خلاصه
- ضمیرها با گذشت زمان دوام میآورند. صورتهای اولشخص و دومشخص اغلب بیش از ۱۰ هزار سال پایدار میمانند و بهندرت وامگیری میشوند.
- آفریقا: الگوی گستردهٔ «من» خیشومی / «تو» لبی احتمالاً بازتاب پراکنش باستانی است، نه یک خانوادهٔ کلان واحد.
- اوراسیا در برابر قارهٔ آمریکا: اوراسیا کمربندی از m- / t- را نشان میدهد؛ قارهٔ آمریکا در حوزهٔ اقیانوس آرام، n- / m- را. هر دو خوشه از نظر جغرافیایی بیش از آن منسجماند که تصادفی باشند.
- واژگان فوقمحفوظ سرنخهای وسوسهانگیزی از خویشاوندی ژرف به دست میدهند، اما بهتنهایی نمیتوانند وجود یک زبان نیاآغازین جهانی را اثبات کنند.
مقدمه#
اگر در جهان سفر کنید، شاید متوجه الگویی شگفت شوید: در بسیاری از زبانها، واژهٔ «من» یا «مرا» از نظر آوایی شباهت چشمگیری دارد و اغلب با صدای m یا n آغاز میشود. برای نمونه، me در انگلیسی، moi در فرانسوی، emi در یوروبا و mina در زولو. آیا این فقط یک تصادف است، یا میتواند سرنخی باشد از اینکه زبانهایی که بهوسیلهٔ فاصلههای عظیم از یکدیگر جدا شدهاند، پیوندی تاریخی و ژرف با هم دارند؟ زبانشناسان مدتهاست مشاهده کردهاند که ضمیرها (واژههایی مانند I، you و we) و دیگر واژههای کوچک در واژگان ما اغلب در طول هزارهها ثابت میمانند1. در واقع، این واژههای بستهرده ــ ضمیرها، اعداد کوچک و قیدهای پایه ــ بهشدت محافظهکارند. آنها «مانند صخرههای سختی که در دشتی ایستادهاند و مدتها پس از آنکه بیشتر واژههای دیگر با فرسایش شسته شدهاند، در برابر فرسایش مقاومت میکنند»1. برخلاف اسمها یا فعلهای پرزرقوبرقی که جایگزین میشوند یا از همسایگان وام گرفته میشوند، ضمیرها و اعداد پایه اصولاً هرگز وامگیری نمیشوند2. همین امر آنها را به معدنهای غنیِ سیگنالهای تبارزایشی تبدیل میکند؛ سرنخهایی از تبار زبانی باستانی که حتی زمانی که زبانها چنان از یکدیگر واگرا شدهاند که دیگر بهراحتی قابل شناسایی نیستند، میتوانند باقی بمانند.
در این مقاله، بررسی خواهیم کرد که ضمیرها و شماری از واژههای فوقپایدار چگونه به پیوندهای پنهان میان زبانهای جهان اشاره میکنند. تمرکز ما بر موردی جالب خواهد بود: زبانهای آفریقای زیرصحرا، از جمله خانوادههای بزرگ آفروآسیایی، نیجر–کنگو، نیلو–صحرا و زبانهای کلیکِ موسوم به «خویسان» (که در واقع چندین زبان منزوی هستند)3. ثابت نشده است که این زبانها به معنای متعارف با یکدیگر خویشاوند باشند؛ در واقع، دستهبندیهای «خانوادهٔ کلان» در مقیاس بزرگ در آفریقا همچنان فرضی و مناقشهبرانگیزند4. بااینحال، آنها در نظامهای ضمیری خود شباهتهای چشمگیری نشان میدهند؛ از جمله استفاده از یک صدای خیشومی برای «من» و اغلب یک صدای لبی برای «تو». همچنین از این بحث به چشماندازی جهانیتر خواهیم پرداخت: چرا زبانهای اوراسیایی، از فرانسوی تا هندی، اغلب برای من/تو از m/t استفاده میکنند، حال آنکه بسیاری از زبانهای بومی قارهٔ آمریکا برای من/تو از n/m بهره میگیرند؟ آیا این الگوها حاصل میراث باستانی (نیای مشترکاند) یا حاصل پراکنش ناحیهای (زبانها بر یکدیگر اثر گذاشتهاند) هستند؟ این مفاهیم را به زبان ساده روشن خواهیم کرد و خواهیم دید چرا برخی زبانشناسان بر این باورند که ضمیرها و دیگر واژههای نقشی ممکن است به پیشاتاریخ ژرف بازگردند ــ احتمالاً به دهها هزار سال پیش ــ حتی اگر هنوز نتوانیم برای همهٔ زبانهای انسانی یک درخت تبارشناختی کامل بازسازی کنیم.
(پیش از آنکه وارد بحث شویم، یادداشتی کوتاه دربارهٔ «خانوادههای کلان»: این اصطلاح به ابرخانوادههای فرضیای اشاره دارد که چندین خانوادهٔ زبانی تثبیتشده را به هم پیوند میدهند. از جملهٔ این نمونهها میتوان به آمریند پیشنهادیِ جوزف گرینبرگ (برای قارهٔ آمریکا) و اوراسیایی (برای پیوند دادن هندواروپایی، اورالی و مانند آن) اشاره کرد. بیشتر این پیشنهادها اثباتنشده و مورد اختلافاند4، اما زمینهای برای بحث دربارهٔ واژههای فوقمحفوظ فراهم میکنند.)
ضمیرها: واژههای کوچک با تاریخی بزرگ#
ضمیرها ممکن است کوچک باشند، اما تاریخی بزرگ را با خود حمل میکنند. هر بار که میگویید «من» یا «تو»، از واژهای استفاده میکنید که احتمالاً در زمان، بسیار فراتر از تاریخ ثبتشده، ریشه دارد. مطالعات زبانشناختی نشان دادهاند که ضمیرهای اولشخص و دومشخص («من» و «تو») در میان پایدارترین واژهها در واژگان هستهٔ هر زبان قرار دارند1. در دههٔ ۱۹۶۰، زبانشناس، موریس سوادش، و دیگران مقایسهٔ فهرستهای واژگان پایه در زبانهای مختلف را برای برآورد سرعت جایگزینی واژهها آغاز کردند. آنان دریافتند که واژههایی مانند I و you گرایش دارند برای مدت طولانی باقی بمانند. در یک مطالعه، برآورد شد که ضمیر مفرد اولشخص «نیمهعمری در حدود 166,000 سال» دارد؛ یعنی این مدت زمان لازم است تا نیمی از تبارهای دخترِ یک زبان آن را جایگزین کنند1! (این عدد برونیابی است و نباید آن را بهمعنای دقیق کلمه تلقی کرد، اما بر طول عمر فوقالعادهٔ ضمیرها تأکید میگذارد.) پژوهشگر دیگری، سرگئی دولگوپولسکی، در تحلیلهای تطبیقی دریافت که معانی I و you بهترتیب رتبهٔ ۱ و ۳ را از نظر بیشترین ماندگاری دارند1.
چرا ضمیرها زمانی که واژههای دیگر محو میشوند، دوام میآورند؟ یک دلیل این است که از آنها بهطور مداوم استفاده میشود ــ ما روزانه صدها بار آنها را به کار میبریم ــ و به نظر میرسد همین امر آنها را در برابر تغییر مصون میکند5. دلیل دیگر این است که زبانها تقریباً هرگز ضمیرهای بیگانه را وام نمیگیرند2. ممکن است یک گویشور اسپانیایی واژهٔ انگلیسیِ weekend را وام بگیرد یا یک گویشور ژاپنی واژهٔ انگلیسیِ computer را بپذیرد، اما هیچکس واژهٔ «من» یا «تو» را وام نمیگیرد. چنانکه زبانشناس، جوزف گرینبرگ، اشاره کرده است، «موارد معتبر اندکی، اگر اصلاً موردی وجود داشته باشد، از وامگیری ضمیر اولشخص یا دومشخص ثبت شده است»2. این واژههای کوچک بهطور تنگاتنگی در تار و پود دستور زبان و هویت تنیده شدهاند؛ بنابراین بهآسانی تحت تأثیر عوامل بیرونی جایگزین نمیشوند. همین امر آنها را به نشانههای قابل اعتمادی از تبارشناسی یک زبان تبدیل میکند.
مطالعات محاسباتی مدرن نیز تأیید کردهاند که برخی واژههای هستهای تا چه اندازه میتوانند فوقمحفوظ باشند. در یک تحلیل آماری در سال 2013، مارک پاگل و همکارانش بازسازیهای هفت خانوادهٔ بزرگ (از جمله هندواروپایی، اورالی، آلتایی، دراویدی و غیره) را بررسی کردند و حدود 23 واژه را شناسایی کردند که ظاهراً در چهار یا شمار بیشتری از آن خانوادهها همریشه دارند؛ بسیار بیش از آنچه برحسب تصادف انتظار میرود6. در میان این واژههای فوقپایدار، ضمیرها (I، you، we)، اعداد (one، two، three) و قیدهایی مانند not و who قرار داشتند6. این پژوهشگران استدلال میکنند که چنین واژههایی احتمالاً به مدت 15,000 سال یا بیشتر، با آواها و معانی مشابه حفظ شدهاند و پایان آخرین عصر یخبندان را دربرمیگیرند. این ادعا بحثبرانگیز است (اندکی بعد به تردیدها خواهیم پرداخت)، اما جذاب است: این ادعا از تبار زبانی ژرفی حکایت میکند که در آن I شاید واقعاً «در همهجا معنای یکسانی داشته باشد» ــ زیرا بسیاری از زبانهای امروزی آن را از یک سرچشمهٔ باستانی واحد به ارث بردهاند. گروه پاگل در مقالهٔ خود حتی مطرح میکند که نیاکان زبانهای اوراسیایی امروزی شاید همگی به زبانی بازگردند که حدود 15,000 سال پیش، همزمان با عقبنشینی یخچالها، بدان سخن گفته میشده است6.
البته همه قانع نشدهاند. بازسازی واژگان در چنین گذشتهٔ دوری فوقالعاده دشوار است؛ زبانها چنان تغییر میکنند که واژههای مربوط به 10,000 سال یا بیشتر پیش، در نوادگان امروزیشان بهطرزی غیرقابلشناسایی متفاوتاند. منتقدان اشاره میکنند که فریب شباهتهای تصادفی بهآسانی ممکن است. زبانشناس، سالی توماسون، با لحنی طنزآمیز گفت یافتن مجموعهای از واژههای مشابه از نظر آوایی در تبارهایی که «برای روش تطبیقی بیش از حد به گذشتهٔ دور تعلق دارند» مانند دیدن چهرههایی در آتش است7؛ ممکن است خود را قانع کنید که الگویی معنادار وجود دارد، اما این الگو شاید چیزی جز سوسوهای تصادفی نباشد. توماسون دادههای پاگل و همکارانش را بررسی کرد و به چند مشکل روششناختی برخورد (برای نمونه، مجموعهداده امکان وجود چندین واژهٔ نیاییِ ممکن را فراهم میکرد و نویسندگان ناچار بودند بهصورت ذهنی انتخاب کنند کدامیک را با هم مقایسه کنند)7. او و بسیاری از زبانشناسان تاریخی همچنان نسبت به این دیدگاه تردید دارند که بتوانیم تنها با اتکا به این واژههای فوقپایدار، وجود یک خانوادهٔ زبانی جهانی را اثبات کنیم7. بااینحال، حتی شکاکان نیز این هستهٔ حقیقت را میپذیرند: برخی انواع واژهها بهطور میانگین بسیار کندتر تغییر میکنند. ضمیرها در صدر این گروه قرار دارند.
خلاصه آنکه ضمیرها مانند یادگارهای زبانیاند؛ یادگارهایی که با وفاداری از میان نسلهای بیشمار گویشوران به ما رسیدهاند. آنها همچون اثر انگشتان نیاکان زبانی عمل میکنند: اگر دو زبان ضمیرهایی بسیار مشابه داشته باشند، این امر سرنخی قوی ــ هرچند نه دلیلی قطعی ــ است بر اینکه آنها را از نیایی مشترک به ارث بردهاند. اکنون بیایید با دقت بیشتری ببینیم این وضعیت در یکی از مناطق جهان، یعنی آفریقای زیرصحرا، چگونه نمود مییابد.
مطالعهٔ موردی آفریقا: «من» خیشومی، «تو» لبی؟#
آفریقای زیرصحرا بافتی درهمتنیده از زبانهایی است که به چند خانوادهٔ بزرگ («شاخه») تعلق دارند و، تا آنجا که دانش رایج توانسته است اثبات کند، خاستگاههایی جداگانه دارند. این خانوادهها عبارتاند از آفروآسیایی (برای مثال، هوسه، امهری و سومالیایی)، نیجر–کنگو (برای مثال، سواحیلی، یوروبا، زولو و وُلف)، نیلو–صحرا (برای مثال، لوئو، ماسایی و کانوری) و گروههای موسوم به خویسان ــ زبانهای دارای همخوانهای کلیک در جنوب آفریقا، مانند !Xóõ، سانداوه و هادزا، که زبانهای منزوی یا خانوادههای کوچکی هستند، نه یک واحد واحد3. در سطح ظاهری، این زبانها واژگان و دستور زبان بسیار متفاوتی دارند. جملهای در هوسه نه از نظر ظاهر و نه از نظر صدا شباهت زیادی به جملهای در زولو دارد، و واژهای در !Xóõ با کلیکهایش یکسره با هر چیزی در امهری متفاوت است. ازاینرو، پیشنهادهای مربوط به پیوند دادن این خانوادهها در قالب یک «ابرخانوادهٔ آفریقایی» بزرگ، در بهترین حالت، فرضی بودهاند. بااینحال، هنگامی که بر ضمیرها (و چند واژهٔ پایهٔ دیگر) تمرکز میکنیم، رشتههای مشترکی پدیدار میشوند که در سراسر تبارهای آفریقایی امتداد دارند.
یکی از الگوهای قابلتوجه این است که بسیاری از زبانهای آفریقایی در واژهٔ «من» از همخوانهای خیشومی (مانند m، n و ŋ) استفاده میکنند و در واژهٔ «تو» (مفرد) نیز اغلب یک همخوان لبی (صدایی که با لبها تولید میشود، مانند m، b یا w) به کار میبرند. چند نمونه را بررسی کنیم:
| زبان | خانواده | «من» (مفرد اولشخص) | «تو» (مفرد دومشخص) |
|---|---|---|---|
| سواحیلی (تانزانیا) | نیجر–کنگو (بانتو) | mími (من)5 (همچنین بهصورت پیشوند ni-) | wéwe (تو) |
| زولو (آفریقای جنوبی) | نیجر–کنگو (بانتو) | mina (من) | wena (تو) |
| یوروبا (نیجریه) | نیجر–کنگو (یوروبوئید) | èmi (من) | ìwọ (تو) (با تلفظ w) |
| آکان (غنا) | نیجر–کنگو (کوا) | me (من) | wo (تو) |
| هوسه (نیجریه) | آفروآسیایی (چادی) | ni (من، ضمیر پیبستی) | káĩ (تو، مذکر) / kī (تو، مؤنث) |
| امهری (اتیوپی) | آفروآسیایی (سامی) | ənē (እኔ، من) | anta (አንተ، تو، مذکر) / anchi (تو، مؤنث) |
| لوئو (کنیا) | نیلو–صحرا (نیلوتیک) | aná (من) | ín (تو) |
| هادزا (تانزانیا) | زبان تکخانواده («خویسان») | tiʔe (من) 8 | baʔe (تو) 8 (صورتهای تقریبی) |
(تلفظها رونویسیهای تقریبیاند؛ تفاوتهای آهنگ و کشش واکهها برای سادگی حذف شدهاند.)
با نگاهی به این نمونهها، متوجه گرایشی میشویم: صورتهای شخص اول اغلب دارای صدای m یا n هستند. در زبانهای نیجر-کنگویی مانند سواحیلی، زولو، یوروبا و آکان، واژهٔ «من» با m- آغاز میشود (سواحیلی mimi، زولو mina، آکان me). زبان هوسه (از خانوادهٔ آفروآسیایی) از n- استفاده میکند (ni)، و در لوو نیز همینطور است (ana که در میانهٔ آن صدای n وجود دارد). حتی زبان امهری، در شاخهٔ سامیِ آفروآسیایی، ənē را دارد که با یک واکهٔ کوتاه آغاز میشود اما به صدای -n ختم میگردد (و جالب آنکه صورت قدیمیتر آن در زبان گعز ʾaná بوده است ــ دارای n). اکنون صورتهای شخص دوم را مقایسه کنید: یوروبا iwọ و زولو wena برای «تو» از w (یک لغزشواکهٔ لبی) استفاده میکنند. آکان wo نیز همین همخوان را دارد. سواحیلی wewe یک w دوگانه است. ka در هوسه با این الگو سازگار نیست (در آنجا صدای k وجود دارد)، اما در بسیاری از زبانهای چادیِ مرتبط با هوسه، ضمیر شخص دوم واقعاً دارای b یا w است. هادزا، که زبان تکخانوادهای مشهور به صداهای کلیکی است، برای «تو» از baʔe استفاده میکند (که با b آغاز میشود)8. بنابراین، در زبانهای آفریقاییِ اغلب نامرتبط با یکدیگر، بارها با این جفتبودگی روبهرو میشویم: «من» با یک خیشومی (m/n)، و «تو» با یک همخوان لبی (m/b/w). زبانشناسان این را یک نشانگان ژرف بالقوه دانستهاند ــ شاید این زبانها همگی صداهای معینی را در ضمایر از یک زبان نیای بسیار باستانی حفظ کرده باشند، یا شاید در گذشتهای دور از طریق تماس بر یکدیگر اثر گذاشته باشند.
برای روشن شدن موضوع، همهٔ زبانهای آفریقایی دقیقاً از این الگو پیروی نمیکنند ــ تنوع وجود دارد. در امهری، «تو» anta است (با صدای t) و از الگوی سامیِ آفروآسیایی، یعنی t برای شخص دوم، پیروی میکند. در برخی زبانهای نیلو-صحرا مانند کانوری، ضمایر کاملاً متفاوتاند («من» در کانوری ŋaye و «تو» nyin است ــ هر دو خیشومیاند و هیچ همخوان لبیای ندارند). بااینحال، تکرار الگوی m ~ n برای «من» آنقدر گسترده است که چشمگیر به نظر میرسد. در مورد نیجر-کنگو، حتی بازسازی شده است که زبان نیجر-کنگوی نیایی (نیای فرضیِ سراسر این خانواده) ضمیر مفرد شخص اول mV… (m + یک واکه) و شخص دوم را نیز mV… داشته، اما با واکهای متفاوت5. یکی از بازسازیهای معتبر، که زبانشناس تام گولدمان ارائه کرده است، برای نیجر-کنگوی نیایی، شخص اول مفرد را *mì/ (m + واکهٔ پیشین) و شخص دوم مفرد را *mù/ (m + واکهٔ پسین) میداند5. این بدان معناست که احتمالاً همهٔ صدها زبان نیجر-کنگویی «من = m-» خود را از این سرچشمهٔ مشترک به ارث بردهاند. شگفتانگیز است که تصور کنیم هنگامی که گویندهٔ زولو mina، گویندهٔ فولا mi و گویندهٔ آکان me میگوید، همه بازتابدهندهٔ ضمیری هستند که هزاران سال پیش در آفریقا به کار میرفته است؛ بسیار پیشتر از کشاورزی، آهنگری یا هر یک از تمدنهایی که میشناسیم.
اما دربارهٔ زبانهای «کلیکی» (خویسان) چه میتوان گفت؟ گرینبرگ زمانی همهٔ این زبانها را در یک گروه واحد جای داده بود، اما امروزه زبانشناسان بر این باورند که دستکم سه خانوادهٔ جداگانه وجود دارد (خوی-کوادی، توو و کْخاآ) و افزون بر آن، چند زبان تکخانواده (هادزا و سانداوه) نیز هستند که همگی بهطور اتفاقی صداهای کلیکی دارند3. هر شباهتی میان آنها ممکن است ناشی از تماس یا صرفاً حاصل گرایشهای مشترک باشد. بااینحال، حتی در اینجا نیز ضمایر سرنخهای وسوسهانگیزی از ارتباط عرضه کردهاند. برای نمونه، برای خویِ نیایی (خانوادهای که ناما/دامارا در نامیبیا را دربرمیگیرد) ضمایری مانند *mi برای «من» و *ni برای «تو» (یا برعکس) بازسازی شدهاند، و پژوهشگران اشاره کردهاند که سانداوه (زبانی تکخانواده در تانزانیا) صورتهای ضمیری بسیار مشابهی دارد8. یک پژوهش، همپارههای ساختاری میان نظامهای ضمیری خویِ نیایی و ضمایر سانداوه نشان داد و مطرح کرد که این دو ممکن است در گذشتهای دور با یکدیگر خویشاوند بوده باشند8. این شواهد قطعی نیست ــ بههیچوجه ــ اما دقیقاً از همان نوع سرنخی است که اگر همهٔ این تبارهای زبانی آفریقایی در ژرفای تاریخ از سرچشمهای مشترک برخاسته باشند، انتظار میرود: بازماندههای یک الگوی ضمیری باستانی که بهصورت قطعاتی پراکنده در سراسر قاره باقی ماندهاند.
پس آیا این ضمایر مشترک آفریقایی به این معنا هستند که نیجر-کنگو، نیلو-صحرا، آفروآسیایی و خویسان همگی اعضای یک خانوادهٔ زبانی بزرگ و شادِ «آفریکون» هستند؟ بیشتر زبانشناسان خواهند گفت: هنوز نه. ممکن است برخی از این شباهتها حاصل تصادف باشند (بالاخره تعداد صداهای سادهای مانند m، n و w که در دسترساند محدود است). برخی دیگر ممکن است ناشی از انتشار ناحیهای باشند ــ یعنی زبانهای واقع در مناطق تماس، طی دورههای طولانی بر یکدیگر اثر گذاشته باشند. برای مثال، در غرب آفریقا، زبانهای نیجر-کنگویی و آفروآسیایی (چادی) هزاران سال در کنار یکدیگر زیستهاند؛ شاید ترجیح ناحیهای برای m- برای شخص اول میان آنها گسترش یافته باشد. بااینحال، احتمال وامگیری ضمایر از دیگر بخشهای زبان کمتر است، بنابراین انتشار ناحیهای در اینجا توضیحی دشوار است. امکان دیگر این است که این صداهای پایهٔ ضمیری بهنوعی «طبیعی» باشند ــ یعنی شاید گرایشی ذاتی وجود داشته باشد که انسانها از صدای [m] برای اشاره به خود استفاده کنند (نوزادان اغلب mama را زود بر زبان میآورند و مانند آن). برخی دربارهٔ نمادپردازی آوایی یا آسانیِ تولید سخن گفتهاند: [m] و [n] از جملهٔ آسانترین همخوانها برای نوزاداناند، پس شاید عجیب نباشد که در واژههای بنیادی مانند ضمایرِ بسیاری از زبانها ظاهر شوند9. اما ما باید نه فقط یک زبان، بلکه الگوهای کاملی را در سراسر مناطق توضیح دهیم. همانطور که در بخش بعد خواهیم دید، این الگوهای ضمیری از نظر جغرافیایی خوشهبندی شدهاند، نه جهانشمول. این امر نشان میدهد که تاریخ ــ و نه فقط زیستشناسی انسان ــ در کار است. زبانشناساني که از ارتباطهای دوربرد حمایت میکنند استدلال خواهند کرد که سادهترین توضیح، وراثت است: این زبانها این ضمایر را دارند زیرا در نهایت از همان زبان باستانی تبار یافتهاند؛ زبانی که این ضمایر در اصل در آن وجود داشتهاند9.
پیش از ترک آفریقا، شایسته است اشاره کنیم که تمرکز ما بر ضمایر تنها راه بررسی روابط ژرف نیست. دیگر عناصر بسته نیز ثبات نشان میدهند؛ برای نمونه، اعداد پایه. در سراسر نیجر-کنگو، واژهٔ «دو» اغلب چیزی مانند ba، ɓa یا va است (برای نیجر-کنگوی نیایی، صورت *ba-di برای «۲» بازسازی شده است). واژهٔ «سه» نیز اغلب ta-t_ است (مانند tààtà در یوروبا به معنای «سه» و *tat در نیجر-کنگوی نیایی)5. در آفروآسیایی، واژهٔ «یک» در شاخههای مختلف بهطور مشهور مشابه است (برای نمونه، عربی waḥid، عبری _ אחד_ eḥád، و هوسه (چادی) daya ــ که از نظر صدا آشکارا مشابه نیست، اما ریشههای آفروآسیایی را میتوان در آنها پی گرفت). این اعداد کوچک معمولاً در برابر جایگزینی مقاومت میکنند، زیرا شمارش کارکردی چنان بنیادی است؛ آدمی بهآسانی واژههای «یک، دو، سه» را عوض نمیکند. در واقع، «دو» و «پنج» در برخی فهرستهای پیشینِ واژههای فوقمحافظتشده در اوراسیا ظاهر شده بودند. (عجیب آنکه پژوهش پاگل در سال ۲۰۱۳ دریافت که واژههای عددی در مجموعهٔ نهایی ۲۳ واژهٔ فوقمحافظتشدهٔ او قرار نگرفتند6، اما این امر ممکن است ناشی از پیچیدگیهای دادهها باشد ــ اعداد همچنان عموماً در خانوادههای زبانی بسیار محافظهکارند؛ چنانکه هر زبان هندواروپایی با two، duo، dvi و bi-، که همگی بازتاب همان ریشهٔ باستانیاند، میتواند گواهی دهد.)
مطالعهٔ موردی آفریقا تصویری از این معما به دست میدهد: زبانهایی که هیچ پیوند تبارشناختیِ مورد توافقی ندارند، همچنان واژههای کوچک و هستهای مشترکی دارند. اکنون یک گام به عقب برداریم و به تصویر جهانی الگوهای ضمیری نگاه کنیم و سپس به پرسش بزرگ بپردازیم: وراثت یا انتشار؟
الگوهای جهانی ضمایر: تصادف یا خویشاوندی باستانی؟#
نمونههای آفریقایی ما یک الگوی منطقهای را نشان دادند («من» خیشومی، «تو» لبی). معلوم شده است که زبانشناسان در مقیاس جهانی دستکم دو الگوی عمدهٔ میانزبانیِ ضمایر را شناسایی کردهاند که هر یک در خانوادههای زبانی متعدد و پهنهای جغرافیایی گسترده امتداد دارند. این الگوها نخست بیش از یک قرن پیش مورد توجه قرار گرفتند و از آن زمان با جزئیات ترسیم شدهاند9. این دو الگو عبارتاند از:
- الگوی m–T در اوراسیا: زبانهای سراسر اروپا و آسیا معمولاً برای شخص اول ضمیری با m (یا خیشومی دیگری مانند n) و برای شخص دوم ضمیری با t (یا صدایی تاجی مانند s) دارند. من این را «کمربند ضمایر M-T» مینامم. نمونهٔ کلاسیک آن در لاتین است: ego به معنای «من» بود، اما صورت غیرمستقیم me (مرا/من) با m- آغاز میشد، و tu به معنای «تو» با t- آغاز میشد. زبانهای هندواروپایی این ویژگی را حفظ کردند: اسپانیایی me، tú؛ روسی menya («مرا»)، ty («تو»)؛ هندی mujhe («مرا»)، tū («تو»)؛ انگلیسی me / you (you دیگر t ندارد، اما انگلیسی باستان þū را با صدای th داشت، و هنوز در واژهٔ «attire» از فرانسوی tu در عبارت tu es attire، te را میگوییم ــ البته انگلیسی در مورد «تو» کمی استثناست). افزون بر هندواروپایی، زبانهای اورالی نیز برای «من» m دارند (فنلاندی minä، مجاری én ــ مجاری m را از دست داده، اما فنلاندی آن را حفظ کرده است) و اغلب برای «تو» t یا s دارند (فنلاندی sinä، مجاری te). بسیاری از زبانهای آلتایی/ترکی نیز از این الگو پیروی میکنند: برای مثال، ترکی ben («من»، از نظر تاریخی men) و sen («تو»). حتی برخی زبانهای سیبری و قفقازی نیز با این الگو سازگارند. اطلس جهانی ساختارهای زبان (WALS) دریافت که m در شخص اول «تقریباً سراسر اوراسیا» دیده میشود9 ــ از اروپا تا سراسر شمال آسیا فراگیر است، جز در برخی بخشهای جنوبشرقی آسیا. شخص دومِ t نیز در این ناحیه بسیار رایج است (الگوی «من = m، تو = t» در خانوادههای متعددی که خویشاوندی نزدیکی با یکدیگر ندارند دیده میشود9). زبانشناسانی مانند یوهانا نیکولز اشاره کردهاند که این کمربند m–T تقریباً با ناحیهٔ تاریخی «جادهٔ ابریشم بزرگتر» همپوشانی دارد ــ پهنهای وسیع که در آن مهاجرتها و تماسهای باستانی رخ داده است9. این ناحیه زبانهای هندواروپایی، اورالی، آلتایی، کارتولی و زبانهای دیگری را دربرمیگیرد. این میتواند سرنخی برای یک اَبَرخانوادهٔ باستانی اوراسیایی باشد: شاید این زبانهای گوناگون همگی از یک زبان نیایی (که احتمالاً ۱۲–۱۵٬۰۰۰ سال پیش در اوراسیای عصر یخبندان بدان سخن گفته میشده) تبار یافته باشند؛ زبانی که از ضمایر m- و t- استفاده میکرده است6. در این صورت، الگوی m–T حاصل وراثت خواهد بود. از سوی دیگر، ممکن است این الگو یک ویژگی ناحیهای باشد: شاید صداهای ضمیری در دوران پیشاتاریخی، همراه با دیگر مبادلات فرهنگی، از طریق تماس زبانی گسترش یافته باشند. در هر صورت، این پدیده تصادفی نیست. چنانکه نیکولز اشاره میکند، توزیع این الگو از نظر جغرافیایی منسجم است و با پدیدههایی مانند زبان کودکانهٔ جهانشمول توضیح داده نمیشود ــ بنابراین باید علتی تاریخی در کار بوده باشد9.
- الگوی n–m در آمریکای (اقیانوس) آرام: در بخش بزرگی از آمریکای شمالی و جنوبیِ بومی، بهویژه در امتداد ساحل اقیانوس آرام و تا درون آمازون، با الگوی دیگری از ضمایر مواجه میشویم: شخص اول n- و شخص دوم m-. این اساساً وارونۀ الگوی اوراسیایی در شخص دوم است. زبانشناسان این را «الگوی n-m» مینامند. برای مثال، در بسیاری از زبانهای پانوییِ پرو، «من» noo و «تو» moa است. در خانوادۀ اوتو-آزتکی (جنوبغرب ایالات متحده و مکزیک)، در برخی زبانها پیشوندهای ضمیری کلاسیک برای «من» ni- و برای «تو» mi- هستند، یا در برخی دیگر ni- و ti- (ناهواتل برای «من» از ni- و برای «تو» از ti- استفاده میکند که در واقع n–t است، اما خویشاوند آن، هوپی، nuu در برابر mum دارد). در زبانهای چیمَکوان و دیگر زبانهای شمالغرب اقیانوس آرام نیز الگوهای مشابهی دیده میشود. زبانشناسان اوایل قرن بیستم، مانند آلفرد ترومبتی (1905) و ادوارد ساپیر (دهۀ 1910)، متوجه این تمایز گستردۀ n در برابر m شدند و حدس زدند که همۀ زبانهای سرخپوستی آمریکا ممکن است در نهایت با یکدیگر خویشاوند باشند10. جوزف گرینبرگ این نکته را در فرضیۀ بحثبرانگیز آمریند خود به کار گرفت و الگوی ضمایر n/m را یکی از شواهد اصلی دانست. او استدلال کرد که در قارههای آمریکا (بهاستثنای اینوئیت و نا-دنه) یک کلانخانوادۀ زبانی («آمریند») وجود داشته است که زبان نیایش از n برای من و m برای تو استفاده میکرده است ــ و این الگو در دهها خانوادۀ زبانیِ نوادۀ پراکنده در مناطق دور از هم باقی مانده است10. استدلال اصلی اساساً چنین بود: بعید است تصادفی باشد که این همه زبان آمریکایی ضمایر n/m را با یکدیگر مشترک دارند؛ و وامگیری را میتوان منتفی دانست (بیشتر این گروهها تماس اندکی با یکدیگر داشتهاند)؛ بنابراین، بهارثرسیدن از یک نیای مشترک بهترین تبیین است. منتقدان در پاسخ گفتند که این الگو در سراسر آمریکا واقعاً همگانی نیست ــ در غرب نیرومند است، اما در آمریکای شرقی ضعیف یا غایب است ــ و ممکن است صرفاً با یک اشاعۀ ناحیهای گسترده یا حتی شباهتهای تصادفی روبهرو باشیم109. گذشته از این، با توجه به وجود دهها خانواده و فقط شمار اندکی از آواهای ممکن برای ضمایر (m، n، t، k و مانند آن)، مقداری همپوشانی اجتنابناپذیر است. اجماع متخصصان امروز این است که خانوادۀ آمریندِ گرینبرگ اثبات نشده و احتمالاً ساختگی است. بااینحال، کمربند ضمیری n–m همچنان پدیدهای وسوسهانگیز باقی مانده است. این پدیده نشان میدهد که دستکم در مقیاس منطقهای، ضمایر واقعاً روابط قدیمیتر را حفظ کردهاند ــ و احتمالاً خانوادهها را در قالب کلانگروههایی در سطح میانی در کنار یکدیگر قرار میدهند (برای مثال، برخی پژوهشگران بر این باورند که چند خانوادۀ زبانیِ شمالغرب اقیانوس آرام ممکن است یک گروه بزرگتر تشکیل دهند که بخشی از شواهد آن، ضمایر مشترک است). دستکم، این پدیده به تماسهای باستانی اشاره دارد: شاید نخستین مردمان قارههای آمریکا یک قرارداد ضمیری مشترک داشتند که سپس، همزمان با گوناگونشدن آنان، گسترش یافت یا باقی ماند.
برای مجسمکردن این دو الگوی جهانی، تصور کنید به نقشۀ زبانهای جهان نگاه میکنید. در این نقشه، پهنهای گسترده از جهان قدیم (اروپا، آسیای شمالی و مرکزی) میبینید که در آن واژههای «من»/«مرا» اغلب دارای m هستند و واژۀ «تو» نیز اغلب t دارد. سپس در جهان جدید، بهویژه در نزدیکی ساحل اقیانوس آرام، از آلاسکا تا آند، بسیاری از زبانها برای «من» n و برای «تو» m دارند. مناطق دیگری مانند استرالیا و گینهنو، بهطور خاص از هیچیک از این دو الگو پیروی نمیکنند (در استرالیا، بهطور قابل توجهی، اصلاً m برای «من» وجود ندارد9). آفریقا، چنانکه گفتیم، m فراوانی برای «من» دارد (بهویژه در جنوب و غرب)، اما m برای «تو» در آن چندان دیده نمیشود، مگر بهصورت پراکنده9. این الگوها چنان تمرکز جغرافیایی دارند که نسبتدادن آنها به شانس محض یا ترجیحی همگانی دشوار است. به نظر میرسد تاریخ عامل اصلی باشد ــ خواه پیوندهای ژنتیکیِ عمیق، خواه حوزههای اشاعۀ باستانی.
برای روشنشدن تفاوت، دو سناریوی فرضی را دربارۀ چگونگی شکلگیری ضمایر مشابه در زبانها در نظر بگیرید:
- بهارثرسیدن مشترک (تبارشناسی): در گذشتهای بسیار دور، یک زبان نیایی ضمایری داشت که بهگونهای خاص تلفظ میشدند (مثلاً «من» = mi و «تو» = ti). آن زبان به زبانهای دختر تقسیم شد و زبانهای دختر نیز، مانند شاخههای یک درخت، بیشتر تقسیم شدند. هر زبان دختر ضمایر را حفظ کرد (البته شاید با اندکی تغییر آوایی). هزاران سال بعد، با خانوادۀ بزرگی از زبانها ــ و حتی خانوادههایی از خانوادهها ــ روبهرو هستیم که در آنها «من» و «تو» هنوز به mi و ti شباهت دارند. این وضعیت مانند آن است که لاتین به فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی و دیگر زبانها تقسیم شد و همۀ آنها همچنان در واژههایشان برای «مرا» آوای m را حفظ کردند (فرانسوی moi، اسپانیایی me، ایتالیایی mi). این شباهت از نیای مشترک ناشی میشود ــ این زبانها خویشاوندانی هستند که ضمایر مادربزرگشان را حفظ کردهاند. میتوانیم این وضعیت را با درختی ساده نشان دهیم:
(نمودار: یک زبان نیایی به A و B تقسیم میشود؛ هر دو شکل «mi» را برای ضمیر شخص اول حفظ میکنند.)
- اشاعۀ ناحیهای (وامگیری یا همگرایی): دو زبان که در اصل بیارتباط (یا با خویشاوندی بسیار دور) هستند، بهطور اتفاقی همسایه میشوند. در طول سدهها دادوستد، ازدواج میانگروهی یا دوزبانگی، ممکن است یک زبان ضمیری را از زبان دیگر وام بگیرد، یا هر دو زبان تحت تأثیر یکدیگر ضمیری با آوایی مشابه اختیار کنند. برای مثال، شاید زبان X در اصل برای «من» از «ga» و زبان Y برای «من» از «na» استفاده میکرده است. اما یکی از آن دو زبان غالب یا معتبر بوده و سرانجام هر دو برای شخص اول «na» به کار بردهاند. این وضعیت نامعمول است (باز هم، ضمایر بهندرت وام گرفته میشوند، اما در موقعیتهای تماس شدید یا هنگام شکلگیری زبانهای کریول ممکن است چنین چیزی رخ دهد). امکان دیگری نیز حفظ تصادفی است: شاید X و Y هر دو، از گذشتهای بسیار دور، m را برای «من» از دو تبار متفاوت به ارث برده باشند و بعد، بهطور تصادفی، دوباره با یکدیگر روبهرو شده باشند. در هر دو حالت، این شباهت حاصل تماس یا تصادف، نه خاستگاه مشترکِ نزدیک است. میتوانیم وامگیری را چنین مجسم کنیم:
(نمودار: زبانهای X و Y که در آغاز متفاوتاند، بر اثر تماس همگرا میشوند و سرانجام هر دو برای «من» به «na» میرسند.)
در واقعیت، تفکیک این سناریوها از یکدیگر بسیار دشوار است. زبانشناسان برای اثبات خویشاوندی ژنتیکی فقط به یک یا دو واژه اتکا نمیکنند؛ آنان در دهها واژۀ پایه به دنبال تناظرهای نظاممند آوایی میگردند. ضمایر بهتنهایی نمیتوانند یک کلانخانواده را اثبات کنند؛ اما میتوانند سرنخی نیرومند به دست دهند. آنها را مانند نشانههای راهنما در نظر بگیرید: اگر ببینید همان الگوی نامعمول در زبانهای گوناگون و دور از هم تکرار میشود، این امر جهتی را برای بررسی بیشتر نشان میدهد.
در مورد اوراسیایی (خانوادۀ فرضی شامل هندواروپایی، اورالی، آلتایی و غیره)، شواهد ضمیری (m–T) یکی از عواملی بود که پیشنهادهایی مانند فرضیۀ نوستراتیکِ گرینبرگ و ایلیچ-سویتیچ را تشویق کرد. در واقع، شمارشهای دقیق نشان میدهند که در زبانهای هندواروپایی، آواهای m (برای «من/مرا») و t (برای «تو») با کمترین میزان حذف باقی ماندهاند. یک بررسی دربارۀ نزدیک به 500 زبان و گویش هندواروپایی نشان داد که صورتهای نیاییِ دارای m- و t- برای شخص اول و دوم، در بیش از 98% آنها باقی ماندهاند1! چنین پایداریای نشان میدهد که این امر تصادفی نیست ــ این آواها عمیقاً در این تبار جای گرفته بودند. زبانهای اورالی نیز بهطور مشابه برای «من/مرا» از m- استفاده میکنند (اورالیِ نیایی برای شخص اول *me یا *mi داشته است). بنابراین، اگر زبانهای هندواروپایی و اورالی این ویژگی را مشترک داشته باشند، برخی زبانشناسان استدلال میکنند که این امر از این دیدگاه پشتیبانی میکند که این خانوادهها ممکن است در گذشتهای بسیار دور با یکدیگر خویشاوند بوده باشند (زیرا بعید است دو خانوادۀ کاملاً بیارتباط، بهطور تصادفی، هم الگوهای ضمیری یکسان و هم بسیاری از تناظرهای پیشنهادیِ دیگر را داشته باشند).
در مورد دیدگاه آمریند، الگوی n–m سنگبنای شواهد بود، اما متأسفانه شواهد دیگر استحکام کمتری داشتند و عمق زمانیِ بسیار زیاد (احتمالاً بیش از 13,000 سال از زمان نخستین آمریکاییها) تأیید آن را دشوار میکند. اگرچه بیشتر زبانشناسان وجود یک خانوادۀ واحد به نام آمریند را نمیپذیرند، پژوهش دربارۀ گروهبندیهای میانی همچنان ادامه دارد. ضمایر همچنان نقشی ایفا میکنند؛ برای نمونه، برخی خانوادههای زبانیِ بومی آمریکا که گفته میشود پیوندهایی دور با یکدیگر دارند، تکواژهای پیبستیِ ضمیریِ مشابهی نشان میدهند و این امر به سود آن پیشنهادهاست.
نتیجۀ اصلی این است: ضمایر و دیگر «واژههای دستوری» مشابه (مانند واژههای پرسشی what/qui/que، اشارهگرهای this/that و مانند آن) گاهی میتوانند بسیار بیشتر از واژههای معمولی دوام بیاورند. آنها در زبان به سنگوارههایی شبیه میشوند و ردپاهایی از مهاجرت و تماس باستانی را حفظ میکنند. همانگونه که دیرینهشناس ممکن است لایههای سنگی را با استفاده از یک سنگوارۀ کوچک تاریخگذاری کند، زبانشناس نیز گاهی میتواند از طریق همان m کوچکی که برای «مرا» به کار میرود و حاضر نیست از میان برود، نگاهی به یک زبان نیاییِ ازدسترفته بیندازد.
بهارثرسیدن در برابر اشاعه: یافتن تعادل درست#
پس آیا این شباهتهای عمیق ضمیری نشانۀ یک خانوادۀ زبانی بزرگ و جهانیاند؟ یا صرفاً نتیجۀ آناند که انسانها در مکانهای مختلف به راهحلهای مشابهی رسیدهاند (و شاید در این میان، اندکی نیز از یکدیگر وام گرفتهاند)؟ پاسخ صادقانه این است: کاملاً مطمئن نیستیم ــ این موضوع همچنان محل بحث است. اما میتوانیم با روشنکردن تفاوت تبارشناسی زبانی و اشاعۀ ناحیهای، مسئله را بهتر درک کنیم:
تبارشناسی زبانی درست مانند شجرهنامۀ زبانهاست. اگر دو زبان رابطۀ تبارشناختی داشته باشند، یعنی یکی از دیگری نشئت گرفته باشد یا هر دو از یک نیای مشترک نشئت گرفته باشند. برای مثال، اسپانیایی و ایتالیایی رابطۀ تبارشناختی دارند، زیرا هر دو از لاتین آمدهاند. آنها واژههای بهارثرسیدۀ بسیاری را مشترک دارند (madre و madre برای «مادر»، dos و due برای «دو» و مانند آن). در یک سناریوی تبارشناختیِ دقیق، شباهتهای میان زبانها حاصل بهارثرسیدن هستند ــ این شباهتها از نسلی به نسل دیگر منتقل شدهاند و تغییرات آواییِ منظم بر آنها اعمال شده است.
اشاعۀ ناحیهای یعنی زبانها از طریق تماس بر یکدیگر تأثیر بگذارند. ممکن است آنها با یکدیگر خویشاوند نباشند (مانند ژاپنی و انگلیسیِ امروزی)، اما اگر در کنار هم وجود داشته باشند، یکی میتواند واژهها یا حتی ویژگیهای دستوری را از دیگری وام بگیرد. برای مثال، انگلیسی صدها واژه از فرانسوی وام گرفته است (مانند table و government) ــ نه به این دلیل که انگلیسی و فرانسوی نیای مشترکِ نزدیکی دارند (آنها ندارند؛ نیای مشترکشان در هندواروپایی، بسیار پیش از آنکه این واژهها وجود داشته باشند، میزیسته است)، بلکه چون گویشوران فرانسویِ نورماندی بر انگلستان حکومت میکردند و این زبانها با یکدیگر درآمیختند. در اشاعۀ ناحیهای، شباهتها حاصل وامگیری، همگرایی یا تحول موازی در یک Sprachbund (منطقۀ زبانی) هستند.
اکنون، معمولاً وقتی الگویی نظاممند را در میان بسیاری از واژههای بنیادی میبینیم، نخستین مظنون، تبارشناسی است. وامگیری معمولاً واژگان غیرهستهای (مانند اصطلاحات فناوری و عناصر فرهنگی) را تحت تأثیر قرار میدهد، نه ضمایر بنیادی یا اعداد کوچک را. به همین دلیل است که شواهد ضمیری برای روابط ژرف جدی گرفته میشوند—زیرا دقیقاً از آن نوع دادههایی هستند که کمتر احتمال دارد حاصل وامگیری باشند. برای مثال، اگر زبان A و زبان B هر دو برای «من» ضمیر mana و برای «تو» ضمیر wena داشته باشند، و بدانیم که تماس فشردهای میان آنها وجود نداشته است، زبانشناس فرض خواهد کرد که A و B شاید به یک زبان نیاکانِ مشترک بازگردند که در آن *mana/*wena وجود داشته است. اگر بتوانیم همبستگیهای بیشتری (در واژههای باثبات دیگری مانند مادر، دو، چشم، نام و غیره) پیدا کنیم، شروع به ساختن استدلالی برای وجود یک خانواده میکنیم.
بااینحال، در مقایسههای بسیار کهن، باید محتاط باشیم. در گذر ~5,000–7,000 سال، تغییر آوایی منظم میتواند منشأ یک واژه را کاملاً مبهم کند. واژه «من» در چینی ماندارین wǒ است که هیچ شباهتی به «I» یا «me» یا «yo» ندارد—و چینی نیز واقعاً با هندواروپایی خویشاوند نیست. اما جالب آنکه برخی پژوهشگران چینیِ wǒ (چینی باستان *ŋaʔ یا *nga) را با ضمایری مانند تبتیِ nga و حتی با هندواروپاییِ *egō (از طریق یک اَبَرخانوادهٔ پیشنهادی) مقایسه کردهاند. این پیوندها بسیار گمانهزنانهاند؛ پس از چنین مدت طولانیای، آسان است الگوهایی را ببینیم که شاید واقعی نباشند.
همچنین باید این احتمال را در نظر بگیریم که برخی شباهتها نه به یک زبان مادریِ واحدِ «نیا-جهان»، بلکه به موجهای مهاجرت و تماس باستانی بازگردند. برای نمونه، شاید نخستین انسانهای مدرن که بیش از 50,000 سال پیش از آفریقا خارج شدند، از همان ابتدا واژهای مانند ma را برای «من» داشتهاند—و همهٔ زبانهای امروزی با تغییراتی، بازتابدهندهٔ آن واژهٔ اولیه باشند. این همان فرضیهٔ نیا-جهان خواهد بود (این دیدگاه که همهٔ زبانها در نهایت خویشاوندند). اما دیدگاه دیگری نیز وجود دارد: شاید در جریان پراکندهشدن انسانها، چند نوآوریِ مشترکِ برخاسته از عقل سلیم پدید آمده باشد (مانند استفاده از آوای m برای اشاره به گوینده، که میتوانسته بهطور مستقل پدید آید یا بهآسانی گسترش پیدا کند). برخی از طرفداران اَبَرخانوادهها، مانند مریت رولن، استدلال کردهاند که الگوهای ضمیری جهانی (و واژههایی مانند tik برای «انگشت/یک* که در سراسر جهان یافت میشود) منشأ واحدی را نشان میدهند4. بیشتر زبانشناسان با شواهد کنونی این دیدگاه را قانعکننده نمیدانند. محافظهکارانهتر آن است که فرض کنیم زبانها ممکن است در چندین تبار پدید آمده باشند و گاه واژههای بنیادی را با یکدیگر مبادله کرده یا بهطور تصادفی در آنها واژههای مشترکی شکل گرفته باشد.
برای مثال، در آفریقا ممکن است نیجر-کنگو و نیل-صحرا واقعاً زبانهایی خواهر باشند (برخی پژوهشگران خانوادهٔ «نیجر-صحرا» را پیشنهاد کردهاند). اگر این امر اثبات شود، شباهتهای ضمیری واقعاً حاصل توارث خواهند بود. یا ممکن است این دو خانواده متمایز بوده باشند، اما تماس زودهنگام (در بیش از 10,000 سال پیش) در کمربند ساحل به تأثیر متقابل انجامیده باشد—شاید یک گروه ضمایر را وام گرفته یا صرفاً بر الگوی آوایی ضمایر تأثیر گذاشته باشد (اثری از تماس که بسیار آهسته و تدریجی شکل گرفته است). نمونهای مشابه را در بالکان میبینیم؛ جایی که زبانهای خویشاوندنبوده (آلبانیایی، رومانیایی و بلغاری) در اثر همسایگی چندصدساله، برخی ویژگیهای دستوری را با یکدیگر سهیم شدند. ضمایر شاید کمتر در معرض چنین فرایندی باشند، اما این امر ناممکن نیست.
یک رویکرد هوشمندانه که برخی پژوهشگران به کار میبرند، گونهشناسی آماری است: بهجای آنکه صرفاً بهصورت کیفی متوجه «m در برابر n» شوند، پایگاههای دادهٔ بزرگی از زبانها گرد میآورند و بررسی میکنند که آیا همرخدادیِ ویژگیهای ضمیری فراتر از حد تصادف است یا نه. نیکولز این کار را دربارهٔ الگوهای m–T و n–m انجام داد و دریافت که آنها در نواحی مربوطهٔ خود بهطور معناداری متمرکز هستند9. به بیان دیگر، این پراکندگیای تصادفی نیست—رخدادی تاریخی در کار بوده است. و از آنجا که این خوشهها با اَبَرخانوادههای پیشنهادی (اوراسیایی برای m–T، و گروه فرضی «آمریند» برای n–m) نسبتاً مطابقت دارند، این شواهد تفسیرِ مبتنی بر نشانهٔ ژنتیکی ژرف را، در برابر پراکنش محض، تقویت میکند.
در نهایت، موضع محتاطانه این است: ضمایر به روابط ژرف اشاره میکنند، اما بهتنهایی تکلیف را روشن نمیکنند. آنها بهعنوان نشانگرهای تشخیصی ارزشمندند. اگر دو زبان مجموعههای ضمیری بسیار مشابهی داشته باشند، بررسی میکنید که آیا دیگر واژههای بنیادی نیز با یکدیگر همخوانی دارند یا نه. برای مثال، هندواروپایی و اورالی نهتنها هر دو ضمایر m-/t- دارند، بلکه برخی واژههای بنیادیِ ظاهراً مشترک نیز میان آنها دیده میشود (هندواروپایی mater = مادر، نیااورالی *mata = پدر و غیره) و ویژگیهای ساختاری مشترکی نیز دارند؛ امری که به گمانهزنیهای دیرپایی دربارهٔ نوسترایی انجامیده است4. در مقابل، زبانهایی که صرفاً برحسب تصادف m را برای «من» به اشتراک دارند، اما هیچ چیز دیگری میانشان مشترک نیست، احتمالاً فقط بهطور مستقل به راهحل مشابهی رسیدهاند.
آنچه همگان بر سر آن توافق دارند این است که ضمایر و واژههای نقشیِ کوچک، آهستهتر از بیشتر واژگان تغییر میکنند16. آنها همچون لنگرهایی در دریای همواره دگرگونشوندهٔ زبان عمل میکنند. به همین دلیل است که میتوان با واقعیتهای جالبی مانند این روبهرو شد: واژههای انگلیسیِ I، we، two، three و who همگی مستقیماً از واژههای زبان نیا-هندواروپایی به ارث رسیدهاند که شاید 6,000 سال پیش به آنها سخن گفته میشده است—صورتهایشان اندکی تغییر کرده، اما نه آنقدر که از تشخیص خارج شوند (سنسکریت aham = من، dvé = دو، trí = سه، kʷo = چهکسی را مقایسه کنید). حتی ممکن است برخی از این واژهها به گذشتهای دورتر پیوند بخورند: فهرستی از واژههای «فراپایدار» که در سال 2013 پیشنهاد شد، نهتنها I و you، بلکه واژههایی مانند mother، not، what و man را نیز دربر میگرفت6. اگر این پژوهشگران درست گفته باشند، معنایش این است که اگر 15,000 سال پیش با قبیلهای روبهرو میشدید، شاید چند واژه از سخنانشان را بهطور مبهم تشخیص میدادید، زیرا امروزه شکلهای تحولیافتهٔ همان واژهها را به کار میبرید! این اندیشه حیرتانگیز است—زبان همچون زنجیرهای پیوسته که تا عصر یخبندان امتداد دارد.
نتیجهگیری#
ضمایر بهسادگی نادیده گرفته میشوند—کوتاهاند، اغلب فقط یک هجا دارند و ما بیآنکه بیندیشیم از آنها استفاده میکنیم. اما همانطور که دیدیم، این واژههای کوچک برای تاریخ زبانها پیامدهایی سنگین دارند. اینکه mama و me و mi در سراسر قارهها پژواک مییابند، تصادفی نیست؛ این امر سرنخی است. خواه در نهایت یک خانوادهٔ زبانیِ واحد و جهانی را اثبات کند، خواه صرفاً خطوط ارتباطیِ باستانی را ترسیم کند، ضمیر ساده کلیدی برای گشودن رازهای پیشاتاریخ است.
کارآگاهی زبانی در این ژرفا چالشبرانگیز و اغلب مناقشهبرانگیز است. باید میان بیشازحد مشتاق بودن (دیدن پیوندهای ژنتیکی در همهجا بر اساس یکیدو آوا) و بیشازحد شکاک بودن (رد کردن هر شباهت بهعنوان تصادف) راه خود را بیابیم. ضمایر، اعداد و دیگر واژههای فراپایدار به ما امکان میدهند که شانس خود را برای عقببردن مرزهای درخت خانواده در گذشتهٔ دورتر بیازماییم. آنها بازماندگاناند—نجواهایی از گفتار نیاکان ما در واژههای امروزیمان.
پس دفعهٔ بعد که میگویید «من»، در نظر داشته باشید که شاید چیزی واقعاً جاودانه را بر زبان میآورید. از یک نظر، من همهجا همان معنا را دارد—و از دیرباز نیز همان معنا را داشته است. این تداوم، که در میان نسلهایی ورای تصور از زبانی به زبان دیگر منتقل شده است، یکی از شگفتیهای زبان انسانی است. این تداوم اشاره دارد به اینکه، با وجود آشفتگی زبانها در سراسر جهان، رشتههایی از وحدت وجود دارد که آنها را به یکدیگر پیوند میدهد؛ رشتههایی که در سادهترین واژههایی حمل میشوند که همهٔ ما در کودکی میآموزیم. زبانشناسان همچنان این رشتهها را، واژه به واژه و ضمیر به ضمیر، دنبال خواهند کرد تا درکی ژرفتر از خاستگاه زبانهایمان—و خاستگاه خودمان—به دست آورند.
پرسشهای متداول#
Q 1. آیا ضمایر مشترک، اثباتکنندهٔ یک خانوادهٔ زبانی جهانیاند؟
A. خیر. آنها سرنخهایی دلالتگرند، اما بدون صدها مجموعهٔ همریشهٔ منظم و قوانین آوایی، نمیتوانند پیوند ژنتیکی را اثبات کنند.
Q 2. چرا ضمایر بهندرت وام گرفته میشوند؟
A. زیرا در دستور زبان و هویت تنیده شدهاند؛ جایگزینی آنها نحو بنیادی را مختل میکند، بنابراین حتی تماس فشرده نیز بهندرت موجب جابهجایی آنها میشود.
Q 3. چه چیزهای دیگری میتوانند الگوهای ضمیری مشابهی ایجاد کنند؟
A. مناطق پراکنش باستانی و گرایشهای آواییِ جهانشمول میتوانند بدون نیای مشترک، صورتهایی همگرا پدید آورند.
منابع#
بَنسل، پیر ژ. و دو لِتانگ، آلن م. (2010). “Where do personal pronouns come from?” Journal of Language Relationship 3: 127–152. نویسندگان به حفظ شگفتانگیز ضمایر شخص اول/دوم در خانوادههای زبانی اشاره میکنند و آنها را “hard rocks…resisting erosion long after most other ancestral words have been swept away.” مینامند. آنان به دولگوپولسکی (1964) استناد میکنند که دریافته بود ضمایر اولشخص مفرد و دومشخص مفرد از جمله دیرپاترین معانیاند، و نیز به پاگل (2000) که نیمهعمرِ ضمیر اولشخص مفرد را ~166,000 سال برآورد کرده است. آنان همچنین مشاهده میکنند که در هندواروپایی، ریشههای ضمیریِ آغازشونده با m و t در بیش از 98% زبانها باقی ماندهاند و بازتابدهندهٔ تداومی بیش از 8,000 سال هستند. احتمالاً ضمایر تنها همراه با نحو پیچیده (در حدود ~100k سال پیش) پدیدار شدند؛ امری که شاید توضیح دهد چرا همان چند ریشهٔ ضمیری در سراسر جهان تکرار میشوند. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
گرینبرگ، جوزف ه. (1987). Language in the Americas. (چنانکه در یک نقد خلاصه شده است: ضمایر بهطور چشمگیری باثباتاند و “there are few if any authenticated cases of the borrowing of a first- or second-person pronoun.”. گرینبرگ از این ثبات بهعنوان یکی از مقدمات پیشنهاد پیوندهای ژنتیکی ژرف میان زبانهای آمریکایی استفاده کرد.) ↩︎ ↩︎ ↩︎
نمونههایی از ضمایر آفریقایی در زبانهای منزویِ کلیکی (هادزا، سانداوه) و خانوادهٔ خویی: ضمایر مستقل هادزا شامل tiʔe به معنای «من» و baʔe به معنای «تو» هستند (دادهها از Sands 1998، از طریق ارتباط شخصی)؛ این امر تمایزی میان خیشومی/انسدادی و لبی را نشان میدهد که به زبانهای بانتوی همسایه شباهت دارد. سانداوه دارای ŋú به معنای «من» و bé به معنای «تو» است (بر اساس منابع قدیمیتر)؛ در اینجا نیز ŋ (خیشومی) در برابر b (لبی) قرار میگیرد. ضمایر نیا-خویی که Vossen (1997) بازسازی کرده است، برای یک شاخه شامل *mi به معنای «من» و *ma به معنای «تو»، و برای شاخهای دیگر شامل *ti به معنای «من» و *di به معنای «تو» هستند—این الگو اندکی ناسازگار است، اما همپوشانیهای معناداری با سانداوه پیشنهاد میکند8. این نمونهها نشان میدهند که چگونه حتی زبانهایی که از نظر ناحیهای از یکدیگر دورند، میتوانند در نهایت به صورتهای ضمیری مشابهی دست یابند. چه این امر ناشی از میراث باستانی باشد و چه ناشی از انتشار، این موضوع، چنانکه در متن اصلی بحث شد، تصور وجود الگویی در سراسر قاره (نخست خیشومی، دوم دولبی) را تقویت میکند. (منابع: Sands, Bonny. Eastern and Southern African Khoisan, 1998؛ Vossen, Rainer. The Khoisan Languages, 1997.) ↩︎ ↩︎ ↩︎
گرینبرگ، جوزف (1963). زبانهای آفریقا. گرینبرگ در این اثر تأثیرگذار، زبانهای آفریقایی را در چهار خانواده طبقهبندی کرد و برای زبانهای دارای آواهای کلیکی اصطلاح «خویسان» را ابداع کرد. پژوهشهای جدید، چنانکه گولدمان (2014) خلاصه کرده است، نشان دادهاند که «خویسان» یک گروه تبارشناختی معتبر نیست ــ این اصطلاحی پوششی برای دستکم سه خانوادهٔ مستقل، بهاضافهٔ زبانهای منفرد، است. کلیکهای مشترک ویژگیای ناحیهای هستند، نه دلیلی بر خاستگاه مشترک. این نمونهای هشداردهنده است: زبانها میتوانند آواهای کلیکی را با یکدیگر سهیم باشند و ویژگیهای متمایزکننده (مانند کلیکها یا ضمایر) بدون آنکه ارتباط خویشاوندی نزدیکی با یکدیگر داشته باشند. در بحث حاضر، زبانهای خوئیسان را جداگانه در نظر میگیریم (خوئه، توو، کْساآ، هادزا، سانداوه). جالب آنکه ردهبندی آفریقاییِ گرینبرگ، نیجر-کنگو را با نیلوساهارایی یا دیگر خانوادهها متحد نکرد—او آنها را جدا از یکدیگر تلقی میکرد. برخی زبانشناسان متأخر دربارهٔ پیوندهای عمیقتر گمانهزنی کردهاند (برای مثال، پیوند دادن نیلوساهارایی و نیجر-کنگو)، اما این دیدگاهها همچنان فرضیاند. شباهتهای ضمیری بخشی از شواهد گمانهزنانهٔ این نظریهها هستند. اساساً، نظریههای ابرخانوادههای زبانی آفریقا هنوز اثبات نشدهاند، هرچند الگوهای ضمیری دادههای قابلتوجهی فراهم میکنند. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
Güldemann, Tom (2018). The Languages and Linguistics of Africa – ضمایر نیجر-کنگوی نیایی. بر اساس بازسازیهای مورد استناد گولدِمان، نیجر-کنگوی نیایی (زبان نیاییِ شاخهٔ بسیار گستردهٔ نیجر-کنگو) ضمایر شخصی اولشخص و دومشخصی داشت که هر دو با m آغاز میشدند. بهطور مشخص، 1sg بهصورت mV́ (با واکهای پیشین) و 2sg بهصورت mV́ (با واکهای پسین) ارائه شده است. این بدان معناست که بسیاری از زبانهای نوین نیجر-کنگو m- را برای «من» (برای مثال mí- یا mɛ́-) و نیز m- یا همخوانی لبیِ مرتبطی را برای «تو» حفظ کردهاند (هرچند این دو اغلب با واکه یا نواخت از یکدیگر متمایز میشوند). Babaev (2013) بررسی تفصیلیای ارائه میکند که از این بازسازیها پشتیبانی میکند. چنین پایداریای حاکی از بهارثرسیدن از زبان نیا. (توجه: برخی شاخهها بعدها ضمیر دومشخص مفرد را به w یا b تغییر دادند که همچنان همخوانهای دولبی هستند.) ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
Pagel, Mark؛ Atkinson, Q. D.؛ Calude, A. S.؛ Meade, A. (2013). «Ultraconserved words point to deep language ancestry across Eurasia.» PNAS 110(21): 8471–8476. این مطالعه نشان داد که مجموعهای از واژههای رایج ــ بهویژه ضمیرها، اعداد، و قیدها ــ نرخ جایگزینی بهطور معناداری کندتری دارند و «نیمهعمر» برآوردشدهٔ آنها ۱۰٬۰۰۰ تا ۲۰٬۰۰۰ سال است. نویسندگان با مقایسهٔ بازسازیهای واژههای نیایی در هفت خانوادهٔ زبانی اوراسیایی، ۲۳ مقولهٔ معنایی را شناسایی کردند که در چهار خانواده یا بیشتر همریشههای بالقوه داشتند؛ رقمی بسیار فراتر از انتظار تصادفی. این واژههای فوقمحافظتشده شامل من، تو، ما، چهکسی، چهچیز، انسان، نه، دو، پنج، پوست درخت، خاکسترها و غیره بودند. ضمیرها در این مجموعه بهطور چشمگیری بیش از حد نمایانده شده بودند. مدلسازی تبارزایشیِ این تیم، سنّی حدود ~۱۵٬۰۰۰ سال را برای یک نیای مشترک («اوراسیاتیک») برآورد کرد که با پایان عصر یخبندان سازگار است. آنان استدلال میکنند که کاربرد پربسامد، ثبات زیادی به این واژهها میبخشد و امکان میدهد ردپاهای خویشاوندیِ عمیق، فراتر از محدودۀ معمول ۵–۸٬۰۰۰ سالۀ روش تطبیقی، شناسایی شود. بسیاری از زبانشناسان تاریخی نسبت به این نتایج تردید دارند (نگاه کنید به پانویس ۷)، اما این مقاله پشتیبانی کمّیای برای این دیدگاه فراهم میکند که ضمایر و دیگر واژههای هستهای میتوانند سیگنالهای تبارزایشیِ عمیق را حفظ کنند. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
ویکیپدیا: «زبانهای اوراسیاتیک». اوراسیاتیک یک ابرخانوادهٔ پیشنهادی است که زبانهای هندواروپایی، اورالی–یوکاگیری، آلتایی (ترکی، مغولی، تونگوزی، و گاه زبانهای کرهای و ژاپنی)، چوچی–کامچاتکایی، اسکیمو–آلئوتی و شاید زبانهای دیگری را دربرمیگیرد. گرینبرگ و دیگران در دههٔ ۱۹۹۰ پیشنهاد کردند که این خانوادهها منشأ مشترکی دارند. یکی از شواهد، شباهتها در الگوهای صرفیِ ضمایر و واژگان پایه بوده است. در سال ۲۰۱۳، پیگل و همکارانش مدعی شدند که برای اوراسیاتیک پشتوانهٔ آماری وجود دارد و قدمت آن را حدود ~15k سال BP دانستند. بااینحال، این مفهوم از سوی متخصصان بهطور گسترده رد شده است. صفحهٔ ویکیپدیا اشاره میکند که ایدهٔ وجود یک ابرخانوادهٔ اوراسیاتیک بحثبرانگیز است و عموماً پذیرفته نیست. این امر بازتابدهندهٔ وضعیت گستردهتر دربارهٔ اَبَرخانوادههاست: پیشنهادهایی مانند اوراسیاتیک یا نوستراتیک جالبتوجهاند (و اغلب از شواهد ضمیرها استفاده میکنند)، اما از دیدگاه زبانشناسی تاریخی جریان اصلی همچنان اثباتنشده باقی ماندهاند. ↩︎ ↩︎ ↩︎
گولدِمان، تام و اِلدرکین، ادوارد (۲۰۱۰). بحثی در «ردهبندی زبانشناختی زبانهای خُوایسان امروزی» (در برنزینگر و کونیگ، ویراستاران، ۲۰۱۴) دربارهٔ شباهتهای ضمیری میان خُوِ و سانداوه. جدول ۸ در منبع، ضمایر نیاآغازینِ خُوِ-کوادی را با ضمایر سانداوه مقایسه میکند و همبستگیهایی مییابد که میتوانند نشاندهندهٔ خویشاوندیای دوردست باشند. برای مثال، شخص اول در نیاآغازینِ خُوِ را میتوان به صورت *mi، شخص دوم را به صورت *u و مانند آن بازسازی کرد، و سانداوه صورتهای مشابهی دارد (برای نمونه، *ti برای «من» و *ba برای «تو» در برخی بافتها). نویسندگان این شواهد را برای وجود پیوندی ژرف، «امیدبخش، هرچند قطعینشده» مینامند.. این امر نشان میدهد که حتی زبانهای کلیکیِ آفریقا (که زمانی همگی در زمرهٔ «خویسان» طبقهبندی میشدند) نیز در میان مرزهای فرضی خانوادههای زبانی، شباهتهایی در ضمایر نشان میدهند. این نشانهای است از اینکه برخی از این زبانهای تکخانواده ممکن است نیای باستانی مشترکی داشته باشند یا تحت تأثیر تماس دیرپا با یکدیگر قرار گرفته باشند. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
نیکولز، یوهانا (۲۰۱۳). WALS Online ــ فصل ۱۳۷: «ضمیرهای N–M» (و فصل ۱۳۶: «ضمیرهای M–T»). نیکولز دو خوشهٔ ناحیهای بزرگ از پارادایمهای ضمیری را ترسیم میکند: یک خوشهٔ m–T در اوراسیای شمالی و یک خوشهٔ n–m در قارهٔ آمریکا. او اشاره میکند که m در شخص اول «تقریباً سراسر اوراسیا» دیده میشود (و در سراسر منطقهٔ جادهٔ ابریشم بزرگ رواج دارد) و در آفریقا نیز رایج است، حال آنکه m در شخص دوم اساساً در اوراسیا غایب است، اما در امتداد حاشیهٔ اقیانوس آرامِ قارهٔ آمریکا فراوان دیده میشود. نکتهٔ اساسی این است که این توزیعها همگانیهای جهانی نیستند، بلکه از نظر جغرافیایی محدودند؛ و این امر، بهجای گرایشهای ذاتی، علل تاریخی (تبارشناختی یا ناشی از تماس) را پیشنهاد میکند. نیکولز بحث میکند که هیچیک از نمادپردازی آوایی (برای مثال، اینکه کودکان نخست صداهای خیشومی را میآموزند) و نه تصادف محض نمیتواند الگوهای خوشهای را توضیح دهد؛ بلکه دلالت بر خاستگاه تاریخیِ عمیقی دارد. او همچنین اشاره میکند که، هرچند شباهتهای میان ضمایر حاکی از تبارهای عمیقاند، این شباهتها بهتنهایی برای اثبات کافی نیستند؛ زبانهای هر ناحیه به خانوادههای زبانی متعددی تعلق دارند، بنابراین برای نشان دادن نیای مشترک به شواهد بیشتری نیاز است. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
ویکیپدیا: “Amerind languages.” فرضیهٔ آمریند گرینبرگ (1987) پیشنهاد میکرد که بیشتر زبانهای بومیِ قارههای آمریکا به یک اَبَرخانواده تعلق دارند. یکی از شواهد اصلی، الگوی گستردهٔ ضمیر اولشخص n- و ضمیر دومشخص m- در بسیاری از زبانهای آمریکایی بود. این الگو نخستین بار در سال 1905 از سوی آلفردو ترومبِتی مطرح شد و ساپیر دریافت که این الگو “suggestive” منشأ مشترک است. بااینحال، این الگو جهانشمول نیست (و عمدتاً در آمریکای شمالی و آمریکای میانه دیده میشود) و گروهبندی آمریند را بیشتر زبانشناسان نمیپذیرند. ↩︎ ↩︎ ↩︎
