خلاصه
- چندین اسطوره در سراسر جهان احتمالاً بیش از ۸٬۰۰۰ سال پیش پدید آمدهاند و از طریق سنت شفاهی دوام آوردهاند.
- شواهد از اسطورهشناسی تطبیقی (بنمایههای مشترکی مانند «شکار کیهانی» با قدمت تقریبی ۱۵ هزار سال)، زمیناسطورهشناسی (اسطورههایی منطبق با رویدادهای زمینشناختی تاریخگذاریشده، مانند افزایش سطح آب دریا در استرالیا در حدود ۱۰ هزار سال پیش یا شکلگیری دریاچهٔ کرِیتر در حدود ۷٫۷ هزار سال پیش)، و بازسازی زبانشناختی (اسطورههای نیاهندواروپایی با قدمت تقریبی ۶ تا ۸ هزار سال) به دست میآید.
- برخی نظریههای حاشیهای قدمتهایی حتی بیشتر را پیشنهاد میکنند (برای نمونه، اسطورهٔ پروین با قدمت تقریبی ۱۰۰ هزار سال و اسطورهٔ مار پیتونِ سان با قدمت تقریبی ۷۰ هزار سال)، اما از اجماع نیرومند برخوردار نیستند.
- سنت شفاهی میتواند وسیلهای قابلاعتماد برای انتقال حافظهٔ فرهنگی در طول هزارهها باشد.
مقدمه#
اسطورههای انسانی میتوانند بسیار بیش از تاریخ مکتوب دوام بیاورند. پژوهشهای اخیر میانرشتهای در حوزههای اسطورهشناسی تطبیقی، زمینشناسی، زبانشناسی، باستانشناسی و مطالعات سنت شفاهی—با اتکا به بینشهای حاصل از مدلهای تکاملی آگاهی—چندین روایت اسطورهای را آشکار کردهاند که ممکن است ریشهٔ آنها به هشت هزاره یا بیشتر در گذشته برسد.
این گزارش اسطورههای مشخصی را در سراسر جهان بررسی میکند که پژوهشگران استدلال کردهاند دستکم حدود ۸٬۰۰۰ سال پیش (نزدیک به ۶۰۰۰ پیش از میلاد) یا زودتر پدید آمدهاند، شواهد پشتیبان این گاهشماریهای ژرف، و میزان پذیرش آنها در میان پژوهشگران را بررسی میکند. بخش پایانی نیز به نظریههای حاشیهای یا غیرمتعارف برجسته (نظریههایی خارج از اجماع، اما برخوردار از برخی شواهد استدلالی) دربارهٔ اسطورههای فوقالعاده باستانی میپردازد. یافتهها بر اساس روشهایی سازماندهی شدهاند که برای تاریخگذاری یا ردیابی خاستگاه هر اسطوره به کار رفتهاند.
اسطورهشناسی تطبیقی و بنمایههای مشترک ژرف#
اسطورهشناسی تطبیقی، بنمایههای مشترک در داستانهای فرهنگهایی را بررسی میکند که از یکدیگر فاصلهٔ جغرافیایی زیادی دارند، تا خاستگاه مشترک و باستانی آنها را استنباط کند. اگر یک داستان پیچیدهٔ یکسان در جوامعی پدیدار شود که هزاران سال با یکدیگر ارتباطی نداشتهاند، پژوهشگران احتمال میدهند که این داستان از روایتی کهنتر سرچشمه گرفته باشد؛ روایتی که مردمان مهاجر آن را با خود حمل کردهاند. با استفاده از این رویکرد، برخی خطوط داستانی اسطورهای به دورهٔ پارینهسنگی زبرین بازگردانده شدهاند:
- اسطورهٔ جهانیِ «شکار کیهانی» ــ بیش از ۱۵٬۰۰۰ سال قدمت: یکی از مواردی که بیش از همه از آن پشتیبانی شده، بنمایهٔ شکار کیهانی است؛ در این داستان، جانوری (اغلب خرسی بزرگ) به آسمان رانده میشود و به صورت یک صورت فلکی درمیآید (معمولاً دب اکبر/خرس بزرگ). گونههای این داستان در سراسر اوراسیا و آمریکای شمالی یافت میشوند—برای نمونه، اسطورهٔ یونانی از کالیستو میگوید که به خرس، یعنی خرس بزرگ، تبدیل شد و افسانهای آلگونکوئینی شکارچیانی را توصیف میکند که با خرسی در میان ستارگان روبهرو هستند. تحلیل فیلوژنتیک محاسباتیِ انسانشناس، ژولین دُوی، نشان میدهد که همهٔ این روایتهای پراکنده از یک خاستگاه واحد در دورهٔ پارینهسنگی منشعب شدهاند. او یک اسطورهٔ نیا-گونه را بازسازی میکند که پیش از عبور انسانها از پل خشکی برینگ به قارهٔ آمریکا وجود داشته است؛ بنابراین، قدمت این داستان میتواند به حدود ۱۵٬۰۰۰ تا ۲۰٬۰۰۰ سال پیش برسد. جالب آنکه یک نقاشی مشهور غاری در لاسکو، فرانسه—«صحنهٔ چاه» که مردی، گاومیش کوهاندار زخمی و پرندهای را به تصویر میکشد—ممکن است سندی ۱۷٬۰۰۰ ساله از همین اسطوره باشد (گاومیش کوهاندار بیحرکت و زخمی نمایندهٔ جانور آسمانی است). اگر چنین باشد، شکار کیهانی یکی از کهنترین روایتهای اسطورهای شناختهشده خواهد بود. پژوهشگران عموماً شباهتهای میانفرهنگی را قانعکننده میدانند: برای مثال، جزئیات مشخصی مانند دم بلند خرس که دستهٔ ملاقهٔ دب اکبر آن را شکل میدهد و در روایتهای سیبریایی و بومیان آمریکا بهصورت شکارچیان یا پرندهای که در پی خرس میرود توضیح داده میشود، بهوضوح از خاستگاهی مشترک، نه تصادف، حکایت دارند. این اسطورهٔ متعلق به اعماق زمان، بیش از پیش بهعنوان بقای واقعی یک سنت شفاهی پذیرفته میشود، هرچند گاهشماری دقیق آن (۱۵ هزار سال در برابر ۲۰ هزار سال) همچنان در حال اصلاح است.
شکل: «صحنهٔ چاه» پارینهسنگی در غار لاسکو، فرانسه (با قدمت تقریبی ۱۷٬۰۰۰ سال)، که برخی پژوهشگران آن را تصویری از اسطورهٔ شکار کیهانی، یعنی شکار جانوری عظیم، تفسیر میکنند—و شاید یکی از کهنترین بازنماییهای داستانی باشد. گمان میرود اسطورهٔ گستردهٔ صورت فلکیِ «شکار خرس» دستکم به ۱۵٬۰۰۰ سال پیش بازگردد.
هفت خواهر (پروین) ــ اسطورهای ستارهای از دورهٔ پارینهسنگی: بنمایهٔ باستانی دیگری ممکن است داستان خوشهٔ ستارهای پروین باشد که اغلب به صورت «هفت خواهر» یا دخترانی تصور میشوند که شکارچیای آنها را تعقیب میکند. نکتهٔ چشمگیر این است که فرهنگهای همهٔ قارههای مسکونی، داستانهای سنتیای دربارهٔ این هفت ستاره دارند و معمولاً توضیح میدهند که چرا تنها شش ستاره دیده میشود (یکی از خواهران ناپدید میشود یا پنهان میگردد). این امر از خاستگاهی مشترک و ژرف حکایت دارد. پژوهشی جدید و بحثبرانگیز از اخترشناس، ری نوریس، و همکارانش پیشنهاد میکند که داستانهای پروین ممکن است «کهنترین داستان» جهان باشند و قدمت آنها احتمالاً به حدود ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش، یعنی به انسانهای مدرن اولیه در آفریقا، برسد. پژوهشگران خاطرنشان میکنند که ستارهٔ کمنور هفتم (پِلیونه) در گذشتهٔ دور اندکی دورتر از ستارهٔ همدم خود دیده میشده است و شاید حدود ۱۰۰ هزار سال پیش بهطور محسوسی متمایز بوده باشد. آنان فرض میکنند که آفریقاییان پیشاتاریخی هفت ستاره را بهروشنی میدیده و داستان هفت خواهر را ساختهاند؛ داستانی که انسانهای مهاجر آن را به اروپا، آسیا و استرالیا بردهاند. این فرضیه در حد گمانهزنی است و هنوز پذیرش گستردهای ندارد: منتقدان اشاره میکنند که شباهت اسطورههای پروین ممکن است حاصل تصادف باشد و دادههای بهروزشده دربارهٔ حرکت ستارگان نیز نشان میدهد که ظاهر این خوشه در ۱۰۰ هزار سال پیش شاید تفاوت چشمگیری با امروز نداشته است. بااینحال، اسطورهٔ «هفت خواهر» دستکم چندین هزاره قدمت دارد. حتی تحلیلهای محافظهکارانه نیز میپذیرند که عناصر اصلی آن پیش از دوران باستان کلاسیک وجود داشتهاند؛ برای مثال، روایت بومیان استرالیا (خوابدیدگی کونگکارانگکالپا دربارهٔ هفت خواهر) در هنر صخرهای و خطوط آواز تنیده شده است؛ عناصری که گمان میرود دهها هزار سال قدمت دارند (مردمان بومی حدود ۵۰٬۰۰۰ سال پیش به استرالیا رسیدند و دانش غنی خود دربارهٔ ستارگان را با خود آوردند). هرچند تاریخگذاری ۱۰۰ هزار ساله با تردید نگریسته میشود، گسترهٔ جهانی داستان پروین بهروشنی خاستگاهی بسیار باستانی، متعلق به پارینهسنگی زبرین، را القا میکند—احتمالاً در حدود ۱۰٬۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ سال پیش، بسیار پیش از تاریخ ثبتشده.
کیهانزایی مشترکِ «والدین جهان» ــ بیش از ۲۰٬۰۰۰ سال قدمت: افزون بر بنمایههای مشخص، چارچوبهای کامل اسطورهای نیز ممکن است ریشههایی ژرف داشته باشند. پژوهش تطبیقی ای. جی. مایکل ویتسل، پژوهشگر دانشگاه هاروارد، پیشنهاد میکند که اکثریت فرهنگهای جهان قدیم و جهان جدید، چرخهٔ اسطورهای بزرگی موسوم به اسطورهٔ «لوراسیایی» را با یکدیگر سهیماند؛ چرخهای که نخستینبار در فاصلهٔ حدود ۴۰٬۰۰۰ تا ۲۰٬۰۰۰ پیش از میلاد شکل گرفته است. بنا بر نظر ویتسل، اسطورههای سراسر اوراسیا، قارهٔ آمریکا و اقیانوسیه از روایتی کلی و مشابه پیروی میکنند: آفرینش جهان از نیستی یا آشوب نخستین (که گاه به صورت تخم یا مغاکی آبی تصویر میشود)، جدایی پدر آسمانی و مادر زمین، ظهور نسلهای بعدی خدایان، سیل یا ویرانی عظیم، و سرانجام پایان جهان. این خط داستانی پیچیده در آفریقای زیرصحرا و استرالیای بومی غایب است؛ این مناطق اسطورهشناسیهای کهنتر خود را دارند، که نشان میدهد این مجموعه، نوآوریای بوده که همراه با مردمانِ خارجشده از آفریقا گسترش یافته است. ویتسل استدلال میکند که اسطورهٔ لوراسیایی احتمالاً در یک فرهنگ واحد از دورهٔ پارینهسنگی (شاید در جنوبغربی آسیا) پدید آمده و سپس همراه با گروههای انسانی مهاجر بهطور گسترده انتشار یافته است. اگر چنین باشد، قدمت آن میتواند از ۲۰٬۰۰۰ تا ۳۰٬۰۰۰ سال فراتر رود. او حتی حدس میزند که برخی مضامین اسطورهای (مانند سیل نخستین) ممکن است به سنتی «پانگایا» بازگردند که بیش از ۶۵٬۰۰۰ سال قدمت داشته و نخستین انسانهای آفریقا در آن سهیم بودهاند. این گاهشماریها همچنان فرضیهاند—نظریهٔ ویتسل جسورانه است و بهطور همگانی پذیرفته نشده است (منتقدان میگویند اثبات چنین انتشار باستانیای دشوار است). بااینحال، این نظریه نشان میدهد که برخی الگوهای اسطورهای (آفرینش از نیستی، والدین جهان، سیل و مانند آن) چنان فراگیرند که خاستگاهگیری کاملاً مستقل آنها بعید به نظر میرسد. بنابراین، شواهد تطبیقی به لایهای فوقالعاده کهن از اسطورهپردازی اشاره دارند، حتی اگر تاریخگذاری آن بر استنباط متکی باشد. خلاصه آنکه مقایسههای دقیق بنمایهها چند اسطوره (مانند شکار کیهانی و احتمالاً چرخههای پروین و آفرینش/سیل) را شناسایی کردهاند که بهطور معقول میتوانند به اواخر دورهٔ پارینهسنگی، یعنی بسیار بیش از ۸٬۰۰۰ سال پیش، تعلق داشته باشند.
اسطورههای مرتبط با رویدادهای زمینشناختی باستانی (زمیناسطورهشناسی)#
راه دیگر برای تاریخگذاری اسطورهها، پیوند دادن آنها با رویدادهای شناختهشدهٔ زمینشناختی یا اقلیمیِ پیشاتاریخی است. اگر افسانهای چیزی مانند افزایش سطح آب دریا، سیل یا فوران آتشفشانی را بهدرستی توصیف کند و علم بتواند تاریخ آن رویداد را تعیین کند، میتوان خاستگاه اسطوره را نیز به همان رویداد نسبت داد. این حوزهٔ نوظهورِ «زمیناسطورهشناسی» (که زمینشناس، دوروتی ویتالیانو، در سال ۱۹۶۸ آن را بنیان گذاشت) آشکار کرده است که سنتهای شفاهی در چندین قاره، خاطرات گذارهای عصر یخبندان و بلایای طبیعیِ آغاز هولوسن را حفظ کردهاند:
- اسطورههای سیلاب بزرگ پس از عصر یخبندان – حدود ۸٬۰۰۰ تا ۱۲٬۰۰۰ سال قدمت: اسطورههای مربوط به سیل یا طوفانی عظیم تقریباً جهانشمولاند—از سیل نوح در کتاب مقدس و روایتهای آتراحاسیس/گیلگمش در میانرودان گرفته تا داستانهای سیل در میان مردمان بومی قارههای آمریکا، ساکنان جزایر اقیانوس آرام و دیگران. برخی از این روایتها ممکن است داستانهایی مستقل و محلی باشند (زیرا سیل در بسیاری از نقاط رخ میدهد)، اما دانشمندان مدتهاست در این اندیشهاند که آیا این داستانها میتوانند به رویدادهایی واقعی بازگردند یا نه—چنانکه در بررسی جامع ما درباره اسطورههای سیل در پایان آخرین عصر یخبندان (حدود ۱۲٬۰۰۰ تا ۷٬۰۰۰ پیش از میلاد) به تفصیل آمده است؛ دورهای که در آن ذوب یخچالها موجب افزایش چشمگیر سطح جهانی دریاها شد. چند سناریوی محتمل وجود دارد: یکی از آنها آبگرفتگی حوضه دریای سیاه در حدود ۵۶۰۰ پیش از میلاد است؛ زمانی که گمان میرود دریای مدیترانه از طریق بسفر وارد این حوضه شده باشد—ورودی فاجعهباری که احتمالاً الهامبخش افسانههای سیل در خاور نزدیک بوده است. زمینشناسان دریایی، ویلیام رایان و والتر پیتمن، استدلال کردهاند که این رویداد جوامع نخستین کشاورزِ پیرامون دریای سیاه را جابهجا کرده است؛ جوامعی که نوادگانشان این داستان را به میانرودان بردند و در نهایت بر روایت کتاب مقدس از سیلی که سراسر جهان را دربرمیگیرد تأثیر گذاشتند (هرچند این نظریه محل بحث است). بهطور کلیتر، زیر آب رفتن سواحل در پایان پلیستوسن (زمانی که سطح دریاها بیش از ۱۰۰ متر افزایش یافت) پهنههای وسیعی از خشکی را در سراسر جهان غرق کرد—برآورد میشود حدود ۲۵ میلیون کیلومتر مربع از خشکی از دست رفته باشد؛ یعنی تقریباً ۵٪ از سطح خشکی زمین. این امکان وجود دارد که جوامع سراسر جهان شاهد غرق شدن باستانی دشتهای ساحلی بوده و خاطرات شفاهی آن را نسلبهنسل منتقل کرده باشند. در واقع، ویتسل اشاره میکند که حتی در برخی از کهنترین لایههای اسطورهای (مجموعه «پانگایا»ی او) نیز اسطورهای درباره سیلی عظیم وجود دارد؛ امری که میتواند قدمت نقشمایه سیل را به دهها هزار سال برساند. اگرچه ناممکن است این روایتها را به یک رویداد واحدِ سیل نسبت دهیم، پژوهشگران بیشازپیش اسطورههای جهانی سیل را «خاطرات عامیانه»ای از افزایش واقعی سطح دریاها پس از عصر یخبندان میدانند. خلاصه آنکه ایده سیلی که تمدنها را نابود میکند ممکن است به پایان عصر یخبندان (حدود ۱۰٬۰۰۰ تا ۸٬۰۰۰ پیش از میلاد) بازگردد؛ زمانی که ذوب یخها و اَبَرسیلابها بخشی از تجربه انسانی بودند. این امر بدان معناست که اسطوره سیل بزرگ (در صورتهای فرهنگی گوناگون آن) حدود ۸ تا بیش از ۱۰ هزاره قدمت دارد، هرچند نسخههای مکتوب مشخص آن (مانند نسخههای سومری یا کتاب مقدس) بسیار جدیدترند. (اجماع جریان اصلی علمی محتاطانه است: بسیاری از داستانهای سیل احتمالاً بهطور مستقل پدید آمدهاند، اما شواهد زمینشناختی این اعتبار را تقویت میکند که برخی از آنها ریشه در طوفانهای واقعیِ پیشاتاریخی داشتهاند.)
- روایتهای بومیان استرالیا درباره افزایش سطح دریا – بیش از ۱۰٬۰۰۰ سال قدمت: مردمان بومی استرالیا یکی از روشنترین شواهد را ارائه کردهاند که سنتهای شفاهی میتوانند از پایان عصر یخبندان باقی بمانند. دهها اسطوره ساحلیِ بومیان زمانی را توصیف میکنند که اقیانوس پایینتر بود و سپس «دریا پیش آمد» و خشکی را غرق کرد و خطوط ساحلی و جزایر جدیدی پدید آورد. شگفتآور آنکه این داستانها جزئیات جغرافیایی ساحل را چنان دقیق به یاد میآورند که گویی ساحل را بیش از ۱۰٬۰۰۰ سال پیش دیدهاند. برای مثال، مردم نگارینجری در جنوب استرالیا از قهرمان نیاکانی خود، نگوروندری، سخن میگویند که همسرانش را تا جایی که امروزه جزیره کانگورو نام دارد تعقیب کرد؛ هنگامی که همسران او خشمش را برانگیختند، وی باعث شد دریا بالا بیاید و جزیره را جدا کند و همسرانش را سرگردان سازد یا به سنگ تبدیل کند. مطالعات زمینشناختی تأیید میکنند که جزیره کانگورو تا حدود ۹٬۵۰۰ تا ۱۰٬۰۰۰ سال پیش به سرزمین اصلی متصل بود و سپس افزایش سطح دریا پس از عصر یخبندان پل خشکی را به زیر آب برد. زبانشناس، نیکلاس رید، و زمینشناس، پاتریک نان، با استفاده از منحنیهای سطح دریا، قدمت اسطوره نگوروندری را حدود ۹٬۸۰۰ تا ۱۰٬۶۵۰ سال برآورد کردهاند. آنها روایتهای ۲۱ گروه بومی متفاوت را درباره زیر آب رفتن خطوط ساحلی مستند کردهاند که هر یک با تغییرات محلی سطح دریا در دوره ۱۱٬۰۰۰ تا ۷٬۰۰۰ سال پیش از زمان حاضر مطابقت دارد. در یک مورد از استرالیای غربی، داستانگویان میتوانستند نام تپهها و عوارضی را بر زبان آورند که اکنون زیر آباند. چنین سازگاریای «در طول ۴۰۰ نسل» باعث شد رید آن را شواهدی «حیرتانگیز» از تداوم شفاهی ۱۰٬۰۰۰ ساله بنامد. این یافتهها که در جغرافیدان استرالیایی (۲۰۱۵) منتشر شدند، از پشتیبانی علمی برخوردار شدهاند و نمونههایی معتبر از تاریخ شفاهیِ فوقالعاده دیرپا بهشمار میروند. در مجموع، چندین اسطوره سیل در میان بومیان، بر اساس همبستگی زمینشناختی، آشکارا به هزارههای ۸ تا ۱۱ پیش از میلاد بازمیگردند—و ازاینرو شاید کهنترین داستانهای پیوستهگفتهشده روی زمین باشند.
شکل: نقشه استرالیا که ۲۱ مکان ساحلی (با شماره) را نشان میدهد؛ مکانهایی که در آنها داستانهای بومیان دورهای با سطح پایینتر دریا را ثبت کردهاند، چنانکه نان و رید تحلیل کردهاند. این اسطورهها خشکیهایی را توصیف میکنند که اکنون زیر دریا قرار دارند؛ بنابراین پیش از ۷٬۰۰۰ سال پیش، یعنی پیش از رسیدن دریاها به سطح کنونی، پدید آمدهاند. قدمت برخی از آنها به حدود ۱۰٬۰۰۰ سال پیش از زمان حاضر میرسد و به همین دلیل در زمره دیرپاترین سنتهای شفاهی قرار میگیرند.
- فورانهای آتشفشانی باستانی در اسطورهها – حدود ۷٬۰۰۰ تا ۸٬۰۰۰ سال: اسطورهها همچنین میتوانند رویدادهای دراماتیکی مانند فورانهای آتشفشانی را رمزگذاری کنند. یکی از نمونههای مشهور از قبیله کلاماثِ بومیان آمریکا در اورگن (شمالغربی ایالات متحده) میآید. کلاماثها داستانی مقدس درباره نبردی سهمگین میان خدای آسمان، اسکِل، و خدای جهان زیرین، لائو، دارند—نمونهای از اینکه چگونه اسطورههای آفرینش میتوانند رویدادهای تاریخی را حفظ کنند؛ در این نبرد، کوه آتشین لائو فرو میریزد و دهانهای عمیق و پر از آب، یعنی دریاچه کراتر، پدید میآورد. این روایت دقیقاً با فوران فاجعهبار کوه مازاما در حدود ۷٬۷۰۰ سال پیش مطابقت دارد؛ فورانی که واقعاً موجب فروریختن کوه و شکلگیری دریاچه کراتر شد. تاریخگذاری زمینشناختی فوران مازاما (حدود ۵۷۰۰ پیش از میلاد) نشان میدهد که روایت کلاماث تقریباً ۷٫۷ هزاره حفظ شده است. پاتریک نان این مورد را همتایی در آمریکای شمالی برای خاطرات دیرپای استرالیا میداند. بهطور مشابه، در استرالیا داستانی از مردم بومی گوندیتجمارا توصیف میکند که آفریننده نیاکانی، بودج بیم، خود را در آتش و گدازه آشکار کرد—روایتی که بهطرزی چشمگیر با فوران آتشفشانی محلی، بودج بیم (که پیشتر کوه اِکل نام داشت)، در حدود ۳۷٬۰۰۰ سال پیش سازگار است؛ هرچند چنین قدمتی برای انتقال شفاهی باورپذیری را دشوار میکند (برخی پیشنهاد کردهاند که این داستان بر اثر فورانی کوچکتر در حدود ۷٬۰۰۰ سال پیش تجدید شده است). مورد دیگری نیز وجود دارد: اسطورههای ساکنان جزایر اقیانوس آرام رویدادهای آتشفشانی را حفظ کردهاند—برای مثال در فیجی، افسانهای درباره خدایی که کوهی را، که «آتش میدمید»، از آنجا راند، زمانی خیالپردازانه پنداشته میشد تا اینکه باستانشناسان دریافتند این داستان با فورانی در حدود ۳٬۰۰۰ سال پیش مطابقت دارد. در مقایسه با سیلها، اسطورههای قطعی درباره آتشفشانهایی با قدمت بیش از ۸٬۰۰۰ سال نادرترند (بسیاری از نمونههای شناختهشده، مانند نابودی ترا (سانتورینی) در حدود ۱۶۰۰ پیش از میلاد که الهامبخش نقشمایه آتلانتیس شد، جدیدترند). بااینحال، اسطوره دریاچه کراترِ کلاماث بهطور گسترده بهعنوان شاهدی بر این امر ذکر میشود که سنت شفاهی میتواند در فرهنگی باثبات حدود ۷ تا ۸ هزاره دوام بیاورد. این اسطوره درست در مرز ۸٬۰۰۰ ساله ما قرار میگیرد (و احتمالاً اندکی پس از فوران، یعنی حدود ۷٬۷۰۰ سال پیش، پدید آمده است). اجماع نیرومند بر این است که این اسطوره واقعاً آن فوران مشخص را به یاد میآورد—محفظه زمانی شگفتانگیزی از یک فاجعه زمینشناختی هولوسن که انسانها شاهد آن بودهاند. بنابراین زمیناسطورهشناسی برای قدمت اسطورهها لنگرگاههای محکمی فراهم میکند: هرگاه اسطورهای با رویدادی باستانی و قابل تاریخگذاری (خواه بالا آمدن دریاها باشد و خواه فوران قلهها) مطابقت داشته باشد، نشان میدهد که داستان نخستینبار در همان زمان پدید آمده است؛ اغلب ۸ تا ۱۰٬۰۰۰ سال یا حتی بیشتر پیش، و با وفاداری تا امروز منتقل شده است.
اسطورههای بازسازیشده زبان نخستین (شواهد زبانشناختی و باستانشناختی)#
زبانشناسان و تاریخنگاران کوشیدهاند با مقایسه افسانهها و ایزدان در فرهنگهای نوادگان، اسطورههای فرهنگهای ازمیانرفته را بازسازی کنند. اگر زبانها و مردمان خویشاوند خدایان یا مضامین اسطورهای مشابهی داشته باشند، ممکن است این عناصر از فرهنگ نیایی مشترک آنان سرچشمه گرفته باشند و بدینسان بتوان خاستگاه یک اسطوره را به زمان آن فرهنگ نخستین بازگرداند. دو مورد برجسته به مردمان هندواروپایی نخستین (PIE) و آفروآسیایی نخستین مربوط میشوند:
- اسطورههای نیا-هندواروپایی – ≈۶٬۰۰۰–۸٬۰۰۰ سال قدمت: خانوادهٔ زبانهای هندواروپایی (که سانسکریت، یونانی، لاتین، نورسی و غیره را دربرمیگیرد) از مردمانی نیاکانی پدید آمد که در اواخر دوران نوسنگی میزیستند. پژوهشگران برآورد میکنند که PIE بر اساس فرضیهٔ رایج «استپی/کورگان» تقریباً در فاصلهٔ ۴۰۰۰–۲۵۰۰ پیش از میلاد (یعنی ۴٫۵–۶٫۵ هزار سال پیش) و بر اساس فرضیهٔ بدیل «آناتولیایی» از حدود ~۶۵۰۰–۵۵۰۰ پیش از میلاد (≈۸–۹ هزار سال پیش) تکلم میشده است. پژوهشگران با مقایسهٔ اسطورهشناسی فرهنگهای هندواروپایی، چندین اسطورهٔ دوران PIE را بازسازی کردهاند که قدمتشان دستکم به همان بازه بازمیگردد. یکی از نمونههای دارای پشتوانهٔ قوی، اسطورهٔ «دوقلوهای ایزدی» است. همهٔ سنتهای بزرگ هندواروپایی داستانهایی دربارهٔ برادران دوقلو یا سوارکارانی با نقشهای یکسان یا مکمل دارند (برای نمونه: اَشوینها در وداها، دیوسکورهای کاستور و پولوکس در یونان، و دوقلوهای مشابه در روایتهای لیتوانیایی، سلتی و نورسی). این روایتها چنان همسانیهای مشخصی دارند (که اغلب آنان را پسران خدای آسمان یا خورشید و مرتبط با اسبها یا ارابهها و نجاتدهندهٔ آدمیان فانی نشان میدهند) که پژوهشگران با اطمینان بر این باورند که اسطورهٔ دوقلوهای ایزدی به دوران باستانی نیا-هندواروپایی بازمیگردد. زبانشناس-تاریخنگاران، گامکرِلیزه و ایوانوف (۱۹۹۵)، نهتنها به تکرار این بنمایه، بلکه حتی به نامهای همریشه در شاخههای گوناگون هندواروپایی اشاره کردند که خاستگاه آن را در فرهنگ مشترک PIE نشان میدهد. بنابراین، اسطورهٔ دوقلوها احتمالاً دستکم ~۶٬۰۰۰–۷٬۰۰۰ سال پیش، در دوران PIE، پدید آمده است. (اگر گاهشماری قدیمیتر برای PIE پذیرفته شود، قدمت آن میتواند ~۸–۹٬۰۰۰ سال باشد.) دیگر اسطورههای بازسازیشدهٔ PIE شامل پدر آسمانی (Dyēus Ph₂tḗr، نیای زئوس/ژوپیتر/دیائوس) و اسطورهٔ نبرد خدای توفان با اژدها (برای نمونه، ایندرا در برابر وریترا در سنت ودایی، ثور در برابر یورمونگاند در سنت نورسی و غیره) و نیز داستان آفرینشی شامل قربانیکردن موجودی نخستین (اسطورهٔ مانو و یمو) است. برای مثال، متون PIE احتمالاً داستانی دربارهٔ دو نیای دوقلو داشتهاند که در آن یکی (مانو = «Man») دیگری (یمو = «Twin») را قربانی میکند تا جهان را شکل دهد؛ این بنمایه از روایتهای متأخر هندی، ایرانی و نورسی استنباط شده است. این روایتهای فرضی PIE به دورانی تعلق دارند که نیا-هندواروپاییان فرهنگی یکپارچه بودند، یعنی حدود هزارهٔ پنجم–چهارم پیش از میلاد (اگر از آن پیشتر نباشد). گرچه از دوران PIE هیچ سند مکتوبی در دست نداریم، سازگاری عناصر اسطورهای در میان جوامع هندواروپایی به این بازسازیهای ژرف اعتبار میبخشد. بیشتر پژوهشگران میپذیرند که هندواروپاییان در برخی ایزدان و مفاهیم اسطورهای اشتراک داشتند؛ بنابراین آن اسطورهها دستکم به قدمت فروپاشی جامعهٔ PIE هستند (یعنی حداقل ۶–۷٬۰۰۰ سال پیش از زمان حاضر). این رقم در گاهشماری دقیقگیرانه اندکی کمتر از آستانهٔ ۸ هزار سال ماست، اما با در نظر گرفتن امکان وجود یک PIE نوسنگی (یا نیای «هندوهیتی» در حدود ۷۰۰۰–۶۰۰۰ پیش از میلاد)، گنجاندن بنمایههای اسطورهای PIE در زمرهٔ روایتهای ~۸٬۰۰۰ ساله معقول است. اجماع دربارهٔ این موضوع متوسط است: بازسازی اسطورهٔ PIE حوزهای استوار است (که شواهد زبانشناختی از آن پشتیبانی میکنند)، هرچند برخی جزئیات همچنان محل بحثاند. بهطور خلاصه، اسطورههای نیا-هندواروپایی دریچهای به باورهای عصر برنز و اواخر عصر سنگ فراهم میکنند و ازاینرو در شمار کهنترین سنتهای روایی قابل استنباط در جهان باستان قرار میگیرند.
- نیا-آفروآسیایی و دیگر اسطورههای آغازین – ۸٬۰۰۰ سال یا بیشتر؟: در مقایسه با PIE، بازسازی اسطورهها برای دیگر خانوادههای زبانی نیا (مانند آفروآسیایی یا گروههای بومی) دشوارتر است، زیرا این تبارها بسیار کهن و متنوعاند. آفروآسیایی (نیای زبانهای مصری باستان، سامی، بربری و غیره) احتمالاً به ~۱۰–۱۲٬۰۰۰ سال پیش یا بیشتر بازمیگردد، اما هیچ پیکرهٔ پذیرفتهشدهای از «اسطورهشناسی نیا-آفروآسیایی» وجود ندارد؛ فرهنگها بیش از اندازه از یکدیگر جدا شدهاند. چند پژوهشگر دربارهٔ بنمایههای مشترک آفروآسیایی گمانهزنی کردهاند (برای نمونه، احتمال وجود خدای آفرینندهای نخستین و اسطورهٔ مارِ آشوب، با توجه به شباهتهای موجود در اسطورههای مصری (رع در برابر آپِپ) و میانرودانی)، اما شواهد اندک است. در عوض، یافتههای باستانشناختی بینشهایی فراهم کردهاند: برای مثال، هنر صخرهای و مصنوعات باستانی نشاندهندهٔ نظامهای اعتقادی در اواخر پارینهسنگیاند. مجموعهای مشهور از پیکرکهای اروپایی پیشاتاریخی – تندیسهای باروریِ «ونوس» (~۳۰٬۰۰۰ BP) – از پرستشی گسترده نسبت به الههای مادر یا روح باروری حکایت میکنند؛ برخی این پیکرکها را پیشدرآمد اسطورههای بعدیِ الههٔ مادر در دوران نوسنگی و دورههای تاریخی میدانند. اگر این تداوم واقعاً وجود داشته باشد (که خود جای تردید بسیار دارد)، میتوان استدلال کرد که اسطورهٔ مادر-زمین در اوراسیا به دهها هزار سال پیش بازمیگردد. بهطور مشابه، تدفین آیینی خرسهای غارزی به دست نئاندرتالها و Homo sapiens نخستین، بهعنوان نشانهای از یک آیین نیا-خرس تفسیر شده است؛ جالب آنکه بسیاری از فرهنگهای شمالی (سیبریایی، فینی و بومیان آمریکا) در گذشته اسطورههایی دربارهٔ خرس بهعنوان نیای خود یا یک روح داشتهاند که احتمالاً بازتابدهندهٔ سنتی بسیار کهن است. بااینحال، این پیوندها حدسیاند – ما خطی روشن و گسستناپذیر، آنگونه که در سنتهای PIE داریم، در اختیار نداریم. در مجموع، بازسازی زبانشناختی و باستانشناختی میتواند برخی عناصر اسطورهای را به ۸٬۰۰۰ سال یا بیشتر برساند، اما با اطمینان کمتری. مورد نیا-هندواروپایی همچنان روشنترین نمونه است و چندین اسطورهٔ آن با اطمینان نسبتاً بالا در حدود ۶–۸ هزارهٔ پیش بازسازی شدهاند؛ درحالیکه تلاشها برای بازسازی اسطورهشناسی فرهنگهای نیاقدیمیتر (آفروآسیایی یا حتی «نیا-انسان» به تعبیر ویتسل) جالب توجه، اما هنوز قابل راستیآزمایی نیستند.
شواهد دیگر دربارهٔ تداوم اسطورههای باستانی#
پژوهشگران، افزون بر متون و زمینشناسی، برای یافتن سرنخهایی دربارهٔ دیرپایی اسطورهها به فرهنگ مادی و اجرای شفاهی نیز نگریستهاند. اعمال آیینی، نمادهای موجود در هنر صخرهای و حتی تابوهای فرهنگی دیرپا را گاه میتوان با روایتهای اسطورهای مرتبط کرد و بدینترتیب قدمت آن روایتها را نشان داد:
- هنر صخرهای باستانی و اسطورهٔ «اژدهای پیتون» سان – ۷۰٬۰۰۰ سال پیش؟: در سال ۲۰۰۶، باستانشناسان آنچه را شاید قدیمیترین محوطهٔ آیینی شناختهشدهٔ جهان باشد در تپههای تسودیلو در بوتسوانا کشف کردند – غاری که در آن صخرهای عظیم به شکل پیتونی غولپیکر تراشیده شده بود و ابزارهای سنگی و رنگدانههایی در آن یافت شد که قدمتشان به رقم شگفتانگیز ۷۰٬۰۰۰ سال پیش میرسید. پیتون هنوز هم در اسطورهشناسی مردم محلی سان (بوشمنها) شخصیتی محوری است: بر اساس اسطورهٔ آفرینش سان، بشر از یک پیتون بزرگ تبار یافته است و آبکند خشکِ پیچانی که پیرامون تپهها امتداد دارد، بر اثر حرکتهای پیتون در جستوجوی آب پدید آمده است. باستانشناس سرپرست، شیلا کولسون، دریافت که این غار احتمالاً زیارتگاهی آیینی بوده که در آن مردمان عصر سنگ در برابر صخرهٔ پیتون مراسم اجرا میکردهاند (صدها فرورفتگی ساختهٔ دست انسان ظاهر مارگونهٔ آن را برجستهتر کرده بود و اشیایی مانند سرنیزهها در مکانهایی قرار داده شده بودند که ظاهراً پیشکش بودهاند). این یافته حاکی از تداوم نمادپردازی دینی است: پرستش پیتون نزد سان ممکن است به عصر سنگ میانه بازگردد و اسطورهٔ آفرینندهٔ پیتون را بالقوه دهها هزار ساله کند. البته اثبات وجود سنت شفاهیِ گسستناپذیر در طول ۷۰ هزاره ناممکن است – چنین بازهای حیرتآور است و فرهنگ ۷۰ هزار سال پیش نیز با فرهنگ سان امروزی یکسان نبوده است. بااینحال، کشف تپههای تسودیلو دستکم نشان میدهد که عناصر کلیدی کیهانشناسی سان (اهمیت آیینی پیتون) در گذشتهای دور وجود داشتهاند. این یافته القا میکند که مجموعهٔ اسطورههای سان (که اغلب از آن بهعنوان یکی از کهنترین نظامهای اسطورهای بشر یاد میشود) ممکن است بنمایههایی را از خاستگاه بسیار نخستین حیات معنوی Homo sapiens حفظ کرده باشد. حتی اگر داستان مشخص در گذر زمان تحول یافته باشد، این واقعیت که سان هنوز در اسطورههای خود پیتون را گرامی میدارند و این محوطه همچنان برای آنان مقدس است، به حافظهای فرهنگی با ژرفایی خارقالعاده اشاره دارد. بسیاری از باستانشناسان با احتیاط این مورد را نمونهای یگانه اما معتبر از دوام یک سنت اسطورهای (یا دستکم یک نماد دینی) در مقیاس دهها هزاره میدانند. بهطور کلی، مردمان بومی مانند سانها و گروههای بومی استرالیا، که در یک منطقه سکونت پیوسته و انتقال شفاهی مستمر داشتهاند، بهترین دریچهها را به اسطورههای پارینهسنگی فراهم میکنند.
- تداوم اسطوره و آیین: اسطورههایی که با اعمال آیینی دیرپا پیوند دارند نیز میتوانند در مقیاسهای زمانی عظیم دوام بیاورند. برای مثال، در جنوب آفریقا، رقص خلسهآور سانها و شخصیت تردست/درمانگر در نقاشیهای صخرهای هزاران ساله به تصویر کشیده شدهاند و با اسطورههای امروزی سان دربارهٔ خدای تردست / کاگن پیوند دارند. در اروپا، برخی گمانه زدهاند که رواج هنر غاری شامانی در پارینهسنگی زبرین، به مفاهیم اسطورهای (مانند موجودات روحانیِ حیوان-انسان) اشاره دارد که بعدها در اسطورههای شامانها یا دورگههای انسان-حیوان دوباره پدیدار شدند. میتوان استدلال کرد که مفهوم راهنمای روحانیِ حیوانیِ شامانی – که در نقاشیهای غاری ۱۵٬۰۰۰ ساله دیده میشود و هنوز در اسطورههای بومی اوراسیا زنده است – بنمایهای اسطورهای با خاستگاه پارینهسنگی است. تداوم احتمالی دیگر از پارینهسنگی، شخصیت خدای شاخدار یا سرور جانوران است (برای نمونه، نقش نیمهگوزن و نیمهانسان در غاری فرانسوی با قدمت ۱۲٬۰۰۰ سال ممکن است بازنمایی نخستینی از سرور جانوران، مشابه کرنونوس سلتیِ متأخر، باشد). گرچه این قیاسها جالب توجهاند، همچنان فرضیاند و به شیوهای دقیق و روشمند «تاریخگذاری» نشدهاند. بااینحال، آنها تأکید میکنند که برخی بنمایههای اسطورهای (ایزدان حیوانی، الهههای مادر، شخصیتهای تردست) ممکن است به قدمت سابقهٔ هنری بشر، یعنی ۳۰–۴۰٬۰۰۰ سال یا بیشتر، باشند. چنین ادعاهایی بر تفسیر هنر و مصنوعات پیشاتاریخی در پرتو اسطورههای کنونی متکیاند و ماهیتی ذهنی دارند. بااینهمه، هنگامی که این شواهد با دادههای ژنتیکی و انسانشناختیِ تداوم فرهنگی ترکیب میشوند، مؤید این دیدگاهاند که برخی عناصر اسطورهای ممکن است به عصر یخبندان بازگردند.
نتیجهگیری#
خطوط متعدد شواهد نشان میدهند که اسطورهها بسیار کهنتر از آن چیزی هستند که پیشتر تصور میشد. در گذشته، پژوهشگرانی که شواهدی در اختیار نداشتند، فرض میکردند داستانهای شفاهی نمیتوانند بیش از چند هزار سال دوام بیاورند. اکنون، از طریق تحلیل تطبیقی بنمایهها، تاریخگذاری زمینشناختی و بازسازی زبانشناختی، اسطورههایی را شناسایی کردهایم که خاستگاه محتملشان به ۸٬۰۰۰، ۱۰٬۰۰۰ و حتی ۱۵٬۰۰۰ سال یا بیشتر پیش بازمیگردد – داستانهایی واقعاً «عصر یخبندان» که هنوز به شکلی در روزگار ما روایت میشوند. جدول زیر نمونههای کلیدی را خلاصه میکند و اسطوره، قدمت برآوردشده، منطقهٔ خاستگاه، روش تاریخگذاری و سطح اجماع پژوهشی را دربرمیگیرد:
جدول خلاصهٔ سنتهای اسطورهای با قدمت بیش از ۸٬۰۰۰ سال#
| اسطوره یا بنمایهٔ اسطورهای | خاستگاه پیشنهادی (قدمت) | منطقه/خاستگاه فرهنگی | روش تاریخگذاری | اجماع پژوهشی |
|———————————————————-|—————————————————|—————————————————————–|———————————————————————————-|—————————————————————————————————————| | شکار کیهانی (خرس بزرگ) – حیوانی که تعقیب میشود و به آسمان میرود و به ستارگان (خرس بزرگ) بدل میشود | حدود ۱۵٬۰۰۰–۲۰٬۰۰۰ سال پیش (پارینهسنگی زبرین) | گسترده: اوراسیا و آمریکای شمالی (برای نمونه، سیبریایی، یونانی، آلگونکویی) | اسطورهشناسی تطبیقی (درونمایهٔ پیچیدهٔ مشترک) و استنباطِ گسترش پیش از مهاجرت از برینگ | زیاد تا متوسط: شواهد نیرومندی از خاستگاه مشترک وجود دارد؛ این اسطوره عموماً بسیار کهن دانسته میشود. | | «هفت خواهر» (پروین) – هفت دوشیزهٔ ستارهای که یکی از آنها مفقود است | احتمالاً حدود ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش (گمانهزنانه)؛ دستکم چند ده هزار سال قدمت | جهانی: در سنتهای یونانی، بومیان استرالیا، آفریقا، قارهٔ آمریکا و دیگر مناطق دیده میشود | درونمایهٔ تطبیقی + مدلسازی نجومیِ موقعیت ستارگان | مورد مناقشه: اسطورههای مشابه در سراسر جهان دیده میشوند؛ برخی خاستگاه مشترک در پارینهسنگی را مطرح میکنند، اما بسیاری از پژوهشگران آن را حاصل همزمانی میدانند. | | سیلاب بزرگ/طوفان نوح – سیلابی جهانی که جهان پیشین را نابود میکند | حدود ۸٬۰۰۰–۱۲٬۰۰۰ سال پیش (دورهٔ افزایش سطح دریا پس از یخبندان) | درونمایهای جهانی (میانرودان، هند، قارهٔ آمریکا، اقیانوس آرام و غیره) | زمیناسطورهشناسی: همبستهسازی با سیلابهای پایان عصر یخبندان (برای نمونه، افزایش سطح دریا و دریای سیاه در حدود ۷٫۶ هزار سال پیش) | متوسط: عموماً پذیرفته میشود که برخی اسطورههای سیلاب بازتابدهندهٔ سیلابهای واقعی پیشاتاریخیاند، اما احتمالاً آمیزهای از چند منشأ هستند. | | اسطورههای غرقاب بومیان استرالیا – داستانهای سرزمینهایی که در دریا فرو رفتهاند | حدود ۹٬۰۰۰–۱۱٬۰۰۰ سال پیش (هولوسن آغازین) | گروههای بومی استرالیا (برای نمونه، نگارینجری، تیوی و غیره در ۲۱ مکان ساحلی) | زمیناسطورهشناسی + تاریخ شفاهی: تطبیق با دادههای علمیِ سطح دریا پس از آخرین عصر یخبندان | زیاد: بهخوبی مستندسازی و منتشر شده است؛ اجماع نیرومندی وجود دارد که این سنتهای شفاهیِ مشخص به آن دوره بازمیگردند. | | اسطورهٔ دریاچهٔ کریتر (کوه مازاما) – فروپاشی خدای آتشفشان | حدود ۷٬۷۰۰ سال پیش (حدود ۵۷۰۰ پیش از میلاد) | قوم کلاماث، شمالغرب اقیانوس آرامِ آمریکای شمالی | زمیناسطورهشناسی: با فوران آتشفشانی کوه مازاما، که تاریخ آن حدود ۷٫۷ هزار سال پیش تعیین شده است، مطابقت دارد | زیاد: بهطور گسترده بهعنوان یک گزارش شفاهیِ کهنِ تأییدشده نقل میشود؛ گواهی بر حافظهٔ شفاهیِ حدوداً ۸٬۰۰۰ ساله. | | «دوقلوهای ایزدی» نیاهندواروپایی – نیمهخدایانِ سوارکارِ دوقلو، پسران آسمان | حدود ۶٬۰۰۰–۸٬۰۰۰ سال پیش (دورهٔ میهن نیاهندواروپایی) | فرهنگ نیاهندواروپایی (استپ/آناتولی)؛ بعدها در سنتهای ودایی، یونانی-رومی و غیره گواهی شده است | بازسازی زبانشناختی: درونمایهها و نامهای اسطورهای مشترک در همهٔ شاخههای هندواروپایی | زیاد (در مطالعات هندواروپایی): دربارهٔ اسطورهٔ دوقلوهای نیاهندواروپایی و دیگر ایزدان توافق گستردهای وجود دارد؛ قدمت آن به خط زمانی نیاهندواروپایی وابسته است. | | «آفرینش پیتون» سان/بوشمنها – انسانها بهدست یک پیتون بزرگ آفریده میشوند؛ آیینهای مقدس مار | احتمالاً حدود ۷۰٬۰۰۰ سال پیش (عصر سنگ میانهٔ آفریقا) | مردمان سانِ آفریقای جنوبی (بوتسوانا) | شواهد باستانشناختی: زیارتگاه سنگیِ پیتون در تپههای تسودیلو، با تاریخگذاریِ ۷۰ هزار سال پیش، که با اسطورهٔ جاری سان مرتبط دانسته میشود | متوسط تا حاشیهای: شواهد آیینی قانعکننده است، اما تداوم در چنین بازهٔ زمانیِ بسیار طولانیای دشوارپذیر است؛ بااینحال، بر کهنگی بسیار زیاد دلالت دارد. |
جدول: نمونههایی از اسطورهها با خاستگاههای پیشنهادیِ ≥۸٬۰۰۰ سال پیش. هر مدخل اسطوره، قدمت برآوردشدهٔ خاستگاه، زمینهٔ فرهنگی، شیوهٔ تاریخگذاری/ردیابی، و میزان اجماع پژوهشی را فهرست میکند. در مجموع، اسطورههایی که با چندین خط شواهد پشتیبانی میشوند از اجماع بیشتری برخوردارند.
نظریههای حاشیهای و غیرمتعارف دربارهٔ اسطورههای زمانژرف#
افزون بر موارد بالا، که از پژوهشهای دانشگاهی برگرفته شدهاند، شماری نظریهٔ حاشیهای یا غیرمتعارف نیز وجود دارد که برای برخی اسطورهها قدمتی حتی بیشتر پیشنهاد میکنند. این نظریهها بهطور کامل از سوی پژوهشگران پذیرفته نشدهاند، اما تفسیرهای جالبی ارائه میدهند و اغلب میکوشند اسطورهشناسی را به رویدادهای پیشاتاریخی یا تمدنهای گمشده پیوند دهند. در ادامه، چند ایده از این دست را (بهعنوان فرضیه، نه واقعیت تثبیتشده) طرح میکنیم:
فرضیهٔ ۱۰۰ هزار سالهٔ «هفت خواهر»: همانگونه که گفته شد، این ادعا که داستان «هفت خواهر»ِ پروین ممکن است حدود ۱۰۰٬۰۰۰ سال قدمت داشته باشد، گمانهزنانه تلقی میشود. نوریس و همکاران (۲۰۲۰/۲۱) استدلال کردند که انسانهایی که هنوز در آفریقا میزیستند، پیش از پراکندهشدن در سراسر جهان، این داستان ستارهای را روایت میکردند. این دیدگاه جذاب است، اما سنت شفاهی را به مقیاسی زمانی افراطی میکشاند. بیشتر متخصصان شواهد را قرینهای میدانند (جنسیتبخشی به شکارچی و پروین میتوانسته است بهسادگی بهطور مستقل پدید آید). خلاصه آنکه، اسطورهای پیوسته با قدمت ۱۰۰ هزار سال فراتر از پذیرش جریان اصلی است، هرچند فرضیهای تأملبرانگیز دربارهٔ دیرپاییِ روایتهای ستارهنگرانه به دست میدهد.
آتلانتیس و سیلابهای عصر یخبندان: افسانهٔ آتلانتیس، که نخستینبار افلاطون آن را در حدود ۳۶۰ پیش از میلاد ثبت کرد، از تمدنی جزیرهای و بزرگ سخن میگوید که «۹٬۰۰۰ سال» پیش از زمان او در زیر دریا فرو رفته است. دیدگاهی حاشیهای معتقد است آتلانتیس صرفاً داستانی خیالی نبوده، بلکه خاطرهای مبهم از رویدادهای واقعی در حدود ۹۶۰۰ پیش از میلاد بوده است – در اصل، روایتی اسطورهای از افزایش جهانی سطح دریا و سیلابهای پایان عصر یخبندان. برخی آتلانتیس را با غرقشدن دشتهای ساحلی یا فلاتهای قارهای مرتبط دانستهاند (برای نمونه، غرقشدن سوندالند در جنوبشرقی آسیا یا پرشدن دوبارهٔ حوضهٔ مدیترانه و غیره). بااینحال، مورخان جریان اصلی خاطرنشان میکنند که گزارش افلاطون احتمالاً تمثیلی بوده است؛ او ظاهراً آتلانتیس را بهعنوان جامعهای آرمانیشده ابداع کرد تا نکتهای فلسفی را بیان کند. عناصر داستان (خودبزرگبینیِ جامعهای بزرگ و مجازات الهی از طریق سیلاب) از نظر موضوعی جهانشمولاند. بااینهمه، برخی جزئیات ممکن است از رویدادهای جدیدتری که یونانیان یا مصریان میشناختند الهام گرفته باشند – برای مثال، فوران سانتورینی (حدود ۱۶۰۰ پیش از میلاد)، که تمدن جزیرهای مینوسی را نابود کرد و ویرانی ناشی از سونامی به بار آورد، اغلب بهعنوان الگویی احتمالی برای آتلانتیس ذکر میشود. زمینشناس، پاتریک نان، اشاره میکند که افلاطون در منطقهای مستعد سوانح آتشفشانیِ جزیرهای مینوشت؛ بنابراین احتمالاً از آن فاجعههای واقعی بهره گرفت تا به آتلانتیس واقعنمایی ببخشد. در نتیجه، هرچند نظریههای آتلانتیسِ عصر یخبندان تخیل عمومی را برمیانگیزند، اجماع دانشگاهی آتلانتیس را اسطورهای الهامگرفته از رویدادهای عصر مفرغ و داستانپردازی تخیلی میداند، نه خاطرهای شفاهی و تحتاللفظی از ۱۱٬۶۰۰ سال پیش. این دیدگاه که آتلانتیس حافظهای از عصر حجر را حفظ کرده است، همچنان تصوری حاشیهای است. برای بررسی تفصیلی پیوند ریشهشناختی میان آتلانتیس و اقیانوس اطلس، به مقالهٔ ما دربارهٔ ریشهٔ مشترک آتلانتیس و اطلس مراجعه کنید.
قارهٔ گمشدهٔ کوماری کاندام: در سنت تامیل (جنوب هند)، در منابع ادبیِ قرون وسطایی به کوماری کاندام، سرزمینی پهناور در جنوب هند که در اقیانوس ناپدید شده است، اشاره میشود. تفسیرهای ملیگرایانهٔ تامیل در سدههای ۱۹–۲۰ این سرزمین را با لموریا، قارهای فرضی و فرورفته در آب، یکی دانستند و ادعا کردند که فرهنگ تامیل در این سرزمین گمشده به بیش از ۱۰٬۰۰۰ سال پیش بازمیگردد. برخی نویسندگان معاصر پیشنهاد کردهاند که این داستانها ممکن است خاطرات دوردستی از افزایش واقعی سطح دریا باشند که پس از آخرین عصر یخبندان بخشهایی از دشت ساحلی تامیل را غرق کرد. درواقع، روایتهای تامیل با حس فقدان فرهنگی، از «سرزمین غرقشدهٔ کوماری» سوگوارانه یاد میکنند. بااینحال، مورخان بر این باورند که داستان کوماری کاندام تنها حدود هزار سال پیش در ادبیات تامیل پدیدار شد و احتمالاً روایتی نمادین از عصر طلایی بوده است، نه خاطرهای واقعاً حفظشده از رویدادهای ۱۰ هزار سال پیش. پاتریک نان مشاهده میکند که چنین داستانهایی دربارهٔ سرزمینهای غرقشده، با مایههای اخلاقی یا نوستالژیک، در فرهنگهای بسیاری ظاهر میشوند (برای نمونه، در برتانی و ولز و غیره، افسانههای پادشاهیهای غرقشدهای مانند یس یا کانترِر گْوِلاد). این داستانها اغلب همچون «پژواکهایی از دگرگونیهای کهن ساحلی» عمل میکنند، اما از صافی تخیلِ بسیار متأخرتر گذشتهاند. این دیدگاه که اسطورهٔ کوماری کاندام بهطور قابل اعتماد غرقشدن پلیستوسن (حدود ۱۱–۱۲ هزار سال پیش) را رمزگذاری کرده باشد، عموماً با شواهد پشتیبانی نمیشود – این دیدگاه تفسیری شبهتاریخی تلقی میشود. بنابراین، کوماری کاندام همچنان نظریهای غیرمتعارف دربارهٔ دیرینگیِ بسیار زیاد است، هرچند نشان میدهد که از دست رفتن سرزمین بر اثر بالا آمدن آب دریا پس از یخبندان، موضوعی بوده است که داستانپردازان متأخر را نیز مجذوب میکرده است.
اسطورههای با قدمت افراطی (فراتر از سنت شفاهی): چند پژوهشگر تا آنجا پیش رفتهاند که پیشنهاد کنند برخی نمادها یا کهنالگوهای اسطورهای ممکن است از دورهٔ پارینهسنگی بهصورت «سختافزاری» در ذهن تثبیت شده باشند، حتی اگر تداوم شفاهی گسسته باشد. برای نمونه، ایدهٔ روانشناس، کارل یونگ، دربارهٔ کهنالگوها مطرح میکرد که اسطورههای مشابه (مادر بزرگ، سفر قهرمان) نه از انتقال مستقیم، بلکه از ناخودآگاه جمعی تکرار میشوند – بنابراین میتوان گفت که از نظر روانشناختی به سپیدهدم ظهور Homo sapiens بازمیگردند. این ایدهها از تاریخ آزمونپذیر فاصله میگیرند و وارد قلمرو نظریه میشوند؛ ازاینرو در زمرهٔ دیدگاههای حاشیهای ذکر میشوند. مفهوم حاشیهایِ دیگری نیز وجود دارد که بر اساس آن، هنر غارهای پارینهسنگی جدید ثبت تحتاللفظی اسطورههایی است که میتوانیم رمزگشاییشان کنیم – برای مثال، یک پژوهشگر ادعا کرده است که نقاط ستارهمانند و پیکرههای حیوانیِ لاسکو صورتهای فلکی را ترسیم میکنند و داستانی متناظر با منطقةالبروج را بازمیگویند. اگر این ادعا درست باشد، قدمت اسطورههای شناختهشدهٔ ستارهای به حدود ۱۷٬۰۰۰ سال پیش یا بیشتر میرسد. بااینحال، بیشتر باستانشناسان نسبت به این خوانشهای خاص بدگماناند؛ تشخیص قصد اسطورهای از هنر طبیعتگرایانه در غارها دشوار است.
در مجموع، نظریههای حاشیهای گاهی با پیوند دادن اسطورهها به قارههای گمشدهٔ فرضی، چرخههای نجومی یا همگانیهای روانشناختی، قدمتهای افراطی (≫۱۰٬۰۰۰ سال) به آنها نسبت میدهند. هرچند این نظریهها اغلب فاقد شواهد استوارند و پژوهش جریان اصلی آنها را نمیپذیرد، بر نکتهای اساسی تأکید میکنند: بسیاری از اسطورهها کهن به نظر میرسند و ممکن است هستههایی از آنها واقعاً به قدمتی شگفتانگیز برسد، حتی اگر صورتهای کنونیشان آراسته و بسطیافته باشد. پژوهشگران بهدرستی محتاط میمانند – ادعاهای خارقالعاده به اثباتی خارقالعاده نیاز دارند، و چنین اثباتی بهندرت در دسترس است. موارد پشتیبانیشده از سوی پژوهشهای دانشگاهی (مانند موارد بخشهای اصلی بالا) در حدود ۱۰–۱۵ هزار سال پیش متوقف میشوند، با چند اشارهٔ وسوسهانگیز که فراتر میروند (از جمله آیین پیتون در میان سانها و غیره).
بااینحال، حوزهٔ مطالعات اسطورههای کهن بهسرعت در حال تحول است. روشهای میانرشتهای همچنان شگفتیهایی را آشکار میکنند—برای نمونه، داستانهای استرالیایی که ثابت شده است ۱۰ هزار سال قدمت دارند؛ داستانهایی که زمانی حفظشدنشان تصورناپذیر به نظر میرسید. با بهبود فنون، شاید بتوانیم بخش بیشتری از آنچه بزرگان بومی همواره بر آن تأکید داشتهاند اعتبارسنجی کنیم: اینکه آنان دانشی را از زمانهای بسیار دور در اختیار دارند. اسطورهها فسیلهایی ایستا نیستند، بلکه خاطراتی زندهاند که میتوانند دورههای زمانی عظیمی را تاب بیاورند و «در طول ۴۰۰ نسل بهطور دقیق» منتقل شوند. نمونههای بررسیشده در بالا ما را وادار میکنند سنت شفاهی را بهمنزلهٔ وسیلهای نیرومند برای انتقال تاریخ به رسمیت بشناسیم؛ وسیلهای که قادر است رویدادها و ایدهها را از دورهٔ نوسنگی و حتی پلیستوسن پسین تا روزگار کنونی منتقل کند.
پرسشهای متداول #
پرسش 1. اسطورهها چگونه ممکن است بیش از ۸٬۰۰۰ سال دوام آورده باشند؟
پاسخ. از طریق انتقال شفاهی دقیق، که اغلب فرهنگهای باثبات، مناسک آیینی، ابزارهای یادسپاری (مانند خطوط آوازخوانی)، و پیوند دادن داستانها با عوارض پایدار چشمانداز یا الگوهای سماوی به آن یاری میرسانند.
پرسش 2. قویترین شواهد برای وجود چنین اسطورههای کهنی چیست؟
پاسخ. زمیناسطورهشناسی شواهدی قانعکننده فراهم میکند؛ بهویژه داستانهای بومیان استرالیا که خطوط ساحلیِ بیش از ۱۰٬۰۰۰ سال پیش را بهدقت توصیف میکنند و دادههای زمینشناختیِ سطح دریا این توصیفها را تأیید میکنند. اسطورهٔ کلاماث که دقیقاً با فوران حدوداً ۷٬۷۰۰ سالهای مطابقت دارد که دریاچهٔ کریتر را شکل داده است، نمونهٔ نیرومند دیگری است.
پرسش 3. آیا ادعاهای مربوط به اسطورههای ۱۰۰٬۰۰۰ ساله بهطور گسترده پذیرفته شدهاند؟
پاسخ. خیر، ادعاهای مربوط به اسطورههایی که قدمتشان به بیش از ۲۰٬۰۰۰ سال پیش بازمیگردد (برای مثال، نظریهٔ پروینِ ۱۰۰ هزار ساله یا اسطورهٔ مار پایتون سان با قدمت ۷۰ هزار ساله) عموماً بهدلیل مقیاس زمانی عظیم و فقدان شواهد قطعی برای انتقال گسستناپذیر، حدسی یا حاشیهای تلقی میشوند.
منابع#
- d’Huy, Julien (2013). “A Cosmic Hunt in the Berber Sky: A Phylogenetic Reconstruction of Palaeolithic Mythology.” Anthropos (پیشچاپ در ResearchGate). https://www.researchgate.net/publication/259193627_A_Cosmic_Hunt_in_the_Berber_sky_A_phylogenetic_reconstruction_of_Palaeolithic_mythology
- Norris, Ray P.; Norris, Barnaby R. M. (2020). “Why Are There Seven Sisters?” arXiv پیشچاپ (astro-ph/2101.09170). https://arxiv.org/abs/2101.09170
- Witzel, E. J. Michael (2012). The Origins of the World’s Mythologies. انتشارات دانشگاه آکسفورد. https://avalonlibrary.net/ebooks/E.%20J.%20Michael%20Witzel%20-%20The%20Origins%20of%20the%20World’s%20Mythologies.pdf
- Nunn, Patrick D.; Reid, Nicholas P. (2015). “Aboriginal Memories of Inundation of the Australian Coast Dating from 7,000 Years Ago.” Australian Geographer 46 (1): 15–32. https://www.tandfonline.com/doi/abs/10.1080/00049182.2015.1077539
- National Park Service (Klamath Tribes) (2001). “Legends Surrounding Crater Lake.” در Historic Resource Study, Crater Lake NP. سازمان پارکهای ملی ایالات متحده. https://www.nps.gov/parkhistory/online_books/crla/hrs/hrs4a.htm
- Ryan, William; Pitman, Walter (1999). Noah’s Flood: The New Scientific Discoveries About the Event That Changed History. Simon & Schuster. https://www.simonandschuster.com/books/Noahs-Flood/Walter-Pitman/9780684859200
- Vitaliano, Dorothy B. (1973). Legends of the Earth: Their Geologic Origins. انتشارات دانشگاه ایندیانا. https://www.amazon.com/Legends-Earth-Their-Geologic-Origins/dp/0253147506
- Gamkrelidze, Thomas V.; Ivanov, Vjaceslav V. (1995). Indo-European and the Indo-Europeans: A Reconstruction and Historical Grammar. Mouton de Gruyter. https://archive.org/details/indo-european-and-the-indo-europeans-a-reconstruction-and-thomas-v-gamkrelidze-vjaceslav-v-ivanov
- Coulson, Sheila (Univ. of Oslo press release) (2006). “World’s Oldest Ritual Discovered — Worshipped the Python 70,000 Years Ago.” ScienceDaily اطلاعیهٔ خبری. https://www.sciencedaily.com/releases/2006/11/061130081347.htm
- Nunn, Patrick D. (2018). The Edge of Memory: Ancient Stories, Oral Tradition and the Post-Glacial World. Bloomsbury Sigma. https://www.bloomsbury.com/us/edge-of-memory-9781472943279/
