خلاصهٔ کوتاه
- شواهد ژنتیکی، خاستگاه بومیان آمریکا از شمالشرق آسیا از طریق برینگیا را بهطور قاطع تأیید میکند و هیچ شاهد روشنی از تماس بعدی با جهان قدیم وجود ندارد.
- تماس پولینزیاییها با آمریکای جنوبی در حدود سال ۱۲۰۰ میلادی، از طریق کشت سیبزمینی شیرین، استخوانهای مرغ و شواهد ژنتیکی، بهخوبی مستند شده است.
- ادعاهای مربوط به تماس رومیها، مصریها یا چینیها فاقد شواهد باستانشناختی معتبرند و عموماً نظریههایی حاشیهای تلقی میشوند.
- شباهتهای فرهنگی میان تمدنهای جهان قدیم و جهان جدید، به احتمال بیشتر ناشی از اختراع مستقلاند تا تماس مستقیم.
- تنها تماسهای نورس و پولینزیایی بهطور گسترده از سوی پژوهشگران بهعنوان تعاملات فراآقیانوسیِ پیشاکلمبی پذیرفته شدهاند.
شواهد ژنتیکی تماس اولیهٔ جهان قدیم و جهان جدید#
مطالعات ژنتیکی مدرن دربارهٔ جمعیتهای بومی آمریکا، بهطور قاطع خاستگاهی از شمالشرق آسیا از طریق برینگیا را تأیید میکنند که پس از آن، انزوا و گسترش در قارههای آمریکا رخ داده است. بااینحال، چند دودمان نامعمول در DNA بومیان آمریکا موجب گمانهزنی دربارهٔ تماسهای اضافی با جهان قدیم شدهاند:
۱.۱ هاپلوگروه X در DNA میتوکندریایی آمریکای شمالی#
هاپلوگروه X در DNA میتوکندریایی (mtDNA) یکی از دودمانهای بنیانگذار نادر در میان بومیان آمریکا است که در کنار گروههای معمول A، B، C و D قرار میگیرد. هاپلوگروه X در قبایل آمریکای شمالی پیرامون دریاچههای بزرگ و مناطق داخلی کانادا بیشترین فراوانی را دارد (برای نمونه، اوجیبووا، سو، نوچاهنولث و ناواهو)، اما در شرق آسیا غایب است. در عوض، mtDNA X با فراوانی اندک در بخشهایی از اروپا، خاور نزدیک و سیبری (منطقهٔ آلتای) یافت میشود.
این پراکندگی نامعمول به طرح فرضیههایی دربارهٔ مهاجرت فراآتلانتیکی یا تماس با خاور نزدیک در دوران باستان انجامید. شایان توجه است که برخی پژوهشگران در دههٔ ۱۹۹۰ پیشنهاد کردند هاپلوگروه X ممکن است نشاندهندهٔ مهاجرت مردمانی با تبار «قفقازی» به آمریکای شمالی در حدود پایان آخرین عصر یخبندان باشد. فرضیهٔ سولوترهایِ استانفورد و بردلی، که بر اساس آن اروپاییان عصر یخبندان در امتداد یخهای شناور از اقیانوس اطلس عبور کردند و بر فرهنگ کلوویس تأثیر گذاشتند، هاپلوگروه X را بهعنوان شواهد پشتیبان پذیرفت.
دیدگاه کنونی: تحلیل جامع اکنون نشان میدهد که X بومیان آمریکا در زیرشاخهٔ متمایزی به نام X2a قرار دارد که هزاران سال پیش از X جهان قدیم جدا شده است. DNA باستانی تأیید کرده است که هاپلوگروه X2a دستکم از حدود ۱٬۳۰۰ سال پیش و حتی حدود ۹٬۰۰۰ سال پیش (مرد کِنِویک) در آمریکای شمالی حضور داشته است؛ یعنی بسیار پیشتر از هر سفر شناختهشدهای از جهان قدیم.
نکتهٔ اساسی این است که X2a در آسیای مرکزی نیز شناسایی شده است: مردم منطقهٔ آلتای حامل دودمان مرتبطی از X هستند؛ بدین معنا که هر پنج هاپلوگروه بنیانگذار بومیان آمریکا (A، B، C، D و X) در سیبری در کنار یکدیگر وجود دارند. این امر نشان میدهد که هاپلوگروه X از یک خاستگاه اوراسیاییِ نیایی به برینگیا رسید و بخشی از مهاجرت اصلی عصر یخبندان به قارههای آمریکا بود.
ژنتیکدانان نتیجه میگیرند که X2a حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار سال پیش (kya؛ هزار سال پیش) در میان جمعیتهای منزویِ برینگیا پدید آمد؛ موضوعی که توضیح میدهد چرا این هاپلوگروه، با وجود خویشاوندی دور با هاپلوگروه X جهان قدیم، به قارههای آمریکا محدود است. بهطور خلاصه، اجماع علمی بر این است که هاپلوگروه X نیازی به فرض سفر عصر برنز یا عصر آهن از طریق اقیانوس اطلس ندارد و دودمانی بنیانگذار و فرعی از سیبری/برینگیا است. پیوندی که زمانی میان این هاپلوگروه و مسافران باستانیِ عبری یا اروپایی فرض میشد (در برخی آثار حاشیهای و حتی در دفاعیات مورمونی رایج بود)، در تبارزایی دقیق mtDNA هیچ پشتیبانیای ندارد.
۱.۲ هاپلوگروههای R1 (R1b) در کروموزوم Y بومیان آمریکا#
برخلاف mtDNA، دودمانهای کروموزوم Y در گروههای بومیِ بدون تماس تقریباً بهطور کامل شامل هاپلوگروههای Q و C هستند که خاستگاه آنها به شرق آسیا بازمیگردد. یک استثنای معماگونه، گزارشهایی دربارهٔ فراوانی بالای هاپلوگروه R1 کروموزوم Y، بهویژه R1b، در برخی اجتماعات بومی آمریکا، بهخصوص بعضی گروههای آلگانکویَنزبان پیرامون دریاچههای بزرگ، بوده است. برای مثال، مطالعات R1b-M173 را در حدود ۷۹٪ از مردان اوجیبووا، حدود ۵۰٪ از سمینولها و حدود ۴۷٪ از چروکیها یافتهاند؛ میزانی بسیار بالاتر از هر دودمان دیگر کروموزوم Y. R1b در اروپای غربی رایج است، اما در شرق آسیا بهشدت نادر است و همین امر این پرسش را مطرح میکند که چگونه در این گروههای بومی چنین فراوانیای یافته است.
توضیح جریان اصلی: تقریباً همهٔ ژنتیکدانان این دودمانهای R1 را به آمیزش پس از سال ۱۴۹۲ نسبت میدهند؛ یعنی به ازدواج یا آمیزش مردان اروپایی یا آفریقایی با زنان قبایل بومی. اوجیبوواها و ملتهای همسایهٔ آنان در سدههای هفدهم تا نوزدهم تماس گستردهای با تاجران خز فرانسوی، بریتانیایی و اسکاتلندی داشتند و بسیاری از این تاجران همسران بومی اختیار کردند و کروموزومهای Y اروپایی را وارد جمعیت کردند.
در واقع، تحلیل دقیق زیرشاخهها نشان میدهد که انواع R1b در این قبایل با انواع موجود در اروپاییان مطابقت دارند، نه با شاخهای منحصربهفرد و «باستانی». افزون بر این، منشأ برخی R1bهای موجود در قبایل جنوبشرقی ممکن است آمیزش با آمریکاییان آفریقاییتبار در دوران استعمار باشد؛ زیرا اقلیتی از مردان آفریقای غربی حامل R1b-V88 هستند. بنابراین، ادبیات علمی حضور R1 در میان بومیان آمریکا را جریان ژنیِ متأخر میداند، نه شاهدی بر عبور پیشاتاریخی از اقیانوس اطلس.
شایان ذکر است که DNA باستانیِ بقایای مردان پیشاکلمبی (برای نمونه از جنوبغرب ایالات متحده، مکزیک و نقاط دیگر) تقریباً همیشه هاپلوگروههای Q یا C کروموزوم Y را نشان میدهد، نه R را. یک استثنای جالب، «پسر مالتا»ی ۲۴٬۰۰۰ ساله از سیبری، در نزدیکی دریاچهٔ بایکال، است که دارای هاپلوگروه R* کروموزوم Y بود و ژنوم او خویشاوندی نیایی با بومیان آمریکا را آشکار کرد. این یافته نشان میدهد که برخی نیاکان بومیان آمریکا در بیش از ۲۰ هزار سال پیش به هاپلوگروه R تعلق داشتند، اما این دودمان در میان مهاجرانی که وارد قارههای آمریکا شدند، با فراوانی قابلتوجه تداوم نیافت؛ احتمالاً بهدلیل رانش ژنتیکی. ازاینرو، اکنون چنین درک میشود که هرگونه «نشانگان» ژنتیکیِ تبار اوراسیایی غربی در بومیان آمریکا (حدود ۵ تا ۲۰٪ از ژنوم بومیان آمریکا) از جریان ژنیِ سیبریاییِ پارینهسنگی سرچشمه میگیرد، نه از اروپاییان قرون وسطی. خلاصه آنکه، با وجود گمانهزنیهای آنلاین دربارهٔ DNA کروموزوم Y «اروپاییان باستان» در میان بومیان آمریکا، هیچ شاهد علمی معتبری از پیشاکلمبی بودن هاپلوگروه R1 در این جمعیتها پشتیبانی نمیکند؛ این الگو بهطور کامل با آمیزش پس از تماس، و در هماهنگی با سوابق تاریخی، توضیح داده میشود.
۱.۳ دیگر سرنخهای ژنتیکی قابلتوجه#
«جمعیت Y» و DNA استرالزیایی:
در سال ۲۰۱۵، دانشمندان دریافتند که برخی گروههای آمازونی، مانند سورویی و کاریتیانا، مقدار اندکی (حدود ۲٪) تبار دارند که بیش از دیگر بومیان آمریکا به مردمان استرالزیایی و ملانزیایی نزدیک است. این نشانگان ژنتیکی که «جمعیت Y» نامیده شده است (برگرفته از واژهٔ توپایی Ypykuéra به معنای «نیا»)، احتمالاً حاصل رویدادی بسیار باستانی در زمینهٔ مهاجرت است؛ شاید مهاجرتی در امتداد سواحل اقیانوس آرام یا برینگیا، در بیش از ۱۵٬۰۰۰ سال پیش. این یافته، با وجود جالبتوجه بودن، نشاندهندهٔ تماس متأخر میان استرالزی و قارههای آمریکا نیست؛ بلکه به ساختار پیچیدهٔ جمعیتها در گذشتهای دور اشاره دارد. برخی مطالعات بعدی جزئیات این تفسیر را زیر سؤال بردهاند، بنابراین این موضوع همچنان حوزهای گشوده برای پژوهش است.
تماس وایکینگها/نورسها:
کاوشگران نورس در حدود سال ۱۰۰۰ میلادی به گرینلند و نیوفاندلند رسیدند، اما تأثیر ژنتیکی اندکی بر جمعیتهای بومی آمریکا بر جای گذاشتند. یک استثنای جالب این است که یک دودمان خانوادگی ایسلندی حامل نوع منحصربهفردی از DNA میتوکندریایی (C1e) است که احتمالاً از زنی بومیِ آمریکا سرچشمه میگیرد که در دوران وایکینگها به ایسلند آورده شده بود. این نمونهای از جریان ژنی از آمریکا به اروپا است، اما ظاهراً موردی منفرد محسوب میشود.
جمعبندی نهایی:
در مجموع، جدا از موارد بهخوبی مستندِ نورس/قطبی، شواهد ژنتیکی دربارهٔ دیگر تماسهای فراآقیانوسیِ پیشاکلمبی بسیار محدود است. هاپلوگروههای نامعمول، مانند X و R، که زمانی موجب شکلگیری مناقشه شدند، اکنون حاصل مهاجرت باستانی از برینگیا یا آمیزش پس از سال ۱۴۹۲ دانسته میشوند. پژوهشهای ژنومی مدرن بهطور پیوسته نشان میدهند که تبار اصلی بومیان آمریکا از شمالشرق آسیا سرچشمه میگیرد و سهمی فرعی از اوراسیاییان شمالیِ باستانی دارد؛ برای توضیح دادههای ژنتیکی، نیازی به فرض تماس متأخر با جهان قدیم وجود ندارد.
تماس آسترونزیایی (پولینزیایی) با آمریکای جنوبی#
یکی از پذیرفتهشدهترین تماسهای پیشاکلمبی، تماس میان پولینزیاییها (دریانوردان آسترونزیایی) و ساحل اقیانوس آرامِ آمریکای جنوبی، تقریباً ۷۰۰ تا ۸۰۰ سال پیش، است. برای بررسی تفصیلی ناوبری پولینزیایی و تماس با قارههای آمریکا، به مقالهٔ ما با عنوان تماس پولینزیایی-آمریکایی: سیبزمینی شیرین و فراتر از آن مراجعه کنید. چندین دسته شواهد ــ گیاهشناختی، زبانشناختی، فرهنگی و ژنتیکی ــ به برخوردهای کوتاهمدت میان این جمعیتها اشاره دارند:
- پراکنش سیبزمینی شیرین (Ipomoea batatas): روشنترین شاهد، سیبزمینی شیرین است؛ محصولی با خاستگاه آمریکای جنوبی که قرنها پیش از کلمب در سراسر پولینزی وجود داشت. سیبزمینی شیرین (که در پولینزی kūmara نامیده میشود) حدود سالهای ۱۰۰۰ تا ۱۱۰۰ میلادی در پولینزی مرکزی کشت میشد و قدیمیترین بقایای باستانشناختی آن در مانگایا، در جزایر کوک، به حدود سال ۱۰۰۰ میلادی بازمیگردد. تا زمان نخستین تماس اروپاییان، پولینزیاییها از هاوایی تا نیوزیلند مدتها بود که آن را بهعنوان محصولی اصلی کشت میکردند. واژهٔ پولینزیاییِ سیبزمینی شیرین (kumara یا kumala) شباهت زیادی به اصطلاحات زبانهای آندی یا ساحلیِ آمریکای جنوبی دارد؛ برای نمونه، kumara در کچوا/آیمارا. این واژگان مشترک قویاً نشان میدهد که پولینزیاییها سیبزمینی شیرین را مستقیماً از سرخپوستان آمریکا به دست آوردهاند. پراکنش طبیعی (برای مثال، شناور شدن بذرها) بعید دانسته میشود، بهویژه با توجه به کشت عمدی و نامگذاری خاص آن. نظریهٔ غالب این است که دریانوردان پولینزیایی به ساحل اقیانوس آرامِ آمریکای جنوبی (احتمالاً کلمبیای امروزی، اکوادور یا پرو/شیلی) رسیدند، غدهٔ این گیاه را به دست آوردند و آن را به سوی غرب پراکندند. فرضیهٔ سهبخشی در قومگیاهشناسی بر این باور است که دودمان اولیهٔ kumara حدود سال ۱۰۰۰ میلادی از آمریکای جنوبی به پولینزی آورده شد، در حالی که ورودهای بعدی اسپانیاییها در سدهٔ شانزدهم گونههای دیگری را اضافه کرد.
- مرغهای پلینزی در شیلی: شاهد دیگری، حضور مرغها در آمریکای جنوبیِ پیشاکلمبی است. مرغها بومی قارهٔ آمریکا نیستند؛ کاوشگران اروپایی آنها را در دههٔ ۱۵۰۰ میلادی به این قاره وارد کردند. بااینحال، کاوشهای باستانشناختی در اِل آرنال، در ساحل شیلی، استخوانهای مرغی را در لایههایی کشف کرد که تاریخگذاری آنها به حدود ۱۳۰۰ میلادی میرسد (یعنی پیش از ورود اسپانیاییها). تحلیل DNA این استخوانهای مرغ باستانی نشان داد که آنها حامل نشانگان ژنتیکی منطبق با مرغهای پلینزی هستند، نه با نژادهایی که اروپاییان بعدها به این منطقه آوردند. به بیان دیگر، به نظر میرسد پلینزیها در حدود سدهٔ سیزدهم مرغها را به آمریکای جنوبی آورده باشند. این یافته که نخستینبار توسط Storey و همکاران (۲۰۰۷) گزارش شد، بهعنوان «شاهد قطعی تماس پیشاتاریخی پلینزیها» ستوده شد. برخی پژوهشگران بعدی این پرسش را مطرح کردند که آیا استخوانها ممکن است مربوط به دورهای پس از ۱۴۹۲ باشند یا DNA آنها آلوده شده باشد؛ اما بازتحلیل سال ۲۰۱۴ هیچ مدرکی در رد ورود پلینزیایی مرغها نیافت و بار دیگر تأیید کرد که هاپلوتیپ مرغ پیش از تماس اروپاییان وجود داشته است. هرچند این موضوع همچنان محل بحث است، مجموع شواهد از این دیدگاه حمایت میکند که مرغها واقعاً بهدست پلینزیها منتقل شدهاند. برای زمینهٔ گستردهتر دربارهٔ اهلیسازی مرغ و روابط انسانـحیوان، به مقالهٔ ما با عنوان مرغ را در نظر بگیرید: تاریخ ژرف اهلیسازی مراجعه کنید.
- شواهد ژنومیِ تماس انسانها: قاطعترین تأیید در سال ۲۰۲۰ به دست آمد؛ زمانی که گروهی از متخصصان ژنتیک پژوهشی دربارهٔ DNA پلینزیها و ساکنان ساحلی آمریکای جنوبی منتشر کردند. آنان قطعات DNA یکسان از نظر تبار را یافتند که نشان میداد مردم کلمبیا و مردم چندین جزیرهٔ پلینزی، حدود ۸۰۰ سال پیش نیای مشترکی داشتهاند. تحلیلها از یک رویداد منفرد تماس در حدود ۱۲۰۰ میلادی حکایت داشت؛ رویدادی که در آن افراد بومی آمریکا (احتمالاً از ناحیهای که امروزه کلمبیا نام دارد) با پلینزیها آمیختند. پژوهشگران نتیجه گرفتند که گروهی از دریانوردان پلینزی به ساحل آمریکای جنوبی ــ احتمالاً در کلمبیا ــ رسیدند و با بومیان محلی درآمیختند و برخی از آنان (یا دستکم DNA آنان) را به پلینزی بازگرداندند. این مطالعهٔ ژنومی با ارائهٔ «شواهد علمی قطعی» از تماس پلینزیاییـآمریندی پیش از ورود اروپاییان، بهطور قطعی به بحثی دیرپا پایان میدهد. نکتهٔ مهم آن است که این یافته با خط زمانی سیبزمینی شیرین همخوانی دارد و نشان میدهد نخستین رویارویی در شمال آمریکای جنوبی رخ داده است (که با پراکندگی واژهٔ کومارا سازگار است).
- نشانههای زبانی و فرهنگی: جدا از واژهٔ مشترک مربوط به سیبزمینی شیرین، نشانههایی از تبادل فرهنگیِ دیگر نیز وجود دارد. برخی واژههای ماپوچهای (شیلی) برای قایق یا تور ماهیگیری ممکن است به اصطلاحات پلینزی شباهت داشته باشند؛ همچنین کاوشگران نخستین اسپانیایی، قایقهای تختهدوزِ به سبک اقیانوس آرام را در کالیفرنیا توصیف کردند که برخی انسانشناسان منشأ آنها را به نفوذ پلینزیایی در حدود سدهٔ پنجم میلادی نسبت دادهاند (هرچند این دیدگاه همچنان حدسی است). تاریخ شفاهی پلینزی از سفرهای طولانی به سوی شرق سخن میگوید و در یکی از افسانههای جزیرهٔ ایستر از سرزمینی به نام Te Pito O Te Henua یاد شده است که شاید به تودهٔ خشکی دیگری اشاره داشته باشد. افزون بر این، وجود کدوی قلیانی در آمریکای جنوبی و پلینزیِ پیشاتاریخی نیز بررسی شده است ــ هرچند کدوی قلیانی احتمالاً بسیار زودتر و بهطور طبیعی در اقیانوسها پراکنده شده بود، فراگیری آن در پلینزی و قارهٔ آمریکا پیوند گیاهشناختی دیگری میان جهان قدیم و جهان جدید به شمار میرود.
در مجموع، فرضیهٔ تماس پلینزیایی امروزه بهلطف شواهد چندرشتهای در دانشگاهها بهطور گسترده پذیرفته شده است. اکنون مسلم دانسته میشود که پلینزیها نهتنها تا رापा نوی (جزیرهٔ ایستر) در شرقیترین نقطه پیش رفتند، بلکه در حدود ۱۲۰۰ میلادی با مردمان آمریکای جنوبی نیز تماس یافتند و میراثهای ملموسی بر جای گذاشتند: کشت سیبزمینی شیرین در پلینزی، مرغها در شیلی، و تبار بومی آمریکاییِ قابلتشخیص در میان پلینزیهای شرقی. این رخداد فصلی شگفتانگیز از تعامل میاناقیانوسی، بسیار پیش از کلمب، به شمار میرود.
یافتههای محلبحثِ مصنوعاتی (OOPArts) در قارهٔ آمریکا#
در طول سالها، ادعاهای فراوانی دربارهٔ مصنوعاتی نابجا (OOPArts) مطرح شده است که حاکی از دیدارهای جهان قدیم از قارهٔ آمریکا هستند. در اینجا چند مورد برجسته را فهرست میکنیم، «شواهد» را شرح میدهیم و وضعیت آنها را از دیدگاه محافل علمی یادآور میشویم:
- سنگ بِت کریک (تنسی): این سنگ کوچک که در سال ۱۸۸۹ در یک تپهٔ تدفینی بومیان آمریکا در تنسی کشف شد، حامل کتیبهای است که مدتها گمان میرفت با خط هجایی چروکی نوشته شده باشد. در سال ۱۹۷۱، پژوهشگر، سایروس گوردون، خط را عبریِ دیرینه (عبری باستان) تشخیص داد و آن را «برای یهودیه» خواند و تاریخش را به سدهٔ اول تا دوم میلادی نسبت داد. اگر این سنگ اصیل باشد، وجود یهودیان در شرق آمریکای شمالی در دورهٔ روم را القا میکند. حامیان این دیدگاه به تاریخگذاری رادیوکربنیِ حدود ۳۲ تا ۷۶۹ میلادی برای چوب مرتبط با آن اشاره میکنند و استدلال میکنند که حروف، در صورت وارونهکردن، بهروشنی با عبریِ دیرینه مطابقت دارند، نه با خط چروکی. بااینحال، باستانشناسان جریان اصلی به جعلیبودن آن مظنوناند. زمینهٔ کشف مشکوک است: کاوش را دستیار مؤسسهٔ اسمیتسونین، جان اِمِرت، بهتنهایی هدایت میکرد و ممکن است او سنگ را در محل گذاشته باشد. مهمتر از آن، پژوهشگران نشان دادهاند که کتیبهٔ بت کریک شباهت نزدیکی به تصویری در یک کتاب مرجع ماسونی متعلق به سال ۱۸۷۰ دارد (تصویری که عبارتی به عبری باستان را نشان میداد). این امر نشان میدهد که اِمِرت (یا شخص دیگری در سدهٔ نوزدهم) آن را رونویسی کرده و جعل پدید آورده است. متخصصان زبانهای سامی نیز به ناهنجاریهایی در حروف اشاره کردهاند که نشاندهندهٔ کندهکاری ناقصِ مدرن است، نه خطی واقعاً باستانی. تا اواخر دههٔ ۱۸۰۰، حتی سایروس توماس از مؤسسهٔ اسمیتسونین نیز دربارهٔ اصالت آن تردید داشت. وضعیت کنونی: بیشتر پژوهشگران سنگ بت کریک را کلاهبرداریِ سدهٔ نوزدهم میدانند. هرچند ادبیات حاشیهای همچنان از آن بهعنوان مدرک «حضور عبرانیان در آمریکا» یاد میکند، تحلیلهای داوریشدهٔ علمی (Mainfort & Kwas 1991, 2004) بهطور کامل آن را رد کردهاند و مؤسسهٔ اسمیتسونین نیز آن را احتمالاً یک جعل میداند.
- سنگ دهفرمان لوس لوناس (نیومکزیکو): تختهسنگ بزرگی در کوهستان هیدن، نزدیک لوس لوناسِ نیومکزیکو، حامل کتیبهای از ده فرمان به شکلی از خط عبریِ دیرینه است. مردم محلی تا دههٔ ۱۹۳۰ متوجه این متن شده بودند (با ادعاهای تأییدنشدهای مبنی بر اینکه سنگ در دههٔ ۱۸۸۰ نیز وجود داشته است). طرفداران این دیدگاه استدلال میکنند که فرسایش و گلسنگها قدمت بسیار زیاد آن را نشان میدهند و حضور باستانی یهودیان یا فنیقیها در جنوبغرب را مطرح میکنند. بااینحال، هیچ زمینهٔ باستانشناختیای وجود ندارد (این تنها یک کتیبه است و هیچ مصنوع دیگری در جای اصلی آن یافت نشده است). پژوهشگران تقریباً بهاتفاق سنگ لوس لوناس را یک جعل مدرن میدانند. خط عبریِ دیرینه از دههٔ ۱۸۷۰ برای پژوهشگران شناختهشده بود؛ بنابراین، جاعلی ماهر در اواخر سدهٔ نوزدهم یا اوایل سدهٔ بیستم میتوانسته آن را حک کند. نکتهٔ قابلتوجه آن است که باستانشناس، فرانک هیبن، که به شهرتیافتن آن کمک کرد، در موارد دیگری نیز سابقهٔ جعل داده داشت؛ امری که اعتبار او را تضعیف میکند. هیچ مطالعهٔ داوریشدهای از اصالت آن حمایت نمیکند و این سنگ اغلب در کنار دیگر شگفتیهای «انجمن کتیبهشناسی» قرار داده میشود. وضعیت: دانشگاهیان آن را بهعنوان جعل احتمالیِ مدرن رد کردهاند. این سنگ همچنان عجیبنمایی کنار جادهای است، اما هیچ مدرک معتبرى آن را به یک سفر سامیِ واقعاً پیشاکلمبی مرتبط نمیکند.
- «سکههای رومی» در قارهٔ آمریکا: گزارشهای پراکندهای ادعا کردهاند که سکههای دورهٔ روم در خاک آمریکا یافت شدهاند:
- بنا بر گزارشها، در دههٔ ۱۹۲۰ کشاورزی در ونزوئلا مشتی سکهٔ رومی پیدا کرد. کتاب The Discoverers اثر دنیل بورستین به این ماجرا اشاره میکند و احتمال میدهد کشتی رومیای بهسوی جهان جدید رانده شده باشد. بااینحال، احتمال بیشتری دارد که این سکهها از طریق مجموعهداران یا بهعنوان وزنه و بارِ تعادلی در کشتیهای اسپانیایی به آنجا رسیده باشند. هیچ زمینهٔ لایهنگاریِ مستندی وجود ندارد ــ این سکهها یافتههایی پراکنده و فاقد کنترل باستانشناختی بودند؛ بنابراین، پژوهشگران به گمشدن مدرن آنها مظنوناند (برای مثال، افتادن سکهها از دست یک مجموعهدار).
- بهطور مشابه، ادعا شده است که سکههای رومی یا یونانی در تگزاس، مِین و جاهای دیگر یافت شدهاند، اما بررسیها نشان دادهاند که همهٔ آنها یا تأییدشدنی نیستند یا آشکارا متعلق به لایهای متأخر و بیگانهاند (سکهٔ «فنیقی» مِین در واقع مشخص شد پِنیِ نورسیِ سدهٔ یازدهم و، در حقیقت، شاهد اصیل حضور نورسها بوده است!). بهطور کلی، کارشناسان خاطرنشان میکنند که سکههای رومی اشیای رایجی هستند که بهآسانی جابهجا میشوند یا ممکن است اشتباه شناسایی شوند، و هیچیک از سکههای کشفشده در قارهٔ آمریکا منشأ قابلاعتمادی فراتر از دورهٔ استعمار ندارند.
- موردی جالبتر، کشف آمفوراهایی به سبک رومی در سواحل برزیل (خلیج گوانابارا) در سال ۱۹۸۲ است. باستانشناسان زیرآب کوزههایی شبیه آمفوراهای رومیِ سدهٔ سوم را یافتند. این موضوع گرچه موجب شگفتی شد، هیچ کشتیشکستگیای بهطور نظاممند کاوش نشد. ممکن است کشتی پرتغالیای زمانی این ظروف را بهعنوان اشیای کنجکاویآور حمل کرده باشد، یا آنها از جایی دیگر به آنجا رانده شده باشند. دولت برزیل سرانجام برای جلوگیری از ادعاهای بیاساس، بررسی را متوقف کرد. هیچ اجماع علمیای وجود ندارد، اما گرایش غالب این است که این یافتهها شاهدی بر سفر رومیها نیستند، بلکه صرفاً ناهنجاریهایی هستند.
- سرِ تِکَشیکـکالیکستلاواکا (مکزیک): در سال ۱۹۳۳، باستانشناس خوسه گارسیا پایون گوری را در کالیکستلاواکا (درهٔ تولوکا، مکزیک مرکزی) کاوش کرد که تاریخگذاری آن به حدود ۱۴۷۶ تا ۱۵۱۰ میلادی میرسید. در میان پیشکشها، سر سفالی کوچکی با ریش و ویژگیهای اروپایی وجود داشت. دو متخصص هنر، هاینهگِلدرن و آندرئا، آن را بررسی کردند و اظهار داشتند که شباهت زیادی به هنر رومیِ سدهٔ دوم میلادی دارد. اگر این قطعه واقعاً پیش از فتح اسپانیاییها دفن شده باشد، نشان میدهد که مصنوعی رومی بهنحوی به مکزیکِ دورهٔ آزتک رسیده است. بااینحال، تردیدها همچنان پابرجاست. یک روایت (که مایکل ای. اسمیت آن را نقل کرده است) میگوید دانشجویی که با پایون کار میکرد، برای شوخی، سر رومی را از مجموعهٔ یک متصدی برداشته و در محل کاوش گذاشته است. هرچند این روایت اثبات نشده، بدبینی پژوهشگران را بازتاب میدهد. بررسی زمینهٔ کشف دشوار است (گزارش منتشرشده دههها بعد ارائه شد). اسمیت تحقیق کرد اما نتوانست جعل را تأیید کند؛ بنابراین، احتمال اندکی برای اصیلبودن آن باقی میماند. وضعیت: محلبحث است. بیشتر صاحبنظران آن را جعل یا شیئی متعلق به لایهای متأخر میدانند، اما برخی نیز احتمال اصیلبودن آن را میپذیرند. در حال حاضر، دیدگاه جریان اصلی آن را، تا زمان ارائهٔ شواهد بیشتر، مدرکی برای تماس رومیها نمیداند.
- دیگر مصنوعات و کتیبهها: مصنوعات نابجای بسیار دیگری نیز تبلیغ شدهاند، اما هیچیک در برابر بررسی دقیق دوام نیاوردهاند:
- سنگهای مقدس نیوآرک (اوهایو) ــ لوحهای دارای کتیبهٔ عبری که در دههٔ ۱۸۶۰ در تپههای آدنا «یافت» شدند ــ از همان ابتدا از سوی یابندگانشان جعلی پنداشته شدند (و اکنون نیز گمان میرود برای حمایت از نظریههای مربوط به قبایل گمشده جعل شده باشند).
- کتیبهٔ پارائیبا (برزیل، ۱۸۷۲) ــ متنی فنیقی که بنا بر ادعا بر روی لوحی سنگی پیدا شده بود ــ بعدها از سوی برزیلیای که آن را «کشف» کرده بود، جعلی اعلام شد.
- مصنوعات سربی توسان (آریزونا)—صلیبها و اشیای سربی دارای نمادهای لاتین، عبری و مسیحی که در دههٔ ۱۹۲۰ یافت شدند—با توجه به آمیزهٔ عجیب زبانها و فقدان زمینه، عموماً ساختگی دانسته میشوند (احتمالاً ساختهٔ افراد محلیِ آماتور).
- نوشتههای ظاهراً چینیِ باستان بر روی سنگهای کالیفرنیا یا کتیبههای اوگامی در ویرجینیای غربی بهوسیلهٔ سنگنوشتهشناسان واجد صلاحیت بررسی شده و خراشهای طبیعی یا خوانشهای آرزومندانه تشخیص داده شدهاند.
- ادعای جنجالیِ وجود معبدی با هیروگلیفهای مصری در گرند کنیون (که در روزنامهای در سال ۱۹۰۹ گزارش شد) چیزی جز افسانهٔ عامیانه نیست—هیچگاه هیچ مدرکی در تأیید آن پدیدار نشده است.
در مجموع، تاکنون هیچ مصنوع نابجایی آزمونهای سختگیرانهٔ اصالت و زمینه را با موفقیت پشت سر نگذاشته است تا بهعنوان مدرکی برای تماس فرااقیانوسی پذیرفته شود. کتیبههای بَت کریک و لوس لوناس، و «متون جهان قدیم» مشابه بر روی سنگهای آمریکایی، جعلها یا اشتباهات مدرن دانسته میشوند. اشیای منفردِ جهان قدیم در محوطههای آمریکایی یا عناصری دخیلاند (که اروپاییانِ متأخرتر آنها را به آنجا آوردهاند) یا یافتههایی اثباتنشدهاند که در ناحیهای خاکستری باقی ماندهاند. باستانشناسی جریان اصلی تاکنون در برابر هیچ اثر باستانی نابجا (OOPArt) قانع نشده است—هر یک از آنها، پس از بررسی دقیقتر، «پرسشهای بیش از حدی» داشتهاند که بتوانند الگوی غالب را واژگون کنند؛ الگویی که بر اساس آن، بهجز یورشهای نورسها و پولینزیها، قارههای آمریکا از پایان عصر یخبندان تا سال ۱۴۹۲ هیچ بازدیدکنندهٔ فرااقیانوسی نداشتهاند.
شباهتهای فرهنگی و هنری میان جهان قدیم و جدید#
فراتر از مصنوعات مادی، نویسندگان اشاعهگرا مدتهاست به شباهتهایی در فرهنگ، هنر و معماری میان تمدنهای جهان قدیم و تمدنهای پیشاکلمبی اشاره میکنند. آنان این همسانیها را مدرک تماس میدانند، حال آنکه شکاکان آنها را به اختراع مستقل یا تکامل همگرا نسبت میدهند. حوزههای اصلی مقایسه عبارتاند از:
- معماری یادمانی (اهرام و معابد): هم در آمریکای میانه و هم در جهان قدیم (مصر، میانرودان، هند) سازههای هرمی ساخته شدهاند. برای مثال، اهرام پلکانی مایاها و آزتکها از نظر شکل به اهرام مصر یا زیگوراتهای میانرودان شباهت دارند—همهٔ آنها بناهایی عظیم و چندطبقهاند. طرفداران اشاعه، مانند ایوان ون سرتیما، حتی پیشنهاد کردهاند که اهرام و مومیاییسازی در آمریکای میانه از نمونههای مصریای الهام گرفتهاند که آفریقاییانِ دریانورد به آنجا آورده بودند. بااینحال، باستانشناسان به تفاوتهای بنیادی اشاره میکنند: اهرام آمریکای میانه معمولاً معابدی بر روی سکوهای پلکانی بودند (که اغلب بارها بازسازی میشدند)، در حالی که اهرام مصر مقبرههایی با اضلاع صاف بودند؛ این دو در زمینهها و دورههای متفاوتی پدید آمدند. بیشتر پژوهشگران این موارد را اختراعهای مستقلی میدانند که به چالشهای جهانشمول مهندسی در جوامع پیچیدهٔ آغازین پاسخ میدادند (بالا بردن سازهها با رویهمگذاری). در مکانهایی مانند اندونزی و کامبوج نیز تپههایی شبیه هرم وجود دارد—که آنها نیز مستقل پدید آمدهاند. هیچ پیوند قطعی سبکی یا مهندسی، اهرام آمریکا را به نمونهای مشخص در جهان قدیم مرتبط نمیکند. ادعاهایی که بر اشتراک نقشمایههای خاص (برای مثال، نمادهای قرص خورشید بالدار یا شیوههای همراستاسازی) تأکید دارند همچنان حدسیاند. بنابراین، هرچند شکلهای هرمی در فرهنگهای متعدد شباهتی سطحی دارند، هیچ اجماع دانشگاهیای از اشاعهٔ مستقیم حمایت نمیکند؛ این شباهتها تصادفی یا حاصل نیازهای مشابه (سکوهای بلند تشریفاتی و مانند آن) دانسته میشوند.
- بازیهای صفحهای (پاتولی و پاچیسی): یکی از شباهتهای چشمگیری که اغلب به آن استناد میشود، شباهت میان بازی آزتکیِ پاتولی و بازی هندیِ پاچیسی است. هر دو بازیهای صفحهایِ قمارگونهای هستند که بر صفحهای صلیبیشکل انجام میشوند؛ در آنها از سنگریزه یا لوبیا بهعنوان مهره و از تاس (یا تاسهای لوبیایی) برای حرکت دادن مهرهها استفاده میشود. در واقع، انسانشناس سدهٔ نوزدهم، ای. بی. تایلور، پس از آشنایی با پاتولی، بیدرنگ آن را «بسیار مشابه» پاچیسی دانست و پیشنهاد کرد که این امر شاید نشانهای از تماس میان آسیا و آمریکای میانه باشد. پاتولی هنگام فتح، در مرکز مکزیک بسیار محبوب بود و پاچیسی (که «چوپار» نیز نامیده میشود و بعدها با نام تجاری پارچیزی عرضه شد) بازیای باستانی در هند بود. بااینحال، کارشناسان امروز بیشتر از پیدایش مستقل این دو بازی حمایت میکنند. قواعد و برخی جزئیات متفاوتاند و بازیهای مسابقهایِ صلیبیشکل میتوانند بهطور طبیعی از بازیهای سادهترِ تاسی پدید آیند. تحلیلی جامع از سوی اراسموس (۱۹۵۰) نتیجه گرفت که این شباهت احتمالاً تصادفی است، زیرا هیچ پیوند فرهنگی دیگری وجود ندارد. به بیان دیگر، هرچند شباهت بصری واقعی است (رجوع کنید به مقایسههای شکلها)، هیچ مدرکی برای انتقال وجود ندارد. پژوهشگران اشاره میکنند که اگر چنین بازیای منتقل شده بود، میشد انتظار داشت عناصر فرهنگی دیگری از هند نیز در آمریکای میانه (یا برعکس) وجود داشته باشد، حال آنکه چنین عناصری غایباند. بنابراین، این شباهت همچنان کنجکاویای فریبنده باقی میماند. دربارهٔ آن بحث وجود دارد: اشاعهگرایان آن را نشانهای کلیدی میدانند، اما دیدگاه غالب این است که خلاقیت انسانی میتواند بازیهای مشابهی را بهطور مستقل پدید آورد (بهویژه با توجه به محدود بودن امکانات ساختاری بازیهای تاسی).
- تندیسسازی و نقشمایههای هنری (برای مثال، حالت «چمباتمهزده» یا ژست «هوکر»): پژوهشگران اشاعهگرا مانند آندریاس لومل، چیزی را که «نقشمایهٔ پیکرهٔ چمباتمهزده» مینامند شناسایی کردهاند—پیکرههای انسانی که در حالت چمباتمهای خاص تصویر شدهاند و اغلب با تصاویر نیاکان یا ارواح ارتباط دارند—و این نقشمایه را در فرهنگهای گوناگون، از چین و آناتولی تا آمریکای میانه و اقیانوس آرام، دیدهاند. هنر آمریکای میانه واقعاً پیکرههای نشسته یا چمباتمهزدهٔ بسیاری دارد (پیکرههای «خندان» کلاسیک وراکروز، کوتولههای اولمک و غیره) که گاه یادآور تندیسهای نگهبانِ چمباتمهزدهٔ آسیاییاند. آیا این امر میتواند نشاندهندهٔ خاستگاهی مشترک باشد؟ لومل استدلال میکرد که شمایلنگاریِ پیکرهٔ چمباتمهزدهٔ نیاکان از جهان قدیم به جهان جدید اشاعه یافته است. بااینحال، بیشتر انسانشناسان قانع نشدهاند که این حالت بدنی خاص مستلزم تماس تاریخی باشد—چمباتمهزدن حالتی طبیعی برای انسان است، بهویژه در زمینههای آیینی یا مادری، و بنابراین میتوانسته است بهراحتی بهطور مستقل پدید آید. افزون بر این، معنای پیکره ممکن است متفاوت باشد: در برخی فرهنگها پیکرهٔ چمباتمهزده نمایندهٔ باروری یا زمین است و در برخی دیگر روح یک نیا. هرچند جالب توجه است که هنر صخرهای در استرالیا، کندهکاریهای گوبکلیتپهٔ نوسنگی و نقشمایههای کندهکاریهای آمریکای میانه همگی انساننماهای چمباتمهزده را دربر دارند، پژوهشگران جریان اصلی این را مدرکی گویا برای اشاعه نمیدانند. این موضوع گاه در انجمنهای هنر تطبیقی بررسی میشود، اما بدون پیوندهای مؤید بیشتر (مانند جزئیات سبکی مشترک یا نمادهای همراه)، اجماع بر تصادفی بودن یا میراث مشترکِ بسیار کهن (پارینهسنگی)، نه تماس مستقیم، متمایل است.
یکی دیگر از شباهتهای هنری که اغلب به آن استناد میشود، تصویرپردازی فیلهاست. گرافتون ای. اسمیت در سال ۱۹۲۴ ادعا کرد که سنگنگارههای مایا (برای مثال، سنگنگارهٔ B در کوپان) سرهایی شبیه فیل با خرطوم را نشان میدهند و از این طریق بر آگاهی از فیلهای آسیایی دلالت میکنند. این ادعا بهسرعت رد شد—اکنون «فیلها» بهعنوان تاپیرهای سبکپردازیشده، یعنی جانوری بومی با خرطوم کوتاه که در شمایلنگاری مایا به کار میرفت، شناخته میشوند. فرضیهٔ فیل کنار گذاشته شده است و این نمونه نشان میدهد که بسیاری از این شباهتهای هنری تبیینهایی عادی و روزمره دارند.
- نقشمایههای نمادین و اسطورهها: شباهتهای نمادین متعددی پیشنهاد شدهاند:
- ایزد مار پردار در آمریکای میانه (کِتسالکواتل، کوکولکان) با اژدها یا آیینهای مارپرستی در آسیا و خاور نزدیک مقایسه شده است. مارها در سراسر جهان از چهرههای رایج اسطورهایاند؛ در قارههای آمریکا، مار پردار یا شاخدار میتوانسته است تحولی مستقل باشد. هیچ اسطورهٔ مشخصی از «اژدها» در جهان قدیم با زمینهٔ کوئتزالکواتل (ایزد باد و چهرهای آموزگار) مطابقت ندارد. محتملتر آن است که مارپرستی در فرهنگهای متعدد بهطور مستقل پدید آمده باشد.
- خورشیدپرستی و تصاویر کیهانی: هم آمریکاییانِ میانه و هم مصریان باستان ایزدان خورشیدی و گاهشمارهای خورشیدی داشتند؛ هم هندیان و هم مایاها درختی مقدس را گرامی میداشتند (درخت جهان در برابر کَلپاوِریکشا). چنین نقشمایههایی (خورشید، درخت زندگی و غیره) چنان گستردهاند که اثبات اشاعه دشوار است. این موارد ممکن است بازتابدهندهٔ مضامین دینی همگرایی باشند که به تجربههای جهانشمول انسانی پاسخ میدهند (اهمیت خورشید، تصور درخت بهعنوان محور جهان).
- نمادهای شبیه سواستیکا: سواستیکا (صلیب شکسته) در برخی هنرهای بومیان آمریکا (برای مثال، در طرحهای قبایل جنوبغربی) و در سراسر اوراسیا از عصر برنز به بعد دیده میشود. ممکن است این نماد را نخستین سرخپوستانِ دیرین از سیبری آورده باشند (جایی که در دوران باستان وجود داشته است)—یا ممکن است این نماد بهطور مستقل و بهعنوان نقشی هندسی ابداع شده باشد. هیچ مدرکی برای ورود سواستیکا به آمریکا در هزارهٔ نخست میلادی وجود ندارد؛ هر شباهتی احتمالاً یا بسیار کهن است یا تصادفی.
- بازیها و آیینها: بازی توپی آمریکای میانه با ورزشهایی در آسیا یا مدیترانه مقایسه شده است (برای مثال، برخی آن را با اپیسکیروس یونانی یا فوتبال چینی قیاس کردهاند)، اما این شباهت سست است—توپهای لاستیکی و زمینهای بازیِ توپیِ دارای حلقه، ویژگیهایی منحصربهفرد برای آمریکای میانه بودند.
بهطور کلی، شباهتهای فرهنگی جالب توجهاند، اما تا زمانی که با انتقالهای مشخصی همراه نباشند (مانند وامواژه، گونهای جابهجاشده یا فناوری متمایز)، مدرک تماس به شمار نمیروند. پژوهشگران روش تطبیقی را با احتیاط به کار میگیرند: برای مثال، شباهت پاتولی به پاچیسی در سدهٔ نوزدهم مورد توجه قرار گرفت، اما بدون هیچ نفوذ هندیِ دیگری در مکزیک، این شباهت همچنان تصادفی منفرد باقی میماند. به همین ترتیب، ادعاهایی مبنی بر تأثیر شمایلنگاری هندو یا بودایی بر هنر مایا (که زمانی در میان برخی نویسندگان اوایل سدهٔ بیستم محبوب بود) دوام نیاوردهاند—بررسیهای دقیق نشان میدهند که این نقشمایهها در زمینههای محلی خودشان تکامل یافتهاند. روند غالب در دانشگاهها این است که چنین شباهتهایی با توسل به جهانشمولهای انسانی یا اختراع موازی تبیین شوند و تنها زمانی به اشاعه متوسل شوند که شواهد مستقیم آن را تأیید کنند. بنابراین، هرچند علاقهمندان نیمهدانشگاهی ممکن است فهرستهای بلندی از شباهتهای جهان قدیم و جدید گرد آورند، موضع کنونی پژوهشگران عموماً این است که این موارد تماس را اثبات نمیکنند. تنها در مواردی مانند سیبزمینی شیرین (که در آن یک موجود زنده و یک واژه مشترک بودهاند) یا فناوری مشترک مشخص (مانند قایقهای تختهدوز در کالیفرنیا که احتمالاً از پولینزی آمدهاند) است که اجماع به سوی وقوع تماس واقعی متمایل میشود.
گفتمان انجمنها و وبلاگها: ادعاهای کمترشناختهشده و حاشیهای#
خارج از مجلات دانشگاهی، انجمنها، وبلاگها و پژوهشگران مستقل گوناگونی بهطور فعال نظریههای تماس پیشاکلمبی را بررسی میکنند. این محافل گاه ادعاهای کمترشناختهشده یا شواهد جدیدی را مطرح میکنند که هنوز وارد ادبیات پژوهشی نشدهاند. چند نمونه که توجه نیمهدانشگاهی را جلب کردهاند:
- حضور آفریقایی در مزوآمریکا (سرهای «نگروئید» اولمک): در انجمنها و وبلاگهایی که از آثار ایوان ون سرتیما الهام گرفتهاند، اغلب این ادعا دیده میشود که تمدن اولمک (۱۲۰۰–۴۰۰ پیش از میلاد در مکزیک) تحت تأثیر آفریقای غربی بوده است. سرهای سنگی عظیم اولمک ویژگیهای چهرهای دارند که برخی ناظران نخستین (از جمله خوزه ملگار در دههٔ ۱۸۶۰) آنها را شبیه آفریقاییها میدانستند. کتاب ون سرتیما با عنوان They Came Before Columbus که در سال ۱۹۷۶ منتشر شد، استدلال میکرد که دریانوردان نوبی یا مالیایی حدود ۸۰۰ پیش از میلاد به خلیج مکزیک رسیدهاند و در ساخت هرمها و مومیاییکردن مشارکت داشته و حتی گاهشماری را به مزوآمریکا معرفی کردهاند. این نظریه در مجلدی از Current Anthropology در سال ۱۹۹۷ بررسی شد و چندین متخصص آن را بندبهبند رد کردند. باستانشناسان جریان اصلی خاطرنشان میکنند که سرهای اولمک دامنهای از ویژگیهای چهرهای محلی را به تصویر میکشند (که احتمالاً متعلق به رؤسای تنومند سواحل خلیج بوده است) و هیچ اثر باستانی یا ژنِ دنیای قدیم در بافتهای اولمک یافت نشده است. همچنین نشان داده شده است که گیاهانی که ون سرتیما مدعی بود آفریقاییها معرفی کردهاند (برای نمونه موز و پنبه)، یا گونههایی بومی آمریکا بودهاند یا بعدها اروپاییها آنها را آوردهاند. در نتیجه، اجماع علمی تماس آفریقایی را رد میکند و این دیدگاهها «شبهباستانشناسی» نامیده میشوند. بااینحال، در وبسایتهایی مانند Reddit یا انجمنهای تاریخی، علاقهمندان همچنان دربارهٔ این موضوع بحث میکنند و گاهی به «یافتههای» جدیدی استناد میکنند (که معمولاً در داوری همتامحور تاب نمیآورند). برای بررسی جامع خاستگاههای تمدن اولمک، به مقالهٔ ما دربارهٔ خاستگاههای تمدن اولمک مراجعه کنید.
- «مومیاییهای کوکائینی» مصر (تجارت فراآتلانتیکی گیاهان): در دههٔ ۱۹۹۰، هنگامی که شیمیدانان آلمانی (Balabanova et al.) گزارش کردند که بقایای برخی مومیاییهای مصر باستان حاوی نیکوتین و کوکائین بوده است ــ ترکیباتی که تصور میشد پیش از کلمب فقط در گیاهان دنیای جدید (تنباکو و کوکا) یافت میشوند ــ مناقشهای مشهور شکل گرفت. این موضوع به گمانهزنیهای حسیانگیز دربارهٔ وجود روابط تجاری میان مصریان و قارهٔ آمریکا انجامید (از جمله اینکه برگهای کوکا و مانند آن را به مصر برده باشند). واکنش جامعهٔ علمی شکاکانه بوده است: توضیحهای جایگزین شامل آلودگی پس از کاوش، شناسایی نادرست ترکیبات، یا وجود منابعی از دنیای قدیم برای آلکالوئیدهای مشابه است (نیکوتین میتواند از گونههای دنیای قدیم، مانند تیرهٔ بادنجانیان، حاصل شود؛ کوکائین پیچیدهتر است، اما گیاهان نامرتبطی با مواد شیمیایی مشابه وجود دارند). هیچ مدرک تأییدکنندهای برای تماس مصر با آمریکا (نه محصولات زراعی آمریکایی در مقبرههای مصر و نه آثار مصری در آمریکا) به دست نیامده است. گرچه چند نویسندهٔ حاشیهای برای توضیح وجود این مواد مخدر، از سفری باستانی در سراسر اقیانوس اطلس دفاع میکنند، بیشتر دانشمندان قانع نشدهاند. ماجرای «مومیاییهای کوکائینی» نشان میدهد که چگونه یک ناهنجاری در دادههای علمی میتواند در وبلاگها فرضیههای تماس را شعلهور کند؛ اما تا زمانی که این یافته بازتولید نشود و باستانشناسی از آن پشتیبانی نکند، در حاشیه باقی میماند. تلاشهای اخیر برای بازتولید این یافتهها نتایج متفاوتی داشتهاند و بسیاری گمان میکنند آلودگی آزمایشگاهی عامل اصلی بوده است. بنابراین، این موضوع نکتهای وسوسهانگیز اما حلنشده است ــ نکتهای که در انجمنها اغلب بهعنوان «مدرک» ذکر میشود، اما در ادبیات علمی پذیرفته نشده است.
- سفرهای چینیان به قارهٔ آمریکا: این ادعا که ناوگان چینیِ دودمان مینگ در اوایل سدهٔ ۱۵ میلادی به قارهٔ آمریکا (و سراسر جهان) رسیده است، با کتاب گوین منزیز با عنوان 1421: The Year China Discovered America رواج یافت. در بسیاری از انجمنهای آنلاین، با ارجاع به سنگهای لنگرِ ظاهراً چینی در نزدیکی کالیفرنیا، نقشههای ادعایی چینی که آمریکا را نشان میدهند، یا حتی این ادعا که اولمکها دریانوردان چینی بودهاند، روبهرو میشویم. مورخان جریان اصلی تز منزیز را بهطور کامل رد کردهاند: در بایگانیهای چین هیچ سابقهٔ تاریخیای از چنین سفرهایی فراتر از مسیرهای شناختهشده وجود ندارد و هیچ اثر چینیای نیز در بافتهای پیشاکلمبیِ آمریکا یافت نشده است. معلوم شد برخی نقشهها جعلی یا نسخههای متأخرِ بدتفسیرشده بودهاند. بااینحال، این ایده در محافل آماتوری همچنان طرفدار دارد. در بحثهای نیمهدانشگاهی وبلاگها گاهی از لنگرهای سنگی کالیفرنیا یاد میشود: واقعاً سنگهای بزرگی با سوراخهایی شبیه لنگر کشتیهای چینی در نزدیکی پالوس وردس، کالیفرنیا، یافت شدهاند. در ابتدا تصور میشد این سنگها متعلق به کشتیهای باری چینیِ دههٔ ۱۸۰۰ بودهاند، اما چند نفر احتمال دادند که شاید بسیار قدیمیتر باشند؛ بااینحال، تحلیلها نشان میدهند که احتمالاً لنگرهای قایقهای ماهیگیریِ سدهٔ ۱۹ بودهاند که مهاجران چینی آنها را بر جای گذاشتهاند، نه متعلق به ناوگان ژنگ هه در سدهٔ ۱۵. در مجموع، گرچه «چینیان آمریکا را کشف کردند» موضوعی هیجانانگیز برای بحثهای آنلاین است، مورخان و باستانشناسان دانشگاهی آن را به دلیل فقدان شواهد معتبرِ پشتیبان نمیپذیرند.
- اروپاییان قرون وسطی (ایرلندیها، ولزیها، شوالیههای معبد و دیگران): دربارهٔ راهبان سلت یا شاهزادگان ولزی که با کشتی به آمریکا رفتهاند، افسانههای فراوانی وجود دارد. افسانهٔ شاهزاده مادوک (شاهزادهای ولزی که ظاهراً حدود سال ۱۱۷۰ میلادی در آلاباما فرود آمد) در سدههای ۱۸ و ۱۹ رواج یافت و حتی رئیسجمهور توماس جفرسون، لوئیس و کلارک را مأمور کرد به جستوجوی سرخپوستانِ ولزیزبان بپردازند. هرگز اثری از مادوک یافت نشد و اکنون این داستان اسطوره تلقی میشود. به همین ترتیب، داستانهای مربوط به رسیدن راهب ایرلندی، سنت برندن، به آمریکای شمالی (حدود سدهٔ ۶ میلادی) اثبات نشدهاند، هرچند برخی مورخان آنها را بهعنوان احتمالهایی جدی میگیرند. یک حماسهٔ نورس نیز از حضور ایرلندیها در ایسلند پیش از نورسها یاد میکند. بااینحال، از نظر باستانشناختی، بهجز محوطههای نورسِ تأییدشده، هیچ مدرک مادیای از ورود اروپاییان پیش از کلمب در دست نداریم. این امر مانع گمانهزنی انجمنهای امروزی دربارهٔ کندهکاریهای «شوالیههای معبد» نمیشود (برای مثال، کندهکاری شوالیهٔ وستفورد در ماساچوست که پژوهشگران آن را متعلق به سدهٔ ۱۹ میدانند، نه سنگقبر شوالیهای از سدهٔ ۱۴)، و همچنین مانع طرح ادعاهایی دربارهٔ نشانهای خانوادگیِ ظاهراً اروپاییِ قرون وسطایی بر روی سنگنگارهها نمیشود (که همگی فاقد پشتوانهاند). این موارد همچنان بهطور قطعی در قلمرو افسانه و شور و شوق گمانهزنانه قرار دارند. برای بررسی چگونگی تداوم و تحول اسطورهها در گذر زمان، به مقالهٔ ما دربارهٔ ماندگاری اسطورهها مراجعه کنید.
- آسیاییهای پیشاکلمبی در قارهٔ آمریکا (بهجز پولینزیاییها): برخی وبلاگها امکان رانشها یا سفرهای فراآرامی را فراتر از پولینزی بررسی میکنند. یکی از نمونههای مورد بحث، شباهت سفالهای اولیهٔ فرهنگ والدیویای اکوادور (حدود ۳۰۰۰ پیش از میلاد) به سفالهای جومون ژاپن است. بتی مِگِرز، باستانشناس مؤسسهٔ اسمیتسونین، در دههٔ ۱۹۶۰ بهطور بحثبرانگیزی پیشنهاد کرد که ماهیگیران ژاپنی ممکن است بر اثر رانش به اکوادور رسیده و مهارتهای سفالگری را با خود آورده باشند. این نظریه برای مدتی فرضیهای دانشگاهی و جدی بود، اما از آن زمان تا حد زیادی رد شده است؛ تفاوتها بر شباهتها غلبه دارند و خط زمانی نیز مستلزم تماس نیست (هر یک از این دو فرهنگ میتوانستهاند سفالگری را بهطور مستقل توسعه دهند). بااینحال، ایدهٔ تماس جومون–والدیویا همچنان در برخی انجمنها بهعنوان امکانی واقعی مطرح میشود و نشان میدهد که چگونه یک فرضیهٔ دانشگاهی حتی پس از رد شدن میتواند به گفتمان عمومی راه یابد.
- ذرت در هند باستان (و برعکس): در اواخر سدهٔ ۲۰، کارل یوهانسن، گیاهشناس، ادعا کرد که کندهکاریهای معبد هویسالا در سومناتپورِ هند، متعلق به سدهٔ ۱۲، بلالهای ذرت را به تصویر میکشند. او در مقالهای که در سال ۱۹۸۹ منتشر کرد، استدلال کرد که این امر نشان میدهد ذرت پیش از کلمب به هند رسیده است. این ادعا در محافل تخصصیِ محدود، دربارهٔ مبادلهٔ فرادریاییِ محصولات زراعی، بحثهایی برانگیخت. پژوهشگران هندی در پاسخ اشاره کردند که «ذرت» کندهکاریشده سبکی تزیینی دارد یا ممکن است گیاهی بومی یا میوهای اسطورهای («ماکارا» یا «موکتافالا») آراسته به جواهر باشد. بیشتر گیاهشناسان همچنان قانع نشدهاند که ذرت پیش از سال ۱۴۹۲ در هنر دنیای قدیم حضور داشته است؛ دیدگاه کنونی این است که پرتغالیها ذرت را در سدهٔ ۱۶ به آسیا معرفی کردند. آثار یوهانسن در وبسایتهای انتشارگرایانه اغلب بهعنوان «اثبات» ذکر میشود، اما جامعهٔ دانشگاهی گستردهتر آن را نپذیرفته است، زیرا شناسایی مورد نظر را محل تردید میداند. این نمونه نشان میدهد که چگونه بحثهای انجمنی میتوانند به ادعایی بسیار خاص (کندهکاریهای معبد) چنگ بیندازند که پژوهشگران جریان اصلی آن را حلشده (بهعنوان غیرذرت) میدانند.
در انجمنهایی مانند r/AskHistorians ردیت یا گروههای تخصصی، علاقهمندان آگاه و متخصصان اغلب در بحثها مشارکت میکنند و این امر به اصلاح برخی اطلاعات نادرست کمک میکند. برای نمونه، بحثها دربارهٔ هاپلوگروپ X یا فرضیهٔ سولوتره در انجمنهای ژنتیک معمولاً به این نتیجه میرسند که توضیح برینجیا بهترین انطباق را دارد و به مقالههای جدید ارجاع میدهند (چنانکه در بالا دیدیم). به همین ترتیب، علاقهمندان باستانشناسی که سنگ لوس لوناس یا سنگهای نیوآرک را بررسی میکنند، اغلب پس از ارائهٔ واقعیتها، شواهد مربوط به جعلیبودن آنها را میپذیرند. بااینحال، برخی وبلاگهای دارای سوگیری (برای مثال، وبلاگهایی با دستورکارهای فوقانتشارگرایانه یا ملیگرایانه) حتی بدون پشتوانهٔ علمی نیز به ترویج این دیدگاههای حاشیهای ادامه میدهند.
پرسشهای متداول#
پرسش: نیرومندترین شواهد برای تماس پیشاکلمبی میان قارهٔ آمریکا و دیگر قارهها چیست؟
پاسخ: قانعکنندهترین شواهد از تماس پولینزیاییها با آمریکای جنوبی در حدود سال ۱۲۰۰ میلادی به دست میآید؛ شواهدی که کشت سیبزمینی شیرین، استخوانهای مرغ دارای DNA پولینزیایی، و شواهد ژنتیکیِ تبار بومیان آمریکا در میان پولینزیاییها از آن پشتیبانی میکنند. برای بررسی جامع همهٔ نظریههای معتبر و بحثبرانگیز دربارهٔ تماس پیشاکلمبی، به مقالهٔ ما دربارهٔ تماسهای پیشاکلمبی و مردمانپذیری قارهٔ آمریکا: بررسی جامع مراجعه کنید.
پرسش: چرا پژوهشگران بیشتر ادعاهای مربوط به تماس فراآقیانوسیِ باستانی را رد میکنند؟
پاسخ: این ادعاها معمولاً فاقد چندین خط شواهد (باستانشناختی، ژنتیکی و تاریخی) هستند که از تماس پایدار انتظار میرود، و بسیاری از آثار پیشنهادی نیز جعلی یا بدتفسیرشده از کار درآمدهاند.
پرسش: مطالعات ژنتیکی چگونه به ارزیابی نظریههای تماس کمک میکنند؟
پاسخ: تحلیل ژنتیکی مدرن میتواند زمان و مکان آمیختگی جمعیتها را مشخص کند. DNA بومیان آمریکا خاستگاه روشنِ برینجیایی را نشان میدهد و پیش از سال ۱۴۹۲ هیچ شواهدی از اختلاط قابلتوجه با جمعیتهای دنیای قدیم وجود ندارد (بهجز تماسهای شناختهشدهٔ نورس و پولینزیایی).
منابع#
- Brown et al., “mtDNA Haplogroup X: An Ancient Link between Europe/Western Asia and North America?”, American Journal of Human Genetics 63:1852-1861 (1998).
- Smith et al., “Haplogroup X Confirmed in Prehistoric North America”, American Journal of Physical Anthropology 119:84–86 (2002).
- Malhi et al., “Distribution of mtDNA haplogroup X among Native North Americans”, American Journal of Physical Anthropology (2001).
- McCulloch, J.H. “The Bat Creek Stone” (2010), online at Ohio State University.
- Mainfort, R. & Kwas, M. «The Bat Creek Stone Revisited: A Fraud Exposed»، Tennessee Anthropologist 16(1) (2001) و American Antiquity 69(4) (2004).
- ویکیپدیا: «Los Lunas Decalogue Stone» (دسترسییافته در 2025).
- Armitage, Hanae. «Polynesians, Native Americans made contact before European arrival, genetic study finds» – Stanford Medicine News (July 2020).
- Ioannidis et al., «Native American gene flow into Polynesia predating Easter Island»، Nature 585: 80–86 (2020).
- Storey et al., «Radiocarbon and DNA evidence for a pre-Columbian introduction of Polynesian chickens to Chile»، PNAS 104(25):10335–39 (2007).
- ویکیپدیا: «Pre-Columbian trans-oceanic contact theories» – بخشهای مربوط به تماس پولینزیایی، ادعاهای تماس هندی و تماس آفریقایی (دسترسییافته در 2025).
- Soemers, D. et al., «Report on the Digital Ludeme Project» (2019) – بحث دربارهٔ شباهت Pachisi/Patolli.
- Winters, Clyde. «Is Native American R Y-Chromosome of African Origin?»، Current Research Journal of Biological Sciences 3(6): 555-558 (2011).
- Van Sertima, Ivan. They Came Before Columbus، Random House، 1976.
- Balabanova, S. et al., «First Identification of Drugs in Egyptian Mummies»، Naturwissenschaften 79:358 (1992).
- Menzies, Gavin. 1421: The Year China Discovered America، HarperCollins، 2002.
- Johannessen, C. & Parker, A. «Maize Ears Sculptured in 12th and 13th Century A.D. India as Indicators of Pre-Columbian Diffusion»، Economic Botany 43(2): 164–180 (1989).
- Meggers, Betty. «Jomon Potterymaking: A Case of Prehistoric Parallelism»، Science 165(3893): 89-91 (1969).
- رشتهگفتوگوهای مختلف دربارهٔ باستانشناسی در Sci.archaeology و Reddit (1995–2023).
