خلاصهٔ بسیار کوتاه

  • نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی پیشنهاد می‌کند که خودآگاهی انسان (حس آگاهانهٔ «من هستم») در دوران پیشاتاریخ و در زمانی نسبتاً متأخر پدیدار شد؛ زنان نخست به خودآگاهی دست یافتند (که حوا نماد آن است) و سپس مردان را با این حیات درونی آشنا کردند [^oai1].
  • مانلی پی. هال، پژوهشگر برجستهٔ علوم باطنی، داستان کتاب مقدس دربارهٔ آدم و حوا را نیز تمثیلی از گذار بشر از معصومیت ناآگاهانه به ذهن آگاه می‌دانست. مار نمایندهٔ عقل بیدارشده‌ای است که شناخت خیر و شر (دوگانگی) را به ارمغان آورد و بشر را ناگزیر از خروج از حالت وحدت عدنی 1 2.
  • اسطوره‌های آفرینش در سراسر جهان پژواک این دگرگونی بزرگ را در خود دارند: در متنی هندو، جهان با اعلام «من هستم» از سوی خویشتن آغاز می‌شود 3؛ در روایت‌های بومیان استرالیا آمده است که زمان هنگامی آغاز شد که ارواح زبان و آیین را به انسان‌ها بخشیدند؛ و در سفر پیدایش آمده است که نخستین انسان‌ها پس از خوردن میوهٔ ممنوعه، «چشمانشان گشوده شد» (خودآگاهی) و از برهنگی خود احساس شرم کردند 4 5.
  • این بیداری آگاهی شمشیری دولبه بود: عقل، تخیل و اخلاق را به ارمغان آورد، اما در عین حال اضطراب وجودی، پیش‌آگاهی مرگ و از دست رفتن معصومیت نخستین را نیز پدید آورد. هال خاطرنشان می‌کند که انسان‌ها پس از آگاه شدن، «محکوم به چرخهٔ زایش و مرگ» شدند و ناچار بودند در جهانی سرشار از دوگانگی‌ها، با اتکا به هوش خود زنده بمانند 6 7. این بارها رفتارهای تازه‌ای را برانگیخت: برنامه‌ریزی برای آینده، کشاورزی، فناوری و جست‌وجوی معنا که تمدن را تعریف می‌کند 8 6.
  • سنت باطنی این «سقوط» را بخشی از طرحی بزرگ‌تر می‌داند. هال باور داشت که آگاهی معنوی انسان‌های نخستین باید در تجربهٔ مادی فرود آید (سقوط) تا سرانجام بتواند با خودشناسی بیشتر بار دیگر صعود کند. او نوشته است که باغ عدن مکانی واقعی نیست، بلکه حالتی از وحدت درونی است؛ و بشر از طریق حکمت غیبی و تشرف (در «مکاتب اسرار») می‌تواند با آگاهانه متحد شدن دوباره با امر الهی درون خویش، این بهشت ازدست‌رفته را بازپس گیرد 9 10.

نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی: نخستین «من هستم» و سقوط از عدن#

پژوهش‌های نوین دربارهٔ خاستگاه ذهن، ایده‌ای جسورانه را مطرح می‌کنند: خودآگاهی هشیارانه صفتی باستانی و گسست‌ناپذیر در گونهٔ ما نیست، بلکه تحولی از نظر فرهنگی و عصب‌شناختی نسبتاً متأخر است. نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی (EToC) که روان‌شناس اندرو کاتلر آن را بسط داده است، بر فرضیه‌های پیشین، به‌ویژه نظریهٔ ذهن دوپارهٔ جولیان جینز، بنا شده است؛ بر اساس این فرضیه‌ها، نیاکان ما تنها در نقطه‌ای معین از پیشاتاریخ به معنای درون‌نگرانه «آگاه» شدند 11 12. چرخش بحث‌برانگیز EToC این است که زنان را نخستین کسانی می‌داند که به آگاهی ایگویی بیدار شدند؛ ازاین‌رو نام «حوا» بر آن نهاده شده است. در این دیدگاه، داستان کتاب مقدس دربارهٔ خوردن میوهٔ معرفت از سوی حوا پیش از آدم، داستانی دربارهٔ گناه نیست، بلکه استعاره‌ای ژرف از طلوع «من» انسانی است.

بر اساس نظریهٔ کاتلر، انسان‌های نخستین در آغاز افکار خود را همچون صداهایی بیرونی (از خدایان یا نیاکان) می‌شنیدند و فاقد خویشتنی بازتابنده بودند که بتواند به آن‌ها پاسخ دهد 11. در مقطعی، «حوا نخستین کسی بود که خودشناسی را چشید» و با بیدار کردن صدای درونی و توانایی گفتنِ «من هستم»، به آگاهی دست یافت [^oai1]. زنان که این آگاهی تازه را نیرومند ــ و در تمثیل، «خواستنی» ــ دیدند، سپس مردان را از طریق آیین‌های ژرف گذار به همان حالت خودآگاه وارد کردند [^oai1]. به بیان دیگر، «حوا» در وجود بشر نخستین گام را در خوردن از درخت معرفت برداشت و سپس آن را با «آدم» در میان گذاشت؛ درست همان‌گونه که در سفر پیدایش، حوا میوه را به آدم می‌دهد. این فرضیه، سقوط انسان را به منزلهٔ ظهور ذهن بازتعریف می‌کند: بیداری بزرگی که در میان انسان خردمند همچون «آتش در علفزار» گسترش یافت و حیات درونی و جامعهٔ ما را به‌کلی دگرگون کرد [^oai1] 13.

چنین ادعای خارق‌العاده‌ای در بسیاری از اسطوره‌های باستانی و آموزه‌های باطنی بازتاب می‌یابد. در اوپانیشاد بریهدارَنیکه (متن مقدس هندو)، آفرینش با تأمل خویشتن کیهانی و بر زبان آوردن «من هستم» آغاز می‌شود و بدین‌سان جهان هستی پدید می‌آید 3. در اسطوره‌شناسی مصر نیز خدای نخستین، آتوم، با بر زبان آوردن نام خویش خود را از آشوب هستی می‌بخشد 4. و در سفر پیدایش عبری، آدم و حوا تنها پس از خوردن میوهٔ ممنوعه به خودآگاهی بیدار می‌شوند ــ «چشمانشان گشوده شد» ــ و برهنگی و فردیت خود را درمی‌یابند؛ امری که بلافاصله آنان را از وحدت یکپارچهٔ باغ بیگانه می‌کند 4 5. به گفتهٔ یکی از مفسران، «داستان آدم و حوا… سقوط آگاهی انسان به درون دوگانگی‌های خودآگاهی را توصیف می‌کند»14.

نکتهٔ مهم آن است که پژوهشگران عرفان همچون مانلی پی. هال تأکید می‌کنند که این داستان‌ها هرگز قرار نبوده‌اند صرفاً تاریخ یا حکایت‌های اخلاقی باشند. هال تأکید می‌کند که روایت عدن «شرحی تمثیلی از فرایندهای کیهانی است که به تمایز یافتن گونهٔ انسانی انجامید.» 15 به بیان دیگر، اخراج از عدن نمادی تمثیلی از یک دگرگونی در طبیعت انسان است؛ یعنی لحظه‌ای که دیگر با جهان یکی نبودیم و به افرادی آگاه و خودآگاه تبدیل شدیم. هال و دیگر خداشناسان، این گذار دوران‌ساز را با پایان کودکی معنوی بشر همسان می‌دانند. پیش از آن، به‌صورت غریزی «در آغوش ابراهیم می‌زیستیم» (حالتی از وحدت ناآگاهانه)؛ پس از آن، به شناخت خیر و شر ــ و مسئولیت شخصی در قبال اعمال خود ــ بیدار شدیم 1 2.

اسطوره‌های طلوع خودآگاهی#

در تأیید نظریهٔ حوا، به نظر می‌رسد اسطوره‌شناسی‌های سراسر جهان خاطره‌ای فرهنگی از زمانی را حفظ کرده‌اند که «با خدا راه می‌رفتیم» و سپس به درون ذهن‌های خود سقوط کردیم. در روایت‌های زمان رؤیایی بومیان استرالیا، ارواح نیاکان در آغاز بر زمین گام می‌زدند و «زبان، آیین و فناوری را برای نخستین مردمان به ارمغان آوردند»؛ بدین‌ترتیب به زمان رؤیایی بی‌زمان پایان دادند و تاریخ را آغاز کردند 16. در اسطوره‌شناسی آزتک، انسان‌ها پیش از دوران کنونی همچون نژادی از مردمان بی‌ذهنِ «چوبین»، بی‌روح، بی‌گفتار و فاقد گاه‌شماری می‌زیستند؛ آنان در سیلی نابود شدند تا انسان‌های واقعی (دارای روح و خودآگاهی) آفریده شوند ــ روایتی که عملاً از شکلی پیشین از انسان خردمند سخن می‌گوید که «فاقد خودآگاهی» بود و جای خود را به بشریتی نو و آگاه داد 16 17. تقریباً در اسطورهٔ پیدایش هر فرهنگی، جهشی از حالتی اصیل و آرام به شیوه‌ای به‌کلی متفاوت از هستی وجود دارد.

آنچه چشمگیر است، این است که بسیاری از این اسطوره‌ها همان مجموعهٔ مواهب و نفرین‌هایی را فهرست می‌کنند که همراه با آگاهی پدید آمدند. داستان‌های بومیان استرالیا و میان‌آمریکایی صراحتاً از زبان، فناوری، زمان، آیین و روح نام می‌برند. روایت کتاب مقدس بر شناخت اخلاقی (خیر و شر) و شرم (هیجانی اجتماعی که به خودبازتابی نیاز دارد) تمرکز می‌کند. در سنت یونانی، داستان پاندورا (نخستین زن) از گشودن کوزه‌ای حکایت دارد که همهٔ بدی‌ها (رنج) را در جهان رها می‌کند؛ این روایتی آشکاراً موازی با رها کردن رنج و مرگ به دست حوا از طریق کنجکاوی است، با این تفاوت مهم که امید برای یاری رساندن به بشر در تحمل این وضعیت باقی ماند. همچنین در داستان یونانی پرومته، وضعیت پیشابشری حیوان‌وار است تا آن‌که هدیهٔ آتش الهی از سوی پرومته (نماد ذهن و روشنگری) انسان‌ها را تعالی می‌بخشد، هرچند آنان را به تلاش و مجازات ابدی نیز محکوم می‌کند. عناصر ثابت این داستان‌ها انکارناپذیرند: چیزی رخ داد که ما را به‌طور منحصربه‌فرد انسان کرد ــ قادر به سخن گفتن، برنامه‌ریزی، داوری و تخیل ــ و همراه آن، از دست رفتن معصومیت و آغاز کشمکش فرا رسید.

از همه مهم‌تر، این الگوهای اسطوره‌ای با آنچه علم نوین دربارهٔ مدرن‌شدن رفتاری به ما می‌گوید همخوانی دارند. انسان‌شناسان از «جهش بزرگ به پیش» یا «انقلاب انسانی» در حدود ۵۰٬۰۰۰ تا ۴۰٬۰۰۰ سال پیش سخن می‌گویند؛ دوره‌ای که شواهد باستان‌شناختی، شکوفایی ناگهانی خلاقیت و فرهنگ پیچیده را نشان می‌دهد 18 19. ابزارهای سنگی و آتش از مدت‌ها پیش وجود داشتند، اما در این بازهٔ زمانی است که شاهد پدیدار شدن مصنوعات نمادین هستیم: نقاشی‌های غاری، پیکرک‌ها، سازهای موسیقی و تدفین‌هایی همراه با اشیای تدفینی. گویی چراغی در ذهن انسان روشن شده بود. نکتهٔ قابل‌توجه آن است که نخستین حکاکی انتزاعی شناخته‌شده (قطعه‌ای اُخرایی با نقش شطرنجی از غار بلومبوس در آفریقای جنوبی، با قدمتی حدود ۷۵٬۰۰۰ سال) بسیار ابتدایی است؛ چیزی که حتی پرنده‌ای باهوش نیز شاید بتواند بر آن خراش بیندازد. بااین‌حال، ده‌ها هزار سال بعد، در حدود ۳۰٬۰۰۰ سال پیش، انسان‌ها تصاویری پیچیده و سرشار از روح را بر دیوارهٔ غارها نقاشی می‌کردند (برای مثال، غار شووه). این امر نشان می‌دهد که داشتن مغزی با اندازه و شکل امروزی به‌تنهایی کافی نبوده است؛ برای آزاد شدن خلاقیت کامل، دگرگونی ذهنی نیز لازم بود. پژوهش‌های اخیر عصب‌شناسان نیز نشان می‌دهد که کالبد مغز ما تا حدود ۴۰٬۰۰۰ سال پیش به تکامل ظریف خود ادامه داده است؛ زمانی که جمجمه‌ای گردتر و لوب آهیانه‌ای گسترش‌یافته (مرتبط با تخیل و برنامه‌ریزی) رواج یافت 20 19. شگفت‌آور آن‌که این دگرگونی کالبدشناختی با دوره‌ای هم‌زمان است که در آن «رفتارهای مدرن» همچون ابزارهای پیشرفته، هنر و خودآگاهی ظاهراً در سراسر جهان به‌سرعت شکوفا شدند 19 21. بنابراین علم در واقع در حال رسیدن به همان چیزی است که اسطوره‌ها از دیرباز به آن اشاره کرده‌اند: این‌که آگاه شدن یک «گذار فازی» نسبتاً متأخر در گونهٔ ما بوده است، نه پیوستاری تدریجی از ذهنیت حیوانی 22 23.

از منظر نظریهٔ حوا، بازهٔ زمانی ممکن است حتی متأخرتر باشد—شاید در پایان آخرین عصر یخبندان (حدود ۱۰٬۰۰۰ پیش از میلاد). کاتلر به دوران نوسنگی به‌عنوان سپیده‌دم خردمندی راستین اشاره می‌کند؛ زمانی که ناگهان شاهد یادمان‌های مگالیتیک، نمادپردازی دینیِ پیچیده، و پذیرش انقلابی کشاورزی در مناطق گوناگون هستیم 8 [^oai1]. چرا کشاورزی؟ زیرا برای ابداع کشاورزی، انسان‌ها ابتدا باید می‌توانستند پاداش‌های بلندمدت آینده را تصور کنند (برنامه‌ریزی برای ماه‌ها و سال‌ها بعد) و مفهوم مالکیت زمین و محصولات را دریابند—اموری که برای ذهنی صرفاً غریزه‌محور بدیهی نیستند. بر اساس این نظریه، هنگامی که حوا (نخستین انسان‌های خودآگاه) «من» را درونی کردند و دریافتند که «روزی خواهم مرد»، به تأمین غذا برای فردا (که به ذخیره‌سازی محصول و کشاورزی انجامید) و حفاظت از آنچه «مال من» بود (که به مالکیت و سلسله‌مراتب اجتماعی انجامید) دل‌نگران شدند 8 24. هال، در واقع، نوشته است که بشریت پس از هبوط، با از دست دادن نور راهنمای درونی، «باید برای بقا در جهانی سرشار از تردیدها و ترس‌ها مبارزه کند» 6—توصیفی مناسب از گذار پس از عصر یخبندان، از گردآوریِ بی‌دغدغه به کار طاقت‌فرسا و نااطمینانیِ زندگی کشاورزی. فرزندان کوچ‌نشین طبیعت، اکنون به برنامه‌ریزان و تمدن‌سازانی مضطرب تبدیل شده بودند.

پیش و پس از خودشناسی#

هال و دیگر حکیمان اغلب از عصر طلایی استعاری پیش از هبوط سخن می‌گویند—نه یک تمدن تاریخی، بلکه وضعیت روان‌شناختیِ بی‌گناهی بهشتی. برای درک آنچه با زاده‌شدن آگاهی اساساً تغییر کرد، می‌توانیم این وضعیت را با وضعیت انسانیِ پس از بیداری مقایسه کنیم:

جنبهبی‌گناهی بهشتی (پیش از خودآگاهی)بشریت پس از هبوط (خودآگاه)
احساس خویشتنفاقد ایگوی فردی؛ هویت با قبیله یا طبیعت درآمیخته است (ناخودآگاه). شخص می‌گوید «ما» یا بدون «منِ» تأمل‌گرانه عمل می‌کند.ایگوی شخصی بیدار شده است—صدایی درونی می‌گوید «من» و خود را از جهان جدا می‌سازد 3. هر انسان خود را یگانه و خودآگاه، و قهرمان داستان خویش احساس می‌کند.
هدایت و صدارفتار با غریزه و «صداهای» بیرونی هدایت می‌شود (برای مثال، صداهایی که به‌صورت خدایان یا بزرگان شنیده می‌شوند). تصمیم‌ها چنان احساس می‌شوند که گویی از بیرون هدایت شده‌اند. 11رفتار با تأمل درونی هدایت می‌شود. فرد وجدان و گفت‌وگوی درونی پیدا می‌کند و برای خود تصمیم می‌گیرد (هرچند در آغاز، این امور همچون کشمکش با «صداهای» درونی تجربه می‌شدند).
زندگی عاطفیعواطف ساده و بی‌واسطه (ترس، گرسنگی، جفت‌گیری)، بدون اضطراب بلندمدت. شرم یا پشیمانی پیچیده‌ای وجود ندارد—همچون حیوانات، در اکنون زندگی می‌شود.عواطف پیچیده و احساسات انتزاعی شکوفا می‌شوند. «ترس در اضطراب می‌گندد»؛ شهوت می‌تواند به عشق رمانتیک تبدیل شود و تخیل، امیدها و نگرانی‌ها را پدید آورد 12 8. عواطف به گذشته و آینده امتداد می‌یابند (گناه، جاه‌طلبی، هراس از مرگ).
آگاهی از مرگتصور اندکی از مرگ‌ومیر شخصی. مرگ مشاهده می‌شود، اما کاملاً درک یا از آن هراسیده نمی‌شود؛ بیمی آینده‌نگرانه وجود ندارد.آگاهی از فانی‌بودن پدیدار می‌شود—«موجودات خردمند قادرند به پایان خویش بیندیشند» 8. این امر ترس وجودی را به همراه می‌آورد (که برای مثال، به آیین‌های تدفین و جست‌وجوی جاودانگی در اسطوره می‌انجامد).
رابطه با طبیعتیگانه با طبیعت و الوهیت؛ تمایز تندی میان خویشتن و محیط وجود ندارد. زندگی بخشی از شبکه‌ای عظیم است (که بعدها اغلب همچون بهشت یا زمان رؤیا‌ی ازدست‌رفته نگریسته می‌شود).از طبیعت و امر الهی جدا شده است. انسان‌ها خود را جدا از (و حتی برتر از) جهان طبیعی می‌بینند. بیگانگی آغاز می‌شود: ما از فردیت عریان خود آگاهیم و احساس می‌کنیم «خانه» را ترک کرده‌ایم 5 25.
دانش و بی‌گناهینادانیِ معصومانه: ندانستنِ نیک و بد، و فقدان قانون رسمی یا داوری اخلاقی دربارهٔ خویشتن (همچون کودکان یا حیوانات).برخورداری از دانش و تشخیص اخلاقی—زایش اخلاق. انسان‌ها می‌توانند انتخاب‌های متفاوت را تصور کنند و خود را داوری نمایند؛ وجدان زاده می‌شود و عصر بی‌گناهی پایان می‌یابد 1 26.
معیشت و جامعهزندگی شکارگر-گردآورنده در گروه‌های کوچک، با تمرکز بر نیازهای حال. احتمالاً برابری‌خواه و متحرک، با منابع مشترک (بدون مفهوم مالکیت).اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده: کشاورزی و سکونتگاه‌های دائمی برای پاسخ‌گویی به نیازهای آینده پدیدار می‌شوند 24. مازاد و مالکیت خصوصی، همراه با قشربندی اجتماعی، ظهور می‌کنند. اجتماعات بزرگ‌تر، دین سازمان‌یافته و قانون برای مدیریت پیچیدگیِ تازه‌یافته پدید می‌آیند.

هال انسانِ پیشاآگاه را چنین توصیف می‌کند: «توده‌ای کروی که در سراسر سطح خود ناخودآگاه است، اما در درون خویش بذر آگاهی آینده را دارد.» 27 28 به بیان دیگر، بشریت اولیه زنده و حساس بود، اما هنوز خودآگاه نبود—بسیار شبیه نوزادی که احساس‌ها و عواطف دارد، اما هیچ حسی از «من» جدا از جهان ندارد. اسطوره‌ها این عصر را به‌صورت باغ (عدن، بهشت) یا عصر طلایی نمادپردازی می‌کنند؛ زمانی که به‌طور طبیعی و هماهنگ می‌زیستیم، همچون آدم و حوا که با خدا راه می‌رفتند. با جوانه‌زدن «بذرِ» من هستم، اما نیاکان ما جهان را به‌گونه‌ای بنیادین متفاوت تجربه کردند. مار هال در عدن همین بذر است: او مار را «اصل عقلانی» می‌نامد که انسان بدوی را افسون کرد و به «تجربهٔ مسئولیت‌پذیریِ خودآگاهانه» انجامید. 1 26 هنگامی که حوا و آدم از آن اصل بهره‌مند شدند—به‌صورت نمادین، با خوردن میوه—«انسان به شناخت حیاتی بیرونی» نائل شد که از حیات درونی و روحانی متمایز بود 25. به گفتهٔ هال، نتیجه برون‌گرایی عمیقی بود: توجه بشریت به جهان مادی بیرون معطوف شد و هم‌نوایی درونی پیشین ما کم‌فروغ گشت 2. به زبان روان‌شناختی، ایگو زاده شد و همراه با آن، ادراک دوگانگی (خویشتن در برابر دیگری، انسان در برابر طبیعت، نیکی در برابر بدی) پدید آمد.

مهم است توجه داشته باشیم که منلی پی. هال این هبوط/بیداری را فاجعه‌ای تمام‌عیار نمی‌دانست—و نیز آن را رویدادی یک‌باره در ۴۰۰۴ پیش از میلاد، آن‌گونه که الهیات ظاهرگرا می‌پندارد، تلقی نمی‌کرد. در عوض، او آن را مرحله‌ای ضروری در سفری بزرگ و چرخه‌ای می‌دید. در یکی از تفسیرهایی که ارائه می‌دهد (با استناد به قبالا و آموزهٔ باطنیِ مادام بلاواتسکی)، «نافرمانی» آدم و حوا تلاشی از سوی انسان‌های نخستین برای شتاب‌بخشیدن به تکامل ذهن خویش—برای تصاحب زودهنگام حکمت الهی—بود 29 30. به سبب این تکبر، آنان از عدن رانده شدند: شیوه‌ای شاعرانه برای بیان این نکته که بشریت، با بیدارکردن نادرست عقل و ایگو، آگاهی روحانیِ نخستین خود را از دست داد. تفسیر دیگری که هال ارائه می‌کند، سرراست‌تر است: داستان عدن صرفاً ثبت می‌کند که به‌محض تکامل عقل ما، دیگر نمی‌توانستیم در باغ معصومانهٔ طبیعت ناخودآگاه بمانیم 1 31. باید رحم را ترک می‌کردیم و رشد می‌یافتیم.

در هر دو صورت، پیامد یکسان بود. هال دربارهٔ انسان‌های هبوط‌کرده می‌نویسد: «محکوم چرخهٔ تولد و مرگ‌اند،» و «دیگر نور درونی از آنان حمایت نمی‌کند، بلکه [مقیدند به] مبارزه برای بقا در جهانی سرشار از تردیدها و ترس‌ها.» 6 در سفر پیدایش، نفرین‌های خدا واقعیت جدید را به‌خوبی جمع‌بندی می‌کنند: آدم باید با عرق جبین، در میان خارها تلاش کند (مبارزه برای بقا در جهان مادی)؛ حوا فرزندان را با درد به دنیا خواهد آورد و تابع شوهر خود خواهد بود (آغاز چرخه‌های زندگی فانی و نظم اجتماعی)؛ و مار بر زمین افکنده می‌شود (نیروی حیاتی‌ای که زمانی تعالی یافته بود، اکنون به سطح پست و مادی محدود شده است). دروازه‌های باغ با صدای به‌هم‌خوردن بسته می‌شوند—و شمشیری آتشین از آن‌ها نگهبانی می‌کند—بدین معنا که پس از گشوده‌شدن چشم خودآگاهی، بازگشت ساده به وحدت سعادت‌مندانه ممکن نیست 10. بشریت باید در جاده‌ای نو به پیش رود.

بااین‌حال، در فلسفهٔ هال (همانند بخش بزرگی از اندیشهٔ هرمسی و شرقی)، این بیگانگی در مقیاس کیهانی موقتی است. خودِ اصطلاح «هبوط» امکان دوباره برخاستن را القا می‌کند. میوهٔ دانش، هرچند تلخ، در نهایت سرنوشتی والاتر را ممکن می‌سازد: وحدت آگاهانه با امر الهی. چنان‌که هال می‌گوید، «عقلِ در حال تکامل» به هبوطی بیرونی انجامید، اما وعدهٔ مسیحایی عبارت است از «بازگرداندن حیات درونی و غلبه بر امر بیرونی.» 9 به بیان دیگر، پس از آنکه آگاهی فردی نیرومندی پرورش دادیم، سرانجام مقرر است آن را با روح به هماهنگی بازگردانیم—تا نه همچون کودکان معصوم، بلکه همچون هم‌آفرینندگان خردمند و خودتعیین‌گر، همراه با امر الهی، به عدن بازگردیم. به باور هال، نقشهٔ راه این امر در آموزه‌های محرمانهٔ اعصار نهفته است: نمادهایی چون درخت حیات، مار و کروبیان با شمشیر آتشین، کلیدهای فرایندی آیینی هستند که فرد از طریق آن می‌تواند از توهمات دوگانگی فراتر رود.

هال حتی پایان پیدایش ۳ را به شیوه‌ای عرفانی و رادیکال تفسیر می‌کند: «تن‌پوش‌های پوستی» که خدا برای آدم و حوا می‌سازد، همان بدن‌های جسمانی ما هستند که پس از تجسد در زندگی مادی، روح را در خود می‌پوشانند 7. شمشیر آتشین نگهبان عدن، به‌گفتهٔ فیلوِ قبالایی و دیگران، نمایندهٔ آتش کیهانی یا انرژیِ در گردش است (برخی گفته‌اند که این شمشیر همان خورشید متحرک یا «پرتو خورشیدی» است 32 32) که ناپالوده‌ها را از جاودانگی بازمی‌دارد. تنها هنگامی که ایگو با آتش روحانی پالوده شود، فرد می‌تواند از نگهبانان بگذرد و به بهشت ازدست‌رفته بازگردد—مضمونی رایج در کیمیاگری، گنوسیسم و مکاتب عرفانی سراسر جهان. خودِ مار، که اغلب چنین بدنام شده است، در نمادشناسی غیبی اغلب رستگاری‌بخش است: دارندهٔ حکمت و نیروی شفابخش (برای نمونه، عصای مارپیچِ اسقلبیوس در پزشکی، یا مار برنجین موسی که کسانی را که بدان می‌نگریستند شفا می‌داد). هال خاطرنشان می‌کند که چون نیروی مار—که در دانش یوگایی کوندالینی نامیده می‌شود—در ستون فقرات، «آتشی پیچان و مارگون» است، «مار در همهٔ نقاط جهان برای بازنمایی نجات‌دهندگان جهان به کار رفته است.» 33 34 بنابراین، عامل هبوط ما در عین حال به‌عنوان امکان بالقوهٔ رستگاری ما نیز تصویر می‌شود، هنگامی که انرژی آن مهار شود.


چشم‌انداز هرمسیِ بیداری ما از دیدگاه منلی پی. هال#

هال، که در اوایل قرن بیستم می‌نوشت اما از حکمت باستانی بهره می‌گرفت، گذار بشر به خودآگاهی را در چارچوب خط زمانی عظیمی از نژادهای ریشه‌ای و چرخه‌های کیهانی قرار داد. او آموزهٔ تئوسوفی را بازتاب می‌داد که بر اساس آن، در اعصار دور، در میانهٔ دورهٔ لموریایی، نیاکان ما «جرقهٔ» ذهن را از موجودات برتر دریافت کردند. هال تصریح می‌کند: «در پنجمین زیرنژاد لموریا بود که انسان به موجودی آگاه تبدیل شد و در برابر طبیعت، نسبت به افکار و اعمال خود مسئولیت یافت»؛ و بدین‌سان، تولد پاسخ‌گویی ــ که اساساً تولد خودآگاهی اخلاقی است ــ را مشخص می‌کند 35 36. پیش از آن، لموریایی‌ها (و هایپربوریایی‌های پیشین) از نظر شکل انسان توصیف می‌شوند، اما فاقد آتش ذهن بودند؛ بسیار شبیه «مردم چوبی» آزتک یا دیگر انسان‌واره‌های اسطوره‌ایِ آغازین. هال این مردمان نخستین را موجوداتی غریب و اثیری، و حتی از نظر شکل دوجنسی توصیف می‌کند ــ «نخستین نژاد بشریت… و نخستین زیرنژاد»، دوجنسیتی بودند و هنوز به نر و ماده تقسیم نشده بودند 37 38. این دیدگاه با بسیاری از اسطوره‌های آفرینش (از جمله پیدایش ۱:۲۷ و مجلس افلاطون) هماهنگ است؛ اسطوره‌هایی که در آن‌ها انسان نخستین یکی بود و تنها بعدها به دو جنس تقسیم شد. در تفسیر هال، بیرون آمدن حوا از پهلوی آدم نماد تقسیم موجود دوجنسیتیِ ابتدایی به اضداد قطبی است؛ گامی ضروری برای زایش (تولیدمثل) و بیداری دوگانگی 39 40. هال توضیح می‌دهد: «حوا همان اصل اثیری‌ای است که افلاطون آن را اصل زایش می‌نامد»؛ او به‌معنای واقعی کلمه نیروی حیاتی‌ای است که از آدمِ پیش‌تر یکپارچه استخراج شد تا قطبیت را پدید آورد 40. در این خوانش، زن نه‌فقط مادر زیستی انسان‌های آینده، بلکه اصل متافیزیکی‌ای را نمایندگی می‌کند که به آگاهی امکان می‌دهد در جهان مادی متحقق شود (زیرا بدون تقسیم/تضاد، آگاهی چیزی ندارد که از آن آگاه باشد).

پس از این جدایی، زمینه برای کار مارِ خرد فراهم شد. روایت هال در اینجا به‌زیبایی با نظریهٔ حوا درهم می‌آمیزد: عنصر زنانه (حوا) نخستین کسی است که با مار وارد تعامل می‌شود (کنجکاوی عقلانی)، و میوه را به عنصر مردانه (آدم) عرضه می‌کند ــ که نشان می‌دهد دانش تازه‌یافته باید به باقی بشریت انتقال داده می‌شد یا به آن آموزش داده می‌شد. هال به‌هیچ‌وجه حوا را محکوم نمی‌کند؛ برعکس، به‌شدت با دیدگاه الهیاتیِ کهنه‌ای مخالفت می‌ورزد که می‌گوید «با سقوط آدم، همه گناه کردیم» و زن، به‌عنوان وسوسه‌گر، مقصر است ــ او این اندیشه را «یکی از مضحک‌ترین خطاهای الهیات» می‌نامد. 41 «وسوسه» فساد اخلاقی‌ای نبود که ضعف زنانه آن را به وجود آورده باشد، بلکه تمثیلی بود از تکانهٔ طبیعی زندگی برای تکامل یافتن. به بیان هال، «هرجا تقسیم هست، میل برای خیر عمل می‌کند، در حالی که پیوسته در اندیشهٔ شر است… تنها وحدت، حکمت کامل است، زیرا هرگاه تقسیم باشد، [میل نیز وجود دارد]» (با بازگویی بحث او دربارهٔ دوی فیثاغورثی) 42 43. مقصود او این است که به‌محض ظهور جهان دوگانگی (مرد/زن، روشنایی/تاریکی، خود/دیگری)، پویایی میل و کنجکاوی ناگزیر موجودات را به جست‌وجوی میوهٔ ممنوع می‌کشاند؛ دانشی که وعدهٔ کمال و فهمی خداگونه می‌دهد. این جست‌وجوی دانش دو وجه دارد: ما را تعالی می‌بخشد، اما در عین حال موجب رنج نیز می‌شود. هال این امر را با نمادی هوشمندانه نشان می‌دهد: «سیبی بود که حوا خورد و سیبی که بر سر نیوتن افتاد. این دو سیب مسیر تاریخ را تغییر داده‌اند.» 44 45 در یک مورد، افتادن میوه آغازگر سقوط انسان بود؛ و در مورد دیگر، افتادن سیب نویدبخش ظهور علم مدرن شد (کشف جاذبهٔ زمین به‌دست نیوتن). هر دو «میوه» خرد به ارمغان می‌آورند و هر دو نشانگر چرخش‌های سرنوشت‌سازی هستند که نمی‌توان آن‌ها را به حالت پیشین بازگرداند.

از نظر هال، بنابراین، لحظهٔ حوا ــ هر زمان که در پیشاتاریخ رخ داده باشد ــ بخشی از طرح تکاملیِ تحت نظارت بود. او از «آکادمی آسمانی» سخن می‌گوید که در آن موجودات الهی (ایلوهیم یا فرشتگان) در سپیده‌دم آگاهی، آموزهٔ رازآمیز را به انسان‌های نخستین آموختند 46 47. او حتی فرشتهٔ مقرب رافائل را به‌عنوان دیدارکننده‌ای افسانه‌ای نام می‌برد که «در باغ… دربارهٔ اسرار روح با آدم و حوا گفت‌وگو کرد» 46 48. چنین تصاویری یادآور تصوری است که در فرهنگ‌های بسیاری یافت می‌شود: اینکه خدایان یا نیروهای برتر در روزگار نخست «در میان آدمیان گام می‌زدند» تا ما را هدایت کنند. چارچوب هال نشان می‌دهد که آگاهی موهبتی ــ یا شاید وامی ــ از سوی خدایان بود؛ موهبتی که قرار بود انسان‌ها به‌تدریج آن را بسط دهند. تراژدی (یا کمدی) عدن در این است که انسان‌ها در این فرایند شتاب کردند. ما برای ربودن آتش دانستن، پیش از آنکه مسئولیتی را که این آتش با خود داشت کاملاً درک کنیم، «به آسمان یورش بردیم» 29 49. ازاین‌رو، مانند نوجوانانی بودیم که ناگهان کلید خودرویی قدرتمند را به دست آورده باشند ــ و حاصل کار نوعی تصادف بود. خود را در تبعید از باغ درونی یافتیم؛ سرگردان در بیابانِ حواس جسمانیِ اکنون مسلط و عواطف ناپایدارمان.

بااین‌حال، هال احتمالاً در این نکته با نظریهٔ حوا موافق بود: وقتی غولِ آگاهی از بطری بیرون آمد، دیگر به آن بازنمی‌گردد. تکامل معکوس نمی‌شود؛ در عوض، باید به پیش برویم و در آگاهی تازه‌یافتهٔ خود به بلوغ برسیم. شواهد نشان می‌دهد که انسان‌ها پس از این بیداری، برای پیمودن چشم‌انداز ذهنیِ غریب و تازهٔ خود، به‌سرعت زبان و فرهنگ را پرورش دادند 50 51. آنان داستان‌هایی ــ اسطوره‌هایی دربارهٔ بهشت ازدست‌رفته ــ روایت کردند تا با درد جدایی کنار بیایند، و ادیان را بنا نهادند تا در پی برقراری دوبارهٔ پیوند با سرچشمهٔ الهی باشند. در تحلیل هال، تمام کتاب مقدس و سنت باطنی اساساً راهنمایی برای بازگشت آگاهانه به وحدتی است که زمانی به‌طور غریزی می‌شناختیم 52 53. عارف و متافیزیک‌دان، امت فاکس، در عبارتی که هال آن را ارج می‌نهاد، نوشت: «وقتی داستان باغ عدن را به‌طور کامل درک کنید، طبیعت انسان را درک خواهید کرد.»14 آثار خود هال وقف همین درک کامل‌اند و نمادها را لایه‌به‌لایه کنار می‌زنند.

در جمع‌بندی، چشم‌انداز منلی پی. هال دربارهٔ زندگی و تاریخ بشر، مکملی زیبا برای نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی است. هر دو، ظهور منِ خودآگاه را نقطهٔ عطفی تعیین‌کننده می‌دانند ــ لحظه‌ای که در آن «انسان، انسان شد» و از آغوش ناآگاه طبیعت گام بیرون نهاد. هال زمینهٔ غنی حکمت هرمسی و قبالایی را به این دیدگاه می‌افزاید: او به ما اطمینان می‌دهد که این بیداری در طرح بزرگ، اجتناب‌ناپذیر و حتی عمدی بوده است. اکنون وظیفهٔ بشریت آشتی دادن دو نیمهٔ داستان خویش است ــ حوا و آدم، قلب و ذهن، امر روحانی و امر مادی. باید شکافی را که با گشوده شدن چشمانمان پدید آمد، التیام بخشیم. سقوط، در حقیقت، نخستین گام در سفری رو به بالا است. هنگامی که دانش خود را با حرمت و فردیت خود را با شفقت در هم می‌آمیزیم، خود را برای بازگشت به عدن آماده می‌کنیم ــ این بار نه در نادانی، بلکه در وحدتی روشن‌شده، در حالی که میوهٔ به‌سختی به‌دست‌آمدهٔ خرد را در دل‌های خود حمل می‌کنیم.


خلاصه#

  1. از دوجنسیتیِ نخستین تا دوگانگی: هال تعلیم می‌دهد که بشریت نخستین دوجنسیتی و از نظر روحانی یکپارچه بود ــ «نر و ماده ایشان را آفرید» ــ تا آنکه جدایی جنس‌ها (که با شکل‌گیری حوا از آدم نمادپردازی شده است) دوگانگی را آغاز کرد 38 40. این شکاف متافیزیکی برای ریشه دواندن خودآگاهی ضروری بود، زیرا کشاکش اضداد (مذکر ـ مؤنث، خود ـ دیگری) جرقهٔ ذهن را پدید آورد.
  2. ذهنِ مار و ازدست‌رفتن معصومیت: مار عدنی نمایندهٔ بیداری عقل یا نیروی کوندالینی است که در انسان‌های ابتدایی سر برآورد 1 2. هنگامی که حوا و آدم این دانش را «خوردند»، خودآگاه شدند (خیر و شر را شناختند) و ازاین‌رو از هماهنگی ناآگاهانه سقوط کردند. هال خاطرنشان می‌کند که «حواس درونی آنان کم‌فروغ شد» و ادراک بیرونی و من بر آنان غلبه یافت؛ معصومیت کودکانهٔ بشریت در همان لحظهٔ روشن‌شدن از میان رفت 25 9.
  3. دانش به‌مثابه شمشیری دولبه: آگاهی با خود قدرتی عظیم و خطری عظیم به همراه آورد. هال اشاره می‌کند که هر اختراع یا دانش تازه‌ای سایه‌ای با خود دارد ــ «قوانین خوب به‌دست مردان خودخواه منحرف می‌شوند؛ آرمان‌های بزرگ… مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند» 54 55. به همین ترتیب، میوهٔ دانش توانایی‌های الهی (استدلال، تخیل، انتخاب اخلاقی) را اعطا کرد، اما انسان‌ها را به کار، ستیز و فناپذیری نیز محکوم ساخت 6 7. ما «جامه‌های پوستی» بر تن کردیم و به جسمی فانی تبدیل شدیم. بااین‌حال، هال تأکید می‌کند که این امر بخشی از طرح بود: سقوط زمینه را برای رستگاری فراهم می‌کند. منِ خودآگاه می‌تواند از طریق تجربه و حکمت باطنی پالوده شود و سرانجام بر «جفت‌های اضداد» غلبه کند و عدن را بازپس گیرد ــ و چرخهٔ سقوط و بازگشت را به کمال برساند 9 10.

پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی، به زبان ساده، چیست؟
پاسخ: این نظریه بر این ایده استوار است که خودآگاهی انسان (احساس داشتن یک «من» درونی یا ایگو) در پیشاتاریخ ما نسبتاً به‌تازگی شکل گرفته است ــ شاید در نزدیکی پایان عصر یخبندان ــ و نه اینکه از ۲۰۰٬۰۰۰ سال پیش امری ذاتی بوده باشد. این نظریه می‌گوید نخستین انسان‌هایی که واقعاً خودآگاه شدند زن بودند (ازاین‌رو «حوا»)، و این زنان سپس اندیشهٔ انتزاعی و درون‌نگری را به مردان آموختند [^oai1]. در اصل، این دیدگاه از یک «بیداری بزرگ» فرهنگی سخن می‌گوید که طی آن ذهن انسان به آگاهی مدرن دست یافت و نوآوری‌هایی همچون هنر، دین و کشاورزی را برانگیخت.

پرسش ۲. منلی پی. هال داستان کتاب مقدس دربارهٔ آدم و حوا را چگونه تفسیر می‌کرد؟
پاسخ: هال آن را تمثیلی از ذهن انسان می‌دانست ــ نه داستانی دربارهٔ میوه یا گناهی لفظی. از نظر او، باغ عدن نمایندهٔ حالتی آغازین از وحدت ناآگاهانه با طبیعت و روح است. خوردن میوهٔ دانش (که مارِ عقل محرک آن بود) نماد آن بود که انسان‌های نخستین به ذهن‌های خودآگاه دست یافتند ــ یعنی دانش دوگانگی‌ها (خیر و شر، خود و دیگری) 1 26. این بیداری آنان را از عدن بیرون راند؛ یعنی بشریت از حالت معصومانه و غریزی خود خارج شد و وارد جهان مسئولیت شخصی، کار و فناپذیری گردید. بنابراین، «سقوط» در حقیقت همان تولد خودآگاهیِ ایگویی است ــ گامی ضروری در تکامل روحانی ما.

پرسش ۳. چرا نظریهٔ حوا ادعا می‌کند که زنان نخستین کسانی بودند که خودآگاه شدند؟

پاسخ: این نظریه به سرنخ‌هایی در اسطوره‌شناسی و فرهنگ پیشاتاریخی اشاره دارد که نشان می‌دهند بینش زنانه در بیدار کردن خویشتن درونی پیشگام بوده است. برای مثال، در کتاب پیدایش، این حواست که پیش از آدم از درخت معرفت می‌خورد—به‌طور نمادین، او نخست به آگاهیِ «من هستم» دست می‌یابد. اندرو کاتلر استدلال می‌کند که ممکن است زنان برای این جهش آمادگی بیشتری داشته بوده باشند؛ شاید از طریق نقش‌هایشان در پرورش، هنر یا آیین‌های آغازین، و سپس مردان را از طریق آیین‌های گذار با خودآگاهی آشنا کرده باشند [^oai1] 56. خلاصه آن‌که، «حوا» نمایندهٔ آگاهی پیشگامی است که زنان با مردان در میان گذاشتند و انقلاب شناختی را به راه انداختند.

پرسش ۴. پس از دستیابی به خودآگاهی، چه چیزی در انسان‌ها تغییر کرد؟
پاسخ: هنگامی که انسان‌ها خودآگاه شدند، زنجیره‌ای از تغییرات ژرف را شاهدیم: زبان پیچیده و اندیشهٔ نمادین شکوفا شد، فناوری به‌سرعت پیشرفت کرد و مردم به آفرینش هنر و موسیقی پرداختند. از نظر اجتماعی، قواعد اخلاقی و نوعی هویت فردی پدید آوردیم—که به شکل‌گیری دین سازمان‌یافته و قانون انجامید. مهم‌تر از همه، آگاهی از فناپذیری‌مان شکل گرفت و اضطراب‌های وجودی را پرورش داد، اما در عین حال برنامه‌ریزی برای آینده و نوآوری را نیز به همراه آورد (برای مثال، ذخیره‌سازی غذا و اهلی‌کردن گیاهان و جانوران) 8 24. در اصل، بشریت از زندگی کردن در اکنون، همچون دیگر جانوران، به زیستن در زمان ذهنی گذر کرد—به یاد آوردن گذشته، تصور کردن آینده و تلاش برای اثر گذاشتن بر سرنوشت. این امر تمدن را ممکن ساخت، هرچند ما را از معصومیت طبیعیِ پیشین‌مان بیگانه کرد.

پرسش ۵. آیا هرگز می‌توانیم به وضعیت ازدست‌رفتهٔ باغ عدن «بازگردیم»؟
پاسخ: نه با بازگشت به نادانی، بلکه از طریق فراروی از وضعیت کنونی‌مان به‌واسطهٔ رشد معنوی. تعالیم باطنی (که هال اغلب به آن‌ها استناد می‌کند) می‌گویند آگاهی عدنی را می‌توان در صورتی والاتر باز به دست آورد—حالتی که گاه آن را اشراق یا آگاهی کیهانی می‌نامند. فرد پس از چیره شدن بر درس‌های دوگانگی، می‌تواند بر خودخواهی غلبه کند و در حالی که همچنان خودآگاه است، یگانگی با امر الهی را تجربه کند. هال اشاره کرده است که شمشیر آتشینی که راه عدن را می‌بندد، نماد آزمون‌هایی است که فرد برای دستیابی به اشراق درونی باید از سر بگذراند 10. در واقع، ما به معصومیت ناخودآگاهانهٔ آغازین بازنمی‌گردیم، بلکه به سوی معصومیتی آگاهانه (خرد) پیش می‌رویم—حالتی که در آن «من هستم» فرد به‌طور کامل با «منِ هستم» بزرگ‌تر (امر الهی) آشتی می‌کند. عارفانِ سنت‌های گوناگون این حالت را هدف سلوک معنوی توصیف می‌کنند و اغلب آن را با ورود دوباره به بهشت یا «ملکوت آسمان درون» یکی می‌دانند.


پاورقی‌ها#


منابع#

  1. Cutler, Andrew. “The Eve Theory of Consciousness.” Vectors of Mind (وبلاگ)، ۲۰۲۳. (Proposes that self-awareness emerged in women at the end of the Ice Age, triggering a cultural revolution.) [^oai1] 57
  2. Hall, Manly P. The Occult Anatomy of Man. لس‌آنجلس: انجمن پژوهش‌های فلسفی، ۱۹۲۵. (Uses esoteric and anatomical symbolism to discuss human spiritual evolution; relates Eden to embryology and the serpent to the spinal fire.) 58 33
  3. Hall, Manly P. “The Secret Doctrine in the Bible – Part II (Adam and Eve).” The Students Monthly Letter، سال چهارم، شمارهٔ ۲. لس‌آنجلس: PRS، حدود دههٔ ۱۹۴۰. (Hall’s privately circulated lesson explaining the allegorical meanings of Genesis; describes Eve as the etheric principle, the Fall as the start of intellectual consciousness, and the exile from Eden as the soul’s immersion in matter.) 39 59
  4. Jaynes, Julian. The Origin of Consciousness in the Breakdown of the Bicameral Mind. بوستون: هاوتن میفلین، ۱۹۷۶. (Seminal thesis that human self-consciousness arose around 1000 BCE, ending an earlier “bicameral” mentality in which decisions were guided by hallucinated divine voices.)
  5. Brihadaranyaka Upanishad 1.4.1، ترجمهٔ سوامی مادهاواناندا، ۱۹۵۰. (Ancient Vedic scripture; teaches that in the beginning the cosmic Self alone existed and, upon declaring “I am,” divided into creator and creation – an explicit mythological account of the emergence of self-awareness.) 3
  6. “The Transition to Modern Behavior.” Nature Education ۱، شمارهٔ ۱ (۲۰۱۱). (Summary by archaeologist Sally McBrearty on the archaeological evidence for when Homo sapiens developed modern cognition and culture, discussing the “Great Leap” circa 50k years ago and gradual vs. sudden models.)
  7. Brueck, Hilary. “The modern human brain may only be 40,000 years old, scientists say.” Business Insider، ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۸. (Reports on a study from Science Advances tracing changes in human skull/brain shape ~40k years ago that coincide with the advent of symbolic thought, language, and art – essentially dating when our brains became “fully modern.”) 20 19
  8. Jung, C.G. The Archetypes and The Collective Unconscious. انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۵۹. (Jungian psychology text exploring mythological symbols as expressions of psychic processes. Notably states, “Myths are first and foremost psychic phenomena that reveal the nature of the soul,” a perspective mirrored in the Eve Theory’s use of myth to understand consciousness 60.)
  9. Genesis 2–3 (King James Bible). (Ancient Hebrew account of the creation of humankind, the Garden of Eden, the temptation by the serpent, and the expulsion – source of the Adam and Eve allegory central to Hall’s and Cutler’s discussions.)
  10. Hancock, Graham. Supernatural: Meetings with the Ancient Teachers of Mankind. لندن: سنچری، ۲۰۰۵. (Investigates the role of shamanic experiences and psychoactive substances in human cognitive evolution; posits, similar to the “Snake Cult” idea, that encounters with the “supernatural” contributed to the sudden advancement of human consciousness.)

  1. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  2. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  3. Science ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  4. Science ↩︎ ↩︎ ↩︎

  5. Science ↩︎ ↩︎ ↩︎

  6. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  7. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎

  8. Vectorsofmind ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  9. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  10. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  11. Vectorsofmind ↩︎ ↩︎ ↩︎

  12. Vectorsofmind ↩︎ ↩︎

  13. Vectorsofmind ↩︎

  14. اِمِت فاکس (۱۹۳۶)، آموزگار بانفوذ مکتب اندیشه نو، نوشت که داستان باغ عدن «کتاب درسی کالبدشناسی معنوی و روان‌شناختی» است—کلیدی نمادین برای فهم ماهیت انسان 52 53. هال اغلب برای تقویت این دیدگاه که متون مقدس به‌جای تاریخ لفظی، حقایق ژرفی درباره ذهن را رمزگذاری می‌کنند، به چنین تفسیرهایی استناد می‌کرد. ↩︎ ↩︎

  15. Manlyphall ↩︎

  16. Science ↩︎ ↩︎

  17. Science ↩︎

  18. Vectorsofmind ↩︎

  19. Businessinsider ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  20. Businessinsider ↩︎ ↩︎

  21. Businessinsider ↩︎

  22. Vectorsofmind ↩︎

  23. Vectorsofmind ↩︎

  24. Vectorsofmind ↩︎ ↩︎ ↩︎

  25. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎

  26. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎

  27. Manlyphall ↩︎

  28. Manlyphall ↩︎

  29. Manlyphall ↩︎ ↩︎

  30. Manlyphall ↩︎

  31. Manlyphall ↩︎

  32. Sacred-texts ↩︎ ↩︎

  33. Ia802806 ↩︎ ↩︎

  34. Ia802806 ↩︎

  35. Manlyphall ↩︎

  36. Manlyphall ↩︎

  37. Manlyphall ↩︎

  38. Manlyphall ↩︎ ↩︎

  39. Manlyphall ↩︎ ↩︎

  40. Manlyphall ↩︎ ↩︎ ↩︎

  41. Manlyphall ↩︎

  42. Manlyphall ↩︎

  43. Manlyphall ↩︎

  44. Manlyphall ↩︎

  45. Manlyphall ↩︎

  46. Manlyphall ↩︎ ↩︎

  47. Manlyphall ↩︎

  48. Manlyphall ↩︎

  49. Manlyphall ↩︎

  50. Science ↩︎

  51. Science ↩︎

  52. Reddit ↩︎ ↩︎

  53. Reddit ↩︎ ↩︎

  54. Manlyphall ↩︎

  55. Manlyphall ↩︎

  56. Vectorsofmind ↩︎

  57. Science ↩︎

  58. Ia802806 ↩︎

  59. Manlyphall ↩︎

  60. Vectorsofmind ↩︎