خلاصه

  • از نقش‌برجسته‌های فو-شی و نووا در چین تا نشان‌های فراماسونری، گونیا + پرگارِ جفت‌شده نماد اتحاد زمین (گونیا) و آسمان (دایره) است.
  • این نقش‌مایه در «خدای هندسه‌دان» مسیحی، نشانِ میله و حلقه بابلی، و نشان‌های معابد قدیسان آخرالزمان نیز تکرار می‌شود و از گسترش باستانی یا کهن‌الگویی مشترک حکایت دارد.
  • خواه این نمادها از طریق جادهٔ ابریشم منتقل شده باشند و خواه بارها به‌طور مستقل ابداع شده باشند، این ابزارها بیانگر تصور انسان از نظم کیهانی و درست‌کرداری اخلاقی‌اند.

گونیا و پرگار: نمادی جهانی از آفرینش و نظم

نمودهای گونیا و پرگار در فرهنگ‌های گوناگون

اسطورهٔ آفرینش چینی (فو-شی و نووا)#

در اسطوره‌شناسی چین، نخستین زوج نیاکان، فو-شی (伏羲) و نووا (女娲)، مشهورند که با گونیای نجاری و پرگار ترسیم به تصویر کشیده شده‌اند. نقش‌برجسته‌های هنریِ متعلق به دودمان هان (۲۰۶ پیش از میلاد – ۲۲۰ میلادی)، فو-شی و نووا را به صورت پیکره‌هایی با سر انسانی و بدن‌های درهم‌پیچیدهٔ مارمانند نشان می‌دهند؛ فو-شی معمولاً گونیا و نووا یک پرگار در دست دارد.

این ابزارها نماد نقش‌های کیهانی آنان‌اند: فو-شی با گونیا «بر زمین چهارگوش فرمان می‌راند» و نووا با پرگار «بر آسمان گردان فرمان می‌راند». در اندیشهٔ چین باستان، زمین چهارگوش و آسمان گرد تصور می‌شد؛ ازاین‌رو گونیا و پرگار به‌ترتیب نمایانگر تحمیل نظم بر زمین و آسمان‌اند.

در واقع، خودِ عبارت guī jǔ (规矩) ــ که به‌معنای لفظی «پرگار و گونیا» است ــ به اصطلاحی بدل شد که معیارها، قواعد یا هنجارهای اخلاقی را معنا می‌داد. متون نخستینی مانند کتاب آیین‌ها، پرگار و گونیا را به سبب بی‌طرفی‌شان در تعیین معیارها می‌ستایند و فیلسوفانی چون کنفوسیوس و منسیوس از این ابزارها به‌صورت استعاری برای ترغیب به رفتار اخلاقی استفاده می‌کردند.

خلاصه آن‌که در فرهنگ چینی، پرگار و گونیای جفت‌شده تجسم آفرینش نظم در جهان و جامعه بود؛ مفهومی که فو-شی و نووا آن را به‌عنوان تنظیم‌کنندگان آغازین آسمان و زمین مجسم می‌کردند.

باطن‌گرایی غربی و فراماسونری#

در سنت‌های غربی نیز گونیا و پرگار به‌صورت نمادی متحد و سرشار از معنایی عمیق ظاهر می‌شوند. فراماسونری، بیش از همه، «گونیا و پرگار» را تا اوایل سدهٔ هجدهم میلادی به‌عنوان نشان خود برگزید، هرچند سنگ‌تراشان حرفه‌ای از دیرباز از این ابزارهای کاری استفاده می‌کردند.

در فراماسونری، این نماد سرشار از تمثیل است:

  • گونیا (∟) فضیلت و اخلاق را می‌آموزد؛ یعنی اعمال خویش را با زاویهٔ رفتار درست «گونیا کردن».
  • پرگار (∧) نمایانگر خویشتن‌داری و معنویت است؛ یعنی محدود کردن امیال خویش در حدود شایسته.

این دو در کنار هم، هماهنگی زمین و آسمان، ماده و روح را در زندگی یک فراماسون حقیقی نشان می‌دهند. این تفسیر به‌طرزی چشمگیر به برداشت چینی از پرگار و گونیا به‌عنوان ابزارهای کیهانیِ یین‌یانگ برای برقراری نظم شباهت دارد.

فراماسون‌ها همچنین خدا را «معمار بزرگ جهان» می‌نامند و اغلب او را به‌صورت بنّایی ماهر به تصویر می‌کشند که پرگاری در دست دارد. نگاره‌ای مشهور از سدهٔ سیزدهم میلادی در اروپا، خدا را به‌عنوان معمار آفرینش نشان می‌دهد که از آسمان خم شده و با پرگار دایرهٔ کیهانی را رسم می‌کند.

در هنر و ادبیات مسیحی قرون وسطی، هندسه علمی الهی تلقی می‌شد؛ پرگار در دست خدا نماد شکل دادن او به جهان «بر پایهٔ اصول هندسی و هارمونیک» بود (تصویر زیر را ببینید). چنین تصاویری پرگار ــ و به‌تبع آن گونیا ــ را استعاره‌ای از قدرت آفریننده برای ایجاد نظم از دل آشوب نشان می‌دهند؛ مضمونی که در شمایل‌نگاری شرقی و غربی مشترک است.

تصویر قرون‌وسطایی خدا به‌عنوان «معمار بزرگ» در حال آفرینش جهان با پرگار (انجیل فرانسویِ اخلاقی‌شده، سدهٔ سیزدهم میلادی). پرگار در اینجا نماد فعل الهیِ آفرینش است و مفهوم آسمان به‌مثابهٔ دایره‌ای کامل را بازتاب می‌دهد.

فراتر از فراماسونری و هنر مسیحی، گونه‌هایی از نقش‌مایهٔ گونیا ــ پرگار در دیگر زمینه‌های باطن‌گرایی غربی نیز دیده می‌شود. برای نمونه، نوشته‌های کیمیاگرانه و هرمسی از «تربیع دایره» سخن می‌گویند؛ یعنی متحد کردن مربعِ زمینی و مادی با دایرهٔ آسمانی و روحانی؛ که در اصل همان اتحادی است که پرگار و گونیا در ترکیب با یکدیگر نشان می‌دهند. حتی گونیا و پرگارِ درهم‌تنیده با شش‌ضلعی ستاره‌ای‌شکل (ستارهٔ داوود) مقایسه شده‌اند؛ نمادی از اتحاد اصول مذکر و مؤنث یا آسمان و زمین.

دانشمندان سدهٔ نوزدهم اشاره کردند که یک نشان باستانی میان‌رودانی، یعنی میله و حلقه، ممکن است نمونه‌ای اولیه از این نماد باشد: خدایانی مانند شمش به‌صورت کسانی به تصویر کشیده می‌شدند که حلقه‌ای ــ که گمان می‌رفت نماد دایرهٔ آسمان یا جهان باشد ــ و لوح یا خط‌کشی ــ برای اندازه‌گیری خطوط راست بر زمین ــ را به پادشاهان می‌سپارند. این اشیا احتمالاً طناب اندازه‌گیری و چوب‌خط بوده‌اند؛ ابزارهایی برای «نقشه‌برداری از یک پادشاهی» که بر نظم الهیِ مقررِ آسمان و زمین دلالت می‌کردند.

ازاین‌رو، حتی در گهوارهٔ تمدن نیز شاهد مفهومی هستیم که در آن نظم کیهانی از طریق ابزارهای اندازه‌گیریِ جفت‌شده اعطا می‌شود. از بابل تا کلیساهای جامع گوتیک، تصور معمار بزرگ و هندسهٔ مقدس حضوری فراگیر دارد و اغلب همان پرگار و گونیا نماد آن هستند.

مورمونیسم (سنت قدیسان آخرالزمان)#

گونیا و پرگار، تا حدی به‌سبب تأثیر فراماسونری بر جوزف اسمیت و همکارانش، در نمادپردازی اولیهٔ مورمونیسم، یعنی کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان، حضور چشمگیری پیدا کردند. در دههٔ ۱۸۴۰، جوزف اسمیت ــ که به‌تازگی به فراماسونری پیوسته بود ــ آیین‌های معبدی قدیسان آخرالزمان را معرفی کرد که چندین نماد برگرفته از فراماسونری را دربر داشتند.

تا امروز، جامهٔ مقدس معبدی که قدیسان آخرالزمانِ برخوردار از آیین‌های معبد می‌پوشند، دارای نشان‌های کوچک گلدوزی‌شده یا برش‌خوردهٔ گونیا و پرگار است، هرچند کلیسا برای این نشان‌ها تفسیرهایی کاملاً دینی قائل می‌شود. رهبران نخستین مورمون می‌آموختند که این نمادها، مانند دیگر نقش‌مایه‌های معبد، نمایانگر پیمان‌ها و اصول الهی‌اند، نه درس‌های اخلاقی فراماسونری. برای نمونه، برخی مفسران قدیسان آخرالزمان پرگار و گونیا را در زمینهٔ آفرینش و نظم کیهانی توضیح می‌دهند؛ تقریباً همان‌گونه که در نمادپردازی چینی یا فراماسونری دیده می‌شود.

شایان توجه است که نخستین تندیس فرشته مورونی ــ که در سال ۱۸۴۶ بر فراز معبد ناووو به‌عنوان بادنما به کار رفت ــ به‌طور برجسته مجموعه‌ای از گونیا و پرگارهای زراندود را بالای فرشته نشان می‌داد. این انتخاب طراحی نشان می‌دهد که قدیسان آخرالزمان چگونه به‌طور طبیعی این نماد را در الهیات بصری خود جای دادند.

ریچارد بوشمن، مورخ مورمون، یادآور می‌شود که جوزف اسمیت خودِ فراماسونری را بازمانده‌ای تحریف‌شده از آیین‌های کهنِ کشیشی می‌دانست. بنابراین، پیامبر گونیا و پرگار را صرفاً اقتباسی وام‌گرفته‌شده نمی‌دید، بلکه آن را نمادهایی باستانی و احیاشده می‌دانست. پژوهشگران معاصر قدیسان آخرالزمان اشاره می‌کنند که نشان‌های مشابه در فرهنگ‌هایی «بسیار کهن‌تر از فراماسونری» دیده می‌شوند و به هنر مسیحی قرون وسطی و افسانهٔ چینی فو-شی و نووا به‌عنوان نمونه‌های موازی استناد می‌کنند.

در اندیشهٔ عامیانهٔ قدیسان آخرالزمان، این همانندی‌ها تصادفی نیستند، بلکه گواه آن‌اند که حقایق انجیل ــ از جمله روایت‌های آفرینش و نمادهای مقدس ــ در دوران باستان به بشر داده شده و در سراسر جهان پژواک یافته‌اند. هیو نیبلی، پژوهشگر قدیسان آخرالزمان، برای نمونه، توجه‌ها را به روبند تدفینی متعلق به دودمان تانگ از آسیای مرکزی، در آستانه در سین‌کیانگ، جلب کرد که پادشاهی را در حال در دست داشتن گونیا و ملکه‌ای را در حال در دست داشتن پرگار نشان می‌دهد؛ آن هم «در هنگام بنیادگذاری جهانی نو و عصری نو» و در میان نمادهای کیهان‌شناختی‌ای چون خورشید، قرص‌های منطقةالبروج و دب اکبر.

او این امر را متقاعدکننده می‌دانست که همان نشان‌های موجود بر روبندها و جامه‌های معبدی قدیسان آخرالزمان، یعنی گونیا و پرگار، در این صحنهٔ باستانی نیز حضور دارند و «جایگاه انسان در کیهان» را نمادپردازی می‌کنند. چنین نمونه‌هایی اندیشمندان نخستین قدیسان آخرالزمان را شیفته می‌کرد؛ زیرا احساس می‌کردند با بازمانده‌هایی از داستانی اصیل دربارهٔ آفرینش یا آیینی معبدی روبه‌رو هستند که میان مردمان دوردست پراکنده شده است.

نمونه‌ها و قیاس‌های دیگر#

جفت‌شدن گونیا و پرگار، یا نمادهای نزدیک به آن‌ها، در اسطوره‌شناسی‌ها و فرهنگ‌های دیگری نیز پدیدار می‌شود؛ به‌ویژه در زمینه‌های آفرینش، نظم کیهانی یا نیاکان نخستین.

  • مصر باستان: عمل آفرینش و ساخت معبد با آیین «کشیدن طناب» گرامی داشته می‌شد؛ در این آیین، فرعون و الهه سشات از طنابی ــ مشابه کمان پرگار ــ برای پی‌ریزی بنیان معبد در راستای ستارگان استفاده می‌کردند. این امر تأکید می‌کرد که هندسه و اخترشناسی مقدس‌اند و نمادپردازی پرگار و گونیا دربارهٔ آسمان و زمین را بازمی‌تاباند.
  • میان‌رودان: همان‌گونه که گفته شد، خدایان ابزارهای اندازه‌گیری را به پادشاهان اعطا می‌کردند تا عدالت کیهانی را برقرار کنند.
  • اسطوره‌شناسی یونان: بسیاری از فرهنگ‌ها نظم‌بخشی به جهان را به‌صورت یک جفت مذکر ـ مؤنث شخصیت‌بخشی کرده‌اند؛ برای نمونه، برخی اسطوره‌های آفرینش یونانی از الههٔ آغازین اورینومه سخن می‌گویند که با مار بزرگ، اوفیون، می‌رقصد و اتحادشان تخم‌جهان را پدید می‌آورد. هرچند در آن روایت اورفیکی گونیا یا پرگارِ واقعی وجود ندارد، مضمون زوج نخستینِ مارمانندی که در آفرینش مشارکت دارند، به‌شدت یادآور فو-شی و نووا و بدن‌های درهم‌تنیدهٔ آنان در شکل دادن به جهان است.
  • سنت‌های گنوسی و هرمسی: خدا در این سنت‌ها نیز به‌عنوان صنعتگری ماهر تصویر می‌شد؛ حتی برخی فرقه‌ها داستان عدن را وارونه می‌کردند تا مار، یعنی نماد خرد، را به‌سبب گشودن چشمان انسان بستایند؛ مفهومی که با نووا به‌عنوان نیکوکاری که «آسمان را وصله می‌زند» و تمدن را می‌آموزاند، هم‌راستا است.
  • آمریکای میانه: جفت آفرینندهٔ پدرِ آسمانی و مادرِ زمینی یا مار نیز ظاهر می‌شود؛ برای مثال، مایاها از خدایان آفریننده، تپئو و گوکوماتز، یعنی مار پردار، سخن می‌گویند که مشترکاً زندگی را پدید می‌آورند.

این همانندی‌های جهانی نشان می‌دهند که اندازه‌گیری کیهان و پیوند دادن نیروهای مکمل ــ که اغلب به‌صورت مذکر/مؤنث یا زمین/آسمان به تصویر کشیده می‌شوند ــ نقش‌مایه‌هایی جهان‌شمول‌اند. گونیا و پرگار، به‌عنوان ابزارهای ملموسِ طراحی یک جهان، به‌طور طبیعی در این تصاویر کهن‌الگویی جای می‌گیرند. جای شگفتی نیست که هرجا معماران فرهنگ یا کیهان گرامی داشته شده‌اند ــ خواه هوانگ‌دی در چین که جهت‌های اصلی را ترسیم می‌کرد، خواه سلیمان که معبد را در اورشلیم می‌ساخت ــ ابزارهای اندازه‌گیری، یعنی شاقول، گونیا و پرگار، معنایی اسطوره‌ای یافته‌اند.

خاستگاه‌ها و پیوندها: این نماد چگونه جابه‌جا شد (یا پدید آمد)؟#

گستردگی ظهور نقش‌مایهٔ گونیا و پرگار این پرسش را مطرح می‌کند: چرا این دو نماد در سنت‌هایی چنین دور از یکدیگر با هم ظاهر می‌شوند؟ پژوهشگران و محققان چند توضیح احتمالی پیشنهاد کرده‌اند:

گسترش در امتداد مسیرهای بازرگانی باستانی (فرضیهٔ جادهٔ ابریشم)#

یک احتمال این است که این نقش‌مایه از طریق تماس فرهنگی گسترش یافته باشد. جادهٔ ابریشم و دیگر شبکه‌های تجاری نه‌فقط امکان جابه‌جایی کالاها، بلکه انتقال ایده‌ها و نقش‌مایه‌های هنری را در سراسر اوراسیا فراهم می‌کردند. نکتهٔ قابل‌توجه آن‌که نماد گونیا و پرگار در سین‌کیانگِ چینِ غربی، در مکان‌هایی مانند گورهای آستانه در نزدیکی تورفان، که یکی از مراکز جادهٔ ابریشم بود، یافت می‌شود.

نقاشی‌ای از آستانه، فو‌شی و نووا را نشان می‌دهد که به‌ترتیب «پرگار و خط‌کش» در دست دارند؛ بااین‌حال، این نقاشی در حاشیهٔ جهان چینی یافت شده است، جایی که نفوذهای آسیای مرکزی نیرومند بود. این امر نشان می‌دهد که این تصویر به بخشی از مجموعهٔ فرهنگی جادهٔ ابریشم تبدیل شده بود. برخی پژوهشگران حتی تا آنجا پیش رفته‌اند که حدس زده‌اند شمایل‌نگاری درهم‌تنیدهٔ فو‌شی و نووا، همراه با ابزارها، از الگوهای بیگانه الهام گرفته است. برای نمونه، پژوهشگران چینی در اوایل سدهٔ بیستم (از جمله ون یی‌دوئو و چانگ رِن‌شیا) دربارهٔ این موضوع بحث کردند که آیا فو‌شی و نووا ممکن است خاستگاهی غیرچینی داشته باشند.

تحلیلی مدرن در چین حتی مطرح می‌کند که تصویر فو‌شی ـ نووا نسخه‌ای چینی‌شده از زوج خدای ـ ملکهٔ مصری، یعنی اوزیریس و ایسیس، است که در دورهٔ هان و از طریق واسطه‌های هلنیستی انتقال یافته است. هرچند این دیدگاه همچنان حدسی است، درست است که چینِ دودمان هان، درست در دوره‌ای که تصاویر جفت‌شدهٔ فو‌شی و نووا رواج یافتند، با جهان هلنیستی (از طریق گرِکوـباکتریا، پارت و غیره) در تماس بود. همچنین می‌دانیم که مردمان آسیای مرکزی، مانند سغدیان، هنرها و اسطوره‌ها را میان شرق و غرب جابه‌جا می‌کردند.

جالب آن‌که جوامع مسیحی اولیه (نِسطوری) در چینِ دودمان تانگ از نقش‌مایه‌های هنری محلی استفاده می‌کردند؛ نیبلی اشاره می‌کند که گورهای آستانه در «سرزمینی که در اصل نسطوری بود» قرار داشتند، و این امر احتمال درهم‌آمیختن هنر کیهان‌شناختی مسیحی با مضامین چینی را مطرح می‌کند.

در جمع‌بندی، فرضیهٔ جادهٔ ابریشم بر این باور است که نماد گونیا و پرگار (و شاید روایت گسترده‌ترِ زوج نخستین که جهان را می‌آفرینند) ممکن است از طریق تجارت، مهاجرت یا فعالیت‌های تبلیغی در سراسر اوراسیا انتشار یافته باشد. در تأیید این دیدگاه، شواهد باستان‌شناختیِ حضور غربیان در چین باستان را در اختیار داریم: مومیایی‌های حوزهٔ تاریم (حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد) با ویژگی‌های اروپایی و منسوجات اروپایی، در سین‌کیانگ کشف شده‌اند و نشان می‌دهند که مردمان غرب و شرق در دوران باستانیِ دور با یکدیگر درآمیخته بودند.

نماد نیاکانی از دوران نوسنگی یا عصر مفرغ#

توضیح دیگر این است که نقش‌مایهٔ گونیا و پرگار به سرچشمه‌ای بسیار کهن بازمی‌گردد ــ شاید به انقلاب نوسنگی (حدود ۱۰٬۰۰۰ سال پیش)، یعنی زمانی که کشاورزی، معماریِ دائمی و اسطوره‌شناسی پیچیده برای نخستین بار پدیدار شدند. داستان آدم و حوا در غرب (نخستین انسان‌ها در باغی که مار آنان را می‌فریبد) و داستان فو‌شی و نووا در چین (نخستین انسان‌هایی که بخشی مارگونه دارند و تمدن را بنیان می‌گذارند) ممکن است از الگویی مشترک و پیشاتاریخی سرچشمه گرفته باشند.

برخی پژوهشگران خاطرنشان می‌کنند که اسطوره‌های مربوط به زوجی نخستین یا بهشتِ ازدست‌رفته، اغلب با گذار جوامع انسانی به کشاورزی همراه‌اند. بنابراین، نقش‌مایهٔ «زوج نخستین + مار» ممکن است میراثی مشترک از انقلاب کشاورزی باشد که هم‌زمان با پراکنده‌شدن گروه‌های انسانی در سراسر اوراسیا، به‌صورت روایات شفاهی حفظ شده است. اگر چنین باشد، نمادهای مرتبط با آفرینش ــ مانند ابزارهایی برای شکل‌دادن به جهان ــ نیز ممکن است منشأیی نخستین و بسیار کهن داشته باشند.

این دیدگاهی حدسی است، اما می‌توان تصور کرد که معبدسازان یا آسمان‌نگرانِ نخستین در دوران نوسنگی، برای تعیین طرح مکان‌های مقدس از ریسمان‌ها و زاویه‌های قائمه استفاده می‌کردند و بدین‌ترتیب میان آن ابزارها و اسطوره‌های آفرینش پیوندی پدید می‌آوردند. محوطهٔ مگالیتیک گو‌بکلی‌تپه (حدود ۹۵۰۰ پیش از میلاد) نشان می‌دهد که حتی مردمان پیش از پیدایش خط نیز در چیدمان حلقه‌های سنگی از هندسه استفاده می‌کردند؛ فرهنگ‌های نوسنگیِ بعدی، از بریتانیا تا چین، تپه‌های مدور و روستاهای چهارگوش ساختند که شاید بازتاب مفهوم کهن‌الگوییِ «آسمان گرد، زمین چهارگوش» بوده باشد.

در واقع، تصور چینیِ آسمان گرد و زمین چهارگوش ممکن است به دوران باستانیِ دور بازگردد (این تصور در دورهٔ دولت‌های جنگ‌طلب به‌روشنی صورت‌بندی شده بود). اگر این کیهان‌شناسی در دوره‌ای آغازین شکل گرفته باشد، پرگار و گونیا می‌توانسته‌اند به صورت اختصاری جهان‌شمول برای کیهان بدل شوند.

به‌اختصار، این نظریه بر تکامل همگرا یا خاطره‌ای ژرف دلالت دارد: این نمادها در چندین تمدن آغازین به‌طور مستقل پدید آمدند، صرفاً از آن رو که برای معماری و مشاهده بنیادی بودند؛ و ازاین‌رو، به‌طور طبیعی به روایات آفرینش پیوستند. بر اساس این دیدگاه، شباهت میان، برای مثال، نماد فراماسونی و کنده‌کاریِ روی یک مقبرهٔ هانی، نه حاصل تماس مستقیم، بلکه ناشی از آن است که هر دو از کهن‌ترین ابزار فکری بشر ــ هندسه و دوگانگی ــ سرچشمه می‌گیرند که در برابر راز آفرینش به کار گرفته شده‌اند.

کهن‌الگوی مشترک یا نمادپردازی روان‌شناختی#

برخی پژوهشگران، در ارتباط با دیدگاه بالا، به کهن‌الگوهای یونگی یا الگوهای جهان‌شمول روان انسان متوسل می‌شوند. پرگار (دایره) و گونیا (مربع)، وحدت اضداد را بازنمایی می‌کنند ــ دایره بی‌نهایت، مؤنث و آسمانی است؛ مربع متناهی، مذکر و زمینی است. بسیاری از فرهنگ‌ها، بی‌آن‌که ضرورتاً از یکدیگر اقتباس کرده باشند، به بیان نظم کیهانی از طریق یک جفتِ اضداد هندسی (مربع و دایره) گرایش یافته‌اند، زیرا این اشکال به‌طور عمیقی شهودی‌اند.

مایکل ویتسل، اسطوره‌شناس تطبیقی، خاطرنشان می‌کند که اسطوره‌های آفرینش در سراسر جهان شباهت‌های چشمگیری دارند که توضیح آن‌ها صرفاً بر اساس انتشارِ متأخر دشوار است. او پیشنهاد می‌کند که ساختارهای روایی یا کهن‌الگوهای بسیار کهن ممکن است در کار باشند. گونیا و پرگار می‌توانند یکی از این جفت‌های کهن‌الگویی باشند ــ نوعی یین و یانگ کیهانی که اقوام گوناگون آن را به شیوه‌های خاص خود نمادپردازی کرده‌اند.

برای نمونه، فراماسون‌ها قدرت این نماد را به بازتاب قانون طبیعی نسبت می‌دهند: آسمان‌ها در بالا به شکل قوس درمی‌آیند (پرگار) و زمین در پایین هموار است (گونیا)، و محل تلاقی این دو همان جایی است که انسان (سازنده) می‌ایستد. به همین ترتیب، هنر چینی گاه فو‌شی و نووا را نشان می‌دهد که ابزارهای خود را با یکدیگر عوض کرده‌اند یا هرکدام ابزار دیگری را در دست دارد، تا بر اتحاد یین و یانگ ــ هماهنگ‌سازی اصول مذکر و مؤنث ــ تأکید شود. این امر با تفسیرهای هرمسیِ غربی از گونیا و پرگار (یا مثلث‌های درهم‌تنیده) به‌عنوان وحدت هرمافرودیتیِ نیروهای زاینده قیاس‌پذیر است.

تکرار این مفهوم نشان می‌دهد که این نماد از گرایش‌های ذاتی انسان به جفت‌کردن نیروهای مکمل و به‌تصویرکشیدن آفرینش به‌صورت ازدواج اضداد پدید می‌آید. در جمع‌بندی، نظریهٔ کهن‌الگو بر این باور است که حتی بدون هیچ‌گونه تماس، فرهنگ‌ها ممکن است به‌طور مستقل همین مجموعه‌نماد را ابداع کنند، زیرا ذهن‌های ما به هندسهٔ طبیعت و دوگانگی‌های هستی واکنش‌هایی مشابه نشان می‌دهند.

یک «سنت اسراری» ازدست‌رفته یا دانش آیینی مشترک#

توضیحی باطنی‌تر (که گاه فراماسون‌ها و پیروان علوم غریبه از آن حمایت می‌کنند) این است که سنتی حکمت‌آمیز و نخستین، نمادپردازیِ گونیا ــ پرگار را در دوران باستان به‌طور گسترده منتشر کرده است. طرفداران این دیدگاه به افسانه‌هایی اشاره می‌کنند که بر اساس آن‌ها دانش مصری به سرزمین‌های دوردست گسترش یافته بود، یا به اشارات کتاب مقدس مبنی بر این‌که پدران نخستین رازهای آفرینش را در اختیار داشتند.

برای نمونه، روایت‌های فراماسونی اغلب ریشه‌های خود را به ساخت معبد سلیمان (و فراتر از آن، به نوح یا حتی آدم) می‌رسانند. برخی پیروان کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان نیز به همین ترتیب استدلال می‌کنند که نمادپردازی معبد (از جمله گونیا و پرگار) پاره‌ای از دین اصلی‌ای است که به آدم داده شد و در فرهنگ‌های گوناگون به شکل‌های مختلف حفظ گردید. بر اساس این دیدگاه، شخصیت‌هایی مانند اخنوخ، هرمس تریسمجیستوس یا دیگر قهرمانان فرهنگی، مجموعه‌ای بنیادین از نمادها را از طریق مدارس اسرار تعلیم دادند؛ و اگرچه آن نهادها از میان رفتند، نمادها در حافظهٔ عامیانه باقی ماندند.

برای نمونه، آیا ممکن است مبلغان گنوسیِ نخستین یا مانویان، ایدهٔ «معمار جهان» (در دست‌دارندهٔ پرگار و گونیا) را به چین برده و بدین‌وسیله اسطوره‌ای موجود را تقویت کرده باشند؟ جالب آن‌که در دورهٔ هان شرقی و دودمان‌های شش‌گانه، انواع گوناگونی از ادیان بیگانه (بودیسم هندی، مانویت ایرانی و شمنیسم آسیای مرکزی) وارد چین شدند و گاه با مفاهیم بومی درآمیختند. هنر مانوی در چین، برای نمونه، برای بازنمایی کیهان‌شناسی مانی، تصاویر بودایی ـ دائویی را در خود ادغام کرد. اگر برخی آموزگاران سیار، نموداری از آفرینش را با خود حمل کرده یا هندسه را امری الهی تعلیم داده باشند، این ایده ممکن است با اندیشه‌ورزان چینی هم‌خوان شده باشد و آنان سپس آن را به فو‌شی و نووا پیوند داده باشند.

با آن‌که شواهد عینی برای وجود آیینی باستانی و یکپارچه در دست نیست (و پژوهشگران جریان اصلی با احتیاط برخورد می‌کنند)، این ایده همچنان به‌عنوان توضیحی رمانتیک برای تصادف‌های نمادین پابرجاست. این دیدگاه تصور می‌کند که از مصر تا چین، اهل طریقتِ یک «سنت نخستین» از الگوی گونیا = زمین و پرگار = آسمان آگاه بودند و آن را در داستان‌های آفرینش و آیین‌های معبدی خود تعلیم می‌دادند. در طول هزاره‌ها، زمینهٔ اصلی از میان رفت، اما نمادها چنان نیرومند بودند که در اسطوره‌های محلی ادغام شدند ــ تا حدی مانند اسطوره‌های سیل که تقریباً همه‌جا وجود دارند و شاید از رویدادی واقعی یا خاطره‌ای مشترک سرچشمه گرفته باشند. این فرضیه، بنا به اذعان، حدسی است، اما جذابیت این نمادها را برجسته می‌کند: آن‌ها ذاتاً معنادار به نظر می‌رسند، گویی بخشی از زبان دیرینه و ازدست‌رفتهٔ اسطوره‌اند.

نخستین نمونه‌های شناخته‌شده#

تعیین نخستین زمان ظهور جفتِ پرگار و گونیا دشوار است، اما می‌توان به چند نمونهٔ مستند اشاره کرد.

  • چین: نقاشی‌های دیواری مقبره‌های هان غربی (سدهٔ ۲ تا ۱ پیش از میلاد) از نخستین تصاویر فو‌شی با گونیا و نووا با پرگار به‌شمار می‌روند. ارجاعات متنی به پرگار و گونیا به‌عنوان اصول اخلاقی یا کیهانی، حتی پیش‌تر از این، در دورهٔ دودمان ژو، یعنی هزارهٔ ۱ پیش از میلاد، دیده می‌شوند.
  • غرب: تصویرپردازی مستقیم از خدایی با پرگار، دست‌کم از قرون وسطای عالی وجود دارد (تصویر Bible moralisée، حدود ۱۲۵۰ میلادی، که پیش‌تر به آن اشاره شد). بااین‌حال، کاربرد نمادین گونیا و پرگار در غرب ممکن است به ظهور اصناف سنگ‌تراشانِ قرون وسطی (سده‌های ۱۲ تا ۱۴) و شاید حتی پیش‌تر، در معنای حرفه‌ای و عملی، بازگردد.
  • میان‌رودان: نماد چوب و حلقه (حدود ۲۰۰۰ پیش از میلاد) را می‌توان، به‌گونه‌ای استدلال‌پذیر، پیش‌نمونه‌ای دانست که ابزاری مدور و ابزاری راست را در زمینه‌ای الهی با یکدیگر ترکیب می‌کند.
  • مصر: در پادشاهی نوین (هزارهٔ ۲ پیش از میلاد)، سشات، الههٔ نوشتار، گاه با میلهٔ اندازه‌گیریِ دندانه‌دار به تصویر کشیده می‌شود و در عمل کیهانیِ پیاده‌کردن طرح معابد مشارکت دارد. این موارد ممکن است پژواک‌های دوردست گونیا و پرگار باشند.

در مورد ابزارهای فیزیکی: پرگار (به‌عنوان ابزار ترسیم دارای محور) احتمالاً زمانی پدید آمد که هندسه و مهندسی پیشرفت کرده بودند—شاید در دورهٔ کلاسیک یونان یا پیش از آن (شواهدی از وجود پرگار در یونان باستان و چین، از چند سده پیش از میلاد، در دست است). گونیا (گونیا‌ی قائم‌الزاویه) برای هر جامعه‌ای که با چوب یا سنگ بنا می‌کرده، شناخته‌شده بوده است؛ بنابراین کاربرد آن به‌عنوان نماد می‌تواند واقعاً دیرینه و نخستین‌وار باشد.

برخی پژوهشگران چینی بر این گمان بوده‌اند که امپراتور-مخترع، هوانگ‌دی (۲۶۹۷–۲۵۹۷ پیش از میلاد)، یا حتی فرزانگان پیش از او، «گونیا و دایره را بنیان نهادند» و آن‌ها را به‌مثابه آرمان‌های مفهومی تثبیت کردند، هرچند چنین انتساب‌هایی افسانه‌ای‌اند. در جمع‌بندی، مسیر شواهد نشان می‌دهد که ایدهٔ استفاده از ابزارهای هندسی برای بازنمایی آفرینش و نظم، در چند تمدن آغازین وجود داشته است. این‌که یکی بر دیگری اثر گذاشته باشد، اغلب روشن نیست. بااین‌حال، می‌توان گفت که تا زمان دودمان هان در چین و عصر گوتیک در اروپا، نقش‌مایهٔ گونیا و پرگار در هر دو مکان به شیوه‌هایی شگفت‌انگیز مشابه، تبلور یافته بود.

نتیجه‌گیری: اتحاد آسمان و زمین در نماد#

از مطالب پیش‌گفته روشن است که گونیا و پرگارِ جفت‌شده، نمادی نیرومند هستند که فرهنگ‌ها و دوره‌های تاریخی را به یکدیگر پیوند می‌دهند. در اسطورهٔ چینی، پرگار و گونیای فو‌شی و نووا، پیوند دادن آسمان و زمین را برای آفرینش جهان انسانی معنا می‌کردند. در فراماسونری، پرگار و گونیا به انسان می‌آموزند که روح و ماده را در درون خویش هماهنگ کند—و عملاً به آفریننده‌ای جهان‌کوچک از نظم بدل شود. در معابد مورمون‌ها، این نمادها بی‌سروصدا به‌عنوان نشان‌های عهد و آفرینش بر لباس‌ها پوشیده می‌شوند و شاید به سازمان‌یافتن جهان به دست خدا و نظم اخلاقی عطاشده به نوع بشر اشاره داشته باشند.

خواه کسی نظریه‌های اشاعه‌گرایانه را بپسندد و خواه نظریه‌های کهن‌الگویی را، تکرار این نقش‌مایه حاکی از حقیقتی جاودانه است که اقوام دور از یکدیگر آن را دریافته‌اند: جهان دارای نظمی بنیادین است که اغلب با اصطلاحات هندسی تصور می‌شود؛ و توازن نیروهای مکمل (مذکر-مؤنث، آسمان-زمین، یین-یانگ) در کانون آفرینش قرار دارد. گونیا و پرگار—یکی ترسیم‌کنندهٔ مربع کامل زمین و دیگری ترسیم‌کنندهٔ دایرهٔ آسمان—شیوه‌ای موجز و ظریف برای نمادپردازی این حقیقت در ورای هر مانع زبانی‌اند.

جالب آن‌که این نماد همچنین نقش انسان را به‌عنوان تقلیدکنندهٔ آفرینندهٔ الهی در خود جای می‌دهد. فو‌شی و نووا هر دو قهرمانان فرهنگی‌اند که هنرهای تمدن (ازدواج، ماهی‌گیری، شکار، نوشتن و جز آن) را به انسان‌ها می‌آموزند. به همین‌سان، فراماسون‌ها خود را سازندگانی می‌دانند که با زیست اخلاقی (به‌صورت «گونیاوار») و مهار خواسته‌های خویش در چارچوب حدود (به‌وسیلهٔ «پرگار»)، در آفرینش جامعه‌ای آرمانی سهم می‌گیرند. در بسیاری از سنت‌ها، حاکم یا کاهن بودن به معنای «در دست داشتن پرگار و گونیا»—به‌صورت حقیقی یا مجازی—و هم‌راستا کردن قلمرو خویش با اصول کیهانی بوده است. حتی نویسهٔ چینیِ «شاه» (王) نیز چنین تفسیر شده است که شاه کسی است که آسمان (—) و زمین (—) را به هم پیوند می‌دهد و خود به‌عنوان محور عمودی (丨) در میان آن دو قرار می‌گیرد. این امر با نمادپردازی پرگار و گونیا همخوان است: حاکم یا فرزانه خود را در محل تلاقی دایره و مربع قرار می‌دهد و آن دو را به هماهنگی می‌رساند.

در نهایت، خواه گونیا و پرگار نخست در یک دایرهٔ سنگی نوسنگی، معبدی مصری، یا مقبره‌ای متعلق به دودمان هان پدید آمده باشند، این معنای همگرای آن‌هاست که ما را مجذوب می‌کند. آن‌ها با چیزی بنیادین در تخیل انسانی سخن می‌گویند: برای آفرینش، باید اندازه گرفت و به تعادل رساند. جای شگفتی نیست که این ابزارها را در دست خدایان، بنیان‌گذاران فرهنگ‌ها و انسان‌های روشن‌شده، از چین تا اروپا، می‌یابیم. شگفتی‌هایی که پژوهش‌های علمی آشکار کرده‌اند—مانند نقاشی ابریشمی چینی در آسیای مرکزی که از هر جهت شبیه تابلویی ماسونی است—به ما یادآوری می‌کنند که فرهنگ‌های انسانی تا چه اندازه به یکدیگر پیوسته بوده‌اند و نیاکان ما چگونه با همان پرسش‌های کیهانی دست‌وپنجه نرم می‌کرده‌اند. گونیا و پرگار، به‌عنوان نمادی جفت‌شده، پاسخی بصری ارائه می‌کنند: جهان از دوگانگی‌هایی ساخته شده است که به‌واسطهٔ طرح و نظم با یکدیگر متحد شده‌اند، و ما در مقیاس جهان‌کوچک، طراحان آن هستیم. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ چگونگی تداوم و تحول چنین نمادها و اسطوره‌هایی در فرهنگ‌ها و در گذر زمان، به مقالهٔ ما دربارهٔ دیرپایی اسطوره‌ها مراجعه کنید.

در نتیجه، گونیا و پرگار در روایت‌های باطنی غربی و اسطورهٔ آفرینش چینی (و فراتر از آن) ظاهر می‌شوند، زیرا ایده‌ای جهان‌شمول را در خود فشرده‌اند. خواه از طریق تماس‌های باستانی انتقال یافته باشند و خواه به‌طور مستقل ابداع شده باشند، ماندگارند چون آفرینش، نظم و اتحاد اضداد را به‌صورتی گویا بازنمایی می‌کنند. چنان‌که در یکی از تحلیل‌های فو‌شی و نووا آمده است، پرگار (گرد) و گونیا (مربع)، فلسفهٔ یین-یانگ را در سطوح متعدد—مذکر و مؤنث، آسمان و زمین—بیان می‌کنند و ازدواج آن‌ها هماهنگی را به کیهان می‌آورد. به‌همین‌سان، نویسنده‌ای ماسونی مشاهده کرده است که پرگار و گونیا نماد «ماهیت دوگانه»ٔ انسان—جنبه‌های زمینی و آسمانی ما—و هدف آشتی دادن آن‌ها در طرح «معمار بزرگ» هستند. در سراسر زمان و مکان، به نظر می‌رسد پیام این نماد آن باشد که قوانین جهان، هندسی و اخلاقی‌اند و هنگامی که خود را با آن‌ها هم‌راستا می‌کنیم، در آفرینش مشارکت می‌ورزیم.

بدین‌سان، ابزارهای سادهٔ یک سازنده در اسطوره و آیین به کلیدهایی برای جهان بدل می‌شوند. از نخستین زوجی که در روایت‌های چینی بشریت را شکل دادند تا انجمن‌های برادری مدرن، گونیا و پرگار به جفتی پرطنین—هم‌زمان عملی و عرفانی—تبدیل شده‌اند که مردمان گوناگون را به‌سوی حقیقتی واحد رهنمون می‌شوند: همان‌گونه که جهان را اندازه‌گذاری می‌کنیم، خود نیز اندازه‌گذاری می‌شویم؛ و همان‌گونه که آسمان و زمین را به هم نزدیک می‌کنیم، جایگاه خویش را در طرح بزرگ درمی‌یابیم.

پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. آیا نمادهای گونیا و پرگار در چین و فراماسونری از نظر تاریخی به یکدیگر مرتبط‌اند؟
پاسخ. هیچ خط مستقیم و اثبات‌شده‌ای وجود ندارد. این جفت‌شدن معنایی مشترک را رمزگذاری می‌کند (مربعِ زمین، دایرهٔ آسمان؛ اخلاق و خویشتن‌داری)، بنابراین همگرایی، در کنار امکان جریان یافتن ایده‌ها در جادهٔ ابریشم، محتمل است.

پرسش ۲. «تربیع دایره» چه ارتباطی با این موضوع دارد؟
پاسخ. این مفهوم نمادی برای متحد کردن نظم‌های مادی و روحانی است—از نظر ریاضی، به‌عنوان یک ساخت کلاسیک ناممکن، اما از نظر نمادین برای اتحاد پرگار و گونیا در سنت‌های گوناگون بسیار مناسب است.

پرسش ۳. رابطهٔ چوب و حلقهٔ میان‌رودانی با این موضوع چیست؟
پاسخ. آن مجموعه‌ای قدیمی‌تر از ابزارهای اندازه‌گیری (خط‌کش + ریسمان) است که خدایان اعطا می‌کردند و از نظر کارکرد به گونیا + پرگار، به‌عنوان ابزارهای قانون/نظم کیهانی، شباهت دارد؛ اما لزوماً از نظر تبارشناختی با آن‌ها پیوند ندارد.

پرسش ۴. چرا این نقش‌مایه در ادیان مختلف تداوم یافته است؟
پاسخ. ابزارهایی که خطوط راست و دایره‌های دقیق ترسیم می‌کنند، به‌طور طبیعی نماد نظم، عدالت و آفرینش می‌شوند. این ابزارها برای همگان قابل فهم‌اند و ازاین‌رو به‌عنوان نشان‌های مقدس، پایدار و قابل انتقال باقی می‌مانند.

منابع#

  1. اسطوره‌شناسی و کیهان‌شناسی چینیِ فو‌شی و نووا، همراه با پرگار و گونیا
  2. معنای اخلاقی و کیهان‌شناختی پرگار و گونیا در متون کلاسیک چین
  3. کاربرد گونیا و پرگار در فراماسونری و تفسیر آن‌ها
  4. هنر مسیحی قرون وسطی (“God the Geometer”) با کاربرد پرگار در آفرینش
  5. اقتباس نمادهای گونیا و پرگار از سوی مورمون‌ها (لباس‌های معبد، بادنمای معبد ناووو)
  6. دیدگاه‌های هیو نیبلی دربارهٔ پوشش‌های مقبره‌های آسیای مرکزی با نقش‌مایهٔ گونیا و پرگار
  7. “rod and ring” میان‌رودانی (دایره و خط‌کش) به‌عنوان پیشینه‌های باستانی
  8. پراکندگی تصاویر فو‌شی-نووا در مقبره‌های دودمان هان، در حالی که ابزارهای کیهانی را در دست دارند
  9. ملاحظات پژوهشی دربارهٔ نمادپردازی آسمانِ گرد، زمینِ مربع و یین-یانگ
  10. شواهد مبادلهٔ فرهنگی در جادهٔ ابریشم، برآمده از نقاشی گورستان آستانه و مومیایی‌های تاریم