خلاصه
- مورمونیسم اولیه، جادوی عامیانه، فلسفهٔ هرمسی، هزارهگراییِ بومیان آمریکا و آیینهای رادیکال معبد را در هم آمیخت.
- قتل جوزف اسمیت در سال ۱۸۴۴، آشوب جانشینی را برانگیخت: سیدنی ریگدن، جیمز استرنگ، بریگم یانگ، ویلیام اسمیت، لایمن وایت و دیگران.
- ائتلاف بریگم یانگ پیروز شد؛ او قدرت را در جمع دوازده رسول متمرکز کرد، چندهمسری را علناً پذیرفت، مناسک معبد ناووو را به بیرون صادر کرد و سنتهای عامیانهٔ گنجیابی را کمرنگ ساخت.
- ریگدنیها، استرنگیها و کلیسای متأخر RLDS به رشتههای پیشین چسبیدند؛ رشتههایی که یانگ کمرنگ کرده بود—تکهمسری، اشتراکیگرایی، جانشینی دودمانی/پیامبرانه و متون مقدس تازه.
- کلیسای حاصل در یوتا، کیهانشناسی جسورانهتر جوزف را حفظ کرد—تعالییافتگی و غسل تعمید برای مردگان—اما از نظر نهادی محافظهکار شد و بهآرامی لبههای غیبی خود را «به جریان اصلی» وارد کرد.
خاستگاههای باطنی مورمونیسم و تغییرات آن در دورهٔ بریگم یانگ
هستهٔ باطنی و دین عامیانهٔ مورمونیسم اولیه (دورهٔ جوزف اسمیت)#
مورمونیسم در نخستین دههٔ خود تحت رهبری جوزف اسمیت (دههٔ ۱۸۳۰ تا اوایل دههٔ ۱۸۴۰) با باطنگرایی شدید و اعمال دینی عامیانه شناخته میشد. جوزف اسمیت و نزدیکترین همکارانش (مانند سیدنی ریگدن) از «جهانبینی جادویی» رایج در زمانهٔ خود بهره میگرفتند—افسانههای گنجیابی، سنگهای بینا، چوبهای غیبنما و دیگر اعمال غیبی بخشی از زندگی نخستین جوزف بودند. پژوهشگران خاطرنشان میکنند که الهیات اسمیت در کیرتلند و ناووو با سنتهای هرمسی و غیبی شباهتهایی داشت: برای مثال، هم هرمسیگری و هم مورمونیسم اولیه «همپیوندی جهانهای روحانی و مادی» را گرامی میداشتند، به وجود هوشهای پیشاموجود، آدمِ الوهی و «هبوط فرخنده» باور داشتند و بر قدرت عرفانیِ ازدواج/جنسیّت و خداشدگی انسان (خدا شدن) تأکید میکردند. در نتیجه، کیهانشناسی نخستین قدیسان آخرالزمانی بسیار نامتعارف و عرفانی بود و فاصلهٔ زیادی با پروتستانتیسم رایج آمریکایی داشت.
جادوی عامیانه و فراماسونری: خانوادهٔ جوزف اسمیت به جادوی عامیانه باور داشتند و خود جوزف نیز برای ترجمه و دریافت وحی از سنگهای بینا استفاده میکرد. در دورهٔ ناووو (اوایل دههٔ ۱۸۴۰)، اسمیت همچنین به فراماسونها پیوست و چند هفته بعد، مناسک محرمانهٔ اعطای معبد ناووو را معرفی کرد—مناسکی که آشکارا از آیین فراماسونی تأثیر پذیرفته بود. آموزههایی مانند غسل تعمید برای مردگان (مناسکی نیابتی برای ارواح درگذشتگان) معرفی شدند و اعضا را با جذابیت جهانشمولگرا و باطنی خود به وجد آوردند. درونمایههای هرمسی/کیمیاگرانهٔ ترقی ابدی و تعالییافتگی انسان در ناووو شکوفا شدند: اسمیت تعلیم میداد که خود خدا زمانی انسان بوده است و انسانهای تعالییافته میتوانند خدا شوند (چنانکه در موعظهٔ کینگ فولت در سال ۱۸۴۴ بیان شد). چنین ایدههایی—که در الهیات، اساساً رشتهای «رادیکال… غیبیِ هرمسی» بودند—مورمونیسم را از دیگر جریانها متمایز میکردند.
تعامل با بومیان آمریکا: مورمونیسم اولیه همچنین سرشار از ایدههای هزارهگرایانه دربارهٔ بومیان آمریکا بود. کتاب مورمون تعلیم میداد که مردمان بومی، بازماندهای از خاندان اسرائیل (لامانیان) هستند و سرنوشتشان دریافت انجیل است. جوزف اسمیت از همان سال ۱۸۳۰ مبلّغانی را نزد قبایل بومی فرستاد و رستگاری نهایی آنان را بخشی از تحقق پیشگویی میدانست. این امر به شکلگیری تصویری آرمانگرایانه از «تعامل با بومیان آمریکا» انجامید—جستوجوی نوکیشان بومی و تصور اورشلیم جدیدی که در آن بومیان و قدیسان آخرالزمانی متحد باشند. (جوزف در ناووو حتی شورای محرمانهٔ پنجاه را سازمان داد که دربارهٔ کوچ نهایی به سمت غرب و سرزمینهای بومی گفتوگو میکرد.) این برنامههای مشتاقانه بر باور جوزف به وحی مدرن و سرنوشت اسرائیلیِ بومیان آمریکا استوار بودند—عنصر باطنی دیگری که بعدها واقعیتهای عملیِ مرزهای یوتا آن را تعدیل کرد.
تأثیر سیدنی ریگدن: سیدنی ریگدن، همکار نخستین جوزف، به آمیختن کلیسا با بدویتگراییِ احیایی و آرمانهای اشتراکی کمک کرد. ریگدن، که پیشتر واعظی کمپبلایی بود، پیش از پیوستن به اسمیت از ایدهٔ «مشترک داشتن همهچیز» (زندگی اشتراکی) دفاع میکرد. کلیسا در دههٔ ۱۸۳۰ تحت تأثیر ریگدن، اجرای آزمایشی قانون تقدیس (مالکیت مشترک) را آغاز کرد و شاهد فوران مواهب روحانی—سخن گفتن به زبانها، رؤیاها و شفابخشیها—شد، بهویژه در دورهٔ کیرتلندِ اوهایو. در ناووو، نهادهای جدیدی مانند انجمن امداد زنان تأسیس شدند (با نشانههایی حاکی از آنکه جوزف برای زنان نقشهای گستردهتری تصور میکرد، از جمله اعطای برکات شفابخش و حتی نوعی اختیار کاهنی). ناووو همچنین نوآوریهای سیاسی به همراه آورد: جوزف وحیهایی دربارهٔ «شورای پنجاه» دریافت کرد؛ شورایی تئوکراتیک و محرمانه برای کمک به برپایی پادشاهی خدا بر زمین. او حتی در سال ۱۸۴۴ برای ریاستجمهوری ایالات متحده نامزد شد و دین را با جاهطلبیهای جسورانهٔ دنیوی درآمیخت. در مجموع، مورمونیسم تا سال ۱۸۴۴ آمیزهای پرشور از دین کاریزماتیک، الهیات آمیخته با غیبباوری، آیینهای تازه و جسورانه، آرمانهای اشتراکی و تئوکراتیک بود که همه حول رهبری پیامبرانهٔ جوزف اسمیت شکل گرفته بود.
بحران جانشینی ۱۸۴۴: چشماندازهای رقیب دربارهٔ مورمونیسم#
ترور جوزف اسمیت در ژوئن ۱۸۴۴، بحران شدید جانشینی را برانگیخت. از آنجا که هیچ روال روشنی برقرار نبود، رهبران متعددی پیش آمدند و هر یک مدعی حق رهبری شدند—و مهمتر آنکه، هر یک بر جنبههای متفاوتی از میراث جوزف تأکید میکردند. این بحران همچون منشوری عمل میکند که از خلال آن میتوان دید کدام عناصر مورمونیسم اولیه در ادامه حفظ شدند یا از میان رفتند.
سیدنی ریگدن—«نگهبان» کلیسا: ریگدن، بهعنوان بازماندهٔ عضو ریاست اول، استدلال میکرد که طبیعتاً باید زمام امور را به دست بگیرد. او مدعی بود وحیای دریافت کرده که او را به مقام «نگهبان کلیسا» منصوب میکند—اساساً پیامبری سرپرست، تا زمانی که پسر جوان جوزف بتواند سرانجام رهبری را بر عهده گیرد. ریگدن به رابطهٔ طولانی خود با جوزف و انتصابش از سوی جوزف در سال ۱۸۴۱، بهعنوان پیامبر، بینا و وحیگر در ریاست اول، استناد میکرد. نکتهٔ مهم آن است که سیدنی ریگدن و پیروانش تمایل داشتند برخی از نوآوریهای اخیر ناووو را پس بزنند. ریگدن در اواخر سال ۱۸۴۴ به پیتسبرگ نقل مکان کرد و کلیسا را به شکلی ابتداییتر «عقب کشید»: آنان حتی به نام اصلی «کلیسای مسیح» بازگشتند و عنوان جدیدتر «کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» را رد کردند. روزنامهٔ ریگدن پیامآور و مدافع نام داشت—عنوان نشریهٔ دورهٔ کیرتلند را احیا میکرد. کلیسای نوپای او کوشید در مزرعهای بهصورت اشتراکی زندگی کند (بازگشتی به آزمایشهای اشتراکی اوایل دههٔ ۱۸۳۰). ریگدن همچنین آشکارا با ازدواج جمعی و دیگر آموزههای محرمانهٔ ناووو مخالفت کرد—او با چندهمسری راحت نبود (گفته میشد دختر خودش هدف قرار گرفته بود تا همسر جمعی شود). در واقع، مخالفان برجستهٔ ناووو که چندهمسری و تئوکراسی را نکوهش میکردند—مانند ویلیام لاو و جان سی. بنت—با ریگدن همسو شدند. همهٔ این موارد نشان میدهد که ریگدنیسم، مورمونیسم را در مرحلهای پیشین «منجمد» کرد: تأکید بر کتاب مورمون و بدویتگراییِ کتاب مقدسی، بدون ازدواج جمعی، اعطای معبد یا پادشاهی سیاسیِ رادیکالترِ دورهٔ ناووو. ادعای ریگدن متضمن این بود که میراث حقیقی جوزف، کلیسایی پاک و مصون از افراطهای بعدی بوده است—و به باور او، این میراث در دوران دوازده رسول در معرض خطر قرار داشت.
بریگم یانگ و دوازده رسول—کلیدهای پادشاهی: بریگم یانگ، رئیس مجمع دوازده رسول، بهعنوان رقیب اصلی ریگدن ظاهر شد. یانگ نیاز به جانشین واحدی با عنوان «رئیسِ پیامبر» را در آن مقطع انکار کرد و استدلال نمود که جوزف پیش از مرگ، همهٔ کلیدهای کاهنی را به دوازده رسول سپرده است. بریگم در نشست کلیسا در ناووو، در ۸ اوت ۱۸۴۴، بهطور مشهور اعلام کرد که بهجای یک سرپرست یا ریاست اول جدید، مجمع دوازده رسول باید بهطور جمعی رهبری کلیسا را بر عهده بگیرد. بنا بر شهادتهای متعددِ بعدی، بریگم یانگ در جریان این نشست گویی بهطرزی معجزهآسا صدا و هیئت جوزف را به خود گرفته بود و اکثریت را متقاعد کرد که «ردای جوزف» بر او و دوازده رسول قرار گرفته است. (بااینحال، سیدنی ریگدن هرگونه دگردیسی از این دست را انکار کرد و یانگ را به فریبکاری متهم نمود.) بر اساس منطق یانگ، اقتدار نهادی کلیسا به دوازده رسول سپرده شده بود—رویکردی بوروکراتیکتر و کمتر عرفانی از ادعای شخصی ریگدن. بریگم و برادرانش در سپتامبر ۱۸۴۴ ریگدن را به سبب «ایجاد انشعاب» و حتی «منصوب کردن پیامبران، کاهنان و پادشاهان» بدون مجوز تکفیر کردند. (این اتهام اشاره دارد به اینکه ریگدن مناسک غیرمجاز انجام میداده است—شاید مردان را بهعنوان پیامبر، کاهن و پادشاه مسح میکرده، همانگونه که جوزف در محافل محرمانهٔ اعطای معبد انجام داده بود.) تا پایان سال، یانگ عملاً جناح ریگدن را درهم کوبید و رهبری بالفعل را به دست گرفت.
جیمز جی. استرنگ ـ مدعی نوظهور نبوت: رویکردی کاملاً متفاوت از سوی جیمز جی. استرنگ پدید آمد؛ نوکیشی نسبتاً تازه که نامهای برای انتصاب ــ که ادعا میشد از سوی جوزف اسمیت صادر شده بود ــ ارائه کرد و در آن، استرنگ بهعنوان جانشین او معرفی شده بود. استرنگ ادعا میکرد فرشتگان را دیده است و در سال ۱۸۴۵، لوحهای فلزی باستانی را از دل خاک بیرون آورده و ترجمه کرده است (لوحهای ووری)، و بدینسان خود را بهعنوان پیامبری کاریزماتیک در هیئت و سبک جوزف مطرح میکرد. بسیاری از قدیسان در ابتدا استرنگ را ادامهدهندهٔ خدمت نبوی و وحیانی جوزف میدانستند؛ در تقابل با سبک اداری بریگام یانگ. معنادار است که پیروان استرنگ سرودی صریح میخواندند: «کلیسایی بدون پیامبر، کلیسای من نیست.» این سرود نقدی مستقیم بر رهبری یانگ بود، زیرا بریگام در آغاز، جز ریاست بر شورای دوازدهنفره، هیچ عنوان نبویای برای خود قائل نبود. استرنگ کتاب مقدس جدید، وحیهای جدید و آموزههای جدید عرضه میکرد ــ او کتاب قانون خداوند را پدید آورد (که ادعا میشد سابقهای باستانی با تعالیم جدید بود) و پیروانش را در ووریِ ویسکانسین گرد آورد. او همچنین در ابتدا چندهمسری را محکوم میکرد و بدین ترتیب بسیاری را که از شایعات ازدواجهای چندگانه در ناووو ناراضی بودند، به سوی خود جلب کرد. برای مدتی در اواخر دههٔ ۱۸۴۰، «کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» استرنگ (چنانکه خود آن را مینامید) رقیبی جدی برای کلیسای بریگامی بود. شایان توجه آنکه مورمونهای برجستهٔ نخستینی چون مارتین هریس (شاهد کتاب مورمون)، ویلیام اسمیت (برادر جوزف) و جان ای. پیج، رسول کلیسا، به استرنگ پیوستند؛ دقیقاً به این دلیل که او وعده میداد پروژهٔ دینی رؤیابینانه و گسترشطلبانهٔ جوزف را، بدون آلایش عملگرایی یا چندهمسری بریگام، حفظ و ادامه دهد.
مدعیان و دیدگاههای دیگر: چندین جناح کوچکتر نیز بخشهایی از میراث جوزف را در اختیار داشتند. برای نمونه، رسول کلیسا، لایمن وایت، رهبری یانگ را نپذیرفت و گروهی را به تگزاس هدایت کرد ــ او اصرار داشت که جوزف اسمیت تأسیس مستعمرهای در آنجا را مجاز دانسته است و نمیخواست آن دستور نبوی را رها کند (کلیسایی که عازم یوتا بود، مأموریت وایت در تگزاس را نادیده گرفت). دیگرانی مانند ویلیام مارکس (رئیس وتد ناووو) و اما اسمیت (بیوهٔ جوزف)، با چندهمسری مخالفت میکردند و به بریگام اعتماد نداشتند؛ آنان در ابتدا امیدوار بودند که کلیسا ازدواجهای چندگانه را رد کند و شاید از وارث نسبی جوزف پیروی نماید. در واقع، بسیاری از قدیسان باور داشتند که خانوادهٔ خود جوزف اسمیت باید رهبری را بر عهده بگیرد. برخی در سکوت بر این باور بودند که پسر یازدهسالهٔ جوزف، جوزف اسمیت سوم، برای رهبری آینده تعیین شده است. این احساس سالها بعد، در سال ۱۸۶۰، در قالب کلیسای بازسازمانیافتهٔ عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان (آر.ال.دی.اس.) و تحت رهبری جوزف سوم انسجام یافت. موضع کلیسای آر.ال.دی.اس. این بود که جانشینی حقیقی از طریق تبار نسبی (از پدر به پسر)، همراه با انتصاب از سوی جوزف، صورت میگیرد. آنان به سندی برکتنامه مربوط به سال ۱۸۴۴ اشاره میکردند (که از آن زمان اصالتش تأیید شده است)؛ سندی که در آن جوزف اسمیت جونیور پسرش را برکت داده و او را جانشین خود معرفی کرده بود. از منظر کلیسای آر.ال.دی.اس.، به قدرت رسیدن بریگام یانگ، قصد جوزف و «قانون جانشینی» صحیح را نقض کرده بود. در واقع، کلیسای مسیحِ سیدنی ریگدون نیز استدلال کرده بود که تصرف قدرت توسط بریگام در سال ۱۸۴۴ نامشروع بوده است ــ نقض قانون و نظم کلیسا. بنابراین، هر جناح برخی آموزهها یا اصول را بهعنوان «میراث حقیقی جوزف» پاس میداشت. و نکتهٔ مهم آنکه همان چیزهایی که بریگامیها کمرنگ یا رها کردند (برای مثال، اقتصاد اشتراکی، پیامبری یگانه، جانشینی نسبی و مانند آن) دقیقاً از سوی دیگران بهعنوان عناصر اساسی مورمونباوری حفظ و تأیید شد.
رهبری بریگام یانگ: تداومها و فقدانهای اعتقادی#
تا سال ۱۸۴۷، بریگام یانگ در رهبری بزرگترین گروه قدیسان در کوچ دشوار به غرب آمریکا پیروز شده بود. او در دسامبر ۱۸۴۷ ریاست اول را با ریاست خود بر کلیسا بازسازماندهی کرد و برتری اقتدار شورای دوازدهنفره را بهطور استوار تثبیت نمود. این شاخهٔ بریگامی (کلیسای الدیاسِ امروزی) بسیاری از آموزههای جوزف اسمیت در ناووو را ادامه داد ــ اما با گذشت زمان برخی عناصر باطنی را نیز تعدیل یا کمرنگ کرد. دورهٔ بحران جانشینی تا استقرار در یوتا (۱۸۴۴ ــ ۱۸۵۲) اهمیت ویژهای دارد: این دوره لحظهای پالاینده بود که طی آن مورمونباوری نمیتوانست همهٔ اندیشههای رادیکال ناووو را دربرگیرد و ناگزیر بود انتخاب کند که بر چه چیزهایی تأکید نماید.
چندهمسری به امری محوری (و علنی) تبدیل میشود#
در زمان جوزف اسمیت، چندهمسری بهصورت پنهانی به گروهی معدود تعلیم داده میشد. بریگام یانگ نهتنها این عمل را ادامه داد، بلکه آن را گسترش داد و در سال ۱۸۵۲ چندهمسری را بهصورت علنی اعلام کرد و بدین ترتیب آن را به اصلی تعیینکننده در مورمونباوری یوتا تبدیل نمود. این امر گسستی عمده از مسیر کلیساهای ریگدونی و بعدها کلیساهای آر.ال.دی.اس. بود؛ کلیساهایی که چندهمسری را قاطعانه و بهعنوان امری منفور رد میکردند. بسیاری از کسانی که نمیتوانستند ازدواجهای چندگانه را بپذیرند ــ مانند ویلیام بیکرتون، نوکیشی در پنسیلوانیا ــ پس از علنی شدن چندهمسری، کلیسای بریگام را ترک کردند. (بیکرتون بعدها کلیسایی مخالف در میان قدیسان آخرالزمان تشکیل داد که کتاب مورمون را حفظ میکرد، اما تکهمسریِ ویکتوریایی و مسیحیتِ ارتدوکستری را برمیگزید.) از این منظر، جانشینی بریگام آموزهای مناقشهبرانگیز از ناووو را حفظ کرد که شاخههای دیگر آن را نوآوریای فاحش میدانستند. چیزی که برای ترککنندگان اردوگاه بریگام «از دست رفت»، مورمونباوریِ تکهمسر و سازگارتر با پروتستانتیسم بود؛ اما چیزی که پیروان یانگ به دست آوردند، ادامهٔ گستردهٔ الهیات زناشویی «ابراهیمی» جوزف بود.
آیینهای معبد و انجمنهای رازآمیز#
اعطای موهبت معبد ناووو و آیینهای مرتبط با آن (مُهرومومکردن ازدواجهای ابدی، مسح دوم و غیره) از سوی جناح بریگام یانگ پاسداری و تداوم یافت، هرچند سالها بهصورت پنهانی انجام میشد. پس از متروک ماندن معبد ناووو در سال ۱۸۴۶، قدیسان مهاجر احکام معبد را با خود بردند و تا زمان ساخت معابد جدید، اعطای موهبت را در «خانههای اعطای موهبت» موقتی در یوتا انجام میدادند. تعمید برای مردگان، که جوزف آن را معرفی کرده بود، در اعمال معبد یوتا «جایگاهی استوار یافت» و امروزه در معابد الدیاس ادامه دارد. در مقابل، کلیسای آر.ال.دی.اس. تحت رهبری جوزف اسمیت سوم هرگز احکام معبد یا تعمیدهای نیابتی را بهعنوان اعمال رسمی نپذیرفت. به همین ترتیب، انشعابهای دیگری مانند استرنگیها و کاتلریها نیز آیینهای محدود معبدی را انجام میدادند (استرنگ، برای نمونه، ساخت معبدی را برنامهریزی کرد و حتی در مراسمی عمومی در سال ۱۸۵۰، با تقلید از پادشاهیِ مخفی جوزف در شورای پنجاه، خود را پادشاه تاجگذاری کرد). اما در مجموع، کلیسای بریگام یانگ به متولی اصلی الهیات باطنی معبدِ ناووو تبدیل شد؛ از جمله مُهرومومکردن خانوادههای ابدی و آموزههای کیهانشناختی همراه با آن.
با این حال، یک جنبه واقعاً تغییر کرد: رابطهٔ آشکار با فراماسونری. پس از مرگ جوزف، لژ ماسونی ناووو با ترک ایلینوی از سوی قدیسان منحل شد. در یوتا، لژهای ماسونی (که افراد غیرمورمونِ بومی بر آنها تسلط داشتند) بهصراحت برای دههها عضویت قدیسان آخرالزمان را ممنوع کردند. فراماسونها اعطای موهبت مورمونی را تقلیدی بیشرمانه از ماسونری میدانستند و از عمل الدیاس در ادای سوگندهای محرمانه ناخشنود بودند؛ همچنین چندهمسری و حکومت دینی مورمونها نیز آنان را آزرده میکرد. در نتیجه، در دورهٔ بریگام، کلیسا از فراماسونری فاصله گرفت و دیگر هیچ مشارکتی با سازمانهای ماسونی را تشویق نمیکرد. رهبران الدیاس حتی شروع به کمرنگ کردن تأثیر ماسونی بر آیینهای معبد کردند و در عوض تعلیم میدادند که شباهتهای ماسونی تصادفهایی صوری یا تحریفهایی از کهنترین شکلِ کهانت معبد بودهاند. تا اواخر قرن نوزدهم، مورمونهای یوتا فراماسونری را «ترکیب سری» میخواندند که باید از آن پرهیز کرد، و تنها در دهههای اخیر روابط بهبود یافته است. بنابراین، گرچه اعطای موهبت معبد (با نمادهای برگرفته از ماسونری) باقی ماند، آمیزهٔ نخستین ناووو از ماسونری و مورمونباوری اساساً پس از بحران جانشینی گسسته شد. آن فضای عامیانهٔ ماسونی ناووو در یوتا به حوزهای خصوصی و دینی تبدیل شد و دیگر با ماسونری برادریِ جریان اصلی درهمتنیده نبود.
تداوم وحی و سبک رهبری#
تغییری ظریف اما مهم در دورهٔ بریگام یانگ، گذار از وحیِ علنی و متعارف به رهبریای عملگراتر و مبتنی بر شورا بود. جوزف اسمیت مرتباً وحیهایی را با عبارت «خداوند چنین میگوید» دیکته میکرد (که در کتاب اصول و پیمانها گردآوری شدند) و کتابهای مقدس جدیدی را به مجموعهٔ متون مقدس این دین میافزود. بریگام یانگ، در مقابل، پس از جوزف وحیهای جدید نسبتاً اندکی صادر کرد و هیچ مجموعهٔ جدیدی از متون مقدس پدید نیاورد. او در سال ۱۸۴۷ در وینتر کوارترز یک وحی مهم صادر کرد (بخش ۱۳۶ کتاب اصول و پیمانها) که کاروان اسرائیل را در مسیر حرکت به غرب هدایت میکرد. اما پس از آن، بیشتر تعالیم بریگام در موعظهها ارائه شد و بعدها در مجلهٔ گفتارها گردآوری گردید. الگوی کاریزماتیکِ غیبگوییِ نبویِ تنها جای خود را به الگویی بوروکراتیکتر داد: رئیس کلیسایی که با مجمع رسولان همکاری میکرد. پس از جوزف، هیچکس در کلیسای الدیاس مدعی نقشی در مقام مترجم/پیامبر با آن گستردگی ــ همراه با کتابهای مقدس جدید ــ که جوزف داشت نشد. بسیاری از مخالفان نخستین این نکته را دریافتند؛ از همین روست تکرار استرنگیِ این عبارت که «کلیسایی بدون پیامبر برای من نیست.» استرنگ و پیامبران جداییطلبِ بعدی (مانند ویلیام بیکرتون یا جوزف موریس، انشعابگر یوتایی در دههٔ ۱۸۶۰) همگی رهبری الدیاس را به دلیل سرکوب ادعاییِ موهبتهای نبوی مورد انتقاد قرار دادند.
بااینحال، برای بریگامیهاى وفادار، اقتدار و «کلیدها» بر نیاز به مکاشفهٔ تازه و پرزرقوبرق غلبه داشتند. آنان باور داشتند که دوازدهنفره، از جوزف، تمامی کلیدهای کاهنیِ لازم برای هدایت ملکوت را دریافت کرده بود. بریگم یانگ مدعی بود که دکترین تازهای معرفی نمیکند، بلکه صرفاً «برنامهای را که جوزف برقرار کرده بود به اجرا درمیآورد». در واقع، بریگم نوآوریهای اعتقادیای پدید آورد، اما اغلب آنها را بهصورت تعالیم، نه «متون مقدس» رسمی، عرضه میکرد. بدنامترینِ آنها دکترین آدم–خدا بود (که در دههٔ ۱۸۵۰ تعلیم داده شد): تعلیمی گمانهپردازانه که آدم، خدای پدر و نیای جسمانیِ عیسی مسیح بوده است. این کیهانشناسی باطنی از هر آنچه جوزف علناً تعلیم داده بود فراتر میرفت – و بهطور قابلتوجهی، با الهیات جیمز جی. استرنگ تعارض داشت. (مکاشفات استرنگ بر موضعی توحیدیتر صحه میگذاشتند: اینکه خدای پدر موجودی متعال و متمایز است، و عیسی نخستین انسان تعالییافته بوده است – موضعی که بیشتر با دکترین کینگ فالت جوزف همسو بود – اما پیچش افراطی آدم–خدای بریگم را رد میکرد.) سرانجام، دکترین آدم–خدا بعدها از سوی کلیسای LDS رد شد و این نشان داد که همهٔ آزمونهای اعتقادی بریگم پایدار نماندند. اما این نمونهای است از اینکه عصر بریگم چگونه تمرکز باطنیِ مورمونیسم را تغییر داد: از تولید متون قانونیِ مقدسِ جدید، به موعظهٔ تفسیرهای مکاشفات جوزف (یا گاه، گمانهپردازیهای الهیاتیِ شخصیِ بریگم).
ساختار کلیسا و «مرکزگرایی»#
تغییر دیگر، سازمانی بود: جانشینی بریگم یانگ سابقهای ایجاد کرد که بر اساس آن، رؤسای کلیسا از آن پس بر مبنای ارشدیت رسولی انتخاب شوند، نه دودمان خانوادگی یا گزینش کاریزماتیک. این امر به معنای آن بود که نفوذ مستقیم خانوادهٔ اسمیت در کلیسای LDS کاهش یافت. (در واقع، اِما، بیوهٔ جوزف، و جوزف سوم، پسرش، در ایلینوی ماندند و بعدها رهبری RLDS را بر عهده گرفتند؛ بنابراین کلیسای اصلیِ یوتا بدون خانوادهٔ پیامبر به راه خود ادامه داد.) مفهوم «جانشین نسبی» – که زمانی بسیاری انتظارش را داشتند – از تاریخ LDS حذف شد. موفقیت یانگ نشان داد که مقام کاهنی از حق نسبی اقتدار بیشتری دارد. خودِ ریاست اول به مدت سه سال (۱۸۴۴ – ۴۷) منحل شد و سپس با یانگ در رأس آن بازسازی گردید. صداهای مخالف استدلال میکردند که دوازدهنفره، با سازماندهی دوبارهٔ ریاست بدون حضور یک نصاب کامل، قانون کلیسا را نقض کرده است. با وجود انتقادها، الگوی اداری یانگ پایدار ماند – و همراه با آن، سلسلهمراتبی متمرکزتر از زمان جوزف پدید آمد. در ناووو، جوزف میان شوراهای متعدد (ریاست اول، شورای عالی ناووو، هفتاد نفر، شورای محرمانهٔ پنجاه نفره و غیره) تعادل برقرار کرده بود و اغلب از طریق اقتدار کاریزماتیک عمل میکرد. در یوتا، تحت رهبری بریگم، نصاب دوازدهنفره و ریاست اول زمام امور را بهطور قاطع در دست گرفتند و شورای پنجاه نفره به حاشیه رفت (برای مدتی کوتاه در تلاشهای یوتا برای کسب ایالتیشدن به کار گرفته شد و سپس به حالت رکود درآمد). شوراهای عالیِ حوزهها دیگر رهبری رسولی را به چالش نمیکشیدند. خلاصه اینکه، مورمونیسم تحت رهبری یانگ از نظر نهادی ارتدوکستر شد و وحدت و اطاعت را بر کاریزمای پیامبرانهٔ بیمهارِ اوایل دههٔ ۱۸۳۰ مقدم داشت.
فروکشکردن جادوی عامیانه و شوروشوقهای معنوی#
با مرگ جوزف اسمیت، برخی از اعمال جادوییِ عامیانهٔ آشکاری که با او پیوند داشتند، بهتدریج از جریان اصلی LDS ناپدید شدند. برای نمونه، استفادهٔ جوزف از سنگهای غیبنما (برای ترجمهٔ متون مقدس یا دریافت مکاشفات) از سوی بریگم یانگ یا رؤسای بعدی کلیسا الگوبرداری نشد – و بیسروصدا کنار گذاشته شد. بریگم در برخی موارد برای مواهب روحانی و سبک پرستش پنطیکاستی ارزش قائل بود (هنوز هم موهبت زبانها در میان قدیسان نخستین یوتا، بهویژه زنان، رواج داشت و شفای ایمانی و رؤیاها ادامه یافت). اما در مجموع، هنگامی که کلیسای LDS در یوتا به بلوغ رسید، پرشورترین رفتارهای کاریزماتیک را مهار کرد. احیاهای دورهای رخ میدادند – برای مثال، اصلاحات ۱۸۵۶، زمانی که بریگم و دیگران مردم را به تعمید دوباره، اعتراف عمومی به گناه، و حتی تعلیم اندیشهٔ هولناک «کفارهٔ خون» برای گناهکاران جدی ترغیب کردند – اما اینها جنبشهایی کنترلشده و از بالا به پایین بودند، نه از آن طغیانهای وجدآمیزِ مردمی که در روزهای نخست کرتلند دیده میشد. در همین حال، *«جهانبینی جادویی»ای که دی. مایکل کویین توصیف میکند (طالعبینی، افسونهای درمانیِ عامیانه، گنجیابی و مانند آن) بهعنوان بخشی بهرسمیتشناختهشده از دین LDS در عرصهٔ عمومی رنگ باخت. رهبری در یوتا، بهجای خرافات عامیانه، بر روایتهای معجزهآمیزِ مقبولتر (ظهور فرشتگان، شفا از طریق برکات کاهنی) تأکید عمومی میکرد. بهمرور زمان – بهویژه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم – رهبران LDS میخواستند تصویر مورمونیسم را بهعنوان چیزی غیبی یا عجیبوغریب از میان ببرند. برای نمونه، رئیس کلیسا، ویلفرد وودراف، آشکارا به اعضا دربارهٔ پرداختن به روحباوری یا علوم غیبی، که در آن زمان رواج داشتند، هشدار میداد. در عمل، جانشینی بریگم آغازگر فرایندی طولانی برای «جریان اصلی شدن» بود و برخی از اعمال عامیانهٔ نخستین را مهار کرد. (شایان ذکر است که کلیسای رقیب RLDS نیز جادوی عامیانه را کنار گذاشت و خود را بهعنوان کلیسایی مسیحی و هنجارمندتر مطرح کرد – آن جنبه از دین عامیانهٔ آغازین جوزف، بهطور کلی از سوی همهٔ شاخههای اصلی کنار گذاشته شد.)
تغییر روابط با نقشهای زنان و «امر مؤنث الهی»#
در دوران جوزف اسمیت، انجمن امداد تأسیس شد (۱۸۴۲) و به زنان در حوزهٔ خود اختیار داده شد تا به درمان و خدمت بپردازند. شواهدی وجود دارد که جوزف دربارهٔ انجمن امداد با تعابیر کاهنی سخن میگفت – و احتمالاً برای زنان امتیازات روحانیِ گستردهتری را تصور میکرد. این مسیر در دوران بریگم یانگ تغییر کرد. بریگم که به مخالفت اِما اسمیت با چندهمسری بیاعتماد بود، انجمن امداد را در ۱۸۴۵ به حالت تعلیق درآورد و این انجمن تا سال ۱۸۶۷ در یوتا دوباره تشکیل نشد. یانگ و دیگر رهبران یوتا زنان را تشویق میکردند که تشرفات معبد را دریافت کنند و حتی به مأموریتهای تبلیغی بروند یا آموزش پزشکی ببینند؛ زنان یوتا همچنین از حقوق سیاسی زودهنگام و نامعمولی برخوردار بودند (حق رأی و تصدی منصب از سال ۱۸۷۰) – که، بهطور متناقضنما، تا حدی برای دفاع از چندهمسری بود. بااینحال، از نظر کلیسایی، بریگم اقتدار رسمی زنان را محدودتر کرد. او با نقشی محدودتر برای زنان در کلیسا موافق بود؛ نقشی محدودتر از آنچه جوزف احتمالاً به آن اشاره میکرد. بهمرور زمان، اختیار پیشین زنان برای تدهین و برکتدادن به بیماران (که در ناووو و یوتای نخستین امری رایج بود) نیز بهتدریج محدود شد (و در قرن بیستم رسماً پایان یافت). بنابراین، میتوان استدلال کرد که عنصری نوپا در مورمونیسم جوزف – نقش شبهکاهنی زنان و حضور آیینیِ بیشترِ زنان – تحت رهبری بریگم فروکش کرد. فرقههای رقیب نیز زنان را فراتر از نقشهای سنتی توانمند نکردند (کاهنیِ کاملاً مردانه تا اواخر قرن بیستم در RLDS حفظ شد). پس این موضوع کمتر محل مناقشهٔ انشعابی بود و بیشتر به محدودشدن کلیِ جنبهای احتمالاً رادیکال از فرهنگ آغازین ناووو مربوط میشد.
تعامل با بومیان آمریکا در یوتا#
مأموریت آرمانگرایانه برای لامانیها در غربِ بریگم چرخشی خشنتر یافت. یانگ در ابتدا قبایل غربی را همان لامانیهایی میدانست که در کتاب مورمون پیشگویی شده بودند و مبلغان را فرستاد تا در میان اقوام اوته، شوشونی و پایوت زندگی کنند. او حتی امیدوار بود ائتلافهایی ایجاد کند، گاه از بومیان با عنوان «برادران ما» یاد میکرد و چند کودک بومی را به فرزندخواندگی در خانههای LDS میپذیرفت. بااینحال، همزمان با گسترش سکونتگاههای مورمونی، رقابت بر سر زمین به درگیریهای خشونتآمیز انجامید (جنگ واکر در ۱۸۵۳ – ۵۴، جنگ بلکهاوک در دههٔ ۱۸۶۰). سیاست بریگم میان سازش و «ایستادگی در برابر» قبایل خصمانه در نوسان بود. در نهایت، چشمانداز بزرگِ تغییر دین دادن لامانیها و متحدشدن با آنان تا حد زیادی ناکام ماند. کلیسای یوتا همچنان تعلیم میداد که بومیان مردمی عهدی هستند (و در قرن بیستم برنامهٔ اسکان دانشآموزان بومی در خانوادهها، و مانند آن، را راهاندازی کرد)، اما باور عامیانه به گردهمآیی قریبالوقوع اسرائیلیان با قبایل بومی فروکش کرد. در همین حال، کلیسای RLDS، که در غرب میانه مستقر بود، کل مفهوم گردآوردن قبایل یا شناسایی بومیان معاصر بهعنوان لامانی را کماهمیت جلوه داد. خلاصه اینکه، یک رشتهٔ باطنیِ رمانتیک – چشمانداز صهیون برای احیای واقعی لامانیها – تحت رهبری بریگم بهکلی از میان نرفت (در خطابهها باقی ماند)، اما همزمان با ساختن جامعهای همگن، که عمدتاً جدا از همسایگان بومی آنان بود، عملاً به حاشیه رانده شد.
نتیجهگیری: آنچه از دست رفت و آنچه حفظ شد#
تا زمانی که غبارها فرو نشستند – ناووو خالی شده بود، مدعیان رقیب کنار رفته یا در تبعید بودند، و پیشگامان بریگم یانگ در یوتا مستقر شده بودند – مورمونیسم هم حفظ شده و هم دگرگون شده بود. بریگم یانگ موفق شد هستهٔ نوآوریهای اعتقادیِ ناوووییِ جوزف اسمیت را به پیش ببرد: معبدها، اقتدار کاهنی، ازدواج ابدی، تعدد خدایان (تعالییافتگی) و، برای مدتی، ازدواج چندگانه، همگی به نشانههای هویت LDS تبدیل شدند. کلیسای LDS امروز همچنان بسیاری از آموزههای زادهٔ ناووو را اعلام میکند – برای مثال، مفهومی از خدا و سرنوشت انسان که با مسیحیت سنتی تفاوتی بسیار دارد – که حاصل همان ریشههاست. از این منظر، «هستهٔ باطنی» باقی ماند، هرچند در صورتی پالودهتر. قدیسان آخرالزمانِ معاصر هنوز برای مردگان تعمید انجام میدهند و ازدواج ابدی را بهجا میآورند، همچنان از مکاشفهٔ مستمر و «رئیسِ پیامبر» سخن میگویند، و همچنان امکان ظرفیت الهیِ انسان را باور دارند – ایدههایی که در فضای حاصلخیز عصر جوزف شکل گرفتند.
بااینحال، عناصر دیگری واقعاً «فروکش کردند» یا در گذار کنار گذاشته شدند:
- کاریزمای پیامبرانهٔ بیمهار که به مدعیان متعدد (مانند استرنگ، ریگدن و دیگران) اجازه میداد رهبری رؤیابینانه را مدعی شوند، با نظام جانشینی منظمتری جایگزین شد. کلیسای LDS تحت رهبری یانگ در یک سلسلهمراتب پیامبرانهٔ واحد «استقرار یافت» و تلویحاً امکان وجود صداهای پیامبرانهٔ دیگر را مسدود کرد. (کسانی که مخالفت میکردند، بهسادگی کلیسا را ترک کردند – و سنتی پدید آمد که بر اساس آن، مخالفان بهجای انتظار داشتن نقشی در کلیسای اصلی، میروند و کلیسای جدیدی آغاز میکنند.)
ایدهٔ تبارمحور/سلسلهایِ جانشینی از تاریخ LDS کنار گذاشته شد. پسر و خانوادهٔ خود جوزف اسمیت کلیسای یوتا را رهبری نکردند – کلیسایی متفاوت (RLDS) این مفهوم را حفظ کرد. در یوتا، تصورِ تبار روحانیت جای خود را به رهبریای عملگرایانهتر و، شاید بتوان گفت، شایستهسالارانهتر داد که بهوسیلهٔ رسولان باتجربه اعمال میشد. پیامد این امر آن بود که مورمونیسم به دو سنت اصلی تقسیم شد: یکی به رهبری رسولان (LDS بریگم) و دیگری به رهبری فرزندان جوزف (RLDS، یعنی «جوزفیتها»). هر یک دیگری را متهم میکرد که بخشی از میراث راستین را از دست داده است. رهبران LDS، RLDS را فاقد کلیدها و آیینهای معبد میدانستند؛ رهبران RLDS نیز LDS را فاقد پیامبر تبارمندِ اصیل و خلوص اولیهٔ آموزه میدانستند (بهویژه در ارتباط با چندهمسری).
آزمایشهای اقتصادی اشتراکی و برخی ایدههای اجتماعی رادیکال در بلندمدت دوام نیاوردند. گرچه پیروان بریگم یانگ در دههٔ ۱۸۷۰ کوشیدند نظام اشتراکیِ نظم متحد را برقرار کنند و همکاری اقتصادی گستردهای را به کار بستند، سرانجام مالکیت خصوصی و نظام مبتنی بر دهیکه غالب شد. جناح ریگدون/بیکرتون در دههٔ ۱۸۴۰ کوشیده بود اصل «همهچیز مشترک» را اجرا کند، اما این طرح بهسرعت فروپاشید. در عمل، هیچ شاخهای از مورمونیسم قانون کامل و دائمیِ اشتراکیِ تقدیس را بهعنوان نظمی پایدار محقق نکرد – آن آرمان اولیه در آموزهٔ LDS عمدتاً به تعویق افتاد یا معنویسازی شد.
برخی عناصر «عامیانه» و طرحهای فراکانونی جوزف اسمیت کنار گذاشته شدند. برای نمونه، فعالیتهای جوزف در زمینهٔ گنجیابی و طومارهای جادویی، برنامههای او برای ایجاد نظریهای که سراسر قارهٔ آمریکا را دربرگیرد، و حتی طرحهای ترجمهٔ او (مانند ترجمهٔ ناتمام کتاب مقدس یا اسناد وعدهدادهشدهای همچون کتاب جوزف) – بخش عمدهٔ این امور در رهبری عملگرایانهٔ بریگم کنار نهاده شد. کلیسای یوتا بر بقا، اسکان و ایجاد جامعهای دینی و منسجم در شرایطی که غالباً خصمانه بود تمرکز کرد (از جمله جنگ یوتا با ارتش ایالات متحده در سال ۱۸۵۷). یانگ در این فرایند ناگزیر بود برخی از خیالپردازانهترین یا خطرناکترین جستوجوهایی را که شاید جوزف در نظر گرفته بود تعدیل کند. برای مثال، شورای پنجاه (که قرار بود حکومت سایهٔ جوزف باشد) مدتی در یوتا تشکیل جلسه داد، اما هرگز به آن پادشاهی سیاسی عظیمی که جوزف تصور کرده بود دست نیافت؛ این شورا سرانجام به فراموشی سپرده شد. استعارهٔ کیمیاگرانهٔ «آتش پالاینده»ای حقیقی که جامعه را به صهیون دگرگون میکند، در دوران بریگم به شکلدهی عملیترِ جامعهای سختکوش، هرچند منزوی، در کوهستانها بدل شد.
سرانجام، صداها و ادعاهای «مورمونهای دیگر» در سالهای ۱۸۴۴ تا ۱۸۴۷ به ما نشان میدهند که کلیسای LDS بریگم چه چیزهایی را برگزید تا کنار بگذارد. کلیسای کوتاهعمر سیدنی ریگدون به سادگی مسیحیِ نخستین بازمیگشت – و عملاً وحیهای جدیدتر و چندهمسری را رد میکرد. جنبش جیمز جی. استرنگ تشنهٔ نمایش مستمرِ نبوی بود – و این امر تلویحاً نشان میداد که اگر رهبری یانگ فاقد متون مقدس جدید باشد، از نظر معنوی در مقایسه با آن خشک و بیتحرک است. این واقعیت که بیشتر قدیسان آخرالزمان همچنان از بریگم یانگ پیروی کردند نشان میدهد که اکثریت حاضر بودند برخی عناصر بسیار رازآمیز یا نامتعارف را فدا کنند و در عوض ثبات و تداوم اقتدارمند را به دست آورند. کسانی که احساس میکردند چیزی ارزشمند از دست رفته است (خواه اشتراکگرایی، تبار سلسلهای جوزف، یا صدایی راستین و نبوی) برای حفظ آن عناصر در فرقههای جداگانه از کلیسا خارج شدند. هر یک از آن فرقهها (ریگدونیتی، استرنگیتی، کاتلری، ویتمرایتی، و بعدها RLDS و غیره) پارههایی از روح و منش مورمونیسم اولیه را با خود حمل کردند – اما عموماً در مقیاسی کوچکتر که بهمرور زمان رو به زوال گذاشت.
در همین حال، کلیسای بریگم یانگ با آموزههای «پیرایششدهٔ» ناووو که باقی مانده بودند به پیش رفت. چنانکه یکی از مورخان LDS مشاهده کرده است، جزمهای جدیدی که در ناووو مطرح شدند – آیینهای معبد، ازدواج و خانوادهٔ ابدی، مفهوم گستردهتری از خدا و تعالی، و ادعاهای مربوط به تداوم وحی و اقتدار روحانیت – «اگرچه بهمرور زمان پالوده شدند، همچنان» در کلیسای LDS یوتا مرکزی باقی ماندند. از این رو، مورمونیسم در دوران بریگم یانگ کمتر به یک فرقهٔ جادوی عامیانه و بیشتر به دینی سازمانیافته و متمایز تبدیل شد. رشتههای علوم غریبه کوتاه شدند، ساختار نهادی استحکام یافت، و کلیسا خود را وارث ردای نبوی جوزف معرفی کرد – حتی هنگامی که بیسروصدا برخی از شیوههای شخصی نامتعارفتر جوزف را کنار میگذاشت.
پرسشهای متداول #
پرسش ۱. بریگم یانگ چگونه ادعای رهبری خود را بدون ارائهٔ متون مقدس جدید توجیه کرد؟
پاسخ. او تعلیم میداد که جوزف اسمیت پیشاپیش تمام کلیدهای روحانیت را به دوازده رسول واگذار کرده است؛ بنابراین اقتدار، نه وحی تازه، امر اساسی بود. مخالفان بعدی، مانند استرنگ، این امر را «تعطیلی» معنوی مینامیدند، اما بیشتر قدیسان این مصالحه را برای دستیابی به ثبات پذیرفتند.
پرسش ۲. کدام آموزههای اصلی ناووو در اعمال امروزی LDS باقی ماندهاند؟
پاسخ. اعطای موهبت معبد و آیینهای مُهر و موم، غسل تعمید برای مردگان، باور به تعالی (خدا شدن انسانها)، و ایدهٔ قانون مقدسِ گشوده از طریق پیامبران زنده – همگی از شاخصههایی هستند که در آموزههای متأخر جوزف اسمیت ریشه دارند و بریگم یانگ از آنها محافظت کرد.
پانویسها#
منابع#
- Quinn, D. Michael. Early Mormonism and the Magic World View. Signature Books, 1998. https://signaturebooks.com/product/early-mormonism-and-the-magic-world-view/
- Brooke, John L. The Refiner’s Fire: The Making of Mormon Cosmology, 1644–1844. Cambridge University Press, 1994. https://www.cambridge.org/core/books/refiners-fire/3F96E26ED421178AAA4364E0CC6C7140
- Homer, Michael W. Joseph’s Temples: The Dynamic Relationship Between Freemasonry and Mormonism. University of Utah Press, 2014. https://uofupress.lib.utah.edu/josephs-temples/
- Launius, Roger D. “The Succession Crisis of 1844.” BYU Studies 32, no. 1 (1992): 27-44. https://byustudies.byu.edu/article/the-succession-crisis-of-1844/
- Hamer, John. Interview on Mormon Schisms. Gospel Tangents Podcast, 2022. https://gospeltangents.com/2022/05/mormon-schisms/
- Van Wagoner, Richard S. Sidney Rigdon: A Portrait of Religious Excess. Signature Books, 1994. https://signaturebooks.com/product/sidney-rigdon/
- Compton, Todd. In Sacred Loneliness: The Plural Wives of Joseph Smith. Signature Books, 1997. https://signaturebooks.com/product/in-sacred-loneliness/
