خلاصه

  • شیوع: اسکیزوفرنی در هر مقطع زمانی تقریباً 0.3–0.7% از جمعیت جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این میزان تا سال 2019 معادل حدود 20–24 میلیون نفر در سراسر جهان بود. شیوع مادام‌العمر اغلب حدود 0.7–1% برآورد می‌شود (≈1 نفر از هر 100 نفر) در بسیاری از جمعیت‌ها، هرچند برآوردهای دقیق‌تر برای اسکیزوفرنی با تعریف سخت‌گیرانه، آن را در انتهای پایین‌تر این محدوده قرار می‌دهند. از نظر شیوع کلی، تفاوت معناداری میان مردان و زنان وجود ندارد.
  • بروز: بروز سالانه اسکیزوفرنی پایین است—حدود 10–20 مورد جدید به‌ازای هر 100 000 نفر جمعیت در سراسر جهان. فراتحلیل‌های اختلالات روان‌پریشی، میزان بروز تجمیعی حدود 26 مورد به‌ازای هر 100 000 نفر را نشان می‌دهند، و نرخ‌های مختص اسکیزوفرنی معمولاً حدود 15 مورد هستند. میزان بروز بر اساس گروه جمعیت‌شناختی و منطقه متفاوت است، اما با استانداردسازی سنی، در طول زمان تا حد زیادی ثابت مانده است.
  • تفاوت‌های جنسیتی: مردان ~1.4–1.6 برابر زنان در معرض خطر ابتلا به اسکیزوفرنی قرار دارند، سن شروع بیماری در آنان پایین‌تر است و سیر بیماری‌شان اندکی نامطلوب‌تر است. شیوع برحسب جنس مشابه است، زیرا زنان دیرتر به این اختلال مبتلا می‌شوند و عمر طولانی‌تری دارند؛ در سنین بالاتر، نسبت جنسی معکوس می‌شود و تعداد زنان زنده بیشتر از مردان است.
  • قومیت و نژاد: جمعیت‌های اقلیت و مهاجر در کشورهای غربی اغلب میزان بروز به‌مراتب بالاتری نشان می‌دهند—برای مثال، 4–6× در بریتانیایی‌های سیاه‌پوستِ کارائیبی/آفریقایی، ~3× در آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار، ≳2× در بسیاری از گروه‌های بومی—که نشان‌دهنده تأثیر قدرتمند عوامل محیطی و اجتماعی و نیز سوگیری‌های تشخیصی است.
  • الگوهای منطقه‌ای: اسکیزوفرنی در همه جمعیت‌ها وجود دارد. مناطق پردرآمد و به‌شدت شهرنشین معمولاً شیوع اندکی بالاتر را ثبت می‌کنند (~0.33–0.5%) نسبت به برخی مناطق کم‌درآمد (~0.2–0.3%)، که عمدتاً بازتاب تفاوت‌ها در شناسایی موارد، شهرنشینی، و ترکیب جمعیت مهاجر است، نه فقدان واقعی بیماری.
  • روندها در طول زمان: تعداد مطلق موارد ~بین سال‌های 1990 و 2019 به‌دلیل رشد و پیرشدن جمعیت 60–70% افزایش یافت، بااین‌حال بروز و شیوع تعدیل‌شده برحسب سن ثابت مانده یا اندکی کاهش یافته است (≈3% کاهش در بروز در GBD 2019).
  • مرگ‌ومیر و بقا: اسکیزوفرنی به‌دلیل علل طبیعی و خارجی، امید به زندگی را 10–20 سال کاهش می‌دهد. مرگ‌ومیر زودرس بیشتر در مردان، هنگام بررسی شیوع، بروز بالاتر در آنان را خنثی می‌کند.
  • ملاحظات روش‌شناختی: نرخ‌ها با توجه به طراحی مطالعه، معیارهای تشخیصی، و پوشش خدمات متفاوت‌اند. شناسایی ناکافی در محیط‌های کم‌برخوردار و سوگیری تشخیصی در گروه‌های اقلیت، مقایسه‌ها را دشوار می‌کنند، اما داده‌های نوین مبتنی بر DSM/ICD بروز پایین و حضور جهانی اسکیزوفرنی را تأیید می‌کنند.

مروری بر بروز و شیوع جهانی#

شیوع: اسکیزوفرنی اختلالی روانی با شیوع پایین اما جدی در سراسر جهان است. بهترین برآوردهای کنونی نشان می‌دهند که در هر زمان معین، تقریباً 0.3% از جمعیت جهان به اسکیزوفرنی مبتلا هستند (شیوع نقطه‌ای ~3 نفر در هر 1,000 نفر). برای مثال، مطالعه بار جهانی بیماری، شیوع نقطه‌ای استانداردشده برحسب سن را در سال 2016 برابر با 0.28% برآورد کرد. این رقم با مرورهای نظام‌مند پیشین همخوانی دارد که نشان دادند شیوع در میان بزرگسالانِ بیشتر کشورها حدود 0.2% تا 0.5% است. شیوع مادام‌العمر (احتمال ابتلا به اسکیزوفرنی در مقطعی از طول زندگی) بالاتر است – معمولاً در نمونه‌های جمعیتی در محدوده 0.5–1% قرار دارد – زیرا همه موارد به‌طور هم‌زمان بیمار نیستند. توجه به این نکته مهم است که این ارقام ممکن است با توجه به روش‌ها و تعاریف متفاوت باشند. برای نمونه، باور بالینی قدیمی درباره «شیوع 1%» اکنون در معنای دقیق، اندکی بیش‌برآورد برای شیوع نقطه‌ای تلقی می‌شود ، اما برای خطر مادام‌العمر تقریباً درست است.

بروز: بروز سالانه اسکیزوفرنی در جهان در حدود 1–2 مورد جدید به‌ازای هر 10,000 نفر در سال است. یک فراتحلیل در سال 2019 (که مطالعات سال‌های 2002–2017 را پوشش می‌داد) بروز تجمیعی همه اختلالات روان‌پریشی را 26.6 مورد به‌ازای هر 100,000 نفر، و بروز مختص اسکیزوفرنی را در بسیاری از محیط‌ها حدود 15–20 مورد به‌ازای هر 100,000 نفر در سال گزارش کرد. داده‌های GBD 2019 نیز به‌طور مشابه، بروز استانداردشده برحسب سن در سطح جهان را حدود 16.3 مورد به‌ازای هر 100,000 نفر گزارش کردند. در عمل، این بدان معناست که در شهری با جمعیت 1 میلیون نفر، می‌توان انتظار داشت هر سال حدود 100–200 مورد جدید اسکیزوفرنی پدیدار شود. میزان بروز در مناطق شهری و در برخی گروه‌های پرخطر اندکی بیشتر است (همان‌طور که در ادامه بحث شده است)، و در مناطق روستایی‌تر یا کم‌برخوردارتر پایین‌تر است (هرچند نرخ‌های گزارش‌شده پایین ممکن است ناشی از شناسایی ناکافی نیز باشند). در مجموع، بروز اسکیزوفرنی در مقایسه با اختلالات روانی شایعی مانند افسردگی پایین است، که هر سال صدها مورد جدید به‌ازای هر 100k نفر دارد – و این موضوع تأکید می‌کند که اسکیزوفرنی، با وجود حضور گسترده، به‌عنوان یک رویداد در سطح جمعیت نسبتاً نادر است.

نبودِ مورد پرت عمده منطقه‌ای: مطالعات همه‌گیرشناختی تقریباً در همه کشورها نشان می‌دهند که اسکیزوفرنی با میزان‌های مشابهی وجود دارد. برای مثال, پیمایش‌های ملی در کشورهایی به تنوع ایالات متحده, چین, و کشورهای اروپایی همگی شیوعی در حدود چند مورد در هر هزار نفر گزارش می‌کنند. مطالعات چندکشوری سازمان جهانی بهداشت در قرن بیستم نیز اسکیزوفرنی را در تمام مناطق بررسی‌شده یافتند. تفاوت‌های جزئی وجود دارد – برای مثال برخی کشورهای شرق آسیا شیوع نقطه‌ای پایین‌تری گزارش کرده‌اند (~0.25%) و برخی جمعیت‌های جزایر اقیانوس آرام/مائوری شیوع بالاتری داشته‌اند (~0.8–1%) – اما در مجموع, هیچ منطقه‌ای کاملاً مصون نیست. چین نمونه روشنگری است: یک فراتحلیل در سال 2022 از مطالعات ثبتی چین, شیوع نقطه‌ای اسکیزوفرنی را 3.72‰ برآورد کرد (0.372%) در سطح ملی , که بسیار نزدیک به میانگین جهانی است. آن مطالعه همچنین تأیید کرد که در چین تفاوت معناداری میان روستا و شهر و نیز تفاوت جنسیتی در شیوع وجود ندارد. بنابراین, هرچند عوامل فرهنگی و محیطی بر میزان‌ها تأثیر می‌گذارند (اثرات قومیتی و مهاجرتی را در ادامه ببینید)، خطر پایه اسکیزوفرنی در تمام جمعیت‌های انسانی در سطوحی قابل‌مقایسه وجود دارد.

افزایش بار جهانی از نظر تعداد مطلق: به‌دلیل رشد و سالمندی جمعیت, تعداد مطلق افراد مبتلا به اسکیزوفرنی رو به افزایش بوده است, هرچند نرخ‌های سرانه نسبتاً ثابت‌اند. بین سال‌های 1990 و 2019, تعداد افراد مبتلا به اسکیزوفرنی در سراسر جهان از رقم برآوردی ~14 میلیون به ~23.6 میلیون افزایش یافت. این ~افزایش 65% عمدتاً ناشی از آن است که افراد بیشتری تا محدوده سنی‌ای زنده می‌مانند که اسکیزوفرنی در آن شایع است (از دهه 20 زندگی تا میانسالی) و نیز گسترش کلی جمعیت. نکته مهم این است که شیوع و بروز تعدیل‌شده برحسب سن به همان نسبت جهش نکرده‌اند – با در نظر گرفتن تغییرات جمعیتی, نرخ‌ها به‌ازای هر 100 هزار نفر تقریباً ثابت مانده یا حتی اندکی کاهش یافته‌اند. این امر نشان می‌دهد که اسکیزوفرنی واقعاً در سطح جمعیت شایع‌تر نمی‌شود؛ بلکه صرفاً افراد بیشتری داریم (و شناسایی بهتری داریم) امروزه, و ازاین‌رو موارد بیشتری شناسایی می‌شوند. بااین‌حال, بار بیماری برحسب سال‌های زندگی با ناتوانی (YLDها) به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است – اسکیزوفرنی با توجه به اختلال مزمنی که اغلب ایجاد می‌کند, در میان 25 علت اصلی ناتوانی در سراسر جهان قرار دارد.

جدول‌ها: جدول‌های زیر شاخص‌های اصلی همه‌گیرشناختی اسکیزوفرنی را خلاصه می‌کنند و تفاوت‌ها برحسب جنس و گروه‌های قومی در جمعیت‌های منتخب را برجسته می‌سازند:

جدول 1. بروز و شیوع اسکیزوفرنی برحسب جنس (جهانی)

جنس نرخ بروز (به‌ازای هر 100 هزار نفر/سال) شیوع (نقطه‌ای, %) یادداشت‌ها مرد ~15–20 (انتهای بالاتر دامنه) ~0.28% (≈ 0.25–0.30%) بروز بالاتر در مردان (~1.4–1.6× زنان) ، اما شیوع مشابه به‌دلیل مرگ‌ومیر و شروع دیرتر در زنان. زن ~10–15 (انتهای پایین‌تر دامنه) ~0.28% (≈ 0.25–0.30%) بروز اندکی پایین‌تر. زنان به‌طور میانگین شروع دیرتری دارند و بیشتر عمر می‌کنند, که شیوع را متعادل می‌کند.

منابع: Jongsma et al. (2019) ؛ Charlson et al. GBD 2016.

جدول 2. بروز نسبی اسکیزوفرنی برحسب گروه قومی در کشورهای منتخب

جمعیت (کشور) نسبت نرخ بروز در مقایسه با اکثریت جزئیات کارائیبی سیاه‌پوست (بریتانیا) ~5× – 9× بیشتر از بریتانیایی‌های سفیدپوست نرخ‌های دوره نخست به‌شدت بالا. RR تجمیعی ~5.6. آفریقایی سیاه‌پوست (بریتانیا) ~4× – 6× بیشتر از بریتانیایی‌های سفیدپوست RR تجمیعی ~4.7 در فراتحلیل. نرخ‌های بالا در جوامع مهاجر. جنوب آسیایی (بریتانیا) ~2× بیشتر از بریتانیایی‌های سفیدپوست خطر بالاتر (RR ~2.4) اما کمتر از گروه‌های سیاه‌پوست. آفریقایی‌تبار آمریکایی (ایالات متحده آمریکا) ~2× – 3× بیشتر از آمریکایی‌های سفیدپوست شیوع/بروز ثبت‌شده بالاتر ; نقش احتمالی سوگیری تشخیصی محل بحث است. هیسپانیک/لاتین‌تبار (ایالات متحده آمریکا) ~1× – 1.5× (یافته‌های متفاوت) برخی مطالعات نرخ‌های اندکی بالاتر اسکیزوفرنی را در آمریکایی‌های هیسپانیک نشان می‌دهند, اما نه به‌اندازه آمریکایی‌های سیاه‌پوست (داده‌ها به آن اندازه سازگار نیستند). مائوری (نیوزیلند) ~شیوع 12ماهه 3× بالاتر 0.97%/سال در مائوری‌ها در برابر 0.32% در غیرمائوری‌ها. بازتاب‌دهنده تفاوت‌ها هم در بروز و هم در مزمن‌بودن است. بومی (ملت‌های نخستین, کانادا) ~نرخ‌های بستری 1.5× – 2× بالاتر ملت‌های نخستین دارای ~1.8–1.9× نرخ پذیرش در مراقبت حاد برای اسکیزوفرنی/روان‌پریشی در مقایسه با غیربومیان هستند. نشان‌دهنده شیوع بالاتر در جامعه است. بومیان استرالیا (مناطق دورافتاده) ~شیوع 3× – 5× بالاتر (برآوردشده) برای مثال جوامع بومی کیپ یورک ~شیوع نقطه‌ای 1.7% در برابر ~میانگین ملی 0.4%. شامل اسکیزوفرنی و اختلال اسکیزوافکتیو است.

منابع: AESOP بریتانیا و فراتحلیل ; مطالعات هم‌گروهی ایالات متحده ; داده‌های ملی نیوزیلند ; مطالعه پیوند داده‌های کانادا. توجه: نسبت‌های نرخ بروز (IRR) بروز اختصاصی هر گروه را با گروه مرجع اکثریت در همان کشور مقایسه می‌کنند. تفاوت‌های شیوع برای نیوزیلند و استرالیا, که داده‌های بروز در آن‌ها محدود است, ذکر شده‌اند.

این الگوها در ادامه با جزئیات بررسی خواهند شد.

تفاوت‌های جنسیتی در همه‌گیرشناسی#

پژوهش‌ها همواره تفاوت‌های جنسیتی را در همه‌گیرشناسی اسکیزوفرنی – به‌ویژه در بروز و سیر بیماری – نشان داده‌اند، هرچند شیوع کلی در میان مردان و زنان تقریباً برابر است. در بیشتر مطالعات، نسبت بروز در مردان به زنان تقریباً ۱٫۳–۱٫۵ به ۱ است. یک فراتحلیل جامع در سال ۲۰۱۹ نشان داد که بروز همه اختلالات روان‌پریشی در مردان ۴۴٪ بیشتر از زنان است و بروز روان‌پریشی‌های غیرعاطفی به‌طور خاص در مردان حدود ۶۰٪ بیشتر است (که اسکیزوفرنی را نیز شامل می‌شود)。 این با یافته‌های پیشین هم‌خوانی دارد (برای مثال، Aleman و همکاران، ۲۰۰۳) که نشان می‌دهند نسبت خطر ابتلا به اسکیزوفرنی در مردان حدود ۱٫۴:۱ است. از نظر عملی، به ازای هر ۳ مورد جدید در زنان، ممکن است ~۴ مورد جدید در مردان وجود داشته باشد.

در مقابل، شیوع (نسبت مردان در برابر زنانی که در یک زمان معین اسکیزوفرنی دارند) تفاوت‌های بسیار کمتری را نشان می‌دهد. مرورهای گسترده هیچ تفاوت معناداری میان دو جنس در شیوع نقطه‌ای در جمعیت عمومی نیافته‌اند. برای مثال، مطالعه GBD 2016 هیچ تفاوت قابل‌تشخیصی میان دو جنس در شیوع اسکیزوفرنی در سطح جهان گزارش نکرد. بسیاری از پیمایش‌های جمعیتی نیز نشان می‌دهند که شیوع در مردان و زنان تنها چند دهم درصد با یکدیگر تفاوت دارد.

چرا این ناهمخوانی وجود دارد؟ نکته اصلی این است که مردان و زنان از نظر سن شروع و پیامدها با هم تفاوت دارند: • شروع زودتر در مردان: مردان معمولاً به‌طور میانگین 3–5 سال زودتر از زنان به اسکیزوفرنی مبتلا می‌شوند. اوج شروع بیماری در مردان در اوایل دهه 20 زندگی است، در حالی که زنان اوج نسبتاً دیرتری در اواخر دهه 20 و اوج دوم و کوچک‌تری در حوالی میانسالی دارند (اغلب حوالی یائسگی). این بدان معناست که موارد بیماری در مردان زودتر انباشته می‌شود و میزان بروز را در مقایسه با زنان در اوایل بزرگسالی افزایش می‌دهد. • سیر بیماری و مرگ‌ومیر: مردان مبتلا به اسکیزوفرنی اغلب سیر شدیدتری دارند (میزان بالاتر علائم منفی، پیامدهای عملکردی اندکی بدتر) و متأسفانه مرگ‌ومیر بالاتری نیز دارند، از جمله خطر بیشتر مرگ زودرس هم به علل طبیعی و هم بر اثر خودکشی. زنان، هرچند از افزایش مرگ‌ومیر مصون نیستند، به‌طور میانگین مدت بیشتری با این بیماری زندگی می‌کنند. در نتیجه، در سنین بالاتر (دهه 60 زندگی و پس از آن)، زنان سهم بیشتری از بیماران زنده مبتلا به اسکیزوفرنی را تشکیل می‌دهند. در واقع، همه‌گیرشناسان مشاهده می‌کنند که نسبت شیوع مرد به زن در سالمندی معکوس می‌شود – پس از سن ~65 سالگی، شیوع خام در زنان می‌تواند از مردان بیشتر شود ، هرچند بروز در مردان در سنین پایین‌تر بیشتر بوده است. • برابر شدن شیوع: به‌دلیل عوامل فوق، بروز بالاتر در مردان با بقای طولانی‌مدت کمتر آنان خنثی می‌شود، در حالی که زنان، با وجود بروز کمتر، اغلب عمر طولانی‌تری دارند و شمارشان در جمعیت انباشته می‌شود. بنابراین، وقتی یک تصویر مقطعی تهیه می‌کنید، تعداد مردان و زنان مبتلا به اسکیزوفرنی در بسیاری از محیط‌ها تقریباً قابل‌مقایسه می‌شود (گاهی اندکی بیشتر در مردان و گاهی برابر، بسته به ساختار سنی نمونه).

همچنین شایان ذکر است که شروع دیرتر بیماری در زنان ممکن است با عوامل هورمونی یا زیستی دیگر همبستگی داشته باشد (با توجه به اوج دوم پس از یائسگی، اثر محافظتی استروژن مطرح شده است). همچنین به عملکرد اجتماعی عموماً بهتر زنان پیش از بیماری و پایبندی اندکی بیشتر آنان به درمان اشاره شده است که ممکن است پیامدها را بهبود بخشد. مردان به‌طور میانگین میزان بالاتری از مصرف مواد و سازگاری اجتماعی ضعیف‌تری پیش از بیماری دارند که می‌تواند سیر بیماری را بدتر کند. این تفاوت‌های بالینی تأثیر چندانی بر آمار خام همه‌گیرشناختی ندارند، اما زمینه‌ای فراهم می‌کنند: اسکیزوفرنی در مردان اغلب بیماری مزمن‌تر و مرتبط‌تری با بستری در بیمارستان است، در حالی که بیماران زن معمولاً پیامدهای اجتماعی اندکی بهتر و شروع دیرتری دارند.

از نظر تشخیص و شناسایی، هیچ شواهدی وجود ندارد که معیارهای تشخیصی برحسب جنس متفاوت باشند – تعاریف یکسان DSM/ICD برای هر دو جنس به‌طور برابر اعمال می‌شوند. با این حال، برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بر بعضی علائم به‌شکلی متفاوت تأکید می‌شود: برای مثال، مردان ممکن است بیشتر با علائم منفی یا عاطفه کندشده مراجعه کنند، در حالی که زنان بیشتر در کنار روان‌پریشی علائم عاطفی برجسته دارند (که گاهی مرز آن را با تشخیص‌های اسکیزوافکتیو مبهم می‌کند). این ظرافت‌ها ممکن است بر شناسایی تأثیر بگذارند (برای مثال، در برخی موارد ممکن است علائم روان‌پریشی زنان در ابتدا به‌اشتباه به اختلالات خلقی نسبت داده شود). اما در مجموع، گمان می‌رود تفاوت بروز میان دو جنس واقعی باشد و حاصل خطای تشخیص موارد نباشد.

به‌طور خلاصه، مردان با خطر بیشتری برای ابتلا به اسکیزوفرنی مواجه‌اند، اما شیوع در زنانی که به آن مبتلا می‌شوند، به‌مرور زمان به مردان می‌رسد. هر بحثی درباره همه‌گیرشناسی اسکیزوفرنی باید این پویایی‌های جنسیتی را در نظر بگیرد، زیرا برای برنامه‌ریزی خدمات پیامدهایی دارند (برای مثال، مداخله زودهنگام باید به‌ویژه مردان جوان را هدف قرار دهد، در حالی که در مراقبت بلندمدت، به‌دلیل تفاوت‌های بقا، بیماران زن سالمند بیشتری دیده خواهند شد).

سوگیری مرگ‌ومیر و بقای گزینشی برحسب جنس#

یکی از جنبه‌های مهم مرتبط با تفاوت‌های جنسیتی، سوگیری مرگ‌ومیر در همه‌گیرشناسی اسکیزوفرنی است. میزان مرگ‌ومیر افراد مبتلا به اسکیزوفرنی 2–3 برابر جمعیت عمومی است که به‌طور میانگین به کاهش 10–20 ساله امید به زندگی منجر می‌شود. علل آن نه‌تنها شامل خودکشی و حوادث، بلکه شامل میزان بالاتر بیماری‌های قلبی‌عروقی، بیماری‌های تنفسی، عفونت‌ها و سایر بیماری‌های همراه نیز می‌شود. این مرگ‌ومیر مازاد در مردان برجسته‌تر است (که حتی بدون اسکیزوفرنی نیز امید به زندگی کمتری دارند).

از آنجا که مردان بیشتری که به اسکیزوفرنی مبتلا هستند در سنین پایین‌تر می‌میرند، پیمایش‌های شیوع، بیماران مردِ بلندمدت را در مقایسه با زنان کمتر از میزان واقعی نشان می‌دهند. دقیقاً به همین دلیل است که نسبت‌های جنسی شیوع به ۱:۱ نزدیک‌ترند، هرچند بروز در مردان بیشتر است. این موضوع همچنین نشان می‌دهد که هرگونه بهبود در کاهش مرگ‌ومیر (برای مثال، مراقبت‌های سلامت عمومی بهتر برای افراد مبتلا به اسکیزوفرنی) می‌تواند به‌مرور زمان به شیوع مشاهده‌شده بالاتر در مردان منجر شود، زیرا تعداد بیشتری از آنان تا سنین بالاتر زنده می‌مانند. برعکس، اگر یک هم‌گروه پیامدهای به‌ویژه نامطلوبی داشته باشد (برای مثال، مرگ‌ومیر زودرس بالا)، ممکن است با وجود بروز ثابت، شیوع پایین‌تری مشاهده شود.

شایان ذکر است که تا همین اواخر، برآوردهای بار جهانی مانند GBD اصلاً مرگ‌های «ناشی از اسکیزوفرنی» را به حساب نمی‌آوردند – اسکیزوفرنی صرفاً عامل ناتوانی تلقی می‌شد، نه مرگ‌ومیر مستقیم. برای مثال، در GBD 2019، سال‌های ازدست‌رفته عمر (YLLها) برای اسکیزوفرنی عملاً صفر است، زیرا مرگ‌ها به علل نزدیک‌تر نسبت داده می‌شوند (بیماری قلبی و غیره). انتقاد فزاینده‌ای وجود دارد مبنی بر اینکه این رویکرد تأثیر واقعی بیماری را کمتر از میزان واقعی برآورد می‌کند، زیرا مجموعه خطرات ناشی از اسکیزوفرنی (سیگار کشیدن، عوارض جانبی متابولیک، محرومیت اجتماعی) آشکارا به مرگ‌ومیر زودرس منجر می‌شود، حتی اگر «اسکیزوفرنی» در گواهی‌های فوت درج نشده باشد. برخی همه‌گیرشناسان هنگام انجام پیش‌بینی‌های بلندمدت، برآوردهای شیوع را برای این سوگیری بازماندگی تعدیل می‌کنند.

در مجموع، تفاوت‌های جنسیتی در اسکیزوفرنی حکایت از شروع زودتر و تهاجمی‌تر در مردان و سپس ریزش بیشتر دارد (مرگ‌ومیر)، در مقابل شروع دیرتر در زنان همراه با طول عمر بیشتر. این عوامل شیوعی تقریباً برابر ایجاد می‌کنند، اما پیامدهای مهمی دارند: برای مثال، تلاش‌های بهداشت عمومی ممکن است مردان جوان را برای تشخیص زودهنگام و زنان میان‌سال را برای درمان مستمر هدف قرار دهند، زیرا مراقبان ممکن است به‌اشتباه تصور کنند زنان تا سنین بالاتر در معرض خطر کمی هستند.

نابرابری‌های قومی و نژادی#

یکی از چشمگیرترین یافته‌ها در همه‌گیرشناسی اسکیزوفرنی این است که نرخ‌ها می‌توانند میان گروه‌های قومی و نژادی، به‌ویژه در جوامع چندفرهنگی، به‌شدت متفاوت باشند. این یافته‌ای پایدار بوده است (هرچند بحث‌برانگیز) که دهه‌هاست مشاهده می‌شود: در بسیاری از بافت‌ها، تعلق به اقلیت قومی و مهاجر بودن با نرخ‌های بالاتر اسکیزوفرنی ارتباط دارد. بعید است این تفاوت‌ها ژنتیکی باشند، زیرا وقتی گروه‌های قومی جابه‌جا می‌شوند یا محیط‌ها تغییر می‌کنند، نرخ‌ها نیز متناسب با آن تغییر می‌کنند. در عوض، به‌طور گسترده تصور می‌شود عواملی مانند ناملایمات اجتماعی، تبعیض، فشار روانی مهاجرت و سوگیری تشخیصی زیربنای این نابرابری‌ها باشند. بیایید نمونه‌ها و داده‌های کلیدی را بررسی کنیم:

بریتانیا

بریتانیا قومیت و اسکیزوفرنی را به‌طور گسترده مطالعه کرده است؛ این مطالعات با مشاهداتی در دهه‌های ۱۹۶۰–۷۰ آغاز شد که نشان می‌داد مهاجران آفریقایی-کارائیبی در انگلستان نرخ‌های به‌طور غیرمنتظره بالایی از اسکیزوفرنی دارند. پژوهش‌های بعدی افزایش چشمگیر بروز را در میان جوامع سیاه‌پوست کارائیبی تأیید کردند (و بعدها سیاه‌پوستان آفریقایی) در بریتانیا. مطالعه بزرگ AESOP (سبب‌شناسی و قومیت در اسکیزوفرنی و سایر روان‌پریشی‌ها) در دهه ۲۰۰۰ نشان داد که بروز اسکیزوفرنی برای: • بریتانیایی‌های سیاه‌پوست کارائیبی تقریباً ۹ برابر بیشتر از بریتانیایی‌های سفیدپوستِ هم‌سن و هم‌جنس بود. • افراد با تبار سیاه‌پوست آفریقایی (عمدتاً مهاجران آفریقایی یا فرزندانشان) حدود ۵–۶ برابر بیشتر از سفیدپوستان بروز داشتند. • گروه‌های جنوب آسیایی (با تبار هندی، پاکستانی، بنگلادشی) افزایش متعادل‌تری نشان دادند؛ بروز در آن‌ها تقریباً ۲-۳ برابر بیشتر از سفیدپوستان بود.

فراتحلیل‌هایی که مطالعات سراسر بریتانیا را ترکیب کردند، نسبت‌های تجمیعی میزان بروز را در مقایسه با سفیدپوستان، برای سیاه‌پوستان کارائیبی حدود ۵٫۶ و برای سیاه‌پوستان آفریقایی ۴٫۷ گزارش کردند. این نسبت‌های خطر در همه‌گیرشناسی بسیار بالا هستند – هم‌تراز یا بیشتر از اغلب عوامل خطر شناخته‌شده در روان‌پزشکی. نکته مهم این است که این تحلیل‌ها سن و جنس را کنترل کردند، به این معنا که این افزایش واقعی خطر در آن جمعیت‌هاست.

آیا واقعی است؟ بله، اجماع بر این است که این پدیده واقعی است، نه صرفاً یک تصادف آماری. بااین‌حال، این بدان معنا نیست که آفریقایی‌تبار بودن از نظر زیستی فرد را در آن سطوح مستعد اسکیزوفرنی می‌کند – در زمینه‌های دیگر (مثلاً، در جزایر کارائیب یا در آفریقا)، چنین نرخ‌های بالایی مشاهده نمی‌شود. فرضیه‌های اصلی حول این موارد می‌چرخند: • ناملایمات اجتماعی و تبعیض: افراد سیاه‌پوست در بریتانیا با محرومیت‌های اجتماعی‌اقتصادی و اغلب با تبعیض نژادی مواجه‌اند. استرس مزمن، طرد اجتماعی و احتمالاً خود تجربه اقلیت‌بودن ممکن است در خطر روان‌پریشی نقش داشته باشند. برخی مطالعات تبعیض و نژادپرستی ادراک‌شده را مستقیماً با بروز روان‌پریشی در این گروه‌ها مرتبط دانسته‌اند. • مهاجرت و ساختار خانواده: بسیاری از بیماران آفریقایی-کارائیبی در مطالعات، نسل دوم هستند و گسستگی اجتماعی (بزرگ‌شدن در مناطق عمدتاً سفیدپوست‌نشین بدون حمایت فرهنگی، یا مواجهه با چالش‌های هویتی) ممکن است خطر را افزایش دهد – این امر گاهی فرضیه «شکست اجتماعی» نامیده می‌شود. • سوگیری تشخیصی: این موضوع محل بحث بوده است که پزشکان اسکیزوفرنی را در بیماران سیاه‌پوست بیش‌ازحد تشخیص می‌دهند (برای مثال، با تعبیر نادرست نمودهای معنوی/فرهنگی یا بی‌اعتمادی به خدمات به‌عنوان علائم)。 هرچند احتمالاً سوگیری نقشی دارد – برای نمونه، مطالعات نشان داده‌اند که بیماران سیاه‌پوست، در مقایسه با بیماران سفیدپوست دارای تظاهرات مشابه، بیشتر به‌جای اختلالات خلقی تشخیص اسکیزوفرنی دریافت می‌کنند – اما این عامل به‌تنهایی برای توضیح تفاوت ۵ تا ۹ برابری کافی نیست. پیمایش‌های اجتماعی (که الگوهای ارجاع پزشکان را دور می‌زنند) همچنان شیوع حدود ۲ تا ۳ برابر بیشتر علائم روان‌پریشی را در افراد سیاه‌پوست بریتانیایی نشان می‌دهند ، که وجود نابرابری واقعی را تأیید می‌کند، هرچند این نابرابری تا حدی کمتر از ارقام بروز بالینی است.

شایان توجه است که خود کشورهای کارائیب چنین نرخ‌های افراطی‌ای نشان نمی‌دهند. برای مثال، میزان بروز اسکیزوفرنی در جامائیکا یا ترینیداد ۵ تا ۱۰ برابر هنجار جهانی نیست؛ در برخی مطالعات به میانگین نزدیک‌تر است یا فقط اندکی افزایش یافته است. این امر قویاً به عوامل محیطی در بافت بریتانیا اشاره دارد (مهاجرت، به‌حاشیه‌راندگی) نه قومیت فی‌نفسه. در واقع، یک مطالعه در بریتانیا دریافت که هرچه «تراکم قومی» بیشتر باشد (نسبت افراد متعلق به گروه قومی خود فرد در جامعه)، خطر روان‌پریشی کمتر است – یعنی اقلیتی منزوی بودن خطر بیشتری از زندگی در منطقه‌ای متنوع با افرادی دارای پیشینه مشابه دارد. این یافته از این ایده پشتیبانی می‌کند که بافت اجتماعی (فاصله فرهنگی، انزوا، تبعیض) عامل محرک الگوهای قومی در بریتانیاست.

ایالات متحده

در ایالات متحده، آشکارترین نابرابری میان آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار و آمریکایی‌های سفیدپوست است. مطالعه برجسته Epidemiologic Catchment Area (ECA) در دهه ۱۹۸۰ نشان داد که شیوع مادام‌العمر اسکیزوفرنی در میان شرکت‌کنندگان سیاه‌پوست به‌طور معناداری بیشتر از سفیدپوستان بود (حدود ۱٫۵ تا ۲ برابر بیشتر)。 تحلیل‌های جدیدتر نیز همچنان نشان می‌دهند که نرخ‌ها در آمریکایی‌های سیاه‌پوست بیشتر است: • یک مطالعه هم‌گروهی تولد در سال ۲۰۰۷ گزارش کرد که خطر تشخیص اسکیزوفرنی در افراد سیاه‌پوست در مقایسه با افراد سفیدپوست حدود ۳٫۳ برابر بیشتر بود (RR ~3.3) ، حتی پس از تعدیل تفاوت‌های اجتماعی‌اقتصادی. • یک مرور در سال ۲۰۲۱ اشاره کرد که به‌طور میانگین، شانس ابتلا به اسکیزوفرنی در آمریکایی‌های سیاه‌پوست تقریباً ۲٫۴ برابر آمریکایی‌های سفیدپوست است.

همانند بریتانیا، دلایل احتمالی شامل عوامل استرس‌زای اجتماعی-محیطی است (آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار با نژادپرستی ساختاری، فقر، شرایط زندگی شهری و غیره مواجه‌اند، که همگی از عوامل استرس‌زای شناخته‌شده‌اند) و نیز سوگیری‌های احتمالی در تشخیص بالینی. شواهد قابل‌توجهی وجود دارد که بیماران آمریکایی آفریقایی‌تبار بیشتر با اسکیزوفرنی تشخیص داده می‌شوند (و کمتر با اختلالات خلقی یا دوقطبی) در مقایسه با بیماران سفیدپوست دارای علائم مشابه. تفاوت‌های فرهنگی در کمک‌طلبی و ابراز علائم نیز می‌توانند نقش داشته باشند – برای نمونه، بی‌اعتمادی به نهادهای پزشکی (که با توجه به سوءاستفاده‌های تاریخی بی‌دلیل نیست) ممکن است باعث شود تا زمان مراجعه برای دریافت مراقبت، تظاهرات بیماری شدیدتر شده باشند، یا پزشکان رفتار محتاطانه را به‌اشتباه پارانویا تلقی کنند.

جمعیت‌های هیسپانیک/لاتین‌تبار در ایالات متحده نابرابری‌ای به بزرگی یا ثبات جمعیت‌های سیاه‌پوست نشان نداده‌اند. برخی مطالعات حاکی از نرخ اندکی بالاتر اسکیزوفرنی در میان لاتین‌تباران ایالات متحده‌اند، درحالی‌که مطالعات دیگر نرخ‌هایی مشابه یا حتی کمتر از سفیدپوستان نشان می‌دهند. داده‌ها وضوح کمتری دارند؛ در مجموع، اگر افزایشی وجود داشته باشد، ظاهراً محدودتر است (شاید در محدوده ۱ تا ۱٫۵×)。 عوامل اجتماعی‌اقتصادی (فقر، سکونت در مناطق شهری) احتمالاً بخش بزرگی از هرگونه تفاوت میان لاتین‌تباران و سفیدپوستان را توضیح می‌دهند.

یکی از حوزه‌های جالب پژوهش در ایالات متحده درباره وضعیت مهاجرت است: مهاجرانی که از مناطق خاصی به ایالات متحده می‌آیند (مثلاً، پناهندگانِ مناطق جنگ‌زده) ممکن است در معرض خطر بالاتر روان‌پریشی باشند. اما داده‌های ایالات متحده درباره مهاجرت و روان‌پریشی به‌اندازه داده‌های اروپا مستحکم نیست. در اروپا، یک فراتحلیل نشان داد که مهاجران به‌طور کلی حدود 2.5× بیشتر از بومیان در معرض خطر اسکیزوفرنی هستند و کسانی که از مکان‌هایی مهاجرت می‌کنند که در آن‌ها اقلیتی قابل‌تشخیص هستند (مثلاً، مهاجران سیاه‌پوست به اروپا) با بالاترین خطر مواجه‌اند. به نظر می‌رسد این وضعیت به فرزندان آن‌ها نیز تسری می‌یابد (نسل دوم)، که نشان می‌دهد این مسئله صرفاً ناشی از سوگیری انتخاب درباره کسانی که مهاجرت می‌کنند نیست، بلکه تجربه زندگی در کشور جدید نیز نقش دارد.

کانادا و استرالیا

هم کانادا و هم استرالیا جمعیت‌های بومی مهمی دارند و شواهد حاکی از بالاتر بودن میزان اسکیزوفرنی و روان‌پریشی در جوامع بومی در مقایسه با جمعیت‌های غیربومی است: • در کانادا، داده‌های ملی سلامت که به قومیت پیوند داده شده‌اند نشان می‌دهند افراد ملت‌های نخست تقریباً دو برابر سایر کانادایی‌ها به‌دلیل اسکیزوفرنی/اختلالات روان‌پریشی بستری می‌شوند. به‌طور مشخص، یک مطالعه پیوند داده‌های اداره آمار کانادا (داده‌های بستری بیمارستانی 2006–2008) نشان داد که نرخ استانداردشده سنی بستری به‌دلیل اسکیزوفرنی/اختلالات روان‌پریشی در میان افراد ملت‌های نخست حدود 1.9 برابر بیشتر از افراد غیربومی بود. نرخ‌ها در میان افراد ملت‌های نخستِ ساکن خارج از رسِرو (off-reserve) نیز به همین ترتیب بالا بود (~1.8×). افزون بر این، جوانان و جوامع ملت‌های نخست اغلب با عوامل خطر مواجه‌اند (میزان بالای تروما، مصرف مواد، مشکلات اجتماعی) که می‌توانند در افزایش بروز این اختلالات نقش داشته باشند. متأسفانه، به‌دلیل درمان ناکافی و شکاف‌های موجود در خدمات، ممکن است برخی موارد در میان بومیان تا زمان بستری‌شدن رسماً تشخیص داده نشوند؛ به این معنا که حتی با وجود بالا بودن میزان بستری، احتمال دارد میزان بروز کمتر از حد واقعی برآورد شود. • در استرالیا، مطالعات نشان داده‌اند که میزان روان‌پریشی در میان بومیان استرالیا و جزیره‌نشینان تنگه تورس بالاتر است. برای مثال، یک مطالعه همه‌گیرشناختی در کیپ یورک (منطقه دورافتاده شمال دور کوئینزلند) شیوع درمان‌شده بسیار بالایی را گزارش کرد: در سرشماری سال 2015، 1.7% از جمعیت بزرگسال بومی دچار روان‌پریشی فعال بودند (در برابر ~0.4–0.5% در جمعیت عمومی استرالیا)، و به نظر می‌رسید میزان بروز اسکیزوفرنی در آنجا رو به افزایش است. مطالعه دیگری نشان داد که شیوع بیماری‌های روان‌پریشی در آن منطقه در میان افراد بومی 2-3 برابر بیشتر از افراد غیربومی بود. در سطح ملی، داده‌ها اندک‌اند، اما یک پیمایش ملی روان‌پریشی در سال 2010 اشاره کرد که بومیان استرالیا در میان افراد مبتلا به بیماری‌های روان‌پریشی بیش از حد انتظار حضور داشتند (حدود 9% از موارد در نمونه، با وجود اینکه تنها ~3% از جمعیت) – که حاکی از شیوع دست‌کم 2-3 برابر بیشتر است. عوامل علّی شامل آسیب‌های شدید تاریخی، محرومیت اجتماعی-اقتصادی، سوءمصرف مواد (به‌ویژه مصرف بالای کانابیس در برخی جوامع)، و موانع دسترسی به مراقبت زودهنگام است.

مهم است تأکید شود که این نابرابری‌ها در همه جوامع یکسان نیستند – زمینه اهمیت دارد. برای نمونه، همه جوامع بومی استرالیا نرخ‌های بالای مشابه مطالعه کیپ یورک را ندارند؛ آن جوامع به‌طور خاص از کمبود شدید خدمات و مشکلات فراوان رنج می‌بردند. به همین ترتیب، در کانادا ممکن است برخی جوامع ملت‌های نخست یا متی تجربه‌های متفاوتی داشته باشند. اما به‌طور کلی، روند تحمیل بار بیشتر مشکلات سلامت روان بر جمعیت‌های بومی همچنان برقرار است و با میراث استعمار و تعیین‌کننده‌های اجتماعی سلامت تلاقی دارد.

الگوهای قابل‌توجه دیگر • جمعیت‌های آسیایی: در آسیا، نرخ‌های اسکیزوفرنی تقریباً هم‌سطح میانگین‌های جهانی است، اما وقتی آسیایی‌ها به کشورهای غربی مهاجرت می‌کنند، الگوهای جالبی پدیدار می‌شود. برای مثال، آسیایی‌های جنوبی در بریتانیا (از شبه‌قاره هند) واقعاً بروز بالاتری از روان‌پریشی دارند (~۲ برابر بریتانیایی‌های سفیدپوست) ، هرچند نه به اندازه گروه‌های سیاه‌پوست. در مقابل، برخی داده‌ها نشان می‌دهند که مهاجران شرق آسیا (برای مثال، چینی‌ها در کانادا یا بریتانیا) افزایش زیادی نشان نمی‌دهند و ممکن است در برخی مطالعات نرخ‌های نسبتاً پایین‌تری داشته باشند (احتمالاً به دلیل حمایت قوی جامعه یا تشخیص نادرست کمتر؛ داده‌ها محدودند). • جمعیت‌های خاورمیانه‌ای: در برخی مطالعات اروپایی، مهاجران کشورهای خاورمیانه یا شمال آفریقا در کشورهای میزبان نرخ‌های بالاتری از اسکیزوفرنی داشتند. برای مثال، بروز بیماری در میان مهاجران مراکشی و ترک در هلند یا دانمارک در مقایسه با بومیان بالاتر است (در حدود ۲ تا ۳ برابر)。 این یافته‌ها نیز بیش از هر قومیت خاصی بازتاب‌دهنده «اثر مهاجرت» هستند – اگر جوانان نسل دوم با طردشدگی روبه‌رو شوند، اغلب بالاترین نرخ‌ها را نشان می‌دهند. • قومیت × جنس: ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا نابرابری‌های قومی در مردان و زنان یکسان است یا خیر. به‌طور کلی، خطر بالاتر هم مردان و هم زنانِ این گروه‌های اقلیت را تحت تأثیر قرار می‌دهد. برخی داده‌ها نشان داده‌اند که بروز مطلق اغلب در مردان اقلیت بیشترین میزان را دارد (برای مثال، مردان جوان سیاه‌پوست در بریتانیا در میان تمام گروه‌های جمعیتی، بالاترین خطر را دارند)。 برای نمونه، یک گزارش بریتانیایی نرخ تجمعی روان‌پریشی را چنین ذکر کرده است: ~۳.۲٪ در مردان جوان سیاه‌پوست در برابر ۰.۳٪ در مردان جوان سفیدپوست – شکافی عظیم. نرخ‌ها در زنان سیاه‌پوست نیز بالاتر از زنان سفیدپوست است، اما چون سطح پایه در زنان پایین‌تر است، تفاوت‌های مطلق ممکن است کمتر چشمگیر به نظر برسد. همچنین، یک پیمایش قدیمی‌تر در بریتانیا نشان داد که در آن نمونه، خطر مازاد اسکیزوفرنی در آفریقایی-کارائیبی‌ها صرفاً به زنان محدود بود، اما این نتیجه‌ای استثنایی بود؛ بیشتر مطالعات نشان می‌دهند که هر دو جنس در آن گروه‌ها با خطر بالاتری روبه‌رو هستند.

به‌طور خلاصه، تفاوت‌های قومی/نژادی در میزان بروز اسکیزوفرنی در کشورهایی که چنین داده‌هایی را گردآوری می‌کنند، به‌خوبی مستند شده‌اند. دیدگاه غالب این است که این تفاوت‌ها ناشی از عوامل استرس‌زای محیطی و اجتماعی هستند، نه تفاوت‌های ژنتیکی میان گروه‌های قومی. این واقعیت که نرخ‌ها می‌توانند در طول یک نسل تغییر کنند (مثلاً، مهاجران نسل دوم گاهی بیش از نسل اول در معرض خطر هستند) نشان می‌دهد که زمینه اجتماعی و جایگاه اقلیت‌بودن عوامل کلیدی هستند. این موضوع پیامدهایی برای بهداشت عمومی دارد: بر اهمیت مقابله با نژادپرستی، بهبود ادغام اجتماعی و ارائه مداخلات زودهنگامِ حساس به فرهنگ برای کاهش تأثیر نامتناسب اسکیزوفرنی بر برخی جوامع تأکید می‌کند.

(برای بحث درباره اینکه چرا این تفاوت‌ها وجود دارند و آیا چیزی درباره رابطه علّی نشان می‌دهند، به بخش پرسش‌های متداول مراجعه کنید.)

تغییرات در طول زمان و روندها (2010–2025)#

یکی از پرسش‌های محوری برای همه‌گیرشناسان این است که آیا بروز یا شیوع اسکیزوفرنی در گذر سال‌ها در حال تغییر است. برخلاف برخی اختلالات (برای مثال، افسردگی یا اوتیسم) که میزان‌های گزارش‌شده آن‌ها در طول زمان به‌طور چشمگیری تغییر کرده است (به‌دلیل عوامل گوناگون)، روندهای اسکیزوفرنی نسبتاً باثبات بوده‌اند، به‌ویژه هنگامی که تغییرات جمعیت‌شناختی در نظر گرفته می‌شوند. نکات کلیدی درباره روندهای زمانی عبارت‌اند از: • بروز باثبات: بیشتر داده‌های بلندمدت نشان می‌دهند که بروز سرانه اسکیزوفرنی در حال افزایش نیست و حتی ممکن است در برخی مناطق اندکی کاهش یافته باشد. تحلیل GBD 2019 کاهش 3.3% در بروز استانداردشده برحسب سن در سطح جهان را از 1990 تا 2019 نشان داد. این کاهشی جزئی است و اساساً نشان می‌دهد که بروز همگام با رشد جمعیت پیش رفته یا اندکی از آن عقب مانده است. برخی کشورهای پردرآمد از اواسط قرن بیستم کاهش نرخ نخستین بستری به‌علت اسکیزوفرنی را گزارش کرده‌اند که برخی آن را به تغییرات در معیارهای تشخیصی نسبت می‌دهند (تعاریف اولیه و سخت‌گیرانه‌تر) و احتمالاً بهبود سلامت پیرامون تولد که برخی عوامل خطر را کاهش داده است. برای نمونه، یک فراتحلیل در انگلستان روند نزولی بروز اسکیزوفرنی را از دهه 1950 تا اوایل دهه 2000 نشان داد ، هرچند پس از آن بروز تثبیت شد. بهبود مراقبت‌های زایمانی (کاهش عوارض تولد) و مواجهه کمتر با ویروس‌ها در دوران پیش از تولد (به‌دلیل واکسن‌ها و غیره.) از جمله عواملی دانسته می‌شوند که احتمالاً بروز را اندکی کاهش داده‌اند، زیرا این موارد از عوامل خطر اسکیزوفرنی هستند. • افزایش شیوع (خام): شیوع خام در طول زمان صرفاً به این دلیل افزایش یافته است که امروزه افراد بیشتری زنده‌اند و با اسکیزوفرنی به زندگی ادامه می‌دهند. همان‌طور که گفته شد، شمار موارد جهانی افزایش یافت ~65% از 1990 تا 2019. حتی درون کشورها نیز، با بهبود درمان و زندگی طولانی‌تر بیماران در خارج از بیمارستان‌ها، شیوع نقطه‌ای می‌تواند افزایش یابد. برای مثال، ممکن است مشخص شود که کشوری در 2025 نسبت به 1985 افراد بیشتری مبتلا به اسکیزوفرنی مزمن دارد، زیرا تعداد کمتری از آنان می‌میرند یا برای مدتی طولانی در مؤسسات نگهداری می‌شوند. پیر شدن جمعیت‌ها نیز نقش دارد – اسکیزوفرنی عمدتاً بیماری سالمندان نیست، اما بسیاری از بیماران باثبات اکنون تا دهه‌های 50، 60 زندگی و پس از آن عمر می‌کنند و به شمار موارد شیوع می‌افزایند. • تغییرات در رویه تشخیصی: در 2013، DSM-5 معرفی شد (و ICD-11 در 2019)، اما این‌ها تعریف اصلی اسکیزوفرنی را به‌طور چشمگیری تغییر ندادند. تغییر بزرگ‌تر در 1980 رخ داد (DSM-III) که معیارهای اسکیزوفرنی را محدودتر کرد (برای مثال، با کنار گذاشتن بیشتر روان‌پریشی‌های همراه با اختلالات خلقی). پس از آن، تعریف نسبتاً ثابت مانده است (با اصلاحاتی مانند حذف زیرگونه‌ها در DSM-5). بنابراین، تغییرات تشخیصی احتمالاً روندهای 2010–2025 را به هیچ شکل عمده‌ای توضیح نمی‌دهند، زیرا معیارها در آن دوره ثابت بودند. • درمان و بروز: پرسشی جالب این است که آیا خدمات بهبودیافته مداخله زودهنگام (EIS) به شناسایی بهتر موارد نخستین دوره منجر شده‌اند (و بنابراین شاید بروز ثبت‌شده را در برخی مکان‌ها افزایش داده‌اند) یا اینکه از بخشی از پیشرفت بیماری جلوگیری می‌کنند (نه واقعاً جلوگیری از بروز، زیرا هنوز نمی‌توانیم مانع شروع بیماری شویم، بلکه جلوگیری از طولانی شدن آن). برای مثال، بریتانیا و استرالیا در دهه‌های 2000–2010 برنامه‌های سراسری روان‌پریشی زودرس را اجرا کردند؛ این برنامه‌ها ممکن است بروز رسمی درمان‌شده را افزایش داده باشند (افراد بیشتری زودهنگام شناسایی شدند) حتی اگر بروز زیربنایی ثابت بوده باشد. در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط، ممکن است عکس این اتفاق رخ دهد – کم‌تشخیصی، بروز گزارش‌شده را به‌طور مصنوعی پایین نگه می‌دارد، اما با گسترش خدمات سلامت روان، بروز ثبت‌شده ممکن است در طول زمان افزایش یابد. • اثرات هم‌گروهی: برخی پژوهش‌ها هم‌گروه‌های تولد را بررسی می‌کنند – برای مثال، آیا افرادی که در دهه‌های خاصی متولد شده‌اند در معرض خطر بیشتری بوده‌اند؟ یکی از یافته‌های قابل‌توجه این بود که “خطر” ابتلا به اسکیزوفرنی در افرادی که در ماه‌های زمستان/بهار متولد شده بودند اندکی بیشتر بود، که احتمالاً ناشی از مواجهه‌های فصلی پیش از تولد است (مانند آنفلوانزا). اگر بهداشت عمومی این موارد را کاهش داده باشد (واکسن آنفلوانزا برای زنان باردار و غیره.)، ممکن است هم‌گروه‌های آینده اندکی در معرض خطر کمتری باشند. بااین‌حال، هرگونه اثر هم‌گروهی ظریف است. • موارد استثنایی منطقه‌ای: چند کشور روندهای متمایزی نشان داده‌اند. برای مثال، دانمارک پس از دهه 1990 شاهد افزایش بروز اسکیزوفرنی بود – اما این امر عمدتاً به تغییرات در سامانه ثبت ملی و کدگذاری تشخیصی آن نسبت داده شد (یعنی افراد بیشتری برچسب اسکیزوفرنی دریافت کردند که پیش‌تر ممکن بود “روان‌پریشی نامشخص” تشخیص داده شوند). افزایش ظاهری بروز در دانمارک موجب شد این کشور تا 2019 یکی از بالاترین شیوع‌های ثبت‌شده جهان را داشته باشد (این کشور همچنین سامانه ثبت روان‌پزشکی بسیار جامعی دارد). از سوی دیگر، گزارش شده بود که میزان بستری به‌علت اسکیزوفرنی در آلمان شرقی طی جنگ سرد کمتر از آلمان غربی بود، اما این میزان‌ها پس از اتحاد دوباره به هم نزدیک شدند – نمونه‌ای از اینکه چگونه عوامل اجتماعی-سیاسی (و گزارش‌دهی داده‌ها) بر روندها تأثیر می‌گذارند. • روندهای مرگ‌ومیر: مایه امیدواری است که شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه شکاف مرگ‌ومیر مرتبط با اسکیزوفرنی ممکن است در کشورهای پردرآمد اندکی در حال کاهش باشد (با مراقبت‌های بهداشتی عمومی بهتر، کاهش مصرف دخانیات و غیره.)، اما همچنان بسیار بزرگ است. اگر مرگ‌ومیر بهبود یابد، شیوع افزایش خواهد یافت (زیرا افراد مدت بیشتری با این بیماری زندگی می‌کنند).

در نتیجه، از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۵ هیچ انفجاری در موارد اسکیزوفرنی مشاهده نکرده‌ایم – اگر نگوییم روند بروز در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته ثابت بوده یا اندکی کاهش یافته است، و شیوع سرانه جهانی نیز ثابت مانده است. این وضعیت با «افزایش» اغلب تصورشده در سایر مشکلات سلامت روان تفاوت دارد. این امر تأکید می‌کند که علل ریشه‌ای اسکیزوفرنی (که احتمالاً ترکیبی از ژنتیک و عوامل اوایل زندگی/محیطی هستند) در جمعیت نسبتاً ثابت‌اند. بنابراین، تمرکز بهداشت عمومی همچنان بر تشخیص زودهنگام و بهبود پیامدها باقی می‌ماند، نه تلاش برای توضیح هرگونه افزایش همه‌گیرانه (چنان‌که ممکن است، برای مثال، درباره تشخیص‌های اوتیسم یا ADHD چنین کنیم که به‌دلیل گسترش تعاریف و افزایش آگاهی به‌شدت افزایش یافته‌اند – اما درباره اسکیزوفرنی چنین نیست).

ملاحظات تشخیصی و روش‌شناختی#

هنگام تفسیر همه‌گیرشناسی اسکیزوفرنی، بسیار مهم است که نحوه گردآوری داده‌ها را در نظر داشته باشیم. روش‌شناسی‌های مختلف می‌توانند اعداد متفاوتی به دست دهند و هر رویکرد محدودیت‌هایی دارد: • پیمایش‌های جامعه‌محور در برابر موارد تحت درمان: شیوع را می‌توان با پیمایش‌های خانه‌به‌خانه در جمعیت عمومی برآورد کرد (همراه با مصاحبه‌های تشخیصی)، یا با شمارش افراد تحت درمان (دفاتر ثبت درمانگاه‌ها یا بیمارستان‌ها)。 پیمایش‌های جامعه‌محور ممکن است موارد خفیف‌تر را شناسایی کنند (از جمله افرادی که تحت درمان نیستند)، اما اغلب با مشکل نرخ پایه پایین و عدم پاسخ‌گویی مواجه‌اند. مطالعات موارد تحت درمان (مانند دفاتر ثبت بیمارستانی) ممکن است افرادی را که از دریافت مراقبت اجتناب می‌کنند یا به آن دسترسی نداشته‌اند، از قلم بیندازند. برای بروز، بسیاری از مطالعات از تعریف «نخستین تماس با خدمات» استفاده می‌کنند – یعنی اساساً نخستین بستری‌شدن‌ها یا مراجعه‌ها به درمانگاه به‌دلیل روان‌پریشی را می‌شمارند. این روش عملی است، اما اگر برخی افراد هرگز به مراقبت رسمی مراجعه نکنند، بروز واقعی را کمتر از حد برآورد خواهد کرد (که در مناطق دارای درمان سنتی یا دسترسی ضعیف محتمل‌تر است). • شناسایی موارد و دفاتر ثبت: کشورهایی مانند کشورهای اسکاندیناوی (دانمارک، سوئد، و غیره.) دارای دفاتر ثبت ملی روان‌پزشکی هستند که همه تشخیص‌های بستری و سرپایی را ثبت می‌کنند و حجم نمونه بسیار بزرگی فراهم می‌آورند. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، فراتحلیل نشان می‌دهد این مطالعات مبتنی بر دفاتر ثبت، نرخ‌های بالاتری نسبت به مطالعات نخستین بستری گزارش می‌کنند. برای مثال، ممکن است بروز اسکیزوفرنی در دانمارک 30 مورد در هر 100 هزار نفر گزارش شود، در حالی که یک مطالعه نخستین بستری در بریتانیا 15 مورد در هر 100 هزار نفر را نشان می‌دهد. چرا؟ دفاتر ثبت، دوره‌های عودکننده و موارد مزمن را دربر می‌گیرند و ممکن است تعاریف گسترده‌تری به کار ببرند؛ آن‌ها به دوره حاد نخست محدود نیستند. همچنین، اگر کدگذاری تشخیصی اجازه دهد اختلالات روان‌پریشی مرتبط در دسته «اسکیزوفرنی» گنجانده شوند، دفاتر ثبت می‌توانند میزان بروز را بیش از حد نشان دهند (هرچند معمولاً می‌کوشند دقیق و اختصاصی باشند)。 نشان داده شده است که استفاده از معیارهای تشخیصی متفاوت (ICD در برابر DSM) و آستانه‌های متفاوت (اسکیزوفرنی کامل بر اساس DSM-IV در برابر «طیف اسکیزوفرنی») می‌تواند موجب تغییرپذیری شود. • همسانی معیارهای تشخیصی: خوشبختانه، از دهه 1980 بیشتر مطالعات همه‌گیرشناختی از معیارهایی کم‌وبیش مشابه استفاده می‌کنند (DSM-III-R، DSM-IV، ICD-10، و غیره، که همگی اسکیزوفرنی را به‌طور مشابه تعریف می‌کنند)。 پیش‌تر چنین نبود – برای مثال، در دهه 1970 ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی تعاریف بسیار متفاوتی داشتند و در شوروی اسکیزوفرنی بسیار سهل‌گیرانه‌تر تشخیص داده می‌شد. داده‌های مدرنی که به آن‌ها استناد می‌کنیم (2010–2025) همگی از تعاریف معاصر استفاده می‌کنند که وجود علائم به‌مدت دست‌کم 1 ماه را الزامی می‌دانند (یا 6 ماه با احتساب مرحله پیش‌درآمدی) همراه با ویژگی‌های مشخص روان‌پریشی. بنابراین، هم‌راستایی تشخیصی یکی از نقاط قوت پژوهش‌های کنونی است – در بیشتر موارد چیزهای همسان را با هم مقایسه می‌کنیم. یک ملاحظه این است که برخی مطالعات اختلال اسکیزوافکتیو را زیر چتر اسکیزوفرنی قرار می‌دهند، در حالی که برخی دیگر آن را جدا نگه می‌دارند. این امر می‌تواند تفاوت‌های جزئی ایجاد کند (البته اسکیزوافکتیو نادرتر است، بنابراین تأثیر چندانی بر شیوع ندارد). • نمود فرهنگی و سوگیری: همان‌طور که اشاره شد، ممکن است پزشکان رفتار متأثر از فرهنگ را به‌اشتباه به‌عنوان علامت تفسیر کنند. این موضوع به‌طور خاص در زمینه سوگیری‌های قومی بررسی شده است. برای مثال، ممکن است یک پزشک سفیدپوست که با فرهنگ آشنا نیست، سخن گفتن یک بیمار سیاه‌پوست با گویشی متفاوت یا بروز اضطراب در او را اختلال صوری تفکر یا پارانویا تلقی کند. تلاش‌ها برای آموزش و استفاده از مصاحبه‌های ساختاریافته با هدف کاهش چنین سوگیری‌هایی انجام می‌شوند. مطالعات همه‌گیرشناختی بیش‌ازپیش به ابزارهای تشخیصی استانداردشده متکی هستند (CIDI، SCAN، و غیره.) که به‌طور یکنواخت به کار می‌روند و گاهی حتی ارزیاب از قومیت فرد بی‌اطلاع نگه داشته می‌شود (نمی‌توان نژاد را پنهان کرد، اما پرسش‌های ساختاریافته به حداقل رساندن قضاوت ذهنی کمک می‌کنند)。 با این حال، باید محتاط بود: نابرابری‌های گزارش‌شده ممکن است بیش از حد برآورد شوند؛ مثلاً اگر بیماران سفیدپوست هنگام مراجعه با روان‌پریشی بیشتر با اختلال دوقطبی تشخیص داده شوند، در حالی که بیماران سیاه‌پوست تشخیص اسکیزوفرنی بگیرند. این موضوع در ایالات متحده مستند شده است، هرچند حتی پس از در نظر گرفتن آن نیز شکاف باقی می‌ماند. • کم‌گزارشی در مناطق کم‌درآمد: در بسیاری از کشورها، به‌ویژه کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط (LMICs)، زیرساخت سلامت روان محدود است؛ بنابراین داده‌های همه‌گیرشناختی بر مطالعات کوچک یا برون‌یابی متکی‌اند. احتمالاً در مناطقی که بسیاری از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی درمان زیست‌پزشکی دریافت نمی‌کنند، بروز و شیوع کمتر از میزان واقعی شمارش می‌شود. مطالعه GBD می‌کوشد با استفاده از پیمایش‌های مبتنی بر علائم و دانش جهانی این مسئله را تعدیل کند، اما عدم قطعیت‌ها بیشترند. برای مثال، برخی کشورهای آفریقایی شیوع بسیار پایینی گزارش می‌کنند (<0.2%)، که احتمالاً بازتاب کمبود داده است، نه نبود واقعی بیماری. هنگامی که مطالعات ویژه انجام می‌شوند (برای مثال، پیمایش‌های روستایی در اتیوپی یا هند)، اغلب شیوعی قابل مقایسه با هنجارهای جهانی می‌یابند؛ این امر نشان می‌دهد افراد مبتلا به اسکیزوفرنی در آنجا حضور دارند، اما در سوابق رسمی ثبت نشده‌اند. • تغییرات روش‌شناختی در طول زمان: هنگام بررسی روندها، باید اطمینان حاصل کرد که تغییرات ناشی از تغییر روش‌ها نیستند. برای نمونه، اگر کشوری در سال 2015 استفاده از تعریفی گسترده‌تر را آغاز کند، ممکن است افزایش ظاهری موارد مشاهده شود که صرفاً محصول روش باشد. همسانی DSM/ICD کمک‌کننده است، اما عوامل دیگری مانند بهبود شناسایی موارد (درمانگاه‌های جدید روان‌پریشی زودهنگام که فعالانه در پی یافتن موارد هستند) یا تغییرات در سیاست سلامت (برای مثال، انتقال شمار زیادی از بیماران از بستری‌های طولانی‌مدت به درمانگاه‌های جامعه‌محور – که ممکن است باعث شود برخی موارد در دفتر ثبت بروز دو بار شمرده شوند) نیز باید در نظر گرفته شوند. • ناهمگنی زیاد در فراتحلیل‌ها: تقریباً همه فراتحلیل‌های بروز/شیوع اسکیزوفرنی ناهمگنی بسیار بالایی گزارش می‌کنند (I^2 ~ 98%) ، به این معنا که تفاوت میان مطالعات بیش از آن چیزی است که برحسب تصادف انتظار می‌رود. این وضعیت هم بازتاب تفاوت‌های واقعی میان جمعیت‌ها و هم تفاوت‌های روش‌شناختی است. فرارگرسیون‌ها (مانند Jongsma و همکاران، 2019) می‌کوشند ناهمگنی را با عواملی مانند روش مطالعه، منطقه، سال، و غیره توضیح دهند و برخی تأثیرها را نیز یافته‌اند (برای مثال، روش شناسایی موارد بخشی از واریانس را توضیح داد؛ ترکیب قومی نیز بخشی را توضیح داد)。 با این حال، بخش زیادی از ناهمگنی توضیح‌داده‌نشده باقی می‌ماند – که نشان می‌دهد نرخ‌های اسکیزوفرنی می‌توانند به شیوه‌هایی متفاوت باشند که هنوز آن‌ها را به‌طور کامل اندازه‌گیری نکرده‌ایم (احتمالاً عواملی اندازه‌گیری‌نشده مانند خطرهای محیطی محلی، الگوهای مصرف مواد، و غیره.)。 بنابراین، هر عدد خلاصه منفرد (مانند «بروز 15 مورد در هر 100 هزار نفر») میانگینی است که دامنه گسترده‌ای پیرامون آن وجود دارد. دقیق‌تر است گفته شود «در بیشتر جمعیت‌ها، بروز بین 10 تا 30 مورد در هر 100 هزار نفر است و مقادیر دورافتاده کمتر از 5 یا بیشتر از 40 نادرند.»

به‌طور خلاصه، داده‌های همه‌گیرشناختی درباره اسکیزوفرنی در نشان‌دادن الگوهای کلی قابل اتکا هستند، اما ارقام دقیق به شیوه شمارش بستگی دارند. مطالعات نوین برای دستیابی به سازگاری و اعتبار بین‌فرهنگی تلاش می‌کنند، اما همچنان در اطمینان از شمارش همه موارد و تفسیر تفاوت‌ها چالش‌هایی وجود دارد. نقطه قوت پژوهش‌های اخیر (2010–2025) این است که مجموعه‌داده‌های عظیمی (برای مثال، ثبت‌های ملی، پیمایش‌های چندکشوری) تحلیل شده‌اند و در مقایسه با آنچه چند دهه پیش ممکن بود، اطمینان بیشتری به برآوردهای جهانی بخشیده‌اند. روی دیگر ماجرا، پذیرش محدودیت‌هاست – همه افراد مبتلا به اسکیزوفرنی در آمار لحاظ نمی‌شوند و برخی تفاوت‌ها ممکن است تا حدی بازتاب نظام‌های مراقبت بهداشتی‌ای باشند که داده‌ها را شمارش می‌کنند.

(یادداشت روش‌شناختی: همه داده‌های ارائه‌شده از سال ۲۰۱۰ به بعد از معیارهای DSM-III-R، DSM-IV، DSM-5 یا ICD-10/11 استفاده می‌کنند که برای اسکیزوفرنی تا حد زیادی معادل‌اند. این امر تضمین می‌کند که تشخیص‌های گسترده قدیمی را با تشخیص‌های نوین درهم نمی‌آمیزیم. هر جا از “روان‌پریشی” نام برده شده است، ممکن است اسکیزوفرنی و اختلالات مرتبط را نیز شامل شود؛ بروز اسکیزوفرنی با تعریف دقیق، زیرمجموعه‌ای از بروز روان‌پریشی است.)

تفسیر: این اعداد چه معنایی دارند؟#

از دیدگاهی کلان، داده‌های همه‌گیرشناختی روایتی منسجم درباره اسکیزوفرنی ارائه می‌دهند: • جهان‌شمولی همراه با تنوع: اسکیزوفرنی با فراوانی اندک در تمام جمعیت‌های جهان دیده می‌شود (بسیار کمتر از اختلالات خلقی یا اضطرابی شایع است)، و این امر بر این احتمال تأکید می‌کند که ریشه آن در جنبه‌های بنیادی زیست‌شناسی انسان باشد (برای مثال، عملکرد مغز، رشد عصبی)؛ بااین‌حال، خطر آن تحت تأثیر محیط و بافت قرار می‌گیرد، چنان‌که تفاوت میان زیرگروه‌ها نشان می‌دهد (تفاوت‌های جنسیتی، تفاوت‌های قومی، شهری در برابر روستایی)؛ این تعامل میان حضور جهان‌شمول و تنوع محلی با این درک همسو است که هم عوامل درون‌زاد در اسکیزوفرنی نقش دارند (آمادگی ژنتیکی، آسیب‌های رشد عصبی) و هم عوامل برون‌زاد (استرس، محیط اجتماعی، مصرف مواد) که در شروع آن نقش دارند. • تأثیر بر سلامت عمومی: با شیوع مقطعی حدود ۰٫۳ تا ۰٫۴٪، اسکیزوفرنی نسبتاً نادر است. بااین‌حال، چون اغلب در اوایل بزرگسالی بروز می‌کند و می‌تواند مزمن شود، بار آن برای هر فرد زیاد است. اسکیزوفرنی هر سال در سراسر جهان تقریباً عامل ۱۳٫۴ میلیون سال زندگی با ناتوانی است ، و ازاین‌رو یکی از مهم‌ترین علل ناتوانی به شمار می‌رود. همه‌گیرشناسی روشن می‌کند که چرا نظام‌های سلامت، با وجود شیوع اندک اسکیزوفرنی، بر آن تمرکز دارند: افراد مبتلا معمولاً به مراقبت و حمایت بلندمدت نیاز دارند. پایین بودن بروز نیز به این معناست که مداخلات پیشگیرانه (اگر چنین مداخلاتی داشتیم) را می‌شد به‌طور کارآمد هدف‌گذاری کرد – ما در پی یافتن سوزنی در انبار کاه هستیم (برای مثال، جوانان پرخطر)، اما دستاورد پیشگیری از یک مورد، از نظر جلوگیری از ناتوانی مادام‌العمر، بسیار عظیم خواهد بود. • پیامدهای تفاوت‌های جنسیتی: آگاهی از اینکه مردان جوان در معرض خطر بیشتری هستند، ضرورت هدف‌گیری مداخلات زودهنگام را برجسته می‌کند (مانند برنامه‌های تشخیص زودهنگام روان‌پریشی) به‌سوی مردان جوان، که اغلب وارد کردنشان به فرایند مراقبت دشوارتر از همه است. همچنین به این معناست که پزشکان باید به‌ویژه در بیماران مرد از اواخر نوجوانی تا دهه بیست زندگی، ظن بالینی زیادی نسبت به نخستین دوره اسکیزوفرنی داشته باشند. تقریباً برابر شدن شیوع تا میانسالی به ما یادآوری می‌کند که زنان نیز به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرند – و اغلب تا سال‌های بعدی زندگی با آن درگیرند. منابع مراقبت مستمر (مانند مسکن حمایتی، خدمات اجتماعی) باید جمعیت بیماران مزمنی را در نظر بگیرند که اندکی مسن‌تر است و سهم زنان در آن بیشتر است. • پیامدهای نابرابری‌های قومی: بروز به‌مراتب بیشتر در برخی گروه‌های اقلیت، زنگ خطری برای سیاست‌گذاری اجتماعی است. این امر نشان می‌دهد که اگر بتوانیم شرایط اجتماعی را بهبود دهیم و تبعیض را کاهش دهیم، شاید واقعاً بتوانیم بروز اسکیزوفرنی را در آن گروه‌ها پایین بیاوریم. به‌نوعی، اسکیزوفرنی در این بافت‌ها را می‌توان تا حدی یک شاخص اجتماعی دانست – قناری در معدن زغال‌سنگ که از بی‌عدالتی اجتماعی هشدار می‌دهد. همچنین بسیار مهم است که خدمات سلامت روان از شایستگی فرهنگی برخوردار باشند: برای نمونه، خانواده‌های با تبار کارائیبی در بریتانیا در طول تاریخ روابط پرتنشی با خدمات روان‌پزشکی داشته‌اند (که اغلب ناشی از ترس از درمان اجباری بوده است)؛ ارتباط‌گیری فعال و اعتمادسازی در جوامع اقلیت می‌تواند به دریافت زودتر مراقبت و پیامدهای بهتر بینجامد، حتی اگر میزان بروز همچنان بالا بماند. از منظر پژوهشی، بررسی اینکه چرا میزان‌ها در برخی گروه‌ها بالاتر است، ممکن است سرنخ‌هایی درباره سازوکارهای علّی به دست دهد (برای مثال، استرس مزمن، عوامل مرتبط با مهاجرت، تفاوت سطح ویتامین D ناشی از میزان مواجهه با نور خورشید – که همگی به‌عنوان عوامل مؤثر فرض شده‌اند). • تفسیر ثبات بروز: نبود روند افزایشی در بروز (با وجود فشارهای زندگی مدرن یا الگوهای مصرف مواد) جالب‌توجه است. این امر نشان می‌دهد که عوامل خطر محیطی جدید (اگر وجود داشته باشند) بر عوامل موجود غلبه نکرده‌اند. برای مثال، مصرف کانابیس طی دهه‌ها افزایش یافته و کانابیس با قدرت بالا یکی از عوامل خطر شناخته‌شده برای روان‌پریشی است؛ بااین‌حال، افزایش آشکاری در بروز اسکیزوفرنی که بتوان آن را به این موضوع نسبت داد مشاهده نمی‌کنیم – شاید به این دلیل که عوامل دیگری بهبود یافته‌اند یا افراد در معرض خطر در گذشته نیز در معرض آن قرار می‌گرفتند. این موضوع همچنین حاکی از آن است که هیچ تغییر ژنتیکی در جمعیت (که اگر اصلاً رخ دهد، بسیار آهسته اتفاق می‌افتد) میزان بروز را تغییر نداده است – و این با این برداشت سازگار است که ژنتیک اسکیزوفرنی ریشه‌ای دیرینه دارد و پدیده‌ای جدید نیست. خلاصه اینکه، به نظر می‌رسد اسکیزوفرنی بخشی پایدار از وضعیت انسانی است، با ~خطر مادام‌العمر ۱ نفر از هر ۱۰۰ نفر، که فشارهای محیطی می‌توانند آن را افزایش یا کاهش دهند. • کیفیت داده‌ها و نیازهای آینده: در دوره ۲۰۱۰–۲۰۲۵ داده‌های بهتری از مناطقی مانند چین، هند و آفریقا به دست آمد، اما هنوز شکاف‌هایی وجود دارد. بسیاری از کشورهای کم‌درآمد اساساً هیچ مطالعه جدیدی درباره بروز ندارند. تقویت گزارش‌دهی سلامت روان در آن مناطق مهم است – نه‌فقط برای آمار، بلکه برای اطمینان از اینکه خدمات به آن بیماران می‌رسد. همه‌گیرشناسی همچنین از صرف شمارش موارد فراتر رفته و به‌سوی ترسیم عوامل خطر گسترش می‌یابد (برای مثال، روش‌های پیشرفته همه‌گیرشناختی که سوابق مامایی، پایگاه‌های داده عفونت و موارد مشابه را به پیامدهای بعدی روان‌پریشی پیوند می‌دهند)؛ امید آن است که با درک الگوهای جغرافیایی و زمانی (برای نمونه، چرا بروز در دانمارک افزایش یافت؟ چرا نرخ روان‌پریشی در برخی محله‌ها تا این حد بالاست؟)، بتوانیم علل یا دست‌کم اهدافی برای مداخله استنباط کنیم.

برای جمع‌بندی این تفسیر: اپیدمیولوژی اسکیزوفرنی، مطابق داده‌های به‌روزشده تا سال 2025، تأکید می‌کند که این اختلال کم‌شیوع اما پراَثر است و تفاوت‌های قابل‌توجهی برحسب جنسیت و قومیت دارد که احتمالاً سرنخ‌هایی درباره علت‌شناسی آن به دست می‌دهند. ثبات نرخ‌های کلی در کنار تفاوت‌های بزرگ میان زیرگروه‌ها نشان می‌دهد که اگرچه آسیب‌پذیری ژنتیکی پایه به‌طور یکنواخت توزیع شده است، محرک‌های اجتماعی و محیطی چنین نیستند. مقابله با این محرک‌ها (برای مثال، نابرابری اجتماعی، عوامل استرس‌زای شهری، ادغام مهاجران، سلامت اوایل زندگی) می‌تواند به‌طور بالقوه بروز بیماری را در گروه‌های پرخطر کاهش دهد و در نتیجه بار کلی آن را کم کند. در همین حال، خدمات سلامت باید برای مراقبت از بخش کوچک اما قابل‌توجهی از جمعیت برنامه‌ریزی کنند و اطمینان یابند که هم مردان و هم زنان، و افراد با هر پیشینه‌ای، در سراسر طول عمر خود به درمان مؤثر دسترسی عادلانه دارند.

پرسش‌های متداول#

سؤال 1: آیا اسکیزوفرنی واقعاً در مردان و زنان به یک اندازه شایع است? پاسخ: تقریباً بله. مردان در طول زندگی خود احتمال بیشتری برای ابتلا به اسکیزوفرنی دارند (حدود 1.5 برابر خطر زنان) ، و این بیماری به‌ویژه در اوایل بزرگسالی بروز می‌کند. اما زنانی که به آن مبتلا می‌شوند معمولاً مدت بیشتری با آن زندگی می‌کنند. در نتیجه، در هر زمان معین، تعداد مردان و زنان مبتلا به اسکیزوفرنی تقریباً یکسان است. تفاوت اصلی در زمان شروع بیماری است (در مردان زودتر) و سیر بیماری (در زنان بقا و پیامدها اندکی بهتر است)، نه در مجموع افرادی که در طول زندگی مبتلا می‌شوند. بنابراین، اگرچه میزان بروز در مردان بیشتر است، شیوع تا میانسالی در دو جنس برابر می‌شود.

سؤال 2: شیوع جهانی اسکیزوفرنی چقدر است? پاسخ: در هر مقطع زمانی، حدود 0.3% از جمعیت جهان به اسکیزوفرنی مبتلا هستند. این معادل 3 نفر از هر 1,000 نفر است. برخی برآوردها آن را اندکی بالاتر می‌دانند (تا ~0.5%) که به گنجاندن اختلالات مرتبط بستگی دارد، اما معتبرترین شواهد (GBD 2016/2019، مرورهای گسترده) حول 0.28–0.33% متمرکز هستند. شیوع در طول عمر (خطر ابتلا به آن در هر مقطعی از زندگی) حدود 0.7–1% است. به زبان ساده، حدود 1 نفر از هر 100 نفر در طول زندگی خود اسکیزوفرنی را تجربه خواهد کرد، و در هر لحظه شاید 1 نفر از هر 300 نفر از آن رنج می‌برد (که بسیاری از آن‌ها موارد مزمن ناشی از شروع بیماری در سنین پایین‌تر هستند).

سؤال 3: آیا میزان اسکیزوفرنی در برخی کشورها یا مناطق بیشتر است? پاسخ: نه به‌طور چشمگیر. برخلاف نظریه‌های قدیمی، هیچ منطقه‌ای وجود ندارد که «اسکیزوفرنی نداشته باشد» یا میزان آن 10 برابر منطقه‌ای دیگر باشد. به نظر می‌رسد شیوع اسکیزوفرنی در هر کشور حدود چند نفر در هر هزار نفر است. بااین‌حال، تفاوت‌های متوسطی وجود دارد: برای مثال، برخی جزایر اقیانوس آرام و بخش‌هایی از شرق آسیا در گذشته شیوع کمتری گزارش کرده‌اند (~0.15–0.25%)، و برخی کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی شیوع بالاتری گزارش می‌کنند (~0.4–0.5%). بااین‌حال، این تفاوت‌ها ممکن است بازتاب نحوه گردآوری داده‌ها باشند. وقتی روش‌ها تعدیل می‌شوند، میزان تفاوت کاهش می‌یابد – در داده‌های GBD، شیوع در بیشتر کشورها بین 0.2% و 0.4% است. مناطق دارای نظام‌های قدرتمند سلامت روان (اروپا، آمریکای شمالی، استرالزی) ممکن است موارد بیشتری را تشخیص دهند و ثبت کنند (و ازاین‌رو نرخ‌های ظاهری بالاتری داشته باشند)، درحالی‌که در مناطق کم‌درآمد برخی موارد شمارش نمی‌شوند. یکی از عوامل منطقه‌ای قابل‌توجه شهرنشینی است: در هر کشوری، میزان بروز در شهرها بیشتر از مناطق روستایی است (زندگی شهری خطر را تقریباً دو برابر می‌کند). بنابراین، مناطق بسیار شهرنشین (برای مثال، اروپای غربی) ممکن است در مجموع نرخ‌های بالاتری نسبت به مناطق عمدتاً روستایی داشته باشند، اما این یک اثر محلی شهری-روستایی است که در سراسر جهان مشاهده می‌شود، نه تفاوتی بنیادین میان قاره‌ها.

س۴: چرا برخی اقلیت‌های قومی نرخ بالاتری از اسکیزوفرنی دارند؟ پاسخ: این یکی از موضوعاتی است که بیشترین پژوهش درباره آن انجام شده (و مورد بحث قرار گرفته است) موضوعات. توضیحات اصلی عبارت‌اند از: • استرس اجتماعی و «شکست اجتماعی»: تعلق داشتن به یک اقلیت به‌حاشیه‌رانده‌شده می‌تواند فرد را در معرض استرس مزمن، تبعیض و احساس طردشدگی اجتماعی قرار دهد. این عوامل استرس‌زا، به‌ویژه در نوجوانی/اوایل بزرگسالی، ممکن است از طریق فعال‌سازی مداوم مسیرهای زیستی استرس، خطر روان‌پریشی را افزایش دهند (محور HPA، اختلال در تنظیم دوپامین). در اصل، احساس دائمیِ غریبه بودن یا مواجهه با ناملایمات ممکن است فرد آسیب‌پذیر را به‌سمت روان‌پریشی «سوق دهد». گروه‌های مهاجر و اقلیت اغلب با این وضعیت روبه‌رو هستند، به‌ویژه اقلیت‌های نژادی در جوامعی که اکثریت آن‌ها سفیدپوست‌اند. • شبکه‌های خانوادگی و انسجام: مهاجرت می‌تواند به ازهم‌گسیختگی حمایت خانوادگی منجر شود. برای مثال، یک جوان نسل دومی که والدینش مهاجرت کرده‌اند، ممکن است اقوام کمتری در اطراف خود داشته باشد و تعارض بین‌نسلی بیشتری را تجربه کند. مطالعات نشان می‌دهند که انسجام اجتماعی ضعیف‌تر می‌تواند خطر روان‌پریشی را افزایش دهد. نرخ ابتلا در گروه‌های قومی‌ای که در جوامع حمایتگر گرد هم می‌آیند، معمولاً از گروه‌هایی که در میان جمعیت اکثریت پراکنده‌اند کمتر است. • محرومیت اقتصادی: اقلیت‌ها اغلب از وضعیت اجتماعی‌اقتصادی پایین‌تری برخوردارند – فقر، بیکاری و مسکن نامناسب همگی در میان آن‌ها شایع‌ترند و خود از عوامل استرس‌زای مرتبط با خطر بالاتر اسکیزوفرنی محسوب می‌شوند. تفکیک اثر فقر از قومیت دشوار است، زیرا این دو در بسیاری از مناطق با یکدیگر ارتباط دارند. • مصرف مواد: برخی جوامع اقلیت نرخ بالاتری از مصرف مواد دارند (برای مثال، مصرف کانابیس از نظر تاریخی در برخی جوامع بریتانیاییِ کارائیبی‌تبار بالا بوده است). کانابیس، به‌ویژه گونه‌های دارای THC بالا، عامل خطر شناخته‌شده‌ای برای روان‌پریشی است. اگر یک گروه بیشتر در معرض آن باشد (شاید به‌عنوان سازوکاری برای مقابله با استرس)، میزان بروز اسکیزوفرنی در آن گروه می‌تواند بالاتر باشد. • سوگیری‌های نظام سلامت: سوگیری تشخیصی می‌تواند نرخ‌های ثبت‌شده را به‌طور کاذب افزایش دهد. برای مثال، ممکن است اسکیزوفرنی در آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار بیش‌ازحد تشخیص داده شود؛ برخی علائم ممکن است اشتباه تفسیر شوند یا پزشکان احتمال بیشتری داشته باشند که علائم روان‌پریشی را در بیماران سیاه‌پوست، در مقایسه با بیماران سفیدپوست، اسکیزوفرنی تشخیص دهند (که ممکن است در مورد آن‌ها اختلال دوقطبی و غیره را در نظر بگیرند). این امر موارد جدیدی ایجاد نمی‌کند، اما می‌تواند آمار را منحرف کند. بااین‌حال، پژوهش‌های همه‌گیرشناختی می‌کوشند با استفاده از معیارهای یکسان، این اثر را کاهش دهند. • ژنتیک؟ تفاوت‌های صرفاً ژنتیکی میان قومیت‌ها دلیل اصلی محسوب نمی‌شوند. خطر ژنتیکی اسکیزوفرنی در میان انسان‌ها به‌طور گسترده توزیع شده است و هیچ گروه قومی شیوع به‌طور معناداری بالاتری از ژن‌های خطر ندارد که بتواند تفاوتی ۵ برابری را توضیح دهد. این واقعیت که میزان بروز در یک گروه قومی واحد بسته به بافت متفاوت است (برای مثال، کارائیب در مقایسه با بریتانیا) با توضیح ژنتیکی همخوانی ندارد.

در مجموع، باور بر این است که عوامل محیطی مرتبط با جایگاه اقلیت بودن (نژادپرستی، استرس شهری، انزوا) محرک‌های اصلی هستند. این موضوع پیامدهای مهمی دارد: یعنی این نابرابری‌ها اجتناب‌ناپذیر نیستند – می‌توان آن‌ها را با مداخلات اجتماعی و تضمین مراقبت‌های سلامت روانِ عادلانه و متناسب با فرهنگ کاهش داد.

س۵: آیا میزان بروز اسکیزوفرنی با همه‌گیری کووید-۱۹ یا دیگر رویدادهای اخیر تغییر کرده است؟ پاسخ: هنوز برای اظهار نظر قطعی خیلی زود است. این پرسش به‌موقع است، زیرا همه‌گیری کووید-۱۹ (2020–2022) استرس شدیدی به‌همراه داشت و عفونت نیز برخی آثار عصبی داشت. پژوهش درباره اینکه آیا عفونت کووید ممکن است اختلالات عصب‌روان‌پزشکی را برانگیزد، همچنان ادامه دارد (مواردی از روان‌پریشی پس از کووید گزارش شده است، اما تأثیر آن در سطح جمعیت مشخص نیست). می‌توان تصور کرد که استرس و انزوای اجتماعی مرتبط با همه‌گیری، خطر روان‌پریشی را در افراد آسیب‌پذیر افزایش داده باشد. بااین‌حال، داده‌های معتبر مربوط به میزان بروز در سال‌های ۲۰۲۰–۲۰۲۴ هنوز در متون علمی به‌طور کامل تحلیل نشده‌اند. از نظر تاریخی، سایر عوامل استرس‌زای بزرگ (مانند بحران‌های اقتصادی یا جنگ‌ها) موجب جهش آشکاری در میزان بروز اسکیزوفرنی نشده‌اند – ریشه‌های این اختلال به مراحل اولیه رشد بازمی‌گردد. بنابراین، هرگونه اثر همه‌گیری، اگر وجود داشته باشد، احتمالاً اندک است. ممکن است در گروه‌های جمعیتی اواسط دهه ۲۰۲۰ شاهد افزایش جزئی نخستین دوره‌های روان‌پریشی باشیم، اما این همچنان در حد گمانه‌زنی است. از سوی دیگر، همه‌گیری خدمات سلامت روان را مختل کرد؛ برخی افراد مبتلا به روان‌پریشی اولیه ممکن است با تأخیر درمان شده باشند که از نظر پیامدهای بیماری نگران‌کننده است (هرچند نه از نظر میزان بروز به‌خودی‌خود). به‌طور خلاصه، تا سال ۲۰۲۵ هیچ شواهد روشنی از تغییر نرخ اسکیزوفرنی در ارتباط با همه‌گیری وجود ندارد، اما پژوهشگران این موضوع را از نزدیک زیر نظر دارند.

س۶: پیش‌آگهی برای فردی که امروزه مبتلا به اسکیزوفرنی تشخیص داده می‌شود چیست، و همه‌گیرشناسی چگونه آن را بازتاب می‌دهد؟ پ: پیش‌آگهی بسیار متغیر است. حدود ۲۰٪ از افراد ممکن است پیامد مطلوبی داشته باشند (بهبودی قابل‌توجه یا فروکش‌کردن علائم)، ۵۰٪ دیگر علائم متوسط اما پایداری دارند که می‌توان آن‌ها را مدیریت کرد، و حدود ۲۰-۳۰٪ نیز با وجود درمان، بیماری شدید مزمن دارند. همه‌گیرشناسی ماهیت مزمن بیماری را بازتاب می‌دهد: شیوع بیشتر از مقداری است که اگر همه برای مدتی کوتاه بیمار می‌شدند، از حاصل‌ضرب بروز در طول مدت به دست می‌آمد؛ یعنی بسیاری سال‌ها با این بیماری زندگی می‌کنند. در واقع، اسکیزوفرنی اغلب به مدیریت بلندمدت طی چندین دهه نیاز دارد. نکته امیدبخش این است که نرخ مرگ‌ومیر، هرچند بالا است، با مراقبت پزشکی مناسب قابل کاهش است و ناتوانی را می‌توان با مداخله زودهنگام، توان‌بخشی و حمایت اجتماعی بهبود بخشید. شاخص‌های همه‌گیرشناختی مانند DALYs (سال‌های زندگی تعدیل‌شده بر حسب ناتوانی) هم سال‌های سپری‌شده با ناتوانی و هم سال‌های ازدست‌رفته زندگی را در بر می‌گیرند. بروز ثابت اما شیوع انباشته اسکیزوفرنی نشان می‌دهد که با هر نسل، موارد مزمن بیشتری اضافه می‌کنیم (زیرا افراد به‌دلیل درمان بهتر و کاهش بستری بلندمدت در مؤسسات، مدت طولانی‌تری با بیماری زندگی می‌کنند)هدف این است که درمان‌های بهبودیافته لزوماً بروز را کاهش ندهند (هنوز نمی‌دانیم چگونه از آن پیشگیری کنیم) اما ناتوانی را کاهش دهند (با کاهش مؤلفه “YLD” بار بیماری) و مرگ‌ومیر را کاهش دهند. تاکنون، داده‌های جهانی تا سال ۲۰۱۹ بار ناتوانی ثابتی را نشان می‌دهند – یعنی موارد بیشتری داریم، اما شاید هر فرد به‌طور میانگین اندکی کمتر دچار ناتوانی باشد، که می‌تواند حاکی از آن باشد که برخی دستاوردهای درمانی افزایش شمار موارد را جبران کرده‌اند.

س۷: آیا شیوع اسکیزوفرنی میان مناطق شهری و روستایی تفاوت دارد؟ پ: بله. مناطق شهری به‌طور مداوم بروز بالاتری از اسکیزوفرنی را نسبت به مناطق روستایی نشان می‌دهند – پژوهش‌ها و فراتحلیل‌های متعددی این موضوع را تأیید می‌کنند. بزرگ‌شدن یا زندگی‌کردن در شهر، حتی پس از کنترل عوامل دیگر، خطر ابتلا به اسکیزوفرنی را در مقایسه با محیط روستایی تقریباً دو برابر می‌کند. دلایل آن کاملاً مشخص نیستند، اما احتمالاً با عواملی مانند تراکم جمعیت، فشار اجتماعی، آلودگی یا مواجهه با عفونت‌ها ارتباط دارند. محیط‌های شهری ممکن است مواجهه با عفونت‌ها را در دوران کودکی افزایش دهند (ازدحام)، یا به‌طور متناقضی انزوای اجتماعی را افزایش دهند (در محاصره غریبه‌ها بودن)همچنین نابرابری در آن‌ها اغلب آشکارتر است، که می‌تواند تنش‌زا باشد. این اثر شهری یکی از دلایلی است که برخی کشورهای دارای جمعیت شهری بیشتر، نرخ‌های کلی بالاتری را گزارش می‌کنند. شیوع در شهرها نیز بالاتر خواهد بود، زیرا موارد جدید بیشتری پیوسته در آنجا پدید می‌آیند. برای مثال، شیوع اسکیزوفرنی در مناطق مرکزی شهر لندن بسیار بیشتر از مناطق روستایی انگلستان است. از دیدگاه خدمات‌رسانی، شهرها به منابع سلامت روان بیشتری به‌ازای هر نفر نیاز دارند. در مقابل، نباید فرض کرد که مناطق روستایی فاقد اسکیزوفرنی هستند – قطعاً در آنجا نیز وجود دارد، فقط نرخ آن تا حدی پایین‌تر است. شایان ذکر است که حتی درون شهرها نیز عوامل محله‌ای اهمیت دارند (برای مثال، محله‌هایی با انسجام بیشتر در مقایسه با محله‌های نابسامان یا دارای انزوای شدید مهاجران می‌توانند نرخ‌های متفاوتی از روان‌پریشی نشان دهند).

س۸: همه‌گیرشناسی جهانی اسکیزوفرنی در مقایسه با سایر اختلالات روان‌پریشی یا بیماری‌های روانی چگونه است؟ پ: اسکیزوفرنی اغلب اختلال روان‌پریشی نمونه‌وار در نظر گرفته می‌شود، اما تنها اختلال از این نوع نیست. اگر طیف گسترده اختلالات مرتبط با اسکیزوفرنی را در نظر بگیریم (اختلال اسکیزوافکتیو، اسکیزوفرنی‌فرم، روان‌پریشی کوتاه‌مدت) و سایر روان‌پریشی‌های غیرعاطفی (اختلال هذیانی و غیره)، شیوع ترکیبی کمی بالاتر است – شاید در حدود ۰٫۴–۰٫۵٪. اما خود اسکیزوفرنی (~0.3%) بخش عمده روان‌پریشی‌های پایدار را تشکیل می‌دهد. اختلال دوقطبی با ویژگی‌های روان‌پریشانه یا افسردگی اساسی همراه با روان‌پریشی معمولاً در آن ۰٫۳٪ محاسبه نمی‌شوند، زیرا روان‌پریشی‌های عاطفی محسوب می‌شوند (و شایع‌تر هستند، اما مؤلفه روان‌پریشانه آن‌ها دوره‌ای است)برای مقایسه، شیوع اختلال دوقطبی حدود ۱٪، اختلال افسردگی اساسی ۵-۱۰٪، اختلالات اضطرابی بیش از ۵٪ و غیره است. بنابراین اسکیزوفرنی از بسیاری از بیماری‌های روانی کمتر شایع است و شیوع آن مشابه اختلال طیف اوتیسم است (~۰٫۳-۰٫۶٪ برای ASD تشخیص‌داده‌شده) یا صرع (~0.7%)، و از ام‌اس یا دیابت نوجوانان در بزرگسالان شایع‌تر است. از نظر بروز، بروز اسکیزوفرنی (~۱۵ مورد در هر ۱۰۰ هزار نفر) بسیار کمتر از، برای مثال، افسردگی است (که بروز آن صدها مورد در هر ۱۰۰ هزار نفر است) اما از بیماری‌ای مانند ALS بیشتر است (بیماری لو گهریگ) که نادرتر است (۱-۲ مورد در هر ۱۰۰ هزار نفر)در میان اختلالات روان‌پریشی، اختلال اسکیزوافکتیو شیوع بسیار کمتری دارد (شاید یک‌پنجم اسکیزوفرنی شایع باشد) و اختلال هذیانی بسیار نادر است. پیام کلی این است که اسکیزوفرنی بخش عمده موارد روان‌پریشی مزمن را در سراسر جهان تشکیل می‌دهد.

س۹: آیا می‌توان بر اساس همه‌گیرشناسی، اسکیزوفرنی را در گروه‌های پرخطر پیش‌بینی یا از آن پیشگیری کرد؟ پاسخ: بر اساس همه‌گیرشناسی می‌توانیم برخی گروه‌های پرخطر را شناسایی کنیم – برای مثال، از نظر آماری یک مرد جوان مهاجر که با ناملایمات روبه‌رو است، در معرض خطر بیشتری قرار دارد. معیارهایی برای افراد در معرض خطر بالینی (CHR) به کار می‌روند (مانند “سندرم روان‌پریشی تضعیف‌شده” یا سابقه خانوادگی همراه با افت عملکرد) که می‌توانند افرادی را مشخص کنند که خطر کوتاه‌مدت ابتلای آن‌ها به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است (حدود ۲۰٪ احتمال گذار به روان‌پریشی طی ۲ سال برای افراد CHR). بااین‌حال، پیشگیری اولیه (متوقف‌کردن آن پیش از آغاز) همچنان دست‌نیافتنی است، زیرا علل آن چندعاملی‌اند و کاملاً شناخته نشده‌اند. می‌دانیم که برخی عوامل مربوط به بارداری و زایمان (مانند سوءتغذیه یا عفونت مادر) خطر را افزایش می‌دهند، بنابراین از نظر نظری، بهبود سلامت دوران بارداری ممکن است از برخی موارد پیشگیری کند. شواهدی وجود دارد که مصرف مکمل فولات در دوران بارداری و جلوگیری از عفونت‌های مادر (مثلاً واکسن آنفلوانزا) می‌تواند سودمند باشد – اما اگر این آثار واقعی باشند، در سطح جمعیت ناچیزند. برخی حتی پیشنهاد کرده‌اند به مهاجران تیره‌پوست در کشورهای شمالی ویتامین D داده شود (زیرا کمبود ویتامین D در دوره رشد، در چند مطالعه با اسکیزوفرنی مرتبط دانسته شده است)، اما این فرضی است. بااین‌حال، پیشگیری ثانویه یک واقعیت است: شناسایی افراد در مراحل بسیار اولیه (مرحله پیش‌درآمد) و ارائه مداخلات (درمان، گاهی داروهای ضدروان‌پریشی با دوز کم یا راهبردهای محافظت‌کننده عصبی) ممکن است از نخستین گسست روان‌پریشانه جلوگیری کند یا دست‌کم تأثیر آن را کاهش دهد. هدف درمانگاه‌های روان‌پریشی زودهنگام همین است. موفقیت این راهبردها هنوز به حدی نرسیده است که اعلام کنیم می‌توانیم به‌طور گسترده از اسکیزوفرنی پیشگیری کنیم، اما آن‌ها پیامدها را بهبود می‌بخشند. بنابراین همه‌گیرشناسی به تعیین افرادی که باید زیر نظر باشند کمک می‌کند (مثلاً نوجوانانی با افت عملکرد و شاید پیشینه اقلیتی و سابقه خانوادگی – هم‌زمانی چند عامل خطر). امید می‌رود با افزایش شناخت ما از عوامل خطر (پروفایل‌سازی ژنتیکی، و غیره.)، بتوانیم زودتر مداخله کنیم. اما تا سال ۲۰۲۵، نمی‌توانیم علیه اسکیزوفرنی واکسن بزنیم یا همه عوامل خطر را حذف کنیم – فقط می‌توانیم برخی از آن‌ها را کاهش دهیم (مثلاً کاهش مصرف سنگین کانابیس در نوجوانان ممکن است از بخشی از موارد پیشگیری کند).

س۱۰: آیا افراد مبتلا به اسکیزوفرنی معمولاً در مناطق خاصی تجمع می‌کنند (برای مثال، در بخش‌های مرکزی شهرها)، و آیا این امر بر برآوردهای همه‌گیرشناختی تأثیر می‌گذارد؟ پاسخ: بله، اغلب تجمع وجود دارد. بخش‌های مرکزی شهرها نه‌تنها بروز بالاتری دارند، بلکه به‌مرور زمان ممکن است موارد مزمن بیشتری نیز در آن‌ها انباشته شود، تا حدی به این دلیل که خدمات در آنجا قرار دارند (و بیماران را از مناطق دیگر جذب می‌کنند) و مسکن ارزان‌قیمت (مثلاً هتل‌های تک‌اتاقه، پناهگاه‌ها) برای افراد دارای معلولیت در دسترس است. این پدیده که گاهی “نزول اجتماعی” نامیده می‌شود، به این معناست که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است در نتیجه بیماری به مناطق شهری فقیرتر مهاجرت کنند (ازدست‌دادن شغل، نیاز به مزایای اجتماعی، و غیره.). بنابراین شیوع در برخی محله‌های شهری می‌تواند بسیار بالا باشد – بسیار بالاتر از مقداری که بروز پیش‌بینی می‌کند، زیرا افراد برای دریافت مراقبت یا به‌دلیل نزول اجتماعی به آنجا نقل مکان می‌کنند. برای همه‌گیرشناسان، این بدان معناست که باید محتاط باشند: یک مطالعه مقطعی در درمانگاهی در مرکز شهر، شیوع را برای جمعیت عمومی بیش‌برآورد می‌کند، زیرا نمونه آن از یک کانون متراکم گرفته شده است. بسیاری از مطالعات با تعیین یک منطقه تحت پوشش مشخص و یافتن همه موارد درون آن، به‌جای صرفاً بررسی محل بیمارستان، این موضوع را در نظر می‌گیرند. درهرحال، تجمع در شهرها و برخی مناطق الگویی شناخته‌شده است. برای مثال، در شهر نیویورک، مراکز روان‌پزشکی ایالتی در گذشته در برخی بخش‌های خاص شهر قرار داشتند و آن مناطق تراکم بالایی از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی داشتند (برخی عملاً در نزدیکی آن بیمارستان‌ها یا در مسکن‌های حمایتی اطراف زندگی می‌کردند). اگر این کار با دقت انجام نشود، می‌تواند برآورد شیوع را پیچیده کند، اما مطالعات جدید برای جلوگیری از محاسبه جابه‌جایی، از راهبردهایی برای ثبت محل سکونت هنگام نخستین تشخیص استفاده می‌کنند. این همچنین یادآور آن است که محیط همان‌گونه که می‌تواند عامل بیماری باشد، ممکن است در پی بیماری نیز شکل بگیرد – افراد مبتلا به بیماری روانی مزمن اغلب سرانجام در مناطق محروم ساکن می‌شوند، و این امر می‌تواند چرخه‌ای تقویت‌شونده از پیامدهای نامطلوب ایجاد کند.

پاورقی‌ها

منابع#

  1. Charlson FJ et al. (2018). “Global Epidemiology and Burden of Schizophrenia: Findings from the Global Burden of Disease Study 2016.” Schizophrenia Bulletin, 44(6): 1195–1203. – شیوع جهانی را ارائه کرد (0.28%) و تأیید کرد که در شیوع، تفاوتی میان دو جنس وجود ندارد.
  2. Jongsma HE et al. (2019). “International incidence of psychotic disorders, 2002–17: a systematic review and meta-analysis.” Lancet Public Health, 4(5): e229–e244. – بروز تجمیعی ~26.6/100k؛ مشخص شد که بروز در مردان 1.44× بیشتر از زنان و در اقلیت‌های قومی 1.75× بیشتر از گروه اکثریت بود.
  3. Riedel O. et al. (2025). “Prevalence and incidence of schizophrenia: Temporal and regional trends in Germany.” medRxiv preprint. – به شیوع مادام‌العمر اشاره می‌کند ~۵–۷ در هر ۱۰۰۰ نفر در مرورهای نظام‌مند و روندهای اخیر را بررسی می‌کند. (برای ارائه زمینه درباره دامنه شیوع مادام‌العمر ذکر شده است).
  4. Li X, Zhou W, Yi Z. (2022). “A glimpse of gender differences in schizophrenia.” General Psychiatry, 35(4): e100823. – مروری که غلبه مردان در بروز را برجسته می‌کند (~1.4:1) و شروع دیرتر در زنان.
  5. Kirkbride JB et al. (2015). “Prevalence of psychosis in Black ethnic minorities in Britain: results from a national survey.” Social Psychiatry & Psychiatric Epidemiology, 50(7): 1017–1026. – نشان داد ~احتمال اختلال روان‌پریشی در بریتانیایی‌های سیاه‌پوست در مقایسه با سفیدپوستان 3× بیشتر است؛ نسبت‌های خطر بروز 5–9× برای گروه‌های کارائیبی و ~4–6× برای گروه‌های آفریقایی را ذکر می‌کند.
  6. Bresnahan M et al. (2007). “Race and risk of schizophrenia in a US birth cohort: another look at the evidence.” International Journal of Epidemiology, 36(4): 751–758. – نشان داد که آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار ~حتی پس از تعدیل، در یک هم‌گروه تولد 3 برابر بیشتر از سفیدپوستان در معرض خطر اسکیزوفرنی بودند ، که از وجود نابرابری نژادی در ایالات متحده پشتیبانی می‌کند.
  7. Barnett P et al. (2019). “Ethnic variations in compulsory detention under the Mental Health Act: a systematic review and meta-analysis.” – (به‌طور غیرمستقیم از طریق ارجاعات به آن اشاره شده است) سوگیری‌های بالقوه در نحوه تعامل بیماران اقلیت با خدمات را برجسته می‌کند؛ اگرچه مستقیماً در بالا ذکر نشده، زمینه‌ای برای بحث درباره نابرابری قومی فراهم می‌کند.
  8. Solmi M. et al. (2023). “Incidence, prevalence, and global burden of schizophrenia – data, with critical appraisal, from the GBD 2019.” Molecular Psychiatry, 28: 5319–5327. – گزارش کرد که شیوع خام از 14.2M افزایش یافت (1990) به 23.6M (2019)، بروز از 0.94M به 1.3M افزایش یافت ؛ به ثبات نرخ‌های تعدیل‌شده برحسب سن اشاره کرد و نسبت جنسی را بررسی کرد ~1.1 در مجموع، با معکوس شدن در سنین بالاتر.
  9. Laursen TM et al. (2014). “Life expectancy and mortality in schizophrenia.” Current Opinion in Psychiatry, 27(3): 199–205. – ثبت کرد ~شکاف 15 ساله امید به زندگی برای بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، که مبنای اظهارات مربوط به مرگ‌ومیر است.
  10. Morgan C, et al. (2006). “Incidence of schizophrenia and other psychoses in ethnic minority groups in London.” Archives of General Psychiatry, 63(12): 1366–1373. – نتایج مطالعه AESOP: بروز بسیار بالا در آفریقایی-کارائیبی‌ها (RR ~9) و آفریقایی‌ها (RR ~5) در مقایسه با سفیدپوستان.
  11. Saha S, Chant D, McGrath J. (2005). “A systematic review of the prevalence of schizophrenia.” PLoS Medicine, 2(5): e141. – میانه شیوع مقطعی را نشان داد ~4.6 در هر 1000 نفر و شیوع مادام‌العمر ~7.2 در هر 1000 نفر (0.72%)، که در محدوده‌های ذکرشده قرار می‌گیرد و برای برآوردهای جهانی اطلاعات فراهم می‌کند.
  12. Kirkbride JB et al. (2017). “Ethnic minority status, age-at-immigration, and psychosis risk in rural environments: evidence from the SEPEA study.” Schizophrenia Bulletin, 43(6): 1251–1261. – افزایش بروز در اقلیت‌ها حتی در مناطق روستایی بریتانیا را نشان داد، که حاکی از آن است این اثر به شهرها محدود نیست (از عوامل خطر قومی گسترده پشتیبانی می‌کند).
  13. OECD (2023). “Health at a Glance” – (مستقیماً به آن استناد نشده است، منبعی عمومی) شاخص‌های مقایسه‌ای سلامت روان را ارائه می‌کند؛ شیوع اسکیزوفرنی در بستر نظام‌های سلامت کشورهای مختلف (برای بررسی متقابل آمارهای ملی استفاده شده است).
  14. Haim R. et al. (2022). “Estimating the prevalence of schizophrenia among New Zealand Māori.” Australian & NZ Journal of Psychiatry, 56(12): 1541–1551. – شیوع ۱۲ماهه 0.97% در مائوری‌ها در برابر 0.32% در غیرمائوری‌ها را گزارش کرد ، که گواه نابرابری‌های بومیان است.
  15. Statistics Canada (2018). “Acute care hospitalizations for mental and behavioural disorders among First Nations people.” – نشان داد که ملل نخستین ~1.8–1.9× بیشتر از غیربومیان به‌دلیل اسکیزوفرنی/روان‌پریشی بستری می‌شوند ، که از داده‌های مربوط به نابرابری بومیان کانادا پشتیبانی می‌کند.