خلاصه
- دو توضیح گمانهزنانه برای ضمیر اولشخص مفردِ n‑/ŋ‑ در سراسر جهان:
(۱) داننده = خود (بازتابی برگرفته از «دانستن») و
(۲) فرسایش آواییِ ǵn‑ در عبارت «من میدانم». - هر دو توضیح به پراکنش در اواخر پلیستوسن یا به ارثبریِ فوقالعمیق نیاز دارند.
- هیچیک از این دو توضیح در تغییر آواییِ منظم یا صورتهای میانیِ گواهیشده پشتیبانی مستقیم نمییابد.
- ردهشناسی نشان میدهد که ضمایر بهندرت از افعال مشتق میشوند؛ ضمایر بازتابی اغلب از نامِ اندامهای بدن پدید میآیند.
- ازاینرو، راز همگرایی جهانیِ ضمایر همچنان حلنشده باقی میماند.
پیشینه#
در سراسر خانوادههای زبانی جهان، ضمیر اولشخص مفرد غالباً واجِ n (خیشومیِ لثوی یا کامی) را در خود دارد.
از جمله میتوان به پروتو-پاپوآیی (PNG) na، نیاآلگونکویی ne- /na-، دراویدی nā́n، چینی-تبتی ŋa، باسکی ni، سامی ʔanā و مانند آنها اشاره کرد.
این الگو چنان گسترده است که احتمالاً از صرفِ تصادف فراتر میرود.
زبانشناسان تاریخی بهدلیل سرعت تغییر زبان، نسبتدادن این صداهای ضمیری به یکدیگر در ژرفای زمانیِ بسیار دور را با تردید مینگرند؛ بااینحال، ضمایر ظاهراً ثباتی نامعمول دارند – در فرضیهٔ آمریندیِ جوزف گرینبرگ، n اولشخص مفرد و m دومشخص مفرد در همهٔ شاخهها طی حدود ۱۲٬۰۰۰ سال پایدار ماندهاند.
برخی پژوهشگران بر این باورند که ضمایر بهشکلی که امروزه میشناسیم، در زمانِ خروج از آفریقا وجود نداشتهاند، بلکه حدود پایان پلیستوسن (۱۰–۱۵ هزار سال پیش) بهصورت میموار انتشار یافتهاند.
به بیان دیگر، «فرضیهٔ ضمیر نخستین» مطرح میکند که خودآگاهی (و نیاز به واژههایی مانند «من») نسبتاً بهتازگی پدید آمده یا گسترش یافته است.
در ادامه، دو فرضیهٔ گمانهزنانه را بررسی میکنیم که برای توضیح ضمیر اولشخصِ مبتنی بر N در همهجا مطرح شدهاند – یکی بر نوآوری معنایی («داننده = خود») تمرکز دارد و دیگری بر تحول آوایی (فرسایش خوشهٔ قدیمیترِ gn-).
هر دو میکوشند شباهت چشمگیر صورتهای ضمیری را در سراسر جهان، احتمالاً از راه پراکنشی در پیشاتاریخِ متأخر، تبیین کنند و هر دو با چالشهای مهم شواهدی روبهرو هستند.
فرضیهٔ ۱: انگیزش معنایی – «داننده = خود»#
این فرضیه پیشنهاد میکند که یک جامعهٔ گفتاریِ پیشاتاریخی، ضمیر بازتابیِ جدیدی را از مفهوم «خود را شناختن» ابداع کرده است.
در اصل، واژهٔ «من» (یا «خود») ممکن است بهصورت فعل یا اسمِ فعلیای پدید آمده باشد که معنای «آنکه (خود را) میشناسد» داشته است؛ امری که بازتابدهندهٔ جهشی در خودآگاهیِ دروننگرانه بوده است.
این ایده با این تصور همخوانی دارد که ارجاع حقیقی به اولشخص – یعنی مفهومِ خودِ مستقل – هنگامی که انسانها خودآگاه شدند، ناگزیر باید بهصورت زبانی ابداع میشد.
در فرهنگی که بهتازگی با آگاهیِ ذهنیِ خویش درگیر شده بود، عبارتی مانند «خودم را میشناسم» یا «خودشناس» میتوانست بهطور معقول بهعنوان اسمی به معنای «خودم» بازتحلیل شود و سرانجام به ضمیری برای گوینده دستوریشدگی یابد.
مشابهتهای میانزبانی#
هرچند در زبانهای ثبتشده هیچ گواهی مستقیمی از ریشهشناسیِ «من = داننده» نداریم، برای پدیدآمدن ضمایر و ضمایر بازتابی از اسمهای عینی و عبارتهای بازتابی، پیشینههایی وجود دارد.
ردهشناسیِ زبانی نشان میدهد که ضمایر بازتابی اغلب از اصطلاحات مربوط به اندامهای بدن تحول مییابند و این تحول از راه مجاز مرسل صورت میگیرد.
برای نمونه، باسکی در ساخت بازتابیِ خود از buru به معنای «سر» استفاده میکند (که در لفظ به معنای «سرِ شخص» و در معنا به معنای «خود» است) و بیش از نیمی از زبانهای جهان ضمایر بازتابی را از واژههایی مانند بدن، سر، پوست، روح و غیره میسازند.
این امر نشان میدهد که معانی ضمیریِ انتزاعی (خود، خویشتن) بهطور معمول از مفاهیم عینیِ مرتبط با خود پدید میآیند.
به قیاس، اشتقاق یک ضمیر از فعلِ دانستن چندان نامعقول نیست: این تحول جهشی به یک خاستگاه انتزاعی و دروننگرانه، نه خاستگاهی عینی چون اندام بدن، خواهد بود؛ اما با مضمون ارجاع به خود سازگار است (شناختنِ خود مستلزم وجودِ خودی برای شناختهشدن است).
اگر «من» مفهومی نو بوده باشد، ساختن آن از «داننده» نوعی ارجاع معناییِ شفاف به خود پدید میآورد: من دانندهام (دانندهٔ خودم).
الزامات پراکنش و تغییر آوایی#
برای آنکه «داننده = خود» بتواند الگوی جهانیِ N را توضیح دهد، این نوآوری احتمالاً باید یکبار (یا چند بار) رخ داده و سپس در حدود ۱۲–۱۵ هزار سال پیش، بهصورت گرتهبرداری یا واژهٔ سرگردان، در میان بسیاری از خانوادههای زبانی گسترش یافته باشد.
در زبانهای پاپوآیی پیشینهای برای این امر وجود دارد: مالکوم راس اشاره میکند که یک ضمیر اولشخص مفرد از نوع na حدود ۸٬۰۰۰ پیش از میلاد در سراسر گینهٔ نو، بهصورت میموار، گسترش یافت (بدون مهاجرت گسترده) – و دهها خانوادهٔ بیارتباط، تحت تأثیر آن، ضمایر خود را جایگزین کردند.
چنین وامگیریِ ناحیهایِ ضمیر نادر است، اما ظاهراً در مقیاس منطقهای امکانپذیر است. گسترش جهانی یا سراسر اوراسیا از این هم شگفتانگیزتر میبود و مستلزم دورهای پیشاتاریخی از ارتباط فشرده میان گروهها یا مفهومی جهانشمول و برانگیزاننده بود (شاید مرتبط با انقلابی آیینی یا شناختی، چنانکه برخی نظریهپردازی کردهاند).
بااینحال، در اینجا موانع عظیمِ مربوط به قاعدهمندی پدیدار میشود.
اگر یک زبان نیا، ضمیری را از فعلی به معنای «خود را شناختن» ساخته باشد، باید بتوانیم تغییرهای آواییِ منظم را از آن صورت تا ضمیرِ گواهیشدهٔ هر خانواده ردیابی کنیم.
برای مثال، صورت فرضیِ نیاأوراسیایی مانند gna به معنای «داننده/خود» ممکن است به ŋa چینی-تبتی، nā دراویدی، ʔan(a) آفروآسیایی، egʷ- هندواروپایی (اگر خیشومیِ کامیِ آغازین به انسدادیِ واکدار تبدیل شده باشد) و مانند آنها تحول یافته باشد.
این سناریو مستلزم زنجیرهای بسیار خاص از تحولات واجی در دودمانهای موازی است – یعنی عملاً بازسازیِ واژهای نیا برای «من» خارج از روش تطبیقیِ معیار.
مهمتر از همه، هیچ صورت میانیِ گواهیشده یا کتیبهٔ باستانیای نداریم که گذار از «دانستن» به «من» را نشان دهد.
این ایده کاملاً استنباطی باقی میماند.
چنانکه بانسل و مَتیه دو لانگ در پژوهش خود دربارهٔ خاستگاه ضمایر اشاره میکنند، چنین پیشنهادهای ژرفی ناگزیر با شکافی در سوابق روبهرو هستند: باید مرحلهای «ضمیرگون» را فرض کرد – صورتی میانی میان یک واحد واژگانیِ عادی و یک ضمیر – اما هیچ شاهد مستقیمی از چنین مراحلی بر جای نمانده است.
ارزیابی
فرضیهٔ داننده = خود از آن جهت جالب است که تغییر زبانی را به تحول شناختی پیوند میدهد.
این فرضیه با روایتی سازگار است که در آن خودآگاهی در دوران پایانی عصر یخبندان گسترش یافت و نوآوریِ زبانیای برای بیان مفهوم جدیدِ خودِ دروننگرانه پدید آورد.
همچنین با گرایشهای میانزبانی برای ساختن ضمایر از واژههای موجودِ مربوط به خود یا بدن همخوانی دارد.
بااینحال، این فرضیه همچنان بسیار گمانهزنانه است.
این فرضیه به زنجیرهای از رویدادها متکی است که بررسی آنها دشوار است: یک جامعهٔ گفتاریِ پیشاتاریخی ابتدا ساختی بازتابی به معنای «خود را شناختن» داشته، سپس آن را به ضمیر دستوری کرده، و سرانجام آن صورت (که از نظر آوایی شبیه na/ŋa بوده) بهنحوی در سراسر قارهها گسترش یافته است.
ما هیچ مجموعهٔ همریشهٔ شناختهشده یا متن باستانیای برای پشتیبانی از این مسیر نداریم و ضمایر چنان کوتاه و کهناند که بازسازیِ تطبیقیِ عادی در فاصلهای بیش از چند هزار سال دچار وقفه میشود.
خلاصه آنکه، فرضیهٔ معنایی راهحلی خلاقانه برای معمای ضمایر است، اما در حال حاضر بدون شواهد عینی باقی میماند.
فرضیهٔ ۲: فرسایش آواییِ Ǵn- (چنانکه در ǵneh₃ به معنای «دانستن») به N-#
فرضیهٔ دوم بیش از معنای ضمایر، به صورت آنها میپردازد.
این فرضیه بر آن است که [n] فراگیر در ضمایر اولشخص از خوشهای پیشین بهشکل */gn/ (ترکیبی از همخوانِ پشتی و خیشومی) پدید آمده و همخوان آغازین آن بهمرور زمان از میان رفته است.
به بیان عملی، این دیدگاه وجود عبارت یا فرمولی نیاگونه مانند “من میدانم (…)» را پیشنهاد میکند که در آن، بخش gn- سرانجام پس از فرسایش عنصر پشتی، بهعنوان خودِ ضمیر بازتحلیل شده است.
هندواروپاییِ باستان (PIE) نقطهٔ ارجاعی مناسبی عرضه میکند: ریشهٔ فعلیِ ǵneh₃- به معنای «دانستن، بازشناختن» است (مقایسه کنید با لاتین gnōscō، یونانی gignṓskō، سنسکریت jñā-).
این ریشه با g کامیشده (ǵ) آغاز میشود که همخوانی پشتی است و پس از آن n میآید.
اگر گفتاری پیشاتاریخی مانند “(من) میدانم [X]” را تصور کنیم که بهدفعات برای تأیید یا معرفیِ خود به کار میرفته است، توالیِ آواییِ [ǵn…] ممکن بود بهمرور زمان بهاشتباه بهعنوان نشانگری مستقل برای اولشخص تفسیر شود.
در اصل، gn- > n- از راه فرسایش آوایی (حذف صدای شبیه g) به یک ضمیر «n-» منتهی میشد.
این امر بهخوبی توضیح میداد که چرا در سراسر جهان I = na/ŋa/etc است: ضمیر، فسیلی از واژهای قدیمیتر با ساخت gnV- میبود.
این فرضیه همچنین توضیحی برای از دست رفتن همخوان پشتی («حذف پشتی») ارائه میدهد – تغییری آوایی که در برخی بافتها شناخته شده است – و آن را مشخصاً در مورد ضمیرِ پیشینِ gn- به کار میگیرد.
برای نمونه، برخی گمانه زدهاند که *** (e)g*** هندواروپایی به معنای «من» (چنانکه در ego) ممکن است از صدایی قدیمیتر بهشکل */ŋ/ یا /ɣ/ مشتق شده باشد؛ صدایی که میتوانسته با خوشهای مانند [gʲn] مرتبط باشد که در فرایند هموارشدن به [ŋ] یا [n] تبدیل شده است.
بر اساس این سناریو، زبانهایی که برای «من» [ŋ] دارند (برای مثال گویش چینی ŋo، برمهای ŋa) خیشومیای را حفظ کردهاند که ردی از تولیدِ پشتی در خود دارد، درحالیکه زبانهایی با [n] ساده (برای مثال عربی anaa، کچوا ño- در تکواژهای پیبستی) عنصر پشتی را بهطور کامل از دست دادهاند.
فرضیهٔ فرسایش آوایی، شباهت جهانیِ ضمایر را نوعی پیامد موازیِ قانون آوایی میداند که در یک توالیِ آواییِ مشترکِ gn- ریشه دارد.
بررسی شواهد#
برای آنکه این فرضیه قابلاعتنا باشد، انتظار داریم بازتابهای دیگری از تغییر آغازینِ gn- > n- را در زبانها یا خانوادههای مربوط بیابیم.
تغییرهای آوایی منظماند: زبانی که /g/ آغازین را پیش از /n/ حذف میکند، باید این کار را در سراسر واژگان خود انجام دهد.
آیا واژههای نامرتبطی مییابیم که در آنها خوشهٔ قدیمیِ gn به n تبدیل شده باشد؟ در مجموع، نمییابیم.
برای مثال، زبانهای هندواروپایی، g را در خوشههای gn- بهطور یکدست حذف نکردهاند – لاتین، یونانی، سنسکریت و غیره آن g را حفظ کردهاند (لاتین gnātus به معنای «زادهشده»، gnōscere به معنای «دانستن» با [gn] دستنخورده، یونانی gnósis، سنسکریت jñā- با [gʲ] یا چیزی مشابه).
تنها بسیار دیرتر بود که برخی زبانهای دختر این خوشه را ساده کردند (فرانسوی naître < لاتین gnāscor، یا k خاموش در kn- انگلیسی که تغییری ویژه در ژرمنی است).
هیچ شواهدی در هندواروپاییِ باستان وجود ندارد که از هرسِ آغازینِ “gn > n” حکایت کند؛ هرسی که میتوانسته na را از gna پدید آورد.
همین امر دربارهٔ خانوادههای دیگر نیز صدق میکند: در واژههای مربوط به مفاهیم رایجی مانند «زانو» شاهد حذف تصادفی g نیستیم (نیا-هندواروپایی ǵenu- > لاتین genu، سنسکریت jánu-)؛ واژهای که اگر یک قانون آوایی فراگیر عمل کرده بود، میبایست به صورتی مبتنی بر n تبدیل میشد.
خلاصه آنکه حذف همخوان پشتی ظاهراً موردی و ساختگی است—حذفی که فقط برای حل معمای ضمیر مطرح شده و بهعنوان یک قاعدهٔ واجشناختی عام در آن زبانهای نیایی گواهی نشده است.
این امر این فرضیه را بهطور چشمگیری تضعیف میکند.
این موضوع نشان میدهد که اگر gn → n رخ داده باشد، تغییری منظم و فراگیر در یک خانوادهٔ زبانی نبوده، بلکه احتمالاً بازتحلیلِ موردی و خاصِ بافت ضمیری بوده است.
اما اینکه ضمایر از فعلها بازتحلیل شوند، خود امری نامعمول است—ضمایر معمولاً از ضمایر قدیمیتر یا شاید از اشارهگرها پدید میآیند، نه از ستاکهای فعلی.
چنانکه زبانشناس، لایل کمبل، مشاهده کرده است، ضمایر از پایدارترین عناصر واژگان پایهاند و در تغییر عادی زبان معمولاً جایگزین نمیشوند یا بهطور کلی از نو ساخته نمیشوند.
این پیشنهاد که ضمایر سراسر قارهها از یک گروه فعلیِ بدبخشبندیشده پدید آمده باشند، فهم ما از تحول دستوری را بیش از حد تحت فشار میگذارد.
مسائل مربوط به گسترش جهانی#
حتی اگر تصور کنیم که در یک زبان—مثلاً یک زبان نیاییِ اوراسیاییِ متأخرِ دورهٔ پسیخبندان—عبارتی به معنای «من میدانم» مانند [ə ǵnə…] به nə = «من» کوتاه شده باشد، این صورت چگونه در سراسر جهان گسترش یافته است؟
بار دیگر با مسئلهٔ انتشار روبهرو میشویم: یا آن زبان نیایی فرزندان بسیاری داشته است—در قالب سناریوی یک ابرخانواده—یا این صورت در میان گروههای نامرتبط به عاریت گرفته شده است.
مسیر تبارشناختی—یعنی وجود یک «نیا-جهان» یا دستکم واژهٔ نیا-نوستراتی ŋa = من—بهشدت محل مناقشه است. مقایسهگران دوربرد البته خاطرنشان میکنند که ضمایر بازسازیشده در اوراسیایی یا نوستراتی اغلب شامل n یا m هستند، و برخی پیشنهاد کردهاند که این ضمایر در نهایت از اصطلاحات خویشاوندی آغازینی مانند na-na «مادر/والد» منشأ گرفتهاند.
بااینحال، حتی این نظریهها—که egʰom هندواروپایی، minä اورالی، bi/na آلتایی و nā́n دراویدی را همریشههای دوردست میدانند—بهطور مشخص به منشأ گرفتن از فعلِ دانستن نیاز ندارند؛ بلکه ریشههای کهن خویشاوندی یا اشارهای (mama، nana و مانند آنها) را بهعنوان سرچشمه مطرح میکنند.
در مقابل، فرضیهٔ فرسایش gn- بخشی استاندارد از این ریشهشناسیهای دوربرد نیست؛ این فرضیه بیشتر توضیحی موردی برای همنوایی آوایی به نظر میرسد—یعنی توضیحی برای اینکه چگونه یک صورت نیاییِ مفروض با gn میتوانسته به صورتهای گواهیشدهای با فقط n تبدیل شود.
اگر صورت gna/ŋa به معنای «من» واقعاً صورت نیاییِ انسان خردمند یا واژهای بسیار کهن بوده باشد، احتمالاً در آن مرحله از ابتدا ضمیر یا ذرهای ضمیری بوده است، نه صورتی که صراحتاً با معنای «دانستن» پیوند داشته باشد.
به بیان دیگر، برای پذیرفتن فرسایش آوایی در مقیاس جهانی، تقریباً ناگزیر باید یک ضمیر نیاییِ مشترک ŋa را فرض کرد—ضمیری که ŋ در آن احتمالاً بازتاب خوشهٔ قدیمیتر gn بوده است.
اما همانطور که گفته شد، حفظ یک ضمیر واحد در طی دهها هزاره با نرخهای شناختهشدهٔ تغییر زبانی بسیار دشوار است—مگر آنکه آن ضمیر از طریق انتشار متأخر دوباره وارد شده یا تقویت شده باشد.
انتظار دیگری که از فرضیهٔ gn پدید میآید این است که برخی زبانها، اگر فرسایش ناقص بوده باشد، میبایست صورت کامل gn- را در ضمیر خود حفظ کرده باشند.
آیا ضمیر اولشخصی را میبینیم که با g یا k + خیشومی آغاز شود و بتوان آن را سنگوارهای از این فرایند دانست؟ در چند مورد، بله: برای مثال، در نیااسکیمو–آلئوت صورت ŋa- به معنای «من» وجود داشته است—با خیشومیِ کامی—و برخی بازسازیهای نیا-آفروآسیایی صورت *ʔanaku ~ (ʔ)anak را برای «من» پیشنهاد میکنند؛ صورتی که در آن anak را میتوان، بهطور قابلتصور، به an- بهاضافهٔ یک پسوند بخش کرد.
در مصری، ink به معنای «من» دارای یک همخوان کامیِ افزوده، یعنی k، است.
اما این پیوندها حدسیاند—هیچیک از این صورتها بهروشنی از ریشهای به معنای gno/دانستن در آن زبانها مشتق نشدهاند.
این صورتها به همان اندازه میتوانند تحولات درونزبانی یا افزودههایی مستقل باشند؛ برای مثال، k در مصریِ ink معمولاً عنصری ربطی تفسیر میشود، نه بخشی از ستاک ضمیر.
در نهایت، نبودِ هرگونه ردّ همریشههای «دانستن» در خانوادههای پراکنده—واژههای «دانستن» در زبانهای چینی–تبتی کاملاً متفاوتاند و ریشههای «دانستن» در آفروآسیایی نیز متفاوتاند—نشان میدهد که اگر یک فرمول «من میدانم» سرچشمه بوده باشد، هیچ ردّ زبانیِ دیگری از خود بر جای نگذاشته است.
تنها خودِ ضمیر باقی مانده است، درحالیکه از معنای فعلیِ آغازینش تهی شده—شبحی از gnō- که در زبانهای جهان سرگردان است.
این امر فرضیهٔ فرسایش آوایی را تا حدی ابطالناپذیر میکند—زیرا همیشه میتوان گفت «این اتفاق افتاد و همهٔ شواهد دیگر را از میان برد»—اما در عین حال آن را برای زبانشناسان چندان قانعکننده نمیسازد؛ زبانشناسان ترجیح میدهند تغییر با الگوهای گستردهتر پشتیبانی شود.
چنانکه بانسل و همکاران با لحنی طعنهآمیز اشاره میکنند، ارائهٔ شواهد ردهشناختیِ معمول برای یک تغییر بیسابقه—مانند تبدیل اصطلاحات خویشاوندی یا فعلها به ضمایر—به دلیل آنکه ضمایر در زمان قابل مشاهده تقریباً هرگز به این شیوه تغییر نمیکنند، چیزی است که «برآوردنش ناممکن است».
ارزیابی
فرضیهٔ فرسایش ǵn > n بهنحوی هوشمندانه بخشی از معما را توضیح میدهد—اینکه چرا بسیاری از ضمایر اولشخص یک همخوان خیشومیِ عریان را با یکدیگر شریکاند.
این فرضیه سازوکار آوایی مشخصی را مطرح میکند که میتوانسته چنین نتیجهای را از صورتی پیچیدهتر پدید آورد.
بااینحال، این فرضیه از نظر تجربی ناکافی است.
این فرضیه با تغییرات آوایی منظمِ شناختهشده همخوان نیست—هیچ الگوی جهانیای برای حذف همخوانهای پشتی پیش از خیشومیها، خارج از این بافت، وجود ندارد—و مستلزم جهشی در بازتحلیل دستوری است—از فعل به ضمیر—که در تاریخ مستند زبانها اساساً بیسابقه است.
بدون شواهد مستقل—مانند تبدیل واژههای همریشهٔ «دانستن» به ضمایر در چندین خانواده، یا وجود ضمایر سنگوارهای gn- در متون کهن—باید این فرضیه را روایتی جالب اما پسینی بدانیم، نه گزارشی تأییدشده.
حتی طرفداران خویشاوندی دوربرد ضمایر نیز مشخصاً از منشأ «من میدانم» دفاع نکردهاند؛ آنها معمولاً نداهای کهن خویشاوندی (mama، nana) یا آواهای اشارهای را سرچشمهٔ نخستین میدانند.
خلاصه آنکه، ایدهٔ فرسایش آوایی شاید از دست رفتن g—یعنی همخوان پشتی—را توضیح دهد، اگر صورت آغازین gn را فرض کنیم؛ اما در توضیح اینکه آن صورت از ابتدا چرا وجود داشته یا چگونه در همهجا گسترش یافته، با دشواری روبهرو است.
این فرضیه نیز در نهایت به تصور انتشار متأخر یا میراثبریِ بسیار کهن یک صورت ضمیری واحد متکی است؛ امری که زبانشناسی جریان اصلی پذیرش آن را دشوار میداند.
سخن پایانی#
هر دو فرضیه—«داننده = خود» و «فرسایش gn»—برای حل مسئلهای که «توطئهٔ ضمیر» نامیده شده است، یعنی شباهت چشمگیر ستاکهای ضمیری در سراسر جهان، وارد قلمرو گمانهزنی میشوند.
فرضیهٔ معنایی بر نیروهای فرهنگی–تکاملی تکیه میکند و تصور میکند که ایدهای جدید—خود بهمثابهٔ فاعلِ داننده—در عصر یخبندان متأخر ضمیر تازهای پدید آورد که همراه با خودآگاهی انسان گسترش یافت.
فرضیهٔ آوایی بر نیروهای درونزبانی تکیه میکند و پیشنهاد میدهد که زبانهای مختلف بهسبب فرسودهشدن یک توالی آوایی مشترک (gn) در بافتی مشترک («من میدانم»)، به ضمیری با n همگرا شدند.
شایان ذکر است که خط پژوهشی سومی نیز وجود دارد—که صراحتاً در اینجا دربارهٔ آن پرسیده نشده است—و آن «فرضیهٔ خویشاوندی» است؛ بر اساس این فرضیه، m، n و t جهانشمول در ضمایر ممکن است در نهایت از اصطلاحات آغازین خویشاوندی مانند mama «مادر»، nana «جد/بزرگتر» و tata «پدر» سرچشمه گرفته باشند؛ اصطلاحاتی که بعدها بهعنوان نشانگرهای شخصی بازکاربرد یافتهاند.
این فرضیه نیز نبودِ شواهد میانی را میپذیرد—هیچ مرحلهٔ روشنی وجود ندارد که در آن «mama» صراحتاً به معنای «من» بوده باشد—اما خاطرنشان میکند که اصطلاحات خویشاوندی، بهطور منحصربهفرد، برخی ویژگیهای کاربردشناختی ضمایر را با آنها شریکاند؛ از جمله ارجاع متغیری که به گوینده وابسته است.
در همهٔ این موارد، میبینیم که معمای ضمیر تا چه اندازه خارقالعاده است: توضیح آن شاید به سناریوهایی خارقالعاده نیاز داشته باشد—خواه دستوریشدگیِ بنیادین باشد، خواه رویدادی فراگیر و میممحور در پیشاتاریخ انسان.
زبانشناسان تاریخی جریان اصلی معمولاً شباهتهای جهانی ضمایر را به ترکیبی از تصادف، نمادپردازی آوایی و محدودیتهای فیزیولوژیک نسبت میدهند؛ برای مثال، [m] و [n] از آسانترین و پایدارترین همخوانها برای انسانها، بهویژه نوزادان، هستند.
آنان هشدار میدهند که فرض گرفتن یک نیای واحد در حدود ~15 000+ سال پیش، یا فرض گرفتن انتشار متأخر، از حدود شواهد روش مقایسهای فراتر میرود.
در واقع، برای آنکه انتشار جهانیِ متأخر را بهطور جدی محتمل بدانیم، یا باید باور کنیم که نیاکان ما بدون ضمیر آفریقا را ترک کردند و بعدها ضمایر را از نو ابداع کردند، یا بپذیریم که ضمایر بهنحوی میتوانند در برابر جایگزینی طی دهها هزاره مقاومت کنند—و هر دو دیدگاه مناقشهبرانگیزند.
فرضیههای بررسیشده در اینجا میکوشند دادهها را بدون نقض آشکار «قوانین» زبانشناختی معنادار کنند: فرضیهٔ 1 پیشنهاد میکند که انسانها تا زمانی که جرقهای فرهنگی آنها را برنیانگیخته بود، اصلاً ضمایر اولشخص نداشتند؛ بنابراین نیازی به حفظی فوقالعمیق وجود نداشته است. فرضیهٔ 2 نیز پیشنهاد میکند که ضمایر وجود داشتند، اما در صورتی متفاوت؛ و بدینسان ناهمخوانی آوایی را از طریق تغییر منظم حل میکند.
هیچیک از این دو فرضیه تأیید مستقیم ندارد—آنها همچنان گمانههایی جسورانه هستند که پژوهش بیشتر—و بحث بیشتر—را دربارهٔ آنچه ضمایر میتوانند دربارهٔ گذشتهٔ انسان به ما بگویند، برمیانگیزند.
در حال حاضر، معمای ضمیر N همچنان پابرجاست و ما را دعوت میکند زمانی را تصور کنیم که شاید واژهای تازه—واژهٔ «من»—بزرگترین اختراع همه بوده است.
پرسشهای متداول#
پرسش 1. آیا زبان مستندی وجود دارد که در آن «من» از نظر ریشهشناختی، بهمعنای دقیق کلمه، به «داننده» بازگردد؟
پاسخ. هیچ زبان گواهیشدهای اشتقاق مستقیم I از know را نشان نمیدهد؛ این پیشنهاد کاملاً حدسی است و از مراحل میانی یا زنجیرههای همریشه پشتیبانی نمیشود.
پرسش 2. آیا زبانها هرگز ضمایر شخصی را به عاریت میگیرند؟
پاسخ. بهندرت، اما شواهد پاپوآیی از وامگیری منطقهایِ اولشخص مفرد na حکایت دارد و نشان میدهد که انتشار میممحورِ صورتهای ضمیری در شرایط تماس شدید امکانپذیر است.
پرسش 3. پس چرا بسیاری از ضمایر بههرحال از m و n استفاده میکنند؟
پاسخ. این خیشومیها واجهایی هستند که در مراحل اولیه کسب میشوند، ثبات زیادی دارند، در شدت صوتی پایین از نظر آکوستیکی متمایزند و ممکن است از نداهای خویشاوندیِ نوزادانه مانند mama/nana سرچشمه گرفته باشند.
پانویسها#
منابع#
منابع فراوان بیاورید! از منابع متنوع، از جمله مقالههای دانشگاهی، کتابها، مقالات خبری، وبسایتها و منابع دستاول، بهطور گسترده استناد کنید. هرجا پیوند موجود است، ابرپیوند درج کنید.
- کاتلر، اندرو. The Unreasonable Effectiveness of Pronouns. Vectors of Mind، 2023.
- بانسل، پیر و آلن مَتیِه دو لِتانگ. “Where Do Personal Pronouns Come From?” Journal of Language Relationship 3 (2010).
- Ross, Malcolm. “Pronouns as a Preliminary Diagnostic for Grouping Papuan Languages.” Papers in Papuan Linguistics 2 (1996).
- Campbell, Lyle. “American Indian Personal Pronouns: One More Time.” International Journal of American Linguistics 52 (1986): 359-390.
- Haspelmath, Martin et al. (ویراستاران). The World Atlas of Language Structures Online (WALS)، 2005.
- Pagel, Mark et al. “Ultraconserved Words Point to Deep Language Ancestry across Eurasia.” PNAS 110.21 (2013): 8471-76.
- Watkins, Calvert. The American Heritage Dictionary of Indo-European Roots. Houghton Mifflin، 2011.
- König, Ekkehard & Volker Gast. Reciprocal and Reflexive Constructions. De Gruyter، 2008.
- Greenberg, Joseph H. Language in the Americas. Stanford UP، 1987.
- Ruhlen, Merritt. On the Origin of Languages. Stanford UP، 1994.
- Bowern, Claire. “Limits of the Comparative Method.” Annual Review of Linguistics 4 (2018): 157-178.
- Beekes, Robert S.P. Comparative Indo-European Linguistics: An Introduction. John Benjamins، 2011.
- Campbell, Lyle & William J. Poser. Language Classification: History and Method. Cambridge UP، 2008.
- رشتهگفتوگوی Substack. «آیا eg در هندواروپاییِ نخستین در اصل ŋa بوده است؟» دیدگاهها، Vectors of Mind، 2024.
- LIV2 (واژهنامهٔ افعال هندواروپایی، ویراست دوم). ویراستاران: Helmut Rix et al.، 2001.
- Bancel, Pierre et al. «اصطلاحات خویشاوندی بهمثابهٔ ضمیرهای نیا.» Diachronica 37.4 (2020): 537-575.
- Wierzbicka, Anna. معناشناسی، فرهنگ و شناخت. Oxford UP، 1992.
- Schrijver, Peter. «بازماندههای ضمیر اولشخص هندواروپاییِ نخستین.» Historische Sprachforschung 110 (1997): 297-314.
