خلاصه
- دیدگاه مولر: ماکس مولر، زبانشناس تاریخیِ سدهٔ نوزدهم، اسطورههای مارمحورِ هندواروپایی (مانند وریتره) را نه مارهایی واقعی، بلکه تمثیلهایی برای نیروهای طبیعی (تاریکی، ابرهای طوفانی) میدانست که از فرسایش زبان پدید آمدهاند.
- تردید دربارهٔ جهانشمولی: مولر ضمن اذعان به حضور تقریباً جهانشمولِ مارپرستی، نظریههای مربوط به یک آیین واحد و جهانیِ مارپرستی را که در میان اقوام گسترش یافته باشد رد میکرد و شباهتها را به گرایشهای روانشناختی مستقل نسبت میداد.
- خاستگاههای آریایی: مولر استدلال میکرد که سنت ودایی از ابتدا باورهای خاص خود را دربارهٔ مارها داشته است (دشمنان آسمانی/جَوّیِ نور) که بعدها به آیینهای زمینیِ خشنودسازیِ مارها تحول یافتند، نه اینکه صرفاً از غیرآریاییها وام گرفته شده باشند.
- نمادپردازی میانفرهنگی: مارها بهطور گسترده نماد تولد دوباره/جاودانگی (بهسبب انداختن پوست)، دانش (در عدن و اسکلپیوس)، باروری (بهسبب پیوند با زمین/آب) و چرخهٔ ابدی (اوروبوروس) هستند، اما تفسیرهای مربوط به آنها بهشدت متفاوت است (از خدا تا شیطان).
- فناوری اجتماعی: آیینهای مارپرستی از طریق ایجاد تابوها (نکشتن مارها)، تقویت هویت گروهی با مناسک (ناگ پنچمی)، ایجاد نقشهای اجتماعی (کاهنان/کاهنهها) و میانجیگری در اخلاق، کارکرد اجتماعی پیدا میکنند.
- الگوهای ژرف و تناقضها: مار کهنالگویی چندمعناست و دوگانگیها (زندگی/مرگ، خرد/فریب، آشوب/نظم) را در خود مجسم میکند و بازتابدهندهٔ اضطرابها و ارزشهای فرهنگی است.
برداشت زبانشناختیِ ماکس مولر از پرستش ناگا و سارپا#
فریدریش ماکس مولر، زبانشناس تاریخی و اسطورهشناسِ سدهٔ نوزدهم، از دریچهٔ زبان و اسطورهشناسی تطبیقی به پرستش مار مینگریست. از نظر او، بسیاری از «مارهای» باستانی در روایتهای هندواروپایی در اصل نمادین بودند، نه مارهایی واقعی.
برای مثال، مولر مشاهده کرد که اهی ریگودایی («مار»)، یعنی وریتره ـ اژدهایی که ایندره او را میکشد ـ نمایانگر تاریکیِ خفهکننده یا ابر طوفانیای است که آبهای زندگیبخش را بازمیدارد.[^1] او تأکید میکرد که چنین «مارهایی در سرودهای ودایی را نمیتوان مارهایی واقعی دانست؛ آنها فقط میتوانند به زادگان خطرناکِ شب تاریک یا ابرهای سیاه اشاره داشته باشند».1
به بیان دیگر، اصطلاحات سانسکریتِ nāga (موجود مارگونه) یا sarpa (مار) در شعرهای نخستین اغلب به نیروهای کیهانی یا هواشناختی اشاره داشتند، نه صرفاً خزندگان. بنابراین، تحلیل زبانشناختی مولر اسطورههای مار را بهمنزلهٔ نمادهای طبیعت نشان میداد ــ شیوهای شاعرانه برای توصیف فرارسیدن شب، خشکسالی یا طوفانی که خدایان خورشیدی باید بر آن غلبه میکردند.
مولر این استدلال را به سنتهای هندواروپایی تعمیم داد. او به اسطورهٔ تکرارشوندهٔ قهرمانی یا خدای تندر در برابر مار/اژدها اشاره میکرد (ایندره در برابر وریتره در ودا، آپولون در برابر پیتون در دلفی، ثور در برابر یورمونگاند در اسطورهٔ نورس و مانند آن) و خاستگاهی مشترک در استعارههای باستانی برای پدیدههای طبیعی میدید.2
مار، در تفسیر مولر، معمولاً «دشمن نور» بود؛ دیوی از آشوب یا تاریکی که خدای پیروزِ خورشید یا طوفان او را زیر پا میکوبید.3 این دیدگاه زبانشناختی با نظریهٔ گستردهتر مولر همراستا بود که بسیاری از اسطورهها از زبانِ فرسوده پدید آمدهاند ــ توصیفهای شاعرانهای از طلوع خورشید، طوفانها یا شبها که نسلهای بعدی آنها را بهمعنای تحتاللفظی برداشت کردند. ازاینرو، او افسانههای نخستینِ مار را تمثیل میدانست: اژدهای حلقهزده، مار جانورشناختی نبود، بلکه استعارهای زبانی برای تاریکی بود که بعدها بهاشتباه هیولایی واقعی تلقی شد.
تقدس مار: آیینی جهانشمول یا تصادفی فرهنگی؟#
مولر بهخوبی آگاه بود که مارها در فرهنگهای بسیاری در سراسر جهان پرستش یا تکریم میشوند ــ تقریباً تا حد جهانشمولی. (یکی از پژوهشگران معاصر اشاره کرده بود که «آیین مار در سراسر جهان گسترده است و در سنت هندی اهمیت ویژهای دارد» و از کتاب مقدس عبری (مار عدن) تا حماسهٔ بابلیِ گیلگمش حضور دارد.4) بااینحال، مولر در برابر هر تصور سادهانگارانهای از یک «آیین مار» واحد که در میان همهٔ اقوام انتشار یافته باشد مقاومت میکرد. او در Chips from a German Workshop (جلد V) بهصراحت نظریههای مربوط به یک زیربنای جهانشمولِ مارپرستی را که ادیان گوناگون را به هم پیوند میدادند، نقد کرد. برای نمونه، او با ادعای جیمز فرگوسن مخالفت کرد که پرستش اودین در اسکاندیناوی و بودیسم هندی هر دو از بنیاد مشترکِ «پرستش درخت و مار» پدید آمدهاند.5 مولر چنین ادعاهایی را تنها برای آن نقل کرد که آنها را «غیرعلمی» و گمراهکننده بنامد.6 او هشدار داد که قیاسهای سطحی (مانند اینکه مادر بودا، مایا، و مادر مرکوری، مایا، را دلیلی بر افسانههای مشترک دربارهٔ مار بدانیم، یا یافتن «ردپاهایی از مارپرستی» در اسکاتلند باستان را شاهدی بر نفوذ بودیسم تلقی کنیم) «نمیتوانند بیپاسخ و بدون مخالفت پذیرفته شوند».7 از نظر مولر، فرهنگهای انسانی ممکن است مستقل از یکدیگر مارها را تکریم کنند، بیآنکه یک آیین تاریخی واحد یا مهاجرتی در پسِ آن وجود داشته باشد. خلاصه آنکه او مارپرستی را از نظر پراکندگی تقریباً جهانشمول میدانست،8 اما این امر را به گرایشهای روانشناختی و نمادین مشترک نسبت میداد، نه به یک دین جهانیِ واحدِ مار.
نکتهٔ مهم آن است که مولر دربارهٔ این دیدگاهِ برخی معاصرانش نیز پیچیدهسازی و تعدیل قائل شد که مارپرستی کاملاً «غیرآریایی» بوده است. پژوهشگرانی مانند فرگوسن استدلال کرده بودند که هندواروپاییان (آریاییها) در اصل هیچ آیین مارپرستیای نداشتند و آن را عملی متعلق به اقوام «تورانی» یا بومی میدانستند که آریاییها بعدها آن را پذیرفتند.9 مولر تا حدی با این دیدگاه مخالفت کرد. او پذیرفت که «اُفیولاتری» خامِ وحشیان آفریقایی ــ یعنی پرستش تحتاللفظی مارها بهمثابهٔ توتم یا شیء فتیش ــ با آریاییهای نخستین بیگانه بود.10 اما همچنین نشان داد که باور به نیروهای مارگونه از همان آغاز در سنت ودایی وجود داشت، هرچند در هیئتی متفاوت.11 هندیان ودایی، بسیار پیش از هرگونه تماس با قبایل بومیِ مارپرست، از مارهای ایزدی یا اهریمنی سخن میگفتند (برای مثال، مارِ سومه در آسمان، یا دشمنان مارگونهٔ اَشوینها). مولر استدلال میکرد که «باور به مارها در ودا خاستگاه داشت»؛ بااینحال، آن مارها در ابتدا آسمانی یا جَوّی بودند، «دشمنان ایزدان خورشیدی، و هنوز مارهای سمیِ زمین نبودند»12 در عصرهای بعد، این باور به مناسک عینیترِ خشنودسازیِ مارها تحول یافت ــ پیشکشهایی برای آرامکردن ارواح مار ــ و مولر این تحول را «کاملاً آریایی» میدانست که نیازی به تأثیر بیرونی نداشت.13 او حتی نسبتدادن سادهٔ هر امر بربرمنشانه (مانند قربانیکردن خونین یا مارپرستی) در دین هندی به تأثیرات غیرآریایی را «سهلانگارانهترینِ همهٔ چارهاندیشیها» نامید.14
خلاصه اینکه مولر، تقدس مار را پدیدهای تکرارشونده در فرهنگهای گوناگون میدانست ــ محصول تکانههای تخیلی و دینیِ مشابه، نه یک الهیات واحد. او از منظر تطبیقی، آن را عملاً جهانشمول تلقی میکرد (از هند تا یونان و آفریقا، مارها جایگاهی برجسته دارند)، اما نظریههای بیشازحد گمانهپردازانهای را که این اعمال را از نظر تبارشناختی به یکدیگر پیوند میدادند رد میکرد. افسانههای هر فرهنگ دربارهٔ مار باید در زمینهٔ خاص خود آن فرهنگ بررسی میشد، هرچند ممکن بود مضامین روانشناختیِ زیربنایی مشترک باشند.
الهیات، روانشناسی یا بومشناسی؟ چارچوب مولر برای مارپرستی#
مولر مارپرستی را عمدتاً در چارچوبی اسطورهشناختی و روانشناختی تبیین میکرد. او بهعنوان پژوهشگر دین تطبیقی، کمتر به عوامل بومشناختی (مانند فراوانی فیزیکی مارها در یک منطقه) علاقهمند بود و بیشتر بر چگونگی اسطورهپردازی طبیعت بهدست ذهن انسان تمرکز داشت. نوشتههای او نشان میدهند که روانشناسی و زبان نقشی کلیدی داشتند: انسانهای نخستین در همهجا هم از مار مرموز بیم داشتند و هم در برابر آن احساس هیبت میکردند و از طریق زبان، معنایی فراطبیعی به آن میبخشیدند. از نظر الهیاتی، مولر مار را در معنای «آریاییِ» خدای بلندمرتبه، یعنی پدر آسمانی یا خدای خورشیدی، تلقی نمیکرد؛ بلکه آیینهای مارپرستی برای او نمونهای از «دین طبیعی» بودند ــ پرستش اشیا یا جانوران طبیعی ــ که اغلب با جاندارانگاری یا فتیشپرستی پیوند داشتند. مولر در Lectures on the Science of Religion حتی از «ایمان آفریقایی، با پرستش عجیب مارها و سنگها» یاد میکند و آن را با خدایان انتزاعیتر هندواروپاییان مقایسه میکند.15 او، با آنکه به انسجام درونی همهٔ ایمانها احترام میگذاشت، پرستش تحتاللفظی مار را نوعی دلبستگی ابتداییتر و مبتنی بر ترس میدانست که از واکنشهای روانشناختیِ هیبت، وحشت یا شیفتگی جنسی پدید میآید.
نکتهٔ اساسی آن است که تفسیر مولر از نمادپردازی مار طبیعتگرایانه بود، نه اخلاقگرایانه. او مارپرستی را در درجهٔ نخست به معنایی الهیاتی صورتبندی نمیکرد (برای مثال، بهعنوان نماد شیطان یا نجاتبخشی در همهٔ فرهنگها)؛ بلکه آن را پیامد شیوهای میدانست که مردم نیروهای طبیعی و حالات روانی را شخصیتپردازی میکنند. طوفانی شبانه در اسطوره به اژدها تبدیل میشود؛ چشمهای شفابخش که مارها از آن پاسداری میکنند به زیارتگاهی برای خدای مار بدل میشود؛ و هراس از کبرای زهرآگین، آیینی روستایی برای حمایت در برابر مار پدید میآورد. در تحلیل مولر، انگیزهٔ روانشناختی ــ خواه ترس از خطر مار، خواه تحسین ظرافت و دیرزیستیِ آن، یا هیبت ناخودآگاهِ فالیک/جنسیای که در انسان برمیانگیزد ــ برای توضیح اینکه چرا جوامع بسیاری مارها را مقدس شمردهاند، مرکزی بود.
گفتنی است که مولر میان رویکرد «آریایی» به پرستش مار (استعاری، معطوف به آسمان و در نهایت فلسفیشده) و رویکرد «وحشیانه» (بتسازی تحتاللفظی از مارهای واقعی) تمایز قائل شد.16 این امر حاکی از نوعی روانشناسی تکاملی دین است: او بر این باور بود که مردمان ودایی نخستین دربارهٔ مارها بهصورتی شاعرانه/روحانی سخن میگفتند (مرحلهای از تخیل اسطورهای)، حال آنکه هندوئیسم عامیانهٔ متأخر یا جانباوری آفریقایی ممکن بود واقعاً به کبراها شیر بدهند یا پیتونها را در معابد نگه دارند (مرحلهای از آرامسازی آیینی که روانشناسی غریزیتر و بومشناسی محلی آن را هدایت میکرد). در حالت دوم، بومشناسی عملی و ترس نیز نقشی ایفا میکنند؛ برای مثال، در هند و آفریقا مردم احتمالاً مارها را از آن رو گرامی میداشتند که این جانوران میتوانستند در محیط زیست هم مرگبار باشند و هم سودمند. مولر چنین اعمالی را به رسمیت میشناخت (و انکار نمیکرد که کبراهای واقعی در زمانهٔ معاصرش در هند پرستش میشدند)، اما آنها را در مقام «تکوین متأخر» یک اندیشه، و نه خاستگاه آن، تفسیر میکرد.17 در مجموع، چارچوببندی او این بود که پرستش مار بهمثابه اسطورهشناسی آغاز شد (تلاشی برای تبیین و مهار نمادین نیروهای طبیعی) و تنها در مرتبهٔ دوم به عمل آیینی بدل شد (که در آن ترس روانشناختی، خشنودسازی و شاید سودمندی بومشناختی ــ مانند خشنود نگه داشتن مارها برای آنکه روستاییان را نگزند ــ در کانون توجه قرار گرفت).
در جوهرِ مطلب، مولر به پرستش مار همچون چهارراه اسطورهشناسی و روانشناسی مینگریست: مار نمادی ذاتاً نیرومند بود که اقوام گوناگون آن را به امر مقدس ارتقا دادند؛ خواه در قالب «دیوهای تاریکی» استعاری و خواه در هیئت جانورانی مقدس و واقعی، بسته به مرحلهٔ تفکر دینی آنان. او برای عوامل بومشناختی یا مادی اهمیت بسیار کمتری قائل بود و در عوض بر این تمرکز داشت که زبان، نمادپردازی و بزرگداشت/ترس ذهن انسان از طبیعت چگونه به پیدایش آیین مار انجامیده است.
نمادپردازی میانفرهنگی مار در سنتهای پیشامدرن#
در سراسر جهان، مارها در اسطورهها و آیینهای جوامع پیشامدرن میخزند. در واقع، نمادپردازی مار چنان گسترده است که یک پژوهشگر آن را در میان ادیان باستانی «تقریباً جهانشمول» دانسته است.18 فرهنگهایی که اقیانوسهای پهناور آنها را از یکدیگر جدا میکرد، باز هم در مار بهعنوان چهرهای مقدس و رازآمیز به همگرایی رسیدند؛ هرچند معنای مار میتوانست بهشدت متفاوت باشد. در ادامه، برای پیگرفتن مضامین مشترک، چند نمونهٔ جغرافیایی را بررسی میکنیم:
جنوب آسیا و جنوبشرق آسیا#
در هند، مار یا ناگا از احترام عمیقی برخوردار است. اسطورهشناسی هندو از موجودات نیمهالوهیِ مارمانندی (ناگاها) سخن میگوید که در رودهای جهان زیرین سکونت دارند و از گنجینهها پاسداری میکنند. مار اغلب نمایانگر تولد دوباره، مرگ و میرایی است، زیرا پوست میاندازد و «دوباره متولدشده» پدیدار میشود؛ نمادی نیرومند از نوزایی.19 حتی در کردار عامیانه نیز به مارها حرمت گذاشته میشود: در سراسر هند زیارتگاههایی با کبراهای حکاکیشده دیده میشود و مردم به این تصاویر پیشکشهای غذایی تقدیم میکنند. کشتن کبرا تابو است؛ بهطور سنتی، اگر کبرا بهطور تصادفی کشته شود، آن را با تمامی آیینها، همچون مراسم تدفین انسان، میسوزانند.20 با گسترش فرهنگ هندوـبودایی، این تکریم از هند به جنوبشرق آسیا نیز راه یافت. برای نمونه، در افسانهٔ کامبوج، شاهدخت ناگای محلی، سوما، با برهمنی هندی ازدواج میکند؛ روایتی که نماد اتحاد مهاجران هندی با آیین مار بومی آن سرزمین است.21 حتی امروز نیز در بسیاری از معابد جنوبشرق آسیا، دروازهها با تندیسهای ناگا (ایزدان مارِ چندسر) آراسته شدهاند و جشنهای سالانهای مانند ناگا پانچامی در هند، مارها را با پیشکشهای شیر گرامی میدارند. وجه مشترک این سنتها، نگریستن به مارها بهعنوان پاسداران آبهای حیاتبخش، باروری و ثروت و نیز موجوداتی است که برای ایمنی و کامیابی باید خشنود شوند.
آمریکای میانه#
در تمدنهای باستانی آمریکای میانه، مار به جایگاه یکی از بزرگترین ایزدان ارتقا یافت. آزتکها، مایاها و پیشینیان آنان، مار پردار را میپرستیدند؛ این ایزد در زبان ناهواتل کِتسالکواتل و در زبان مایایی کُکولکان نامیده میشد. این ایزد، که بهصورت ماری باشکوه و آراسته به پرهای کوئتزال تصویر میشد، دوگانگی جذابی را تجسم میبخشید. مولر احتمالاً این ویژگی را میپسندید: این ایزد آسمان و زمین را با هم ترکیب میکرد؛ پرها بر جنبهٔ آسمانی و ایزدی آن دلالت داشتند، درحالیکه صورت مار جنبهٔ زیرزمینی و زمینی آن را نشان میداد.22 مار پردار با آفرینش، باد، باروری و دانش پیوند داشت. در تئوتیئواکان (در مکزیک امروزی)، هرمی کامل، یعنی معبد مار پردار، به این ایزد اختصاص داشت و نمای آن با ردیفهایی از سرهای خزندهوار حکاکی شده بود.23 در روایتهای متأخر آزتکی، کِتسالکواتل بهعنوان آورندهٔ تمدن گرامی داشته میشد؛ ایزدی که دانش و تقویم را به بشر بخشید. این تصویر نیکخواهانه بهطرز چشمگیری با مارهای هراسانگیز اسطورههای هندواروپایی تفاوت دارد. مار آمریکای میانه، برخلاف یک دیو، اغلب قهرمانی تمدنساز یا چهرهای آفریننده بود. این امر نشان میدهد که نمادپردازی مار تا چه اندازه سیال است: در اینجا، مار در درجهٔ نخست نماد مرگ نبود، بلکه نماد حکمت الهی و زایندگی بود.
آفریقا (جنوب صحرای آفریقا)#
در سراسر آفریقا، مارها به شکلهای گوناگون پرستش شدهاند و اغلب با رنگینکمانها، رودخانهها و ارواح نیاکان پیوند داشتهاند. در غرب آفریقا، یکی از نمونههای مشهور، ایزد مارِ وودون (وودو)، دانگبه (دان)، در بنین است. در شهر اویدا، معبد پیتونها میزبان پیتونهای سلطنتی زندهای است که اجازه دارند آزادانه در میان پیروان بخزند.24 تصاویر دان، مار رنگینکمان، در سراسر شهر بهعنوان ادای احترام به این ایزد نیرومند نصب شدهاند؛ ایزدی که میانجی الهی میان جهان ارواح و زندگان دانسته میشود.25 پیتون در این جامعه چنان مقدس است که دیدن مار در مسیر خود خوشیمنی بسیار بزرگی تلقی میشود و با این جانوران نه از سر ترس، بلکه با حرمت رفتار میکنند.26 این آیینهای مار در آفریقا معمولاً مار را در مقام محافظی نیکخواه و روح باروری به تصویر میکشند. برای نمونه، در بنین، مار نماد صلح، کامیابی و خرد است؛ همانگونه که گاو در هند ارجمند شمرده میشود.27 در بخشهای شرقیتر، سنتهای دیگری در آفریقا از مار رنگینکمان آغازینی سخن میگویند (برای مثال، در برخی اسطورههای بانتو و خویسان) که جهان را دربرمیگیرد یا بارانها را فرو میفرستد. این اسطورهها مار را بهطور تنگاتنگ با آب حیاتبخش و تداوم قبیله پیوند میدهند. انسانشناسان خاطرنشان کردهاند که در بسیاری از جوامع آفریقایی، گونههای خاصی از مارها (مانند پیتونها) توتمهای قبیلهای به شمار میآمدند؛ هرگز به آنها آسیب نمیرساندند و اغلب به آنها غذا میدادند یا برایشان سرپناه فراهم میکردند، و بدینسان پیوندهای اجتماعی و احساس خویشاوندی با طبیعت را تقویت میکردند.
خاور نزدیک و مدیترانه#
خاور نزدیک باستان نیز سهم خود را از آیینها و نمادهای مار داشت؛ عناصری که بعدها بر روایتهای کتاب مقدسی و کلاسیک اثر گذاشتند. در میانرودان، مارها بهلطف پوستاندازیِ نوسازکنندهٔ خود، نماد جاودانگی و دانش پنهان دانسته میشدند. سومریها ایزد مارِ درمان و باروریای به نام نینگیشزیدا را میپرستیدند که اغلب بهصورت ماری پیچیده بر گرداگرد یک عصا تصویر میشد (نقشی که بعدها در نماد کادوسئوس یونانی ـ رومی بازتاب یافت).28 قبایل کنعانی در عصر برنز برای پیکرههای مار حرمت قائل بودند و باستانشناسان در معابد باستانی فلسطین، بتهای مسیِ مار کشف کردهاند.29 در مصر، کبرا (اورائوس) تاج فرعون را بهعنوان نشانهٔ پادشاهی الهی میآراست و ایزدبانو واجت در هیئت کبرا، نگهبان سرزمین تصور میشد. در همین حال، دین یونانی پیتون، اژدهای زمینی دلفی، و اعمال قهرمانانهٔ هراکلس و آپولون در غلبه بر مارها را به یاد میآورد. جالب آنکه یونانیان تصاویر مثبتی نیز از مار داشتند: ایزد پزشکی، اسکلپیوس، عصایی با مار پیچیده بر گرد آن حمل میکرد و ایزدان خانگی اغلب بهشکل مارهایی دوستانه نمایش داده میشدند. شهر آتن در معبد ارختئوم ماری مقدس نگه میداشت؛ این مار با قهرمان ـ پادشاه، ارختونیوس، پیوند داشت و اگر از پذیرفتن پیشکش ماهانهٔ غذایی خود امتناع میکرد، آن را نشانهای شوم و جدی برای شهر میدانستند.30 بنابراین، در جهان مدیترانه، مار میتوانست هم نگهبان و هم دشمن باشد: بخشندهٔ پیشگوییها و درمانها، یا دشمنی هیولایی که باید کشته میشد. این دوگانگی بعدها در سنت یهودی ـ مسیحی به تقابل میان مار برنزی درمانگرِ موسی و مار وسوسهگر عدن تبلور یافت.
از این چند نمونه روشن است که جوامع پیشامدرن مارها را با معناهایی غنی درمیآمیختند. خواه در مقام آفریننده، نابودگر، محافظ یا فریبکار، مار به بوم نقاشیای برای ارزشها و ترسهای فرهنگی بدل شد. این تنوع چشمگیر است: پیتون رنگینکمانِ مورد تکریم یک فرهنگ، اژدهای اهریمنی فرهنگ دیگر است. بااینحال، در همهجا الگوهایی معین (و حتی همزمانیهایی) پدیدار میشوند؛ امری که نشان میدهد چرا مولر و دیگران رویکرد تطبیقی را موجه میدانستند. مارها جانورانی استثنایی و جهانشمولاند (بیپا، لغزنده، گاه مرگبار و گاه دیرزی) و ازاینرو بهآسانی در خدمت کاربرد نمادین قرار میگیرند. ما پیوسته مارها را با آب، زمین و باروری مرتبط میبینیم (آنها در سوراخهای زمین و بسترهای آبی رفتوآمد دارند)، و نیز با نوزایی (پوستاندازی)، خرد (مشاهدهٔ خاموش و حرکت گریزان) و خطر (زهر و خفهکردن). این ویژگیهای ذاتی مارهای واقعی در قلمرو فراطبیعیِ اسطورهها تشدید میشوند.
پرستش مار بهمثابه فناوری اجتماعی#
فراتر از دلالت نمادین، آیینهای مارپرستی همچنین بهمنزلهٔ نوعی «فناوری اجتماعی» عمل کردهاند ــ یعنی هنجارها را شکل داده و رفتار جامعه را تنظیم کردهاند. پرستش مار میتواند در پوشش دین، کارکردهای اجتماعی بسیار عملی داشته باشد. یکی از کارکردهای آشکار آن، نهادینهکردن تابوها و هنجارهای اخلاقی است: برای نمونه، در مناطقی که مارپرستی در آنها رواج یافت، اغلب کشتن مارها تابو شد (بهویژه گونههای مقدس). این امر را در هند دیدیم؛ جایی که آسیبرساندن به کبرا ممنوع است و حتی مرگهای تصادفی نیز با آیینهای سوگواری جبران میشوند.31 چنین هنجاری نهتنها از موجودی هراسانگیز محافظت میکند، بلکه پرخاشگری انسان را نیز در مسیری مشخص هدایت میکند ــ به مردم آموخته میشود بر ترس خود غلبه کنند و به حیوان احترام بگذارند، نه اینکه به آن حمله کنند. در واقع، آیین مارپرستی شکلی از خشونتپرهیزی را رمزگذاری میکند (دستکم در قبال حیوان مقدس)؛ امری که میتواند مزایای بومشناختی (حفظ گونههایی که آفات را کنترل میکنند) و مزایای اخلاقی (ترویج حرمت زندگی) داشته باشد. به همین ترتیب، در اویدا، بنین، پرستش خدای پایتون، دان، موجب میشود پایتونها بیضرر در خانهها بخزند و اگر یافت شوند، با ملایمت به معبد بازگردانده شوند ــ نمونهای چشمگیر از همزیستی موجودی که معمولاً هراسانگیز است با انسانها، بهسبب احترام دینی.32 جامعه حول این باور گرد هم میآید که مارها خوشیمنی میآورند و نباید به آنها آسیب رساند؛ این امر هماهنگی اجتماعی را پرورش میدهد (هیچ نزاعی بر سر مواجهه با مارها درنمیگیرد) و هنگامی که ماری از مسیر کسی عبور میکند، احساس مشترکی از برخورداری از برکت پدید میآورد.33
مارپرستی اغلب شامل آیینها و جشنهایی است که هویت گروهی را تقویت میکنند. بسیاری از فرهنگها جشنهای سالانهٔ مار دارند (برای مثال، ناگ پانچامی هند، که در آن خواهران برای سلامت و بهروزی برادرانشان نزد خدایان مار دعا میکنند؛ یا مراسم وودون در غرب آفریقا، که در آن پایتون را در میان مردم میگردانند و گرامی میدارند). این گردهماییها همچون چسب اجتماعی عمل میکنند: مردم در حرمتگذاری مشترک به یکدیگر میپیوندند و در برابر امر مقدس، موقتاً اختلافات میانفردی خود را کنار میگذارند. آیینها میتوانند بسیار پرجزئیات باشند ــ رقصیدن با مارهای زنده، تقدیم شیر، تخممرغ یا الکل به زیارتگاههای مار، و حمل تصاویر مارها در دستههای آیینی.34 این اعمال، با الزام به هماهنگی و سرمایهگذاری عاطفی، به تنظیم رفتار جامعه و هدایت هیجانات کمک میکنند. پرخاشگری و ترس، بهویژه، به بیانهایی کنترلشده تبدیل میشوند. روستاییان بهجای آنکه از سر وحشت، ماری را با هراس شکار کنند، بهطور آیینی به آن «غذا» میدهند و برای آرامکردنش آواز میخوانند. بدینسان، انرژی خطرناک مار در چارچوبی فرهنگی اهلی میشود. از نظر روانشناختی، میتوان گفت جامعه اضطرابهای خود را بر مار فرافکنی میکند و سپس آنها را از طریق آیین حلوفصل مینماید ــ نوعی پالایش یا سوپاپ اطمینانی برای پرخاشگری. برای مثال، اگر خشکسالی یا بیماریای رخ دهد، جامعه بهجای آنکه به جان یکدیگر بیفتد، ممکن است ارواح خشمگین مار را مقصر بداند و بهطور جمعی آیینهای خشنودسازی اجرا کند و از این طریق وحدت درونی خود را حفظ نماید.
آیینهای مارپرستی اغلب مستلزم نقشهای اجتماعی نیز هستند که رفتار را سازمان میدهند. در بسیاری از سنتها، تنها افراد خاصی (کاهنان، کاهنهها یا شمنها) میتوانند با مارهای مقدس تماس داشته باشند یا خواست آنها را تفسیر کنند. این امر سلسلهمراتب اجتماعی و تقسیم کارِ پذیرفتهشدهای ایجاد میکند. کاهنهٔ مار ــ مانند زنان مجردی که در بخشهایی از هند بتهای مار را حمل میکنند35، یا کاهن وودون در بنین که از پایتونها مراقبت میکند ــ جایگاهی محترم دارد؛ جایگاهی که میتواند منزلت زنان یا خاندانهای خاصی را ارتقا دهد. جوامع از طریق شخصیت نگهبان مار، ارزشهایی را منتقل میکنند: شجاعت (در رویارویی با مارها)، پاکی (کاهنان مار اغلب قواعد پرهیز غذایی یا پرهیز جنسی را رعایت میکنند)، و خرد (دانستن «زبان» یا حرکات مار، همسنگ غیبگویی است). اسطورهها نیز نقشی تنظیمکننده دارند: برای نمونه، یکی از مشهورترین غیبگاههای یونانی، غیبگاه دلفی بود که بنا بر گزارشها پس از آن تأسیس شد که آپولون مار پایتون را کشت. بااینحال، کاهنهٔ دلفی (پیتیا) قدرت مار را در خود جذب کرده بود ــ او در حالت خلسه، پیشگوییهایی را بیان میکرد که باور داشتند مارِ زمینی به او الهام کرده است. این اسطوره و آیین به یونانیان باستان میگفتند که حتی قدرت خدا نیز با جذب روح مار همراه است؛ و از این طریق، بهطور غیرمستقیم اقتدار کاهنهٔ (انسانی) و عمل خلسهٔ غیبگویانه را تقویت میکرد.
بدین شیوهها، مارپرستی همچون نهادی اجتماعی عمل میکند که دانش و هنجارها را رمزگذاری مینماید. این آیین میتواند به جامعه بیاموزد که چگونه با محیط خود تعامل کند (برای مثال، مارهای مقدسی را که از محصولات ما در برابر موشها محافظت میکنند نکشید) و چگونه برخی تکانهها (ترس، خشونت) را به حرمتگذاری و جشن جمعی تبدیل کند. مار، که اغلب میان جهان انسانها و ارواح معلق است، همچنین همچون میانجی اخلاقی عمل میکند: بسیاری از افسانههای عامیانه هشدار میدهند که آسیبرساندن به مار خدایان را خشمگین خواهد کرد، حال آنکه مراقبت از آن ممکن است پاداش داشته باشد (برای مثال، روایت عامیانهٔ هندی دربارهٔ کشاورزی که کبرا را پناه میدهد و میبیند که انبارش از برکت و رفاه برخوردار میشود). چنین داستانهایی رفتار اخلاقی را نه از طریق اصول انتزاعی، بلکه با نمادهایی عینی و عاطفاً اثرگذار ترویج میکنند ــ مار تو را به یاد خواهد آورد و تو را مجازات یا پاداش خواهد داد. به یک معنا، مار به توتمی همیشهبیدار تبدیل میشود که معیارهای جامعه را به اجرا میگذارد.
بینشهای اسطورهشناختی، انسانشناختی و نشانهشناختی: الگوهای ژرف و تناقضها#
هنگامی که رشتههای متعدد نمادپردازی مار را کنار هم میگذاریم، برخی الگوهای ژرف آشکار میشوند ــ و در کنار آنها، تناقضهایی چشمگیر نیز پدیدار میگردند. از نظر اسطورهشناختی، مارها تقریباً در همهجا ریتمهای چرخهای طبیعت و زندگی را تداعی میکنند. آنها نماد باززایی و جاودانگی هستند (بهسبب پوستاندازی و ظاهراً «نو کردن» خویش) و ازاینرو اغلب در حال نگهبانی از رازهای حیات جاودان به تصویر درمیآیند. در حماسهٔ گیلگمشِ میانرودان، ماری گیاه جاودانگی را از قهرمان میرباید و بیدرنگ جوان میشود؛ بدینسان، مارها با طول عمر و نوزایی پیوند مییابند.36 به همین ترتیب، مار در عدن دانش نیک و بد را عرضه میکند ــ نوعی باززایی فکری برای بشریت ــ هرچند با بهایی مرگبار. این امر به الگویی دیگر میانجامد: مارها بهمثابه نگاهبانان دانش. خواه خرد کیهانی کوتزالکواتلِ میانآمریکایی باشد، خواه دانش پزشکی مارِ اسکلپیوس، یا حیلهگری مار کتاب مقدس، اغلب به این موجودات دانشی پنهان یا حقیقت غیبی نسبت داده میشود. از منظر نشانهشناختی، میتوان استدلال کرد که عادت مار به کمینکردن در شکافها و درزها و پدیدارشدن و ناپدیدشدن ناگهانی، آن را به نمادی کامل برای خرد پنهان و رازآلودگی تبدیل کرده است.
الگوی تقریباً جهانشمول دیگر، مار بهمثابه نماد باروری است. چنانکه نینیان اسمارت مشاهده میکند، مار اغلب جنبهای دوگانه از باروری دارد ــ بخشی بهسبب شکل فالیک آن و بخشی بهسبب زیستنش در «زمینِ زندگیبخش» (خاک، غارها، زیر سنگها).37 الهههای باروری از مدیترانه تا هند، اغلب با مارها همراهاند. برای مثال، در کرت باستان، تندیسکهای الههٔ مار مینوسی (با سینههای برهنه و ماری در هر دست) احتمالاً سلطه بر نوزایی و باروری خانواده را نشان میدهند. در هند، مارها با باران و برداشت محصول ــ ناگاها بارانهای موسمی را میآورند ــ و نیز با زادوولد پیوند دارند (بسیاری از زوجها برای داشتن فرزند نزد خدایان مار دعا میکنند). پیوند نشانهشناختی مار = فالوس = باروری در برخی فرهنگها کاملاً مستقیم است،38 اما در فرهنگهای دیگر، این ارتباط مار با آب است که آن را ضامن باروری میکند (آب، که بذر زمین است). شایان توجه است که حتی مارِ منفی در پیدایش نیز با باروری درهمتنیده است ــ داستان بلافاصله با مجازات ایو، یعنی درد در هنگام زایمان، ادامه مییابد و مار را بهشیوهای خصمانه با تولیدمثل انسان پیوند میدهد.
شاید ژرفترین الگوی نمادین، مار بهمثابه نماد چرخهٔ جاودان باشد. تصویر اوروبوروس، یعنی ماری که دم خود را میبلعد، در سنتهای بسیاری (از مصر باستان تا نسخههای خطی کیمیاگری) ظاهر میشود و ایدهٔ وحدت آغاز و پایان، آفرینش و ویرانی را در خود فشرده میکند.39 مارِ گرداگرد جهان (خواه یورمونگاندِ نورس باشد و خواه شِشا در آیین هندو که ویشنو بر او میآرامد) نیز این تصور را منتقل میکند که هستی بهوسیلهٔ مار کیهانی دربرگرفته شده و بهطور دورهای نوسازی میشود. این امر میتواند نمادی مثبت از کلیت و بینهایت باشد، اما همچنین یادآور ماهیتِ بلعندهٔ زمان است (زیرا ماری که دم خود را میبلعد میتواند در چرخهٔ زندگی و مرگ، بر خودویرانگری دلالت کند). بهنوعی، مارِ همواره بازگشتکننده چرخهٔ فصلی را بازمیتاباند: به خواب زمستانی میرود و پدیدار میشود، «میمیرد» و دوباره زاده میشود؛ و بدینسان، مرگ و زایش دوبارهٔ کشاورزیِ زمین را منعکس میکند.
بااینحال، این الگوها با تناقضهای آشکاری در نحوهٔ تفسیر مار از سوی فرهنگها همراهاند. آفرینندهٔ مورد احترام یک فرهنگ، شیطان فرهنگ دیگر است. هیچجا این امر آشکارتر از تقابل میان، برای مثال، روایتهای مثبت دربارهٔ مار در آفریقای غربی یا میان بومیان آمریکا و اهریمنیسازی یهودی-مسیحی مار نیست. در کتاب مقدس، مارِ عدن بهسبب گمراهکردن انسانها بیش از همهٔ موجودات نفرین میشود و به نمونهٔ آرمانیِ شیطان ــ فریبکار و شرور ــ بدل میگردد. اما فرقههای گنوسی بعدها این دیدگاه را معکوس کردند و مار را بهعنوان آورندهٔ گنوسیس (معرفت)، در برابر الوهیتی ستمگر، ستودند. این تقابل قطبی ــ بخشندهٔ خرد در برابر فریبکار ــ میزان انعطافپذیری افراطیِ دلالت مار را نشان میدهد. حتی در درون یک فرهنگ واحد نیز نقش مار میتواند دگرگون شود. سنت عبری نمونهٔ بسیار خوبی به دست میدهد: مار برنزی (نحُشتان) که موسی در بیابان ساخت، در اصل ابزاری الهی برای شفابخشی بود؛ اما اصلاحگران عبریِ بعدی، مانند حزقیا پادشاه، هنگامی که مردم پرستش آن را همچون بتی آغاز کردند، آن را درهم شکستند.40 مار در فاصلهٔ چند سده از نماد رحمت خداوند به «رجاست» بدل شد و چرخشی الهیاتی را بازتاب داد. در اسطورهشناسی یونانی نیز مارهای خیرخواه داریم (آگاتوس دایمونِ مهربانِ خانگی یا زئوس میلیخیوس که به شکل مار به تصویر کشیده میشوند) و اژدهایان بدخواه (مانند تیفون یا هیدرا). این سرشت دوگانهٔ مارها ــ که همزمان زندگیبخش و تهدیدکنندهٔ زندگیاند ــ شاید در نمادپردازی آنها ذاتی باشد. آنها در فضاهای حدّی سکونت دارند (کنار آب، مرز روستاها، آستانهٔ جهان زیرین) و ازاینرو بهآسانی میان مقولهها میلغزند: نیکی/بدی، نرینه/مادینه، آشوب/نظم.
از دیدگاه انسانشناختی، برخی پیشنهاد کردهاند که در جاهایی که آیینهای مارپرستی بخشی از ادیان قدیمیتر و زمینمحورِ «مادرسالار» بودهاند، نظامهای بعدیِ پدرسالار آنها را اهریمنی کردهاند (ازاینرو این فرضیه مطرح شده است که مارِ حوا نماد پرستش الههای پیشین بوده که نظم جدید آن را در جایگاه شرور قرار داده است). چه این امر درست باشد و چه نباشد، جالب توجه است که شمایلنگاری مار چنان اغلب با الههها و آیینهای زمین همسو میشود (از آتنای یونانی و همراهان مارگونش، تا الهههای ناگینیِ هند مانند مانَسا، و تا زنان واسطهٔ روح پایتون در آفریقای غربی) ــ و از پیوندی میان مارها و امر الوهیِ مؤنث خبر میدهد. در مقابل، خدایان نرینهٔ آسمانی اغلب با مارها میجنگند (زئوس در برابر تیفون، ایندرا در برابر وریتره، مردوک در برابر تیامات). میتوان این امر را بازتابی اسطورهای از کشاکش دو اصل دانست: آسمانی در برابر زیرزمینی. غنای نشانهشناختی مار در این است که میتواند هر یک از دو سوی این تقابل یا حتی وحدت هر دو را نمادپردازی کند (چنانکه پرها و فلسهای کوئتزالکواتل نشان میدهد).
تناقضهای موجود در نمادپردازی مار به کاربرد آن بهعنوان نمادی اجتماعی نیز گسترش مییابد. مار میتواند توتمِ هویت گروهی باشد، اما در عین حال نشانگر «دیگری» نیز به شمار رود. برای نمونه، مصریان باستان مار کبریِ سربرافراشته (اورائوس) را برای نشاندادن سلطنت و اقتدار الهی به کار میبردند؛ بااینحال، در متون عبری، قدرت مصر گاه بهصورت مار یا اژدهایی تحقیر میشود که یهوه باید آن را نابود کند. در فولکلور اروپاییِ قرون وسطی و اوایل دوران مدرن، نقشمایههای مثبت باستانی عمدتاً از میان رفتند و مار با جادوگران، بدعتگذاران و هنرهای تاریک پیوند یافت ــ و اساساً به نمادی ضداجتماعی بدل شد که باید از آن ترسید یا آن را ریشهکن کرد. در همین حال، در آن سوی جهان، فرهنگهای بومی استرالیا احترام خود را به مار رنگینکمان بهعنوان سرچشمهٔ آفرینش و قانون حفظ کردند؛ موجودی که نظم اجتماعی را برپا کرد. شگفتانگیز است که یک نماد واحد، بسته به زمینه، میتواند یا هنجارهای اجتماعی را استوار کند یا نمایندهٔ براندازی آنها باشد.
آنچه از این بررسی جهانی پدیدار میشود، تصویری از مار بهعنوان نشانهای چندمعنا است ــ که بهجرئت میتوان آن را یکی از ماندگارترین و برانگیزانندهترین نشانههای بشریت دانست. فلسداریِ آن در تخیل ما هم درخشش الوهیت و هم لیزیِ شر را بازمیتاباند. مار بهعنوان ابژهای نشانهشناختی، بهطرزی خارقالعاده انعطافپذیر است: باروری، خرد، زمان چرخهای، خطر، مرگ، باززایی و بینهایت را میرساند ــ و گاه همهٔ اینها را همزمان. شاید به همین دلیل بود که مولر و همعصرانش تا این اندازه مجذوب اسطورههای مار بودند؛ این اسطورهها مطالعهٔ موردیِ مناسبی فراهم میکنند برای اینکه چگونه فرهنگهای مختلف پیامهای متفاوتی از یک کهنالگوی طبیعی واحد استخراج میکنند.
به زبان امروزی، شاید بتوان گفت مار کهنالگویی است که به ناخودآگاه جمعی راه مییابد ــ یک یونگی ممکن است به نیروی مارگونهٔ کندالینی در یوگای هندو اشاره کند که نیروی حیاتیِ دگرگونکنندهای را نمادپردازی میکند؛ نیرویی که در قاعدهٔ ستون فقرات حلقهزده و در انتظار صعود است. در واقع، مارِ کندالینی در یوگای باطنی انرژی درونیِ مثبتی است و بار دیگر مضمون دگرگونی و روشنگری مرتبط با مارها را نشان میدهد. چه آیینهای باستانی را بررسی کنیم و چه روانشناسی ژرفانگر را، مار معمولاً نمایندهٔ چیزی بنیادین است: چرخهٔ زندگی و مرگ، معرفتِ جهان فراتر، و نیروهای جهان طبیعی که انسانها هم به آنها متکیاند و هم از آنها هراس دارند.
ماکس مولر، با تمرکز خود بر ریشههای زبانشناختی، یک لایه از این حقیقت را دید: اینکه پشت بسیاری از افسانههای مار، انسانی قرار داشت که با ریتمهای طبیعت (روز و شب، طوفان و تابش خورشید) دستوپنجه نرم میکرد. انسانشناسی و نشانهشناسیِ پس از او لایههای دیگری را آشکار کردهاند ــ اینکه پرستش مار چگونه میتواند جامعهای را سازمان دهد، یا مار چگونه قطبیتهایی را مجسم میکند که جوامع در اسطوره با آنها مذاکره میکنند. الگوهایی که آشکار میکنیم (مار = زندگی-مرگ-باززایی، مار = معرفت، مار = باروری) در فرهنگی پس از فرهنگی دیگر پدیدار میشوند و از شیفتگی مشترک انسانها خبر میدهند. بااینحال، تناقضها (مار بهمثابه خدای مورد پرستش در برابر شیطان نفرینشده، مار بهمثابه شفابخش در برابر ویرانگر) به ما یادآوری میکنند که معنا در نهایت از سوی مردم و در زمینهای معین به نمادها داده میشود.
در پایان، آیین مارپرستی داستانی نه فقط دربارهٔ مارها، بلکه دربارهٔ خود ماست. این آیین آینهای از روان انسان و نظم اجتماعی است. مولر اسطورهشناسی مار را قطعهای مهم از پازلِ «علم دین» میدانست و کاوشهای ژرفتر ما تأیید میکنند که مار حقیقتاً رمزی میانفرهنگی است ــ رمزی که ترسهای آغازین، خرد بومشناختی، توان جنسی و نوزایی معنوی را همزمان رمزگذاری میکند. جای شگفتی نیست که از نیایشگاههای ناگا در هند تا معابد مار پردار مکزیک، از عصای شفابخش تا تاج سلطنتی، تصویر مار خود را به دور قلب جمعی بشریت پیچیده و اثری پاکنشدنی بر ادیان و آیینهای ما بر جای گذاشته است.
پرسشهای متداول #
پرسش ۱. ماکس مولر اسطورههای مار را چگونه تفسیر میکرد؟
پاسخ. مولر در درجهٔ نخست آنها را از دریچهای زبانشناختی بررسی میکرد و اسطورهها را زبانِ فرسوده میدانست ــ استعارههای اولیهای برای پدیدههای طبیعی (مانند طوفان یا شب) که نسلهای بعد آنها را بهاشتباه اسطورههایی لفظی دربارهٔ هیولاها تلقی کردند. او مارهایی مانند وریترهٔ ودایی را تمثیلهایی برای تاریکی یا خشکسالی میدانست که خدایان خورشیدی بر آنها غلبه میکنند.
پرسش ۲. آیا مولر به وجود یک آیین جهانی و واحدِ مارپرستی باور داشت؟
پاسخ. خیر. او ضمن اذعان به رواج گستردهٔ تقدیس مار، نظریههای مربوط به یک خاستگاه یا انتشار واحد را نقد میکرد. استدلال او این بود که واکنشهای روانشناختی مشابه به مارها و فرایندهای زبانی مشترک میتوانند به پیدایش مستقلِ احترام به مار در فرهنگهای مختلف بینجامند.
پرسش ۳. رایجترین معانی نمادین مارها در فرهنگهای گوناگون چیست؟
پاسخ. مضامین رایج عبارتاند از باززایی/جاودانگی (بهسبب پوستاندازی)، باروری (پیوند با زمین/آب و شکل فالوسی)، معرفت/خرد پنهان، نگهبانی (از گنجینهها و منابع آب)، خطر، و ماهیت چرخهای زمان (اوروبوروس).
پرسش ۴. پرستش مار چگونه بهعنوان فناوری اجتماعی عمل میکند؟
پاسخ. این پرستش میتواند تابوهایی ایجاد کند (برای مثال، منع کشتن مارها)، از طریق آیینها و جشنوارههای مشترک هویت گروهی را تقویت کند، نقشهای اجتماعی مشخصی بیافریند (کاهنان/کاهنهها)، پرخاشگری و ترس را تنظیم کند، و از طریق اسطورهها و فولکلور هنجارهای اخلاقی را به اجرا بگذارد.
پرسش ۵. چرا نمادپردازی مار اغلب متناقض است (برای مثال، نیکی در برابر بدی)؟
پاسخ. ابهام ذاتی مار (زیستن میان جهانها و در عین خطرناکبودن، باززایندهبودن) آن را به نمادی نیرومند برای تجسم دوگانگیها بدل میکند. زمینههای فرهنگی تأثیر زیادی بر تفسیر دارند و به تصاویری از خدایان آفریننده (کوئتزالکواتل) تا پیکرههای اهریمنی (شیطان) میانجامند.
پانویسها#
منابع#
- Alexander، Kevin. “In Benin, up close with a serpent deity, a Temple of Pythons and Vodun priests.” The Washington Post، 26 ژانویهٔ 2017. Link
- Bhattacharyya، P.K. The Indian Serpent Lore. 1965. (در متن اصلی بهعنوان منبع قومنگارانه ذکر شده است).
- Goldziher، Ignaz. Mythology Among the Hebrews. 1877. Gutenberg Link
- Moorehead، W.G. “Universality of Serpent-Worship.” The Old Testament Student 4، شمارهٔ 5 (1885): 205–210.
- Müller، F. Max. Chips from a German Workshop, Vol. V. لندن، 1881. Gutenberg Link
- Müller، F. Max. Contributions to the Science of Mythology، جلد II. لندن: Longmans, Green, and Co.، 1897. Archive.org Link
- Smart، Ninian. “Snake Worship.” Encyclopedia Britannica. ویرایش 1999. (در متن اصلی اغلب به ویکیپدیا ارجاع داده شده است و احتمالاً مطالب بر اساس همین منبع هستند).
- Wake، C. Staniland. Serpent-Worship and Other Essays. لندن: George Redway، 1888. Gutenberg Link
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. “Feathered Serpent.” Wikipedia, The Free Encyclopedia. Link
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. “Ouroboros.” Wikipedia, The Free Encyclopedia. Link (توجه: متن اصلی به بریتانیکا پیوند میدهد، اما ویکیپدیا مطالب مشابهی را پوشش میدهد).
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. “Snake worship.” Wikipedia, The Free Encyclopedia. Link
ف. ماکس مولر، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II. Link ↩︎
ف. ماکس مولر، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II. Link 1, Link 2 ↩︎
ف. ماکس مولر، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II. Link 1, Link 2 ↩︎
نینیَن اسمارت، “Snake Worship,” Encyclopedia Britannica (1999). همچنین مقالهٔ عمومی دربارهٔ Snake worship - Wikipedia را ببینید. ↩︎
ف. ماکس مولر، Chips From A German Workshop, Vol. V (1881). Link ↩︎
ف. ماکس مولر، Chips From A German Workshop, Vol. V (1881). Link ↩︎
ف. ماکس مولر، Chips From A German Workshop, Vol. V (1881). Link ↩︎
نمای کلی را در پرستش مار - ویکیپدیا ببینید. ↩︎
C. Staniland Wake، Serpent Worship and Other Essays (1888). پیوند ۱، پیوند ۲ ↩︎
F. Max Müller، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II، ص. 598. پیوند ↩︎
F. Max Müller، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II، صص. 598–599. پیوند ↩︎
F. Max Müller، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II، ص. 599. پیوند ↩︎
F. Max Müller، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II، ص. 599. پیوند ↩︎
F. Max Müller، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II، ص. 599. پیوند ↩︎
احتمالاً ارجاع به Lectures on the Science of Religion (1872) است، اما با دیدگاههای مشابهی در Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II، صص. 598–599، تأیید میشود. پیوند ۱، پیوند ۲ ↩︎
F. Max Müller، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II، ص. 598. پیوند ↩︎
F. Max Müller، Contributions to the Science of Mythology (1897)، جلد II، ص. 599. پیوند ↩︎
Ninian Smart، «Snake Worship»، Encyclopedia Britannica (1999). همچنین پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
مار پردار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
مار پردار - ویکیپدیا و پرونده: نمای معبد مار پردار (تئوتیئواکان).jpg - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
Kevin Alexander، «In Benin, up close with a serpent deity…» Washington Post (26 ژانویهٔ 2017). پیوند ↩︎
Kevin Alexander، Washington Post (26 ژانویهٔ 2017). پیوند ↩︎
Kevin Alexander، Washington Post (26 ژانویهٔ 2017). پیوند ↩︎
Kevin Alexander، Washington Post (26 ژانویهٔ 2017). پیوند ↩︎
پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
W.G. Moorehead، «Universality of Serpent-Worship»، The Old Testament Student 4، شمارهٔ 5 (1885)، صص. 205–210. همچنین پرستش مار - ویکیپدیا) را ببینید؛ این منبع به یافتههای باستانشناختیِ اشیای مربوط به آیین مار در کنعان اشاره میکند (پرستش مار - ویکیپدیا). ↩︎
C. Staniland Wake، Serpent Worship and Other Essays (1888). پیوند ↩︎
پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
Kevin Alexander، Washington Post (26 ژانویهٔ 2017). پیوند ↩︎
Kevin Alexander، Washington Post (26 ژانویهٔ 2017). پیوند ↩︎
پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
Ninian Smart، «Snake Worship»، Encyclopedia Britannica (1999). همچنین پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
Ninian Smart، «Snake Worship»، Encyclopedia Britannica (1999). همچنین پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
پرستش مار - ویکیپدیا را ببینید. ↩︎
«Ouroboros | Mythology, Alchemy, Symbolism» - بریتانیکا را ببینید. ↩︎
C. Staniland Wake، Serpent Worship and Other Essays (1888). پیوند ↩︎
