نخستین‌بار توسط بردارهای ذهن منتشر شد.


به تازه‌واردان خوش‌آمد می‌گویم#

تصویر برگرفته از پست ویژهٔ مشترکان در اوت

به همهٔ کسانی که از توصیهٔ راب هندرسون آمدند خوش‌آمد می‌گویم. او ایده‌های خوبی زیادی دارد، اما به‌ویژه صورت‌بندی‌اش از «باورهای لوکس» را می‌پسندم؛ مثلاً وقتی کسی در یک اجتماع محصور می‌گوید: «بودجهٔ پلیس را قطع کنید.» آن‌ها می‌توانند این باور حق‌به‌جانب را همچون پری در کلاهشان بر سر بگذارند، بی‌آنکه هزینه‌اش را متحمل شوند. خشم‌آور است، اما گمان می‌کنم ما فقط میمون‌های++ هستیم.

باورهای لوکس نمادهای منزلت‌اند

خبرنامهٔ راب هندرسون

درامای پنج عامل بزرگ#

تصویر برگرفته از پست ویژهٔ مشترکان در اوت

برای زمینه‌سازی، «پنج عامل بزرگ» بهترین اتفاقی است که برای پژوهش شخصیت رخ داده؛ از زمان معرفی آن در دههٔ ۱۹۹۰، نیم‌میلیون مقاله به آن ارجاع داده‌اند. پروفسور کاندون در کنفرانس انجمن پژوهش شخصیت (ARP) برای سالنی مملو از جمعیت سخنرانی کرد. او در آنجا برخی ملاحظات خود را دربارهٔ پنج عامل بزرگ مطرح کرد؛ این ملاحظات یکی از حاضران را چنان برآشفت که چند پرسش مطرح کرد و ناراضی از جلسه بیرون رفت. این میزان از دراما در یک کنفرانس روان‌سنجی بسیار بیش از حد معمول است و خوشحالم که در آن درگیرم. نکات دوم و چهارم اسلاید بالا به فرضیهٔ واژگانی ژرف اشاره دارند که کاندون و من آن را با هم نوشتیم. ما دریافتیم حتی داده‌های اولیه‌ای که برای استخراج پنج عامل بزرگ به کار رفته بودند، بیشتر شبیه «سه عامل بزرگ» بودند؛ چیزی که مدل‌های زبانی نیز آن را تأیید می‌کنند1.

البته ارائه کاملاً سنجیده بود. پنج عامل بزرگ شبیه نظام اندازه‌گیری امپراتوری است؛ اشاره به نقص‌ها همانند این نیست که بگوییم باید اینچ را کنار بگذاریم. بااین‌حال، می‌خواهم کمی بر آتش بدمم و اشاره کنم که پنج عامل بزرگ یک توطئه است. یا دست‌کم یکی از پژوهشگران اصلی مدل را چنین توصیف می‌کند. در مقطعی دربارهٔ آن بیشتر خواهم نوشت (این همان علم عادی است—پوشاندن عدم‌قطعیت‌ها با مقاله‌نویسی). اما تا آن زمان، به پادکست با مک‌کری سر بزنید؛ او از واژهٔ «توطئه» استفاده می‌کند.

پست مهمان#

برای ایوز پار، دوست وبلاگ، یک پست مهمان نوشتم؛ او، در کنار موضوعات دیگر، دربارهٔ انتخاب جنین می‌نویسد. از آنجا که در مسیر حداکثرگرایی GFP خود هستم، فکر کردیم جالب باشد دربارهٔ انتخاب جنین برای سلامت روان بنویسیم.

انتخاب جنین و روان‌شناسی عصر حجر ما

پارسیا

بسیار هیجان‌زده‌ام که این پست مهمان را از اندرویِ نابغه در «بردارهای ذهن» به اشتراک می‌گذارم! اگر می‌خواهید مقاله‌ای در پارسیا منتشر کنید، به نشانی Ives.Parrhesia at gmail dot com برایم ایمیل بفرستید. وقتی دربارهٔ انتخاب جنین صحبت می‌کنم، به نظر می‌رسد مردم دربارهٔ صفات کلی بسیار بیش از صفات بالینی احساس ناراحتی می‌کنند. منظورم از «…

آنچه می‌خوانم#

تازه کتاب جدید اریک هول، جهان پشت جهان، را تمام کردم. در آمازون، متن کامل تنها نقد بد این است: «خواندنش کند است: خواندنی هیجان‌انگیز نیست.» این کاملاً نادرست است. این سریع‌ترین کتابی است که در این موضوع خوانده‌ام و حتی بیش از حد زود تمام می‌شود. هول موفق می‌شود نکته‌های نادری از تاریخ علم—شاهزاده‌ای در حال بحث با دکارت، کنسول رومی‌ای که پیش از شکنجه و کشته‌شدن، استدلال‌های مدرن علیه ارادهٔ آزاد را پیشاپیش مطرح می‌کند—را بگنجاند و در همان حال مروری فراگیر بر ماندگارترین مسئلهٔ علم ارائه دهد. هول، مانند هافستادر در من یک حلقهٔ عجیب هستم، توضیح می‌دهد که آگاهی به این بستگی دارد که آیا می‌توانیم ذهن را به نورون‌های منفرد تقلیل دهیم یا نه. بااین‌حال، او این کار را بسیار موجزتر انجام می‌دهد و سپس پیش می‌رود. اصلاً خواندنی کند نیست! ارزش دارد کتاب را بخرید و ساب‌استک او را ورق بزنید.

همچنین تقریباً تا پایان دیونیسوس: تصویر کهن‌الگوییِ زندگی فنا‌ناپذیر** هستم.** این اثر کلاسیک چهره‌های گوناگون خدای باستانی مرگ، نوزایی و جنون را بررسی می‌کند. او مانند بیشتر افراد مکتب یونگیِ اسطوره‌شناسی تطبیقی، بیشتر «یک‌جاگذار» است تا «تفکیک‌گذار». گاهی زئوس، آپولون یا اوزیریس نیز دیونیسوس‌اند. از آنجا که من اشاعه‌گرا هستم، این برایم اشکالی ندارد؛ زیرا به نظر می‌رسد سنت‌های گوناگون ریشهٔ مشترکی دارند و نقش‌های خدایان نیز تا حد زیادی با هم هم‌پوشانی داشته است.

شواهد پشتیبان نظریه‌های کلان#

یکی از دشواری‌ها نوشتن پست‌هایی است که هم به‌تنهایی کامل باشند و هم از EToC پشتیبانی کنند. این‌ها با درجات متفاوتی از موفقیت، این مرز را حفظ می‌کنند:

ارتباطی مستقیم با فرقهٔ مار دارد؛ اگر اسطوره‌شناسی مار و خودآگاهی بخشی از یک بستهٔ فرهنگیِ متأخر بودند، پس اسطوره‌شناسی مار نباید به ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش بازگردد. من سناریوی خود را با مدل داوری‌شدهٔ همتا (ریشه‌ای ۱۰۰٬۰۰۰ ساله) مقایسه می‌کنم.

به همین ترتیب، اگر وضعیت انسانی یک کشف بود و در اصل از طریق آیین‌ها آموزش داده می‌شد، باید شواهد فراوانی از اشاعهٔ جنبه‌های بنیادی فرهنگ وجود می‌داشت. در واقع چنین شواهدی وجود دارد و دو اردوگاه اصلی برای توضیح آن شکل گرفته‌اند. دانشگاهیان، تا آنجا که به این موضوع می‌پردازند، می‌گویند ریشهٔ فرهنگی باید به ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش و آفریقا بازگردد. در سوی دیگر، جماعت بیگانگان باستانی قرار دارند که باور دارند فرهنگ ما ۱۰٬۰۰۰ سال پیش به دست آتلانتیسی‌ها یا موجودات فرازمینی کاشته شده است.

EToC از بسیاری جهات حدّ میانی ایدئولوژیک است. این دیدگاه ریشه را حدود ۳۰٬۰۰۰ سال پیش، در میان انسان‌هایی قابل‌شناسایی، قرار می‌دهد، اما همچنان با چیزی مانند مردم مارمولکی به ماجرا جذابیت می‌بخشد. مطمئن نیستم در حال موعظه برای هم‌سرایان باشم یا اقناع‌کننده عمل کنم، اما خوانندگان، مطابق نظرسنجی مقاله، دست‌کم دربارهٔ خط زمانی عموماً با من موافق‌اند:

تصویر برگرفته از پست ویژهٔ مشترکان در اوت

این پیچیده‌ترین مورد در میان این مجموعه است، اما همچنان با EToC ارتباط دارد. من با ایده‌هایی دربارهٔ محور روان‌سنجی‌ای بازی می‌کنم که انسان‌ها بر اساس آن تکامل یافته‌اند و استدلال می‌کنم که آن محور GFP (عامل طلایی شخصیت) بوده است.

کتاب مقدس را ده‌ها نویسنده طی هزاره‌ها نوشته‌اند، اما یک قوس روایی را حفظ می‌کند: آغاز، میانه و پایان. سفر پیدایش داستان چگونگی پدیدآمدن انسان‌ها و چرایی بدبودن آن است. عهد جدید این داستان را بازنویسی می‌کند و پاسخ می‌دهد که دربارهٔ آن چه باید کرد. EToC بر این باور است که داستان آفرینش در سفر پیدایش خاطره‌ای واقعی از رویدادهای ۱۰٬۰۰۰ سال پیش است که ۳٬۵۰۰ سال پیش به رشتهٔ تحریر درآمده. از اینجا منطقی است نتیجه بگیریم که نویسندگان عهد جدید، ۱٬۵۰۰ سال بعد، بیش از آنچه ما (یا دست‌کم من) برایشان اعتبار قائلیم می‌فهمیدند. در این نوشته، این ایده را از دریچهٔ کلید جاودانگی مورارسکو بررسی می‌کنم. او استدلال می‌کند که عیسی یکی دیگر از تجسدهای خدایان مرگ و نوزایی، مانند اوزیریس و دیونیسوس، است؛ سنت‌هایی که تا اعماق دوران باستان امتداد دارند. به همین دلیل نیز کتاب دیونیسوس و زندگی فنا‌ناپذیر را برداشتم، زیرا کاوشی دانشگاهی‌تر در «کلید جاودانگی» است؛ اصطلاحی که مورارسکو به کار می‌برد. «آنان که پیش از مرگشان می‌میرند، هنگام مرگ نخواهند مرد.»

دیدگاهی بنویسید#

پس به من بگویید حالتان چطور است و دوست دارید دربارهٔ چه چیزهایی بیشتر بشنوید. پادکست را فراموش نکرده‌ام؛ احتمالاً با یک مهمان از حوزهٔ ML شروع خواهم کرد، چون برایم آسان‌تر است.


  1. هدف من از پست عامل بنیادی شخصیت این بود که عامل نخست را توصیف کنم و سپس سراغ عامل دوم و سوم بروم. بااین‌حال، ایو برنامه‌های دیگری داشت. ↩︎