خلاصه

  • نووا و فو شی ایزدان آفرینندهٔ نخستین در اسطوره‌شناسی چین‌اند که با بالاتنهٔ انسانی و پایین‌تنهٔ ماری به تصویر کشیده می‌شوند و جایگاه آستانه‌ای آنان میان انسان و امر الهی را نمادپردازی می‌کنند.
  • معمولاً نووا در حال حمل پرگار و فو شی در حال حمل گونیا به تصویر کشیده می‌شوند؛ این ابزارها نمایندهٔ آسمان و زمین و تحمیل نظم کیهانی بر آشوب‌اند.
  • نمادپردازی مشابه مار در بسیاری از اسطوره‌شناسی‌های جهان، از جمله مار عدن در سنت یهودی-مسیحی، دیده می‌شود؛ هرچند بارهای اخلاقی متفاوتی دارد.
  • رواج این نقش‌مایه‌ها در فرهنگ‌های گوناگون یا از انتشار فرهنگی حکایت می‌کند یا از الگوهای روان‌شناختی مشترک در اسطوره‌پردازی انسان.
  • این همسانی‌های اسطوره‌ای بینشی دربارهٔ شیوهٔ تصور تمدن‌های گوناگون از آفرینش، نظم و رابطهٔ انسان با نیروهای کیهانی فراهم می‌کنند.

زمینهٔ تاریخی و اسطوره‌شناختی نووا و فو شی#

نووا (女娲) و فو شی (伏羲) از چهره‌های محوری اسطوره‌شناسی چین‌اند و اغلب زوج نخستین و فرهنگ‌آوران بشریت دانسته می‌شوند. منابع اولیهٔ چینی نیز آنان را با اشکال مارگونه توصیف کرده‌اند.

برای نمونه، شعر دورهٔ دولت‌های جنگ‌طلب، یعنی تیان‌وِن («پرسش‌های آسمانی») در اثر چو تسی، می‌گوید: «نووا سری انسانی و بدنی ماری داشت» (女娲人头蛇身). به همین ترتیب، کتاب کلاسیک کوه‌ها و دریاها در دورهٔ هان (شان‌های جینگ) نووا را چنین توصیف می‌کند: «زنی ایزد و باستانی و فرمانروا، با چهره‌ای انسانی و بدنی ماری، که در یک روز قادر بود هفتاد بار دگرگون شود» (女娲,古神女而帝者,人面蛇身,一日中七十变). این متون اولیه نشان می‌دهند که نووا و فو شی هر دو به گروهی از ایزدان آفریننده تعلق داشتند که ویژگی‌های انسانی و ماری (یا اژدهایی) داشتند.

نووا به‌عنوان آفریننده و نجات‌دهندهٔ بشریت پرستیده می‌شود. در یکی از افسانه‌ها، او انسان‌ها را از گل زرد شکل می‌دهد و به نخستین انسان‌ها زندگی می‌بخشد.

در اسطورهٔ مشهور دیگری، نووا پس از یک فاجعهٔ کیهانی آسمان شکسته را ترمیم می‌کند: «چهار ستون فرو ریخت، نه ایالت از هم گسست؛ آسمان نمی‌توانست همه‌چیز را بپوشاند و زمین نمی‌توانست همه‌چیز را نگه دارد… نووا پنج سنگ رنگین را ذوب کرد تا آسمان لاجوردی را وصله کند.» (چینیِ اصلی: «女娲炼五色石以补苍天…».) در این روایت که در آثاری همچون هواِینَن‌تسهٔ هان غربی حفظ شده است، نووا همچنین ستون‌های آسمان را با استفاده از پاهای لاک‌پشتی غول‌پیکر استوار می‌کند، اژدهایی زهرآگین را می‌کشد و سیل را متوقف می‌سازد و بدین‌سان جهان را نجات می‌دهد.

در نتیجهٔ چنین کردارهایی، منابع متأخر او را در شمار سه فرمانروا ــ فرمانروایان افسانه‌ای روزگاران بسیار کهن ــ جای می‌دهند و حتی ثبت کرده‌اند که او به‌عنوان ملکهٔ آسمان یا ایزدبانوی آفریننده (造物主) پرستیده می‌شده است.

فو شی، به نوبهٔ خود، برادر (یا خواهر/برادر بزرگ‌تر) و شوهر نووا تصویر می‌شود. روایت‌های سنتی می‌گویند دوشیزه‌ای از خاندان هواشُو بر جای پای غولی گام نهاد و به‌طور معجزه‌آسا فو شی را باردار شد.

اختراعات و نوآوری‌های تمدن‌ساز به فو شی نسبت داده می‌شود: اختراع تور ماهیگیری، خط یا هشت سه‌خطی، موسیقی و نهاد ازدواج. در واقع، روایتی کهن می‌گوید پس از وقوع سیلی بزرگ، فو شی و نووا تنها بازماندگان بودند و نخستین زن و شوهر شدند تا جهان را از نو پرجمعیت کنند.

این داستان آفرینش بر پایهٔ ازدواج خواهر و برادر در چندین سند اولیهٔ چینی دیده می‌شود. تای‌پینگ یولان، دانشنامه‌ای متعلق به سدهٔ دهم، برای نمونه روایت می‌کند که نووا انسان‌ها را از گل شکل داد و سپس، چون از این کار خسته شده بود، با برادرش فو شی ازدواج کرد تا با همکاری یکدیگر به تداوم نسل بشر بپردازند. تصور نووا و فو شی به‌عنوان زوج نخستین ــ دو خواهر و برادری که برای تضمین بقای انسان با یکدیگر متحد می‌شوند ــ در فرهنگ عامهٔ متأخر به نقشی رایج بدل شد.

چینیِ اصلی ــ چو تسی (پرسش‌های آسمانی): «女娲人头蛇身» (نووا سری انسانی و بدنی ماری داشت)
ترجمهٔ فارسی: «نووا سری انسانی و بدنی از جنس مار داشت.» این توصیف اولیه در پرسش‌های آسمانی (حدود سدهٔ ۴ پیش از میلاد) بر شکل ترکیبی او تأکید می‌کند؛ شکلی که در بسیاری از بازنمایی‌ها در مورد فو شی نیز تکرار شده است.

تا دورهٔ دودمان هان (۲۰۶ پیش از میلاد – ۲۲۰ میلادی)، نووا و فو شی به‌طور کامل به‌عنوان موجوداتی دورگه، انسان ــ مار، و نیاکان نژاد بشر تثبیت شده بودند. سیما چیان در شی‌جی یا یادداشت‌های مورخ بزرگ (司马迁《史记》) فو شی را در شمار فرمانروایان حاکم روزگار باستان می‌آورد و متون متأخر اغلب نووا را همراه او در فهرست فرمانروایان یا ایزدان باستانی قرار می‌دهند. شو شِن، دانشمند دورهٔ هان، در فرهنگ لغت شووِن جیه‌تسی (《说文解字》، سدهٔ ۲ میلادی)، «娲» («وا» در نام نووا) را چنین تعریف می‌کند: «زن ایزد باستانی، آن‌که همهٔ چیزها را دگرگون کرد»؛ تعریفی که بر نقش آفرینندهٔ او تأکید می‌گذارد. بنابراین فو شی و نووا نه‌تنها شخصیت‌هایی اسطوره‌ای، بلکه موضوع پرستش آیینی نیز بودند. نووا به‌ویژه دارای معابد و جشن‌هایی به افتخار خود بود (به‌عنوان نیای مادر) و از او به‌عنوان خواستگارکنندهٔ الهی و حامی زنان یاری خواسته می‌شد. فو شی نیز اغلب به سبب آموزش مهارت‌ها به انسان‌ها و ابداع باگوا (هشت سه‌خطی) که در پیشگویی به کار می‌رفت، مورد احترام بود.

در مجموع، سنت چینی نووا و فو شی را نخستین زوج و نیاکان فرهنگی بشریت به یاد می‌آورد. اتحاد آنان ازدواجی کیهان‌زایانه است که خودِ تمدن را پدید می‌آورد. ویژگی منحصربه‌فرد آنان این است که نه به‌صورت کاملاً انسانی، بلکه به‌عنوان ایزدانی جانورریخت ــ نیمه‌انسان و نیمه‌مار ــ تصویر می‌شوند؛ نمادی از جایگاه آغازین و آستانه‌ای آنان در سپیده‌دم آفرینش. این شمایل‌نگاری از طریق نمادهایی که در دست دارند اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ موضوعی که در ادامه بررسی خواهد شد.

شمایل‌نگاری: نقش‌مایهٔ پرگار و گونیا#

در هنر دورهٔ دودمان هان، نووا و فو شی با ابزارهایی مشخص پیوند یافتند: او پرگار (規، گوی) و او گونیا یا زاویه‌سنج نجاری (矩، جو) در دست دارد. این جفت‌نمایی برای هزاران سال در هنر چین تداوم یافت و شمایل‌نگاری مشخص آن در حدود سدهٔ ۲ میلادی تثبیت شد. برای نمونه، در نقش‌برجسته‌های آرامگاهی دورهٔ هان از نان‌یانگِ خِنان (حدود ۱۶۵ میلادی)، نووا و فو شی با پایین‌تنه‌هایی مارگونه، رو‌به‌روی یکدیگر، به تصویر کشیده شده‌اند؛ نووا پرگار و فو شی گونیا در دست دارد. این شمایل‌نگاری به صورت معیار درآمد و در رسانه‌های گوناگون، از جمله کاشی‌های آرامگاهی، تابوت‌های سنگی، آینه‌های برنزی و بعدها دیوارنگاره‌های معابد و طومارهای نقاشی‌شده، دیده می‌شود. برای بررسی عمیق‌تر نمادپردازی پرگار و گونیا در فرهنگ‌ها و سنت‌های گوناگون، به مقالهٔ ما دربارهٔ تحلیل گونیا و پرگار مراجعه کنید.

نمادپردازی این نقش عمیق است. پرگار دایره رسم می‌کند و نمایندهٔ آسمان است، در حالی که گونیا نمایندهٔ زمین است. در کیهان‌شناسی چینی، «آسمان گرد است و زمین مربع» (天圆地方، تیان یوان دی فانگ) ــ مفهومی که این ابزارها مستقیماً آن را به تصویر می‌کشند. اصطلاح چینیِ «پرگار و گونیا» (規矩، گوی‌جویی) هم‌زمان واژه‌ای برای «قواعد» یا «استانداردها» نیز هست. بنابراین، نووا با پرگار خود و فو شی با گونیای خود، معیارهای کیهانی را برقرار می‌کنند و بر آشوب نخستین نظم تحمیل می‌نمایند. در سطحی عمیق‌تر، شکل‌های مارگونه و درهم‌تنیدهٔ این دو ایزد پیکره‌ای شبیه نماد تای‌جی (太極، «غایت برین») پدید می‌آورد؛ نمادی از نیروهای مکمل کیهانیِ یین و یانگ و اصول زنانه و مردانه که در تعادلی پویا به یکدیگر پیوسته‌اند.

گاهی نمادهای دیگری نیز در این شمایل‌نگاری گنجانده می‌شد. در برخی نقش‌برجسته‌های سنگی دورهٔ هان، نووا و فو شی همراه با خورشید ــ که کلاغی سه‌پا در آن قرار دارد ــ و ماه ــ که خرگوشی در حال کوبیدن اکسیر جاودانگی در آن دیده می‌شود ــ نمایش داده شده‌اند. در برخی گونه‌ها، آنان افزون بر پرگار و گونیا، قرص‌های خورشید و ماه را نیز مستقیماً در دست دارند. معنای این تصویر روشن است: آنان نیروهای کیهانیِ جفت‌شده‌ای هستند که هم بر فضا (پرگار و گونیا) و هم بر زمان (خورشید و ماه) فرمان می‌رانند. آنان اصول بنیادی ساختاربخشی به خودِ جهان را نمایندگی می‌کنند.

شواهد متنی از دوره‌های گوناگون اهمیت ویژهٔ این بازنمایی را تأیید می‌کنند. شانگ‌شو داجوان (尚書大傳، «شرح بزرگ کتاب اسناد») از دورهٔ هان، فو شی را صراحتاً با گونیا و تنظیم زمین مرتبط می‌کند: «فو شی هشت سه‌خطی را ترسیم کرد و گونیا را برقرار ساخت تا چهار جهت اصلی را تعیین کند و بدین‌سان مقررات زمین را بنیان نهاد.» به همین ترتیب، مفسر دورهٔ دودمان تانگ، کونگ یینگ‌دا، نوشت که «نووا پرگار را در دست گرفت تا آسمان‌ها را برقرار سازد.» این نقش کیهانیِ دو ایزد ــ نظم‌بخشی و هماهنگ‌سازی جهان از طریق ابزارهایشان ــ به ویژگی متمایز هنر اسطوره‌شناختی چین تبدیل شد.

همتاهای جهانی: نمادپردازی مار در فرهنگ‌های دیگر#

ویژگی‌های مارگونهٔ نووا و فو شی در اسطوره‌شناسی‌های جهان همتاهای جالب‌توجهی دارند. برجسته‌ترین نمونه، مار کتاب مقدس در عدن (پیدایش ۳) است که به نخستین زوج انسانی دانش عرضه می‌کند؛ هرچند پیامدهای اخلاقی آن با سنت چینی تفاوتی بسیار دارد. در حالی که نووا و فو شی فرهنگ‌آورانی نیک‌خواه‌اند، موهبت دانش از سوی مار عدن در چارچوب نافرمانی از فرمان الهی روایت می‌شود. این تقابل بازتاب‌دهندهٔ نگرش‌های فرهنگی متفاوت به کسب دانش است ــ برای مقایسه، به اسطوره‌های مار در قارهٔ آمریکا توجه کنید که در آن‌ها مارها اغلب به‌صورت آورندگان خرد ظاهر می‌شوند. با این همه، هر دو روایت موجودات مارگونه را با دانش نخستین انسان و گذار از معصومیت به آگاهی تمدنی پیوند می‌دهند.

اسطوره‌های باستانی میان‌رودان نی‌ن‌گیرسیدا را دربرمی‌گیرند؛ ایزد ماریِ مرتبط با باروری و جهان زیرین که گاه به‌صورت ماری انسان‌سر یا دو مار درهم‌تنیده به تصویر کشیده می‌شود. به همین ترتیب، در اسطوره‌شناسی مصر، وادجت، ایزدبانوی کبرا، از فرعون‌ها محافظت می‌کرد و با حاکمیت و اقتدار الهی ارتباط داشت. شمایل‌نگاری مارهای درهم‌تنیده همچنین در نماد کادوسئوس، مرتبط با هرمس یونانی، و در عصای آسکِلِپیوس در فرهنگ یونانی ــ رومی دیده می‌شود.

در سنت‌های میان‌فرهنگی آمریکا، ایزدان مار پردار، مانند کوتزالکواتل در میان آزتک‌ها و کوکولکان در میان مایاها، به‌عنوان خدایان آفریننده و فرهنگ‌آورانی پرستیده می‌شدند که هنرها، کشاورزی و نظام‌های تقویمی را به انسان‌ها آموختند. شباهت‌های بصری آنان با ایزدان مارگونهٔ چین چشمگیر است و یا از انتشار نمادها حکایت می‌کند یا از الگوهای روان‌شناختی مشترک در اسطوره‌پردازی.

در شمایل‌نگاری هندو، ناگاها (موجودات الهیِ مارمانند) اغلب با بالاتنه‌ای انسانی و پایین‌تنه‌ای مارگونه به تصویر کشیده می‌شوند؛ صورتی که یادآور هیئت ترکیبیِ نووا و فو شی است. لرد ویشنو بر مار کیهانیِ شِشا (یا آنانتا) تکیه زده است؛ ماری که نمایندهٔ جاودانگی و بنیاد هستی کیهانی است. نمادپردازیِ مار به‌عنوان موجودی هم‌زمان کَتونیک (وابسته به زمین) و کیهانی، با ماهیت دوگانهٔ نووا و فو شی به‌مثابهٔ نیاکان زمینی و ایزدان آسمانی موازی است.

حتی در اسطوره‌شناسی نورس نیز مارِ میدگارد (یورمونگاند) جهان را دربرمی‌گیرد و در نقش‌مایهٔ اوروبوروس دم خود را به دهان می‌گیرد—نمادی از کلیت کیهانی و زمان چرخه‌ای. این امر با شیوه‌ای پیوند دارد که بدن‌های درهم‌تنیدهٔ نووا و فو شی در هنر چینی اغلب الگویی دایره‌وار پدید می‌آورند و کلیت کیهانی را القا می‌کنند.

نمادپردازیِ پرگار و گونیا نیز در سنت‌های غربی همتاهایی دارد. در فراماسونری، گونیا و پرگار به نمادهای محوری بدل شدند و نمایانگر فضایل اخلاقی و هماهنگی میان آسمان و زمین‌اند—تفسیری که به‌طرزی چشمگیر به برداشت چینی از این ابزارها شباهت دارد. هرچند کاربرد ماسونیِ این نمادها به‌طور مستقل شکل گرفت، این هم‌پوشانی حاکی از گرایشی میان‌فرهنگی برای بخشیدن معنایی کیهانی به این ابزارهای هندسی است.

زوج نخستین و کهن‌الگوهای مار در سراسر جهان#

کهن‌الگوی زوج نخستینی که با مار/اژدها پیوند دارد، یا آفرینش به‌دست موجودات درهم‌تنیده، در فرهنگ‌های گوناگون سراسر جهان یافت می‌شود. نگاهی تطبیقی به اسطوره‌شناسی‌های جهان، هم‌زمان، همسانی‌ها و تفاوت‌های منحصربه‌فردی را آشکار می‌کند:

  • میان‌رودان و خاور نزدیک: داستان‌های آفرینشِ باستانیِ میان‌رودان بر یک زوج انسانی متمرکز نیستند، اما مارها و موجودات اژدهاگون در آن‌ها ظاهر می‌شوند. در اسطورهٔ بابلی، نیروهای آغازین شامل تیامات، اژدهای آشوب (که اغلب مارمانند توصیف می‌شود)، هستند که همراه با آپسو، نخستین نسل ایزدان را به وجود می‌آورد. این اژدهای مادینهٔ نخستین و همسرش، هرچند انسانی نیستند، در سپیده‌دم آفرینش زوجی مارمانند را تشکیل می‌دهند. در روایت سومری، پس از سیل، قهرمان گیلگمش در جست‌وجوی گیاهی جاودانگی است، اما ماری آن را می‌رباید—روایتی که، همچون سفر پیدایش، مار را با از دست رفتن بهشت پیوند می‌دهد. در سنت زرتشتیِ ایرانی، نخستین زوج انسانی، مشیه و مشیانه، به‌دست خدای برتر، اهورامزدا، آفریده شدند، اما بعدها روح پلید، اهریمن، آنان را فریب داد؛ اهریمن گاه به صورت ماری دروغ‌گو یا اژدهایی تصور شده است. حضور پایدارِ مار بدخواه در اسطوره‌های آفرینش/هبوطِ خاور نزدیک (از مارِ عدن تا اهریمن زرتشتی و شاید حتی روایت‌های دیلمونِ کهن‌تر) از وجود نقش‌مایه‌ای منطقه‌ای حکایت دارد که در آن مار تباه‌کنندهٔ انسان‌های نخستین است؛ در تقابل با ایزدان مارگونِ چینی که نیکوکارند.

  • آسیای جنوبی (سِند و ودایی): تمدن باستانی درهٔ سند هیچ اسطورهٔ مکتوبی از خود بر جای نگذاشته است، اما پرستش مار، چنان‌که از نقش‌مایه‌های کبرا و شمایل‌های ناگا پیداست، آشکارا رواج داشته است. در اسطوره‌شناسی متأخر هندو، مارها در نقش‌های کیهانی ظاهر می‌شوند: مار غول‌پیکر، شِشا، که زمین را نگه می‌دارد، یا واسوکی که به‌عنوان طنابِ هم‌زدنِ اقیانوس کیهانیِ شیر به کار می‌رود. هرچند انسان‌های نخستین (یاما و یَمی، یا مانو و شاتاروپا در روایت‌های هندو) با مار ارتباطی ندارند، اسطورهٔ هندی از نخستین مرد، مانو، سخن می‌گوید که به‌دست تجسدِ ماهیِ شاخ‌دار، ماتسیا، نجات یافت—نقش‌مایه‌ای حیوانی از نوعی دیگر. بااین‌حال، سنت‌های هندو و بودایی ناگاها (موجودات مارمانند) را به‌عنوان ایزدان باروری و باران گرامی می‌دارند. آمیختگی انسان و مار در چهره‌هایی مانند ناگا کانیا (دوشیزگان مارمانند) دیده می‌شود، اما این‌ها ارواح طبیعتِ فروتری هستند، نه آفرینندگان. می‌توان گفت همتای هندیِ کهن‌الگوی مار نیکوکار، قلمرو ناگاهاست؛ بااین‌همه، این مفهوم به‌طور مشخص به روایتِ یک زوج نخستین واحد پیوند نخورده است. با وجود این، برجستگی نمادپردازی مار در زمینهٔ هندِ باستان (فرقه‌های کبرا، مار در مسیر بودا، و مانند آن) نشان‌دهندهٔ احترامی گسترده به مارها به‌عنوان نیروهای باستانیِ زندگی، مرگ و زایش دوباره است؛ درست مانند فرهنگ‌های دیگر.

  • یونانی-رومی: اسطوره‌شناسی یونان همتاهای جالبی برای زوج‌های مارمانند عرضه می‌کند. در یکی از روایت‌های آفرینشِ پلاسبژی (که منابع باستانی و بعدها رابرت گریوز آن را گزارش کرده‌اند)، ایزدبانو اورینومه (ایزدبانوی مادر) با مار غول‌پیکری به نام اوفیون می‌رقصد؛ آن دو با یکدیگر جفت می‌شوند و اورینومه تخم کیهانی را می‌گذارد، درحالی‌که اوفیون تا زمان شکافتن تخم به دور آن حلقه زده است. این ایزدبانو و مار به‌عنوان آفرینندگان جهان، به‌طرزی چشمگیر به نقش‌مایهٔ «زوج نخستین و مار در یک پیکر» نزدیک‌اند—اورینومه و مار در آفرینش شریک‌اند. نمونهٔ یونانیِ دیگر، اکیدناست که پیش‌تر به آن اشاره شد: هزیود اکیدنا را «نیمی دوشیزه‌ای زیبا و نیمی ماری هراس‌انگیز» توصیف می‌کند؛ موجودی که همراه با جفت خود، تیفون، موجودات بسیاری را پدید می‌آورد. هرچند اکیدنا و تیفون موجوداتی هیولایی و نه آفرینندگان بشریت معرفی می‌شوند، تصویر زن مارگون و همسرش در اندیشهٔ یونانی حضور دارد. سنت اورفئوسی نیز کرونوس (زمان) و آنانکه (ضرورت) را به‌صورت مارهای کیهانی‌ای در نظر می‌گرفت که به دور تخم نخستینِ آفرینش درهم‌تنیده‌اند. این اسطوره‌های کلاسیک نشان می‌دهند که دورگه‌های مار-انسان و مارهای درهم‌تنیده در سراسر مدیترانه نیز نمادهایی نیرومند برای آفرینش و قدرت نخستین بوده‌اند. بعدها، سنت‌های گنوسی در اواخر دوران باستان حتی داستان سفر پیدایش را در نوری مثبت بازتفسیر کردند—با مار (که اغلب سوفیا یا موجودی خردمند نامیده می‌شد) به‌عنوان آورندهٔ معرفت. بنابراین، غرب نیز هر دو جنبه را در خود دارد: مار منفی در روایت رایج یهودی-مسیحی، و مار دوپهلو یا مثبت‌تر در سنت‌های باطنی یا کهن‌تر. این امر نقش دوگانهٔ مارها را به‌عنوان آشوب یا آفرینش بازتاب می‌دهد. برای بررسی تفصیلی کیهان‌زایی اورفئوسی، به مقالهٔ ما دربارهٔ کیهان‌زایی اورفئوسی مراجعه کنید.

  • میان‌آمریکا: در کیهان‌زایی میان‌آمریکایی، مارها به‌عنوان موجودات آفریننده عمیقاً مورد احترام‌اند. پوپول ووهِ مایا آفرینش جهان را حاصل تلاش مشترک تپئو (ایزد آسمان) و گوکوماتز (مار پردار) توصیف می‌کند. گوکوماتز (کوکولکان/کوتزالکواتل در فرهنگ‌های دیگر میان‌آمریکایی) به‌معنای واقعی کلمه ایزدی مارگون با پرهاست که سخن می‌گوید و زمین و زندگی را پدید می‌آورد. هرچند این دو یک زوج انسانی نیستند، دوگانگیِ ایزد آسمان و ایزد مار که هماهنگ با یکدیگر عمل می‌کنند، یادآور جفت آسمان-زمینِ فو شی و نوواست. اسطوره‌شناسی آزتک از کوتزالکواتل روایت می‌کند که برای آفرینش انسان‌ها به جهان زیرین رفت و استخوان‌های نژادهای پیشین را بازگرداند، سپس بر آن‌ها خون خود را ریخت—نقشی زمین‌آفرین که اغلب یک همزاد (تزکاتلیپوکا) به آن یاری می‌رساند یا آن را بازمی‌تاباند. در برخی تصاویر، کوتزالکواتل با همتای مادینهٔ خود (برای نمونه، ایزدبانوی مارِ آزتک، کواتلیکوئه، یا دیگر شخصیت‌ها در برخی اسطوره‌ها) همراه است، اما زوج روشن و مشخصی همچون «آدم و حوا» وجود ندارد. در عوض، داستانی از نجات‌یافتن از سیل داریم: زوجی انسانی به نام تاتا و نِنا با قایقی از سیلاب می‌گریزند (بازتابی از نوح)، اما به‌سبب نافرمانی به سگ تبدیل می‌شوند. در اینجا ماری دخالت ندارد، ولی تأکید گسترده‌تر میان‌آمریکا بر ایزدان مارگون در آفرینش (مار پردار به‌عنوان آفریننده و تمدن‌ساز، که از دوران اولمک به بعد حضور دارد) موازیِ مضمونیِ آفرینندگان مارگونِ چین است. این تصویرپردازی نیز همگرایی چشمگیری دارد: تندیسی از مکزیک باستان ممکن است دو مارِ درهم‌تنیده را نشان دهد (برای مثال، مارِ دو سر در هنر آزتک) که نماد دوگانگی یا اتحاد نیروهای آسمانی و زمینی است—چیزی نه‌چندان متفاوت با دم‌های درهم‌پیچیدهٔ فو شی و نووا.

  • خاورمیانه و آفریقا: در اسطوره‌های خاور نزدیک و آفریقا نیز با زوج‌های نخستین و مارها روبه‌رو می‌شویم. برای نمونه، در برخی سنت‌های میان‌رودانی، پس از سیل، جمعیت انسانیِ بازسازی‌شده با زوج نخستینِ جدیدی آغاز می‌شود (مانند اوتناپیشتیم و همسرش، بازماندگان سیل—که با فو شی و نووا به‌عنوان بازماندگان سیل در اسطورهٔ چینی موازی‌اند—هرچند در اینجا، جز ربوده‌شدن گیاه زندگی به‌دست مار، عنصر مار دیگری وجود ندارد). در اسطوره‌شناسی آفریقا، نمادهای نیرومند مار حضور دارند: قوم فون (داهومی) می‌گوید که آفریننده، نانا-بولوکو، دو قلو به نام‌های ماوو (مادینه) و لیسا (نرینه) داشت که با یکدیگر ازدواج کردند و بشریت را آفریدند؛ آنان همچنین از یاری مار رنگین‌کمان، آیدو-هوئدو، برخوردار بودند که آن‌ها را حمل می‌کرد و با حلقه‌های خود وزن زمین را تحمل می‌کرد. این روایت به تصور یک زوج نخستینِ الهی که ماری در اطراف جهان درهم‌تنیده است، بسیار نزدیک می‌شود. سنت‌های بومیان استرالیا نیز مار رنگین‌کمان را گرامی می‌دارند؛ این مار اغلب آفریننده‌ای یگانه یا شکل‌دهندهٔ سرزمین است، اما در داستان‌های گوناگون گاه با همسری همراه می‌شود (در برخی نسخه‌ها، دو مار رنگین‌کمان از جنس مخالف یکدیگر را ملاقات می‌کنند). در زمان رؤیاییِ بومیان، مار رنگین‌کمان موجودی نخستین است که زندگی و باروری را به ارمغان می‌آورد و از این حیث با نقش نووا در شکل‌دادن به موجودات موازی است. بار دیگر، هرچند این موجودات به‌عنوان یک زوج انسانی معرفی نمی‌شوند، اتحاد دو مار یا اتحاد مار با یک آفریننده، موضوعی تکرارشونده است.

از این بررسی جهانی درمی‌یابیم که الگویی تکرارشونده از حضور مارها در آفرینش وجود دارد: یا مارها بخشی از یک زوج نخستین‌اند (فو شی/نووا در چین، اورینومه/اوفیون در یونان)، یا دشمنِ زوج نخستین‌اند (عدنِ کتاب مقدس، اهریمنِ ایرانی در برابر مشیه و مشیانه)، یا خود به‌تنهایی آفرینندگان‌اند (مار رنگین‌کمان، کوتزالکواتل). درهم‌تنیدگیِ نرینه و مادینه برای پدیدآوردن جهان تقریباً جهان‌شمول است—گاهی این زوج‌ها انسان‌وارند (آدم و حوا)، و گاهی حیوان‌وار (پدر آسمان و مادر زمین در هیئت حیوانات، یا مارهای کیهانی که با یکدیگر جفت می‌شوند). مار، با طبیعت کَتونیک و رازآمیز خود و عادت به افکندن پوست (که نماد زایش دوباره است)، به‌طور طبیعی با آفرینش، باروری و نوزایی چرخه‌ایِ زندگی پیوند دارد. بسیاری از فرهنگ‌ها احتمالاً به‌طور مستقل به این نماد رسیده‌اند؛ در موارد دیگر، ممکن است نقش‌مایه‌ها در امتداد مسیرهای تجاری و مهاجرت‌ها انتقال یافته باشند. در ادامه، بررسی می‌کنیم که چنین انتقال یا خاستگاه مشترکی چگونه می‌توانسته رخ داده باشد، به‌ویژه با توجه به پیوندهای باستانی مانند جادهٔ ابریشم و حتی محوطه‌های پیشاتاریخی مانند گوبکلی‌تپه.

انتقال و خاستگاه‌های مشترک نقش‌مایه#

آیا شباهت‌های چشمگیر میان این اسطوره‌ها حاصل انتقال فرهنگی‌اند، یا به اسطوره‌شناسیِ آغازینی مشترک اشاره دارند که انسان‌های نخستین در آن سهیم بوده‌اند؟ پژوهشگران از دیرباز دربارهٔ این موضوع بحث کرده‌اند که آیا اسطوره‌هایی مانند اسطورهٔ زوج مارگونِ آفرینندهٔ جهان به‌طور مستقل در گوشه‌وکنارهای گوناگون جهان پدید آمده‌اند، یا از یک سرچشمهٔ واحد گسترش یافته‌اند.

فرضیهٔ جادهٔ ابریشم: از آنجا که شمایل‌نگاری فو-شی و نووا به‌وضوح در نقاشی‌ای متعلق به دورهٔ تانگ از سین‌کیانگ (که در اصل گره‌گاه جادهٔ ابریشم بود) دیده می‌شود، ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا اندیشه‌هایی از شرق و غرب درهم آمیخته‌اند یا نه. جادهٔ ابریشم در دورهٔ تانگ فعال بود و امکان مبادلهٔ هنر و نقش‌مایه‌های دینی میان چین، آسیای مرکزی، هند و خاورمیانه را فراهم می‌کرد. بااین‌حال، نقش‌مایهٔ چینیِ زوج مارهای درهم‌پیچیده بسیار پیش‌تر از آن گواهی شده است (در دودمان هان، یعنی سده‌ها پیش از انتقال چشمگیر اسطوره‌ها از طریق جادهٔ ابریشم). این احتمال وجود دارد که تصویرِ موجودی آغازین با ترکیب مار و انسان، در آسیای مرکزی ریشه‌هایی بسیار کهن داشته باشد که به پیش از تاریخ مکتوب بازمی‌گردد و شرق و غرب هر دو آن را به ارث برده باشند. از سوی دیگر، برخی گمان کرده‌اند که تأثیرات پسابِ کتاب مقدس در اواخر دوران باستان به اندیشهٔ چینی راه یافته است (برای مثال، مبلغان مانوی در چینِ دورهٔ تانگ از آدم و حوا سخن می‌گفتند)، اما شواهد بسیار اندکی وجود دارد که داستان نووا و فو-شی از روایات یهودی-مسیحی تأثیر پذیرفته باشد؛ برای نمونه، در روایت‌های چینی هیچ اثری از سقوطِ اخلاقی‌شده یا عنصر باغ دیده نمی‌شود. اگر چیزی باشد، این پژوهشگران چینیِ سده‌های هفدهم و هجدهم (و مبلغان یسوعی مانند ماتئو ریچی) بودند که افسانه‌های سیل را با یکدیگر مقایسه کردند و به شباهت‌های میان نووا و شخصیت‌های حوا/نوح در کتاب مقدس اشاره کردند؛ اما این، فعالیتی فکری در دوره‌ای بسیار متأخرتر بود. در دوران باستان، تحول مستقل توضیح ساده‌تری است، هرچند راه‌های تجاری ممکن است اندیشه‌های کلی را منتقل کرده باشند (برای مثال، تصویرپردازی اژدها در سراسر اوراسیا رواجی همگانی داشت).

خاستگاه‌های پیشاتاریخی: یافته‌های باستان‌شناختی اخیر، شکل‌گیری روایت‌پردازی اسطوره‌ای سازمان‌یافته را به عصر یخبندان عقب می‌برند. محوطهٔ گوبکلی‌تپه در ترکیهٔ امروزی (حدود ۹۵۰۰ ق.م.) سرنخ‌هایی وسوسه‌انگیز فراهم می‌کند. گوبکلی‌تپه مجموعه‌ای از محوطه‌های سنگی است که با جانورانِ کنده‌کاری‌شده تزئین شده‌اند؛ در میان نقش‌های روی ستون‌های آن، مارها از رایج‌ترین نقش‌مایه‌ها هستند. برخی پژوهشگران (خارج از جریان اصلی باستان‌شناسی) حتی تا آنجا پیش رفته‌اند که آن را «نخستین معبد مار در جهان» بنامند. رواج تصویرپردازی مار در این محوطهٔ جمعیِ اولیه نشان می‌دهد که پرستش یا نمادپردازی مار برای انسان‌های نوسنگیِ نخستین اهمیت داشته است. یک نظریهٔ گمانه‌زنانه (که یک وبلاگ‌نویسِ بحث‌کننده دربارهٔ گوبکلی‌تپه آن را «فرضیهٔ حوا» نامیده است) پیشنهاد می‌کند که مفهوم مار مقدس و الههٔ مادر یا نخستین زن ممکن است ریشه در این پیشاتاریخ ژرف داشته باشد. بر اساس این نظریه، با پراکنده‌شدن انسان‌ها، آنان گونه‌هایی از داستانِ «نخستین مادر + مار» را با خود بردند؛ داستانی که بعدها در خاور دور به نووا-فو-شی، در خاور نزدیک به آدم-حوا و مار، و در جاهای دیگر به الگوهای مشابه تبدیل شد.

هرچند شواهد مستقیم در دست نیست، درست است که شمایل‌نگاری مار تقریباً در محوطه‌های باستانی سراسر جهان دیده می‌شود؛ از هنر صخره‌ای نوسنگی تا هرم‌های مصر و مایا، مارها همه‌جا حضور دارند. برخی انسان‌شناسان بر این باورند که انسان‌ها، در نتیجهٔ فرگشت، شیفتگی یا هراسی ذاتی نسبت به مارها دارند و همین امر باعث شده است مارها از آغاز رفتار آیینی به نمادهایی نیرومند در دین تبدیل شوند. شاهدی تحریک‌کننده دربارهٔ قدمت اسطورهٔ مار، صخره‌ای ۷۰٬۰۰۰ ساله در تپه‌های تسودیلو در بوتسواناست که به شکل پیتون غول‌پیکر کنده‌کاری شده و نشانه‌هایی از فعالیت آیینی در پیرامون آن وجود دارد؛ این مکان را می‌توان، به‌نحوی استدلال‌پذیر، یکی از کهن‌ترین محوطه‌های آیینی شناخته‌شده دانست که به پرستش آغازینِ مار به‌عنوان موجودی قدسی اشاره دارد. اگر انسان خردمندِ نخستین روحی بزرگ‌مار را می‌پرستیده است، آنگاه این امر، با واگرایی اسطوره‌ها، می‌توانسته به پیدایش داستان‌های آفرینندگیِ مار در فرهنگ‌های بسیار گوناگون بینجامد.

انتشار در برابر ابداع مستقل: احتمالاً ترکیبی از هر دو بوده است. جادهٔ ابریشم می‌تواند انتقال برخی نقش‌مایه‌ها میان هند، ایران و چین را توضیح دهد (برای نمونه، تأثیر تصاویر ناگاهای هندی بر تصویرپردازی اژدها در چین، یا برعکس؛ چینی‌ها حتی گاهی بودای هند را با ایزدی مارپیکر یکی می‌دانستند تا شمایل‌نگاری محلی را با آن سازگار کنند). همخوانی‌های نزدیک میان اسطوره‌های اوراسیایی ــ مانند اسطورهٔ فراگیر سیل و نقش‌مایهٔ ازدواج خواهر و برادر از خاورمیانه تا چین ــ به‌شدت بر تبادل متقابل دلالت دارند. در واقع، داستان باززایی نسل بشر به‌دست خواهر و برادر در خاورمیانه نیز وجود دارد (داستان ییمه در ایران، یا داستان دئوکالیون و پیرا در اسطورهٔ یونانی که با یکدیگر خویشاوندند) و در جنوب‌شرقی آسیا نیز دیده می‌شود. این نقش‌مایهٔ خاص (نخستین زوجِ هم‌خون پس از سیل) ممکن است خاستگاهی مشترک داشته باشد، یا بازتاب راه‌حل رواییِ منطقی‌ای باشد که فرهنگ‌های متعدد به‌طور مستقل برای توضیح خاستگاه انسان پس از یک فاجعه به آن رسیده‌اند.

در مورد نقش‌مایهٔ گونیا و پرگار، انتشار فرهنگی کم‌احتمال‌تر به نظر می‌رسد؛ این نقش‌مایه در دوران باستان به‌طور مشخص چینی می‌نماید. هیچ شواهدی وجود ندارد که، برای مثال، یونانیان یا هندیان ایزدان خود را با این ابزارها به همان شیوه به تصویر کشیده باشند. نزدیک‌ترین نمونهٔ موازی در غرب ــ خداوند با پرگار ــ در اواخر قرون وسطی پدیدار می‌شود و احتمالاً تصویری تمثیلی و مستقل بوده است. این واقعیت که فراماسون‌ها در اروپا بعدها همین ابزارها را ارج نهادند، احتمالاً تصادفی است و از اهمیت همگانی این ابزارها در ساخت‌وساز و هندسه ناشی می‌شود. بااین‌حال، نقش‌مایهٔ مارهای نر و مادهٔ درهم‌تنیده می‌تواند مسیر بالقوه‌ای برای انتشار داشته باشد: برای مثال، برخی فو-شی و نووا را با نماد کادوسئوس مقایسه کرده‌اند (دو مارِ درهم‌پیچیده بر گرداگرد یک عصا) که خاستگاهش به خاور نزدیک بازمی‌گردد (با ایزد یونانی، هرمس، پیوند دارد، اما در هنر میان‌رودان نیز به شکل دو مارِ در حال جفت‌گیری دیده می‌شود). آیا ممکن است مسافران در امتداد جادهٔ ابریشم داستان‌ها یا نمادهای مارهای درهم‌پیچیده را با خود آورده باشند و بدین‌سان تصویر چینی را تقویت کرده باشند؟ نقاشی‌های آستانه از تورفان (در مسیر جادهٔ ابریشم) این نقش‌مایه را در دورهٔ تانگ به‌روشنی نشان می‌دهند، اما می‌دانیم که این نقش‌مایه در چینِ دورهٔ هان نیز وجود داشته است؛ بنابراین در دورهٔ تانگ وارد چین نشده بود. شاید این نماد در مناطق متعدد به‌طور مستقل پدید آمده باشد، زیرا از نظر بصری و مفهومی برانگیزاننده است: وحدتی از اضداد (نر-ماده) و بی‌نهایتی مارپیچی (پیچش‌های درهم‌تنیده) که ابدیت یا تداوم حیات را القا می‌کند.

در اصل، نقش‌مایهٔ زوج مار ممکن است نمایندهٔ لایه‌ای بسیار کهن از اسطوره باشد ــ شاید متعلق به کیهان‌شناسی‌های کشاورزیِ نخستین یا حتی شکارگر-گردآورنده ــ که سپس منتشر شده و تغییر شکل داده است. یا شاید انسان‌ها در همه‌جا، با مشاهدهٔ پوست‌اندازی چرخه‌ای مارها، جفت‌گیری موجودات و اتحاد آسمان و زمین (که اغلب به صورت پدر و مادر دیده می‌شوند)، به داستان‌هایی مشابه رسیده‌اند.

تبارشناسی‌های اسطوره‌ای و ریشه‌های مشترک#

اسطوره‌شناسی تطبیقی مدرن کوشیده است «درخت‌های تبارشناختی» اسطوره‌ها را ترسیم کند؛ چیزی شبیه درخت‌های خانوادگی زبان‌ها. پژوهشگران می‌پرسند: آیا اسطوره‌هایی که نقش‌مایه‌هایی مشترک دارند (مانند آفرینشی که شامل مار یا یک زوج نخستین است) از روایتی نیایی تبار گرفته‌اند، یا محصول تکامل همگرا هستند؟ یکی از چارچوب‌های بلندپروازانه را پژوهشگر، ای. جی. مایکل ویتسل، در کتاب خاستگاه اسطوره‌های جهان (۲۰۱۲) پیشنهاد کرده است. ویتسل بر این باور است که بیشتر اسطوره‌های سراسر اوراسیا و قارهٔ آمریکا به ابرخانواده‌ای مشترک تعلق دارند که او آن را اسطوره‌شناسی «لوراسیایی» می‌نامد و در نهایت ریشهٔ آن را می‌توان در مهاجرت انسان‌های امروزی از آفریقا پی گرفت. از دیدگاه ویتسل، اسطوره‌های لوراسیایی (از جمله اسطوره‌های چین باستان، میان‌رودان، یونان و مانند آن‌ها) در یک «خط داستانی» ساختاریافته مشترک‌اند: آغاز با آفرینش از آشوب، توالی عصرها، یک سیل و قهرمانانی که در نهایت پدیدار می‌شوند؛ چیزی شبیه فصل‌های آنچه او «نخستین رمان» می‌نامد. داستان فو-شی و نووا، با عناصر آفرینش و سیل خود، در این الگوی لوراسیایی جای می‌گیرد؛ همان‌گونه که روایت آدم و حوا نیز چنین است (آفرینش، وسوسه، سقوط ــ که از نظر کارکرد نوعی از دست‌رفتن عصر طلایی، مشابه روایت سیل، است). ویتسل این اسطوره‌ها را با آنچه اسطوره‌شناسی «گوندوانایی» می‌نامد مقایسه می‌کند (اسطوره‌های آفریقای زیرصحرا، گینهٔ نو، استرالیا و مانند آن‌ها که اغلب فاقد روایتی بزرگ و گاه‌شمارانه‌اند). جالب آنکه حتی برخی اسطوره‌های گوندوانایی (آفریقایی و استرالیایی) نیز آفرینندگان مارپیکر یا زوج‌های نخستین دارند؛ ویتسل ممکن است استدلال کند که این‌ها یا مستقل پدید آمده‌اند یا نقش‌مایه‌هایی بسیار کهن هستند که احتمالاً به نخستین روایت‌پردازی‌های انسانی، پیش از شکل‌گیری «رمان» لوراسیایی، بازمی‌گردند.

پژوهشگران دیگری از روش‌های محاسباتی برای ردیابی انتشار اسطوره‌ها استفاده کرده‌اند. برای مثال، مردم‌نگار و اسطوره‌پژوه، ژولین دُویی، الگوریتم‌های تبارشناختی را دربارهٔ اسطوره‌های سیل و اسطوره‌های اژدهاکش به کار برده و دریافته است که برخی نقش‌مایه‌های اسطوره‌ای از نظر آماری گویی از یک خاستگاه مرکزی به اطراف انتشار یافته‌اند (و این خاستگاه اغلب با الگوهای مهاجرت انسانی مطابقت دارد). این مطالعات گاه نشان می‌دهند که قدمت برخی اندیشه‌های اسطوره‌ای ممکن است به ده‌ها هزار سال پیش برسد. مطالعه‌ای در ساینس (۲۰۱۶) تحلیل تبارشناختی را بر داستان‌های عامیانهٔ هندواروپایی به کار گرفت و دریافت که برخی از آن‌ها (مانند داستان «آهنگر و شیطان») ممکن است به عصر مفرغ یا پیش از آن بازگردند. هرچند اسطوره‌های آفرینش موضوع اصلی آن مطالعه نبودند، این پژوهش اصل کلی را نشان می‌دهد که نقش‌مایه‌های اسطوره‌ای می‌توانند بسیار محافظه‌کار باشند و در طول هزاره‌ها، با تغییرات تدریجی، انتقال یابند.

پژوهشگرانی مانند جوزف کمبل و میرچا الیاده رویکردی مضمونی‌تر در پیش گرفتند و به کهن‌الگوهایی مانند سفر قهرمان یا مادر بزرگ در فرهنگ‌های گوناگون اشاره کردند، بی‌آنکه لزوماً مدعی یک خاستگاه واحد باشند. در دوره‌های جدیدتر، برخی پیشنهاد کرده‌اند که چون انسان‌ها نیازهای شناختی و اجتماعی مشابهی دارند، اسطوره‌های مشابه می‌توانند به‌طور مستقل پدید آیند (مکتب ساختارگرای اسطوره‌شناسی، برای مثال کلود لِوی-استروس، بر دوگانگی‌های بنیادینِ موجود در ذهن تأکید می‌کرد که اسطوره‌های قابل‌مقایسه را پدید می‌آورند). بااین‌حال، وجود شباهت‌های جزئی و دقیق (مانند زوج نخستینِ مارگون با ابزارهای اندازه‌گیری) نسبت‌دادن آن‌ها به تصادف محض را دشوارتر می‌کند و دست‌کم فرضیهٔ انتشار یا میراث مشترک را مطرح می‌سازد.

یک چارچوب نظری، «اسطورهٔ یگانهٔ خروج از آفریقا» را به‌عنوان خاستگاه نهایی مطرح می‌کند؛ یعنی هنگامی که گروه کوچکی از انسان‌ها حدود ۷۰٬۰۰۰ سال پیش آفریقا را ترک کردند، برخی اسطوره‌های آغازین را با خود بردند و این اسطوره‌ها سپس متنوع شدند. اگر نووا و فو-شی و آدم و حوا داستان نیایی مشترکی داشته باشند، آن داستان باید به‌طرزی خارق‌العاده کهن باشد و در گذر زمان دستخوش دگرگونی‌های عظیمی شده باشد. شاید آن داستان چیزی به سادگیِ این بوده است: «در آغاز، مادر و پدری بزرگ جهان را شکل دادند؛ مادر با مار پیوند داشت.» در طول ده‌ها هزار سال، این روایت می‌توانست به شاخه‌های گوناگون تقسیم شود: در یک شاخه، مادر تحت‌اللفظی به مار تبدیل می‌شود (چین)، و در شاخه‌ای دیگر، مار به وسوسه‌گرِ مادر بدل می‌گردد (خاور نزدیک).

رویکرد دیگری این است که پایگاه‌های داده‌ای از بن‌مایه‌های اسطوره‌ای (مانند Motif-Index استیث تامپسون) ایجاد کنیم و پراکندگی آن‌ها را بررسی کنیم. برای مثال، بن‌مایهٔ «آفریننده‌ای نیمه‌انسان و نیمه‌مار» در شرق آسیا (فو شی، نوا) دیده می‌شود و در برخی اسطوره‌های بومیان آمریکا نیز حضور دارد (برخی قبایل پوئبلو از دوشیزه‌ای مارگونه سخن می‌گویند و در بعضی اسطوره‌های آمازونی، نیایانی مارـانسان توصیف شده‌اند). آیا ممکن است این‌ها با یکدیگر مرتبط باشند؟ یا بن‌مایهٔ «نخستین خواهر و برادر برای آباد کردن زمین با یکدیگر ازدواج می‌کنند»—که در آسیا، اروپا و جزایر اقیانوس آرام یافت می‌شود. این پراکندگی گسترده می‌تواند نشان‌دهندهٔ قدمتی بسیار زیاد یا پیدایش‌های متعدد و بازآفریده‌شده باشد. برخی پژوهشگران چینی (برای نمونه، یانگ لی‌هویی در Handbook of Chinese Mythology) ردیابی کرده‌اند که اسطورهٔ ازدواج خواهر و برادرِ نوا چگونه حتی در درون چین گسترش یافته و دگرگون شده است؛ این امر نشان می‌دهد که شاید این اسطوره در دوران باستان به‌صورت شفاهی آغاز شده و به‌مرور زمان بازپردازی شده باشد. هنگامی که داستان‌های مشابهِ ازدواج خواهر و برادر در سرزمین‌های دور از یکدیگر پدیدار می‌شوند، وسوسه‌برانگیز است که در آن‌ها پیوندی دوردست ببینیم.

در مجموع، تلاش‌های پژوهشی برای ترسیم تبارشناسی اسطوره‌ها نشان می‌دهد که داستان‌هایی مانند داستان مار و زوج نخستین، از کهن‌ترین و ماندگارترین داستان‌ها هستند. چه این امر از طریق اشاعهٔ باستانی (شاید در امتداد مسیرهای نخستین مهاجرت انسان در اوراسیا) رخ داده باشد و چه از طریق تحول موازی بر اثر روان‌شناسی مشترک انسان، نمی‌توان با قطعیت داوری کرد. آنچه روشن است این است که چینیان، در زمان پیدایش تاریخ مکتوب، اسطوره‌ای کاملاً بسط‌یافته دربارهٔ زوج نخستینی با بدن‌های مارگونه داشتند که ابزارهای آفرینش را در دست گرفته بودند؛ و مردمان خاور نزدیک نیز روایت خاص خود را از یک زوج نخستین و ماری دگرگون‌کننده داشتند. اسطوره‌شناسان تطبیقی همچنان به حل معمای این ارتباطات خواهند پرداخت، اما مضامین نمادین—آفرینش، نظم، معرفت و نقش مار—ظاهراً رشته‌ای مشترک را تشکیل می‌دهند که سنت‌های گوناگون بشری دربارهٔ آغازمان را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

نتیجه‌گیری#

نوا و فو شی در اسطوره‌شناسی جهان، به‌عنوان تجسمی زنده از اتحاد اصول مذکر و مؤنث، انسان و حیوان، آسمان و زمین، برجسته‌اند. آنان به‌عنوان زوج نخستین در افسانه‌های چینی، در هیئت مارهایی درهم‌تنیده و مسلح به پرگار و گونیا، چشم‌اندازی از آفرینش را در خود خلاصه می‌کنند که هم مادی است (اندازه‌گذاری و بخش‌بندی زمین) و هم عرفانی (پیچ‌وتاب خوردن در رقصی جاودانه). هنگامی که داستان آنان را در زمینه‌ای جهانی قرار می‌دهیم، مقایسه‌های جذابی پدیدار می‌شود—از رویارویی سرنوشت‌ساز آدم و حوا با یک مار—که در نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی با جزئیات بررسی شده است—تا افسانه‌های دوردست دربارهٔ آفرینندگان مارگونه و والدین جهان. این شباهت‌ها نشان می‌دهند که تصویر «نخستین مرد و زن، و مارِ زندگی» به ذخیره‌ای ژرف از تخیل انسانی دسترسی دارد. خواه این بن‌مایه از داستانی نخستین و مشترک پدید آمده باشد و خواه صرفاً از تجربه‌های مشترک انسانی، در چشم‌اندازهای اسطوره‌ای بسیاری از مردمان اثری محو‌نشدنی بر جای گذاشته است.

گونیا و پرگار، در دستان فو شی و نوا، نماد این‌اند که جهان هندسی، ساختارمند و زیست‌پذیر شده است. هزاران سال بعد، همین نمادها را سنگ‌تراشان و آموزگاران اخلاق به کار گرفتند تا نظم اخلاقی را نشان دهند. و دم مارگونه‌ای که فو شی و نوا در آن مشترک‌اند، نه‌تنها به دور یکدیگر، بلکه در هیئت‌های گوناگون به دور سراسر جهان می‌پیچد—از مار رنگین‌کمانی استرالیا تا مار پردار آمریکای میانه—و اسطوره‌های آفرینش جهان را با رشته‌ای مارپیچی به یکدیگر پیوند می‌دهد.

با مطالعهٔ نوا و فو شی، به بینشی دربارهٔ نگاه چینیان نخستین به کیهان دست می‌یابیم: کیهان اتحادی از نیروهای مکمل است که با دقت اندازه‌گذاری شده و از طریق ازدواج آسمان و زمین به زندگی درآمده است. با مقایسهٔ آنان با آدم و حوا و دیگران، همچنین قدرت ماندگار نمادهای معینی (زن، مرد، مار، ابزار، اتحاد و تخطی) را در توضیح خاستگاه‌هایمان درمی‌یابیم. در پایان، خواه این اسطوره‌ها از یک سرچشمه زاده شده باشند و خواه از سرچشمه‌های بسیار، به پرسش‌های مشترکی پاسخ می‌دهند که بشر هزاران سال است مطرح کرده است: از کجا آمده‌ایم؟ نخستین کسان از میان ما چه کسانی بودند؟ نظم چگونه از آشوب پدید آمد؟ پاسخ‌ها، که به زبان‌های گوناگون روایت شده‌اند، اغلب به رقصی مقدس و مارگونه و ترسیم دایره و مربعی الهی اشاره می‌کنند.

اسطوره‌های آفرینش: مرمت آسمان و قالب‌ریزی انسان#

اسطوره‌شناسی مربوط به نوا در مقام مرمت‌کنندهٔ کیهانی، اهمیتی ویژه دارد. بنا بر Huainanzi، زمانی بود که «ستون‌های آسمان شکسته بودند، گوشه‌های زمین فرو ریخته بودند… آتش بی‌آنکه خاموش شود زبانه می‌کشید و آب بی‌آنکه متوقف شود جاری بود». در این دورهٔ فاجعهٔ کیهانی، نوا سنگ‌هایی در پنج رنگ را ذوب کرد تا آسمان لاجوردین را وصله کند، پاهای لاک‌پشتی عظیم را برید تا چهار ستون را در گوشه‌های زمین برپا سازد، اژدهایی سیاه را کشت تا سرزمینِ گرفتار سیل را نجات دهد، و نی‌ها را گرد آورد و سوزاند تا آب‌های سیلاب را متوقف کند.

این روایت، نوا را حل‌کنندهٔ الهی مشکلات نشان می‌دهد که نظم کیهانی را از راه‌های عملی بازمی‌گرداند—وصله‌کردن، تکیه‌گاه ساختن، کشتن تهدیدها و استفاده از مواد طبیعی به‌عنوان راه‌حل. این داستان با اسطوره‌های سیل در سراسر جهان، از حماسهٔ گیلگمش در میان‌رودان تا کشتی نوح در کتاب مقدس عبری، شباهت‌های چشمگیری دارد. بااین‌حال، برخلاف نوح که تنها موجوداتی برگزیده را از مجازات الهی نجات می‌دهد، نوا فعالانه آسیب کیهانی را مرمت می‌کند تا تعادل را بازگرداند.

روش‌های نوا در مقام آفرینندهٔ انسان‌ها، در سنت‌های متنی گوناگون متفاوت بوده است. Fengsu Tongyi (風俗通義، «معنای جامع رسوم») روایت می‌کند که نوا «خاک زرد را با انگشتان خود گرفت و انسان‌ها را شکل داد». روایت‌های بسط‌یافته‌تر توصیف می‌کنند که نوا ابتدا پیکره‌هایی را با دقت از گل زرد می‌ساخت، اما چون این فرایند را بسیار کند یافت، بعدها ریسمانی را در گل فرو برد و آن را تکان داد؛ به‌گونه‌ای که قطرات گل به مردم عادی تبدیل شدند—و بدین‌سان خاستگاه سلسله‌مراتب اجتماعی میان نجبا (ساخته‌شده با دست) و عوام (تولیدشده به‌صورت انبوه) توضیح داده شد.

این بن‌مایهٔ آفرینش از گل در اسطوره‌شناسی‌های جهان پژواک دارد. در اسطوره‌های میان‌رودان، مردوک انسان‌ها را از گِلی می‌آفریند که با خون خدایی کشته‌شده آمیخته است. پیدایش ۲:۷ توصیف می‌کند که خداوند انسان را «از غبار زمین» شکل داد. در اسطوره‌شناسی یونانی، پرومته انسان‌ها را از گل شکل داد. کاربرد پیوستهٔ مواد زمینی برای آفرینش انسان در فرهنگ‌های گوناگون، به پیوندهای شهودی میان گوشت انسان و خاکی که زندگی را تداوم می‌بخشد اشاره دارد.

تمایز میان انسان‌های نخستینِ نوا (که با دقت ساخته شدند) و انسان‌های بعدی (که از پاشیدن قطرات گل پدید آمدند)، در سنت‌های دیگری نیز همتاهایی دارد؛ سنت‌هایی که در آن‌ها بشر در «دسته»‌های پی‌درپی و با کیفیت‌های متفاوت شکل می‌گیرد. در پوپول ووه مایا، خدایان پیش از آنکه سرانجام از ذرت استفاده کنند، چندین بار و به‌طور ناموفق می‌کوشند انسان‌ها را از گل، چوب و مواد دیگر بیافرینند. در اسطورهٔ یونانی، دوره‌های بشری هزیود (زرین، سیمین، برنزی، قهرمانانه و آهنین) از آفرینش‌هایی پی‌درپی و هر بار فرومایه‌تر حکایت دارند.

مضامین ازدواج و زناشویی در زوج‌های آفرینندهٔ نخستین#

ازدواج خواهر و برادر، یعنی نوا و فو شی، بن‌مایه‌ای اسطوره‌شناختی رایج را در خود دارد که در فرهنگ‌های گوناگون یافت می‌شود—زناشویی الهی به‌عنوان گامی ضروری در آغاز آفرینش. متن دورهٔ هان متأخر، Fengsu Tongyi، توضیح می‌دهد: «برادر و خواهر، زن و شوهر بودند… در دوران باستانی دوردست، زمانی که هیچ انسان دیگری وجود نداشت». این ازدواج از طریق نشانه‌ای الهی توجیه شد: خواهر و برادر در کوه کونلون دعا کردند و هرکدام توده‌ای جداگانه از بخور سوزاندند. هنگامی که دود دو توده، به‌جای جدا شدن، با یکدیگر درآمیخت، آنان این امر را تأیید اتحادشان از سوی آسمان دانستند.

این مضمون با بن‌مایه‌های مشابهی در اسطوره‌شناسی مصر پیوند دارد؛ جایی که خواهر و برادر الهی، ایسیس و اوزیریس، با یکدیگر ازدواج می‌کنند و الگوی ازدواج‌های فرعونی می‌شوند. در سنت یونانی، جفت نخستین، گایا و اورانوس (زمین و آسمان)، با یکدیگر فرزندانی پدید می‌آورند؛ زئوس و هرا نیز که خواهر و برادرند، چنین می‌کنند. اسطوره‌شناسی نورس، نخستین موجودات، یمیر و بستلا، را به‌عنوان پدیدآورندگان فرزندانی بدون جفتی جداگانه توصیف می‌کند. در اسطوره‌شناسی هندو، برهما دختر خود، ساراسواتی، را می‌آفریند و سپس با او ازدواج می‌کند.

این اسطوره‌مایهٔ تکرارشونده—آفرینش محارم‌آمیز—بازتاب‌دهندهٔ مسئله‌ای منطقی در روایت‌های آفرینش است: اگر در آغاز تنها یک موجود یا یک جفت وجود داشته باشد، تولیدمثل چگونه آغاز می‌شود؟ اسطوره‌شناسی‌ها اغلب این مسئله را از طریق استثنای الهی نسبت به تابوهای انسانی حل می‌کنند. این اسطوره‌ها همچنین غالباً نقطهٔ گذاری را در خود دارند که در آن زناشویی الهی جای خود را به برون‌همسری (ازدواج خارج از خانوادهٔ نزدیک) برای انسان‌ها می‌دهد. در سنت چینی، اهمیت دارد که گرچه ازدواج نوا و فو شی از نظر کیهانی ضروری و از سوی خداوند تأییدشده تلقی می‌شد، فرهنگ چینی برای انسان‌ها تابوهای نیرومندی علیه زناشویی ایجاد کرد که دست‌کم از دورهٔ دودمان ژو، هم به‌وسیلهٔ قانون و هم عرف، اجرا می‌شدند.

در مقایسه، شمایل‌نگاری خاص نوا و فو شی به‌صورت مارهایی درهم‌تنیده، یادآور نماد کادوسئوس در خاور نزدیک باستان است که دو مار را در آغوشی جاودانه نشان می‌دهد. در هنر هندویی تانتریک، اتحاد اصول کیهانی مذکر و مؤنث اغلب به‌صورت مارهای درهم‌تنیده یا ایزدان مارگونه بازنمایی می‌شود. این پیوندهای میان‌فرهنگی یا نشان‌دهندهٔ اشاعهٔ فرهنگی در امتداد جادهٔ ابریشم‌اند یا حاصل تحول مستقل برآمده از کهن‌الگوهای روان‌شناختی مشترک—و هر دو امکان، الگوهای ژرفی را در تخیل اسطوره‌ای انسان آشکار می‌کنند.

میراث فرهنگی و اهمیت معاصر#

تأثیر ماندگار نوا و فو شی بسیار فراتر از متون و آثار باستانی است. در سراسر تاریخ چین، این شخصیت‌ها پیوسته در زمینه‌های فرهنگی، فلسفی و سیاسیِ در حال تحول، بازتفسیر شده‌اند. در جریان تلفیق مکاتب فلسفی در دورهٔ دودمان هان، نوا و فو شی در کیهان‌شناسی همبسته گنجانده شدند و تجسم اصول یین و یانگ به شمار آمدند. در دوره‌های دودمان تانگ و سونگ، آنان بیش‌ازپیش با سنت ای‌چینگ (کتاب دگرگونی‌ها) پیوند یافتند و فو شی کاشف هشت سه‌خطی دانسته شد.

نمادپردازی نوا به‌عنوان مرمت‌کنندهٔ کیهانی، به‌ویژه در دوره‌های فروپاشی و گذار دودمانی، طنین خاصی داشت. برای نمونه، هنگام سقوط دودمان‌های هان و مینگ، اهل ادب غالباً به مرمت آسمان به‌دست نوا اشاره می‌کردند و آن را استعاره‌ای از نیاز به ترمیم نظم اجتماعی و سیاسی می‌دانستند. این امر نشان می‌دهد که اسطوره‌های آفرینش چگونه می‌توانستند در دوره‌های بحران اجتماعی، همچون تمثیل‌های سیاسی عمل کنند.

در چین معاصر، نووا و فو شی بازتفسیرهای گوناگونی را تجربه کرده‌اند. در اوایل قرن بیستم، پژوهشگران ملی‌گرا بر نقش آنان به‌عنوان نیای مردم چین تأکید کردند تا هویت ملی را تقویت کنند. در اواسط قرن بیستم، گاه آنان از دریچهٔ ماتریالیسم تاریخی، به‌مثابهٔ نمادهای جامعهٔ بدوی و نوآوری‌های فناورانهٔ اولیه، بازصورت‌بندی شدند. در سال‌های اخیرتر، این شخصیت‌ها به‌عنوان نمادهای میراث فرهنگی پذیرفته شده‌اند و در همه‌چیز، از تبلیغات گردشگری منطقه‌ای گرفته تا چیدمان‌های هنر مدرن، حضور یافته‌اند.

یافته‌های باستان‌شناختی همچنان به روشن‌شدن ابعاد تازه‌ای از این شخصیت‌های اسطوره‌ای کمک می‌کنند. کشفیات محوطه‌هایی مانند تائوسی در استان شانشی، مصنوعات پیشاتاریخی دارای نقش‌مایه‌های مارگونه را آشکار کرده‌اند که تاریخ‌گذاری آن‌ها به هزارهٔ سوم پیش از میلاد بازمی‌گردد؛ امری که خاستگاه‌های پرستش مار را، که ممکن است بر سوابق مکتوب تقدم داشته باشند، محتمل می‌سازد. چنین تداوم تاریخی ژرفی، دیرپایی اسطوره‌ها را در طول هزاره‌ها نشان می‌دهد. به همین ترتیب، کاوش‌های مستمر مقبره‌های دودمان هان همچنان نمونه‌های تازه‌ای از شمایل‌نگاری نووا–فو شی به دست می‌دهد و امکان درکی ظریف‌تر از اهمیت دینی آنان را فراهم می‌کند.

در سطح جهانی، مطالعهٔ اسطوره‌های نووا و فو شی از چندین جهت به اسطوره‌شناسی تطبیقی و انسان‌شناسی یاری می‌رساند. نخست، روایت‌های آنان داده‌های مهمی برای پژوهشگرانی فراهم می‌کند که زوج‌های آفریننده و دوقلوهای ایزدی را در فرهنگ‌های گوناگون مطالعه می‌کنند. دوم، ویژگی‌های مارگون این ایزدان شواهدی در مباحث مربوط به خاستگاه و انتشار نمادپردازی مار در امتداد مسیرهای بازرگانی باستانی به دست می‌دهد. سرانجام، تحول مستمر آنان در طول سه هزاره از تمدن چین، الگویی برای فهم این موضوع فراهم می‌کند که چگونه اسطوره‌های باستانی می‌توانند از طریق بازتفسیر پیوسته همچنان مرتبط باقی بمانند.

پایداری شگفت‌انگیز نووا و فو شی در فرهنگ چین، از سفالینه‌های نقاشی‌شدهٔ نوسنگی تا سینمای معاصر، از قدرت کهن‌الگویی آنان حکایت دارد. ماهیت دوگانهٔ آنان به‌عنوان مار و انسان، جنبه‌های جنسیتی مکملشان، و نقش‌هایشان هم به‌عنوان آفرینندگان و هم پاسداران نظم کیهانی، با دغدغه‌های بنیادین انسانی دربارهٔ خاستگاه‌ها، ساختار اجتماعی، و رابطهٔ میان طبیعت و فرهنگ نیز طنین دارند. از این طریق، این ایزدان باستانی همچنان به‌عنوان نمادهایی نیرومند عمل می‌کنند که فرهنگ چین بارها از خلال آن‌ها رابطهٔ خود را با کیهان، بشریت و تاریخ خویش از نو تصور کرده است.


پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. چرا پرگار و گونیا—این‌ها نماد چه هستند؟
پاسخ. در شمایل‌نگاری دودمان هان، پرگار نووا و گونیای فو شی نمایانگر نظم آسمان/زمین‌اند؛ این دو در کنار هم هندسهٔ کیهانیِ تحمیل‌شده بر آشوب را صورت‌بندی می‌کنند و با نقش آنان به‌عنوان فرهنگ‌آوران مطابقت دارند.

پرسش ۲. آیا بدن‌های مارگونهٔ آنان به این معناست که «خدایان مار» هستند؟
پاسخ. صورت ترکیبیِ انسان–مار، آستانگی و توان زاینده را نشان می‌دهد. آنان با نیروهای سیلاب/اژدها تعامل دارند، اما در درجهٔ نخست آفرینندگان و پاسداران نظم‌اند، نه صرفاً ایزدان مار.

پرسش ۳. آیا ازدواج خواهر و برادری، بن‌مایه‌ای مربوط به بازماندگان سیل است؟
پاسخ. بسیاری از منابع آنان را به‌عنوان تنها بازماندگان جفت می‌کنند که جهان را دوباره از جمعیت پر می‌کنند—گونه‌ای چینی از اسطوره‌های بازآفرینی که در پی فاجعه رخ می‌دهند و با الگوهای گسترده‌تر جهانی همخوان‌اند.

پرسش ۴. آیا ارتباط آن با دیگر اسطوره‌های آفرینش مارمحور، حاصل انتشار است یا تصادف؟
پاسخ. هر دو احتمال می‌توانند سهم داشته باشند. این مقاله نووا–فو شی را مجموعه‌ای بومی و نیرومند می‌داند که در عین حال با نمادپردازی‌های تکرارشوندهٔ انسانی—مار، ابزارها و نخستین زوج—هم‌آواست.


منابع#

  1. Chu Ci – “Heavenly Questions” (《天问》). حدود قرن 3 پ.م. (منسوب به) Qu Yuan. در دسترس در: https://ctext.org/chu-ci/tian-wen
  2. Shan Hai Jing (《山海经》, “Classic of Mountains and Seas”). قرن 4–1 پ.م. Anonymous (compiled). در دسترس در: https://ctext.org/shan-hai-jing
  3. Huainanzi (《淮南子》). 139 پ.م. Liu An et al. در دسترس در: https://ctext.org/huainanzi
  4. Shuowen Jiezi (《说文解字》). حدود 100 م. Xu Shen. در دسترس در: https://ctext.org/shuo-wen-jie-zi
  5. Taiping Yulan (《太平御览》). 984 م. Li Fang (ed.). در دسترس در: https://ctext.org/taiping-yulan
  6. Lu Shi (《路史》). قرن 11. Luo Mi. (چاپ 1611 در دسترس در: https://digicoll.lib.berkeley.edu/record/73588)
  7. Genesis 2–3 (The Fall). قرن 6–5 پ.م. The Holy Bible. نمونهٔ نسخهٔ NIV: https://www.biblegateway.com/passage/?search=Genesis+3&version=NIV
  8. Theogony. حدود 700 پ.م. Hesiod. در دسترس در: https://www.gutenberg.org/ebooks/348
  9. Popol Vuh. حدود 1550 م. (رونویسی‌شده). K’iche’ Maya. نمونهٔ ترجمهٔ انگلیسی: https://sacred-texts.com/nam/pvuheng.htm
  10. Han Dynasty Tomb Art (e.g., Mawangdui, Nanyang). حدود قرن 1–2 م. Depicting Fuxi & Nüwa with compass/square and interlaced tails.
  11. Lai Guolong. “Iconographic Volatility in the Fuxi-Nüwa Triads of the Han Dynasty.” Archives of Asian Art 71, no. 1 (2021): 63–93. https://read.dukeupress.edu/archives-of-asian-art/article-standard/71/1/63/173731/Iconographic-Volatility-in-the-Fuxi-Nuwa-Triads-of
  12. Silk painting “Fuxi & Nüwa” (Astana Cemetery, Turpan). قرن 8 م. Tang Dynasty. تصویر در دسترس در: https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Fuxi_and_N%C3%BCwa._1967_Astana_Cemetery.png
  13. Michelangelo. “Fall and Expulsion from the Garden of Eden.” حدود 1512. Sistine Chapel. نمونهٔ تصویر: https://en.wikipedia.org/wiki/File:Michelangelo,_Fall_and_Expulsion_from_Garden_of_Eden_00.jpg
  14. Christian Iconography website. “Adam, Eve, and the Serpent: Sistine Chapel Detail”. Commentary on Michelangelo’s depiction. (Link unavailable)
  15. Allan, Sarah. The Shape of the Turtle: Myth, Art, and Cosmos in Early China. SUNY Press, 1991.
  16. Yang, Lihui, Deming An, and Jessica Anderson Turner. Handbook of Chinese Mythology. Oxford University Press, 2005.
  17. Birrell, Anne. Chinese Mythology: An Introduction. Johns Hopkins University Press, 2000.
  18. Maspero, Henri. China in Antiquity. Translated by Frank A. Kierman Jr. University of Massachusetts Press, 1978.
  19. Witzel, E.J. Michael. The Origins of the World’s Mythologies. Oxford University Press, 2012.
  20. Eliade, Mircea. Patterns in Comparative Religion. Translated by Rosemary Sheed. Sheed & Ward, 1958.
  21. Dundes, Alan (ed.). The Flood Myth. University of California Press, 1988.
  22. Frazer, James George. Folklore in the Old Testament: Studies in Comparative Religion, Legend and Law. Macmillan, 1918.
  23. Baker, Joel. “Readings on the Square and Compass”. Lecture, Novus Veteris Lodge, 2017. (Link unavailable)
  24. Wikipedia. “Square and Compasses”. در دسترس در: https://en.wikipedia.org/wiki/Square_and_Compasses
  25. View of China blog. “Nuwa and Fuxi” article. 2019. (Link unavailable)
  26. Vectors of Mind blog. “Eve Theory of Consciousness v3.0”. 2024. (Link unavailable)

پانوشت‌ها#