نخستینبار در Vectors of Mind منتشر شد.

بخش عمدهٔ بازخوردهایی که دربارهٔ فرقهٔ مارِ آگاهی دریافت کردم، به داروشناسی زهر مربوط میشد. نخستین بازخورد از کسی بود که ظاهراً با زهر مار کار میکند:
تمام ادعای تو دربارهٔ خواص توهمزای زهر بر یک گزارش موردیِ واحد و احتمالاً جعلی استوار است. هیچ فرد دیگری هرگز علائم مشابهی، یا در واقع هیچ چیز مثبتی را، پس از زهرگرفتگی گزارش نکرده است.
او سپس ادامه داد که این بدترین مطلبی است که تاکنون در اینترنت خوانده و من باید برای رهایی جهان از شر حماقتم، نظریهام را با گاز گرفتهشدن توسط یک مار بیازمایم. جزئیات این توصیه باعث شد باور کنم که او واقعاً با مارها سروکار دارد. اینترنت است دیگر، رفیق. بقیه با ملاحظهتر بودند.
آیا باورش دارم؟ به هیچ وجه. آیا فکر میکنم این نظریه واقعاً سرگرمکننده و خوشنوشته است؟ بله. البته من از طرفداران پروپاقرص مارها هستم، پس شاید این موضوع بر قضاوتم اثر گذاشته باشد. مشکل اصلی اینجاست که به نظرم وضعیت روانگردانِ زهر کبرا مشکوک است؛ پیش از آنکه بتوانم این موضوع را جدی بگیرم، به شواهد محکمی دربارهٔ آن نیاز دارم.
سومین نفر، نویسندهای علمی با پیشینهای در شیمی، با اندیشههایی دربارهٔ تجویز خوراکی در برابر تزریق وریدی تماس گرفت1. خلاصهٔ مطلب این است که اگر زهر و پادزهر هر دو بهصورت خوراکی یا هر دو بهصورت وریدی تجویز شوند، اثرگذاری بیشتر است. به قول خودش:
من عاشق فرضیههای دیوانهوار و گمانهزنانهای مثل مطلب فرقهٔ مار هستم؛ خواندنی خوبی بود.
فکر میکنم آن را میپذیرم، دستکم تا آنجا که «مارها بهعنوان نخستین دروازه به حالتهای تغییریافتهٔ آگاهی» مطرح است؛ چون احتمالاً انسانها از ازل از گزش مار جان سالم به در برده و با رؤیاهای هذیانی از آن بیرون آمدهاند.
باید بگویم عصبشناسیاش کمی سست است؛ وقتی دربارهٔ یک پروتئین سمی صحبت میکنید، اینکه «تریپتوفان دارد» چیز چندانی نمیگوید.
…
بعید به نظر میرسد که تجویز خوراکی زهر مار بتواند بر دستگاه عصبی مرکزی اثر بگذارد، چون سموم پروتئینی پیش از ورود به گردش خون، بهوسیلهٔ اسید معده و آنزیمهای گوارشی تجزیه میشوند. میدانم که گزارش موردی شامل تجویز از طریق گزش مار بود، اما انتظار ندارید روتین در خارج از دستگاه گوارش اثر چندانی داشته باشد، چون زیستفراهمی نسبتاً ضعیفی دارد—پس ظاهراً باید یکی را انتخاب کنید.
بهجز آرزوی مرگ، دیگر چه بازخورد مفیدتری میتوانستم بخواهم؟ پس بیایید کمی بیشتر دربارهٔ اینکه زهر مار چگونه میتواند تجربهای روانگردان ایجاد کند (و شاید حتی مکاشفاتی دربارهٔ خودآگاهی به همراه آورد) صحبت کنیم. ایدهٔ من این است که در برههای، کسی توسط مار گزیده شد و این امر موجب توهماتی شد. او، یا قبیله، میان این دو موضوع ارتباط برقرار کرد. سپس، طی هزاران سال، زهر مار بهگونهای در آیینی گنجانده شد که خطر مرگ را کاهش دهد و گشایشهای روحانی را به حداکثر برساند. بدیهیترین راه برای انجام این کار، استفاده از پادزهر است.
آثار زهر#
نخستین چیزی که باید از آن دفاع کرد این است که گزش مارها روانفعال است؛ و امیدوارم این دفاع محکمتر از این باشد که «هر رویداد پراسترسی میتواند روانپریشی را برانگیزد». در مطلب قبلی، به استفاده از زهر مار بهعنوان جایگزینی برای مواد افیونی: گزارش موردی و مرور ادبیات پیوند داده بودم. تصور کنید وقتی در گوگل اسکالر عبارت «توهم ناشی از گزش مار» را جستوجو کردم و فهمیدم مرورهای کاملی دربارهٔ این موضوع نوشته شده است، چقدر خوشحال شدم. این یعنی افراد مستقلی روی این پدیده کار کردهاند و شواهد کافی در اختیار داشتهاند تا یک گام به عقب بردارند و تصویر بزرگتر را بررسی کنند. جدول ۱ شامل نه مورد از پنج مطالعهٔ مختلف است؛ بسیار بیشتر از آنچه برای ادبیات مربوط به سوءمصرف زهر مار انتظار دارید.

البته هیچیک از این موارد شامل توهم یا روانپریشی نیستند؛ یعنی نشانههای شاخص مواد روانگردان. بااینحال، موارد زیر را فهرست میکنند: سرگیجه، تاری دید، برانگیختگی، خودبزرگبینی، سرخوشی و احساس بهزیستی. زهر قطعاً شما را نشئه میکند. همچنین نشانهٔ خوبی است که هدف مقاله این استدلال باشد که زهر مار میتواند راهی برای رهایی از مواد افیونی فراهم کند. محور ماجرا مردی است که یک دوز واحد زهر مصرف میکند و از اعتیاد دهسالهاش به الکل و مواد افیونی رهایی مییابد. البته ممکن است این صرفاً امری شیمیایی باشد. اما بیشتر کسانی که مصرف را ناگهانی قطع میکنند، از نوعی مکاشفه، خواه دینی و خواه شخصی، گزارش میدهند: «من به این نیاز ندارم؛ دارد مرا میکشد.»
طرفداران استفاده از قارچهای سیلوسایبین برای درمان اعتیاد بر جنبههای مکاشفهآمیز تأکید میکنند. فردی که سالها سیگار کشیده است، طی سفری چندساعته به خودشناسیهایی دست مییابد که پس از آن نیز با او میمانند و دیگر به سیگارکشیدن بازنمیگردد. مادهٔ مخدر دفاعهای او را فرو میریزد و به او فرصت میدهد به درون ذهنش نگاه کند و ببیند چه چیزی سازوکار او را شکل میدهد. این همان بخشی از تجربهٔ روانگردان است که من فرض میکنم میتواند از همان ابتدا خودآگاهی ایجاد کند. از نظر من، اینکه زهر مار میتواند کسی را از مواد افیونی برهاند، مهمتر از این است که آیا میتواند در او توهم ایجاد کند یا نه. بسیار جالب خواهد بود اگر دربارهٔ اینکه آیا مصرفکنندگان زهر، مانند بیمارانِ تحت درمان با قارچ، این تجربه را چیزی فراتر از یک فرایند شیمیایی تفسیر میکنند یا نه، بیشتر پرسوجو شود2.
با تمام این اوصاف، توهمها مستند شدهاند. برای مثال: پزشکی که ۲۶ بار دچار گزش مار شده، درد، استفراغ و توهم را تحمل کرده است: پژوهشگری که زندگی خود را وقف یافتن داروهای نجاتبخش کرده است، در این مسیر درد سوزان، خونریزی بیوقفه و توهمهای روانگردان را تجربه کرده است.
شواهد پادزهر#
اما دربارهٔ پادزهر، آن بخش واقعاً کمی دستوپاشکسته بود. از اینکه توانسته بودم مارها و سیبها را در اسطورههای بنیانگذارِ خودشناسی پیوسته در کنار یکدیگر قرار دهم، احساس خوبی داشتم. به یاد داشته باشید که مارها نخستینبار ۳۰٬۰۰۰ سال پیش در هنر غارها بهصورت نمادهای انتزاعی ظاهر میشوند. گوبکلیتپه، نخستین پرستشگاه مار (یا نخستین پرستشگاه، بهطور کلی)، ۱۲٬۰۰۰ سال پیش ساخته شد. این یعنی ۱۸٬۰۰۰ سال آزمونوخطا برای ابداع پادزهر (و، میدانید، الهیاتی برای فهم این واقعیت که مرد پشت پرده خود شما هستید).
اما از آنجا که این نکته مورد توجه قرار گرفته بود، خوانندهٔ گرامی، کمی بیشتر تحقیق کردم. آنها بیش از ۱۰٬۰۰۰ سنگ آسیاب در گوبکلیتپه پیدا کردهاند، بههمراه گندم تکدانهای که برای تهیهٔ آبجو استفاده میشده است. همچنین ظروفی پیدا کردهاند که میتوانند تا ۲۰۰ لیتر مایع را در خود جای دهند. این مقدار آسیابکردن واقعاً زیاد است!
این موضوع جالب است، چون درست در آستانهٔ سبک زندگی یکجانشینانه قرار میگیرد و میتوانید ببینید که آنها در حال آزمایش این منبع غذایی جدید هستند (که احتمالاً آن را گردآوری میکردند، نه اینکه پرورش دهند). برخی حتی استدلال میکنند که تأمین غلات برای آبجو محرک انقلاب کشاورزی بوده است.
آبجو معمولاً مقادیر ناچیزی از روتین، پادزهری که در سیب یافت میشود، دارد. بااینحال، روشهایی به سادگی تغییر دمای مراحل اولیه وجود دارد که میتوانند مقدار روتین را ۶۰ برابر کنند (نگاه کنید به: تهیهٔ آبجوی لاگر غنیشده با روتین). علت مطالعهٔ این موضوع آن است که این سطح دستکم از نظر تغذیهای معنادار است. این کار همچنین مقدار فلاونوئیدها را سه برابر میکند؛ فلاونوئیدهایی که ممکن است خواص پادزهری داشته باشند.
گندم تکدانهایِ گوبکلیتپه همچنین حاوی اسید فنولیک است که بهعنوان پادزهر مورد مطالعه قرار گرفته است (نگاه کنید به: ظرفیت اسیدهای فنولیک در درمان گزش مار: یک مرور). از چکیدهٔ ترکیب فنولیک و ظرفیت آنتیاکسیدانی در گندم تکدانهای ترکیه:
گندم تکدانهای، گونهای نیاکانی از گندم با ۱۴ کروموزوم، در مقایسه با گونههای امروزی گندم، مانند گندم دوروم با ۲۸ کروموزوم و گندم نان با ۴۲ کروموزوم، از مولکولهای فنولیک بیشتر، محتوای کل فلاونوئید بالاتر و ظرفیت آنتیاکسیدانی بیشتری برخوردار است. علف گندم IZA (تکدانهای) بهدلیل مقادیر بیشتر مولکولهای فنولیک و فعالیت آنتیاکسیدانیِ تقویتکنندهٔ طبیعیِ ایمنیِ خود، در آینده میتواند بهعنوان یک مادهٔ غذایی/نوشیدنی کارکردی مطرح باشد.

Etsy؛ چاپی از دمتر، الههٔ یونانیِ جهان زیرین و کشاورزی. او با غلات، خشخاش و گاهی مارها ارتباط دارد. برای یک مکاشفهٔ روانگردان، دستور بدی نیست. پیروان او میتوانستند به اسرار الئوسی، مهمترین آیینهای رازآمیز جهان هلنیستی، راه یابند.
پادزهرهای آشوری#
بنابراین میتوانیم تقریباً مطمئن باشیم که آنها مواد شیمیایی لازم برای ساختن پادزهر را داشتهاند. اما ممکن است فقط آبجو و مارها را دوست داشته باشند (چه کسی میتواند سرزنششان کند؟). خوب میشد اگر میتوانستیم برگردیم و از آنها بپرسیم آیا فکر میکنند آبجو میتواند اثر زهر مار را خنثی کند یا نه. بیشترین کاری که میتوانیم بکنیم این است که به زمان اختراع خط، در همان منطقه، برگردیم. معلوم میشود یکی از نخستین کارهایی که مردم انجام دادند، نوشتن دستور درمان مارگزیدگی بود.
پزشکی در آشور باستان مروری است بر شیوههای درمانی در امپراتوری نوآشوری که در هزارهٔ نخست پیش از میلاد، هلال حاصلخیز را دربر میگرفت. این متن از لوح سنگی زیر نقل میکند:
اگر مار مردی را گزید، imḫur-līm را بکوبد؛ آن را در آبجو بنوشد و زنده بماند…
اگر همان مورد باشد، گیاه tarmuš را بکوبد؛ آن را در آبجوی درجهیک بنوشد و زنده خواهد ماند…
اگر ه[ما]ن مورد باشد، گیاه barraqītu را در آبجوی درجهیک بنوشد….
این الگو شش سطر دیگر ادامه مییابد تا آنکه لوح ناخوانا میشود. بنابراین، دستکم نیمدوجین گیاه دیگر وجود داشته که درمانگر باور داشته میتوان آنها را با آبجو ترکیب کرد تا در برابر زهر محافظت ایجاد کنند. دشوار است بگوییم آیا این دانش ۹۰۰۰ سال پیشتر در همان منطقه وجود داشته است یا نه، اما مارها و تولید آبجو وجود داشتهاند. روشن است که این مردم در این زمینه تمرین فراوانی داشتهاند.
مصر#
فرهنگهای نزدیک دیگر نیز دستور مشابهی داشتهاند. بر اساس ادبیات مارگزیدگی در دوران باستان، مصریان نیز از آبجو استفاده میکردند:
بیشتر درمانها قیآور هستند و معمولاً آنها را در آبجو، شراب یا نوشیدنی تخمیری دیگری آسیاب میکردند. به نظر میرسد ایده این بوده که زهر را به نحوی با استفراغ بیرون بیاورند، هرچند احتمالاً این روش مؤثر نبوده است.
از آنجا که ما مارها را دوست داریم، بد نیست اشاره کنیم که مصریان به آنها وسواس داشتند. برای نمونه، خدای مارِ نخستینِ آنان، نهبکاو، را در نظر بگیرید. ریشهشناسی نام او، به نقل از ویکی:
مصرشناسان نام نهبکاو را به شیوههای گوناگونی ترجمه کردهاند. از جمله: «آنکه کا [«همزاد» یا «جوهر حیاتی»] را میبخشد»؛ «آنکه ارواح را مهار میکند»؛ «وارونهکنندهٔ همزادها»؛ «گردآورندهٔ جانها»؛ «فراهمکنندهٔ کالاها و خوراکها» و «بخشندهٔ منزلتها».
اگر باور داشته باشید که مارها به دلایل روانشناسی تکاملی در اسطورهشناسی پدیدار میشوند، توضیح این عناوین دشوار است. این عناوین با فرقهٔ مارِ آگاهی سازگاری بسیار بیشتری دارند؛ فرقهای که در آن زهر مار به ما کمک کرد با ذهن خودمان همانندسازی کنیم. «آنکه کا، جوهر حیاتی یا “همزاد” ما، را میبخشد» تبدیل میشود به «آنکه مسئلهٔ ذهن-بدن را به ما بخشید». همهچیز دوباره به مارها بازمیگردد.
نهبکاو بهدست خدای نخستین، آتوم، که همهٔ زندگی از او سرچشمه گرفت، رام شد. خود آتوم با بر زبان آوردن نام خویش آفریده شد؛ لحظهای از خودآگاهی.
نتیجهگیری#
دربارهٔ اینکه زهر و پادزهر بهصورت خوراکی تجویز میشدهاند یا وریدی، اظهار نظر نمیکنم. به نظر میرسد گرهٔ بازِ بسیار بزرگتری، خط زمانی کل این فرضیه باشد. مردم گوبکلیتپه مواد شیمیاییای داشتهاند که میدانیم دارای خواص پادزهری هستند. نخستین فرهنگهایی که پس از گوبکلیتپه پدیدار شدند3 و خط داشتند، باور داشتند آبجو + گیاهان دارویی پادزهر است. از نظر شیمیایی، تقریباً همین تنها چیزی است که میتوانیم بدانیم.
یکی از چیزهایی که هنگام خواندن داروین و علم مدرن متوجه میشوم، این است که امروزه چه مقدار از نوشتهها حالت دفاعی دارند. داروین حکایتهای شگفتانگیزی دربارهٔ قبیلهای منقرضشده نقل میکند که زبانش بهواسطهٔ طوطیای که با مردمش دوست بوده، یک نسل بیشتر زنده مانده است. این داستانِ یک کاوشگر است؛ چیزی که هر کس امروز مشغول علم باشد حذفش میکند. اگر درست نباشد چه؟ اگر نتوانم آن را ثابت کنم چه؟ اگر خوانندگان سخاوتمند نباشند چه؟ این ذهنیت به نوشتههای کسلکننده، و همچنین به علم بد، منجر میشود.
در این پروژه آگاهانه کوشیدهام صورت نیرومند استدلالها را مطرح کنم. ممکن است فرقهٔ مارِ روانگردانی وجود داشته باشد که بینش تولید میکند، اما نه آگاهی. اگر چنین باشد، احتمالاً این موضوع همچنان یک راز باقی خواهد ماند، زیرا پیگیری پراکندگیِ مردمی که نشئه میشوند و به زندگی خود ادامه میدهند، هرچند زندگیشان غنیتر شده باشد، دشوار است. نظریههای نیرومند را میتوان ابطال کرد. کارشناسان گوناگون نظریهپردازی کردهاند که خودآگاهی در زمانی بین ۵۰۰۰۰ تا ۲۰۰ میلیون سال پیش پدیدار شده است. اگر چنین باشد، داستانهای این گذار در گذر زمان از میان رفتهاند.
اگر ما ۱۵۰۰۰ سال پیش خودآگاه شده باشیم، این داستان قطعاً هنوز نقل میشد. من استدلال کردهام که این داستان شامل مارهاست؛ مارهایی که در اسطورههای آفرینش ما فراوان حضور دارند. این کشف آثار بسیار دیگری نیز بر جای میگذاشت. آیا پیش از آنکه «من» وجود داشته باشد، واژهٔ «من» وجود داشت؟ حدس من این است که نه.
اگر اولشخص مفرد بیش از ۵۰۰۰۰ سال وجود داشته باشد، پس باید در هر خانوادهٔ زبانی صدای بسیار متفاوتی داشته باشد، زیرا زمان کافی برای واگرایی آن وجود داشته است. اگر ۱۵۰۰۰ سال قدمت داشته باشد، بسیاری از زبانها همریشه خواهند بود. این موضوع پست آینده خواهد بود. حدس میزنید ضمیرهای جهان تا چه اندازه به یکدیگر شباهت دارند؟
نخستین نظرسنجی میپرسد: «چه درصدی از خانوادههای زبانی جهان در اولشخص مفردِ پیشازبانی، همخوان “n” را به کار میبرند؟» هر خانوادهٔ زبانی که بررسی شده، یک اولشخص مفردِ پیشازبانی دارد. این بر اساس تنوع صورتهای اولشخص مفردی است که امروزه در آن خانواده دیده میشوند. این بازسازی زبانشناس از چیزی است که خانوادهٔ زبانی، زمانی که هنوز فقط یک زبان بود، احتمالاً به آن شباهت داشته است. برای راهنمایی، در زبان انگلیسی ۲۴ همخوان وجود دارد و در جهان حدود ۴۰ بن وجود دارد (برای مثال: ǰ،ð، ɬ، š،ch). بیشتر ضمیرها فقط یک همخوان دارند و «n» رایجترین آنهاست.
فقط به نظرسنجی پاسخ ندهید؛ شما باید بیشتر نظر بدهید! حالتان چطور است؟ آیا این نوع گودال خرگوشِ شماست؟
موضوع ایمیل «مارها و نردبانها» بود و من هنوز آنقدر میترسم که نپرسم آیا اشارهای است به نردبان یعقوب یا نه؛ بعضی جناسها بیش از حد قدرتمندند. شاخهٔ منشعب فرقهٔ مار، یعنی افعیِ یعقوب، کی از راه میرسد؟ ↩︎
تفاوتهای دیگری هم با سیلوسایبین وجود دارد، چون به نظر میرسد زهر مار ممکن است اعتیادآور باشد. چه کسی میدانست؟ ↩︎
اینکه آنها از نسلهای پسین باشند، تا حدی یک فرض است. اما آنها معماری مگالیتیک (هرمها!) را از سازندگان گوبکلیتپه به ارث بردهاند و در همان منطقه قرار دارند. اگر این کافی نیست، این مقاله را بررسی کنید که استدلال میکند واژهٔ تمدن همسایهٔ لوویان برای خدا، بهصورت نماد، در گوبکلیتپه ظاهر میشود. و میدانیم که اسطورههای مار تا آن زمان دوام آوردهاند. منطقی است که باورهای مربوط به پادزهرها نیز چنین دوامی داشته باشند، بهویژه با توجه به اینکه مبنایی از نظر شیمیایی معتبر دارند و احتمالاً مؤثر بودهاند. ↩︎
