، زنان نخستین انسان‌ها بودند↩︎

  5. برای نمونه، بنگرید به:

    1. Liu et al., 2019, Interrogating the Evolutionary Paradox of Schizophrenia: A Novel Framework and Evidence Supporting Recent Negative Selection of Schizophrenia Risk Alleles — با توجه به این‌که اسکیزوفرنی هزینهٔ بزرگی از نظر برازندگی دارد—مردان مبتلا به اسکیزوفرنی نسبت باروریِ 1/2 تا 1/4 همتایان خود را دارند—و با توجه به این‌که این اختلال در سراسر جهان با نرخ نسبتاً بالایی (~1%) یافت می‌شود، Homo sapiens هنوز باید در فرایند انتخاب علیه آن باشد. بنابراین، احتمالاً انسان‌ها در گذشته بسیار اسکیزوفرنیک‌تر بوده‌اند.
    2. Crow, 2000, Schizophrenia as the price that Homo sapiens pays for language — فرضیه‌ای تکاملی و بنیادین که استدلال می‌کند اسکیزوفرنی از همان تغییرات ژنتیکی‌ای پدید می‌آید که زبان انسانی را ایجاد کردند. کرو پیشنهاد می‌کند که پیدایش زبان مستلزم تکامل عدم تقارن مغزی و تخصص‌یافتگی نیمکره‌ای بوده است و اسکیزوفرنی بازتاب بی‌ثباتی یا شکست در این نظام جانبی‌شدن است؛ از این‌رو روان‌پریشی محصول جانبی صفتی است که Homo sapiens را متمایز می‌کند.
    3. Crow, 2008, The ‘big bang’ theory of the origin of psychosis and the faculty of language — مدل تکاملی محوری کرو. او پیشنهاد می‌کند که یک گذار تکاملی نسبتاً ناگهانی—مرتبط با پیدایش زبان و معماری شناختی انسان مدرن—ظرفیت اندیشهٔ نمادین را پدید آورد، اما هم‌زمان آسیب‌پذیری در برابر روان‌پریشی را نیز وارد کرد. در این چارچوب، اسکیزوفرنی نشان‌دهندهٔ فروپاشی‌هایی در سازوکارهای عصبی‌ای است که اندیشهٔ زبانی را در سراسر نیمکره‌های مغزی یکپارچه می‌کنند.
     ↩︎
  6. در اوت ۲۰۲۲ نوشتم:

    مایلم سومین اصل موضوع را به فرضیهٔ واژگانی گالتون بیفزایم:

    1. آن دسته از ویژگی‌های شخصیتی که برای گروهی از مردم اهمیت دارند، سرانجام به بخشی از زبان آن گروه تبدیل خواهند شد.
    2. ویژگی‌های شخصیتی مهم‌تر، با احتمال بیشتری به‌صورت یک واژهٔ واحد در زبان رمزگذاری می‌شوند.
    3. عامل نهفتهٔ اولیه [GFP] جهت انتخاب اجتماعی‌ای را نشان می‌دهد که ما را انسان کرده است.
     ↩︎