خلاصه

  • اسکیزوفرنی مدرن نادر است (شیوع مادام‌العمر حدود ۰٫۳ تا ۱٪)، اما تجربه‌های شبه‌اسکیزوفرنیک—صداها، رؤیت‌ها، باورهای نامتعارف—در جمعیت عمومی به‌طرز شگفت‌آوری شایع‌اند (حدود ۶ تا ۸٪).
  • فراتحلیل‌های بزرگ از وجود یک پیوستار روان‌پریشی حمایت می‌کنند: توهم‌ها و هذیان‌های خفیف، هرچه پایدارتر و ناتوان‌کننده‌تر شوند، به روان‌پریشی بالینی نزدیک‌تر می‌شوند.
  • DNA باستانی نشان می‌دهد که در هولوسن، انتخاب طبیعی بر ضد الل‌های خطرِ اسکیزوفرنی و به نفع عملکرد شناختی بالاتر عمل کرده است؛ این امر حاکی از آن است که انسان‌های پیشین نسبت به ما به «پرتگاه روان‌پریشی» نزدیک‌تر بودند.
  • عبارت تیم کرو، یعنی «اسکیزوفرنی بهایی است که Homo sapiens برای زبان می‌پردازد»، روان‌پریشی را به‌مثابه حالت شکستِ همان سامانه‌ای صورت‌بندی می‌کند که خودآگاهی درون‌نگرانه ما را پدید می‌آورد.
  • اگر همه این‌ها را از منظر نظریه اِوای آگاهی (EToC) و نظریه ذهن دوپارلمانی جینز بخوانیم، به سناریویی معقول می‌رسیم: بسیاری از ویژگی‌هایی که اکنون «روان‌پریشانه» می‌نامیم، زمانی برای ذهنیت عادی انسان نقشی محوری داشتند و اسکیزوفرنی مدرن دنباله‌ای افراطی از معماری اجدادی ماست.

«این فرضیه مطرح می‌شود که آمادگی ابتلا به اسکیزوفرنی، مؤلفه‌ای از تنوعِ اختصاصی Homo sapiens است که با ظرفیت زبان ارتباط دارد.»
— تیم کرو، «اسکیزوفرنی بهایی است که Homo sapiens برای زبان می‌پردازد» (۲۰۰۰)


۱. واقعاً چه چیزی را می‌پرسیم؟#

وقتی می‌پرسید «آیا اسکیزوفرنی زمانی عادی بود؟»، در واقع نمی‌پرسید که آیا نیمی از شکارچی‌گردآورندگان پارینه‌سنگی پسین معیارهای DSM-5 را داشتند یا نه.

پرسش شما این‌هاست:

  • آیا تجربه‌های شبه‌اسکیزوفرنیک—شنیدن صدای خدایان، احساس فرمان‌بردن، حس‌کردنِ عامل‌های نادیدنی—زمانی شایع و از نظر اجتماعی یکپارچه بودند، نه نوعی آسیب‌شناسی منزوی؟
  • آیا سازوکار عصبی‌ای که اکنون در قالب اسکیزوفرنی از کار می‌افتد، زمانی شیوه‌ای سودمند برای هدایت رفتار فراهم می‌کرد؛ شیوه‌ای که فروپاشی آن را هنوز در موارد بالینی مدرن می‌بینیم؟
  • و آیا پیدایش زبان و خودآگاهی درون‌نگرانه—هسته نظریه اِوای آگاهی—این سازوکار را چنان شدید بازسیم‌کشی کرد که برخی مغزها از کار افتادند؟

برای پاسخ‌دادن به این پرسش، به سه خط شواهد نیاز دارید:

  1. تجربه‌های «روان‌پریشانه» امروزه در میان افراد عادی تا چه اندازه شایع‌اند؟
  2. خطر روان‌پریشی چگونه توزیع می‌شود و در گذر زمان چگونه تحت انتخاب قرار می‌گیرد؟
  3. زبان و آگاهی چه ارتباطی با تمام این ماجرا دارند؟

بیایید با اپیدمیولوژیِ ظاهراً کسل‌کننده شروع کنیم، چون در خفا واقعاً شگفت‌انگیز است.


۲. پیوستار روان‌پریشی: ما در برابر «دیوانه‌ها» نیستیم#

روان‌پزشکی مدرن به‌آرامی می‌پذیرد که روان‌پریشی یک کلید دوحالتی نیست، بلکه پیوستاری از تجربه‌هاست.

۲.۱ تجربه‌های روان‌پریشانه در جمعیت عمومی#

مک‌گراث و همکاران (۲۰۱۵) پیمایش‌های جمعیتیِ ۱۸ کشور را با یکدیگر ترکیب کردند (N ≈ 31,000). یافته‌های آنان چنین بود:

  • شیوع مادام‌العمر میانگینِ هرگونه تجربه روان‌پریشانه (PE): ۵٫۸٪
  • تجربه‌های توهمی: ۵٫۲٪
  • تجربه‌های هذیانی، مانند «توطئه‌چینی علیه فرد»: ۱٫۳٪

بیشتر پاسخ‌دهندگان در طول زندگی خود فقط ۱ تا ۵ دوره را تجربه کرده بودند؛ این تجربه‌ها معمولاً کوتاه‌مدت بودند و به آستانه‌های بالینی نمی‌رسیدند.

مرورهای جدیدتر، میانگین شیوع تجربه‌های روان‌پریشانه در جمعیت عمومی را حدود ۸ تا ۹٪ برآورد می‌کنند، به‌ویژه در نوجوانی و اوایل بزرگسالی.

بنابراین حتی در جوامع امروزیِ دارومحور، سکولار و دیوان‌سالار، چیزی حدود از هر ۱۰ نفر یک نفر دست‌کم یک تجربه توهمی یا شبه‌هذیانی داشته است.

۲.۲ شنیدن صدا بدون تشخیص بالینی#

اکنون بر توهم‌های کلامیِ شنیداری (AVH)—یعنی شنیدن صداهایی که واقعاً وجود ندارند—تمرکز کنید.

  • کراوک‌ویک و همکاران (۲۰۱۵) نمونه‌ای از جمعیت عمومی نروژ را بررسی کردند (N=2,533) و به شیوع مادام‌العمر ۷٫۳٪ برای AVH رسیدند.
  • نمونه‌های ملی دیگر، مانند پیمایش‌های کرواسی، نیز تقریباً به همین محدوده می‌رسند (حدود ۷٪).
  • مرورهای مربوط به توهم‌های غیر‌بالینی نشان می‌دهند که ۵ تا ۱۵٪ افراد در مقطعی از زندگی خود صدا می‌شنوند، اغلب بدون آن‌که هیچ تماسی با خدمات سلامت روان داشته باشند.

و نکته مهم این است: وقتی صداشنوهای بالینی—افراد مبتلا به اسکیزوفرنی و مانند آن—را با صداشنوهای غیر‌بالینی—افرادی بدون تشخیص که عملکرد عادی دارند—مقایسه می‌کنید، صداهای آنان از نظر پدیدارشناختی اغلب شبیه یکدیگرند. تفاوت‌های اصلی عبارت‌اند از:

  • رنج
  • باورهای فرد درباره صداها
  • میزان کنترل و یکپارچگی

خودِ تجربه خام—«صدایی که انگار فرد دیگری در سرم صحبت می‌کند»—به‌طور منحصربه‌فرد آسیب‌شناختی نیست. این تجربه بخشی از زندگی ذهنی انسان است.

۲.۳ مدل آمادگی–پایداری–ناتوانی#

ون اوس و همکاران این مدل را در قالب مدل آمادگی–پایداری–ناتوانیِ روان‌پریشی صورت‌بندی می‌کنند:

  • آمادگی: توزیعی گسترده و گذرا از تجربه‌های شبه‌روان‌پریشانه در جمعیت.
  • پایداری: در برخی افراد، این تجربه‌ها تکرار و تشدید می‌شوند.
  • ناتوانی: با افزایش فشارها—خطر ژنتیکی، تروما، مواد مخدر و ناملایمات اجتماعی—این تجربه‌ها ناتوان‌کننده می‌شوند و در رده اختلال روان‌پریشانه قرار می‌گیرند.

این مدل نمی‌گوید «برخی افراد اسکیزوفرنی دارند و برخی دیگر ندارند». بلکه مدلی است که بر اساس آن بیشتر مغزها، در صورت مواجهه با فشارهای مناسب، می‌توانند صدا بشنوند و اسکیزوفرنی زمانی رخ می‌دهد که مجموعه‌ای از سازوکارهای تثبیت‌کننده از کار بیفتند.

این‌جا دیگر بوی قلمرو نظریه اِوا به مشام می‌رسد: همان ظرفیتِ شبیه‌سازی درونی غنی و تخیل اجتماعی که امکان توهم‌ها و هذیان‌های گسترده را پدید می‌آورد. اسکیزوفرنی مدرن صرفاً بخش عمیق استخرِی است که همه ما در آن شنا می‌کنیم.


۳. کرو: اسکیزوفرنی به‌مثابه بهای زبان#

تیم کرو این ایده را بسیار فراتر برد و ادعا را صریح مطرح کرد: اسکیزوفرنی فقط یک بیماری نیست؛ بلکه نقصی در طراحیِ گونه‌ای، مرتبط با زبان است.

او در مقاله‌های خود در سال‌های ۱۹۹۷ و ۲۰۰۰ استدلال می‌کند:

  • اسکیزوفرنی در جمعیت‌های انسانی همگانی است؛ وقتی روش سنجش را کنترل می‌کنید، میزان بروز آن به‌طرز شگفت‌آوری ثابت می‌ماند.
  • این اختلال به‌شدت وراثتی و از نظر باروری و بقا آشکارا ناسازشی است.
  • بااین‌حال، الل‌های خطر همچنان باقی مانده‌اند؛ امری که حاکی از انتخاب متوازن‌کننده یا پیوستگی ژنتیکیِ نزدیک با چیزی به‌شدت سودمند است.
  • محتمل‌ترین آن «چیز» خودِ سامانه زبان است، به‌ویژه جانبی‌شدن نیمکره‌ای و گفتار درونی.

به‌بیان ساده:

همان مدار عصبی‌ای که به شما امکان می‌دهد درباره خودتان با خودتان صحبت کنید، گاهی از کار می‌افتد و صداهایی پدید می‌آورد که آن‌ها را دیگری تجربه می‌کنید.

از منظر نظریه اِوا، این دیدگاه تقریباً بیش از حد دقیق و مستقیم است:

  • خودِ روایی بر پایه دست‌کاری نمادهای زبانی و تک‌گویی درونی ساخته می‌شود.
  • وقتی یکپارچگی این سامانه از بین می‌رود، ذهنی سرشار از شبه‌شخص‌ها پدید می‌آید: خدایان، شیاطین، آزارگران و پخش‌کنندگان پیام.
  • اسکیزوفرنی زمانی رخ می‌دهد که «ارتقای اِوا» به‌درستی نصب نشود.

کار کرو نظریه EToC را اثبات نمی‌کند، اما این ایده را محکم می‌کند که روان‌پریشی با همان نوآوری‌هایی—زبان، جانبی‌شدن و گفتار درونی—ارتباط دارد که اساساً آگاهی درون‌نگرانه را ممکن کردند.


۴. DNA باستانی: انتخاب به دور از لبه روان‌پریشی#

اکنون DNA باستانی را نیز به این مجموعه بیفزایید.

پیش‌چاپ سال ۲۰۲۴ اکبری و رایش درباره غرب اوراسیا، با استفاده از حدود ۸۴۰۰ ژنوم باستانی به‌همراه ۶۵۰۰ ژنوم مدرن، امتیازهای چندژنی (PGS) را در طول حدود ۱۴٬۰۰۰ سال گذشته دنبال می‌کند.

آن‌ها دریافتند:

  • انتخاب جهت‌دار قدرتمندی بر ضد الل‌هایی که خطر اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی را افزایش می‌دهند.
  • هم‌زمان، انتخاب به نفع الل‌هایی که در مطالعات ارتباط گسترده ژنومیِ مدرن با بهره هوشی بالاتر، سال‌های بیشتر تحصیل و درآمد خانوار بالاتر ارتباط دارند.

کارهای موازی پیفر و دیگران در نمونه‌های شرق اوراسیا نیز روندهای کلی مشابهی را نشان می‌دهد: امتیاز چندژنی اسکیزوفرنی در هولوسن روندی نزولی و امتیاز چندژنی شناختی روندی صعودی داشته است.

این یافته‌ها چه چیزی را القا می‌کنند؟

  • جمعیت‌های هولوسنِ آغازین احتمالاً نسبت به غرب اوراسیایی‌های مدرن آمادگی بیشتری برای روان‌پریشی داشتند.
  • در طول هزاران سال، محیط‌های فرهنگی—کشاورزی، شهرها، دولت‌ها و سواد—تبارهایی با ذهن‌های باثبات‌تر و پهنای‌باند بالاتر را پاداش دادند و به‌تدریج دنباله‌های توزیع را هرس کردند.

اگر شیب امتیاز چندژنی اسکیزوفرنی در پژوهش آنان—تقریباً منفی ۰٫۸ انحراف معیار از هولوسن آغازین تا امروز—را در یک مدل ساده آستانه‌ایِ آمادگی وارد کنید، به نتیجه‌ای می‌رسید که در مقاله پیشین با آن کار کردیم:

  • شیوع مادام‌العمر اسکیزوفرنی در دوران مدرن ≈ ۰٫۷٪ (آستانه حدود ۲٫۴۶ انحراف معیار).
  • اگر میانگین آمادگی را در گذشته به‌اندازه ۰٫۸ انحراف معیار جابه‌جا کنید، شیوع به حدود ۵ تا ۷٪ افزایش می‌یابد—یعنی تغییری ده‌برابری در خطر.

نباید عدد دقیق را حقیقتی قطعی تلقی کنید، اما جهت و مقیاس روشن است: غرب اوراسیایی‌های باستان، به‌عنوان یک جمعیت، نسبت به ما به روان‌پریشی نزدیک‌تر بودند.

مقالات مرتبط: برای تحلیل دقیق یافته‌های اکبری و رایش درباره اسکیزوفرنی و صفات گسترده‌تر، به مقاله‌های “DNA باستانی نشان می‌دهد که خطر اسکیزوفرنی طی بیش از ۱۰٬۰۰۰ سال پالوده شده است” و “ذهن‌های هولوسن در وضعیت دشوار” مراجعه کنید.

اگر این یافته را با پیوستار روان‌پریشی ترکیب کنید، به جهانی می‌رسید که در آن:

  • توهم‌ها و سبک‌های مستعد هذیان نه استثناهایی گاه‌به‌گاه، بلکه ویژگی‌ای فراگیر از زندگی ذهنی‌اند.
  • فروپاشی در سطح بالینی همچنان هزینه‌های سنگینی برای شایستگی زیستی دارد؛ بنابراین انتخاب طبیعی پیوسته بدترین حالت‌های شکست را هرس می‌کند.
  • فرهنگ تکامل می‌یابد تا با این بوم‌شناسی ذهنی زندگی کند و از آن بهره بگیرد: پیش‌گویی، غیب‌گویی، پیشگویان، تسخیر و آیین‌های آزمون و مشقت.

آشنا به نظر می‌رسد؟


۵. جینز و اِوا: گونه‌ای دوپارلمانی که می‌آموزد یک شخص باشد#

جولیان جینز در کتاب خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوپارلمانی (۱۹۷۶) به‌طرز مشهور استدلال کرد که تمدن‌های اولیه با نوعی ذهنیت دوپارلمانی عمل می‌کردند:

  • تصمیم‌گیری در موقعیت‌های تازه با توهم‌های شنیداری هدایت می‌شد؛ توهم‌هایی که به‌صورت فرمان‌هایی از سوی خدایان یا نیاکان تجربه می‌شدند.
  • آگاهی درون‌نگرانه—توانایی اندیشیدن درباره اندیشه‌های خود—رشدی متأخر و آموخته‌شده از نظر فرهنگی بود که در حدود اواخر هزاره دوم پیش از میلاد پدیدار شد.
  • اسکیزوفرنی مدرن بازمانده‌ای از این شیوه سازمان‌یابی قدیمی‌تر است: خدایان هرگز واقعاً نرفتند؛ ما فقط یاد گرفتیم نادیده‌شان بگیریم.

برای استفاده از الگوی جینز، لازم نیست همه دیدگاه او را بپذیرید:

  • توهم‌های شنیداری در جمعیت عمومی شایع‌اند.
  • تجربه‌های روان‌پریشانه شایع، معمولاً گذرا و قابل صورت‌بندی در قالب‌های فرهنگی‌اند.
  • جهان باستان سرشار از گزارش‌هایی دربارهٔ صداهای بیرونی، فرمان‌ها و تسخیرشدگی است که به‌طرز مشکوکی شبیه توهمات کلامی شنیداریِ ساختاریافته (AVH) به نظر می‌رسند.

نظریه اِوای آگاهی (EToC) این دیدگاه را می‌پذیرد و یک گرادیان تکاملی به آن می‌افزاید:

  • خودمندی بازگشتی—یعنی ایو درمی‌یابد که برای خودش یک ابژه است—دیر پدیدار می‌شود و نخست در زنان تثبیت می‌گردد.
  • خودمدل جدید خطرناک است: موجودات را در معرض گناه، اضطراب، آگاهی از آینده و امکان ازهم‌گسیختگی قرار می‌دهد.
  • آیین، اسطوره و نهادهای اجتماعی به‌عنوان ابزارهایی برای ایجاد، مدیریت و مهار این شیوهٔ جدید بودن پدید می‌آیند.
  • به‌مرور زمان، تبارهایی که مغزشان می‌تواند بدون فروپاشی میزبان یک خود باشد، غالب می‌شوند.

از این منظر، اسکیزوفرنی اختلالی اسرارآمیز و الحاق‌شده نیست؛ بلکه زمانی رخ می‌دهد که:

  1. معماری قدیمیِ دوپارلمانی‌مانند (صداها، عاملیت بیرونی‌شده) همچنان نیرومند باقی بماند؛
  2. معماری جدیدِ درون‌نگرانه به سبک ایو ضعیف باشد یا به‌خوبی یکپارچه نشده باشد؛
  3. محیط‌های مدرن دیگر مهار آیینی‌ای را فراهم نکنند که پیش‌تر امور را در چارچوب نگه می‌داشت.

آیا آن معماری «زمانی طبیعی» بود؟ در تصویر جینز/نظریه اِوای آگاهی، بله:

  • شنیدن خدایان و سازمان‌دهی رفتار بر اساس فرمان‌های آنان زمانی شیوه‌ای مرکزی و سازشی بود.
  • گفتار درونی هنوز به‌روشنی به‌عنوان «من دارم فکر می‌کنم» و نه «کسی دارد سخن می‌گوید» شناخته نمی‌شد.
  • هستی‌شناسیِ «یک خود، یک جمجمه» که آن را بدیهی می‌دانیم، باید ابداع و منتقل می‌شد.

در نتیجه، اسکیزوفرنی مدرن شبیه تلاش یک شیوهٔ اجدادیِ ذهن برای اجرا شدن در جهانی است که برای یک سیستم‌عامل متفاوت بهینه شده است.


۶. تروما، استرس و چگونگی شکل‌گیری محتوای صداها#

قطعهٔ مهم دیگر، رابطهٔ میان تروما و توهم‌هاست.

Daalman و همکاران (۲۰۱۲) ارتباط‌های نیرومندی میان ترومای دوران کودکی—به‌ویژه سوءاستفادهٔ جنسی و جسمی—و توهمات کلامی شنیداریِ بعدی نشان می‌دهند.

مرورهای گسترده‌تر از مسیرهای متعدد منتهی به توهمات کلامی شنیداری دفاع می‌کنند:

  • برخی از صداشنوها پیشینهٔ شدید تروما دارند؛ صداهای آنان اغلب پژواک سوءاستفاده‌گران یا بازنمایی دوبارهٔ پویایی‌های قدرت است.
  • برخی دیگر تروما را اندک یا اصلاً تجربه نکرده‌اند؛ صداهای آنان ممکن است خنثی‌تر، بازیگوشانه‌تر یا انتزاعی‌تر باشد.

از دیدگاه تکاملی/نظریه اِوای آگاهی:

  • ظرفیت صداشنوی بخشی از معماری بنیادی است؛ این ظرفیت از زبان، حافظه و پیش‌بینی ساخته شده است.
  • تروما و استرس تعیین می‌کنند که این ظرفیت چگونه نمود پیدا کند: خدایان چه کسانی باشند، چه بگویند و تا چه اندازه بی‌رحم شوند.
  • در جهانی اجدادی و آکنده از خدایان، همین معماری به‌جای آنکه به وحشتی خصوصی وانهاده شود، احتمالاً به‌شدت به‌وسیلهٔ اسطوره و آیین داربست‌بندی می‌شد.

این موضوع بار دیگر با این ایده سازگار است که آنچه اکنون آسیب‌شناسی فردی تلقی می‌کنیم، ویژگی‌ای در سطح گونه است که در زمینه‌ای نادرست قرار گرفته: کانالی پخش‌شوندهٔ قدیمی که به‌طور تصادفی به‌جای قانون فرقه‌ای و راهنمایی نیاکان، روی سوءاستفاده، شرم و پارانویا تنظیم شده است.


۷. برازندگی، انتخاب و اینکه چرا اسکیزوفرنی به‌سادگی ناپدید نشد#

یک اعتراض بدیهی این است: اگر اسکیزوفرنی تا این اندازه ناسازشی است، چرا تکامل آن را از میان نبرده است؟

چندین خط پژوهشی وجود دارد:

  • مطالعات گستردهٔ ثبتی (برای نمونه Power و همکاران، ۲۰۱۳) نشان می‌دهند که باروری در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی به‌طور چشمگیری کاهش یافته و باروری در اختلال دوقطبی و افسردگی اساسی نیز به‌طور متوسط کاهش یافته است. 1
  • برخی خویشاوندان مزیت‌های جبرانی نشان می‌دهند (خلاقیت، حساسیت اجتماعی یا موفقیت تولیدمثلی اندکی بیشتر) که با انتخاب متوازن‌کننده سازگار است.
  • پژوهش‌های DNA باستانی نشان می‌دهند که الل‌های خطر در حال حذف شدن هستند، اما نه با چنان سرعتی که به صفر برسند؛ و ممکن است به‌صورت پلیوتروپیک با صفاتی مانند خلاقیت و هوش پیوند داشته باشند.

از منظر نظریه اِوای آگاهی، وقتی چیزی به پیچیدگی خودمندی را انتخاب می‌کنید، دقیقاً باید انتظار همین را داشته باشید:

  • اگر بیش از حد علیه روان‌پریشی فشار وارد کنید، همان شبیه‌سازی تخیلی و گسسته‌ای را از دست می‌دهید که آگاهی را نیرومند می‌کند.
  • اگر بیش از حد به انتزاع و دست‌کاری نمادین فشار وارد کنید، خطر حلقه‌های مهارنشده بیشتر می‌شود (باورهای هذیانیِ گزند، بزرگ‌منشی، اندیشهٔ ارجاعی).
  • حاصل، نوعی سازش است: توزیعی که در آن بیشتر افراد می‌توانند خود را بدون فروپاشی اجرا کنند، برخی بهای هولناکی می‌پردازند، و عده‌ای اندک در نقطهٔ خطرناک و مطلوبی زندگی می‌کنند که در آن پیش‌گویی، شعر و جنون درهم می‌آمیزند.

اسکیزوفرنی به این معنا که همه اسکیزوفرنیک بوده‌اند، «زمانی طبیعی» نبود؛ بلکه، هم در گذشته و هم اکنون، سرِ تیزِ یک پیوستار است که شاید در گذار گونهٔ ما از خدایان دوساحتی به خودهای درونی نقشی محوری داشته است.


۸. بنابراین… آیا اسکیزوفرنی زمانی طبیعی بود؟#

وقت نتیجه‌گیری است:

  • اسکیزوفرنی بالینی، آن‌گونه که اکنون تعریف می‌شود—مزمن، ناتوان‌کننده و به‌شدت مختل‌کننده—احتمالاً همیشه نادر بوده است. حتی برآوردهای شیوع در اوایل هولوسن که بر پایهٔ تغییرات PGS انجام شده‌اند، به ارقام تک‌رقمی می‌رسند، نه ۵۰٪.
  • اما پدیدارشناسیِ شبیه اسکیزوفرنی—شنیدن صداها، احساس فرمان‌بردن، تجربهٔ عاملیت‌های بیرونی در سر—احتمالاً همه‌جاگیر بوده است، به‌ویژه در جمعیت‌هایی با استعداد بیشتر برای روان‌پریشی و جهان‌های اسطوره‌ایِ متراکم.
  • DNA باستانی نشان می‌دهد که این آمادگی‌ها در گذشته بیشتر بوده و با فرایند انتخاب فعالانه کاهش یافته‌اند؛ زیرا جوامع هولوسن خودهای باثبات‌تر و قانون‌پذیرتری می‌طلبیدند.
  • جینز روایت فرهنگی را در اختیار شما می‌گذارد (کمرنگ‌شدن خدایان دوساحتی و تبدیل‌شدنشان به وجدان)؛ کرو روایت عصبی را (زبان و جانبی‌شدن مغز به‌عنوان خط گسل)؛ و نظریه اِوای آگاهی روایت تکاملی را (خودمندی به‌مثابه نوآوری‌ای دیرهنگام و مرگ‌بار).

در کنار هم، پاسخ معقول چنین است:

نه، اسکیزوفرنی به‌عنوان یک اختلال «طبیعی» نبود؛ اما شیوهٔ ذهنی‌ای که اسکیزوفرنی آن را اغراق‌آمیز می‌کند—صداها، عاملیت بیرونی‌شده و مرزهای ناپایدار خود—طبیعی بود و شاید پیش‌فرض اولیه محسوب می‌شد. آگاهی مدرن چیزی است که پس از ۱۰٬۰۰۰ سال پرورش آن پیش‌فرض در جهتی واحد، به‌سوی یک «منِ» باثبات‌تر و کسل‌کننده‌تر، باقی مانده است.

به بیان دیگر، ما نوادگان تبارهایی هستیم که از خدایان خود جان به در بردند.


پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. آیا می‌گویید مردم باستان «اسکیزوفرنی داشتند»؟
پاسخ. خیر. مقوله‌های تشخیصی مدرن به‌طور دقیق بر زندگی‌های باستانی منطبق نمی‌شوند. ادعا این است که معماری شناختیِ زیربنایی—که مستعد صداها، رؤیت‌ها و عامل‌های شبه‌شخصی است—رواج بیشتری داشت و از نظر فرهنگی داربست‌بندی می‌شد؛ در حالی که روان‌پریشی بالینی یکی از نقاط انتهایی آن بود، نه تمام داستان.

پرسش ۲. آیا فرهنگ روان‌پریشی را بهتر از ژن‌ها توضیح نمی‌دهد؟
پاسخ. فرهنگ اهمیت بسیار زیادی دارد (تروما، مواد مخدر و شهرنشینی همگی مهم‌اند)، اما DNA باستانی تغییرات غیرتصادفی در فراوانی الل‌ها را نشان می‌دهد که آمادگی برای اسکیزوفرنی را در طول هولوسن کاهش داده‌اند؛ و این، نشانهٔ انتخاب ژنتیکی‌ای است که در محیطی فرهنگی عمل کرده است.

پرسش ۳. این دیدگاه چگونه با نظریه اِوای آگاهی سازگار می‌شود؟
پاسخ. نظریه اِوای آگاهی خودمندی بازگشتی را نوعی ارتقای دیرهنگام و خطرناک می‌داند. شواهد حاضر با این دیدگاه سازگارند: مدارهای مرتبط با زبان هم آگاهی درون‌نگرانه و هم خطر روان‌پریشی را ایجاد می‌کنند؛ انتخاب در طول هزاران سال به‌آرامی خود را تثبیت می‌کند و در عین حال بدترین فروپاشی‌ها را حذف می‌کند.

پرسش ۴. دربارهٔ اختلال دوقطبی و دیگر وضعیت‌ها چه می‌گویید؟
پاسخ. اختلال دوقطبی، افسردگی و اوتیسم نیز الگوهای انتخاب جالبی نشان می‌دهند. به‌ویژه اختلال دوقطبی شبیه خودی با سرعت کلاک‌شدهٔ بیش از حد است که بسته به محیط می‌تواند به‌شدت سازشی یا فاجعه‌بار باشد؛ این اختلال شایستهٔ مقاله‌ای مستقل در همین چارچوب است.

پرسش ۵. آیا این دیدگاه شیوهٔ درمان اسکیزوفرنی را در امروز تغییر می‌دهد؟
پاسخ. این دیدگاه پیشنهاد می‌کند که روان‌پریشی را کمتر همچون تهاجم بیگانه و بیشتر همچون ظرفیتی خاصِ گونه که به حالت افراطی رسیده است ببینیم. این رویکرد کسی را درمان نمی‌کند، اما مداخلاتی را تشویق می‌کند که ضمن کاهش رنج و اختلال، برای معناداری صداها و باورهای هذیانی نیز احترام قائل باشند.


منابع#

  1. McGrath, J. J., et al. “Psychotic experiences in the general population: A cross-national analysis based on 31 261 respondents from 18 countries.” JAMA Psychiatry 72(7) (2015): 697–705.
  2. Kråkvik, B., et al. “Prevalence of auditory verbal hallucinations in a general population.” Scandinavian Journal of Psychology 56(5) (2015): 508–515.
  3. van Os, J., et al. “A systematic review and meta-analysis of the psychosis continuum: evidence for a psychosis proneness–persistence–impairment model of psychotic disorder.” Psychological Medicine 39(2) (2009): 179–195.
  4. Staines, L., et al. “Incidence and persistence of psychotic experiences in the general population: systematic review and meta-analysis.” Psychological Medicine (2023).
  5. Akbari, A., et al. “Pervasive findings of directional selection realize the promise of ancient DNA to elucidate human adaptation.” پیش‌چاپ (2024).
  6. Piffer, D. “Directional Selection and Evolution of Polygenic Traits in Eastern Eurasia: Insights from Ancient DNA.” Human Biology (2025).
  7. Crow, T. J. “Is schizophrenia the price that Homo sapiens pays for language?” Schizophrenia Research 28(2–3) (1997): 127–141؛ و “Schizophrenia as the price that Homo sapiens pays for language.” Schizophrenia Research 41(1) (2000): 1–16.
  8. Jaynes, J. The Origin of Consciousness in the Breakdown of the Bicameral Mind. Houghton Mifflin, 1976.
  9. Daalman, K., et al. “Childhood trauma and auditory verbal hallucinations.” Psychological Medicine 42(12) (2012): 2475–2484.
  1. de Leede-Smith, S., & Butler, S. “Auditory verbal hallucinations in persons with and without a need for care.” Schizophrenia Bulletin 41(suppl_2) (2015): S374–S382.
  2. Del Giudice, M. “Are heritable individual differences just genetic noise?” Evolution and Human Behavior (2025).
  3. Ivana, J., et al. “Prevalence of Hallucinations in the General Croatian Population.” International Journal of Environmental Research and Public Health 18(8) (2021): 4237.