نخستینبار منتشرشده در بردارهای ذهن.
“کلید تفسیر بسیاری از بنمایههای همچنان رازآمیز […] در دسترس ماست؛ بیدرنگ و بهسهولت، در اسطورهها و داستانهایی که هنوز زندهاند.” لوی-استروس

پس از آنکه به این ایده رسیدم که ضمایر میتوانند این ادعا را ابطال کنند که خودآگاهی کشفی متأخر است، سرانجام مقالهٔ ضمایر شخصی از کجا میآیند؟ را پیدا کردم. این مقاله میکوشد توضیح دهد چرا ضمایر در سراسر جهان امروزه تا این اندازه به یکدیگر شبیهاند و چرا ۱۰–۱۵٬۰۰۰ سال پیش به تنها چند همخوان همگرا میشدهاند. نظریهٔ نویسنده، که ویراستار Mother Tongue، نشریهای اختصاصیافته به مطالعهٔ زبان نیا-ساپینسِ پیشنهادی، است، این است که ضمایر در سراسر جهان پیش از خروج Homo Sapiens از آفریقا ریشهای مشترک داشتهاند1. نقدها عمومی و تاحدی طعنهآمیزند. آنها سازوکار پیشنهادی را رد میکنند. اما همگی توافق دارند که توالی واقعیتها معتبر است. ضمایر واقعاً در آغاز هولوسن، یعنی در آستانهٔ دورهای که بهطور سنتی بازسازی زبانی را ممکن میدانند، بسیار به یکدیگر شبیهاند.
این نوشته وضعیت مشابه اژدها و اسطورههای مار را در ادبیات دانشگاهی بررسی میکند. توافق گستردهای وجود دارد که این اسطورهها به شکلی چشمگیر شبیه یکدیگرند. این شباهت بهعنوان شاهدی بر این تفسیر میشود که اسطورهها میتوانند ۱۰۰٬۰۰۰ سال در وضعیتی چنان دستنخورده دوام بیاورند که جزئیات بسیاری را حفظ کنند. این دیگر یک بازی تلفنِ بیسیمِ بسیار طولانی است! استدلال من این است که پراکنش متأخرتر با دادهها سازگاری بیشتری دارد.
دِهویی دربارهٔ اسطورههای مار#
ژولین دِهویی اسطورهشناس تطبیقیای است که برای ساختن تبارنامهٔ اسطورههای پراکنده در نقاط دور از هم، از ابزارهای آماریِ ژنتیک وام میگیرد. پژوهش او مبنای بسیاری از ویدئوهای کانال محبوب یوتیوبِ Crecganford است:
در دانشگاه، یافتههای او همکارانش را چنان برمیانگیزد که نامههایی مانند آیا کیهانزاییهای ژولین دِهویی میتوانند ما را از یووال نوح هراری نجات دهند؟ را برانگیزند. Scientific American پژوهش او را چنین خلاصه میکند: دانشمندان اسطورههای جوامع را تا خاستگاههای آغازین پی میگیرند. از آن مقاله، توصیف علاقهٔ او به اسطورههای مار را به قلم خودش میآورم (پررنگسازی از من است):
پژوهش کنونی من به نظریهٔ خاستگاه انسان از آفریقا اعتبار میبخشد؛ نظریهای که بر این باور است انسانهای نوینِ کالبدشناختی در آفریقا پدید آمدند و از آنجا به دیگر نقاط جهان گسترش یافتند…
*من اخیراً ابردرخت تبارشناختیای ساختم تا تحول اسطورههای مار و اژدها را که در جریان آن موجهای نخستین مهاجرت پدیدار شدند، ردیابی کنم. یکی از روایتهای نیا که به احتمال بسیار پیش از خروج از آفریقا وجود داشته، عناصر اصلی داستانی زیر را دربر میگیرد: *مارهای اسطورهای از منابع آب محافظت میکنند و تنها تحت شرایطی خاص مایع را آزاد میسازند. آنها میتوانند پرواز کنند و رنگینکمان پدید آورند. آنها غولپیکرند و بر سرشان شاخ یا شاخ گوزن دارند. میتوانند باران و رعدوبرق پدید آورند. خزندگان، که همچون دیگر موجوداتی که پوست یا پوست درخت خود را میاندازند و بدینسان جوان میشوند جاودانهاند، در برابر مردان فانی قرار میگیرند و/یا مسئول پدید آمدن مرگ دانسته میشوند؛ شاید از طریق نیش خود. در این زمینه، فردی در موقعیتی نومیدکننده میبیند که یک مار یا حیوان کوچک دیگری چگونه خود یا حیوانات دیگر را احیا یا درمان میکند. فرد همان درمان را به کار میبرد و موفق میشود. من این اسطورهٔ نیا را از پنج پایگاه دادهٔ جداگانه ساختم؛ در این فرایند هم تعریف مار/اژدها و هم واحدهای تحلیل را تغییر دادم، از جمله نسخههای منفردِ یک گونهٔ داستانی واحد، انواع مارها و اژدهاها، و نواحی فرهنگی یا جغرافیایی.
سرانجام امیدوارم بتوانم حتی بیشتر به گذشته بازگردم [sic2] و داستانهای اسطورهایای را شناسایی کنم که شاید تعاملات دورهٔ پارینهسنگی میان هومو ساپینسهای نخستین و گونههای انسانیِ منقرضشده را روشن کنند… هدف فوریتر من گسترش و پالایش ابردرخت تبارشناختیِ در حال شکلگیریِ اسطورههای پارینهسنگی است؛ درختی که هماکنون داستانهای خورشیدِ زندگیبخش در مقام یک پستاندار بزرگ و داستانهای زنان بهعنوان نگهبانان نخستینِ پناهگاههای دانش مقدس را دربر میگیرد.
نخست میخواهم یادآوری کنم که یک اسطورهشناس علاقهمند به اسطورههای جهانشمول، هم به رابطهٔ میان مارها و جاودانگی یا میرایی میپردازد و هم به زنان بهعنوان نگهبانان نخستینِ دانش مقدس. من در نظریههایی که میکوشند هر دو را در داستان پیدایش ما بگنجانند، دست به گزینش گزینشی نزدهام؛ اینها از برجستهترین مضامین جهانیاند.
دوم، او اعلام میکند که روشش، هنگامی که بر اسطورههای اژدها اعمال شود، از روایت ژنتیک دربارهٔ خروج از آفریقا پشتیبانی میکند. او دو مقالهٔ داوریشده در حمایت از این ادعا منتشر کرده است. کار را با سادهترِ این دو آغاز میکنیم.
روشی ساده برای بازسازی اسطورهشناسی پیشاتاریخی (دربارهٔ مارهای اسطورهای صحرا)#
این مقاله به زبان فرانسه منتشر شده است، بنابراین برای ترجمهٔ آن به ChatGPT متکی هستم. دِهویی اسطورههای مار را در آفریقای جنوبی، استرالیا، چین، شمالشرقی آمریکا، کالیفرنیا و میانآمریکا بررسی میکند و برای سیزده مضمون، که تقریباً در همهٔ این اسطورههای مار حضور دارند، شواهدی مییابد. این مضامین عبارتاند از:
- مارِ مهاجم با سرِ پستاندار
- مرتبط با منابع آب دائمی
- میتواند موجب سیل شود
- به شکل رنگینکمان درمیآید
- مرتبط با باران
- به شکل توفان درمیآید
- با توفان مخالفت میکند (وارونگی ویژگی پیشین)
- به شکل باد شدید تجلی مییابد
- میتواند پرواز کند یا در آسمان زندگی میکند
- عمدتاً به زنان حمله میکند
- با اژدها میجنگد
- میتواند شکل انسانی به خود بگیرد
- مرواریدی بر پیشانی دارد یا با بلور مرتبط است
مقاله چیز چندانی بیش از این ندارد. او بر اساس ویژگیهای خاص این مضامین نتیجه میگیرد که این داستانها باید نمایانگر «اسطورهشناسیای آغازین باشند که همراه با نخستین مهاجرتهای انسانی گسترش یافته است و “کلید تفسیر بسیاری از بنمایههای همچنان رازآمیز […] در دسترس ماست؛ بیدرنگ و بهسهولت، در اسطورهها و داستانهایی که هنوز زندهاند” (Levi-Strauss 1948: 636).» من، البته، تفسیری ارائه کردهام. مقالهٔ بعدی او با استفاده از روشی آماری که از زیستشناسی وام گرفته شده، کار بیشتری برای درهمتنیدن این مضامین (و مضامین دیگر) انجام میدهد.
بنمایهٔ اژدها ممکن است پارینهسنگی باشد: اسطورهشناسی و باستانشناسی.#
این مقاله3 دادهها را به ۲۳ منطقه در سراسر جهان و ۶۸ مضمون متفاوت گسترش میدهد؛ از جمله «اژدها آفریننده است»، «نام اژدها تابو است» و «زنان را بهعنوان قربانی ترجیح میدهد». او با استفاده از پنج پایگاه دادهٔ متفاوت اسطورهشناسی، این ماتریس را تولید میکند:

با توجه به این رشته از صفرها و یکها (اینکه یک مضمون در منطقهای حضور دارد یا نه)، میتوان انواع تحلیلهای خوشهای را انجام داد. دِهویی با استفاده از نرمافزارهای زیستشناسی، یک درخت تبارشناختی میسازد. این کار مستلزم انتخاب یک ریشه است4؛ او آفریقای جنوبی را بهعنوان ریشه تعیین میکند و چنین استدلال میآورد: «درخت نهایی در آفریقای جنوبی ریشهگذاری شد. این ریشهگذاری با جهانشمولبودن بنمایه توجیه میشود؛ امری که تاریخ آن را به دورهای پیش از سکونت هومو ساپینس در سیاره بازمیگرداند.» نتیجه چنین است:

برای خواناتر شدن شکل، دادهها را بارگیری کردم و با روشی سلسلهمراتبی خوشهبندی کردم. خوشهبندی تجمیعی را برگزیدم؛ روشی پایینبهبالا که نیازی به انتخاب یک گرهٔ ریشه ندارد. در شکل دِهویی، آفریقای جنوبی بهصورت ساختاری ریشه است، حال آنکه این روش اجازه میدهد دادهها خود سخن بگویند (هرچند فاقد تفسیر زیستشناختی است). ساختار کلی کاملاً مشابه است:

دِهویی چندین روش خوشهبندی را گزارش میکند که معمولاً چهار گروه ایجاد میکنند؛ گروههایی که او چنین توصیفشان میکند:
- آفریقای جنوبی و خاور دور
- استرالیا و آمریکای میانه
- دیگر مردمان بومی آمریکا
- اروپا و حوضهٔ مدیترانه
او معتقد است میتوان شکل ۱۳ (بالا) را همچون یک خط زمانی خواند و در امتداد شاخهٔ اصلی، بهسوی هر گروه پیش رفت. او با چنین کاری، این تصویر را از گذشتهٔ ما ترسیم میکند:
«بنابراین، نقش اژدها، که بهوسیلهٔ نخستین مهاجرتهای انسانی و از طریق خاور نزدیک حمل شده بود، از آفریقا خارج شده است. این انتشار نخستین، نقش اژدها را حدود ۸۰٬۰۰۰ تا ۶۰٬۰۰۰ سال پیش به خاور دور رسانده است (Appenzeller, 2012)، هرچند قدیمیترین نشانهٔ شناختهشدهٔ اژدهایان در این منطقه تنها به حدود ۶٬۰۰۰ سال پیش، در مقبرهای نوسنگی در شیشوئیپو، بازمیگردد.
سپس این نقش از خاور دور به استرالیا گسترش یافته است. در اینجا دو فرضیه ممکن است: نخست، انتشار تقریباً همزمان نقش اژدها در آمریکا و اقیانوسیه، که با انتشار هاپلوگروههای کروموزوم Y مطابقت خواهد داشت (Underhill and Kivisikd, 2007) و نیز با گروهبندی آمریکای میانه و استرالیا؛ بهطوریکه استرالیا در نقطهٔ انشعابی پیش از آمریکای میانه قرار گرفته است. فرضیهٔ دوم، انتشار این نقش در استرالیا نه همراه با مهاجرت نخست، بلکه همراه با مهاجرتی دوم، دستکم ۸٬۰۰۰ سال پیش، پیش از آنکه ساهول بار دیگر زیر آب برود (Hudjashov et al., 2007) است؛ چنین تاریخی در واقع با سن برآوردشدهٔ نقش مار رنگینکمانی در این بخش از جهان مطابقت دارد (Glowczewski, 1996). انتشار این داستان در آمریکا به آخرین بیشینهٔ یخچالی، یعنی فاصلهٔ میان ۱۶٬۵۰۰ و ۱۳٬۰۰۰ سال پیش از زمان حال، بازمیگردد؛ زمانی که هنوز میشد تنگهٔ برینگ را پیاده پشت سر گذاشت. این انتشار احتمالاً در دو موج مهاجرت صورت گرفته است: موج نخست به آمریکای مرکزی رسید و موج دوم سراسر قاره را دربر گرفت.
این نقش همچنین از خاور دور به هند، سپس به خاور نزدیک و سرانجام به شمال آفریقا گسترش یافته است؛ این مهاجرت ممکن است حدود ۵۰٬۰۰۰ سال پیش آغاز شده باشد (Reich et al., 2009)، اما در زمانی دیرتر پایان یافته است. شایان توجه است که در پایهٔ گروه مدیترانهای ـ اروپایی، مصر، هیتیها، کابیلی و سرزمین باسک قرار دارند. جمعیتهای این مناطق در هاپلوگروه میتوکندریایی H، که در شمال آفریقا، خاور نزدیک و اروپا بسیار گسترده است، اشتراک دارند؛ این هاپلوگروه حدود ۲۵٬۰۰۰ سال پیش در خاور نزدیک پدیدار شده و سپس طی چندین موج مهاجرت به اروپا گسترش یافته است که نخستینِ آنها گراوتی بوده است.»
نقد#

دِهویی میگوید پژوهش او به نظریهٔ خروج از آفریقا اعتبار میبخشد. از نظر من، دادهها بهزور با این نظریه جور شدهاند و آنقدر کش داده شدهاند که انواع شکافها در آن پدید آمده است. نخست، بهاستثنای فرهنگ گراوتی، اسطورههای اژدها تا دورهٔ هولوسن شواهدی ندارند. دِهویی با همراستا کردن دادههایش با الگوی خروج از آفریقا، ادعا میکند که اسطورهٔ اژدها ۶۰٬۰۰۰ سال پیش وارد خاور دور شده است و در عین حال میپذیرد که پیش از ظهور هرگونه شاهدی از این اسطوره، شکافی ۵۴٬۰۰۰ ساله وجود دارد.
دوم، او به گروهبندیهایی مانند آمریکای میانه در کنار استرالیا، ژاپن در کنار آفریقای جنوبی، و مصر در کنار آمریکای شمالی متعهد میشود. واقعاً حیرتآور است که آمار مربوط به اسطورهٔ اژدها بتواند شباهتهای فرهنگی میان گروههایی را آشکار کند که به مدت ۵۰٬۰۰۰ یا ۱۰۰٬۰۰۰ سال تداوم داشتهاند. حتی اگر همهٔ اسطورههای اژدها ریشهای مشترک داشته باشند، این جفتهای خاص را بهتر است حاصل نویز، تکامل همگرا یا فرایندهای دیگر بدانیم.
سوم، هنگامی که این ایده را دربارهٔ محتوای اسطورهها به کار میبرید، تصورِ چنین ثباتی برای اسطورهها فرو میپاشد. کشاورزی از ۱۲٬۰۰۰ سال پیش، در سراسر جهان، ۱۱ بار بهطور مستقل ابداع شد. علت این گذار جهانی برای علم ناشناخته است و موضوع بسیاری از اسطورههاست. اگر برخی اسطورهها ۱۰۰٬۰۰۰ سال دوام میآورند، پس اسطورههایی که تحولات اجتماعی زمینلرزهوارِ ۱۰٬۰۰۰ سال پیش را توصیف میکنند باید جزئیات فراوانی در خود داشته باشند.
ببینیم این ما را به کجا میرساند. کشاورزی در هلال حاصلخیز ۱۲٬۰۰۰ سال پیش آغاز شد و پیدایش در ۳٬۴۰۰ سال پیش به رشتهٔ تحریر درآمد. این فقط شکافی ۸٬۶۰۰ ساله است. بر اساس داستان، آدم و حوا پس از آنکه ماری با معرفت نیک و بد وسوسهشان کرد، خودآگاه شدند و از باغ رانده شدند. یکی از پیامدهای این امر، کشتوکار زمین بود. از آن پس، آنان به عرق پیشانی خود نان میخوردند. پژواکهای همین داستان را میتوان در عصر زرین هزیود شنید؛ عصری که همزمان با ورود کشاورزی به عصر سیمین تنزل یافت. بر پایهٔ یافتههای باستانشناسی منطقه، گوبکلیتپه نخستین معبد است که درست در زمان و مکانی ساخته شد که کشاورزی در آن ابداع شد. این مکان بهتمامی مملو از مار است. درست بودن چنین جزئیاتی شگفتانگیز است؛ به گمان من، این داستانها ممکن است یادگاری از اوایل دورهٔ نوسنگی باشند. واکنش خود را به این ادعای من در نظر بگیرید که کتاب مقدس به آیینهایی اشاره دارد که ۸٬۶۰۰ سال پیشتر در گوبکلیتپه برگزار میشدهاند. حال ۹۲٬۴۰۰ سال دیگر سنت شفاهی را نیز به آن بیفزایید و بیندیشید چه مقدار از یک اسطوره باقی خواهد ماند. از نظر دِهویی، همین مقدار برای تعیین آماری رابطهای میان آفریقای جنوبی و ژاپن کافی است.
دِهویی، هنگامی که ادعا میکند اسطورهها میتوانند ۱۰۰٬۰۰۰ سال دوام بیاورند، به اثر بنیادین زبانشناس تاریخی دانشگاه هاروارد، مایکل ویتسل، استناد میکند: خاستگاه اسطورهشناسیهای جهان. او نیز، مانند دِهویی، اشاره میکند که مارها در سراسر جهان با اسطورههای سیل پیوند دارند. او بهجای آنکه این امر را شاهدی بر خاستگاه یا انتشار آنها در پایان عصر یخبندان، یعنی هنگامی که سطح دریاها ۱۰۰ متر بالا آمد، تفسیر کند، فرض میگیرد که همهٔ آنها باید ریشهای آفریقایی مشترک داشته باشند. این امر اسطوره را وادار میکند ۱۰ برابر طولانیتر دوام بیاورد و حاصل سیلی باشد که بیتردید اهمیت آن ۱/۱۰ بوده است. این دقیقاً مقتصدانهترین تبیین نیست.
میتوانم ادامه دهم. برای آزتکها، ذرت هدیهای از سوی کوتزالکواتل، مار پردار، است. اما بهجای پافشاری بر این نکته، سودمندتر است که تبیینی جایگزین برای شباهت چشمگیر اسطورههای مار و اژدها در سراسر جهان پیشنهاد کنیم.
من پیشنهاد میکنم اسطورهٔ مار در همان زمان و مکانی پدید آمده باشد که نخستینبار شواهدی از آن در آنجا یافت شده است و سپس در سراسر جهان انتشار یافته باشد. قدیمیترین تصویر یک مار که از آن آگاهی دارم، در پژوهشهای ژنوِیو فون پتزینگر آمده است؛ او گزارش میکند که شکل مارگونه (خطخطیِ مارمانند و آرمانیشده) از ۳۰٬۰۰۰ سال پیش در هنر صخرهای اروپا ظاهر شده است. به همین ترتیب، فرهنگ مالتا ـ بورت در سیبری، ۲۴٬۰۰۰ سال پیش، دربرگیرندهٔ تدفینهایی با مارهای کندهکاریشده و تندیسهای ونوس است (که آن را به فرهنگ گراوتی اروپا پیوند میدهد). از نظر ژنتیکی، فرهنگ مالتا ـ بورت «اوراسیاییهای شمالی نیایی» نامیده میشود؛ نیاکان بومیان آمریکا. در اوراسیا، نوادگان آنان از شرق آسیا به اروپا گسترش یافتهاند. از آنجا، این داستان میتوانسته است در حوالی پایان عصر یخبندان به بخش بزرگی از جهان انتشار یابد. این امر توضیح میدهد که چرا مارها با سیلها، کشاورزی و تمدن پیوند دارند؛ یعنی با دگرگونیهای عمدهای که ۱۰٬۰۰۰ سال پیش و همزمان با انتشار داستان رخ دادند. دِهویی در مقالهٔ ساینتیفیک امریکن میگوید یک اسطورهٔ بومی آفریقایی ۲٬۰۰۰ سال پیش به آفریقای جنوبی انتشار یافته است5. او آماده است انتشار اسطورههای دیگر را بپذیرد، اما نه اژدها را. دلیلی ندارد که آنها را موردی خاص بدانیم!
در مورد روش خوشهبندی، چندان آن را جدی نمیگیرم. فرهنگهایی که امروزه زندهاند، بر لایههای بسیاری از مهاجرت، وامگیری، فتح و نوآوری روایی بنا شدهاند. ساختن یک درخت تبارشناختیِ ۱۰۰٬۰۰۰ساله، در حالی که فقط میتوانیم برگهایی را مشاهده کنیم که از این آشفتگیِ شاخهها میرویند، واقعبینانه نیست. تاریخ اسطورههای ما بیشتر به کلافی از بوتههای خاردار میماند تا یک درخت. برای نمونه، به فرافکنی UMAP اسطورهٔ اژدها در زیر توجه کنید. خوشهها حاصل اجرای دیگری از خوشهبندی تجمعیاند. این همان دادههایی است که d’Huy استفاده کرد؛ تفاوت در این است که من آفریقای جنوبی را بهعنوان ریشه تحمیل نمیکنم. این خوشهها، همانقدر که از نظریهٔ خروج از آفریقا پشتیبانی میکنند، از این نظریه نیز پشتیبانی میکنند که قارههای آمریکا مستعمرهای فینیقی بودهاند. یا شاید اسطورههای اژدهای بومیان آمریکا در اصل به مصریِ اصلاحشده روایت میشدهاند. وقتی این روش روابطی را پیشنهاد میکند که پژوهشهای ژنتیکی از آنها پشتیبانی نمیکنند، تا چه حد باید آن را جدی بگیریم؟ ارزش معرفتی واقعی آن همین است.

نتیجهگیری#
همانند اولشخص مفرد، اسطورههای مار در سراسر جهان بهطرز شگفتآوری مشابهاند. چنانکه در زبانشناسی نیز دیده میشود، همین امر برخی اسطورهشناسان را به این فرض وامیدارد که علت آن ریشهای مشترک در ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش، یعنی پیش از خروج انسانها از آفریقا، بوده است. فکر نمیکنم چنین نتیجهای لازم باشد. پراکنشی که از ۳۰٬۰۰۰ سال پیش آغاز شده و در هولوسن شتاب گرفته است، میتواند هر دو پدیده را بهطور کامل توضیح دهد، بیآنکه لازم باشد زنجیرهای دستنخورده از بازیِ «تلفن بیسیم» را فرض کنیم که تا پیش از زمانی امتداد داشته باشد که بسیاری از زبانشناسان معتقدند ما به زبان بازگشتی دست یافته بودیم. اگر اسطورهها میتوانستند چنین مدت طولانیای دوام بیاورند، در پیشاتاریخ رازهای بسیار کمتری وجود میداشت؛ از جمله این راز که «آنلاین شدن» با اندیشهٔ بازگشتی چگونه بوده است.

ترجمهٔ تحتاللفظی آن چنین است: «نقشمایهٔ اژدها پارینهسنگی خواهد بود: اسطورهشناسی و باستانشناسی.» اما این ترجمه در انگلیسی چندان روان نیست و، بنا بر ChatGPT، عدمقطعیت را منتقل نمیکند؛ پیشنهادهای جایگزین بسیاری شامل صورتهایی از «خاستگاههای احتمالی پارینهسنگی» بودند.
سازوکار اندکی پیچیدهتر از این است که ضمایر در آفریقا اختراع شده و به مدت ۱۰۰٬۰۰۰ سال حفظ شده باشند. او معتقد است شاید آنان ضمیر نداشتهاند، بلکه واژههایی مانند «ماما» و «بابا» داشتهاند که واقعاً در سراسر جهان مشابهاند. این واژهها میتوانستهاند بهطور مستقل در سراسر جهان به ضمیر تبدیل شوند (یا چنین تبدیلی در آفریقا رخ داده باشد).
پشتیبانی منسجمتری از این ایده که پژوهشگران امروزه شباهت در زبانها را شاهدی بر روابط ژنتیکی در ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش تفسیر میکنند، میتوان در مقالهٔ همین نویسنده با عنوان The Proto-Sapiens Prohibitive/Negative Particle *Ma یافت؛ مقالهای که دهها نمونه از همریشهبودنِ بالقوهٔ عنصر نهی (یعنی «نه») ارائه میکند.
«این حضور تقریباً همگانی در شاخههای تبارشناختیِ زبانیِ سطحبالا، بهطور قوی از بهارثرسیدن آن از خاستگاهی مشترک پشتیبانی میکند؛ یعنی از زبان جمعیت نیاکان همهٔ انسانهای امروزی، یعنی کسانی که حدود ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش گهوارهٔ آفریقایی خود را ترک کردند و سراسر جهان را به تصرف درآوردند.»
برای خوانایی از مثال ضمیر استفاده کردم، زیرا مقاله را پیشتر معرفی کردهام. ↩︎
مشخص نیست منظور او از بازگشت به گذشتهای دورتر چیست، زیرا آمیزش با نئاندرتالها پس از رویداد خروج از آفریقا رخ داده است. یا دستکم، آمیزشی که مطالعهٔ آن از همه آسانتر است همین آمیزش است، چون جدیدترین و مهمترین مورد بهشمار میرود. ↩︎
عنوان واقعی، بار دیگر به زبان فرانسوی: Le motif du dragon serait paléolithique: mythologie et archéologie. ↩︎
در مستندات نرمافزاری که او استفاده کرده است، عبارت «root» را با Ctrl+F جستوجو کنید: https://www.mesquiteproject.org/Trees.html ↩︎
«پژوهش من نشان میدهد که تحول اسطورهٔ پیگمالیون از مهاجرت انسانی از شمالشرقی به جنوب آفریقا پیروی کرده است؛ مهاجرتی که پژوهشهای ژنتیکی پیشین نشان میدهند حدود ۲٬۰۰۰ سال پیش رخ داده است.» ↩︎
