خلاصه
- برای پنهانکردن یک حضور معنادار جهان قدیم در آمریکای پیشاکلمبی، باید در باستانشناسی، ژنتیک، زبانشناسی و بومشناسی بیماری، شکستهایی همزمان رخ داده باشد.
- باستانشناسیِ مدیریت منابع فرهنگی (CRM) بهتنهایی هزاران محوطهٔ کاوششده و توالیهای استقرار پدید آورده است؛ یک مستعمرهٔ واقعیِ مدیترانهای یا خاورنزدیکی باید در سراسر این مجموعهداده دیده شود، نه اینکه در هیچجا دیده نشود.1
- دادههای سراسرژنومی از صدها فرد باستانی و چندین هزار بومیِ زندهٔ آمریکایی، تبار غالباً شمالشرق آسیایی را نشان میدهند و بیرون از چند نشانهٔ تماس با پولینزی، هیچ مؤلفهٔ اوراسیاییِ غربیِ پیش از ۱۴۹۲ ندارند.23
- هیچ محصول زراعی، دام، نظام نوشتاری یا الگوی بیماریِ جهان قدیم در زمینههای لایهنگاشتیِ پیش از تماس دیده نمیشود، با وجود پژوهشهای گسترده دربارهٔ تپهها، انباشتهای زباله و دیرینبومشناسی.[^hopewell]4
- جهانی که در آن «رومیها تپهها را ساختهاند»، صرفاً جهانی نیست که در آن «باستانشناسان با چند سنگ بدرفتاری کردهاند»؛ بلکه جهانی است که در آن چهار برنامهٔ تجربیِ مستقل باید بهطور همزمان بهشدت بدتنظیم شده باشند.
برای زمینهٔ گستردهتر دربارهٔ نظریههای تماس پیشاکلمبی، به بررسی تماسهای فراآقیانوسی ما و مرور جامع مراجعه کنید.
«تراژدی بزرگ علم — کشتن یک فرضیهٔ زیبا بهدست یک واقعیت زشت.»
— توماس هاکسلی
۱. از یک سنگ تا مستعمرههای پنهان#
مقالهٔ قبلی شما پرسید: اگر یکی از «سنگهای جعلی» مشهور واقعی از آب درآید، چه؟ پاسخ این بود: باستانشناسی مجبور میشود خاک بر سر بریزد، مقولهٔ «جعلی» دوباره گشوده میشود و پیشاتاریخ شاخهای عجیبوغریب پیدا میکند.
اینجا معیار بسیار بالاتر است.
ما فقط نمیپرسیم آیا یک کتیبهٔ عبری یا لاتین میتواند اصیل باشد یا نه (چنانکه در تحلیل آثار توسان بررسی شد). پرسش ما این است که برای واقعیبودن حضور گستردهٔ جهان قدیم—رومیها در آریزونا، یهودیان در اوهایوی هوپول، فنیقیها در دریاچههای بزرگ، یا «تپهسازان جهان قدیم»—و در عین حال باقینگذاشتن تقریباً هیچ ردی در چهار مجموعهدادهٔ بزرگ، چه چیزهایی باید از کار بیفتد:
- نهشتههای باستانشناختی (اشیا، معماری، بومدادها).
- ژنومها (باستانی و مدرن).
- زبانها و خطها.
- بیماری و گونههای اهلیشده.
برای هر یک، میتوانیم سه پرسش مطرح کنیم:
- اگر تماس پایدار با جهان قدیم وجود داشت، چه چیزی باید میدیدیم؟
- در واقع چه چیزی میبینیم؟
- بنابراین، چه چیزی باید دچار اختلال شده باشد؟
پاسخ کوتاه این است: چیزهای بسیار زیادی. نه یک اشتباه، بلکه انباشتی از شکستهای همبسته.
۲. باستانشناسی در مقیاس بزرگ: رومیها در خاک کجا هستند؟
۲.۱ واقعاً چه مقدار از زمین را پوشش دادهایم؟#
در اوهایوی قرن نوزدهم میشد تصور کرد که چند کاوش نخبهمحور و چند تپهٔ تماشایی بر مجموعهداده مسلطاند. آن جهان دیگر وجود ندارد.
از دههٔ ۱۹۷۰، مدیریت منابع فرهنگی (CRM) به شیوهٔ غالب باستانشناسی در ایالات متحده تبدیل شده است. تقریباً ۸۰٪ باستانشناسان ایالات متحده در حوزهٔ CRM کار میکنند و اکثریت پروژههای میدانی، بررسیها و کاوشهای الزامیِ مقرراتی هستند که به ساختوساز و زیرساختها پیوند دارند.1 هزینهکرد سالانهٔ CRM از اواخر قرن بیستم، دستکم در حد صدها میلیون دلار برآورد میشد؛ امروزه این حوزه در مقیاس یک صنعت فعالیت میکند.15
چند نمونهٔ عینی:
- تنها یک ایالت ایالات متحده، لوئیزیانا، در پایگاهدادهٔ ایالتی خود بهتنهایی بیش از ۱۰۰۰ محوطهٔ کاوششده را فهرست کرده است.6
- «آرشیو دیجیتال باستانشناختی» (tDAR) و مخازن مشابه، هزاران گزارش CRM را در خود جای دادهاند که نمایندهٔ «برخی از مهمترین پژوهشهای باستانشناختی CRM، فدرال و ایالتیِ انجامشده در ایالات متحده طی ۵۰ سال گذشته» هستند.7
- کانونهای هوپول و میسیسیپی بارها کاوش شدهاند: از پژوهشهای کلاسیک قرن نوزدهم و پروژههای بزرگ دانشگاهی در میانهٔ قرن بیستم گرفته تا چندین کارزار مدرن در محوطههایی مانند موند سیتی، سیپ و دیگر سازههای خاکی هوپول.89
اگر تپهسازان نواحی جنگلی شرقی بهطور قابلتوجهی از مستعمرهنشینان مدیترانهای یا خاورنزدیکی تأثیر پذیرفته بودند، سیگنال باید فرصتهای بسیاری برای ظاهرشدن میداشت—نه فقط در یک تپه در اوهایو، بلکه در ترانشههای CRM مربوط به بزرگراهها، خطوط لوله، شهرکها و محلهای دفن زباله در نیمی از یک قاره.
۲.۲ یک مستعمرهٔ واقعی باید در زمین چگونه به نظر برسد؟#
یک حضور پایدار جهان قدیم—حتی حضوری کوچک—صرفاً کتیبه تولید نمیکند. این حضور مجموعهای کامل از عناصر فرهنگی و بومشناختی را بر جای میگذارد:
- مواد و فناوری
- آلیاژهای جهان قدیم: برنزهای سرب ـ قلع، نشانههای خاص آهنگری و سربارههای قابلشناسایی.
- گونههای متمایز سفال، شیشه یا مهره.
- تجهیزات کشتی، میخها، خارها، قطعات طناببافی و سنگهای بالاست.
- معماری و طرحریزی
- دژها، انبارها یا سازههای دینی با عناصر طراحی جهان قدیم.
- اندازهگیریها یا پیمانههای ساختِ استانداردشده که با الگوهای محلی همخوان نباشند.
- غذا و زباله
- تغییرات رژیم غذایی: گندم/جو/هستههای زیتون، دانههای انگور و اهلیشدههای جهان قدیم در انباشتهای زباله.
- بقایای قصابیشدهٔ گوسفند، بز، گاو، خوک یا مرغ، با الگوهای آثار برشِ آشنا از مجموعههای اوراسیایی.
میدانیم این وضعیت چگونه به نظر میرسد، چون در زمینههای واقعاً استعماری آن را میبینیم: گرینلند نورس و لانس او میدوز، دوبلین وایکینگی، مستعمرههای فنیقی در مدیترانه، دژهای مرزی روم و پایگاههای تجاری قرون وسطایی در هند و شرق آفریقا.10
در لانس او میدوز، یک پایگاه کوچک نورس در نیوفاندلند، باستانشناسان ساختمانهای چمنی، میخهای آهنی، پرچها، یک حلقهسنجاق برنزی و استخوانهای حیوانات اهلی را شناسایی کردند که با حضور نورسها سازگار بود.11 این ردپای یک ایستگاه میانراهی حاشیهای و احتمالاً کوتاهعمر است. یک مستعمرهٔ رومی ـ یهودیِ «کالالوس» که نسلها در آریزونا فعالیت کرده باشد—یا نخبگان مدیترانهای که بر آیین تدفین هوپول شکل داده باشند—باید از آن پرسروصداتر باشد.
۲.۳ آنچه در واقع میبینیم#
در نواحی تپهها و سراسر آمریکای شمالی، این سابقه سرسختانه بومی است:
- سازههای خاکی و تپههایی با توالیهای روشنِ ساخت و استفادهٔ مجدد بهدست گروههای بومیِ نیاکان سرخپوستان آمریکا.89
- صنایع سنگی، سفال و کار با مس، با تبارهای عمیقاً محلی و تکامل درونی، نه بستههای ناگهانی و مهاجمِ مدیترانهای.9
- رژیمهای غذایی مبتنی بر اهلیشدههای محلی (ذرت، لوبیا، کدو، آمارانت، چنوسودیوم و آفتابگردان) بهعلاوهٔ منابع وحشی، نه اقتصادهای خاورنزدیکیِ گندم ـ جو ـ گوسفند.412
موارد جهان قدیمی که واقعاً در زمینههای پیشاکلمبی ظاهر میشوند، دقیقاً همانهایی هستند که از تماس پولینزی ـ آمریکای جنوبی انتظار داریم:
- سیبزمینی شیرین (یک اهلیشدهٔ آمریکای جنوبی) پیش از ورود اروپاییان، بهطور قطعی در پولینزی وجود داشته است.13
- یک استخوان مرغ از شیلی، در نزدیکی آراوکو، که با روش رادیوکربن به حدود ۱۳۲۱–۱۴۰۷ میلادی تاریخگذاری شده و حامل هاپلوتیپ میتوکندریایی پولینزی است، نشان میدهد که مرغهای پولینزی به آمریکای جنوبی رسیده بودند.14
به بیان دیگر: هرجا تماس وجود داشته، خاک این موضوع را به ما گفته است.
۲.۴ پس چه چیزهایی باید از کار افتاده باشد؟#
برای واقعیبودن «تپهسازان جهان قدیم» یا «رومیها در آریزونا در شمار قابلتوجه» و در عین حال نامرئیماندنشان، چندین امر نامحتمل باید روی هم انباشته شود:
بدشانسی عظیم در نمونهبرداری
- هزاران پروژهٔ CRM و پژوهشی، که بسیاری از آنها در مکانهای مناسب انجام شدهاند، بهنحوی هرگز با نهشتههای متراکم جهان قدیم تلاقی نکنند—یا هرگاه چنین تلاقیای رخ میدهد، یافتهها بهطور خوشایندی در بخشهای کاوشنشده قرار داشته باشند.
- این برای تعدادی اندک از محوطهها ممکن است؛ اما سازگارکردن آن با تأثیری در مقیاس قاره بسیار دشوار است.
طبقهبندی نادرست و کنارگذاری نظاممند
- فلزات، سفالها یا بقایای جانوری جهان قدیم هر بار با آلودگی مدرن اشتباه گرفته شوند.
- آلیاژهای متمایز (برای نمونه، برنزهای سربیِ به سبک رومی) هرگز تحت تحلیل ترکیبی قرار نگیرند تا ویژگی نامتعارفشان آشکار شود.
نابودی انتخابی در فرایندهای تافونومیک
- ردپاهای آلی جهان قدیم دقیقاً در زمینههایی که میتوانستند تشخیصی باشند، سریعتر از مواد بومی از میان بروند، در حالی که مواد بومی برای استهزا کردن ما باقی بمانند.
- برای این امر به مجموعهای بسیار نامعقول از قواعد حفظشدگی نیاز است.
سوگیری تفسیری هماهنگشده
- باستانشناسان میدانی در طول دههها و در مؤسسات مختلف، مستقل از یکدیگر تصمیم بگیرند که هر شیء نامتعارفِ شبیه به آثار جهان قدیم باید الحاقی یا جعلی باشد و یا آن را دور بیندازند یا در ادبیات خاکستری دفن کنند؛ بهگونهای که هیچکس هرگز آن را دوباره تحلیل نکند.
این بیش از آنکه یک توطئهٔ شوم باشد، پیشفرضی بهطرزی مضحک نیرومند است که بهنحوی هرگز در برابر دادههای مخالف تسلیم نمیشود. اما وقتی در نظر بگیریم که تأیید یک مستعمرهٔ رومی، یهودی یا فنیقی تا چه اندازه اعتبارآفرین میبود (سبب تثبیت شغلی، تولید سخنرانیهای تد و بازنویسی کتابهای درسی)، این وضعیت کمکم کمتر شبیه سوگیری روزمره و بیشتر شبیه جهانی به نظر میرسد که فعالانه مشوقهای حرفهای را به سخره گرفته است.
۳. ژنومها بدون رومیان شبحوار#
اگر باستانشناسی «آن چیزی است که در زمین قرار دارد»، ژنتیک «آن چیزی است که در بدنهاست». یک حضور قابلتوجه جهان قدیم باید از مسیر انسانهای واقعی تحقق یابد. این انسانها یا تبارهایی از خود بر جای میگذارند یا منقرض میشوند.
در هر دو صورت، DNA بر جای میگذارند.
۳.۱ ژنتیک بومیان مدرن آمریکا: غالباً شمالشرق آسیایی#
پژوهشهای سراسرژنومی از اوایل دههٔ ۲۰۱۰ تصویری نسبتاً باثبات پدید آوردهاند:
- بومیان آمریکا عمدتاً از جمعیتی موسوم به «نخستین آمریکایی» تبار میبرند که حدود ۲۵–۳۶ هزار سال پیش از آسیای شرقی جدا شد و پیش از پراکندهشدن به سوی جنوب، مدتی در برینگیا یا پیرامون آن سکونت داشت.215
- جریانهای اضافی از شمالشرق آسیا تصویر را پیچیدهتر کردهاند (برای مثال، سیگنالهای «استرالازیایی» در برخی گروههای آمازونی و جریان ژنی متأخر در نواحی قطبی)، اما همهٔ اینها آسیاییاند، نه اوراسیاییِ غربی.212
- مطالعاتی که از صدها هزار SNP در دهها گروه بومی و سیبریایی استفاده کردهاند، هیچ مؤلفهٔ گستردهٔ اوراسیاییِ غربیِ پیشاکلمبی را در بومیان سرزمین اصلی آمریکا نمییابند؛ تباری از منشأ اوراسیاییِ غربی که بومیان مدرن آمریکا دارند، غالباً پس از ۱۴۹۲ وارد شده است.215
این دقیقاً همان چیزی است که اگر سکونت اصلی بهواسطهٔ برینگیا رخ داده باشد، با جریان ژنی اروپایی و آفریقاییِ بعد از ۱۴۹۲، بهعلاوهٔ رویدادی کوچک از تماس پولینزی در سوی اقیانوس آرام، انتظار میرود.
۳.۲ DNA باستانی: برشهای زمانی در سراسر قارهٔ آمریکا#
DNA باستانی (aDNA) به شما امکان میدهد آمیزش جمعیتیِ مدرن را دور بزنید و ببینید جمعیتها پیش از کلمب چگونه بودند.
- مورنو-مایار و همکاران ۱۵ ژنوم باستانی را از آلاسکا تا پاتاگونیا توالییابی کردند و شاخهشدنها و جابهجاییها را درون چارچوب نخستین آمریکایی نشان دادند.3
- پوست و همکاران ۴۹ فرد باستانی را از بلیز، برزیل، آند مرکزی و مخروط جنوبی افزودند و چندین گسترش رو به جنوب و جایگزینیهای محلی را ردیابی کردند—اما باز هم همهچیز درون فضای ژنتیکی آمریکایی–آسیایی قرار داشت.4
- گنکی-روسکونه و دیگران نیز بهطور مشابه آمیزههای پیچیدهای از جریانهای نیاکانیِ بومیان آمریکا مییابند، نه خوشههای پنهان مدیترانهای یا خاورنزدیکی.12
نکتهٔ اساسی این است که اینها تحلیلهای ژنومگسترده هستند که از روشهایی (PCA، ADMIXTURE، آمارههای f، qpAdm) استفاده میکنند که در شناسایی حتی آمیزش نسبتاً اندکِ اوراسیای غربی، در صورتی که در نسبتهای بیش از حدود ۱–۵٪ وجود داشته باشد، بسیار کارآمدند.
بهجز:
- گرینلندیهای نورس (اروپاییانی بیاختلاف در گرینلند)، و
- نشانههای آمیزش پولینزی–بومی در برخی جمعیتهای ساحلی/جزیرهای اقیانوس آرام،
نیاکان اوراسیای غربیِ پیشاکلمبی بهطرزی چشمگیر غایباند.1516
۳.۳ نیاکان قابلتوجهِ جهان قدیم چه شکلی باید میداشتند؟#
سه سناریو را تصور کنید:
مستعمرهای بزرگ با نوادگان بسیار.
- یک «کالالوس» رومی–یهودی در آریزونا که قرنها دوام میآورد و با گروههای محلی درهم میآمیزد.
- نخبگانی مدیترانهای یا خاورنزدیکی که بر بخش قابلتوجهی از جامعهٔ هوپول یا میسیسیپی سلطه دارند.
پس از حدود ۱٬۲۰۰ سال یا بیشتر، انتظار میرود:
- جمعیتهای محلیِ نوادگان دارای ۵–۲۰٪ نیاکان اوراسیای غربی باشند.
- هاپلوگروههای متمایز کروموزوم Y و میتوکندریاییِ مرتبط با مدیترانه یا خاور نزدیک وجود داشته باشد.
- در پیرامون محل مستعمره، شیبهای نیاکانی دیده شود.
محصورۀ کوچک با ورود محدود ژن.
- چند صد بیگانه، با آمیزش محدود اما نه صفر.
انتظار میرود:
- دستکم چند فرد در تدفینهای منطقهایِ دارای توالی زمانی، درونوریزیِ قابلاندازهگیریِ اوراسیای غربی نشان دهند.
- نشانههای محلیشدهای وجود داشته باشد که در نمونهبرداری متراکم از DNA باستانی آشکار شوند.
شکست کامل جمعیتی: هیچ نوادهٔ بازماندهای وجود ندارد.
- استعمارگران بر اثر بیماری، قحطی، درگیری یا ناباروری میمیرند. هیچ فرزند بازماندهای وجود ندارد.
انتظار میرود:
- هیچ نشانهٔ ژنتیکیای وجود نداشته باشد—اما در این صورت باید توضیح دهید چرا این مستعمره، با وجود آنکه آنقدر بزرگ بوده که بتواند تپههای خاکی بسازد یا در جنگهای توصیفشده بجنگد، بقایای باستانشناختی بسیار اندکی بر جای گذاشته است.
ژنتیک یک مستعمرهٔ کوچک و شکستخورده را ممنوع نمیکند. اما دادههای کنونی آشتیدادن سناریوهای انتشارگرایانهٔ گسترده یا دیرپا با آنها را بسیار دشوار میسازد.
۳.۴ پس ژنتیک باید در چه چیزی اشتباه کند؟#
برای واردکردن پنهانیِ حضور قابلتوجه جهان قدیم، به انباشتی دیگر از امور نامحتمل نیاز دارید:
آلودگی نظاممند در جهت «اشتباه»
- بقایای باستانی از مناطق تماس بالقوه (تپههای اوهایو، جنوبغرب) باید بهطور نظاممند با DNA بومی، نه اروپایی، آلوده شده باشند؛ آن هم به شیوههایی که بهطور خوشایندی نشانه را محو کنند، در حالی که آلودگی در جاهای دیگر نشانههای قابلشناساییِ اروپایی ایجاد میکند.
- این برعکسِ چیزی است که آلودگی آزمایشگاهی معمولاً انجام میدهد.
نقاط کور در نمونهبرداری عمیق
- گروههای متأثر از جهان قدیم اتفاقاً هم از مجموعهدادههای باستانی و هم از مجموعهدادههای مدرن غایب باشند. هیچکس از نوادگان آنها نمونهبرداری نکرده باشد و هیچ تدفین نمایندهای نیز DNA به دست نداده باشد.
- با وجود دهها فرد باستانی و ۵۲ گروه بومیِ مدرن و ۱۷ گروه سیبریایی، تنها در پژوهش کلاسیک رایش و همکاران، و نیز گسترشهای بعدی،212 این امر ممکن است، اما هرچه بیشتر پیش میرویم تصنعیتر به نظر میرسد.
مدلسازی نادرست نیاکان
- آمیزش اوراسیای غربی در چندین پژوهش و آزمایشگاه مستقل، پیوسته بهعنوان تبار «شبح» دیگری از بومیان یا آسیاییها تفسیر شده باشد.
- با توجه به اینکه نیاکان اوراسیای غربی در مجموعهدادههای جهانی با چه شدت و وضوحی برجسته میشوند، این امر مستلزم نوعی آسیبشناسی مشترک در مدلسازی است که کمکم به یک شوخی کیهانی شبیه میشود.
به یک توطئهٔ لفظی نیاز ندارید. اما به چندین گروه در کشورهای مختلف، با استفاده از روشهای متفاوت، نیاز دارید که همگی برای یک دهه یا بیشتر همان الگوی آشکار را نادیده بگیرند؛ آن هم در حوزهای که یافتن چنین الگویی میتوانست موجب شهرت شود.
۴. زبانها، خطها و انگارههای فرهنگی#
زبانها به تماس حساسیتی فوقالعاده دارند. حتی روابط تجاری کوتاهمدت نیز میتوانند واژههای قرضی بر جای بگذارند، بهویژه برای فناوریهای نو، خوراکیها و کالاهای منزلتی.
۴.۱ تنها تماس دوربردِ شناختهشده: پولینزیها#
نمونهٔ کلاسیک:
- واژهٔ کچوا/آیمارا برای سیبزمینی شیرین، kumar(a)، شباهت نزدیکی به kumala در نیاپولینزی دارد، و خود این گیاه نیز پیش از تماس در پولینزی دیده میشود.1613
- این امر چنان چشمگیر است که برخی زبانشناسان آن را «نزدیک به اثبات» تماس پولینزی–آندی مینامند، هرچند هیچ حماسهای دربارهٔ آن سفر در دست نداریم.16
یعنی یک محصول واحد و یک واژهٔ واحد برای قانعکردن افراد محتاط کافی است تا بپذیرند دستکم یک قایق بهنوعی به یک ساحل برخورد کرده است.
۴.۲ آنچه دربارهٔ تماس مدیترانهای یا خاورنزدیکی نمیبینیم#
اکنون بپرسید: نشانههای قطعیِ پولینزیوار برای رومیان، یهودیان یا فنیقیان کجاست؟
اگر بازرگانان یا استعمارگران مدیترانهای/خاورنزدیکی بهطور مادی بر جوامع سازندهٔ تپهها اثر میگذاشتند، انتظار داشتیم موارد زیر را ببینیم:
- واژههای قرضی برای:
- فلزات و فلزکاری (آهن، سرب، مفرغ، کوره، سندان).
- حیوانات اهلی (گوسفند، بز، خوک، گاو، اسب).
- قایقها و دریانوردی.
- اندیشهها یا عناوین دینی (کاهن، معبد، ربی، اسقف و مانند اینها).
- تأثیر ساختاری:
- نظامهای عددی، اصطلاحات گاهشماری یا شیوههای نوشتاری.
- شاید حتی پذیرش جزئی یک الفبا یا ابجد، چنانکه در امتداد سواحل مدیترانه رخ داد.
در عوض:
- خانوادههای زبانی آمریکای شمالی—آلگونکی، ایروکویی، سیویی، ماسکوگی، یوتو–آزتکی و مانند آنها—تنوعیابی درونیِ عمیق و تماس با یکدیگر را نشان میدهند، نه وامگیری روشن از لاتین، یونانی، فنیقی یا عبری در واژگان هستهای.
- در آمریکای شمالی، در شمال میانآمریکا، هیچ نظام نوشتاریِ پذیرفتهشدهای مربوط به پیش از کلمب وجود ندارد؛ تنها خطهایی که میبینیم بر همان سنگهایی ظاهر شدهاند که در حال حاضر آنها را جعل میدانند.
آیا ممکن است زبانشناسان تماسهای ظریف را از دست داده باشند؟ البته. آیا ممکن است آنها تأثیر گسترده و ساختاری ناشی از مستعمرههای مدیترانهایِ چندقرنه را که در ساخت تپهها دخیل بودهاند از دست داده باشند؟ این دشوارتر است. زبانشناسان در یافتن حتی آثار کمرنگِ آلودگی هندواروپایی در خانوادههای زبانی دوردست بسیار توانمندند؛ اگر عبری یا لاتین آنقدر در درهٔ اوهایو حضور یافته بود که به مردم میآموخت چگونه سازههای خاکی بسازند، احتمال اینکه هیچ اثری در واژگان بر جای نگذاشته باشد اندک به نظر میرسد.
۴.۳ در زبانشناسی چه چیزهایی باید به خطا برود؟#
برای آنکه سناریوهای انتشارگرایانه در واقعیت وجود داشته باشند اما از نظر زبانی نامرئی بمانند:
تمام تماس معنادار، غیرزبانی باشد
- استعمارگران فلزکاری، معماری یا دین را آموزش دهند، اما بهنحوی هرگز آنقدر تبادل زبانی رخ ندهد که واژههای قرضیِ پایدار پدید آید.
- روابط اجتماعی معمولاً اینگونه عمل نمیکنند؛ گروههای منزلتی هم اشیا و هم اصطلاحات را صادر میکنند.
واژههای قرضی وجود داشته باشند اما بهطور نظاممند نادرست تحلیل شوند
- در هر مورد، واژههای قرضیِ کلیدی تحولاتی درونی یا برگرفته از زبانهای دیگر بومی فرض شوند.
- با توجه به مشخصات واجشناختی متمایز زبانهای سامی و هندواروپایی، این امر مستلزم نقطهکوری چشمگیر و بهطرزی عجیب منسجم است.
جایگزینی زبانیِ متأخر
- حتی اگر واژههای قرضی وجود داشتهاند، تغییرات عظیم زبانیِ بعدی ممکن است آنها را محو کرده باشد. این امر در برخی مناطق محتمل است—اما در این صورت باید این محوشدن تقریباً کامل باشد و دقیقاً با این واقعیت همراستا شود که باستانشناسی و ژنتیک نیز هیچ چیزی را نمیبینند.
باز هم: ناممکن نیست، فقط هرچه بیشتر به امری پرزرقوبرق و تصنعی شبیه میشود.
۵. بیماری، گونههای اهلیشده و طاعونهای غایب#
اگر مردم جهان قدیم را به تعداد قابلتوجهی وارد آمریکا کنید، بیماریزاهای آنها را نیز وارد میکنید. این امر اختیاری نیست.
۵.۱ فاجعهٔ کلمبی#
پس از ۱۴۹۲، بیماریهای اوراسیایی—آبله، سرخک، آنفلوانزا، تیفوس و مانند آنها—در موجهای همهگیری اغلب ۵۰–۹۰٪ از جمعیتهای بومی را میکُشند.15 این امر دلالت دارد بر:
- بیگانهبودن تقریباً کامل دستگاه ایمنی با این بیماریزاها پیش از ورود اروپاییان.
- نبودِ مواجههٔ پیشین و گستردهای که ایمنی نسبی ایجاد کرده باشد.
اگر مستعمرههای بزرگ جهان قدیم قرنها پیش در آمریکا فعالیت میکردند، تجارت و آمیزش جمعیتی داشتند، انتظار میرفت:
- دورههای همهگیریِ زودتری در تاریخ شفاهی، باستانشناسی (گورهای جمعی، گسست اجتماعی) یا دیرینهآسیبشناسی ثبت شده باشد.
- نوعی سازگاری پیشین: نه ایمنی، بلکه شاید مرگومیر کمتر و نهچندان آخرالزمانی در سدهٔ ۱۶ دیده شود.
در عوض، الگوهای بیماری شبیه نخستین تماس در مقیاس قارهایاند.
۵.۲ جانوران و گیاهان اهلیشده#
استعمارگران جهان قدیم همچنین موارد زیر را به همراه میآورند:
- جانوران: اسب، گاو، گوسفند، بز، خوک، مرغ.
- محصولات کشاورزی: گندم، جو، چاودار، یولاف، زیتون، انگور، حبوبات جهان قدیم.
سابقهٔ باستانشناختی در شمال میانآمریکا نشان میدهد:
- سگها (بومی)، بوقلمونها (در برخی مناطق)، و بعدها دامهای اروپایی—پس از تماس.
- هیچ گوسفند، بز، خوک، گاو، اسب یا غلهٔ اوراسیاییِ پیشاکلمبی در زمینههای باستانشناختیِ مطمئن وجود ندارد.164
در جاهایی که تماس دوربرد واقعاً رخ داد—باز هم در مورد پولینزی–آمریکای جنوبی—مرغها و سیبزمینیهای شیرین جابهجا شدند و ما میتوانیم آنها را ببینیم.1413
پس برای آنکه رومیان یا یهودیان آنقدر در منطقه حضور داشته باشند که بر ساخت تپهها اثر بگذارند، اما آنقدر نمانند که حتی یک استخوان خوکِ مطمئن در لایهای پیش از ۱۴۹۲ بر جای بگذارند، به تماسی بسیار محدود و از نظر بومشناختی سترون نیاز داریم.
۵.۳ چه غرابتهای بومشناختیای لازم است؟#
برای پنهانکردن حضور قابلتوجه جهان قدیم از نظر بومشناختی:
مستعمرههایی بهطور غیرمعمول «پاک»
- استعمارگران بهنحوی بدون دامهای معمول خود وارد شوند، یا همهٔ جانورانشان پیش از تولیدمثل بمیرند و هیچ اثری بر جای نگذارند.
- محصولات کشاورزی بهطور نظاممند ناکام بمانند، بهگونهای که کشاورزان بومی هرگز غلات اوراسیایی را نپذیرند.
معجزهٔ گلوگاه بیماریزا
- استعمارگران تصادفاً حامل بیماریزاهای بزرگِ مختلکنندهٔ ایمنی (آبله، سرخک و مانند آنها) نباشند، یا در دورههایی نادر و عاری از بیماری وارد شوند.
- یا شمار استعمارگرانشان آنقدر اندک و منزوی است که همهگیریها هرگز شکل نمیگیرند، با وجود تماس کافی برای دگرگون کردن سنتهای یادمانی.
- دیرینهآسیبشناسی مرگومیر گسترده را از دست میدهد
- همهگیریهای پیشین رخ دادهاند، اما از نظر باستانشناختی نامرئیاند یا از دیگر منابع فشار و تنش قابل تمایز نیستند.
میتوان چنین سناریویی را در دفتر یادداشت یک رماننویس ترتیب داد—مثلاً یک کشتی غرقشدهٔ رومی با تعداد انگشتشماری بازمانده که با نخبگان محلی تولیدمثل میکنند، اما تصادفاً در فاصلهٔ میان چرخههای طاعون به سر میبرند و بدون دام سفر میکنند. اما بهآسانی نمیتوان آن را پشتوانهٔ ادعاهای انتشارگرایانهٔ گسترده دربارهٔ سازندگان تپهها، رومیان و یهودیان در سراسر این سرزمین طی قرنها قرار داد.
۶. انگیزهها، نهادها و توطئهٔ ادعایی#
در اینجا واقعاً پویاییهای اجتماعی وجود دارد. باستانشناسان تا حدی با شبهباستانشناسی مخالفاند، زیرا این حوزه با داستانهای نژادپرستانهٔ «نژاد سفید گمشده» در سدهٔ نوزدهم پیوند داشته است، و آنان به دانشجویان آموزش میدهند که با سنگهایی با حالوهوای کتاب مقدس با دیدهٔ تردید برخورد کنند.17 این رویکرد سالم است.
اما به ساختار انگیزهها توجه کنید.
۶.۱ یک مستعمرهٔ واقعی از جهان قدیم چه چیزی برای شما به ارمغان میآورد؟#
اگر شما باستانشناسی باشید که بتواند موارد زیر را اثبات کند:
- یک مستعمرهٔ رومی-یهودی در آریزونا؛
- سنگی با کتیبهٔ عبری در بافت باستانشناختیِ قطعیِ هوپول؛
- یک پایگاه تجاری به سبک مدیترانهای در منطقهٔ دریاچههای بزرگ.
دستاوردهای شما عبارت خواهند بود از:
- مقالهای در یک مجلهٔ ردهبالا؛
- شهرتی تقریباً آنی، درون و بیرون از این رشته؛
- قراردادهای انتشار کتاب، مستندها، و جایگاهی احتمالاً دائمی در برنامهٔ درسی هر دورهٔ «پیشاتاریخ».
این تصور که هیچکس چنین معاملهای را نمیپذیرد، چون بیش از حد به اجماع «فقط برینگیا» وابسته است، بار استدلالی سنگینی بر دوش دارد.
۶.۲ یک توطئه در عمل به چه چیزی نیاز دارد؟#
برای واقعی اما نامرئی نگه داشتن «تماس چشمگیر با جهان قدیم»، به ترکیبی از موارد زیر نیاز خواهید داشت:
- شرکتهای مدیریت منابع فرهنگی، باستانشناسان ایالتی، پژوهشگران دانشگاهی و موزهداران، همگی بهطور مستقل یافتههای ناهنجار را طی چندین دهه سرکوب کنند.
- ژنتیکدانانِ آزمایشگاههای متعدد—هاروارد، کپنهاگ، ماکس پلانک و غیره—از گزارش تبار اروپای غربی در نمونههای بومیان خودداری کنند یا آن را بهصورت گسترده برچسبگذاری نادرست کنند.23412
- زبانشناسان در شاخههای متعدد این رشته، الگوهای روشن وامواژهای را نادیده بگیرند.
- دیرینهآسیبشناسان، مؤدبانه، متوجه نشانههای بیماریهای جهان قدیم در بقایای پیشاکلمبی نشوند.
و این وضعیت باید در عصر قانون آزادی اطلاعات، افشاگریها، پیشچاپها و توییتر حفظ شود. اگر یکی از کارکنان فنیِ مدیریت منابع فرهنگی در اوهایو واقعاً یک گلادیوس رومی را از دل تپهای متعلق به هوپول بیرون میکشید و به او میگفتند «گمش کن»، آن داستان تا پایان هفته در فضای مجازی فراگیر میشد.
آیا گروهفکری وجود دارد؟ قطعاً. آیا پیشفرضها و روایتهای اخلاقیشده وجود دارند؟ البته. اما میزان سکوت میانرشتهای لازم برای پنهان کردن سکونت گستردهٔ مردمان جهان قدیم، کمکم بیش از آنکه جامعهشناختی به نظر برسد، متافیزیکی میشود.
۷. کنار هم گذاشتن اجزا: زنجیرهٔ شکستها#
در اینجا کل بحث را یکجا میبینید.
۷.۱ واقعیت در برابر جهانِ رومیانِ پنهان#
| حوزه | آنچه در صورت وجود تماس چشمگیر با جهان قدیم انتظار میداشتیم | آنچه در عمل مشاهده میکنیم | آنچه باید به خطا رفته باشد |
|---|---|---|---|
| باستانشناسی | فلزات، سفالها، معماری، حیوانات اهلی و کتیبههای جهان قدیم در بسیاری از محوطههای لایهنگاریشده در سراسر مناطق مرتبط. | توالیهای غنی بومی؛ مواد جهان قدیم فقط پس از ۱۴۹۲، بهاستثنای آثار نورسها و پولینزیاییها.81116 | هزاران پروژه مواد خارجی را نمییابند یا نادرست طبقهبندی میکنند؛ ادبیات خاکستریِ مدیریت منابع فرهنگی بقیه را پنهان میکند؛ فرایند حفظ آثار بهطور گزینشی ردپاهای جهان قدیم را حذف میکند. |
| دیانای باستانی | تبار اروپای غربی در برخی افراد پیش از ۱۴۹۲؛ گسترشهای جغرافیاییِ بومیشده پیرامون مراکز تماس. | فقط جریانهای ژنتیکی نخستین آمریکایی و آسیایی؛ سیگنالهای نورسی و پولینزیایی در جاهایی که انتظار میرود؛ نبود تبار مستحکم اروپای غربی پیش از ۱۴۹۲.3412 | آلودگی نظاممند، ورودی اروپای غربی را پنهان میکند؛ گروههای بازماندهٔ نمونهبردارینشده؛ خطاهای مدلسازی در چندین آزمایشگاه. |
| ژنتیک مدرن | مناطقی با ۵–۲۰٪ تبار اروپای غربی که پیش از آمیختگی استعماری وجود داشته است. | تبار اروپای غربی با تماس تاریخی اروپاییان مطابقت دارد؛ هیچ «رومیِ ناشناختهای» در ژنومهای بومیان وجود ندارد.215 | هر گروه بازماندهای که تبار جهان قدیم داشته، یا منقرض شده یا از آن نمونهبرداری نشده است؛ سیگنالهای اروپای غربی بهطور مداوم نادرست تفسیر شدهاند. |
| زبانشناسی | وامواژهها و تأثیر ساختاری لاتین/یونانی/عبری/فنیقی در زبانهای بومیِ نزدیک به مناطق تماس. | خانوادههای زبانی عمیقاً بومی با تماس درونی؛ فقط نشانههایی مشابه ماجرای سیبزمینی شیرین برای تماس پولینزیایی، نه مدیترانهای.16 | زبانشناسان وامواژههای برجسته را از دست میدهند یا نادرست طبقهبندی میکنند؛ تغییرات زبانی بعدی تمام شواهد را دقیقاً در همان مناطقی محو میکند که باستانشناسی و ژنتیک نیز در آنها ناکام ماندهاند. |
| بومشناسی بیماری | رویدادهای همهگیریِ پیشین؛ ایمنی نسبی در برابر بیماریهای جهان قدیم تا سال ۱۴۹۲؛ احتمال وجود انگلهای جهان قدیم در بقایای پیش از تماس. | همهگیریهای سدهٔ شانزدهم مانند نخستین تماس در مقیاس قارهای رفتار میکنند.15 | مستعمرهها بهنحوی هیچ عامل بیماریزای مرتبطی حمل نمیکنند، یا چنان منزویاند که با وجود تماس فرهنگی عمیق، هرگز موجب آغاز همهگیری نمیشوند. |
| گونههای اهلیشده | دامها و محصولات کشاورزی جهان قدیم پیش از ۱۴۹۲ در بافتهای قطعی؛ پذیرش آنها در کشاورزی بومی. | نبود گاو، گوسفند، خوک، گندم، جو و غیرهٔ جهان قدیم در بافتهای مطمئن پیش از تماس؛ فقط مجموعهٔ پولینزیاییِ مرغ/سیبزمینی شیرین.1413 | استعمارگران بدون حیوانات یا بذرهای قابلکشتوکار وارد میشوند؛ یا پذیرش این موارد رخ میدهد و سپس بدون هیچ ردی ناپدید میشود. |
| ساختار انگیزهها | دستکم چند باستانشناس، ژنتیکدان یا زبانشناس که بهطور جدی دادههای ناهنجار را دنبال و منتشر کنند. | برخی پژوهشهای حاشیهای، اما هیچچیز که از معیارهای پایهٔ روششناختی عبور کند؛ جریان اصلی همچنان بدبین است.17 | یک قانون نانوشتهٔ چندرشتهای که عملاً سکوتی فراگیر ایجاد کرده و طی چندین دهه بر انگیزههای شغلی، افشاگریها و دگراندیشی فردی غلبه کرده است. |
وقتی این حوزهها را در کنار هم قرار میدهید، پرسش دیگر کمتر این است که «آیا ممکن است همهٔ این رشتهها اشتباه کنند؟» و بیشتر این است که «پیش از آنکه پیشفرض شما تغییر کند، حاضرید چند حالت شکست مستقل را روی هم انباشته کنید؟»
۸. پس چه نوع تماسی هنوز محتمل است؟#
هیچیک از این مطالب تماس کوچکمقیاس و گذرا را منتفی نمیکند:
- ما همین حالا نیز فرود نورسها در نیوفاندلند را میپذیریم.
- ارتباط پولینزیایی–آمریکای جنوبی اکنون با محصولات کشاورزی، استخوانها و ژنتیک پشتیبانی میشود.1416
- کاملاً محتمل است که کشتیها یا کانوهای دیگری نیز به قارهٔ آمریکا رسیده، اندکی دادوستد کرده و ناپدید شده باشند.
اینها رویدادهایی در حاشیهٔ نقشه هستند. چنین رویدادهایی لازم نیست ردپایی ضخیم در باستانشناسی یا ژنوم به جا بگذارند. یک کشتی غرقشده یا پایگاه کوتاهعمر میتواند از همهٔ غربالهای ما عبور کند و شناسایی نشود.
اما ادعاهایی مانند:
- «مردمان جهان قدیم تپهها را ساختند یا بهطور تعیینکنندهای شکل دادند»،
- «رومیان یا یهودیان برای قرنها حضوری چشمگیر در آمریکای شمالی داشتند»، یا
- «آثار میشیگان و صلیبهای توسان بازتابدهندهٔ تاریخی استعماریِ گمشدهاند»،
از نظر کیفی متفاوتاند. آنها به مقیاس و تداوم نیاز دارند. مقیاس و تداوم، ردپاهای متعدد و تکرارشونده ایجاد میکنند. و ردپاهای تکرارشونده دقیقاً همان چیزی هستند که نظامهای کنونی ما در یافتنشان مهارت دارند.
برای نمونههای مشخص از نظریههای پیشنهادی دربارهٔ تماس با جهان قدیم، به مقالههای ما دربارهٔ ادعاهای فنیقی و تاریخهای جایگزین مراجعه کنید.
بنابراین برای زندگی در جهانی که آن سناریوهای سنگینِ انتشارگرایانه در آن درستاند، باید در جهانی زندگی کنید که در آن:
- باستانشناسی، ژنتیک، زبانشناسی و بومشناسی همگی به شیوههایی هماهنگ عمیقاً بدتنظیم شدهاند؛
- رشتههایی که با موفقیت گرینلندیهای نورس و مرغهای پولینزیایی را شناسایی کردهاند، بهطرزی اسرارآمیز از شناسایی کنشگران جهان قدیم ناتوان ماندهاند؛ کنشگرانی که بنا بر ادعاها بسیار بیشتر از آنها نقش داشتهاند.
اگر معرفتشناسیِ پرزرقوبرق را میپسندید، میتوانید آن جهان را انتخاب کنید. جهان کسلکنندهتر—جهانی که در آن آمریکاییان بومی یادمانهای خود را ساختهاند، گاه در افق با بیگانگان دیدار کردهاند و سپس در سدههای پانزدهم تا شانزدهم با تماسی فاجعهبار روبهرو شدهاند—این مزیت را دارد که همزمان از چهار جهت مستقل پشتیبانی میشود.
طنز ماجرا این است که این جهان «کسلکننده» خود از پیش شگفتانگیز است: موجهای متعدد مهاجرت از برینگیا، دودمانهای گمشده در آمازونیا، سفرهای کانوئی در سراسر اقیانوس آرام، هندسههای عظیم خاکی در اوهایو که از مدار قابل مشاهدهاند. برای جالب کردن ماجرا به رومیان در آریزونا نیاز نداریم. فقط برای بازنویسی نیمی از آنچه فکر میکنیم دربارهٔ چگونگی انباشت شواهد میدانیم، به رومیان در آریزونا نیاز خواهیم داشت.
پرسشهای متداول#
پرسش ۱. آیا این یعنی تماس جهان قدیم با قارهٔ آمریکا پیش از کلمب غیرممکن بوده است؟
پاسخ. خیر. تماسهای کوتاه، ناموفق یا بسیار کوچکمقیاس میتوانستند بهراحتی رد اندکی یا هیچ ردی بر جا بگذارند، همانطور که برخی کشتیهای غرقشدهٔ امروزی چنین میکنند؛ آنچه نامحتمل است، مستعمرههای بزرگ و دیرپایی است که سنتهای عمدهٔ بومی را شکل داده باشند، بیآنکه در چندین مجموعهداده آشکار شوند.
پرسش ۲. آیا گروههای بازماندهٔ نمونهبردارینشده میتوانند تبار جهان قدیم را پنهان کرده باشند؟
پاسخ. در جوامعی که از آنها نمونهبرداری نشده یا نمونهبرداری از آنها اندک بوده است، همیشه جایی برای شگفتی وجود دارد، اما الگوهای کلی—تبار قارهایِ نخستین آمریکاییان، بدون مؤلفهٔ آشکار اروپای غربی پیش از ۱۴۹۲—با یک یا دو مورد پرت بهسختی قابل واژگونیاند.
پرسش ۳. دربارهٔ ادعاهای مربوط به آثار جهان قدیم در مجموعههای خصوصی یا کاوشهای منفرد چه میگویید؟
پاسخ. یافتههای منفرد با بافت ضعیف دقیقاً همان جایی هستند که جعلها و شناساییهای نادرست رونق میگیرند؛ بدون لایهنگاریِ مطمئن، تاریخگذاری و تکرارپذیری، آنها نمیتوانند بر شواهد منفیِ همگرایی که از محوطههای بهتر مستندشده به دست آمده است غلبه کنند.
پرسش ۴. این موضوع چه تفاوتی با تماس پولینزیایی با آمریکای جنوبی دارد؟
پاسخ. تماس پولینزیایی با شواهد همگرایی پشتیبانی میشود—سیبزمینی شیرین در پولینزی، استخوان مرغ پیشاکلمبی در شیلی با دیانای پولینزیایی، و سیگنالهای ژنتیکی در برخی جمعیتها—یعنی دقیقاً همان نوع تأیید چندحوزهای که در ادعاهای انتشارگرایانهٔ مدیترانهای وجود ندارد.
پرسش ۵. اگر معلوم شود یکی از «سنگهای جعلی» معیار واقعاً اصیل بوده است، آیا همهٔ این استدلالها فرو میریزد؟
الف. این امر مستلزم بازتنظیم و ممیزی مجددِ مصنوعات مشابه خواهد بود؛ اما مگر آنکه آن سنگ به وجود یک سکونتگاه بزرگ و بادوام اشاره کند که شواهد مستقلِ ژنتیکی و بومشناختی نیز آن را تأیید کنند، استدلالهای کلیترِ مطرحشده در اینجا همچنان دامنه و ابعاد آن رویداد تماس را محدود خواهند کرد.
پانوشتها#
منابع#
- گرین، ویلیام، و جان اف. دورشوک. «Cultural Resource Management and American Archaeology.» Journal of Archaeological Research 6، شمارهٔ 2 (1998): 121–165.
- «The development of Cultural Resource Management in the United States.» در Archaeological Research, Preservation Planning, and Public Education in the Northeastern United States.
- بخش باستانشناسی لوئیزیانا. «Excavated Sites Database.»
- «The Digital Archaeological Record» (tDAR). مجموعهٔ «CRM Archaeology and tDAR».
- نشنال جئوگرافیک. «Inside the secret world of the Hopewell Mounds—our newest World Heritage site.» 20 نوامبر 2023.
- خبرنامهٔ باستانشناسی هوپول، شمارههای گوناگون دربارهٔ کاوشها در ماند سیتی و محوطههای مرتبط.
- رایش، دیوید، و همکاران. «Reconstructing Native American Population History.» Nature 488 (2012): 370–374.
- مورنو-مایار، جی. ویکتور، و همکاران. «Early human dispersals within the Americas.» Science 362، شمارهٔ 6419 (2018): eaav2621.
- پوست، کوزیمو، و همکاران. «Reconstructing the Deep Population History of Central and South America.» Cell 175، شمارهٔ 5 (2018): 1185–1197.
- گنکی-روسکونه، گویدو ای.، و همکاران. «Dissecting the Pre-Columbian Genomic Ancestry of Native Americans.» Science Advances 5، شمارهٔ 12 (2019): eaaw3019.
- «Genetic history of the Indigenous peoples of the Americas.» Wikipedia، مقالهٔ مروری.
- استوری، ای. ای.، و همکاران. «Radiocarbon and DNA evidence for a pre-Columbian introduction of Polynesian chickens to Chile.» PNAS 104، شمارهٔ 25 (2007): 10335–10339.
- «Pre-Columbian transoceanic contact theories.» Wikipedia، خلاصهای از مناقشههای مربوط به تماس.
- فدر، کنت ال. Encyclopedia of Dubious Archaeology: From Atlantis to the Walam Olum. گرینوود، 2010.
- «Pre-Columbian Trans-Oceanic Contact – How Humans Evolved.» اسنیککالت.نت، 2025.
- «If the Stones Were True: How One Proven ‘Hoax’ Would Rewrite American Prehistory.» اسنیککالت.نت، 2025.
گرین و دورشوک، در مقالهٔ «Cultural Resource Management and American Archaeology»، در Journal of Archaeological Research 6(2)، 1998، مدیریت منابع فرهنگی (CRM) را زمینهٔ غالب باستانشناسی ایالات متحده میدانند و نشان میدهند که بخش عمدهٔ اشتغال و تأمین مالی در کارهای مربوط به رعایت الزامات قانونی متمرکز است.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎
رایش و همکاران، در مقالهٔ «Reconstructing Native American Population History»، در Nature، 2012، نشان میدهند که بیشتر بومیان آمریکا از یک جمعیت نیاکانیِ اصلی در شمالشرق آسیا منشأ گرفتهاند، با جریانهای اضافی آسیایی و بدون وجود مؤلفهٔ باستانیِ روشنِ اوراسیای غربی.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
مورنو-مایار و همکاران، در مقالهٔ «Early human dispersals within the Americas»، در Science، 2018، 15 ژنوم باستانی را توالییابی کرده و پراکنشهایی را ردیابی میکنند که بهتمامی در فضای تبار بومی آمریکا/آسیایی رخ دادهاند.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
پوست و همکاران، در مقالهٔ «Reconstructing the Deep Population History of Central and South America»، در Cell، 2018، 49 ژنوم باستانی را تحلیل کرده و چندین گسترش جمعیتی را بازسازی میکنند، بدون آنکه تبار اوراسیای غربیِ پیشاکلمبی مشاهده شود.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
برای مروری بر شکلگیری CRM و غلبهٔ آن در بررسیهای میدانی، بنگرید به «The development of Cultural Resource Management in the United States». ↩︎
پایگاه دادهٔ ایالتی لوئیزیانا بهتنهایی بیش از 1,000 محوطهٔ کاوششده را ثبت کرده است و نشان میدهد که پوشش کاوشها در سطح ایالت تا چه اندازه میتواند گسترده باشد.[] ↩︎
«Digital Archaeological Record» (tDAR) مجموعههای بزرگی از گزارشهای پروژههای CRM و پروژههای فدرال/ایالتی را میزبانی میکند که «برخی از مهمترین… کارهای CRM انجامشده در ایالات متحده طی 50 سال گذشته» را دربرمیگیرند.[] ↩︎
گزارش نشنال جئوگرافیک دربارهٔ «Hopewell Ceremonial Earthworks» بهعنوان یک محوطهٔ میراث جهانی، بر مقیاس و چندگانگی مجموعههای خاکریزها و نیز سابقهٔ طولانی کاوش در آنها تأکید میکند.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎
پژوهشهای کلاسیک و متأخر دربارهٔ محوطههای هوپول، کاوشهای مکرر و توالیهای فرهنگی بومیِ درگیر در آنها را با جزئیات شرح میدهند.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎
برای مروری کلی بر نظریههای تماس پیشاکلمبی (نورسها، پلینزیاییها و ادعاهای حاشیهای)، بنگرید به «Pre-Columbian transoceanic contact theories». ↩︎
محوطهٔ نورسیِ لانس او مِدوز نمونهٔ معیارِ یک سکونتگاه کوچک اروپایی با نشانگان روشن باستانشناختی است.[] ↩︎ ↩︎
گنکی-روسکونه و همکاران، در مقالهٔ «Dissecting the Pre-Columbian Genomic Ancestry of Native Americans»، آمیزههای پیچیدهای از دودمانهای بومی آمریکا را شرح میدهند، اما هیچ خوشهٔ پنهانِ مدیترانهای یا خاورنزدیکی را شناسایی نمیکنند.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
آدلیر و مویسکن، چنانکه در بحثهای مربوط به تماس پیشاکلمبی خلاصه شده است، استدلال میکنند که واژهٔ مشترکِ سیبزمینی شیرین میان زبانهای آندی و پلینزیایی «تقریباً اثباتِ» تماس است.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
استوری و همکاران، در مقالهٔ «Radiocarbon and DNA evidence for a pre-Columbian introduction of Polynesian chickens to Chile»، در PNAS، 2007، استخوان مرغی دارای هاپلوتیپ پلینزیایی را مستند کردهاند که تاریخگذاری آن به سدهٔ 14 میلادی بازمیگردد.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
برای مروری ترکیبی بر تاریخ ژنتیکی بومیان آمریکا و الگوی خاستگاه برینجیا، بنگرید به «Genetic history of the Indigenous peoples of the Americas». ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
برای خلاصهای کلی از تماسهای پذیرفتهشده و مناقشهبرانگیز پیشاکلمبی، از جمله شواهد تماس پلینزیایی–آمریکای جنوبی، به بررسی خودتان با عنوان «Pre-Columbian Trans-Oceanic Contact» بنگرید.[] ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
فدر، در Encyclopedia of Dubious Archaeology و آثار مرتبط باستانشناسی کاذب، برجسته میکند که سنگهایی مانند «Newark Holy Stones» و «Bat Creek Stone» چگونه با روایتهای نژادپرستانهٔ سدهٔ 19 میلادی درهمتنیده بودند و بدینترتیب بر شکاکیت کنونی اثر گذاشتند.[] ↩︎ ↩︎
