خلاصه
- رؤیای اخنوخِ جوزف اسمیت (کتاب موسی ۶–۷) از نظر مواجههٔ الهی، چشمانداز کیهانی و مأموریت نبوی با پویماندرسِ هرمس موازی است.
- در روایتهای تاریخی، اخنوخ اغلب با هرمس تریسمجیستوس یکی دانسته شده است؛ منابع اسلامی، قرونوسطایی و فراماسونری این پیوند را حفظ کردهاند.
- جریانهای باطنگرای آغازین آمریکا (فراماسونری، ادبیات علوم غریبه) مضامین اخنوخ–هرمس را به محیط فکری جوزف اسمیت منتقل کردند.
- این همگراییها از وجود کهنالگویی همیشگی از پیشگویی حکایت میکنند که حکمت پنهان را ثبت میکند و به سوی خدا عروج مییابد.
رؤیای اخنوخ در کتاب موسی و پویماندرسِ هرمس#
| مضمون | اخنوخ (کتاب موسی ۶–۷) | هرمس (پویماندرس ▸ مجموعهٔ هرمسی I) |
|---|---|---|
| مواجههٔ الهی | «آسمانها را گشوده دیدم … خداوند را دیدم؛ او در برابر چهرهام ایستاد و با من سخن گفت» (موسی ۷:۳–۴). | «من پویماندرسم، نوسِ برترین. میدانم چه میخواهی» (Poim. §1). |
| نام و فراخوان | «خداوند اخنوخ را فراخواند و گفت: بر این قوم نبوت کن» (موسی ۶:۲۷). | پویماندرس هرمس را به نام خطاب میکند و او را دعوت میکند: «ذهن خود را متمرکز کن تا آنچه را میخواهی بدانی، دریابی.» (Poim. §3). |
| رؤیت پانورامیک | «بنگر، و جهان را در فاصلهٔ نسلهای بسیار به تو نشان خواهم داد … ‘خداوند همهچیز را، حتی تا پایان جهان، به اخنوخ نشان داد’» (موسی ۶:۳۶؛ ۷:۶۷). | «همهچیز در برابر من گشوده شد؛ چشماندازی بیکران را دیدم … پیدایش نور، کلمه و عناصر» (Poim. §4-9). |
| مأموریت نبوی | «برو و چنانکه به تو فرمان دادهام عمل کن؛ دهانت را بگشا و پر خواهد شد.» (موسی ۶:۳۲). | «چرا درنگ میکنی؟ راهنمای شایستگان شو تا نوع بشر بهواسطهٔ تو به دست خدا نجات یابد.» (Poim. §31). |
| نوشته / ثبت پنهان | «کتابی از یادبود نگهداری میشد که به روح الهام و به زبان آدم نوشته شده بود» (موسی ۶:۴۶). | «آنچه را شنیده و دیدهای با حروف هیروگلیفی بنویس و آن را در نهان به آیندگان بسپار» (Poim. §32). |
| عروج / الوهیتیافتگی | «صهیون گریخته است … به آغوش من» (موسی ۷:۶۹)؛ اخنوخ و شهرش بیآنکه مرگ را بچشند، منتقل میشوند. | روح از میان آسمانها عروج میکند، «از بدن فانی خود عاری میشود، با نیروها یکی میگردد و به خدا درمیآمیزد» (Poim. §26-27). |
کتاب موسی در مروارید گرانبها (متن مقدس کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان) روایتی گسترده دربارهٔ اخنوخ، هفتمین نفر از آدم، دربر دارد که بسیار فراتر از اشارههای کوتاه کتاب مقدس است. در بازنگری الهامشدهٔ جوزف اسمیت از پیدایش (فصلهای ۶–۷ موسی)، خداوند اخنوخ را فرا میخواند و رؤیایی فراگیر از کیهان و تاریخ آینده به او عطا میکند. جالب توجه آنکه این روایت موسی شباهت نزدیکی با متنی باستانی و هرمسی به نام «پویماندرس» (یا پیماندر) دارد که در آن هرمس تریسمجیستوس وحیای الهی از ذهن خدا (پویماندرس) دریافت میکند. با مقایسهٔ این دو روایت در کنار یکدیگر، شباهتها چشمگیر میشوند:
رؤیای اخنوخ (کتاب موسی) رؤیای هرمس (مجموعهٔ هرمسی I، «پویماندرس») مواجههٔ الهی: «روح خدا از آسمان فرود آمد و بر [اخنوخ] قرار گرفت» (موسی ۶:۲۶). اخنوخ میشنود که صدایی نامش را فرامیخواند و خداوند به او فرمان میدهد نبوت کند. اندکی بعد، «آسمانها را گشوده دیدم و با جلال پوشانده شدم؛ و خداوند را دیدم؛ او در برابر چهرهام ایستاد و با من سخن گفت، همانگونه که انسان با دیگری سخن میگوید» (موسی ۷:۳–۴). اخنوخ رو در رو با خدا سخن میگوید. مواجههٔ الهی: هرمس توضیح میدهد که در حال تأمل دربارهٔ ماهیت اشیا بود که «کسی به غایت عظیم و دارای ابعادی بینهایت» پدیدار شد و با او سخن گفت. هرمس میپرسد او کیست، و «او گفت: «من پویماندرسم، نوس (ذهن) برترین. میدانم چه میخواهی و همهجا با تو هستم.»» هرمس مشتاق است دربارهٔ ماهیت جهان و خدا بیاموزد، و پویماندرس به او فرمان میدهد ذهن خود را متمرکز کند تا وحی را دریافت کند. بیدرنگ، آن موجود الهی شکل خود را تغییر میدهد و رؤیا آغاز میشود. گشودهشدن رؤیت کیهانی: اخنوخ روایت میکند: «من… نزد خداوند فریاد برآوردم»، سپس «آسمانها را دیدم و خداوند با من سخن گفت» (موسی ۶:۴۲). خداوند چشماندازی پانورامیک به اخنوخ نشان میدهد: خدا میگوید: «بنگر، و جهان را در فاصلهٔ نسلهای بسیار به تو نشان خواهم داد.» اخنوخ کشمکشهای بشر (جنگها، طاعونها و سیل)، «همهٔ ساکنان زمین» و حتی «میلیونها زمین مانند این» را که خدا آفریده است میبیند. او تخت خدا را مشاهده میکند و میبیند که خداوند بر شرارتپیشگان میگرید. آمدن عیسی مسیح («پسر انسان»)، و حتی روزهای واپسین و پایان جهان، به اخنوخ نشان داده میشود. بهطور خلاصه، رؤیای اخنوخ از آفرینش تا رستگاری نهایی امتداد مییابد و او را سرشار از حیرت میکند. چنانکه در متن آمده است: «خداوند همهچیز را، حتی تا پایان جهان، به اخنوخ نشان داد» (موسی ۷:۶۷). گشودهشدن رؤیت کیهانی: هرمس نیز رؤیایی فراگیر کیهانشناختی دریافت میکند. پویماندرس سبب میشود هرمس آفرینش آغازین را ببیند: «همهچیز در برابر من گشوده شد؛ و چشماندازی بیکران را دیدم. همهچیز به نور بدل شده بود، نوری ملایم و شادمانه.» هرمس میبیند که تاریکی در پایین میچرخد و سپس عناصر نخستین پدیدار میشوند. او نظاره میکند که کلمهٔ الهی (لوگوس) از نور صادر میشود و آفرینش را آغاز میکند. در گفتوگویی که پس از آن میآید، پویماندرس رؤیا را توضیح میدهد: نور خدا (نوس) است و کلمه، «پسر خدا»، از او صادر میشود. به هرمس دربارهٔ ساختار کیهان آموزش داده میشود – عناصر، هفت فرمانروای آسمانی (کرهها)، آفرینش حیات و انسان الهی که به صورت خدا آفریده شده و به جهان مادی فرود میآید. این روایت هرمسی، همچون روایت اخنوخ، از آغاز آفرینش تا سرنوشت نوع بشر امتداد مییابد. هرمس تقریباً بهنحوی طاقتفرسا به بصیرتی دربارهٔ ماهیت «بیآغاز و بیپایان» واقعیت دست مییابد. مأموریت و عروج: پس از رؤیای عظیم خود، اخنوخ به پیشگویی نیرومند و واعظی تبدیل میشود. خداوند به اخنوخ میگوید: «برو و چنانکه به تو فرمان دادهام عمل کن… دهانت را بگشا و پر خواهد شد» (موسی ۶:۳۲). اخنوخ که به اقتدار الهی مجهز شده است، دلیرانه شهادت میدهد؛ قوم خدا را رهبری میکند و حتی بهواسطهٔ کلام خود کوهها و رودخانهها را جابهجا میسازد. او شهری مقدس، یعنی صهیون، بنا میکند که خداوند بعدها آن را به آسمان برمیگیرد. سرانجام، اخنوخ و قومش عروج میکنند: «صهیون گریخته است» و به آغوش خداوند رفته است (موسی ۷:۶۹) – انتقالی واقعی به جلال. خدمت فانی اخنوخ بدینسان با انتقال پایان مییابد و او بیآنکه مرگ را بچشد به خدا میپیوندد. مأموریت و عروج: هنگامی که پویماندرس افشای «تمام ماهیت کل» را برای هرمس به پایان میرساند، او را مأمور آموزش دیگران میکند: «چرا درنگ میکنی؟ اکنون که همهچیز را دریافت کردهای، راهنمای شایستگان شو تا نوع بشر بهواسطهٔ تو به دست خدا نجات یابد.» هرمس بهواسطهٔ این «والاترین رؤیت» «نیرومند و تعلیمیافته» میشود و «اعلام زیبایی پارسایی و معرفت را برای مردمان آغاز میکند». در گفتوگوهای هرمسی دیگر نیز هرمس وحی را برای آیندگان مینویسد و برای توانایی روشنگری دیگران دعا میکند. دربارهٔ عروج، پویماندرس عروج روح از میان آسمانها و بازگشت آن به سوی خدا را توصیف میکند؛ روح سرانجام «با نیروها یکی میشود و در خدا درمیآمیزد» – «این است پایان، خیر برین، برای کسانی که به معرفت برتر دست یافتهاند: خدا شدن.» خود هرمس نیز پس از مأموریت فانیاش، در روایتهای افسانهای اغلب چنان توصیف میشود که در شمار خدایان قرار گرفته است. در پویماندرس، فرمان پایانی به معنای تعالی هرمس است: «بدینسان، هرمس، تو دربارهٔ کیهان آموختی… اکنون برو و آن را به اشتراک بگذار.» هرمس، همچون اخنوخ، در روایتهای بعدی به چهرهای از آموزگارِ عروجیافته تبدیل میشود.
چنانکه مقایسهها نشان میدهند، اخنوخِ جوزف اسمیت و هرمسِ هرمسی الگویی روایی مشترک دارند: موجودی الهی بر انسانی فانی پدیدار میشود و اسرار آسمانی و ساختار آفرینش را آشکار میکند؛ پیشگو جلال خدا را رو در رو میبیند، چشماندازهایی پانورامیک از زمین و آسمان به او نشان داده میشود و مأمور میگردد حقیقت را موعظه کند؛ سرانجام، پیشگو به نوعی عروج یا یگانگی با خدا دست مییابد. داستان پویماندرس صراحتاً به هرمس میآموزد که هدف این معرفت، الهیشدن و راهنمایی دیگران است. در موسی ۷، داستان اخنوخ با ورود شهر او به حضور خداوند به اوج میرسد (برداشتهشدن واقعی به آسمان). هر دو متن حتی بر معرفت پنهانی تأکید میکنند که در کتابها ثبت شده است: اخنوخ از «کتابی از یادبود» سخن میگوید که به الهام و به زبان آدم نوشته شده است، در حالی که پویماندرس تعالیم مقدس را به هرمس میسپارد تا برای خوانندگان «شایستهٔ» آینده مکتوب کند.
مهم است توجه داشته باشیم که جوزف اسمیت تقریباً بهطور قطع دسترسی مستقیمی به مجموعهٔ هرمسی نداشته است (پویماندرس در آمریکای مرزی بهطور گسترده در دسترس نبود). بااینحال، مضامین و درونمایههای داستان وحیشدهٔ اخنوخ به مضامین موجود در نوشتههای هرمسی و دیگر متون مکاشفهای شباهت دارند. این امر، بهجای آنکه صرفاً تصادف یا همآوایی کهنالگویی باشد، شاید نشان دهد که الگوی خاص تجربهٔ رؤیایی اخنوخ – مواجههٔ الهی، چشمانداز کیهانی، مأموریت نبوی و عروج – از طریق سنتهای باطنیای حفظ و منتقل شده است که هم به ادبیات هرمسی و هم به جریانهای فراماسونری/علوم غریبهٔ دوران جوزف اسمیت راه یافته بودند. همخوانی چشمگیر در توالی و جزئیات، از وجود الگویی مشترک و آیینی حکایت میکند که میتوانسته است از طریق فراماسونری یا شبکههای باطنی مرتبط به جوزف اسمیت رسیده باشد، حتی اگر خود متون رسمی هرمسی در دسترس نبودند. در واقع، پژوهشگران اشاره کردهاند که فصلهای مربوط به اخنوخ در کتاب موسی عناصر بسیاری را دربر دارند که در متون شبهاخنوخی و دیگر روایتهای باستانی یافت میشوند (مانند عروج آسمانی، رؤیت کیهانی، پسر انسان، خدای گریان و جز آن)؛ عناصری که ظاهراً جوزف اسمیت در سال ۱۸۳۰ در اختیار نداشته است. موازیبودن آن با پویماندرس نشان میدهد که اخنوخی که به اسمیت وحی شد، ممکن است از همان سرچشمهٔ ژرف حکمت آیینی بهره برده باشد که هرمس تریسمجیستوس را نیز متأثر کرده بود – خواه از طریق وحی مستقیم، انتقال فرهنگی، یا هر دو.
اخنوخ و هرمس تریسمجیستوس در سنت#
شباهت میان تجربههای رؤیایی اخنوخ و هرمس بیش از آن است که تصادفی باشد ــ بسیاری از منابع تاریخی در واقع اخنوخ را با هرمس تریسمجیستوس یکی دانستهاند. در دوران باستان و قرون وسطی، هرمس تریسمجیستوس همچون خردمندترینِ حکیمان، مؤلف متون عرفانی و گاه چهرهای پیشاطوفانی مورد تکریم بود. در همین حال، اخنوخ (که بنا بر پیدایش ۵:۲۴ «با خدا راه میرفت» و به آسمان برده شد) نیز در روایتهای یهودی و مسیحی بهعنوان رؤیابین، کاتب و نگهبان اسرار شهرت یافت. بنابراین شاید طبیعی باشد که این دو شخصیت با یکدیگر پیوند داده شدند.
نویسندگان نخستین مسیحی و اسلامی صراحتاً این همانندسازی را مطرح کردند. دانشمند ایرانی سدهٔ نهم، ابومعشر، و مورخ سریانی، بار هبرایوس، هر دو روایتی را حفظ کردهاند که اخنوخ را با هرمس یکی میداند. بار هبرایوس نوشت: «یونانیان باستان میگویند که اخنوخ همان هرمس تریسمجیستوس است، و این او بود که به آدمیان ساختن شهرها را آموخت؛ و قوانین شگفتانگیزی وضع کرد.» در اینجا اخنوخ در نقش یک قهرمان فرهنگی تصویر میشود ــ دقیقاً همان نقشی که هرمس تریسمجیستوس بهعنوان بنیانگذار افسانهای هنرها و علوم ایفا میکرد. این ادعا احتمالاً از منابع یونانی ــ مصریِ پیشین سرچشمه گرفته است. شایان توجه است که آنیانیوس اسکندرانی (سدهٔ چهارم) کتاب آخرالزمانیِ سوتیس را پذیرفته بود؛ کتابی که به کاهن مصری، مانِتو، منسوب است و اخنوخ را با هرمس یکی میدانست و آموزههایی ژرف به او نسبت میداد. بعدها، وقایعنگاران قرون وسطی تکرار کردند که «اخنوخ… پس از آنکه خدا را خشنود ساخت، منتقل شد… اکنون این اخنوخ بود که دانش کتابها و هنر نوشتن را برای هر انسانی آشکار کرد.» آنان در ادامه میگویند که یونانیان این اخنوخ را «هرمس تریسمجیستوس» مینامیدند. در یکی از خلاصهها، اخنوخ/هرمس بهعنوان مخترع اخترشناسی، سازندهٔ معابد و مؤلف کتابهایی در پزشکی و شعر توصیف میشود ــ بهطور خلاصه، پدر خرد.
اینگونه اظهارات منفرد نبودند. سنت اسلامی نیز هرمس را با شخصیت ادریس درآمیخت؛ کسی که مسلمانان او را با اخنوخ یکی میدانند. در واقع، «هرمس تریسمجیستوس در متون اسلامی قرون وسطی با پیامبر ادریس (اخنوخِ کتاب مقدس) مرتبط دانسته شده است». نویسندگان مسلمان از سه تجسد هرمس سخن میگفتند ــ که نخستینِ آنها پیش از طوفان میزیست و با خط زمانی اخنوخ مطابقت داشت. برای مثال، مورخان عرب میگفتند ادریس (اخنوخ) نخستین انسانی بود که با قلم نوشت، این کار را از خدا آموخته بود، و او را با هرمس یکی میدانستند («ادریس» در عربی با «درس» به معنای مطالعه/یادگیری همریشه است و با هرمس بهعنوان کاتب دانشمند همخوانی دارد). در تاریخنامهای مدرن آمده است: «یونانیان پیامبر ادریس را “هرمس” مینامیدند، که به معنای دانشمند است… او را هرمس تریسمجیستوس (سهبار بزرگ) مینامیدند.»
در خودِ روایتهای هرمسی نیز اشاراتی وسوسهانگیز به اخنوخ وجود دارد. برخی متون هرمسی تلویحاً نشان میدهند که هرمس پیامبری پیشاطوفانی بوده که به آسمان صعود کرده است. «کوره کوسمو» (به یونانی «دوشیزهٔ جهان»)، که بخشی از متون هرمسی است، قطعهای دارد که در آن هرمس در آستانهٔ ترک زمین است: او «اسرار آسمانها را در کتابهای مقدس نوشت و آنها را پنهان کرد» پیش از آنکه «به حرم موجودات جاودان پذیرفته شود». این اساساً همان داستان اخنوخ در صورتی دیگر است: به یاد آوریم که در ۱ اخنوخ (متنی باستانی یهودی)، اخنوخ دانش را برای فرزندانش بر لوحها و در کتابها ثبت میکند، و پس از ۳۶۵ سال زندگی بر زمین، «او دیگر نبود، زیرا خدا او را برگرفت» (پیدایش ۵:۲۴). متن هرمسی نامی از اخنوخ نمیبرد، اما خوانندگان نخستین بیتردید این همانندی را دریافتند. چنانکه یکی از پژوهشگران توضیح میدهد: «به نظر میرسد برخی آثار هرمسی، هرمس را با اخنوخ یکی میدانند؛ اخنوخی که… هنگام انتقال، کتابهایی از خود بر جای گذاشت.»
در واقع، علوم غریبهدانان متأخر صراحتاً این ارتباط را مطرح کردند. پژوهشگران دورهٔ رنسانس (مانند مارسیلیو فیچینو) نوشتههای هرمسی را بهعنوان «الهیات ازلی» (الهیات ناب و نخستین) از اعماق دوران باستان ــ و احتمالاً از پیش از طوفان نوح ــ ارج مینهادند. آنان گاه گمانهزنی میکردند که هرمس تریسمجیستوس میتواند تجسد پساطوفانیِ چهرههای خرد پیشاطوفانی، مانند اخنوخ، باشد. برای نمونه، در سدهٔ هفدهم، راجر بیکن هرمس را «پدر فیلسوفان» نامید و از افسانههایی که هرمس را به نیایان کتاب مقدسی پیوند میدادند آگاه بود.
افسانهٔ لوح زمردین هرمس، که سنگبنای روایتهای کیمیاگری است، با اسطورهٔ اخنوخی نیز تلاقی پیدا میکند: یک روایت ادعا میکرد که اسکندر کبیر لوح زمردین را در آرامگاه هرمس یافت؛ روایتی دیگر، بهطرزی شگفت، میگفت که سارا، همسر ابراهیم، آن را از محل دفن اخنوخ (غار حبرون) بیرون آورده است. چنین داستانهایی این تصور را تقویت میکردند که اخنوخ، هرمس، تحوت و دیگران نامهای گوناگون یک حکیم واحد بودهاند. شایان توجه است که خودِ کتاب اخنوخ تا سدهٔ نوزدهم تقریباً در اروپای غربی از دسترس خارج بود، اما ردپاهای معادلهٔ «اخنوخ = هرمس» از طریق این روایتهای تلفیقی باقی ماند.
خلاصه آنکه، در زمان حیات جوزف اسمیت، سنتی غنی و باطنی اخنوخ را با هرمس تریسمجیستوس یکی میدانست. اخنوخ بهعنوان دانشمند نخستینالاصل تصور میشد که معرفت الهی را دریافت کرده و آن را «در کتابهای پنهانی بر جای گذاشته» است تا نسلهای آینده از آن بهرهمند شوند ــ دقیقاً همان نقشی که هرمس در متون هرمسی ایفا میکند. یک مرورنامهٔ دانشنامهای مدرن این موضوع را بهاختصار چنین بیان میکند: «هرمس تریسمجیستوس [در روایتهای اسلامی و باطنی] با ادریس (اخنوخِ کتاب مقدس) مرتبط دانسته شده است.» این ارتباط کمک میکند توضیح دهیم که چرا محتوای رؤیای اخنوخ در کتاب موسی تا این اندازه بهطرزی چشمگیر با مضامین هرمسی همپوشانی دارد: هر دو شاید از سنت مشترکی دربارهٔ خرد تشرفی بهره گرفته باشند که الگوی مشخص وحی الهی را حفظ کرده است، نه اینکه بیانهای مستقلِ کهنالگویی باشند.
جوزف اسمیت، اخنوخ و تأثیرات هرمسی در محیط او#
جوزف اسمیت هرگز هرمس تریسمجیستوس را صراحتاً بهعنوان منبع ذکر نکرد، و روایت کتاب موسی از اخنوخ، بنا بر باور مورمونی، در سال ۱۸۳۰ از طریق وحی مستقیم دریافت شد. بااینحال، بررسی اینکه ایدههای مرتبط با اخنوخ و هرمس چگونه ممکن است در پیرامون جوزف اسمیت «در هوا» بوده باشند ارزشمند است؛ ایدههایی که احتمالاً بر محیطی تأثیر گذاشتند که او در آن وحیهای خود را صورتبندی کرد. سنتهای علوم غریبه و فراماسونری در آمریکای اوایل سدهٔ نوزدهم بسیاری از مضامین روایتهای هرمسی را تداوم بخشیدند ــ و جوزف اسمیت و همراهانش تا اندازهای با این جریانها تماس داشتند.
فراماسونری بهویژه شایان توجه است. پدر جوزف (جوزف اسمیتِ پدر) و برادرش (هایرام اسمیت) در دههٔ ۱۸۲۰ در شمال ایالت نیویورک فراماسون بودند، و خودِ جوزف در سال ۱۸۴۲ به این انجمن پیوست. روایتهای ماسونی افسانهای برجسته دربارهٔ اخنوخ دارند که شباهتی چشمگیر با روایت جوزف از صفحات طلاییِ پنهان دارد. در درجهٔ «طاق سلطنتی» (بخشی از آیین یورک)، ماسونها از اخنوخ سخن میگفتند که برای حفظ اسناد مقدسِ حکشده بر صفحات فلزی، اتاقی زیرزمینی ساخته بود. بنا بر افسانهای ماسونی که بهطور گسترده منتشر شده بود، اخنوخ، با پیشبینی طوفان، خزانهای درون کوه ساخت و در آن لوحی طلایی موسوم به «لوح بنیاد» را قرار داد که با حروف ناشناخته ــ یعنی نام خدا ــ و نیز دو ستون سنگی برای مشخص کردن محل، منقوش شده بود. مدتها پس از طوفان، جویندهای مشتاق این خزانهٔ پنهان را دوباره کشف کرد. برای نمونه، در کتاب پرطرفدار جورج اولیور، آثار باستانی فراماسونری (۱۸۲۳)، آمده است: «پس از آنکه اخنوخ معبدی زیرزمینی ساخته بود… لوحی طلایی با هیروگلیفها… در زیر یک طاق یافت شد.» اولیور (روحانی انگلیکان و ماسون) این اسطورهها را سالها پیش از وحیهای اخنوخی جوزف اسمیت به زبان انگلیسی منتشر کرد ــ و از همه مهمتر، محمولهای از کتابهای اولیور در سال ۱۸۲۷ به نیویورک رسید، درست در همان زمان و مکانی که جوزف جوان در آن زندگی میکرد.
همسانیها را بهسختی میتوان نادیده گرفت: جوزف اسمیت ادعا کرد که در سال ۱۸۲۷ مجموعهای از صفحات طلاییِ حکشده با حروفی شگفت (هیروگلیفهای مصریِ اصلاحشده) را از جعبهای سنگی که در تپهای دفن شده بود بیرون آورده است؛ این کار با هدایت فرشتهای انجام شد. داستان ماسونی اخنوخ شامل اسناد پنهان بر لوحی فلزی، نوشتهای سری، جعبهای سنگی و زیرزمینی، و پاسداری فرشتگانی است (حفاظت اخنوخ از نام خدا). جای شگفتی نیست که مفسران متأخر به این شباهت اشاره کردهاند ــ یک عضو سابق کلیسای مورمون در گفتوگویی اظهار داشت: «افسانهٔ ماسونی اخنوخ بهطرز شگفتآوری شبیه داستان پیدا کردن صفحات طلایی توسط جوزف اسمیت است.» پژوهشگران بهطور فزایندهای بررسی کردهاند که آیا «جوزف اسمیت خلأهای پیدایش را در کتاب موسی با مطالبی از این اسطورههای ماسونیِ فراماسونری طاق سلطنتی پر کرده است یا نه». هرچند هنوز داوری نهایی صورت نگرفته است، واقعیت این است که روایتهای اخنوخی بخشی از فضای فکریِ علوم غریبه ــ ماسونیِ روزگار جوزف بودند.
فراتر از فراماسونری، جادوی عامیانه و ادبیات علوم غریبه در نیوانگلند اغلب به حکیمان باستانی و معرفت پنهان ارجاع میدادند. خانوادهٔ اسمیت در گنجیابی و اعمال عامیانهای مشارکت داشتند که گاه به نیایان کتاب مقدسی و روایتهای عرفانی متوسل میشدند (برای مثال، استفاده از سنگهای بینا و چوبهای غیبنما، چنانکه در مورمونیسم نخستین و جهانبینی جادویی اثر دی. مایکل کویین مستند شده است). در چنین محافلی، شخصیت اخنوخ بهعنوان عارف باستانیای که «کتابهایی از حکمت پنهان را بر جای گذاشته بود» میتوانست جذاب باشد. در واقع، ترجمهٔ انگلیسی ۱ اخنوخ (متنی باستانی یهودی) در سال ۱۸۲۱ منتشر شد، هرچند در آمریکا کمیاب بود. منابعی که دسترسی به آنها آسانتر بود، خلاصههایی در دانشنامهها یا تفاسیر بودند که از هرمس تریسمجیستوس نام میبردند. برای مثال، مجموعهٔ پرطرفدار علوم غریبهٔ سدهٔ هجدهم، مجوس اثر فرانسیس بارت (۱۸۰۱)، بخشهایی دربارهٔ سنتهای حکمت باستانی (اخترشناسی، قبالا و کیمیاگری) دارد و بیتردید دربارهٔ هرمس تریسمجیستوس و احتمالاً حتی جادوی «اخنوخی» نیز بحث میکند (زبان روحانی سدهٔ شانزدهمِ جان دی که گفته میشد فرشتگان اخنوخ آن را عرضه کردهاند). سیدنی ریگدن، همکار نزدیک جوزف اسمیت، و دیگران خوانندگانی مشتاق بودند که میتوانستند با چنین مطالبی روبهرو شده باشند. جان ال. بروک، در آتش پالاینده، استدلال کرد که سیدنی ریگدن مجرای ورود روایتهای هرمسی و ماسونی به مورمونیسم نخستین بوده است. (پایاننامهٔ بروک محل بحث است، اما نشان میدهد که مورمونهای نخستین از ایدههای باطنی جدا نبودند.)
یکی از پیوندهای مستند از طریق امانوئل سوئدنبورگ، عارف مسیحی سدهٔ هجدهم که آثارش در آمریکای آغازین شناختهشده بود، برقرار میشود. سوئدنبورگ از رؤیاهای گسترده دربارهٔ بهشت و گفتوگو با موجودات روحانی گزارش داده بود—مضامینی که تا حدی با ادعاهای نبوی جوزف اسمیت موازیاند. دستکم یکی از مورمونهای نخستین، یعنی W.W. Phelps، سوئدنبورگ را خوانده بود. سوئدنبورگ خود اخنوخ را با هرمس یکی نمیدانست، اما تأکید میکرد که نخستین مردمان صورتی از حکمت ناب و مکاشفهشده («کلام باستانی») در اختیار داشتند که بعدها از میان رفت. او حتی حدس میزد که بخشی مفقود از سفر پیدایش (یعنی «کتاب اخنوخ» که در پیدایش ۵:۲۴ از آن یاد شده است) حاوی اسرار ژرف آسمانی بوده است. این تصور—که کتاب باستانی اخنوخ حقیقت آغازین را حفظ کرده بود—با دیدگاه هرمسی هماهنگ است که بر اساس آن، هرمس (تحوت) کتابهای مقدس را برای اهل ابتکار پنهان کرد. جالب است که اخنوخِ جوزف اسمیت صراحتاً با «روح الهام» (موسی ۶:۵) گزارشی را حفظ میکند و خداوند «کتابهای یادبود» مربوط به شرارت و پارسایی را به اخنوخ نشان میدهد (موسی ۶:۴۶). مفهوم آشکارشدن کتابهای پنهان هم در مورمونیسم (لوحههای زرین کتاب مورمون، گزارش موجود در کتاب موسی و مانند آن) و هم در هرمسیگرایی محوری است.
خلاصه آنکه، هرچند جوزف اسمیت احتمالاً هرگز پویماندرس را نخوانده یا هرمس تریسمجیستوس را بهطور عمیق مطالعه نکرده بود، اندیشههای مجسمشده در همسانانگاری اخنوخ=هرمس در پسزمینهٔ فرهنگی و فکری عصر او حضور داشتند. فراماسونری افسانههای اخنوخیِ حکمت حفظشده را نگاه داشت (که بر اساس روایت انتقالی ماسونی، از هرمس/تحوت سرچشمه میگرفتند). علاقهمندان به علوم غیبی از اسرار «اخنوخی» و جادوی هرمسی سخن میگفتند. همچنین مفهوم هرمس تریسمجیستوس—انسانی که پس از حککردن دانش پنهان، به سوی خدا برده شد—برای مردمان آشنا با کتاب مقدس، تقریباً بهطور خودکار اخنوخ را تداعی میکرد. در یکی از تقویمهای سالانهٔ اوایل سدهٔ نوزدهم، پژوهشگری در علوم غیبی حتی نوشته بود: «نخستین هرمس، که به هرمس آسمانی معروف است، خود خدای تحوت بود؛ او همچنین با آن ادریس یا اخنوخی یکی بود که…»—و بدینسان این همسانانگاری را صراحتاً بیان کرده بود.
نکتهٔ مهم آن است که شباهتهای تفصیلی میان اخنوخِ جوزف اسمیت و پویماندرس، بیش از یک تأثیرپذیری اتفاقی را نشان میدهند—این شباهتها ممکن است بازتاب دسترسی به سنتی خاص و آیینی باشند که توالی و محتوای دقیق تجربهٔ مکاشفهای اخنوخ را حفظ کرده بود. این سنت شاید از طریق مجاری ماسونی یا مجاری باطنیِ مرتبط با آن منتقل شده باشد؛ مجاریای که آموزههای شفاهی یا مکتوبی دربارهٔ رؤیای پیامبر آغازین را حفظ میکردند، حتی اگر مجموعهٔ رسمی متون هرمسی همچنان دسترسناپذیر مانده بود. شواهدی که بعدها پدیدار شدند—مانند گزارشهای تفصیلی در متون شبهنوشته یا نسخههای خطی باطنی—ممکن است صرفاً نمایانگر حفظ مکتوب حکمتی باشند که از راههای دیگری میان اهل ابتکار رواج داشت.
کتاب موسیِ بازسازیشدهٔ جوزف اسمیت را میتوان احیا و بازگرداندن گزارش پنهان و باستانی اخنوخ دانست؛ گزارشی که بار دیگر از طریق مکاشفه عرضه شد. خواه از راه الهام الهی، انتقال از طریق شبکههای باطنی، یا ترکیبی از هر دو، اخنوخِ کتاب مقدس قدیسان آخرالزمان آشکارا «در سنت هرمس تریسمجیستوس قرار دارد». او جلال خدا را مشاهده میکند، اسرار آفرینش را میآموزد و برای اعصار بعدی شهادتی مکتوب بر جای میگذارد—همانگونه که هرمس چنین کرد. پژوهشگران معاصر اشاره میکنند که بسیاری از عناصر منحصربهفرد اخنوخِ جوزف—از جمله گریستن خدا برای بشر و رؤیای اخنوخ از پسر انسان—در دوران باستان موازیهای شگفتآوری دارند. متون هرمسی قطعهٔ دیگری از این معما هستند و نشان میدهند که متون مقدس مورمونی و روایتهای هرمسی/کیمیاگرانه ممکن است از سرچشمهای مشترک از حکمت آیینی دربارهٔ مکاشفهٔ پیامبر آغازین بهره برده باشند.
نتیجهگیری#
از مطالب بالا درمییابیم که میان سنتهای دینی و باطنی همگرایی شگفتانگیزی وجود دارد: پیامبر اخنوخ، آنگونه که در کتاب موسیِ جوزف اسمیت تصویر شده است، داستانی را از سر میگذراند که بهطرزی نامتعارف شبیه داستان هرمس تریسمجیستوس در پویماندرس است. هر دو مرد پارسا «با خدا راه رفتند» و جلال او را دیدند؛ هر دو رؤیاهایی فراگیر از حقیقت کیهانی دریافت کردند؛ هر دو برای روشنگری بشر دانش مقدس را ثبت کردند؛ و هر دو به جلال منتقل شدند. این همپوشانی احتمالاً بیش از یک تصادف است—و ممکن است نشاندهندهٔ سنتی مشترک و آیینی باشد که الگوی مشخص تجربهٔ مکاشفهای اخنوخ را از طریق مجاری گوناگون، از جمله همسانانگاری دیرپای اخنوخ با هرمس در روایتهای عرفانی، حفظ کرده است. گاهنگاران مسیحی نخستین، دانشوران عرب قرون وسطی و عارفان علوم غیبی رنسانس، همگی اخنوخ (یا ادریس) را نمونهٔ آغازین هرمس تریسمجیستوس، مبتکر خردمند اسرار خداوند، میدانستند.
تا سدهٔ نوزدهم، عناصری از این سنت اخنوخ-هرمس در فراماسونری و ادبیات علوم غیبی باقی مانده بود و بخشی از بستر فرهنگی پیرامون جوزف اسمیت را تشکیل میداد. هرچند نمیتوان گفت جوزف آگاهانه از متون هرمسی بهره گرفته است (هیچ شاهدی بر این کار وجود ندارد)، این تطابق تفصیلی نشان میدهد که شاید او به همان سنت زیربناییای دسترسی داشته که هم ادبیات هرمسی و هم روایتهای ماسونی را شکل داده بود. مضامینی که سراسر داستان اخنوخ را فراگرفتهاند—صعود آسمانی، کتابهای پنهان، پیشگویی سیل و رستگاری، و حتی شخصیت «یک تن نیرومند و قدرتمند» که در پایان بازمیگردد (که در موسی ۷:۶۳–۶۵ به آن اشاره شده است)—با اندیشههای هرمسی و قبالاییِ رایج در روزگار او همنوا هستند؛ شاید از آن رو که این جریانهای گوناگون از سرچشمهای مشترک از حکمت آیینی دربارهٔ تجربهٔ پیامبر آغازین بهره میبردند.
در نتیجه، اخنوخ در مروارید گرانبها در همان تبار معنوی هرمس تریسمجیستوس قرار دارد. هنگامی که متون آنان را در کنار یکدیگر میگذاریم، این امر بهروشنی آشکار میشود، و سوابق تاریخی تأیید میکنند که بسیاری آنان را یک شخصیت واحد میدانستند. خواه از راه مکاشفهٔ نبوی، انتقال از طریق شبکههای باطنیای که الگوهای آیینی باستانی را حفظ کرده بودند، یا ترکیبی از هر دو، جوزف اسمیت در کتاب موسی روایتی از اخنوخ پدید آورد که بهزیبایی با پویماندرس باستانیِ هرمس همخوان است—و دسترسی به سنتی جاودان از مکاشفهٔ الهی را نشان میدهد که از هر متن یا فرهنگ واحدی فراتر میرود.
پرسشهای متداول #
پرسش ۱. چرا پژوهشگران اخنوخ و هرمس تریسمجیستوس را با یکدیگر مقایسه میکنند؟
پاسخ. هر دو شخصیت بهعنوان پیامبرانی رؤیابین تصویر شدهاند که مکاشفهٔ کیهانی دریافت میکنند، دانش مقدس را ثبت میکنند و به سوی خدا برده میشوند؛ نویسندگان باستان و قرون وسطی اغلب آنان را یک شخص واحد میدانستند، ازاینرو پژوهشگران معاصر نیز بهطور طبیعی آنان را در کنار یکدیگر مطالعه میکنند.
پرسش ۲. آیا جوزف اسمیت مستقیماً به متون هرمسی، مانند پویماندرس، دسترسی داشت؟
پاسخ. هیچ شاهدی وجود ندارد که او مجموعهٔ هرمسی را دیده باشد؛ این شباهتها احتمالاً از مضامین آخرالزمانی مشترک و آشنایی غیرمستقیم با اندیشههای هرمسی از طریق فراماسونری و ادبیات باطنی سدهٔ نوزدهم سرچشمه میگیرند.
منابع#
1. مروارید گرانبها، کتاب موسی – کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان (متون مقدس رسمی برخط). بهویژه فصلهای ۶–۷ موسی برای داستان اخنوخ. churchofjesuschrist.org.
2. مجموعهٔ هرمسی I: پویماندرس – ترجمهشده در *راه هرمس* (Salaman et al., 2004). بخشهایی از گفتوگوی پویماندرس (رؤیای هرمس از نوس) از طریق coum.org نقل شده است.
3. Jason Colavito – "Annianus on the Watchers" – دربارهٔ گاهنگار، آنیانوس، بحث میکند و از بار هبرایوس نقل قول میآورد: "The ancient Greeks say that Enoch is Hermes Trismegistus…" jasoncolavito.com.
4. ویکیپدیا: "Hermes Trismegistus" – اشاره میکند که "Hermes Trismegistus has been associated with the prophet Idris (Biblical Enoch)" در سنت اسلامی و بهائی. en.wikipedia.org.
5. "Hidden Records" – Scripture Central (فصل کتاب) – مقالهای دربارهٔ مضمون کتابهای پنهان در سنتهای گوناگون. در این مقاله آمده است: "Some Hermetic works seem to identify Hermes with Enoch…" و به بخش ۸ *کُرِ کُسمو* استناد شده است؛ جایی که هرمس پیش از آنکه به بالا برده شود، کتابها را پنهان میکند. scripturecentral.org.
6. ردیت – بحث r/exmormon دربارهٔ مورمونها و ماسونها (۲۰۱۷) – کاربر Gold__star چنین خلاصه میکند: "The Masonic legend of Enoch is a story surprisingly like JS's story of finding the gold plates." و از *Antiquities of Freemasonry* اثر جرج الیور، منتشرشده در ۱۸۲۳، یاد میکند (که افسانهٔ لوح زرین اخنوخ و معبد زیرزمینی را دربر داشت). reddit.com.
7. مقالهٔ بنیاد Interpreter (J. Bradshaw, 2018) – "Could Joseph Smith Have Drawn on Ancient Manuscripts… when He translated the Story of Enoch?" – علیه استفادهٔ مستقیم جوزف از منابعی مانند ۱ اخنوخ یا روایتهای ماسونی استدلال میکند، اما میپذیرد که دیگران چنین پیشنهادهایی مطرح کردهاند. interpreterfoundation.org.
8. وبلاگ StrongReasons – "The Book of Enoch and the Book of Moses" (۲۰۰۹) – بحث و دیدگاهها دربارهٔ شباهتهای میان اخنوخِ جوزف اسمیت و متون اخنوخی خارج از کتاب مقدس. بهویژه به پژوهش Cheryl L. Bruno اشاره میکند که سنت ماسونی را منبعی برای اخنوخِ اسمیت میداند. strongreasons.wordpress.com.
9. Wim van den Dungen، "Ancient Egyptian Roots of Hermeticism" – اشاره میکند که "the first Hermes…was identical with that Edris or Enoch…". (ر.ک. "The Ten Keys of Hermes Trismegistos"، sofiatopia.org).
10. منابع گوناگون: شرحهای Pearl of Great Price Central بر موسی ۷ (برای نمونه، مضمون "The Weeping God")؛ مقالهٔ مجلهٔ *Dialogue*، "Joseph Smith and Kabbalah: The Occult Connection" (Lance S. Owens, 1994)، برای پیشینهٔ تأثیرات باطنی؛ و مطالعات فراماسونری و مورمونیسم (برای نمونه *Method Infinite* اثر Cheryl L. Bruno، 2022) برای همپوشانی روایتهای اخنوخی. این منابع زمینهٔ بیشتری دربارهٔ این فراهم میکنند که داستان اخنوخ در متون مقدس قدیسان آخرالزمان چگونه ممکن است با اندیشههای هرمسی و ماسونی معاصر طنینانداز بوده باشد.