خلاصه

  • مکانیک کوانتومی واقعاً واقع‌گرایی خام را تحت فشار می‌گذارد، اما این با وجود شواهدی مبنی بر اینکه اندیشهٔ انسان نتایج کوانتومی را هدایت می‌کند یکسان نیست Chalmers & McQueen (2021), Okon & Sebastián (2018).
  • یافته‌های مربوط به «آگاهی مشاهده‌گر» در آزمایش دوشکاف ابتدا نویدبخش به نظر می‌رسیدند، اما در بازتحلیل و آزمون‌های کنترل جعلی تضعیف شدند؛ امروزه خوانش بی‌پیرایه‌تر، شکنندگی روش‌شناختی است، نه ذهن‌برماده Tremblay (2019), Walleczek & von Stillfried (2019).
  • مطالعات RNG/QRNG سیگنالی بسیار کوچک در فراتحلیل ایجاد کردند، اما تکرارهای نیرومند و آزمون‌های بزرگ بیزی بیشتر به سوی نتیجهٔ صفر یا مصنوع روش‌شناختی متمایل بودند Bösch et al. (2006), Jahn et al. (2000), Maier et al. (2018).
  • آزمون‌های مستقیمی دربارهٔ اینکه آگاهی موجب فروریزش می‌شود وجود دارند، اما مجموعهٔ کلاسیک هال به نتیجهٔ صفر رسید، پیگیری EEG بیرمن صراحتاً غیرقطعی بود، و مطالعات اخیر لوسیدو آن‌قدر خاص و کم‌تکرارند که نمی‌توانند وزن متافیزیکی زیادی بر دوش بکشند Bierman (2003), de Barros & Oas (2017).
  • فیزیک‌دانان جدیِ همدل با ایدئالیسم معمولاً دربارهٔ تفسیر و ساختار اول‌شخص بحث می‌کنند، نه دربارهٔ سایکوکینزی آزمایشگاهیِ اثبات‌شده Müller (2021), Catani (2023), Adlam (2023).

«تنها پرسش این است که آیا این [نتیجه] نشانه‌ای از PSI است، یا نشانه‌ای از تکنیک آزمایشی ضعیف.»
— اسکات الکساندر، «گروه کنترل از کنترل خارج شده است» (2014)


وقتی مردم می‌گویند «تفکر بر حالت‌های کوانتومی اثر می‌گذارد»، دقیقاً چه ادعایی مطرح می‌کنند؟#

این عبارت معمولاً سه گزارهٔ متفاوت را از یک دروازهٔ گمرکی عبور می‌دهد:

  1. تفسیر نظریهٔ کوانتومی بدون آگاهی دشوار است.
  2. آگاهی در فروریزش نقشی ایفا می‌کند.
  3. نیت انسان می‌تواند در آزمایشگاه، نتایج کوانتومی را به‌طور قابل‌اندازه‌گیری سوگیرانه کند.

این‌ها معادل یکدیگر نیستند. اولی تفسیری است، دومی فرضیه‌ای دینامیکی، و سومی ادعایی صریحاً تجربی. اولی و دومی می‌توانند همچنان مطرح باشند، حتی اگر سومی با شکست مواجه شود. کارهای صوریِ دیوید چالمرز، کلوین مک‌کوئین، آدریان کِنت، الیاس اوکون و میگل آنخل سباستیان نشان می‌دهند که ایده‌های فروریزشِ مرتبط با آگاهی یک برنامهٔ پژوهشی واقعی‌اند، نه صرفاً بخور و معادله؛ اما همین نویسندگان نیز مسئله را گمانه‌زنانه، مقید و آزمون‌پذیر، و نه واقعیتی تثبیت‌شده، صورت‌بندی می‌کنند Chalmers & McQueen (2021), Kent (2020/2021), Okon & Sebastián (2018).1

(برای زمینه‌ای گسترده‌تر دربارهٔ چگونگی تحول نظریه‌های آگاهی، به تحول تاریخی آگاهی و سم هریس دربارهٔ آگاهی مراجعه کنید.)

همچنین به‌آسانی می‌توان وابستگی به مشاهده‌گر را با ذهن‌برماده اشتباه گرفت. آزمایش‌های گسترش‌یافتهٔ دوست ویگنر واقعاً تصورات ساده‌انگارانه دربارهٔ واقعیت‌های مستقل از مشاهده‌گر را تحت فشار می‌گذارند، اما نشان نمی‌دهند که افکار شما می‌توانند آشکارساز را به سوی نتیجه‌ای ترجیحی سوق دهند. آن‌ها نشان می‌دهند که نظریهٔ کوانتومی و فرض‌های کلاسیک دربارهٔ عینیت، آن‌چنان که زمانی امیدوار بودیم، به‌نرمی با یکدیگر سازگار نیستند Proietti et al. (2019).

پس هدف مقاله محدود است: آیا نشان داده شده است که تفکر انسان بر حالت‌های کوانتومی اثر می‌گذارد، نه اینکه صرفاً آن‌ها را تفسیر کند؟ دربارهٔ این پرسش، شواهد بسیار ضعیف‌تر از لفاظی‌های پیرامون آن است.

نقشه‌ای فشرده از شواهد#

پارادایمقوی‌ترین نتیجهٔ مثبتقوی‌ترین آزمون فشارخوانش کنونی
توجه در آزمایش دوشکافشش آزمایش که تغییری پیش‌بینی‌شده در سنجه‌های مرتبط با تداخل، تحت توجه متمرکز، گزارش کردند Radin et al. (2012)بازتحلیل نشان داد که پس از اصلاح انتخاب‌های تحلیلی، نتایج پایدار نیستند؛ پروتکل جعلی در غیاب آزمودنی‌ها نتایج مثبت کاذب نشان داد Tremblay (2019), Walleczek & von Stillfried (2019)جالب‌توجه، اما وابسته به تحلیل و هنوز قابل‌اعتماد نیست
میکرو-PK با RNG / QRNGفراتحلیلی بر پایهٔ 380 مطالعه، اثر کلی بسیار کوچک اما معناداری یافت Bösch et al. (2006)آثار مطالعات کوچک، ناهمگونی، تکرارهای مستقیم ضعیف، نتایج صفرِ بزرگ بیزی، و فروپاشی «اثر» بعدی بر اثر خطای کدنویسی Bösch et al. (2006b), Jahn et al. (2000), Maier et al. (2018), Maier & Dechamps (2022)شواهد ضعیف؛ فرضِ مصنوع روش‌شناختی همچنان گزینهٔ محتمل‌تری است
آزمون‌های مستقیمِ اینکه آگاهی موجب فروریزش می‌شودتکرار EEGمحور بیرمن از هال، مقدار p <.02 را گزارش کرد Bierman (2003)مجموعهٔ اصلی هال به نتیجهٔ صفر رسید؛ خود بیرمن شواهد را ناکافی خواند؛ ایرادهای مربوط به ابطال‌پذیری همچنان پابرجاست Bierman (2003), de Barros & Oas (2017)مقدماتی و غیرقطعی
مدل‌های صوریِ فروریزشِ آگاهیمدل‌های نظری منسجم وجود دارند و برخی از آن‌ها صراحتاً آزمون‌پذیرند Chalmers & McQueen (2021), Okon & Sebastián (2018), Kent (2020/2021)گونه‌های ساده از پیش رد شده‌اند؛ مدل‌های فروریزش به‌طور کلی با محدودیت‌های تجربی فزاینده‌ای روبه‌رو هستند Chalmers & McQueen (2021), Carlesso et al. (2022), Bassi, Dorato, & Ulbricht (2023)نظریه‌ای جدی، نه تأیید تجربیِ اینکه تفکر نتایج را کنترل می‌کند

شواهد قانع‌کننده‌ای که نشان دهد تفکر بر حالت‌های کوانتومی اثر می‌گذارد، در عمل چه شکلی خواهد داشت؟#

اسکات الکساندر عبارت تند اما مفید آلن کراسمن را دوباره مطرح کرد که فراروان‌شناسی به‌عنوان «گروه کنترل علم» عمل می‌کند Alexander (2014). مقصود این نیست که پژوهشگران امور ناهنجار احمق‌اند. بیشترشان چنین نیستند. مقصود این است که اگر روش‌های ضعیف بتوانند در حوزه‌ای که اندازهٔ اثر در آن ناچیز و پیشین‌ها نامساعدند، بارها نتایج مثبت و هیجان‌انگیز تولید کنند، آنگاه روش‌ها شخصیت اصلی ماجرا هستند.

برای این ادبیات پژوهشی، یک نتیجهٔ واقعاً قانع‌کننده دست‌کم به چهار چیز نیاز دارد:

  1. تحلیلی از پیش اعلام‌شده که به انتخاب نوارهای تداخل، انتخاب تأخیر، انتخاب حذف داده، یا جابه‌جایی پسینیِ سنجه وابسته نباشد.
  2. شرایط کنترل جعلیِ همسان که از همان سخت‌افزار و خط لولهٔ زمان‌بندی عبور داده شوند، تا ابزار پیش از آنکه متافیزیک مقصر شناخته شود، بتواند خودش را لو بدهد.
  3. آزمایشگاه‌های مستقل—از جمله آزمایشگاه‌های شکاک—که همان جهت اثر و اندازهٔ اثر قابل‌مقایسه‌ای را به دست آورند.
  4. داده‌های خام، کد و عیب‌یابی سخت‌افزار به‌صورت عمومی تا پیش‌پردازش ظریف یا رانش دستگاه قابل ممیزی باشد.

این زیاده‌روی نیست. در مجموعهٔ آزمایش‌های دوشکاف، اندازهٔ اثر ادعاشده در حدود 0.001% است؛ در نقد مبتنی بر آزمون جعلیِ همان پارادایم، اثر مثبت کاذب شناسایی‌شده 0.0159% بود—تقریباً یک مرتبهٔ بزرگی بیشتر از ادعایی که قرار بود آزموده شود Walleczek & von Stillfried (2019). در چنین قلمرویی، جهان کاملاً قادر است از دل خرده‌ریزهای پردازش سیگنال، ژرفایی جعلی بسازد.


آیا آزمایش‌های آگاهی در آزمایش دوشکاف از بررسی موشکافانه جان سالم به در بردند؟#

آزمایش معمول دوشکاف به‌قدر کافی عجیب هست که بعدازظهری کاملاً خوب را خراب کند. اما به‌خودی‌خود دلالت نمی‌کند که آگاهی متغیر عملیاتی باشد. نقد فیزیک‌دان، ماسیمیلیانو ساسولی د بیانکی، بر مجموعهٔ کارهای رَدین صریح است: مکانیک کوانتومی برای توضیح اندازه‌گیری به یک «عنصر روان‌فیزیکی» نیاز ندارد، و آزمایش‌های تداخل دوشکاف نیز به‌طور خودکار نقش ذهن در فروریزش را نمی‌آزمایند Sassoli de Bianchi (2013).

بااین‌حال، دین رَدین و همکارانش برنامه‌ای بلندپروازانه اجرا کردند. در مقالهٔ سال 2012، از شرکت‌کنندگان خواسته شد در دوره‌های زمانی مشخص توجه خود را به سوی یک سامانهٔ نوریِ دوشکافِ درزبندی‌شده معطوف کنند یا به حالت آرامش درآیند. نویسندگان در شش آزمایش با 137 نفر و 250 جلسه گزارش کردند که یک نسبت طیفیِ ازپیش‌برنامه‌ریزی‌شده در جهت پیش‌بینی‌شده تغییر کرد؛ در 250 جلسهٔ کنترلِ بدون مشاهده‌گر چنین اثری دیده نشد Radin et al. (2012). این دقیقاً از آن نوع نتیجه‌ای است که باعث می‌شود آدم‌های عموماً معقول شروع کنند به حرف‌زدن مانند عارفان دههٔ 1930 با اسیلوسکوپ.

سپس هوای پیگیری‌های بعدی از راه رسید.

نیکولا ترمبلی به‌طور مستقل مجموعه‌داده‌ای دوساله را از این برنامه بازتحلیل کرد و دریافت که معناداری برجسته‌شده به رویه‌ای خطاآمیز برای حذف داده‌های پرت وابسته بوده است؛ رویه‌ای که می‌توانست مقادیر p را به‌شدت کمتر از واقع برآورد کند. او همچنین نشان داد که نتیجه در برابر انتخاب‌های ظاهراً اختیاری دربارهٔ گزینش نوارهای حاشیه‌ای، تجمیع سال‌ها، معکوس‌سازی علامت، انتخاب وقفه و اصلاح آزمون‌های متعدد، پایدار نبود. جابه‌جایی‌های جهت‌دار به‌طور کامل ناپدید نشدند، اما پس از اصلاح محافظه‌کارانه، دیگر به‌عنوان شواهد محسوب نمی‌شدند Tremblay (2019).

نقدِ آزمایش صوری از این هم شدیدتر بود. والچک و فون اشتلفرید با استفاده از آنچه خود «پروتکل پیشرفتهٔ فراآزمایشی» می‌نامند، در یک شرط صوری—بدون حضور آزمودنی‌ها—اثری مثبت کاذب و از نظر آماری معنادار یافتند. آنان در تکرار سفارشی‌شده، نرخ تشخیص مثبت کاذب ۵۰٪ را گزارش کردند، با اندازه‌اثر صوریِ ۰٫۰۱۵۹٪؛ حال آنکه اثر ادعاشدهٔ آگاهی در این پارادایم حدود ۰٫۰۰۱٪ بود Walleczek & von Stillfried (2019). این دیگر یک خرده‌خطا نیست. معنایش این است که مجموعهٔ ابزار و تحلیل می‌توانسته است دقیقاً همان نوع سیگنالی را تولید کند که نظریه می‌خواست مشاهده کند.

گروه رادین واکنش نشان داد. آنان در پاسخ خود استدلال کردند که نقد آزمایش صوری، مسئلهٔ تعدد آزمون‌ها را نادرست مدیریت کرده است: پس از اصلاح نرخ کشف کاذب، هیچ‌یک از هشت آزمون صوریِ مبتنی بر میانگین دیگر معنادار باقی نماند. آنان همچنین استدلال کردند که ادبیات گسترده‌تر از یک مطالعهٔ سفارشی اهمیت دارد و به ۲۸ آزمایش مرتبط اشاره کردند که ۱۱ مورد از آن‌ها به‌طور منفرد معنادار بودند و احتمال دوجمله‌ای تجمعیِ بسیار کوچکی داشتند Radin et al. (2020). بعدها، رادین و دلورم پیشنهاد کردند که سیگنال مربوطه شاید به‌جای تغییر در میانگین، به‌صورت تغییر در واریانس آشکارتر شود؛ آنان در یک مجموعه‌دادهٔ دوسالهٔ برخط، تفاوت‌های معنادار در واریانس را گزارش کردند Radin & Delorme (2022).

این پاسخ شایستهٔ شنیده‌شدن است، اما واقعاً وضعیت شواهد را نجات نمی‌دهد. هنگامی که یک سیگنال مفروض از یک سنجه به سنجه‌ای دیگر، از اثر مستقیم به پیکرهٔ تجمعی، از میانگین به واریانس، و از پیش‌بینی به بازتفسیر پسینی منتقل می‌شود، این امر ممکن است بازتاب ظرافتی واقعی باشد—یا ممکن است نشان‌دهندهٔ ادبیاتی باشد که می‌آموزد شکست را در خود هضم کند. در حال حاضر، خط پژوهش مربوط به آزمایش دوشکاف کمتر به یک کشف روشن و بیشتر به یک موتور پیشرفتهٔ سردرگمی شباهت دارد: جالب، اما غیرقاطع، و همچنان بیش از حد همدل با سوگیری اندازه‌گیری.


آیا مردم می‌توانند مولدهای اعداد تصادفی کوانتومی را سوگیر کنند؟#

این بزرگ‌ترین و از نظر آماری بسط‌یافته‌ترین شاخهٔ این ادبیات است. همچنین بیش از همه به مثال شهودی کاربر شباهت دارد: دستگاهی ظاهراً تصادفیِ کوانتومی تولید می‌کند، فردی «بالا» یا «پایین» را قصد می‌کند، و پژوهشگران می‌پرسند آیا خروجی در همان جهت متمایل می‌شود یا نه.

خلاصهٔ معیار، فراتحلیل سال ۲۰۰۶ بوش، اشتاین‌کمپ و بولر از ۳۸۰ مطالعهٔ RNG است. آنان اثری کلی، معنادار اما بسیار کوچک یافتند Bösch et al. (2006). این نتیجه تا زمانی امیدوارکننده به نظر می‌رسد که پاسخ همراه آن خوانده شود؛ جایی که همان نویسندگان تأکید می‌کنند مجموعه‌داده همچنین اثر مطالعات کوچک و ناهمگنی شدید را نشان می‌داد، و سوگیری انتشار، مگر در صورت استفاده از کنترل‌های آینده‌نگرانهٔ قوی‌تر، همچنان مقتصدانه‌ترین تبیین باقی می‌ماند Bösch, Steinkamp, & Boller (2006b).

این دستگاه‌ها همیشه به‌معنای واقعی کلمه سامانه‌های شمارش واپاشی در شمارندهٔ گایگر نبودند. سامانه‌های دورهٔ PEAR و نسل‌های پس از آن از چندین منبع نویز فیزیکی، از جمله تونل‌زنی کوانتومی و نویز گرمایی در مقاومت‌ها، استفاده می‌کردند Jahn et al. (2000).2 برای پرسش حاضر، این تفاوت به‌اندازهٔ کافی نزدیک است: ادعا همچنان این است که حالت‌های ذهنی دستگاهی را که از نظر فیزیکی تصادفی است، سوگیر می‌کنند.

تکرار کنسرسیوم PortREG یکی از آموزنده‌ترین اسناد این ادبیات است. سه آزمایشگاه، تجهیزات یکسانِ منبع نویز، ۲۲۷ مجری، ۷۵۰ مجموعهٔ آزمایشی، و یک معیار اصلی که از پیش بر سر آن توافق شده بود. انحراف‌های میانگین در جهت مورد انتظار بودند—اما اندازهٔ کلی حدود یک مرتبهٔ بزرگی کوچک‌تر از معیار پیشین پرینستون بود و به معناداری قانع‌کننده نرسید Jahn et al. (2000). سپس نویسندگان به بررسی «ناهنجاری‌های ساختاری» در داده‌ها پرداختند. شاید جالب باشد، اما در عین حال حرکتی بسیار معمول در ادبیات مناقشه‌برانگیز است: اثر اصلی تضعیف می‌شود و الگوهای ظریف‌تر به ضیافت دعوت می‌شوند.

یک آزمون بیزیِ بعدی در جهت دیگری پیش رفت. مایر و همکارانش یک آزمایش خرد-PK برخط را با ۱۲٬۵۷۱ شرکت‌کننده اجرا کردند و BF01 = 10.07 را یافتند؛ یعنی شواهدی قوی به نفع فرض صفر دربارهٔ میانگین تجمیعی Maier et al. (2018). آنان به‌جای توقف در همین‌جا، پیشنهاد کردند که داده‌های ترتیبی الگویی نوسانی نشان می‌دهند که شاید بازتاب نوع دیگری از PK باشد. هارتموت گروته، فیزیک‌دان، پاسخ داد که نتیجهٔ اصلی صرفاً شواهدی قوی علیه خرد-PK بود و ایدهٔ نوسان، پسینی و فاقد پشتوانه است Grote (2018).

سپس این ادبیات یکی از خالص‌ترین نمایشنامه‌های اخلاقی کوچک خود را پدید آورد. یک پیگیریِ پیش‌ثبت‌شده که با هدف آزمودن اثر همبستگیِ خرد-PK انجام شده بود، نشان داد سیگنال قبلی به خطای کدگذاری مربوط به هشت شرکت‌کننده وابسته بوده است. پس از اصلاح، همبستگی اصلی ناپدید شد (BF01 = 49.48) و داده‌های جدید نیز بار دیگر از فرض صفر حمایت کردند Maier & Dechamps (2022). بااین‌حال، نویسندگان همچنان دربارهٔ اثرهای آزمایشگر، اثرهای انتظار، و اثرهای افول به‌عنوان راه‌های ممکن برای فهم این الگو بحث کردند Maier & Dechamps (2022).

این، داستان RNG در ابعادی کوچک است: ادبیاتی اندک اما مثبت، سپس ناهمگنی، سپس تکرارهای ضعیف، سپس نتایج صفر، سپس ساختار پسینی، سپس اثرهای آزمایشگر، و در نهایت نظریه‌ای که اگر نه بر میانگین‌ها، دست‌کم بر نوسان‌پذیری تکیه کند و به‌اندازهٔ کافی انعطاف‌پذیر باشد تا دوام بیاورد. این هیچ هم نیست. اما شبیه کشف پایدار و نیرومند هم نیست.


آیا آزمایش‌های مستقیمی که آگاهی را علت فروریزش می‌دانند موفق بوده‌اند؟#

اگر ادبیات آزمایش دوشکاف و RNG غیرمستقیم است، خط پژوهشی هال/بیرمن مستقیم‌تر است. این خط، در اصل، می‌پرسد: اگر آگاهی چیزی است که تابع موج را فرومی‌ریزد، آیا می‌توانیم طرحی با مشاهدهٔ تأخیری بسازیم که در آن این امر اهمیت داشته باشد؟

آزمایش کلاسیک به سبک هال ساده بود. یک رویداد واپاشی پرتوزا اندازه‌گیری می‌شد؛ ناظر ۱ گاهی آن را ابتدا می‌دید، و ناظر ۲ بعداً باید حدس می‌زد که آیا آن مشاهدهٔ قبلی رخ داده است یا نه. نتیجه: عملکردی در حد شانس. ناظر ۲ ۵۰٪ پاسخ درست داشت. بر مبنای قرائت سادهٔ «آگاهی علت فروریزش است»، این یک شکست محسوب می‌شود Bierman (2003).

تکرار مفهومیِ سال ۲۰۰۳ از سوی دیک بیرمن پیچیده‌تر بود. او تأخیر را به حدود یک ثانیه افزایش داد و به‌جای گزارش کلامی، از نشانگرهای EEG مربوط به پردازش اولیهٔ مغز استفاده کرد. مقاله، تفاوت‌های معناداری را در پاسخ‌های مغزی ناظر ۲ گزارش کرد؛ این تفاوت‌ها به این بستگی داشتند که آیا ناظر ۱ پیش‌تر نگاه کرده بود یا نه، با مقدار دقیق دوجمله‌ای p <.02 Bierman (2003). این نتیجه واقعاً جالب است. اما همان مقاله سپس از ادعای بیش از حد خودداری می‌کند: نویسنده می‌گوید نتیجه برای پذیرش بی‌ابهام این فرضیه کافی نیست و به‌درستی اضافه می‌کند: «ادعاهای قوی به شواهد قوی نیاز دارند» Bierman (2003). این جمله بهتر از بیشترِ این حوزه دوام آورده است.

در اینجا همچنین یک مسئلهٔ مفهومی وجود دارد. دی باروس و اوآس استدلال کردند که تلاش‌ها برای ابطال قاطعانهٔ فرضیهٔ «آگاهی علت فروریزش است» اغلب معیوب‌اند و اینکه این فرضیه، بر اساس مفروضات معقول، حتی ممکن است عملاً ابطال‌ناپذیر شود de Barros & Oas (2017). این امر فرضیه را کاذب نمی‌کند. اما آن را به موضوعی تجربی و لغزنده تبدیل می‌کند. نظریه‌ای که همیشه می‌تواند به این گزاره عقب‌نشینی کند که «شما آگاهی را به‌درستی ایزوله نکرده‌اید»، نظریه‌ای است که صرفاً به‌دلیل دوام‌آوردن، به‌سختی می‌توان به آن امتیاز داد.

کارهای اخیر ریچارد لوسیدو از دری جانبی و هوشمندانه وارد می‌شوند. لوسیدو به‌جای آنکه از ناظران بخواهد حدس بزنند آیا فروریزش رخ داده است یا نه، از آماده‌سازی زیرآستانه‌ای استفاده می‌کند. نوسان‌های تصادفی در واپاشی پرتوزا، محرک‌هایی ایجاد می‌کنند که یا پیشاپیش به‌طور خودآگاه مشاهده شده‌اند یا مشاهده‌نشده باقی مانده‌اند؛ سپس تفاوت‌های بعدی در زمان واکنش، به‌عنوان شواهدی غیرمستقیم دربارهٔ اینکه آیا فروریزش پیش‌تر رخ داده است یا نه، تفسیر می‌شوند. مقالهٔ سال ۲۰۲۳ از تفسیر «آگاهی علت فروریزش است» حمایت گزارش کرد، اما صراحتاً گفت برای اطمینان، تکرار لازم است Lucido (2023). یک پیگیری در سال ۲۰۲۴ حمایت مشابهی را گزارش کرد Lucido (2024)، و بسطی در سال ۲۰۲۵ با بلندپروازی شایستهٔ یک جانورشناس پرسید آیا گربه‌ها را می‌توان ناظرانی دانست که موجب فروریزش می‌شوند Lucido (2025). بنیاد Essentia در سال ۲۰۲۵ با همدلی از این خط پژوهشی حمایت کرد Essentia Foundation (2025).

داوری من در اینجا همان داوری‌ام درباره ادبیات دیگر است: هوشمندانه، خیال‌پردازانه، اما هنوز نه در حدِ پایه‌ای قابل اتکا. این مقاله‌ها در مجامع تخصصیِ محدودی منتشر می‌شوند، تاکنون عمدتاً به‌صورت خودتکرارشونده بازتولید شده‌اند، و هنوز در معرض آن نوع ممیزی مستقل، خصمانه و سخت‌افزارآگاهانه‌ای قرار نگرفته‌اند که این ادعا ایجاب می‌کند. یک زاویه آزمایشیِ جالب، با نتیجه‌ای تثبیت‌شده یکسان نیست.


ماجرای بِم چه چیزی به این ادبیات آموخت؟#

برنامه پیش‌آگاهیِ داریل بِم، ادبیات کنترل حالت کوانتومی نیست، اما به اینجا مربوط می‌شود، چون از نظر بوم‌شناسی شواهد نزدیک‌ترین خویشاوند آن است.

بِم در سال ۲۰۱۱ نه آزمایش را گزارش کرد که حاکی از تأثیرات پس‌نگرِ ناهنجار بر شناخت و عاطفه بودند Bem (2011). واگنماکرز و همکاران پاسخ دادند که تحلیل‌ها تا حدی اکتشافی بوده‌اند و مقدارهای p یک‌طرفه شواهد را بیش از حد برآورد کرده‌اند Wagenmakers et al. (2011). بِم، اوتس و جانسون در پاسخ گفتند که نقد بیزی، پیشین‌هایی به‌طور غیرواقع‌بینانه شکاکانه را در خود جای داده است و روش‌های بیزی نیز اگر با بی‌احتیاطی به کار روند، دام‌هایی دارند Bem, Utts, & Johnson (2011).

سپس بازتولیدهای دقیق و پیش‌ثبت‌شده از راه رسیدند: سه تلاش، n = 150 ترکیبی، p = .83 ترکیبی، و هیچ حمایتی Ritchie, Wiseman, & French (2012). بعدها بِم و همکارانش، تا حدی با یک فراتحلیل از 90 آزمایش در 33 آزمایشگاه، پاسخ دادند و مدعی شدند که اثر کلی بالاتر از 6 سیگما و عامل بیز بالاتر از 10^9 است Bem et al. (2016).

چرا این موضوع را وارد مقاله‌ای درباره کوانتوم کنیم؟ چون همان الگو دوباره ظاهر می‌شود:

  • اثری کوچک و در ابتدا هیجان‌انگیز،
  • نقدهایی متمرکز بر تحلیل و طراحی،
  • بازتولیدهای مستقیمِ ناموفق یا ضعیف،
  • و سپس نجات‌دادن نتیجه از طریق فراتحلیل گسترده‌تر یا تفسیری پیچیده‌تر و پسینی.

درس ماجرا این نیست که «پسی ناممکن است». درس آن این است که معناداریِ فراتحلیلی افسون نیست. این معناداری، الگوواره‌های انعطاف‌پذیر، ضعیفاً کنترل‌شده یا به‌طور ظریفی مخدوش را خودبه‌خود به شواهدی قوی تبدیل نمی‌کند. نکته روش‌شناختیِ الکساندر در اینجا به‌شدت مصداق دارد: بازتولید دقیقِ طرحی مخدوش می‌تواند همان عامل مخدوش‌کننده را بازتولید کند Alexander (2014).

اهمیت واقعی بِم برای مناقشه آگاهی و کوانتوم همین است. نه از آن رو که پیش‌آگاهی و فروپاشی تابع موج ادعاهایی یکسان‌اند، بلکه چون در یک زیست‌بوم استنباطی واحد زندگی می‌کنند.


طرفداران در پاسخ چه می‌گویند؟#

یک بررسی شکاکانه منصفانه باید پیش از کالبدشکافیِ بهترین پاسخ، آن را بیان کند.

طرفداران معمولاً ترکیبی از موارد زیر را مطرح می‌کنند:

  • اثرها فوق‌العاده ضعیف‌اند، بنابراین کنترل‌های سخت‌گیرانه می‌توانند آنها را از بین ببرند.
  • جابه‌جایی میانگین، آمارهٔ نادرستی است؛ سیگنال واقعی ممکن است در واریانس، نوسان، اثرهای کاهشی یا وابستگی زمینه‌ای ظاهر شود Radin & Delorme (2022), Maier & Dechamps (2022).
  • ادبیات گسترده‌تر از نقدهای منفرد اهمیت دارد؛ بنابراین سیگنال انباشتیِ فراتحلیلی یا در سطح پیکره باید بر شکست‌های محلی غلبه کند Radin et al. (2020), Bem et al. (2016).
  • شکاکان اثرهای آزمایشگر، اثرهای انتظار یا زمینه ظریفِ وابسته به مشاهده‌گر را دست‌کم می‌گیرند؛ زمینه‌ای که خود پدیده ممکن است به آن نیاز داشته باشد Maier & Dechamps (2022).

هیچ‌یک از این پاسخ‌ها نامعقول نیست. مشکل، انباشتی است. هرکدام هدف را دشوارتر و بازسازی پسینیِ آن را آسان‌تر می‌کند. پدیده‌ای که می‌تواند در میانگین ناپدید شود، در واریانس دوباره ظاهر شود، در جریان بازتولید کاهش یابد، به ذهنیت آزمایشگرِ مناسب وابسته باشد و عمدتاً در سطح ناهنجاریِ انباشتی دوام بیاورد، پدیده‌ای است که از نظر معرفتی ژلاتینی شده است. شاید هنوز واقعی باشد، اما از نظر شواهد در وضعیت خوبی قرار ندارد.


فیزیک‌دانان—از جمله برخی افراد در اِسنتیا—واقعاً چه استدلالی دارند؟#

این همان بخشی است که در فضای آنلاین اغلب بد فهمیده می‌شود. فیزیک‌دانان جدیِ متمایل به ایدئالیسم یا دوستدار آگاهی قطعاً وجود دارند. آنها با نسخه میم‌وارِ «کوانتوم ثابت می‌کند ذهن می‌تواند جادو کند» یکی نیستند.

در اِسنتیا، مارکوس مولر صراحتاً می‌گوید هدفش این نیست که مکانیک کوانتومی را به شیوه معمولِ کتاب‌تصویری تفسیر کند و بگوید در «جهان کوانتومی واقعاً چه می‌گذرد». در عوض، او حالت‌های کوانتومی را فهرستی از احتمال‌های تجربه‌های خصوصیِ آینده می‌داند و استدلال می‌کند که نتایجِ نوع بل، «دیدگاه ظرف» ساده‌انگارانه درباره جهانی مادی و عینی را دچار مشکل می‌کنند Müller (2021). او همچنین می‌گوید که در حال حاضر هیچ امیدی به آزمون تجربی مستقیم رویکرد گسترده‌ترش وجود ندارد Müller (2021). این بازسازیِ اول‌شخصِ فیزیک است، نه شاهدی بر اینکه تمرکز، حاشیه‌های تداخل را تغییر می‌دهد.

در اِسنتیا، لورنزو کاتانی نیز استدلال می‌کند که آزمایش دوشکاف ماهیت نظریه کوانتومی را به چنگ نمی‌آورد Catani (2023). امیلی آدلام این مسئله را بر حسب تأیید و تأیید بیناذهنی صورت‌بندی می‌کند Adlam (2023). باز هم: تفسیر، معرفت‌شناسی، وابستگی به مشاهده‌گر—نه روان‌جنبش‌گریِ اثبات‌شده.

ادبیات صوری نیز همین شکل را دارد. چالمرز و مک‌کوئین صراحتاً می‌گویند مدل‌های ساده فروپاشیِ آگاهی‌محور، پیشاپیش به‌وسیله اثر زنو کوانتومی رد شده‌اند، در حالی که نسخه‌های پیچیده‌تر همچنان با شواهد سازگارند و ارزش بررسی دارند Chalmers & McQueen (2021). اوکون و سباستیان گامی فراتر می‌گذارند و مدلی از فروپاشیِ مرتبط با آگاهی می‌سازند که به گفته آنان کاملاً با مادی‌گرایی سازگار است Okon & Sebastián (2018). آدریان کِنت افزایش علاقه اخیر به پیوندزدن فروپاشی با سنجه‌های آگاهی را مرور می‌کند Kent (2020/2021). در همین حال، مدل‌های فروپاشی به‌طور کلی، به‌واسطه آزمایش‌های واقعی، هرچه بیشتر محدود می‌شوند Carlesso et al. (2022), Bassi, Dorato, & Ulbricht (2023).

نکته آخر اهمیت دارد. حتی اگر سرانجام یک مدل فروپاشیِ مرتبط با آگاهی تأیید شود، این امر خودبه‌خود جواهرات تاجِ ایدئالیسم تحلیلی را به آن تقدیم نمی‌کند. این مدل ممکن است به همان اندازه با یگانه‌انگاریِ دووجهی، یگانه‌انگاریِ خنثی یا حتی مادی‌گراییِ بسط‌یافته سازگار باشد. یک نتیجه مثبت در اینجا، بله، از نظر فلسفی انفجاری خواهد بود. اما با یک متافیزیک آماده و ازپیش‌پرداخت‌شده همراه نخواهد آمد.


پس یک خواننده دقیق باید همین حالا چه باوری داشته باشد؟#

این است داوری کوتاه و بی‌عطر.

شواهدی برانگیزاننده وجود داشته است. اما این شواهد عمدتاً تاب نیاورده‌اند.

قوی‌ترین یافته‌های مثبت در این حوزه، زیر فشار کنترل‌های سخت‌گیرانه‌تر، تحلیل مجدد گسترده‌تر، پروتکل‌های ساختگی، پیش‌ثبت، و پیگیری‌های چالشگرانه، معمولاً کوچک‌تر می‌شوند، از هم می‌شکافند، جابه‌جا می‌شوند یا قوت خود را از دست می‌دهند. محتمل‌ترین توضیح امروز این نیست که هر نتیجه مثبت حاصل تقلب یا حماقت است. محتمل‌تر آن است که اثرها یا وجود ندارند، یا آن‌قدر کوچک‌اند که سوگیری اندازه‌گیری، اختیار در پیش‌پردازش، سوگیری انتشار، اثرهای انتظار و ناسازگاری کلیِ آزمایش‌های کم‌سیگنال به‌راحتی می‌توانند آنها را تقلید کنند Tremblay (2019), Walleczek & von Stillfried (2019), Bösch et al. (2006), Maier et al. (2018).

این نتیجه یک شرط مرزی مهم دارد. این نتیجه نشان نمی‌دهد که آگاهی پدیداری فرعی است. فیزیکالیسم را اثبات نمی‌کند. ایدئالیسم را دفن نمی‌کند. فقط به ما می‌گوید که مطالعات توجهِ دوشکاف، مطالعات قصدورزی با QRNG، آزمون‌های مشاهده تأخیری به سبک هال، و الگوواره‌های کنونیِ فروپاشیِ ناشی از پیش‌آماده‌سازیِ زیرآستانه‌ای، هنوز شواهد تجربیِ قوی‌ای نیستند مبنی بر اینکه اندیشیدن حالات کوانتومی را تغییر می‌دهد.

چه چیزی نظر مرا تغییر خواهد داد؟ پروتکلی چندمرکزی و پیش‌ثبت‌شده که میان آزمایشگاه‌های همدل و شکاک مشترک باشد؛ شرایط ساختگیِ همتاشده؛ ممیزی‌های سخت‌افزاری؛ داده‌ها و کد عمومی؛ و اثری که در برابر انتخاب‌های تحلیلیِ مجاور دوام بیاورد و در عین حال، در همه سایت‌ها از نظر علامت و مقیاس یکسان بماند. چنین چیزی به معنای خوب و پرهزینه‌اش جالب خواهد بود.

تا آن زمان، مکانیک کوانتومی اهرم متافیزیکی فراوانی در اختیار آگاهی می‌گذارد، اما هنوز اهرم آزمایشگاهیِ تمیزی به دست ما نداده است. شگفتی‌های کوانتومی ممکن است همچنان برای نظریه‌های ذهن اهمیتی عمیق داشته باشند. اما شواهدی که نشان دهد خودِ اندیشیدن بر حالات کوانتومی اثر گذاشته است، در حال حاضر ضعیف‌اند. گروه کنترل، بار دیگر، کنترل شده است.


پانویس‌ها#


منابع#

  1. Alexander, Scott. “The Control Group Is Out Of Control.” LessWrong، 2014.

  2. Chalmers, David J., and Kelvin J. McQueen. “Consciousness and the Collapse of the Wave Function.” در Consciousness and Quantum Mechanics. 2021. arXiv:2105.02314.

  3. Okon, Elias, and Miguel Ángel Sebastián. “A Consciousness-Based Quantum Objective Collapse Model.” Synthese (نسخه پذیرفته‌شده در arXiv)، 2018. arXiv:1801.05487.

  4. Kent, Adrian. “Collapse and Measures of Consciousness.” Foundations of Physics 51 (2021). arXiv:2009.13224.

  5. Proietti, Massimiliano, و همکاران. “Experimental test of local observer independence.” Science Advances 5 (2019): eaaw9832. doi:10.1126/sciadv.aaw9832

  6. Sassoli de Bianchi, Massimiliano. “Quantum measurements are physical processes. Comment on ‘Consciousness and the double-slit interference pattern: Six experiments.’” Physics Essays 26 (2013). doi:10.4006/0836-1398-26.1.15

  7. Radin, Dean, و همکاران. “Consciousness and the double-slit interference pattern: Six experiments.” Physics Essays 25 (2012): 157–171. doi:10.4006/0836-1398-25.2.157

  8. Tremblay, Nicolas. “Independent re-analysis of alleged mind-matter interaction in double-slit experimental data.” PLOS ONE 14 (2019): e0211511. doi:10.1371/journal.pone.0211511

  9. Walleczek, Jan, and Nikolaus von Stillfried. “False-Positive Effect in the Radin Double-Slit Experiment on Observer Consciousness as Determined With the Advanced Meta-Experimental Protocol.” Frontiers in Psychology 10 (2019): 1891.

  10. Radin, Dean, و همکاران. “Commentary: False-Positive Effect in the Radin Double-Slit Experiment on Observer Consciousness as Determined With the Advanced Meta-Experimental Protocol.” Frontiers in Psychology 11 (2020).

  11. Radin, Dean, and Arnaud Delorme. “Psychophysical Effects on an Interference Pattern in a Double-Slit Optical System: An Exploratory Analysis of Variance.” Journal of Anomalous Experience and Cognition 2 (2022). doi:10.31156/jaex.24054

  12. Bösch, Holger, Fiona Steinkamp, and Emil Boller. “Examining psychokinesis: The interaction of human intention with random number generators—a meta-analysis.” Psychological Bulletin 132 (2006): 497–523. doi:10.1037/0033-2909.132.4.497

  13. Bösch, Holger, Fiona Steinkamp, and Emil Boller. “In the Eye of the Beholder: Reply to Wilson and Shadish (2006) and Radin, Nelson, Dobyns, and Houtkooper (2006).” Psychological Bulletin 132 (2006): 533–537. doi:10.1037/0033-2909.132.4.533

  14. Jahn, R. G., و همکاران. “Mind/Machine Interaction Consortium: PortREG Replication Experiments.” Journal of Scientific Exploration 14 (2000): 499–555.

  15. Maier, Markus A., Moritz C. Dechamps, and Matthias Pflitsch. “Intentional Observer Effects on Quantum Randomness: A Bayesian Analysis Reveals Evidence Against Micro-Psychokinesis.” Frontiers in Psychology 9 (2018): 379. doi:10.3389/fpsyg.2018.00379

  16. Grote, Hartmut. “Commentary: Intentional Observer Effects on Quantum Randomness: A Bayesian Analysis Reveals Evidence Against Micro-Psychokinesis.” Frontiers in Psychology 9 (2018): 1350. doi:10.3389/fpsyg.2018.01350

  17. Maier, Markus A., and Moritz C. Dechamps. “A Pre-Registered Test of a Correlational Micro-PK Effect: Efforts to Learn from a Failure to ‘Replicate.’” Journal of Scientific Exploration 36 (2022). doi:10.31275/20222235

  18. Bierman, Dick J. “Does Consciousness Collapse the Wave Function.” Mind and Matter (دست‌نوشته پذیرفته‌شده)، 2003. arXiv:physics/0312115

  19. de Barros, J. Acacio, and Gary Oas. “Can We Falsify the Consciousness-Causes-Collapse Hypothesis in Quantum Mechanics?” Foundations of Physics (نسخه arXiv)، 2017. arXiv:1609.00614

  20. Lucido, Richard J. “Testing the Consciousness Causing Collapse Interpretation of Quantum Mechanics Using Subliminal Primes Derived from Random Fluctuations in Radioactive Decay.” Journal of Consciousness Exploration & Research 14 (2023): 185–194.

  21. Lucido, Richard J. “Replication of Results from a Test of the Consciousness Causes Collapse Interpretation of Quantum Mechanics Using Subliminal Priming Methodology.” Journal of Consciousness Exploration & Research 15 (2024).

  22. Lucido, Richard J. “Do Cats Collapse the Wave Function? Confronting the Measurement Problem with Subliminal Priming.” Journal of NeuroPhilosophy 4 (2025). doi:10.5281/zenodo.15003998

  23. Essentia Foundation. “Has experimental psychology proven that consciousness causes the collapse of the wave function?” 2025.

  24. Bem, Daryl J. “Feeling the future: experimental evidence for anomalous retroactive influences on cognition and affect.” Journal of Personality and Social Psychology 100 (2011): 407–425. doi:10.1037/a0021524

  25. Wagenmakers, Eric-Jan, و همکاران. “Why psychologists must change the way they analyze their data: the case of psi: comment on Bem (2011).” Journal of Personality and Social Psychology 100 (2011): 426–432.

  26. Bem, Daryl J., Jessica Utts, and Wesley O. Johnson. “Must Psychologists Change the Way They Analyze Their Data?” Journal of Personality and Social Psychology 100 (2011): 716–719.

  27. Ritchie, Stuart J., Richard Wiseman, and Christopher C. French. “Failing the Future: Three Unsuccessful Attempts to Replicate Bem’s ‘Retroactive Facilitation of Recall’ Effect.” PLOS ONE 7 (2012): e33423. doi:10.1371/journal.pone.0033423

  28. Bem, Daryl, Patrizio Tressoldi, Thomas Rabeyron, and Michael Duggan. “Feeling the future: A meta-analysis of 90 experiments on the anomalous anticipation of random future events.” F1000Research 4 (2015/2016): 1188. doi:10.12688/f1000research.7177.2

  29. Müller, Markus. “The physics of first-person perspective: An interview with physicist Dr. Markus Müller.” Essentia Foundation، 2021.

  30. Catani, Lorenzo. “The double-slit experiment doesn’t reveal the essence of quantum weirdness.” Essentia Foundation، 2023.

  31. Adlam, Emily. “Does science need intersubjective confirmation?” Essentia Foundation، 2023.

  32. Carlesso, Matteo, و همکاران. “Present status and future challenges of non-interferometric tests of collapse models.” Nature Physics 18 (2022): 243–250. doi:10.1038/s41567-021-01489-5

  33. Bassi, Angelo, Mauro Dorato, and Hendrik Ulbricht. “Collapse Models: a theoretical, experimental and philosophical review.” Entropy 25 (2023): 645. doi:10.3390/e25040645


  1. در این بحث، مشاهده‌گر به‌شکلی آزاردهنده مبهم است. در عمل معمول کوانتومی، این اصطلاح اغلب به معنای برهم‌کنشی فیزیکی است که رکوردی پایدار بر جای می‌گذارد، نه لزوماً جریانی خودآگاه از تجربه. ↩︎

  2. به بیان دیگر، تصویر «مولد اعداد تصادفیِ واپاشی رادیواکتیو» که کاربر ارائه کرده، تنها بخشی از این گونه است. سامانه‌های برجسته همچنین از نویز گرمایی و دستگاه‌های تونل‌زنی کوانتومی استفاده کرده‌اند Jahn et al. (2000)↩︎