خلاصه

  • هریس طبیعت‌گرایی سرسخت، اما دربارهٔ آگاهی ضدتوهم‌گرا است: تجربه تنها داده‌ای است که نمی‌تواند «صرفاً ظاهری» باشد.
  • آنچه او «توهم‌آمیز» می‌نامد، ساختارهای درون آگاهی‌اند: خودِ من‌محور و ارادهٔ آزادِ اختیارگرایانه، نه خودِ آگاهی.
  • او پیوند ذهن و مغز را شکافی تبیینیِ واقعی می‌داند: آرایش اتم‌ها تجربه تولید می‌کند، و این واقعیت «یکی از عمیق‌ترین رازها» است.
  • از نظر متافیزیکی، او میان حذف‌گراییِ سبک دنت و پان‌روان‌انگاریِ تمام‌عیار قرار می‌گیرد: طبیعت‌گراست، اما اگر فیزیک اقتضا کند، آماده است آگاهی را بنیادی بداند.
  • پس صورتِ شعاریِ بحث چنین است: آگاهی واقعی است؛ خود و ارادهٔ آزاد، توهم‌هایی هستند که درون آن اجرا می‌شوند.

«آگاهی تنها چیزی در این جهان است که نمی‌تواند یک توهم باشد.»
— سم هریس، «راز آگاهی» (۲۰۱۱)


آگاهی به‌مثابه تنها چیزی که نمی‌توان آن را جعل کرد#

هریس از یک حرکت بسیار قدیمی آغاز می‌کند: «می‌اندیشم، پس هستمِ» دکارت، منهای پیرایه‌های متافیزیکی آن.

او حتی در مقالهٔ اولیهٔ خود، «راز آگاهی»، استدلال می‌کند که شکاکیت رادیکال—مغزها در خمره، فرضیه‌های شبیه‌سازی، خاطرات کاذب—نمی‌تواند به واقعیت بنیادیِ داشتنِ تجربه به‌طور کلی دست بزند. می‌توان در تمام جهان بیرونی تردید کرد؛ اما در حضور پدیدارها نمی‌توان تردید کرد. او این نکته را در جملهٔ نقل‌شده در سرلوحه چنین فشرده می‌کند: آگاهی تنها چیزی است که نمی‌تواند یک توهم باشد.1

این دیدگاه عرفانی نیست؛ پدیدارشناسی‌ای حداقلی است. برای هریس، «آگاهی» صرفاً به این معناست که برای یک نظام، «چیزی شبیه بودنِ آن نظام» وجود داشته باشد—یعنی خودِ خامِ تجربه‌داشتن. ممکن است دربارهٔ آنچه تجربه می‌کنید اشتباه کنید («آن واقعاً مار نبود»)، اما دربارهٔ اینکه در حال تجربه‌کردن هستید نمی‌توانید اشتباه کنید.

او در بیدارشدن تأکید می‌کند که آگاهی صرفاً شیئی دیگر در میان اشیا نیست، بلکه واسطه‌ای است که اشیا در آن پدیدار می‌شوند:

«به نظر می‌رسد آگاهی اصلاً صورتی ندارد، زیرا هر چیزی که قرار باشد به آن صورت بدهد، باید در میدان آگاهی پدیدار شود.»

نکته تقریباً به‌طرزی ملال‌آور ساده است: هر چیزی که به آن اشاره کنید—رنگ‌ها، دردها، افکار، احساسِ مالکیتِ بدن—درون تجربه ظاهر می‌شود. ما هرگز از آگاهی بیرون نمی‌رویم تا آن را از بیرون بررسی کنیم؛ آگاهی شرطِ امکانِ بررسی است.

پس در پاسخ به پرسش اصلیِ «آیا آگاهی یک توهم است؟»، پاسخ هریس صرفاً «نه» نیست؛ بلکه «این ادعا نامنسجم است» است. توهم‌خواندنِ خودِ آگاهی یعنی شاهدی پنهان را وارد بحث‌کردن که این توهم برای او پدیدار می‌شود. آن شاهد خودِ آگاهی است.

محتوا در برابر ظرف#

یکی از حرکت‌های کلیدی در نوشته‌ها و مراقبه‌های هدایت‌شدهٔ هریس، تمایز میان این دو است:

  • آگاهی به‌مثابه «ظرف» – میدان گشودهٔ آگاهی‌یافتن.
  • اشیا یا «محتواها» – احساس‌ها، تصاویر، هیجان‌ها، افکار و داستانِ «من».

او پیوسته افراد را وامی‌دارد متوجه شوند که شما با فکر بعدی که ناگهان پدیدار می‌شود، یکسان نیستید؛ فکر ظاهر می‌شود، برای مدتی کوتاه باقی می‌ماند و محو می‌شود. آنچه پایدار است محتوا نیست، بلکه واقعیتِ متوجه‌شدن است.

در خلاصه‌های ثانویهٔ بیدارشدن، این دیدگاه به‌صورت فشرده چنین بیان می‌شود: از منظر ذهنی، شما خودِ آگاهی هستید، نه محتواهای گذرای آن.2 این ستون فقراتِ کل برنامهٔ معنوی اوست: اگر بتوانید این تمایز را به‌اندازهٔ کافی روشن ببینید، بخش بزرگی از رنج روزمره را تضعیف می‌کنید.

سوءتفاهم دربارهٔ «توهم‌گرایی» معمولاً از همین‌جا ناشی می‌شود. هریس معتقد است:

  • آگاهی به‌مثابه ظرف، یقینی و تحویل‌ناپذیر به یک ترفند است.
  • بسیاری از ویژگی‌هایی که ما ساده‌لوحانه به آگاهی نسبت می‌دهیم—مانند سوژه‌ای کوچک درون سر—ساخته می‌شوند و می‌توان توهم‌بودنشان را دید.

او دربارهٔ کیفیات ذهنی، توهم‌گراییِ فرانکیش/دنت‌وار ندارد؛ بلکه دربارهٔ مدل‌های خاصی که ذهن از خودش می‌سازد، توهم‌گراست.3


خود به‌مثابه هذیانی سودمند#

جایی که هریس کاملاً به این موضع می‌رسد که «چنین چیزی وجود ندارد»، تصویر معمول و درون‌نگرانهٔ ما از خود است.

او در بیدارشدن، در شمار بی‌شماری از قسمت‌های پادکست و در سخنرانی‌هایی مانند ویدئوی بیگ‌تینک با عنوان «خود یک توهم است»، استدلال می‌کند که احساسِ یک سوژهٔ واحد و یکپارچه‌بودن—مالک درونیِ تجربه—نوعی سراب شناختی است که نیاز مغز به هماهنگ‌کردن رفتار در طول زمان آن را تولید می‌کند.4

می‌توان اسکلت این دیدگاه را در یک جملهٔ موجزِ منسوب به او دید:

«توهمِ خود با بررسی دقیق آشکار می‌شود؛ مراقبه امکانِ این آشکارشدن را فراهم می‌کند.»5

منظور او از «توهم» در اینجا چیست؟

به‌طور تقریبی:

  • در مغز هیچ موجود واحد و ممتدی وجود ندارد که به «من» در معنایی که روان‌شناسی عامیانه فرض می‌کند، مربوط باشد.
  • فرایندهای عصبی و روان‌شناختی، برای یکپارچه‌کردن ادراک، حافظه و کنش، مدلی از چنین موجودی تولید می‌کنند.
  • در شرایطی خاص—مراقبهٔ عمیق، تجربه‌های روان‌گردان، جراحی مغز دوپاره—این مدل می‌تواند تا حدی یا به‌طور کامل از هم فروبپاشد، اما آگاهی باقی می‌ماند.

مغزهای دوپاره، ذهن‌های متعدد#

هریس برای تقویت شهود خود، به‌طور گسترده بر پژوهش‌های کلاسیکِ مغز دوپاره (اسپری، گازانیگا) تکیه می‌کند. در بیمارانی که جسم پینه‌ای مغزشان قطع شده است، هر نیم‌کره می‌تواند چنان رفتار کند که گویی جریان ادراکی و ترجیحات «خودش» را دارد؛ این دو گاه آشکارا با یکدیگر تعارض دارند، درحالی‌که نیم‌کرهٔ سخنگو داستانی جعلی دربارهٔ عاملیت یکپارچه می‌سازد.6

از نظر هریس، این یافته از لحاظ تجربی بسیار ویرانگر است: اگر احساسِ یک سوژه را بتوان با بریدن مادهٔ سفید مغز تقسیم، دگرگون یا خاموش کرد، پس این احساس از ابتدا مرواریدی متافیزیکی و ساده نبوده است. این احساس، بازنمایی‌ای ساخته‌شده است که معمولاً آن‌قدر روان عمل می‌کند که ما آن را به‌صورت موجودی واقعی درمی‌آوریم.

سپس مراقبه به‌عنوان نسخه‌ای کنترل‌شده و برگشت‌پذیر از همین وضعیت صورت‌بندی می‌شود: به‌جای بریدن مغز، توجه را تمرین می‌دهید تا داستان معمولِ «من اینجا، درون سر، قرار دارم و به بیرون نگاه می‌کنم» سست شود و گاه ناپدید گردد. آنچه باقی می‌ماند نوعی «آگاهیِ بی‌کران و گشوده» است که می‌تواند چنین احساسی ایجاد کند که «با کیهان یکی» است.7

به ساختار بحث توجه کنید:

  • تجربهٔ آگاهانه: واقعیتی بنیادین و انکارناپذیر.
  • احساسِ سوژهٔ مرکزدار: مشروط، بازنگری‌پذیر و قابل‌صرف‌نظرکردن.

آنچه او توهم می‌نامد همین است.


جدول: آنچه هریس توهم‌آمیز می‌داند (و آنچه نمی‌داند)#

هدفحکم هریسوضعیت هستی‌شناختیمنابع اصلی
آگاهی خامتوهم نیستداده‌ای بنیادی و تبیین‌نشده«راز آگاهی»، بیدارشدن
خودِ من‌محورتوهم / ساختنیمدلی تولیدشده به‌وسیلهٔ مغزبیدارشدن، سخنرانی‌ها، اپلیکیشن بیدارشدن
ارادهٔ آزادتوهمبدفهمیِ زنجیره‌های علّیارادهٔ آزاد، سخنرانی‌های عمومی
جهان بیرونیخطاپذیر، اما واقعیفرضیه‌ای نظری در علمچشم‌انداز اخلاقی، پادکست‌ها
خدایان، ارواح و مانند آنتوهم / داستانمحصولات فرهنگ، نه واقعیتپایان ایمان، نامه‌ای به ملتی مسیحی

«توهم» برای او همیشه به معنای «تفاوت میان نحوهٔ به‌نظررسیدنِ امور و چگونگیِ واقعیِ فرایندهای زیربنایی» است، نه اینکه «در واقع هیچ اتفاقی رخ نمی‌دهد».


ارادهٔ آزاد: توهمی درون آگاهی#

توهم بزرگ دیگر برای هریس ارادهٔ آزاد است. در اینجا او به جبرگراییِ استانداردِ ناسازگارگرا بسیار نزدیک است، با چرخشی تأملی.

او در سخنرانی‌های عمومی و در کتاب کوتاه خود با عنوان ارادهٔ آزاد استدلال می‌کند که احساس معمولِ «من می‌توانستم، دقیقاً در همان وضعیت، طور دیگری عمل کنم» هم با توجه به فیزیک و هم با توجه به درون‌نگری نامنسجم است. یک جملهٔ نماینده:

«ارادهٔ آزاد یک توهم است. اراده‌های ما صرفاً ساختهٔ خود ما نیستند.»8

ساختار استدلال چنین است:

  1. تصویر علّی: وضعیت کنونی مغز شما محصول ژن‌ها، محیط اولیه و وضعیت‌های پیشین مغز است؛ هیچ‌یک از این‌ها را شما انتخاب نکرده‌اید.
  2. علوم اعصاب: در آزمایش‌های سبک لیبت و صورت‌های جدیدتر آن‌ها، فعالیت عصبیِ پیش‌بینی‌کنندهٔ یک تصمیم ساده، صدها میلی‌ثانیه پیش از آگاهیِ هشیارانه از تصمیم‌گرفتن آغاز می‌شود.9
  3. درون‌نگری: اگر افکار را با دقت مشاهده کنید، آن‌ها صرفاً در آگاهی ظاهر می‌شوند؛ شما ورود آن‌ها را به همان اندازه انتخاب نمی‌کنید که وضعیت هوا را انتخاب نمی‌کنید.

او در ارادهٔ آزاد بر نکتهٔ آخر، با لحنی به‌ویژه صریح، تأکید می‌کند: شما ذهن خود را نساخته‌اید؛ حتی تلاش‌هایتان برای بهبود خویشتن نیز به ابزارهایی متکی است که انتخابشان نکرده‌اید.10 جمله‌ای دیگر از این کتاب که بسیار نقل شده است:

«شما بر ذهن خود کنترل ندارید—زیرا شما، به‌عنوان عاملی آگاه، تنها بخشی از ذهن خود هستید و در معرض رحمتِ بخش‌های دیگر آن زندگی می‌کنید.»11

نتیجه این نیست که شما یک صخره هستید؛ رفتار شما همچنان اهمیت دارد، شما همچنان به دلایل پاسخ می‌دهید و نظام‌های اجتماعی همچنان به مشوق‌ها و بازدارنده‌ها نیاز دارند. آنچه از میان می‌رود احساسِ وجودِ «انتخاب‌کننده‌ای» متافیزیکی و بی‌علت است که مستقل از نظم علّی شناور باشد.

بار دیگر به این الگو توجه کنید:

  • تجربهٔ آگاهانه کاملاً واقعی است.
  • تصویر عامیانه از تصمیم‌گیرنده‌ای درونی و بی‌علت، توهم‌آمیز است.

او جبرگراست (یا تقریباً چنین است—او جهان‌بینی خود را به تفسیرهای جزئیِ مکانیک کوانتومی وابسته نمی‌کند)، اما دربارهٔ عاملیت نهیلیست نیست. از نظر او، مسئولیت اخلاقی به مسئلهٔ شکل‌دادن به علت‌ها تبدیل می‌شود، نه مجازات هومونکولوس‌های کوچک متافیزیکی.


طبیعت‌گرایی که همچنان پیوند ذهن و مغز را عجیب می‌داند#

با توجه به همهٔ این موارد، هریس دربارهٔ ماتریالیسم در چه موضعی قرار می‌گیرد؟

او در بیدارشدن می‌نویسد:

«این بی‌تردید یکی از عمیق‌ترین رازهایی است که برای تأمل به ما داده شده است.»[^12]

منظور از «این»، واقعیتی است که آرایش‌دادن ماده به شیوه‌هایی خاص، یک منظر از درون تولید می‌کند—واقعیتِ احساس‌شدهٔ اینکه آن آرایش از اتم‌ها بودن چگونه است. او با خرسندی دوگانه‌انگاری دکارتی را رد می‌کند و اصرار می‌ورزد که ذهن‌ها همان کاری هستند که مغزها انجام می‌دهند، اما حاضر نیست صرفاً به این دلیل که می‌توانیم تجربه‌ها را با وضعیت‌های عصبی همبسته کنیم، شکاف تبیینی را حل‌شده تلقی کند.

چند تعهد کلیدی:

  1. هیچ امر اسرارآمیز و فراطبیعی‌ای در کار نیست. روح‌های نامادی وجود ندارند؛ آگاهی به مغز وابسته است. اگر به مغز آسیب بزنید، تجربه را تغییر می‌دهید یا از میان می‌برید. او در نوشته‌های ضد دینی خود دربارهٔ این نکته بی‌ملاحظه است.[^13]

۲. آگاهی «چیزی جز» رفتار نیست. او مسئلهٔ دشوار را تقریباً به معنای مورد نظر چالمرز در نظر می‌گیرد: توضیح اینکه چرا و چگونه فرایندهای فیزیکی باید واجد وجهی اول‌شخص باشند، با توضیح رفتار یا پردازش اطلاعات یکسان نیست.[^14]
۳. این شکاف ممکن است معرفت‌شناختی باشد، نه هستی‌شناختی—اما واقعی است. او به این دیدگاه گرایش دارد که در واقعیت، آگاهی و فرایند مغزی یکی و همان‌اند، اما طرح‌وارهٔ مفهومی ما دیدن این همانی را دشوار می‌کند.

در رده‌بندی چالمرز، این دیدگاه به فیزیکالیسم نوع B نزدیک است: میان حالات فیزیکی و حالات آگاهانه، همانیِ پسینی وجود دارد، اما مسیر شفافی از فیزیک به پدیدارشناسی در دست نیست.[^15] هریس از این اصطلاحات تخصصی استفاده نمی‌کند، اما انطباق دیدگاهش با آن‌ها نسبتاً روشن است.

نکتهٔ مهم این است که او یک ماتریالیست نوع A به سبک دنت و چرچلند نیست. او مسئلهٔ دشوار را سردرگمی‌ای نمی‌داند که باید حل و ناپدید شود؛ بلکه آن را معمایی واقعی می‌داند که ممکن است حتی پس از تکمیل عصب‌شناسی نیز پابرجا بماند.


معاشقه با آگاهی بنیادی (هریسِ تاحدی همه‌روان‌گرا)#

در سال‌های اخیر، به‌ویژه در گفت‌وگو با همسرش، آنّاکا هریس، سَم به‌طرزی شگفت‌آور نسبت به دیدگاه‌های همه‌روان‌گرایانه گشوده بوده است.

کتاب آنّاکا با عنوان آگاه: راهنمایی کوتاه برای راز بنیادی ذهن و مجموعهٔ صوتی او در سال ۲۰۲۵ با عنوان چراغ‌ها روشن، هر دو این ایده را بررسی می‌کنند که آگاهی ممکن است در قوانین طبیعت بنیادی باشد، نه افزوده‌ای برآمده و ثانوی.[^16] سَم در قسمت‌هایی از پادکست، مانند «Making Sense of Consciousness»، و در گفت‌وگوی سال ۲۰۲۵ با عنوان «اگر آگاهی بنیادی باشد چه؟»، صریحاً دیدگاه‌هایی را مطرح می‌کند که در آن‌ها آگاهی همچون جرم یا بار، ویژگی‌ای پایه‌ای از جهان است و احتمالاً در سامانه‌های بسیار ساده نیز حضور دارد.[^17]

او به‌عنوان یک همه‌روان‌گرای تمام‌عیار به این دیدگاه نمی‌پیوندد:

  • او دربارهٔ مسئلهٔ ترکیب نگران است؛ اینکه تجربه‌های خردچگونه به تجربه‌های کلانِ یکپارچه تبدیل می‌شوند.
  • او در برابر وسوسهٔ برابر دانستن «رازآمیز» با «مجوزی برای هر ادعایی» مقاومت می‌کند.

اما در قیاس با ماتریالیسم ارتدوکسِ اواسط قرن بیستم، این خود تغییری بزرگ است. اینکه یک طبیعت‌گرای سرسختِ خودخوانده حاضر است در ملأعام امکان «آگاهی بنیادی» را بررسی کند، شاخص خوبی است از اینکه این گزینه در فلسفهٔ تحلیلی ذهن تا چه اندازه به گزینه‌ای جدی تبدیل شده است.

اگر بخواهید برای موضع کنونی هریس نامی انتخاب کنید، «طبیعت‌گرایی ندانم‌گرا، اما کنجکاو نسبت به همه‌روان‌گرایی» تعبیر ناعادلانه‌ای نخواهد بود.


پس آیا او «کاملاً ماتریالیست» است؟#

اگر منظورتان از «کاملاً ماتریالیست» این باشد:

«آگاهی واقعاً وجود ندارد؛ صرفاً ترفندی از پردازش اطلاعات است؛ هیچ کیفیتی در تجربهٔ شما بودن وجود ندارد.»

…در این صورت، هریس مطلقاً فرد مورد نظر شما نیست. او بارها و به‌صراحت می‌گوید که آگاهی تنها چیزی است که نمی‌توان آن را به‌عنوان توهم یا سردرگمی کنار گذاشت.

اما اگر منظورتان این باشد:

«او معتقد است تنها چیزهای موجود در جهان همان چیزهایی هستند که فیزیک درباره‌شان سخن می‌گوید و آگاهی به‌نحوی در آن تصویر جای می‌گیرد.»

…در این صورت، بله، او در معنایی کلی ماتریالیست یا طبیعت‌گراست. او معتقد است هرچه آگاهی از کار درآید، به جوهره‌ای اضافی و غیرفیزیکی، نفخه‌ای الهی یا ارواح جاودان نیاز نخواهد داشت. آگاهی به‌طور قانون‌مند با جهان فیزیکی‌ای پیوند خواهد داشت که همین حالا مطالعه‌اش می‌کنیم.

دیدگاه او، به‌اختصار:

  • آگاهی به‌عنوان یک داده، واقعی و مقدم است.
  • خودِ ایگویی و اختیارِ آزادِ لیبرتارینی، بدخوانی‌های درون‌نگرانه‌ای از فرایندهای زیربنایی‌اند.
  • اینکه ماده به ذهن می‌انجامد، معمایی حل‌نشده و شاید دائمی است، اما دلیلی برای فراطبیعت‌گرایی نیست.
  • فضای گزینه‌های جدی شامل ترکیب‌های غریب است: فیزیکالیسمی که برای دربرگرفتن آگاهی بنیادی گسترش یافته، یگانه‌انگاری خنثی، یا دیگر یگانه‌انگاری‌های نامتعارف.

پس او به این معنا «کاملاً ماتریالیست» است که ارواح و نفوس را رد می‌کند، اما نه به این معنا که تصور کند عصب‌شناسی آینده دیدگاه اول‌شخص را محو خواهد کرد. سراسر پروژهٔ تأملی او بر این پیش‌فرض استوار است که آگاهی به‌خودی‌خود واقعی و شایستهٔ بررسی است.


پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. آیا سَم هریس معتقد است آگاهی را می‌توان به فعالیت مغز فروکاست؟
پاسخ. او فرض می‌کند که آگاهی به مغز وابسته است و احتمالاً با فرایندهای معینی در مغز یکی است، اما اصرار دارد که در حال حاضر هیچ توضیح رضایت‌بخشی برای این پرسش نداریم که چرا این فرایندها اصلاً واجد کیفیتی تجربی هستند.

پرسش ۲. دیدگاه او چه تفاوتی با توهم‌انگاری دنیل دنت دارد؟
پاسخ. دنت معمولاً کیفیات ذهنی را مفهومی سردرگم می‌داند که باید با توصیف کارکردی جایگزین شود؛ هریس معتقد است وجود تجربهٔ خام انکارناپذیر است و تنها داستان‌های خاصی که دربارهٔ آن می‌گوییم توهم‌آمیزند.

پرسش ۳. آیا هریس اکنون همه‌روان‌گراست؟
پاسخ. نه؛ او همه‌روان‌گرایی را یکی از چند گزینهٔ جدی برای حل مسئلهٔ دشوار می‌داند، به‌ویژه تحت تأثیر آنّاکا هریس، اما همچنان در ملأعام دربارهٔ اینکه آیا آگاهی واقعاً بنیادی است یا نه، موضعی ندانم‌گرا دارد.

پرسش ۴. او در عمل می‌خواهد مردم با این دیدگاه چه کنند؟
پاسخ. عمدتاً این کارها را انجام دهند: مراقبه کنند، حسِ خود را موشکافانه بررسی کنند و ببینند که افکار و تکانه‌ها صرفاً در آگاهی پدیدار می‌شوند؛ امری که می‌تواند بدون توسل به باورهای فراطبیعی، هم‌هویتی را سست و رنج را کاهش دهد.

پرسش ۵. آیا انکار ارادهٔ آزاد، او را به نیهیلیست اخلاقی تبدیل می‌کند؟
پاسخ. او استدلال می‌کند که نتیجه برعکس است: فهم اینکه هیچ‌کس خود را پدید نیاورده است، باید به نظام‌هایی دلسوزانه‌تر و عقلانی‌تر برای ستایش، سرزنش و مجازات بینجامد، درحالی‌که مشوق‌ها و توجه به پیامدها حفظ می‌شوند.


پانوشت‌ها#


منابع#

۱. Harris, Sam. “The Mystery of Consciousness.” samharris.org (۲۰۱۱).
۲. Harris, Sam. Waking Up: A Guide to Spirituality Without Religion. Simon & Schuster، ۲۰۱۴.
۳. Harris, Sam. Free Will. Free Press، ۲۰۱۲.
۴. Harris, Sam. “Making Sense of Consciousness.” قسمت پادکست Making Sense، ۱۵ دسامبر ۲۰۲۲.
۵. Harris, Sam & Annaka Harris. “What If Consciousness Is Fundamental?” Waking Up Conversations، ۲۵ مارس ۲۰۲۵.
۶. Big Think. “Sam Harris: The Self is an Illusion.” مصاحبهٔ ویدئویی.
۷. Delaney, Ryan. “Waking Up – Sam Harris.” یادداشت‌های مطالعاتی دربردارندهٔ خلاصهٔ بخش‌های کلیدی Waking Up.
۸. Sloww. “Waking Up by Sam Harris (Deep Book Summary).” خلاصهٔ بسط‌یافته‌ای دربردارندهٔ نقل‌قول‌های محوری دربارهٔ آگاهی و خود.
۹. LibQuotes. “Sam Harris Quotes on Free Will.” گزیده‌ای از جشنوارهٔ ایده‌های خطرناک ۲۰۱۲.
۱۰. Goodreads. “You are not in control of your mind…” نقل‌قولی از Free Will (۲۰۱۲).
۱۱. Chalmers, David J. “Facing Up to the Problem of Consciousness.” Journal of Consciousness Studies 2(3) (۱۹۹۵): ۲۰۰–۲۱۹.
۱۲. «مسئلهٔ دشوار آگاهی.» در Wikipedia: The Free Encyclopedia.، بازبینی‌شده در ۲۰۲۵.
۱۳. Harris, Annaka. Conscious: A Brief Guide to the Fundamental Mystery of the Mind. HarperCollins، ۲۰۱۹.
۱۴. Harris, Annaka. LIGHTS ON مجموعهٔ مستند صوتی دربارهٔ آگاهی، ۲۰۲۵.


  1. این ادعا در مقالهٔ او با عنوان «راز آگاهی» بسط یافته و در نوشته‌ها و مصاحبه‌های بعدی نیز بازتاب یافته است. ↩︎

  2. برای نمونه، بنگرید به خلاصه‌های ثانویهٔ Waking Up که اظهارات هریس دربارهٔ آگاهی به‌مثابه «نوری» بی‌شکل را که تجربه در آن پدیدار می‌شود، گردآوری کرده‌اند. ↩︎

  3. برای ترسیم نقشه‌ای مناسب از «توهم‌انگاری» در فلسفهٔ ذهن و تفاوت آن با موضع هریس، به بحث‌های معاصر کیث فرنیش و دنیل دنت دربارهٔ مسئلهٔ دشوار بنگرید. ↩︎

  4. مصاحبهٔ «خود یک توهم است» در Big Think، ارائه‌ای فشرده از موضع او در این زمینه است که در چارچوب تمرین ذهن‌آگاهی مطرح شده است. ↩︎

  5. این عبارت در چندین یادداشت مطالعاتی دربارهٔ Waking Up نقل شده است؛ جایی که هریس فروپاشی خود را به تمرین دقیق درون‌نگرانه، نه گمانه‌پردازی متافیزیکی، پیوند می‌دهد. ↩︎

  6. آزمایش‌های کلاسیک مغز دوپاره در منابع بسیاری بررسی شده‌اند؛ هریس اغلب از جان سرل و دیوید چالمرز به‌عنوان فیلسوفانی یاد می‌کند که این داده‌ها را جدی می‌گیرند. ↩︎

  7. این زبان هم در Waking Up و هم در فایل صوتی رایگان فصل نخست آن آمده است؛ جایی که او فقدان خودِ مجزا را تجربه‌ای کاملاً طبیعی و قابل پرورش توصیف می‌کند. ↩︎

  8. این عبارت از سخنرانی عمومی او در جشنوارهٔ ایده‌های خطرناک آمده و در شرح‌وتفسیرهای مربوط به Free Will تکرار شده است. ↩︎

  9. آزمایش‌های اصلی لیبت و اصلاحات بعدی آن‌ها ناقص‌اند، اما بخشی از زمینهٔ تجربی استدلال هریس را تشکیل می‌دهند. ↩︎

  10. برای نمونه، او اشاره می‌کند که حتی «چارچوب‌های» خودتحمیلی برای رفتار بهتر نیز خودشان به‌وسیلهٔ علل پیشینی خارج از کنترل ما تولید می‌شوند. ↩︎

  11. این عبارت که به‌طور گسترده از Free Will (۲۰۱۲) نقل شده، نوعی گزارهٔ محوری دربارهٔ نقش محدود عامل آگاه در حیات ذهنی است. ↩︎