نخستینبار در Vectors of Mind منتشر شد.

هرگز از مردی دربارهٔ حقوقش، از زنی دربارهٔ سنش، یا از یک دانشگاهی دربارهٔ تفاوت زنها و مردها سؤال نکنید. این موضوعی شناختهشده است؛ درست مانند اینکه هرگز وقتی مرگ در میان است، با یک سیسیلی درنیفتید. بااینحال، هنگام مرور ادبیات پژوهشی دربارهٔ تفاوتهای جنسی و خودآگاهی، مرتکب همان اشتباه کلاسیک شدم.
اسکات الکساندر مقالهٔ بسیار خوبی با عنوان دربارهٔ کاهنسالاریها دارد که در آن از مفهوم دروازهبانها دفاع میکند. موضع او اساساً نسبت به میم بالا این است: «همین، اما بدون طعنه»؛ زیرا دانشگاهیان اعتباری برای حفظکردن دارند و این عامل، محدودیتی بر یاوهگویی ایجاد میکند. اما حتی این استدلال نیز وقتی حوزههای کامل علمی در همگامی ایدئولوژیک قرار میگیرند فرو میپاشد؛ وضعیتی که در دو دههٔ گذشته به شکلی غیرعادی رخ داده است.
با توجه به قدرت حقیقت و اینکه اطلاعات امروزه تا چه اندازه بهآسانی در دسترس است، دانستنِ چگونگی تشخیص حقیقت هیچگاه بهاندازهٔ امروز پاداشبخش نبوده است. بنابراین میخواهم نمایشی کوتاه از چگونگی عبور ایمن از جریانهای کشندهٔ ایدئولوژیک ارائه کنم.
آیا دخترها زودتر خودآگاه میشوند؟#
«فرد غیرروحانیِ معمولی که برای حمایت از یک آرمان سیاسی دروغ میگوید، حکایتی تکاندهنده را که هیچگاه بررسی واقعیت نشده است، یا تفسیری کاملاً احمقانه از دادههایی مغشوش، تکرار خواهد کرد. اما فریبهای روحانیون ظریف و شکیلاند. آنها پژوهشی منتشر میکنند که تقریباً شکلوصورت امور را بهدرستی مشاهده کرده است، سپس چیزی را در پاورقیها دفن میکنند که نشان میدهد این پژوهش برای هیچیک از موقعیتهای واقعیای که مردم انتظار دارند مرتبط با آن باشد، ارتباطی ندارد.» ~دربارهٔ کاهنسالاریها، اسکات الکساندر
نکتهٔ عالی دربارهٔ دانشگاهیان این است که در حوزهٔ خود دانشنامهای هستند. رشد بازشناسی خود در آینه در بسترهای مختلف اجتماعیفرهنگی گزارشی 100صفحهای دربارهٔ بازشناسی خود در آینه (MSR) در میان 276 کودک نوپا در آلمان، هند و کامرون است. این گزارش با مروری بر 18 پژوهش دیگر دربارهٔ MSR آغاز میشود؛ نتایج آنها را با کمک o3 در نمودار زیر ترسیم کردهام:

همانطور که میبینید، در 13ماهگی تقریباً هیچیک از کودکان نوپا خود را در آینه بازنمیشناسند، و تا 24ماهگی بیشتر آنها این کار را انجام میدهند. این امر باید پاسخدادن به پرسش ما دربارهٔ تفاوتهای جنسی و سنِ خودآگاهی را آسان کند. بیش از دوازده پژوهش وجود دارد و نویسندگان حتی مستقیماً به این موضوع پرداختهاند:
«در خصوص تفاوتهای جنسیتی، پسرها و دخترها در همهٔ پژوهشهای فهرستشده در جدول 1، بهجز دو پژوهش که نرخهای MSR را در دخترها بهطور معناداری بالاتر از پسرها یافتهاند، نرخهای MSR مشابهی نشان میدهند (Asendorpf & Baudonnière, 1993; Herold & Akhtar, 2008).»
پس جنسها اساساً یکساناند، درست است؟ یا اگر تفاوتی وجود داشته باشد، خطای گردکردن است؟ نه واقعاً. گزارهٔ بالا درست است، اما گمراهکننده است. در زبان دانشگاهی، «بهطور معناداری بالاتر» به معنای بهطور قابلملاحظهای بالاتر نیست؛ به معنای بهطور قابلتشخیصی بالاتر است. بنابراین پژوهش Asendorpf & Baudonnière، که بزرگترینِ این پژوهشهاست (n = 114)، نشان میدهد که در 19ماهگی، 78٪ از دخترها در MSR موفق میشوند، درحالیکه این رقم برای پسرها فقط 54٪ است؛ یعنی تفاوتی برابر با 24 واحد درصد (پژوهش دیگر تفاوتی 29 واحد درصدی یافته بود). در زیر، هیستوگرام1 پژوهشهای باقیمانده را میبینید که بر اساس اینکه آیا برتری دخترها را تشخیص دادهاند یا نه، رنگبندی شدهاند. آیا میتوانید مشکل را پیدا کنید؟

توان آماری پژوهشها کافی نیست. فرض کنیم واقعاً تفاوت جنسی متوسطی وجود داشته باشد؛ مثلاً برتری 15واحد درصدی دخترها در سنی معین، یا تفاوتی چند هفتهای از نظر زمان. پژوهشهایی با کمتر از 50 شرکتکننده (25 دختر و 25 پسر) تنها بهندرت میتوانند چنین تفاوتی را با معناداری آماری در سطح p < 0.05، که معیار علمی است، تشخیص دهند. بنابراین بله، پژوهشها اثر جنسی پیدا نمیکنند، اما این برای چنین پژوهشهای کوچکی قابل انتظار است. دادهها فقط وجود تفاوت جنسی بسیار بزرگی را رد میکنند؛ مثلاً برتری دوماههٔ دخترها را.
افزون بر این، بسیاری از این پژوهشها حتی این موضوع را بررسی نکردهاند، و 2/6 پژوهشهایی که n > 50 داشتند، تفاوتهای معنادار یافتهاند—که با 2/18 فاصلهٔ زیادی دارد. در مجموع، این دادهها بیش از همه با وجود اثری جنسیِ متوسط سازگارند که در پژوهشهایی با n = 80 کودک نوپا، حدود ⅓ مواقع به معناداری آماری میرسد. هیچچیز در این دادهها حاکی از نبود اثر نیست؛ چیزی که نویسندگان القا میکنند. این امر با توجه به اینکه آزمایشهای خودشان بهطور پیوسته اثرهای جنسیتی نشان میدهند، واقعاً قابلتوجه است. آنها بهتر از این میدانند!
در زیر نتایج پژوهش آنها روی 276 کودک نوپا آمده است؛ پژوهشی که باید توان آماری لازم برای حلوفصل پرسش جنسیت را داشته باشد. ستون مهم، ستون Gender است که با نسبتهای شانس ارائه شده است—مقدار 1.5 یعنی احتمال موفقشدن یک دختر در MSR در سنی معین، 1.5 برابر است. در هر گروه، دختر بودن ارزش بیشتری از یک ماه بزرگتر بودن دارد (که برای کودکان نوپای 18ماهه مقدار زیادی است)، و ظاهراً احتمال موفقشدن در MSR را تقریباً دو برابر میکند (نسبت شانس ≈ 2). این شکاف اندکی بزرگتر از چیزی است که بر اساس خوانشی بیطرفانه از پژوهشهای دیگر انتظار میرود، و از نظر آماری بسیار معنادار است.

دادههای این پژوهش و پژوهشهای دیگر، از اثری جنسی در دامنهٔ متوسط تا بزرگ حمایت میکنند. متن پژوهشها تصور متفاوتی ایجاد میکند، زیرا متن، دادههایی است که از صافی ایدئولوژی لوح سفیدِ پژوهشگران گذشتهاند.
ای حقیقت، بگو که چیست#
اگر بهاندازهٔ کافی مقالههای روانشناسی خوانده باشید یا تلاش کرده باشید یکی از آنها را از فرایند داوری عبور دهید، این الگو بدیهی است. هرگاه دانشگاهیان دربارهٔ زیستشناسی و هر نوع پیامد هنجاری بحث میکنند، واژههای طفرهآمیز با تمام قوا وارد میدان میشوند. این واقعیت نیز کمکی نمیکند که اکنون LLMها مأموریت دارند آن چرندیات علوم اجتماعی را نشخوار کنند. حتی پس از توضیحدادن همهٔ مسائل آماری برای o3، این مدل فقط تا حدی کوتاه آمد:
«جنسیت یک تلنگرِ حدوداً ~log-odds به شما میدهد، اما کنش اصلی به این بستگی دارد که در شهری سرشار از آینه و وسواسزدهٔ خودمختاری بزرگ شده باشید یا در یک آبادی معیشتی. اثر جنسی را نویز تلقی کنید، مگر اینکه در پی پیشبینیهای حاشیهای باشید. فرهنگ، کروموزوم را برای صبحانه میخورد.»
علم™—درست مانند دموکراسی—کمضررترینِ همهٔ گزینههای موجود است، و من بسیار ترجیح میدهم LLMها به آن تمکین کنند تا مثلاً به مراجع دینی یا سیاسی. اما در مسائل «ووک»، نهاد علمی اعتبار خود را تنزل داده و حقیقتجویان را از میان برداشته است. یا چنانکه اسکات بیان کرده است:
«کاهنسالاریها دستکم صد سال است که از نظر سیاسی بهآسانی قابل تصرف بودهاند. حوزههای کامل علمی در اوایل تا میانهٔ قرن بیستم مارکسیست شدند. بااینحال، به نظر میرسد این وضعیت در دههٔ 2010 به سطحی کاملاً جدید رسید. این فقط داوری ذهنی من نیست؛ خودِ کاهنسالاریها آییننامهها یا بیانیههای مأموریتشان را تغییر دادند تا اعلام کنند کنشگری سیاسی بخشی جداییناپذیر از مأموریتشان است، و تجسمهای پیشین خود را بهدلیل تمرکز بر دانش «عینی» محکوم کردند. بسیاری از کاهنانی که با این تغییرات مخالف بودند، در اعتراض استعفا دادند؛ مخالفانشان نیز نه با این استدلال که چیزی تغییر نکرده است، بلکه با اصرار بر اینکه تغییرات خوب بودهاند، از خود دفاع کردند.»
وقتی ابراهیم از طرح خدا برای سدوم و عموره باخبر شد، پرسید: «آیا درستکاران را با شریران از میان خواهی برد؟» و پیشنهاد کرد اگر بتواند 50 انسان درستکار پیدا کند، شهر بخشوده شود. پس از ناکامی، بر سر این تعداد با خدا چانه زد و آن را به 40، سپس 30، بعد 20، و سرانجام 10 کاهش داد. باز هم موفق نشد. گمان میکنم چند دانشمندِ پایبند در رشتههای تباهشده وجود داشته باشند که همین احساس را دارند.
این دومین مقالهٔ افشاگرانهٔ من در یک ماه گذشته است و بهزودی دوباره به مقالههای مثبتتر بازخواهم گشت. اما این مقاله پیششرط تحلیل من از نظرسنجی لحظات بیداری بود؛ تحلیلی که هفتهٔ آینده منتشر خواهم کرد. تا آن زمان، دیدگاهی ثبت کنید.
این نمودار را با درخواست از o3-Pro برای یافتن n هر پژوهش و سپس ساختن یک هیستوگرام تولید کردم. این کار را در گفتوگوهای جداگانه انجام دادم و نتایجی مشابه، اما نه یکسان، به دست آوردم. قرار نیست یک ساعت وقت بگذارم و خودم دادهها را استخراج کنم، چون بخش بعدی بهخودیخود قانعکننده است. ↩︎
