خلاصه

  • اسطورهٔ نووا ممکن است رویدادهای واقعیِ حدود ~12,000 سال پیش را رمزگذاری کرده باشد. سنت‌های چینی نووا ــ ایزدبانویی با پیکر مارگونه ــ را در حال تعمیر آسمانِ درهم‌شکسته و پایان‌دادن به سیلی بزرگ تصویر می‌کنند؛ مضامینی که با افسانه‌های جهانیِ سیل همخوانی دارند و احتمالاً ریشه در ذوب‌های فاجعه‌بار یخچال‌ها در پایان عصر یخبندان داشته‌اند.
  • اسطوره‌شناسان تطبیقی پژواک‌های باستانی را مشاهده می‌کنند. مایکل ویتسل خاطرنشان می‌کند که داستان‌های آفرینش، سیلی نابودکنندهٔ جهان، و مار/اژدهاکشِ قهرمان در سراسر اوراسیا و قاره‌های آمریکا تکرار می‌شوند ــ از جمله «کشتن اژدهای سیاه» به دست نووا در چین ــ و این امر از خاستگاهی مشترک و پارینه‌سنگی برای این اسطوره‌ها حکایت دارد.
  • کردارهای نووا بازتاب‌دهندهٔ گذارِ پیشاتاریخی‌اند. در روایت‌های چینی، نووا انسان‌ها را از گل می‌آفریند و با ذوب‌کردن سنگ‌های پنج‌رنگ برای مرمت آسمان، بریدن پاهای لاک‌پشتی غول‌پیکر برای نگه‌داشتن آسمان، و کشتن اژدهای سیاه برای متوقف‌کردن سیل جهان را نجات می‌دهد. می‌توان این امر را چنین خواند که رهبری شمن‌وار قوم خود را از آشوب ــ یعنی پایان‌دادن واقعی به «زمستان بزرگ» و سیلاب‌ها ــ به عصر جدیدی از نظم و ثبات هدایت می‌کند.
  • شواهد تکاملی از دگرگونی ذهنی حکایت دارند. مطالعات DNA باستانی نشان می‌دهند که نشانگرهای ژنتیکیِ خطر اسکیزوفرنی در انسان‌ها در بیش از 10,000 سال پیش بیشتر بوده‌اند و سپس به‌طور پیوسته تحت انتخاب منفی قرار گرفته‌اند. انسان‌های نخستینِ پس از عصر یخبندان ممکن است غالباً توهم یا حالت‌های ذهنیِ «دوکامه‌ای» را تجربه کرده باشند. نقش اسطوره‌ای نووا در «تعمیر» آسمان و فرونشاندن آشوب شاید نماد دستیابی بشر به آگاهی‌ای یکپارچه‌تر و خودبازتابنده‌تر باشد (آسمانی روان‌شناختی که به تمامیت رسیده است).
  • ماران و خرد زنانه میان فرهنگ‌ها پل می‌زنند. نووا و برادرش فوشی با دم‌های درهم‌تنیدهٔ مارگونه و در حالی تصویر می‌شوند که پرگار و گونیا در دست دارند ــ نمادهای آسمان و زمین ــ تا جهان را از نو نظم دهند. این تصویر یادآور حوای کتاب مقدس و مار اوست: در شرق و غرب، زنی مرتبط با مار در بیداری نخستین بشر نسبت به دانش نقشی برجسته دارد. پرگار نووا و گونیای فوشی حتی پیشاپیش مضمون «آسمان گرد، زمین چهارگوش» را مطرح می‌کنند؛ مضمونی که بعدها در هندسهٔ مقدس غربی و فراماسونری نیز بازتاب یافت.

اسطوره‌شناسی پارینه‌سنگی در حافظهٔ چین#

کهن‌ترین داستان‌های بشر اغلب خاطرات شگفت‌انگیزی از گذشتهٔ دور را حفظ می‌کنند. ایزدبانوی آفرینش چینی، نووا (女娲)، نمونه‌ای برجسته است ــ شخصیتی که افسانه‌هایش دربرگیرندهٔ مضامینی چنان کهن و گسترده‌اند که پژوهشگران ریشهٔ آن‌ها را به پارینه‌سنگی بازمی‌گردانند. مایکل ویتسل، استاد دانشگاه هاروارد، در پژوهش تطبیقی خود دربارهٔ اسطوره‌شناسی‌های جهان، عناصر اسطوره‌ای تکرارشوندهٔ «لوراسیایی» را شناسایی می‌کند: آفرینش جهان، نسل‌های خدایان، فاجعهٔ سیل، و اژدهاکشِ قهرمان، در میان عناصر دیگر. داستان نووا به‌طرزی شگفت‌آور با این الگو مطابقت دارد.

در واقع، هواینان‌زی (حدود سدهٔ 2 پیش از میلاد) ثبت می‌کند که پس از فاجعه‌ای که آسمان را از هم گسست، نووا سنگ‌های پنج‌رنگ را ذوب کرد تا آسمان را وصله کند، پاهای لاک‌پشتی غول‌پیکر را برید تا چهار ستون را برپا سازد، و «اژدهای سیاه را کشت تا مردم جیژو را نجات دهد» و سرانجام خاکستر نی را انباشت تا آب‌های سیل را مهار کند. او در یک حرکت اسطوره‌ای، هم نظم کیهانی را مرمت می‌کند و هم بشریت را نجات می‌دهد.

چنین تصاویری ــ آسمانی در حال فروریختن، جهانی غرق‌شده در سیل، و هیولایی مارگونه که شکست می‌خورد ــ منحصر به چین نیستند. این تصاویر با اسطوره‌های سیل و داستان‌های اژدهاکش از سراسر جهان هم‌آوا هستند. ویتسل اشاره می‌کند که اسطوره‌های سیل تقریباً جهان‌شمول و به‌طرزی خارق‌العاده کهن‌اند: آن‌ها هم در دستهٔ «لوراسیایی» او (اسطوره‌های اوراسیا و قاره‌های آمریکا) و هم در سنت‌های ظاهراً جداگانهٔ «گوندوانایی» در آفریقا و استرالیا پدیدار می‌شوند. به بیان دیگر، حتی فرهنگ‌هایی که ده‌ها هزار سال پیش از یکدیگر جدا شده‌اند، خاطره‌ای مشترک از سیلی نابودکنندهٔ جهان دارند که چند نیای خوش‌اقبال از آن جان به در بردند. اسطورهٔ چینی این خاطره را نه‌تنها در داستان نووا، بلکه در روایت جانشینان او، فو شی، یائو، شون و یو، نیز حفظ کرده است؛ قهرمانان فرهنگی‌ای که با سیل‌ها مقابله می‌کنند. یک فرهنگ‌پژوه چینی معاصر می‌نویسد که «در نخستین عصر اسطورهٔ چینی، سیلی فاجعه‌بار نشان خود را به‌طور پاک‌نشدنی بر حافظهٔ جمعی نیاکان ما گذاشت.» واقعیت زمین‌شناختی باستانی نیز از این امر پشتیبانی می‌کند: حدود 12,000 سال پیش، هم‌زمان با پایان آخرین عصر یخبندان، ذوب‌شدن یخچال‌ها موجب افزایش شدید سطح دریاها و حجم آب شد و سرزمین‌های پهناوری را به زیر آب برد. اکنون به‌طور گسترده تصور می‌شود که مردمان پیشاتاریخی در سراسر جهان شاهد این فاجعه‌ها بوده‌اند و روایت‌های شفاهی‌ای پدید آورده‌اند که بعدها به اسطوره‌های سیلی تبدیل شدند که امروز می‌شناسیم. بنابراین داستان نووا دربارهٔ «مرمت آسمان» برای پایان‌دادن به سیل را می‌توان خاطره‌ای اسطوره‌ای‌شده از بازگشت جهان به ثبات پس از سیلابِ پسایخبندانی دانست.

نکتهٔ مهم آن است که سنت چینی، نووا را در سپیده‌دم تمدن ــ یعنی «نیای نخستین» ــ قرار می‌دهد؛ کسی که هم بشریت را می‌آفریند و هم آن را نجات می‌دهد. به‌عنوان قهرمان فرهنگی، به او شکل‌دادن به انسان‌ها از گل نسبت داده می‌شود (همچون هنرمند یا کوزه‌گری نخستین) و حتی گفته می‌شود که ازدواج را برای تضمین تولیدمثل انسان‌ها به شیوه‌ای منظم ابداع کرده است. برخی افسانه‌ها می‌گویند که پس از سیلی بزرگ، نووا و برادرش فوشی تنها بازماندگان بودند؛ آن دو سپس با یکدیگر ازدواج کردند و نژاد بشر را از نو بنیاد نهادند (سناریویی که به‌طرزی چشمگیر با زوج‌های بازمانده از سیل در اسطوره‌های دیگر موازی است). منابع نخستینی مانند اشعار چو تسی (سدهٔ 4 پیش از میلاد) از همان زمان نووا را به‌عنوان ایزدی انسان‌سر و مارپیکر توصیف کرده‌اند. او، برخلاف آنکه ابداعی میهن‌پرستانه در دوره‌ای متأخر باشد، بخشی از کهن‌ترین لایهٔ اسطوره به نظر می‌رسد ــ شاید متعلق به زمانی که شکارگران-گردآورندگان نخستین در آسیا برای نخستین بار دربارهٔ هستی تأمل می‌کردند. ویتسل و دیگران حتی تا آنجا پیش می‌روند که پیشنهاد می‌کنند نووا، «مادر» دم‌مارِ روایت‌های چینی، خاستگاهی مشترک با ایزدبانوان آفریننده و مادرانِ سیلابی در سراسر جهان دارد.

معنادار است که حتی در گوشه‌های دورافتادهٔ قاره‌های آمریکا، که مهاجرانی از آسیا در دوران عصر یخبندان در آن‌ها سکونت گزیدند، داستان‌های مشابهی یافت می‌شود: برای مثال، برخی روایت‌های بومیان آمریکا از شخصیتی زن سخن می‌گویند که از سیلی جهانی جان سالم به در می‌برد، یا از ایزدبانویی مارگونه که با آفرینش پیوند دارد. این همانندی‌های گسترده نشان می‌دهند که این اسطوره‌ها در انزوا پدید نیامده‌اند، بلکه از تجربه‌های بسیار کهنِ فاجعهٔ طبیعی و رستگاری سرچشمه گرفته‌اند. بنابراین حماسهٔ نووا را می‌توان بازتاب چینیِ داستانی سراسر بشری دانست: اینکه جهان چگونه نزدیک بود در آب پایان یابد و چگونه یک قهرمان نیایی، خواه زن و خواه مرد، به بشریت کمک کرد از نو آغاز کند.

سیل بزرگ در پایان عصر یخبندان#

اسطوره‌شناسی چینی روایت‌های متعددی از سیل را حفظ کرده است، اما سیل نووا در همان آغاز زمان قرار دارد ــ اساساً سیلابی آغازین. وقایع‌نامه‌های متأخرتر، مانند یادداشت‌های مورخ بزرگ اثر سیما چیان، و مجموعه‌های عامیانه ثبت کرده‌اند که نووا و فوشی با پناه‌گرفتن در کدویی بزرگ یا قایقی از سیلی ویرانگر جان به در بردند و سپس به‌عنوان نخستین زوج، جهان متروک را دوباره مسکون کردند[^1]. این مضمونِ زنده‌ماندن یک جفت خواهر و برادر یا یک خانواده از سیل، در میان‌رودان (اوتناپیشتیم در حماسهٔ گیلگمش), کتاب مقدس (کشتی نوح)، هند (قایق مانو)، و ده‌ها افسانهٔ بومی در سراسر استرالیا و قاره‌های آمریکا دیده می‌شود. قوم‌های چینیِ هون و میائو، برای نمونه، آوازهای کهنی دربارهٔ برادر و خواهری دارند که از سیل درون طبل یا کشتی‌ای جان به در می‌برند و نیاکان بشریت می‌شوند. احتمالاً همهٔ این داستان‌ها به پایان یخ‌بندانِ پلیستوسن اشاره دارند؛ زمانی که دریاهای در حال صعود و سیلاب‌های عظیم باید در حافظهٔ فرهنگی حک شده باشند.

شایان توجه است که پژوهشگران چینی در اوایل سدهٔ 20 نیز دربارهٔ خاستگاه عصر یخبندانِ اسطوره‌های سیل نظریه‌پردازی کردند. انسان‌شناس لیو لیان در سال 1923 استدلال کرد که اگر اسطوره‌های سیل چینی از خاورمیانه وام گرفته نشده باشند، باید از «شایعات مربوط به سیلاب‌های پسایخبندانیِ چهارمین عصر یخبندان» سرچشمه گرفته باشند. علم امروز از این دیدگاه پشتیبانی می‌کند: سطح دریاها بین 12,000–8000 پیش از میلاد به‌طور چشمگیری (حدود 120 متر) افزایش یافت و پل‌های خشکی و دشت‌های ساحلی را به زیر آب برد. افسانه‌های «پوشیده‌شدن تمام سرزمین با آب» اغراق‌های شاعرانه‌ای دربارهٔ این رویدادهای واقعی‌اند. در مورد نووا، اسطوره می‌گوید که خود آسمان فرو ریخت و «آب بی‌مهار فروبارید» و زمین را غرق کرد تا زمانی که او دست به کار شد. یک تفسیر آن است که رویدادی هواشناختی یا نجومی (نبرد اسطوره‌ای گونگ‌گونگ، ایزد آب، و ژورونگ، ایزد آتش) موجب شد کارکردهای منظم آسمان از کار بیفتند ــ شاید استعاره‌ای از آشوب اقلیمی در پایان عصر یخبندان. سپس تعمیرات نووا تعادل کیهانی را بازمی‌گرداند؛ امری که می‌تواند با تثبیت اقلیم و سطح دریاها در هولوسنِ آغازین متناظر باشد و امکان دهد کشاورزی و روستاها در چین در فاصلهٔ 7000–5000 پیش از میلاد توسعه یابند.

حتی «اژدهای سیاه» که نووا می‌کشد، می‌تواند با آب‌های سیل پیوند داشته باشد. اژدها در روایت‌های چینی موجوداتی آبی‌اند و اغلب باران‌آور یا سیلاب‌زا هستند. هواینان‌زی صراحتاً می‌گوید که نووا «اژدهای سیاه را کشت تا جیژو (دشت‌های مرکزی) را نجات دهد» و پس از آن سیلاب را متوقف کرد. اژدهای سیاه در زمینهٔ سیلاب احتمالاً نماد مار آبی یا هیولای سیلاب‌زای به‌ویژه هراس‌انگیزی است ــ در اصل، خودِ سیل که شخصیت یافته است. در جاهای دیگر نیز نمادپردازی مشابهی می‌بینیم: اسطورهٔ میان‌رودان تیامات، اژدهای آبیِ آغازینی را دارد که برای آفرینش جهان شکست داده می‌شود؛ در سیل کتاب مقدس نیز خداوند پس از آن وعده می‌دهد (با رنگین‌کمان) که «آب‌ها» یا اژدهای دریا دیگر هرگز زمین را نخواهند پوشاند. جالب است که اژدهای نووا سیاه است ــ سیاه در نمادپردازی چینیِ پنج‌رنگ اغلب بر شمال یا تاریکی دلالت دارد و همچنین با عنصر آب پیوند می‌یابد (برای نمونه، لاک‌پشت سیاه، شوان‌وو، ایزد آبیِ شمال است). ازاین‌رو، «اژدهای سیاه» می‌تواند مفهوم پایان زمستان تاریک و طولانی (دورهٔ یخبندان) و غلبه بر آب‌های مهارنشده را رمزگذاری کند. نووا با کشتن آن، جهان را بار دیگر برای انسان‌ها امن می‌سازد. اسطوره‌شناسان چینی هوندون (آشوب) و گونگ‌گونگ (ایزد شورشی آب) را تجسم‌های پیشینِ سیلاب‌ها و بی‌نظمی می‌دانند؛ پیروزی نووا بر اژدها این مضمونِ تحمیل نظم بر آشوبِ بی‌شکل را ادامه می‌دهد.

از منظر حافظهٔ فرهنگی، اسطورهٔ سیل نووا به ما می‌گوید که قصه‌گویان نخستین چینی روزگاری را به یاد داشتند «پیش از آن‌که آسمان استوار شود»؛ زمانی که آتش بی‌وقفه زبانه می‌کشید و سیلاب‌ها هرگز فروکش نمی‌کردند. چنین تصاویری با آنچه از پایان پلیستوسن می‌دانیم چندان بیگانه نیستند: آتش‌سوزی‌های مهیب ــ هنگامی که زیست‌بوم‌ها گرمایشی سریع را از سر می‌گذراندند ــ و سیلاب‌های عظیم ناشی از دریاچه‌های یخچالی، احتمالاً در آن هزاره‌ها بلای جان مردمان بوده‌اند. این واقعیت که نووا در نقش کسی تصویر می‌شود که برای حل این مشکلات مداخله می‌کند، حاکی از نوعی خوش‌بینی انسان‌محور است: نیاکان ما تصور می‌کردند عاملی خیرخواه ــ الهه‌ای، یا در تعمیم آن، نبوغ انسانی ــ می‌تواند خشم طبیعت را مهار کند. در اسطورهٔ نووا، پس از آن‌که او آسمان را وصله می‌کند و سیلاب را فرو می‌نشاند، «جهان به آرامش بازمی‌گردد و مردم زنده می‌مانند». این داستان اساساً روایت نوزایی پس از آخرالزمان است؛ دقیقاً از همان نوع روایت‌های روحیه‌بخشی که جامعه‌ای در صورتی که نیاکانش از فجایع واقعی جان به در برده باشند، گرامی خواهد داشت.

مرمت آسمان: رهبری شمنی در جهانی ازهم‌گسیخته#

افسانهٔ نووا، فراتر از جنبه‌های فیزیکی، می‌تواند به‌منزلهٔ تمثیلی معنوی یا روان‌شناختی از بیداری بشریت خوانده شود. در اسطوره، بافت خودِ بهشت گسسته است ــ استعاره‌ای ژرف از گسست در نظم کیهانی یا در آگاهی انسانی. نووا خود را متعهد می‌کند که این گسست را «ترمیم» کند. پژوهشگران اشاره کرده‌اند که بسیاری از اسطوره‌های آفرینش، هم‌زمان «گزارش‌هایی پدیدارشناختی از نخستین مرد یا زنی هستند که اندیشید: “من هستم”». آیا ممکن است نووا نمایندهٔ نخستین جرقه‌های آگاهی تأمل‌گرانه باشد که پس از اعصار آشوب پدیدار شدند؟

کنش‌های نووا را با اصطلاحات شمنی در نظر بگیرید: او برای درمان آسمان از صنعت آیینی استفاده می‌کند ــ ذوب کردن سنگ‌های جادویی، عملی تقریباً کیمیاگرانه ــ و اژدهایی زهرآگین را که سرزمین را به وحشت افکنده بود می‌کشد. این همان کهن‌الگوی شمن نخستین است ــ درمانگر جهان که با دیوانی می‌جنگد که دیگران قادر به دیدنشان نیستند. در بسیاری از فرهنگ‌ها باور بر این است که شمن‌ها هنگام گرفتار شدن جامعه در بحران، برای بازگرداندن تعادل به آسمان یا جهان زیرین سفر می‌کنند. نووا اساساً به بهشت سفر می‌کند ــ با بازآفرینی بنیاد آن ــ و برای نجات قوم خود جانوری از جهان زیرین، یعنی اژدها، را رام می‌سازد. دشوار نیست تصور کنیم که در جریان اقلیم ناپایدار دورهٔ گذار پارینه‌سنگی ــ هولوسن، رهبران کاریزماتیک یا شمن‌هایی پدیدار شده باشند که مدعی بوده‌اند می‌توانند «آسمان را مرمت کنند» و از طریق آیین‌ها سیلاب‌ها را متوقف سازند. نووا ممکن است حافظهٔ چنین شخصیتی ــ یا مجموعه‌ای از چنین شخصیت‌هایی ــ را رمزگذاری کرده باشد؛ کسی یا کسانی که جامعهٔ نخستین را از آشوب‌های محیطی و روانی عبور دادند.

جالب آن‌که شواهد ژنتیکی حاکی از آن است که خود نیاکان ما نیز در این دوره دستخوش تغییری درونی بوده‌اند. یک مطالعهٔ اخیر دربارهٔ DNA باستانی بر روی هزاران ژنوم انسانی در اروپا نشان داد که طی ~10,000 سال گذشته، انتخاب طبیعی نیرومندی علیه الل‌های مرتبط با اسکیزوفرنی و دیگر اختلالات روان‌پزشکی وجود داشته است. به زبان ساده‌تر: انسان‌های اواخر عصر یخبندان و اوایل هولوسن استعداد ژنتیکی بیشتری برای صفات شبه‌اسکیزوفرنیک ــ مانند توهم یا تفکر آشفته ــ داشتند و این صفات در هزاره‌های پس از آن به‌تدریج حذف شده‌اند. برخی انسان‌شناسان این موضوع را به ایدهٔ «ذهن دولختی» مرتبط می‌کنند؛ یعنی این فرضیه ــ که به‌ویژه جولیان جینز آن را مطرح کرد ــ که آگاهی انسان نخستین یکپارچگی کمتری داشت و مردم شاید آنچه را ما توهمات شنیداری می‌نامیم تجربه می‌کردند ــ «صداهای خدایان» برون‌فکنی‌شده ــ نه یک خودِ واحد و درون‌نگر. اگر این دیدگاه حقیقتی در خود داشته باشد، آنگاه طلوع آگاهی خودبازتاب، یعنی نقطه‌ای که انسان‌ها «منِ» درون‌نگر را پرورش دادند، شاید واقعاً گذاری پرآشوب بوده باشد.

تفسیر اسطورهٔ نووا در این پرتو وسوسه‌انگیز است. هنگامی که «بهشت می‌شکند» و آشوب در می‌گیرد، این رویداد می‌تواند نماد فروپاشی جهانی ذهنیِ کهن باشد. کنش نووا در «ذوب کردن سنگ‌های پنج‌رنگ» برای مرمت آسمان، می‌تواند متناظر با یکپارچه‌سازی ادراکی نوین و چندوجهی از واقعیت باشد ــ پنج رنگ شاید تداعی‌کنندهٔ طیفی کامل و استعاره‌ای از تمامیت ذهن باشند. کشتن اژدهای سیاه ممکن است برابر باشد با غلبه بر شیاطین درونی یا توهماتی که ذهنیت پیشین را گرفتار کرده بودند. و استفاده از خاکستر برای متوقف کردن سیلاب شاید حاکی از راه‌حلی عملی باشد: مهار عواطف و به‌کارگیری «زمین» برای جذب «آب» هراس نخستین که از حد گذشته است. در پایان، بهشت و زمین به جای خود بازمی‌گردند و بشریت بار دیگر می‌تواند شکوفا شود. این در اصل برقراری تعادلی جدید است؛ تعادلی که می‌توان آن را برقراری آگاهی مدرن دانست.

هرچند چنین تفسیری حدسی است، با نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی که پژوهشگر علوم شناختی، اندرو کاتلر، مطرح کرده است همخوانی دارد. تز کاتلر بر این باور است که «زنان نخست “من” را کشف کردند و سپس زندگی درونی را به مردان آموختند» و اسطوره‌های آفرینش، «خاطرات زمانی هستند که زنان انسان‌ها را به گونه‌ای دوگانه‌گرا (خودآگاه) تبدیل کردند». در بسیاری از اسطوره‌ها، شخصیتی زن با بخشیدن دانش یا روح به بشریت پیوند دارد ــ حوا با خوردن میوه، پاندورا با گشودن جعبه، الهه‌ای که در پیکره‌های گِلی جان می‌دمد و مانند آن. نووا دقیقاً در همین نقش قرار می‌گیرد ــ مادری که انسان‌ها را می‌سازد و می‌توان گفت با وضع هنجارها ــ ازدواج، مرمت و نجات جان‌ها ــ بشریت را آموزش می‌دهد. وسوسه‌انگیز است که نووا را یادآور باستانی زنان واقعی در دورهٔ پارینه‌سنگی بدانیم؛ زنانی که حاملان فرهنگ یا شمن‌هایی بودند که قبایل خود را از خلال «ارتقای ذهنی» اندیشهٔ خودآگاهانه هدایت می‌کردند. در این راستا، «آموزش دادن» نووا به فوشی ــ برادر/همسرش ــ و همکاری او با وی می‌تواند بازتاب‌دهندهٔ وضعیتی باشد که در آن زنان نخستین کسانی بودند که بر زبان، آیین یا داروهای گیاهی ــ مانند مواد روان‌گردان ــ مسلط شدند؛ موادی که ذهن را گسترش می‌دادند، و سپس در کنار مردان برای برپایی نظمی اجتماعیِ نو همکاری کردند1.

جنبهٔ شمنی اسطورهٔ نووا با عناصر آیینی آن تقویت می‌شود: او نوعی قربانی انجام می‌دهد ــ کشتن اژدها، کنشی که اغلب تمثیلی از پیشکش کردن یا غلبه بر روحی نیرومند است ــ و از صنعتگری بهره می‌گیرد ــ ساختن سنگ‌های جادویی ــ درست همان‌گونه که شمن‌ها از اشیای نمادین استفاده می‌کنند و در حالت خلسه نبردهای کیهانی را به نمایش می‌گذارند. شایان توجه است که برخی پژوهشگران حدس می‌زنند مواد روان‌گردان ــ شاید زهر مار یا اکسیرهای گیاهی ــ در آیین‌های باستانی برای ایجاد حالت‌های تغییریافته‌ای به کار می‌رفته‌اند که درون‌نگری را تسهیل می‌کرده است. کاتلر پیشنهاد می‌کند که مار در عدن ــ و در تعمیم آن، پیکره‌های مارینه در سراسر جهان ــ شاید اشاره‌ای به چنین «هم‌آیینی» توهم‌زایی باشد که دانش خویشتن را اعطا می‌کرده است. شکل مارینهٔ نووا و پیروزی او بر اژدهای زهرآگین با این بن‌مایه همخوان است: مار هم منبع خرد است و هم چیزی که باید بر آن غلبه کرد یا آن را مهار ساخت. نووا با «مهار کردن» مار ــ کشتن اژدها ــ می‌توانسته نماد یکپارچه‌سازی دریافت‌های ژرف و شاید خطرناکی باشد که نخستین تجربه‌های گسترش‌دهندهٔ آگاهی به همراه آوردند.

خلاصه آن‌که مرمت بهشت به‌دست نووا را می‌توان هم نجاتی واقعی برای جهان فیزیکی و هم استعاره‌ای از درمان روان انسان دانست. پس از آن‌که «آسمان» تعمیر می‌شود، انسان‌ها دیگر نه در برابر نیروهای طبیعیِ طاقت‌فرسا و نه در برابر صداهای درونی بی‌پناه نیستند؛ آنان می‌توانند در جهانی معنادار و زیر آسمانی که آشوب از آن نشت نمی‌کند زندگی کنند. جای شگفتی نیست که دوره‌های بعدی نووا را به‌عنوان حامی درمانگران و واسطه‌های ازدواج الوهیت بخشیدند و حتی در دوران مدرن نیز برای توصیف اعمال نوع‌دوستانهٔ نجات دیگران از «روح نووا» یاد می‌شود. این اسطورهٔ باستانی خاطرهٔ زمانی را در خود حمل می‌کند که نجات جهان، هم‌زمان به معنای شکل دادن به چیستی انسان بود.


مار، زن و پرگار ـ گونیا: پیوند دادن نووا با حوا#

یکی از چشمگیرترین عناصر شمایل‌نگاری نووا، شکل مارینهٔ اوست. در تصاویر کلاسیک، نووا و فوشی هر دو بالاتنه‌ای انسانی دارند و به‌جای پا، دم‌های بلند و درهم‌پیچیدهٔ اژدها. این دم‌ها اغلب در هم تنیده‌اند و در هنر دورهٔ متأخر هان ــ سدهٔ 2 میلادی ــ این زوج را در حالی نشان می‌دهند که پرگار (نووا) و گونیا یا خط‌کش ــ فوشی ــ در دست دارند. در نگاه نخست، این تصویر کاملاً چینی است و کیهان‌شناسی «آسمان گرد و زمین مربع» را بازمی‌تاباند: پرگار نووا دایرهٔ آسمان را رسم می‌کند و گونیای نجاری فوشی چهار گوشهٔ زمین را اندازه می‌گیرد. این زوجِ مارینهٔ درهم‌تنیده، در کنار یکدیگر، به‌معنای واقعی کلمه آسمان و زمین را به هم پیوند می‌دهند و با برپا کردن جهت‌های اصلی، تقویم ــ که خورشید و ماه اغلب در کنار آنان ظاهر می‌شوند ــ و هنجارهای اجتماعی، نظم (规矩، guījǔ) را بر جهان بی‌شکل تحمیل می‌کنند. این تصویری زیبا از تجسم یین و یانگ است: زن و مرد که برای آفرینش کیهانی متوازن با هماهنگی کار می‌کنند.

به‌طرزی جالب، این نقش‌مایهٔ پرگار و گونیا در سنت نمادین غربی نیز همتایی دارد. نشان فراماسون‌ها ــ انجمنی که برای هندسه و نظم اخلاقی ارزش قائل است ــ چیزی جز پرگار و گونیای به‌هم‌پیوسته نیست. در تفسیر ماسونی، گونیا نمایندهٔ فضایل زمینی (درست‌کاری، حقیقت) و پرگار نمایندهٔ دایرهٔ آسمان یا بصیرت معنوی است. این برداشت به‌طرزی چشمگیر به فهم چینی از ابزارهای نووا و فوشی به‌عنوان هماهنگ‌کنندهٔ آسمان و زمین شباهت دارد. البته میان هنر مقبره‌های چین باستان و فراماسونری مدرن هیچ ارتباط مستقیمی وجود ندارد؛ بلکه این هم‌توازی نشان می‌دهد که این نمادها تا چه اندازه جهان‌شمول‌اند. پرگار و گونیا ابزارهای پایه‌ای در ساخت‌وسازند ــ «گونیا کردن» چیزی یعنی درست و راست‌کردن آن، و «کشیدن یک دایره» یعنی دربرگرفتن و یکپارچه‌کردن. به نظر می‌رسد فرهنگ‌های بسیاری به‌طور مستقل به این برداشت رسیده‌اند که این ابزارها استعاره‌هایی برای پدیدآوردن نظم از دل آشوب‌اند. در مورد نووا، با یکی از نخستین نمونه‌های شناخته‌شدهٔ این نمادپردازی روبه‌رو هستیم: در روزگار هان، متون به‌صراحت تصریح می‌کردند که فوشی «گونیا (زمین) را برقرار کرد» و نووا «گرد (آسمان) را برقرار کرد». هنر آن دوره نیز آنان را در حال استفادهٔ فعال از این ابزارها نشان می‌دهد (اغلب با خورشید و ماهی آسمانی در بالا) و چنین القا می‌کند که خودِ ساختار جهان ــ فضا و زمان ــ به دست این زوج مارگون برقرار شده است.

این تصویرپردازی به شیوه‌هایی تأمل‌برانگیز با داستان پیدایش آدم و حوا هم‌آواست. در کتاب مقدس، این حوا (که ماری او را فریفته است) که جهش انسانیت به سوی دانش را آغاز می‌کند ــ حرکتی که نظم ایستای عدن را درهم می‌شکند، اما جهان انسانی را آن‌گونه که می‌شناسیم (با خودآگاهی، اخلاق و سرانجام تمدن) به ارمغان می‌آورد. هنر غربی گاه عدن را با آدم و حوا در دو سوی درخت (نماد دانش) تصویر می‌کرد که مار به دور آن حلقه زده است. در اینجا نیز با سه‌گانه‌ای آغازین از مرد، زن و مار در مرکز یک روایت آفرینش روبه‌رو هستیم. در عدن، مار وسوسه‌گری است که موجب «سقوط» می‌شود؛ در چین، نووای مارپیکر نجات‌دهنده‌ای است که آسمان را بازسازی می‌کند ــ بااین‌حال، هر دو را می‌توان عاملان دگرگونی دانست. تفسیرهای گنوسی و باطنی از پیدایش حتی مار را در چهره‌ای مثبت، یعنی آورندهٔ گنوسیس (دانش) و نه شرور، به تصویر می‌کشند؛ برداشتی که با نقش نووا به‌عنوان نیکوکار همخوانی بیشتری دارد. شگفت‌انگیز است که برخی منابع چینی «آدم و حوا» را در شمار نقش‌ها یا همتاهای فوشی و نووا قرار می‌دهند و آشکارا این قیاس میان‌فرهنگی را ترسیم می‌کنند. این دو اسطوره شاید تصاویر آینه‌وار یکدیگر باشند: در غرب، زن و مار در کنار هم انسانیت را از بهشت بیرون می‌رانند (و خودآگاهی را همراه با رنج به ارمغان می‌آورند)، حال آن‌که در شرق، زنی که نیمی مار است، انسانیت را از رنج نجات می‌دهد و جهان را بازسازی می‌کند. در هر دو روایت، انسانیت نمی‌تواند در وضعیتی ساده‌لوحانه و پیشاآگاه باقی بماند ــ باید با واقعیتی تازه روبه‌رو شود؛ خواه از راه رانده‌شدن از عدن، خواه از راه زنده‌ماندن از سیلابی کیهانی.

حضور مار نقشی کلیدی دارد. از دیدگاه انسان‌شناختی، مارها از دیرباز نمادهای نیرومند دانش، زندگی و نوزایی چرخه‌ای بوده‌اند (مارها پوست می‌اندازند و اغلب گمان می‌رفت که راز خرد جاودانگی را در اختیار دارند). در زمینهٔ تکامل خودآگاهی، نظریهٔ حوای کاتلر مطرح می‌کند که «فرقه‌ای جهانی از مار» شاید با نخستین بیداری‌های روح پیوند داشته باشد. او حتی احتمال می‌دهد که زهر روان‌گردان مار یا آیین‌های مرتبط با مارها در انتقال مفهوم خود نقش داشته باشد؛ ازاین‌رو اسطوره‌های بعدی، به‌گونه‌ای محو، مارِ باغ یا ایزدان ماری را که بصیرت می‌بخشند به یاد آورده باشند. هرچند شواهد مستقیم دربارهٔ توهم‌زایی ناشی از مار در دورهٔ پارینه‌سنگی اندک است، می‌دانیم که مارپرستی رواج گسترده‌ای داشته است. برای نمونه، به نظر می‌رسد یک حکاکی صخره‌ای پیشاتاریخی در بوتسوانا (با قدمتی بیش از ۷۰٬۰۰۰ سال) پیتونی را به تصویر می‌کشد و نشانه‌هایی از فعالیت آیینی را نشان می‌دهد؛ امری که به یکی از نخستین «فرقه‌های» شناخته‌شدهٔ مار اشاره دارد. همچنین در سراسر سرزمین‌های بومی استرالیا، مار رنگین‌کمان به‌عنوان آفریننده‌ای که قانون، زبان و آیین را پدید آورد ــ و در پایان دوران رؤیا، مردم را اساساً متمدن کرد ــ مورد پرستش است. این امر به‌قوّت یادآور نووا و فوشی است که نظم و فرهنگ را برای انسانیت به ارمغان می‌آورند؛ و بار دیگر، مار در مرکز این فرایند قرار دارد.

در چنین زمینهٔ میان‌فرهنگی‌ای است که فرضیهٔ نووا پدیدار می‌شود: این ایده که نووا خاطره‌ای فرهنگی از رویدادهای واقعی در پایان عصر یخبندان، از جمله جهشی در خودآگاهی انسان، است. از دیدگاه چینی، نووا صرفاً افسانه‌ای عامیانه و تصادفی نیست، بلکه نخستین فصل تاریخ انسان است ــ «زمانی که آسمان و زمین از هم گسستند و سپس ترمیم شدند.» اگر این فصل را همچون گزارشی اسطوره‌ای‌شده در نظر بگیریم، درمی‌یابیم که با حقیقت زمین‌شناختی (سیلابی بزرگ در حدود پایان پلیستوسن) و احتمالاً با حقیقت شناختی (طلوع اندیشهٔ درون‌نگر) همخوانی دارد. عناصر داستان ــ فاجعه‌ای جهانی، نجات‌دهنده‌ای زن، مار/اژدهایی مغلوب، و برقراری قوانین و ساختارهای تازه ــ همگی با گذارهایی در وضعیت انسانی تطبیق می‌یابند. هنگامی که ورقه‌های یخی عظیم ذوب شدند، نه‌تنها جهان فیزیکی از نو ساخته شد، بلکه جوامع و ذهن‌های انسانی نیز از نو شکل گرفتند. نووا، ایزدبانوی مارگون، در این نقطهٔ عطف ایستاده است؛ چکش و مغار (یا بهتر بگوییم، پرگار و گونیا) در دست، و به جهان تازه شکل می‌دهد.

در جمع‌بندی، نگریستن به نووا از این منظر میان‌رشته‌ای (اسطوره‌شناسی، زمین‌شناسی، روان‌شناسی، ژنتیک) درک ما از او را غنی‌تر می‌کند. آنچه در ظاهر ممکن است افسانه‌ای خیال‌پردازانه به نظر برسد، شاید در واقع داستانی ۱۵٬۰۰۰ ساله باشد ــ داستانی چنان مهم که در آیین‌ها حفظ شد و سرانجام به نگارش درآمد. چنان‌که ویتسل مشاهده کرده است، اگر قرار بود داستانی در طول هزاره‌ها باقی بماند، «این داستان پیدایش ما می‌بود.» برای مردم چین، داستان نووا همان پیدایش است. این داستان این ایده را در خود ثبت کرده است که نژاد بشر نه یک بار، بلکه دو بار زاده شد: نخست به‌صورت زیستی، و سپس به‌صورت روحانی، از خلال فاجعه و رستگاری. آن تولد دوم ــ تولد خودآگاهی و فرهنگ انسانی از دل «آب‌های سیلاب» گذشته‌ای آشفته‌تر ــ شاید همان چیزی باشد که نووا به‌راستی نمایندهٔ آن است. اسطورهٔ او مشعل خاطره را از ژرفای عصر یخبندان حمل می‌کند و به ما اطمینان می‌دهد که حتی هنگامی که آسمان فرو می‌ریزد، می‌توان آن را دوباره به هم پیوند داد. و جالب آن‌که این مادرِ مار است که راه را می‌گشاید، از دل آشوب نظم می‌آفریند و انسانیت را به سوی عصری تازه از هستی هدایت می‌کند.


پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. آیا اسطورهٔ نووا واقعاً به عصر یخبندان بازمی‌گردد؟
پاسخ: نمی‌توانیم قدمت دقیق آن را بدانیم، اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که عناصر کلیدی داستان نووا (سیلابی جهانی، مار/اژدهایی کیهانی) در اواخر دورهٔ پارینه‌سنگی، در حدود پایان آخرین عصر یخبندان، ریشه دارند. این اسطوره احتمالاً در گذر زمان تحول یافته است، اما نقش‌مایه‌های اصلی آن با دیگر افسانه‌های باستانی سیلاب در سراسر جهان مشترک‌اند و به منبعی پیشاتاریخی و مشترک اشاره می‌کنند.

پرسش ۲. کشتن «اژدهای سیاه» به دست نووا چه اهمیتی دارد؟
پاسخ: در اسطورهٔ چینی، اژدهای سیاه نمایندهٔ هیولای آبی‌ای است که موجب سیلاب فاجعه‌بار می‌شود. کشتن آن به دست نووا نماد متوقف‌کردن طغیان آب و شکست‌دادن آشوب است. از نظر نمادین، این کنش همچنین می‌تواند به معنای غلبه بر نیروهای «تاریک» بی‌نظمی (یا حتی شیاطین درونی) در سپیده‌دم عصری نو باشد ــ یعنی پایان‌دادن به تاریکی عظیم گذشته (دورهٔ یخچالی یا وضعیتی با خودآگاهی کمتر) تا تمدنی منظم بتواند آغاز شود.

پرسش ۳. نووا و فوشی چه شباهتی با آدم و حوا دارند؟
پاسخ: هر دو زوج به‌عنوان نیاکان نخستین انسانیت شناخته می‌شوند، اما داستان‌هایشان از نظر لحن متفاوت است. نووا و فوشی خواهر و برادری همسرند که انسانیت را می‌آفرینند و نجات می‌دهند (نووا انسان‌ها را از گل شکل می‌دهد و جهان شکسته را ترمیم می‌کند)، درحالی‌که آدم و حوا زوجی هستند که با تخطی در عدن، خودآگاهی انسانیت را برانگیخته می‌کنند. جالب آن‌که در هر دو روایت، مار اهمیت دارد ــ در روایت چینی نیکوکار است (زیرا خود نووا تاحدی مار است) و در روایت عدن حیله‌گر ــ و در هر دو مورد، زنان را با دانش دگرگون‌کننده پیوند می‌دهد.

پرسش ۴. چرا برخی نظریه‌ها می‌گویند انسان‌های باستان «اسکیزوفرنیک‌تر» بودند؟
پاسخ: این دیدگاه از پژوهش‌های روان‌شناسی تکاملی و ژنتیک ناشی می‌شود که نشان می‌دهند ژن‌های مرتبط با اسکیزوفرنی و صفات مربوط به آن، در هزاره‌های گذشته شیوع بیشتری داشته‌اند. انسان‌های نخستین احتمالاً پدیده‌های ذهنی (مانند شنیدن صداهای درونی یا دیدن رؤیاها) را بیشتر تجربه می‌کردند؛ شاید چیزی مشابه خلسهٔ شمنی یا فرضیهٔ «ذهن دولختی». با گذشت زمان، انتخاب طبیعی این صفات را کاهش داد، زیرا خودآگاهی کامل و خودآگاهی مدرن به هنجار تبدیل شد. اسطوره‌هایی مانند اسطورهٔ نووا ــ که در آن شخصیتی نظم را بازمی‌گرداند و دیوانگی (اژدها) را دور می‌راند ــ شاید به‌طور نمادین بازتاب‌دهندهٔ این تثبیت ذهن انسان باشند.

پرسش ۵. پرگار و گونیایی که نووا و فوشی در دست دارند، نمایندهٔ چه چیزی هستند؟
پاسخ: در سنت چینی، پرگار (ابزار رسم دایره) و گونیای نجاری (برای ساختن زوایای قائمه) به‌ترتیب نمایندهٔ آسمان و زمین هستند و ایدهٔ «آسمان گرد است و زمین گونیا» را در خود خلاصه می‌کنند. نووا و فوشی با در دست داشتن این ابزارها، در حال برقراری نظم کیهانی نشان داده می‌شوند: نووا گنبد آسمان را در جای خود برقرار می‌کند و فوشی گوشه‌های زمین را استوار می‌سازد. این تصویر، خلاصه‌ای بصری از آوردن هماهنگی و ساختار به جهان و تبدیل آشوب به کیهانی منظم و قانون‌مند است (تقریباً مانند مهندس یا معمار جهان).


پاورقی‌ها#


منابع#

  1. ویتسل، مایکل. The Origins of the World’s Mythologies. انتشارات دانشگاه آکسفورد، 2012. – تحلیل جامع ویتسل از اسطوره‌های جهانی، الگوهای مشترک (اسطوره‌های لوراسیایی در برابر گوندوانایی) را شناسایی می‌کند و نشان می‌دهد که داستان‌هایی مانند داستان نووا، ریشه‌هایی پیشاتاریخی دارند که در سراسر قاره‌ها مشترک بوده‌اند.

  2. کانر، استیو. “How did our legends really begin?” The Independent، 29 ژوئیهٔ 2014. – مقاله‌ای خبری که نظریهٔ ویتسل را خلاصه می‌کند. اشاره می‌کند که اسطوره‌های سیل (برای مثال، طوفان نوح) احتمالاً به حدود 10–15 هزار سال پیش بازمی‌گردند و کشتن اژدها به‌دست نووا را در زمینهٔ بن‌مایه‌های آفرینش در سراسر جهان مطرح می‌کند.

  3. 毕旭玲 (بی، شیوِلینگ). “最早的中华洪水之神为什么叫『混沌』” (چرا نخستین خدای سیل چین «هون‌دون» نامیده می‌شود؟). 上观新闻 (Shanghai Observer)، 21 اوت 2021. – مقاله‌ای چینی دربارهٔ اسطوره‌های سیل. توضیح می‌دهد که سیلی جهانی و پیشاتاریخی در حدود 12 هزار سال پیش در اسطوره‌های همهٔ فرهنگ‌ها ثبت شده است و اسطورهٔ چینی آن را از طریق شخصیت‌هایی چون هون‌دون، گونگ‌گونگ و نووا به یاد می‌آورد.

  4. لیو آن و دیگران (دودمان هان غربی). Huainanzi (淮南子)، فصل “Lanming Xun”. – متن باستانی چینی (حدود 120 پیش از میلاد) که داستان نووا را حفظ کرده است. در این متن آمده است که نووا آسمان را با سنگ‌های ذوب‌شده مرمت کرد، آن را با پاهای لاک‌پشت برپا داشت، اژدهایی سیاه را کشت و سیل را با خاکستر متوقف کرد و بدین‌سان جهان را نجات داد (ترجمهٔ انگلیسی در Records of Natural Philosophy، ترجمهٔ هی یان، 2010).

  5. رایش، دیوید، علی اکبری، et al. پیش‌چاپ “Pervasive findings of directional selection realize the promise of ancient DNA to elucidate human adaptation.” bioRxiv (15 سپتامبر 2024): 2024.09.14.613021. – مطالعه‌ای ژنومی دربارهٔ بیش از 8,000 اوراسیایی باستانی. از انتخاب چشمگیر هولوسن علیه الل‌های خطر ابتلا به اسکیزوفرنی و دیگر صفات رفتاری گزارش می‌دهد و حاکی از آن است که نمایه‌های روان‌شناختی انسان‌ها در 10 هزارهٔ گذشته به‌طور چشمگیری تغییر کرده‌اند.

  6. کاتلر، اندرو. “Eve Theory of Consciousness v3.0: How humans evolved a soul.” Vectors of Mind (جستاری در ساب‌استک)، 27 فوریهٔ 2024. – این دیدگاه را مطرح می‌کند که زنان نخستین کسانی بودند که به خودآگاهی دست یافتند و آن را به‌صورت آیینی (احتمالاً از طریق نمادپردازی مار) منتقل کردند. او بر این باور است که اسطوره‌های آفرینش (حوا، نوا و غیره) خاطرات فرهنگیِ این انقلاب شناختی به رهبری زنان هستند.

  7. مطالعهٔ معبد (برایس هایموند). “Nüwa and Fuxi in Chinese Mythology: Compass & Square.” TempleStudy.com، 17 سپتامبر 2008. – یادداشتی وبلاگی دربارهٔ نقاشی باستانی نووا و فوشی که در سین‌کیانگ از زیر خاک بیرون آورده شده است. برجسته می‌کند که نووا پرگار و فوشی گونیا در دست دارد؛ نمادهایی از برقراری نظم کیهانی (آسمان و زمین)، و به شباهت‌هایی اشاره می‌کند که میان نووا و شخصیت‌هایی مانند نوح و حوا ترسیم شده است.

  8. چین، لو. “探源女娲补天,沸腾民族精神” (کاوش در خاستگاه «نوا آسمان را مرمت می‌کند» و برانگیختن روحیهٔ ملی). Fengci Yu Youmo (هفته‌نامهٔ طنز و هجو روزنامهٔ مردم)، 11 مارس 2022، ص. 5. – اسطورهٔ نووا و اهمیت فرهنگی آن را بررسی می‌کند. جزئیات اسطوره را بر اساس Huainanzi تأیید می‌کند و اشاره دارد که صدها افسانهٔ جهانیِ سیل (از Shan Hai Jing تا کتاب مقدس) “seem to hint at the real existence of that prehistoric great flood.” این مقاله داستان نووا را تفسیری از ثبت نمادین رنج‌های مردم باستان می‌داند و “Nüwa spirit” دیرپای نوع‌دوستی را می‌ستاید.


  1. در یکی از روایت‌های اسطوره، پس از آن‌که نووا با مشقت انسان‌ها را از گل آفرید، خسته شد. ازاین‌رو، نهاد ازدواج را بنیان نهاد و با فوشی همسر شد تا اطمینان یابد که انسان‌ها می‌توانند خود به تولیدمثل بپردازند. شمایل‌نگاری گونیا و پرگار حتی تداعی‌های جنسیتیِ مورد انتظار را جابه‌جا می‌کند (نووا پرگاری را در دست دارد که به‌طور سنتی با مردان مرتبط است، و فوشی گونیا را)، و شاید بدین معناست که هر یک اندکی از جوهر دیگری را در خود دارد. برخی پژوهشگران در این امر بازتابی از تبادل یین–یانگ می‌بینند—یا حتی اشاره‌ای به این‌که «اصل مؤنث» نظم‌بخشی به آسمان را آغاز کرد، حال آن‌که «اصل مذکر» با نظم‌بخشی به زمین از پیِ آن آمد؛ برداشتی که به‌گونه‌ای نمادین فرضیهٔ حوا-نخست را تقویت می‌کند. ↩︎