خلاصه

  • هرمسی‌گرایی در طول بیش از ۲٬۰۰۰ سال، طیف شگفت‌انگیزی از چهره‌ها را، از هرمس تریسمجیستوس افسانه‌ای تا کارل یونگ، به خود جذب کرد.
  • دانشمندان برجستهٔ اسلامی، همچون جابر بن حیان و بونی، کیمیاگری هرمسی و جادوی اختری را حفظ و گسترش دادند.
  • بزرگان رنسانس، همچون فیچینو، پیکو و برونو، هرمسی‌گرایی را احیا کردند و آن را خرد الهی باستانی دانستند.
  • حتی انقلابیون علمی، همچون نیوتن و پاراسلسوس، عمیقاً از اصول هرمسی تأثیر پذیرفتند.
  • غیب‌باوران مدرن، از الیفاس لوی تا آلیستر کراولی، با تکیه بر بنیان‌های هرمسی، باطن‌گرایی غربی را از نو ساختند.

بنیان افسانه‌ای#

  • هرمس تریسمجیستوس (افسانه‌ای): حکیمی یونانی-مصری و تلفیقی (ترکیبی از ایزدان هرمس و تحوت) که نوشته‌های هرمتیکا به او منسوب است. او که پدر حکمت هرمسی دانسته می‌شد، گفته می‌شد بر کیمیاگری، اختربینی و جادو تسلط داشته است. دانشمندان رنسانس (همچون فیچینو و پیکو) باور داشتند هرمس تریسمجیستوس پیامبری باستانی برای حکمت الهی بوده است، و خود اصطلاح «هرمسی‌گرایی» نیز از نام این چهرهٔ اسطوره‌ای سرچشمه می‌گیرد. لوح زمردین مشهور او اصل محوری هرمسیِ «آنچه در بالاست، در پایین نیز هست» را بیان می‌کند؛ اصلی که بازتاب‌دهندهٔ جهان‌بینیِ تناظرهای کیهانی میان قلمروهای الهی و زمینی است.

  • زوسیموسِ پانوپولیس (فعال در سدهٔ ۳ میلادی): کیمیاگر یونانی-مصری و عارف گنوسی که اغلب نخستین نویسندهٔ شناخته‌شده در زمینهٔ کیمیاگری دانسته می‌شود. او به‌تفصیل دربارهٔ فرایندهای شیمیایی و تمثیل‌های شهودی نوشت ــ و کیمیاگری را «کِیروکمتا» (Cheirokmeta؛ چیزهای ساخته‌شده با دست) نامید ــ و آثارش را با مضامین معنوی هرمسی درآمیخت. زوسیموس کیمیاگری را هم فرایندی مادی و هم فرایندی برای پالایش درونی توصیف کرد؛ او در رؤیاهای خود از تصاویری هرمسی، همچون کراتر (کاسهٔ اختلاطِ ذهن الهی)، بهره گرفت و استحالهٔ فلزات را با صعود و رستگاری روح متناظر دانست. نوشته‌های او تأثیری ژرف بر کیمیاگران عربِ پس از خود گذاشت و این اندیشهٔ هرمسی را زنده نگه داشت که کیمیاگری دانشی مقدس برای دگرگونی است.

  • جابر بن حیان (گِبِر) (سدهٔ ۸، منسوب): کیمیاگر و دانشمند چندوجهی ایرانی-عرب و چهره‌ای افسانه‌ای که تألیف صدها رساله به او نسبت داده می‌شود؛ رساله‌هایی که نظریهٔ کیمیاگری را در عصر طلایی اسلام به‌شدت شکل دادند. گرچه دربارهٔ وجود تاریخی او اختلاف نظر وجود دارد، مجموعهٔ آثاری که به نام اوست، آزمایش‌گری نظام‌مند و رمزها را وارد کیمیاگری کرد و عنوان «پدر شیمی» را برای او به ارمغان آورد. آثار جابر تأثیر اندیشه‌های هرمسی و هلنیستی را نشان می‌دهند ــ از جمله، ترجمهٔ عربی لوح زمردین هرمس به جابر منسوب است. او دیدگاه هرمسیِ وحدت نیروهای کیهانی و زمینی را پذیرفت (برای نمونه، توازن چهار عنصر و کیفیات)، و از طریق ترجمه‌های لاتینی، «گبر» به مرجعی مورد احترام برای کیمیاگران اروپاییِ سده‌های میانه تبدیل شد.

  • ابومعشر بلخی (آلبوماسر) (۷۸۷–۸۸۶): اختربین و فیلسوف ایرانی که نوشته‌هایش کیهان‌شناسی هرمسی را به غربِ قرون وسطی انتقال داد. اثر معتبر او، Introductorium in Astronomiam (مقدمهٔ بزرگ بر اختربینی)، از دانش اختریِ هرمسیِ یونانی و حرّانی بهره می‌گرفت و حرکات اجرام آسمانی را به رویدادهای زمینی پیوند می‌داد. ابومعشر به تثبیت این تصور هرمسی کمک کرد که ستارگان و سیارات دارای روح‌اند و بر سرنوشت انسان تأثیر می‌گذارند؛ اندیشه‌ای که در جادوی اختریِ رنسانس به امری محوری تبدیل شد. متون اختری او به لاتین ترجمه شدند و بر دانشمندانی همچون آلبرتوس ماگنوس و پیکو دلا میراندولا تأثیر گذاشتند و میان اختربینی هرمسیِ باستان و اندیشهٔ اروپایی پل زدند.

  • محمد بن امیل (سنور زَدیت) (حدود ۹۰۰–۹۶۰): کیمیاگر مسلمان مصری که رساله‌های تمثیلیِ تأثیرگذاری در باب کیمیاگری نوشت. شناخته‌شده‌ترین اثر ابن امیل، «آب سیمین و زمین ستاره‌باران»، رؤیاها و گفت‌وگوهای نمادینی دربارهٔ عمل کیمیاگری ارائه می‌کند. او رویکردی باطنی و تأملی به کیمیاگری داشت و کورهٔ کیمیاگری را با معابد مصر و این عمل را با پالایش معنوی مقایسه می‌کرد. ابن امیل با استناد به حکیمان پیشین، همچون هرمس و زوسیموس، اندیشهٔ هرمسیِ کیمیاگری به‌مثابهٔ هنری معنوی را تداوم بخشید: آزادسازی روح الهی از ماده. نوشته‌های او و لقب لاتینی‌اش، «سنیور»، بعدها برای کیمیاگران اروپایی شناخته‌شده بود و نمادپردازی هرمسی-کیمیاگرانه (برای مثال «شیر سبز»، مرکوری فلسفی و جز آن) را به دانش کیمیاگری غربی انتقال داد.

  • مسلمهٔ قرطبی (مجریطیِ کاذب) (درگذشتهٔ ۹۶۴): اختربین-کیمیاگر اندلسی که گفته می‌شد نویسندهٔ غایة الحکیم، مشهورتر با عنوان پیکاتریکس، است. این راهنمای ۴۰۰ صفحه‌ایِ جادوی اختری، اندیشه‌های هرمسی، صابئی و نوافلاطونیِ رایج در بغدادِ سدهٔ نهم را گرد آورده است. این اثر دربارهٔ طلسم‌ها، آیین‌های سیاره‌ای و احضار ارواح آموزش می‌دهد و باور هرمسی به فرودآوردن نیروهای آسمانی برای ایجاد آثار زمینی را به کمال نشان می‌دهد. پیکاتریکس (منسوب به «مسلمهٔ قرطبه») پس از ترجمهٔ لاتینی‌اش، در جادوی اواخر قرون وسطی و رنسانس بسیار تأثیرگذار شد. این اثر سرشار از فلسفهٔ هرمسی است ــ و به‌صراحت از هرمس تریسمجیستوس نام می‌برد ــ و برای باطن‌گرایان رنسانس به همان اندازهٔ کورپوس هرمِتیکوم ضروری دانسته می‌شد.

  • احمد بونی (درگذشتهٔ ۱۲۲۵): عارف صوفی، ریاضی‌دان و دانشمند علوم غریبهٔ شمال آفریقا از تونس (یا الجزایر) که به‌سبب تألیف شمس‌المعارف الکبری («خورشید معرفت») شهرت دارد. این کتاب جامعِ جادوی تئورژیک و طلسمی، همچنان یکی از مهم‌ترین متون دانش باطنی اسلامی است. اثر بونی تناظرهای هرمسی میان حروف، اعداد و نیروهای کیهانی را نظام‌مند کرد و آموزش داد که چگونه می‌توان با استفاده از نام‌های مقدس، وفق‌ها و اختربینی، نیروهای فرشتگان را به عالم فرود آورد. او با درآمیختن عرفان قرآنی با مفاهیم هرمسی-نوافلاطونی، نمودار گذار هرمسی‌گرایی به جهان اسلام بود. فنون او (برای مثال، فراخواندن ارواح سیاره‌ای از طریق حروف عربی) بر محافل غیبیِ بعدی تأثیر گذاشت و گسترهٔ جهانی اندیشه‌های هرمسی دربارهٔ جادوی طلسمی و «علم حروف» را نشان می‌دهد.

  • مارسیلیو فیچینو (۱۴۳۳–۱۴۹۹): فیلسوف، کشیش و انسان‌گرای ایتالیاییِ رنسانس که در احیای هرمسی‌گرایی در غرب نقشی اساسی داشت. فیچینو با حمایت کوزیمو دِ مدیچی، کورپوس هرمِتیکوم را به لاتین ترجمه کرد (منتشرشده در ۱۴۷۱)، زیرا باور داشت این رساله‌های یونانی-مصری حاوی خرد الهی نخستین هستند. او آکادمی افلاطونی فلورانس را رهبری کرد و فلسفهٔ هرمسی را با نوافلاطونی‌گری و اندیشهٔ مسیحی درآمیخت. فیچینو هرمس تریسمجیستوس را حکیمی در زنجیرهٔ الهیات باستانی می‌دانست و اعمالی همچون جادوی اختری و موسیقی طلسمی را پذیرفت و می‌کوشید روح کیهانی را به درون روح انسان فرود آورد. فیچینو با انتشار متون و مفاهیم هرمسی (برای مثال، هماهنگی جهان و anima mundi) شالودهٔ «هرمسی‌گرایی رنسانس» را بنا نهاد و بر دانشمندان، پزشکان و هنرمندان هم‌عصر خود تأثیری عمیق گذاشت.

  • لودوویکو لازارلی (۱۴۴۷–۱۵۰۰): شاعر، درباری و فیلسوف هرمسی ایتالیایی در اوایل رنسانس. لازارلی، که پیرو فداکار هرمسی‌گرایی بود، با جادوگر دوره‌گرد، جووانی «مرکوریو» دا کورجو، دوستی کرد و او را تجسمی زنده از حکمت هرمسی می‌دانست. لازارلی خود بخش‌هایی از کورپوس هرمِتیکوم را ترجمه کرد و کراتر هرمتیس را نوشت؛ گفت‌وگویی که تولد دوبارهٔ معنوی از طریق آموزه‌های هرمسی را می‌ستود. او در نوشته‌هایش عرفان مسیحی را با الهیات هرمسی-مصری تلفیق کرد و میان هرمس تریسمجیستوس و مسیح هیچ تعارضی نمی‌دید. لازارلی، گرچه به شهرت فیچینو نبود، از این جهت برجسته است که به‌تمامی یک هویت هرمسی را پذیرفت؛ او جادوی هرمسی و تمثیل را راه‌هایی به سوی حقیقت الهی می‌دانست و به انتقال این جریان به دربارهای ایتالیا در روزگار خود کمک کرد.

  • جووانی (مرکوریو) دا کورجو (حدود ۱۴۵۱ – فعال در دههٔ ۱۴۸۰): واعظ دوره‌گرد و کیمیاگر ایتالیایی که خود را به‌صورتی نمایشی به‌عنوان جادوگری هرمسی معرفی می‌کرد. جووانی پس از آن‌که در ۱۴۸۴ در یک راهپیمایی عمومی، با جامه‌ای همچون مرکوری بال‌دار ظاهر شد و مکاشفات را به نام هرمس تریسمجیستوس اعلام کرد، لقب «مرکوریو» را به دست آورد. او ادعا می‌کرد هرمس به‌طور عرفانی او را «باززاده» کرده است و پیامی از نوزایی معنوی را با استفاده از تصاویر هرمسی و آخرالزمانی موعظه می‌کرد. گرچه برخی هم‌عصرانش او را شیادی می‌دانستند، دا کورجو با نمونهٔ زندهٔ خود از یک سالک هرمسی، دانشمندانی همچون لازارلی را تحت تأثیر قرار داد. زندگی او مرز میان افسانه و تاریخ را مبهم می‌کند، اما شیفتگی رنسانس به هرمسی‌گراییِ تجربی ــ کیمیاگری، معجزه‌گری و پیشگویی ــ را نشان می‌دهد؛ اموری که همگی در اقتدار هرمس تریسمجیستوس ریشه داشتند.

  • جووانی پیکو دلا میراندولا (۱۴۶۳–۱۴۹۴): فیلسوف ایتالیایی رنسانس که به دانش و تلفیق‌گرایی‌اش شهرت داشت. پیکو از مفهوم prisca theologia، یعنی خرد باستانی و ناب (prisca) که در میان سنت‌های گوناگون امتداد یافته است، دفاع می‌کرد. پیکو در ۹۰۰ تز (۱۴۸۶) و خطابه‌ای در باب شأن انسان، هم‌زمان از قبالا، الهیات مسیحی و نوشته‌های هرمسی بهره گرفت. او از هرمس تریسمجیستوس (در کنار افلاطون و موسی) به‌عنوان چهره‌ای الهام‌یافته از سوی خداوند نام برد و باور داشت متون هرمسی، حقایق کتاب مقدس را به‌صورت نمادین تأیید می‌کنند. گرچه بعدها در اصالت هرمتیکا تردید شد، پذیرش هرمسی‌گرایی از سوی پیکو به ارتقای جایگاه آن در محافل دانشورانه کمک کرد. او با تأکید بر این‌که دانش هرمسی (و قبالایی) می‌تواند فهم مسیحی را ژرف‌تر کند، به چهره‌ای کلیدی تبدیل شد که به مطالعات غیبی و هرمسی در رنسانس اعتبار بخشید و بر چهره‌هایی از یوهانس رویخلین تا گوتفرید لایبنیتس تأثیر گذاشت.

  • هاینریش کورنلیوس آگریپا (۱۴۸۶–۱۵۳۵): چنددانش‌پژوه، سرباز و نویسندهٔ علوم غیبی آلمانی که به‌سبب سه کتاب فلسفهٔ غیبی (۱۵۳۳) شهرت دارد. اثر دانشنامه‌ای آگریپا جادوی رنسانس را نظام‌مند کرد و به‌طور گسترده از منابع هرمسی، نوافلاطونی و قبالایی بهره گرفت. او کیهان را جهانی سه‌گانه (triplex mundus) ــ عنصری، فلکی و عقلانی ــ می‌دانست که آکنده از مناسبت‌ها و همدلی‌هاست؛ مفهومی بسیار هرمسی. آگریپا تعلیم می‌داد که مَغِ تربیت‌یافته می‌تواند از طریق طلسم‌ها، فراخوانی‌ها و کیمیاگری این تناظرها را به کار گیرد. او، با آن‌که مسیحی مؤمنی بود، هرمس تریسمجیستوس و حکمت «مصری» را منشورهایی برای حقیقت خداوند می‌دانست. نوشته‌های او (که بعدها در نمایهٔ کتاب‌های ممنوع قرار گرفتند) فلسفهٔ هرمسی ــ علوم غیبی را در سراسر اروپا گسترش دادند و بر علاقه‌مندان به علوم غیبی و حتی دانشمندان تأثیر گذاشتند (از جمله جان دی و جوردانو برونو صاحب آثار او بودند). آگریپا نمونهٔ کامل انسان رنسانسی است که هم‌زمان دانش‌پژوه، جادوگر و نظریه‌پرداز هنرهای هرمسی بود.

  • پاراسلسوس (فیلیپوس آئورئولوس تئوفراستوس بومباستوس فون هوهنهایم) (۱۴۹۳–۱۵۴۱): پزشک، کیمیاگر و فیلسوف طبیعت سوئیسی که پزشکی مبتنی بر شیمی را، با تأثیرپذیری از اصول هرمسی، بنیان گذاشت. پاراسلسوس اقتدارهای کلاسیک را رد کرد و در عوض، دانش برگرفته از طبیعت و وحی را برگزید. او در نوشته‌هایش اغلب به لوح زمردین و اصول موضوعهٔ هرمسی استناد می‌کرد و تأکید داشت که «آنچه در بالاست، در پایین نیز هست»؛ اصلی که بر هماهنگی میان کلان‌کیهان (جهان) و خرد‌کیهان (انسان) دلالت دارد. از نظر پاراسلسوس، بیماری‌ها علل و درمان‌های روحانی داشتند، و او مفهوم کیمیاگری درونی را مطرح کرد ــ استفاده از درمان‌های معدنی و تأثیرات اختری برای درمان جسم و روح. او رویکرد خود را «اسپاژیریک» (Spagyria) نامید (کیمیاگریِ به‌کاررفته در پزشکی) و دریافت‌های مربوط به وحدت قوانین شیمیایی و الهی را به هرمس نسبت داد. آمیزهٔ بدعت‌گذارانهٔ تجربه‌گرایی، مسیحیت و اندیشهٔ هرمسی ــ علوم غیبیِ پاراسلسوس پزشکی را دگرگون کرد و اندیشه‌های کیمیاگری هرمسی را تا عصر علم پیش برد.

  • جان دی (۱۵۲۷–۱۶۰۸): ریاضی‌دان، اخترشناس، دریانورد و فیلسوف علوم غیبی انگلیسی که اغلب مَغِ نمونهٔ «رنسانس» دانسته می‌شود. دی مشاور علمی ملکه الیزابت اول بود، اما خود را وقف مطالعات هرمسی و باطنی نیز کرد. او یکی از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های انگلستان در زمینهٔ کتاب‌های علوم غیبی (از جمله هرمِتیکا) را گرد آورد و می‌کوشید با هوش‌های فرشته‌وار ارتباط برقرار کند تا به حقایق الهی دست یابد. رسالهٔ او، موناس هیروگلیفیکا (Monas Hieroglyphica) (۱۵۶۴)، نمادی هرمسی و رمزآلود است که اخترشناسی، کیمیاگری، ریاضیات و قبالا را به هم پیوند می‌دهد و می‌کوشد وحدت آفرینش را از طریق یک نماد واحد بیان کند. دی، همسو با سنت هرمسی، به پیوستگی متقابل کیهان باور داشت: او از استفاده از طلسم‌ها، بلورهای غیب‌بینی و زبان «فرشته‌وار» انوخِی برای بازگرداندن دانش باستانی آدم سخن می‌گفت. دی که هم به‌سبب علم (در توسعهٔ دریانوردی سهم داشت) و هم به‌سبب جادوگری به یاد آورده می‌شود، تجسم همگرایی عرفان هرمسی و علم آغازین در آن عصر است.

  • جوردانو برونو (۱۵۴۸–۱۶۰۰): راهب دومینیکی ایتالیایی که به فیلسوف تبدیل شد و به‌سبب نظریه‌های کیهان‌شناختی و جادوی هرمسی‌اش شهرت دارد. برونو اخترشناسی کوپرنیکی را پذیرفت و از آن فراتر رفت ــ او جهانی بی‌نهایت سرشار از جهان‌ها را تصور کرد؛ ایده‌ای جسورانه که آن را به خورشیدپرستی هرمسی و عرفان مصری پیوند می‌داد. برونو که عمیقاً از پیکرهٔ هرمسی و اندیشه‌های هرمس تریسمجیستوس تأثیر پذیرفته بود، هرمس را پیامبری خردمند و مشرک می‌دانست که حقایق مسیحی را پیش‌بینی کرده است. او از الهیات کهن (prisca theologia)، یعنی آموزهٔ وجود یک الهیات باستانی واحد، دفاع می‌کرد و دین هرمسی مصری (تکریم خورشید به‌مثابه نماد خدا) را دینی آرمانی و ناب می‌دانست. برونو همچنین دربارهٔ هنر حافظه به‌تفصیل نوشت و برای پرورش ذهن از تصاویر هرمسی و فنون جادوی اختری بهره گرفت. آمیزش التهاب‌آمیز جادو، همه‌خدایی هرمسی (دیدن خدا در سراسر طبیعت) و انتقاد از جزم‌های کاتولیکی به اعدام او به‌سبب ارتداد انجامید. امروزه برونو هم شهید اندیشهٔ آزاد و هم چهره‌ای کلیدی دانسته می‌شود که هرمسی‌گری رنسانس را به قلمروهای جسورانهٔ فلسفی (و کیهانی) جدید وارد کرد.

  • یاکوب بومه (۱۵۷۵–۱۶۲۴): کفاش آلمانی و عارف مسیحی که نوشته‌های مکاشفه‌ای‌اش آمیزه‌ای از اندیشه‌های هرمسی ــ کیمیاگرانه با الهیات پروتستانی را نشان می‌دهند. بومه در سال ۱۶۰۰ به اشراقی دست یافت که سرچشمهٔ آثار پرشمار او دربارهٔ ساختار خدا و طبیعت شد (برای نمونه آئورورا و مستریوم مگنوم). او، با آن‌که مسیحیِ مؤمنی بود، از مفاهیم کیمیاگرانهٔ پاراسلسوس ــ مانند سه اصل نخستینِ نمک، گوگرد و جیوه ــ الهام گرفت و از آن‌ها برای توضیح صدور تثلیث و کشمکش اضداد (نور و تاریکی) در آفرینش استفاده کرد. بومه کیهان را مجموعه‌ای از فرایندهای شیمیایی یا روحانی توصیف می‌کرد که در آن، روح باید از طریق رنج دگرگون شود تا به خدا بازگردد (سنگ فلسفیِ درونی). اصطلاحات و منطق نمادین او به‌شدت هرمسی‌اند: برای مثال، او از سوفیا (حکمت الهی) و امضاها یا نشانه‌هایی سخن می‌گوید که خداوند در طبیعت حک کرده است؛ درست مانند تناظرهای هرمسی. آثار بومه، با آن‌که از سوی لوتریان ارتدوکس محکوم شدند، بعدها بر رمانتیسم آلمانی، تئوسوفی و حتی روان‌شناسی ژرفای کارل یونگ تأثیر گذاشتند و این دیدگاه هرمسی را استمرار بخشیدند که دگرگونی روحانی درونی، بازتاب فرایندهای رازآمیز طبیعت است.

  • رابرت فلاد (۱۵۷۴–۱۶۳۷): پزشک انگلیسی، مدافع آیین رزیکروسی و کیهان‌شناس عرفانی. فلاد رساله‌های مصور متعددی نوشت که جهان‌بینی جامع هرمسی ــ قبالایی را عرضه می‌کردند. او به‌طور مشهور رابطهٔ کلان‌کیهان ــ خرد‌کیهان را در قالب نمودار نشان داد ــ انسان را همچون جهانی کوچک به تصویر کشید ــ و از این اندیشهٔ هرمسی دفاع کرد که همهٔ آفرینش از واحد الهی پدید می‌آید و از طریق نیروهای همدلانه با یکدیگر پیوند دارد. فلاد در دفاع از جنبش رزیکروسی (که در آن زمان جنبشی تازه بود) استدلال می‌کرد که تبارنامه‌ای گسست‌ناپذیر از حکمت علوم غیبی، از هرمس تریسمجیستوس تا برادران رزیکروسی، وجود دارد. او در مطبوعات با کپلر به مجادله پرداخت و در برابر اخترشناسی هندسی کپلر، از دیدگاهی جادویی‌تر و کیفی‌تر دربارهٔ کیهان دفاع کرد. آثار فلاد سرشار از نمادپردازی کیمیاگرانه، قیاس‌های موسیقایی و حکاکی‌های عرفانی از روح جهان‌اند و می‌کوشند پزشکی، موسیقی، کیمیاگری، اخترشناسی و الهیات را در ترکیبی هرمسی یکپارچه کنند. فلاد، با آن‌که گاه از سوی هم‌عصران عصر روشنگری‌اش مورد انتقاد قرار می‌گرفت، به مرجعی مهم برای علوم غیبی‌دانان بعدی تبدیل شد و حکاکی‌های پرکار و مجلل او همچنان بازنمایی‌هایی نمادین از کیهان‌شناسی هرمسی رنسانس به شمار می‌روند.

  • «کریستیان روزنکرویتس» (افسانه‌ای، با زندگیِ منسوب به ۱۳۷۸–۱۴۸۴): بنیان‌گذار اسطوره‌ای فرقهٔ رزیکروسی، یعنی انجمنی سری با ماهیتی هرمسی ــ مسیحی، که در اوایل سدهٔ هفدهم آشکار شد. بر اساس بیانیه‌های رزیکروسی (فاما فرنتاتیتیس (Fama Fraternitatis) در ۱۶۱۴ و آثار دیگر)، کریستیان روزنکرویتس اشراف‌زاده‌ای آلمانی بود که به خاورمیانه سفر کرد و حکمت علوم غیبی را از فرزانگان عربستان و فاس آموخت. گفته می‌شود که او در این سفرها «اشکال گوناگون حکمت باطنی را کشف و فراگرفت» ــ از جمله کیمیاگری، قبالا و جادو ــ و پس از بازگشت به اروپا، برادری‌ای بنیان گذاشت تا این دانش پنهان را برای شفای جهان حفظ کند. متون رزیکروسی او را هم عارفی مسیحی و فروتن و هم استادی هرمسی به تصویر می‌کشند که ۱۰۶ سال زیست و با گنجینه‌هایی نمادین به خاک سپرده شد (سردابه‌ای هرمسی بر مبنای اصلِ آنچه در بالاست، در پایین نیز هست). فارغ از این‌که روزنکرویتس واقعاً وجود داشته است یا نه (که به احتمال بسیار تمثیلی است)، افسانهٔ او مضامین هرمسی‌گری، کیمیاگری و فرجام‌شناسی مسیحی را در هم آمیخت و قرن‌ها الهام‌بخش علاقه‌مندان به علوم غیبی (و آثاری ادبی مانند فاوست گوته) بود. خود جنبش رزیکروسی شاخه‌ای برآمده از هرمسی‌گری رنسانس است و ادعا می‌کند حکمت باستانی هرمس در آموزه‌های سری آن زنده مانده است.

  • آیزاک نیوتن (۱۶۴۳–۱۷۲۷): فیلسوف طبیعت انگلیسی که به‌سبب بنیان‌گذاری فیزیک کلاسیک شهرت دارد ــ اما نیوتن در خلوت، پژوهشگری جدی در کیمیاگری و الهیات هرمسی نیز بود. او بیش از آن‌که صرف نگارش اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی (Principia) کند، وقت خود را صرف بررسی متون کیمیاگرانه و پیش‌گویی‌های کتاب مقدس می‌کرد. نیوتن مشتاقانه در جست‌وجوی خرد باستانی (prisca sapientia) نهفته در پس قوانین طبیعت بود و باور داشت که هرمس تریسمجیستوس و دیگر باستانیان اجمالی از حقیقت را در اختیار داشته‌اند که بعدها تکه‌تکه شده است. او آزمایش‌های کیمیاگرانه انجام می‌داد (در جست‌وجوی سنگ فلسفی) و آثار هرمسی ــ کیمیاگرانه را با نظریه‌های خود دربارهٔ ماده حاشیه‌نویسی می‌کرد. دفترهای نیوتن نشان می‌دهند که او رمزگشایی از دستورهای کیمیاگرانه و گاه‌شماری‌های عرفانی تاریخ جهان را بررسی می‌کرد. او دربارهٔ معبد سلیمان و آخرالزمان رساله‌هایی نوشت و بر این باور بود که رمزگشایی از کتاب مقدس و نمادهای هرمسی، معماری الهی کیهان را آشکار خواهد کرد. در ترکیب فکری نیوتن، علم، کیمیاگری و الهیات با یکدیگر تعارض نداشتند؛ همهٔ آن‌ها روش‌هایی برای درک طرح واحد خداوند بودند. پرداختن او به اندیشه‌های هرمسی نشان می‌دهد که حتی پدر علم مدرن نیز از بسیاری جهات جوینده‌ای هرمسی در پی حقایق پنهان بود.

  • الیفاس لِوی (آلفونس-لویی کنستان) (۱۸۱۰–۱۸۷۵): غیب‌باور و مجوس فرانسوی که نقشی محوری در احیای غیب‌باوری در سدهٔ نوزدهم ایفا کرد. لِوی سنت‌های دیرین باطنیِ غربی (جادو، قبالا، هرمسی‌گری) را با آثاری همچون Dogme et Rituel de la Haute Magie (جادوی استعلایی، ۱۸۵۴) برای مخاطبانی جدید بازتفسیر کرد. او آموزه‌ای تلفیقی از دکترین هرمسی-قبالایی را تعلیم می‌داد و مفاهیم ماندگاری همچون نور اختری و تناظرهای تاروت را ابداع کرد. لِوی حکمت هرمسی را راز جهان‌شمولِ نهفته در پسِ همهٔ ادیان می‌دانست—و برای نمونه می‌نوشت که در زیرِ آیین‌های معابد باستانی، نمادهای کیمیاگری و مراسم جوامع سری، «دکترینى نهفته است که همه‌جا یکسان و همه‌جا با دقت پنهان شده است». او همچنین تصویر بافومت و عبارت «آن‌گونه که در بالا است، در پایین نیز هست» را در اعمال جادویی رواج داد. نوشته‌های کاریزماتیک لِوی و ترکیب جادو و عرفان تأثیری عمیق بر گروه‌هایی مانند محفل هرمسی سپیدهٔ زرین و چهره‌هایی همچون هلنا بلاواتسکی و الیستر کراولی گذاشت. در حقیقت، لِوی سنت هرمسی را در عصر پوزیتیویسم دوباره مطرح کرد و بر واقعیت نیروهای روحانیِ پنهان اصرار ورزید. برای آگاهی بیشتر دربارهٔ اینکه نمادهایی مانند گونیا و پرگار، که در سنت‌های هرمسی و ماسونی جایگاهی محوری دارند، چگونه در میان فرهنگ‌ها استمرار یافته‌اند، به مقالهٔ ما دربارهٔ تحلیل گونیا و پرگار مراجعه کنید.

  • هلنا پتروونا بلاواتسکی (۱۸۳۱–۱۸۹۱): فیلسوف غیب‌باور روس و از بنیان‌گذاران انجمن تئوسوفی که هرمسی‌گری را با عرفان شرقی تلفیق کرد. بلاواتسکی در آثاری همچون ایزیس رونمایی‌شده (۱۸۷۷) و آموزهٔ سری (۱۸۸۸)، آموزه‌های باطنی سراسر جهان را در ترکیبی بزرگ گرد آورد که آن را «حکمت بی‌زمان» می‌نامید. او صراحتاً این دین-حکمت باستانی را با فلسفهٔ هرمسی یکی دانست و آن را «تنها کلید ممکن برای مطلق در علم و الهیات» خواند. بلاواتسکی تعلیم می‌داد که همهٔ ادیان از حقیقتی مشترک و هرمسی سرچشمه می‌گیرند و غالباً به مفاهیم هرمسی-کیمیاگرانه (برای مثال، وحدت روح و ماده و تناسخ روح جهانی) ارجاع می‌داد. او همچنین به رواج گزین‌گویه‌های هرمسی مانند «آن‌گونه که در بالا است، در پایین نیز هست» و مفهوم استادان (سالکانِ فراروشیده در هیمالیا، مشابه حکیمان هرمسی که بشریت را هدایت می‌کنند) کمک کرد. تا روزگار ویکتوریایی، نفوذ گستردهٔ بلاواتسکی موجی تازه از علاقه به موضوعات هرمسی و غیبی را در میان هنرمندان، روشنفکران و جویندگان معنوی برانگیخته بود. جنبش‌های باطنی مدرن (تئوسوفی، آنتروپوسوفی و اندیشهٔ عصر نو) همگی به احیای جاودان‌گرایی هرمسی از سوی او مدیون‌اند—این تصور که در پسِ همهٔ ادیان برون‌گرایانه، حقیقتی باطنی و واحد وجود دارد.

  • ویلیام باتلر ییتس (۱۸۶۵–۱۹۳۹): شاعر و نمایشنامه‌نویس ایرلندی و برندهٔ جایزهٔ نوبل که الهام فراوانی از سنت‌های هرمسی و غیبی گرفت. ییتس عضو محفل هرمسی سپیدهٔ زرین بود (که در ۱۸۹۰ به آن پیوست) و در سراسر زندگی‌اش عمیقاً درگیر اعمال جادویی و عرفانی بود. او ستاره‌شناسی، قبالا، تاروت و کیمیاگری را به‌مثابه ابزارهایی برای دسترسی به تخیل و «فراخواندن» حقایق پنهان مطالعه کرد. ییتس حتی نظمی باطنی از آنِ خود بنیان گذاشت (نظم عرفانی سلتی) و نوشتار خودکار و ارتباط با ارواح را آزمود (چنان‌که در یک رؤیا، ۱۹۲۵، روایت شده است). اندیشه‌های هرمسی—مانند تاریخ ادواری، تناسخ ارواح و تناظرهای نمادین—به شیوه‌هایی ظریف در شعر ییتس نفوذ کرده‌اند. او برای نمونه به نظامی کیهانی عظیم (چرخه‌های گردابه‌ها) باور داشت که تاریخ را هدایت می‌کرد؛ نظامی شبیه به عصرهای اختری هرمسی. چنان‌که خود او اذعان کرده است: «زندگی عرفانی مرکز همهٔ کارهایی است که انجام می‌دهم، همهٔ چیزهایی که می‌اندیشم و همهٔ چیزهایی که می‌نویسم.» ییتس نشان می‌دهد که هرمسی‌گری نه‌تنها برای دانشمندان و عارفان جذاب بوده، بلکه در عصر مدرن بر هنر و ادبیات نیز تأثیری عمیق گذاشته است. نبوغ خلاق او از «تخیل هرمسی» نیرو می‌گرفت و جهان‌های فرهنگ عامه، جادو و نمادپردازی شاعرانه را به یکدیگر پیوند می‌داد.

  • الیستر کراولی (۱۸۷۵–۱۹۴۷): غیب‌باور، جادوگر آیینی و نویسندهٔ انگلیسی که خود را «وحش بزرگ ۶۶۶» می‌نامید. کراولی ابتدا در محفل هرمسی سپیدهٔ زرین آموزش دید و بعدها فلسفهٔ باطنی خاص خود، یعنی تِلمِه، را پروراند. او قبالای هرمسیِ سپیدهٔ زرین را به‌تمامی جذب کرد و سلسله‌مراتب فرشتگان، نمادپردازی تاروت و جادوی انوخی را در اعمال خود وارد ساخت. کراولی در سال ۱۹۰۴ ادعا کرد که کتاب قانون را از طریق روحی به نام آیواس دریافت کرده است—این متن به سنگ‌بنای تِلمِه تبدیل شد؛ آیینی که اصولی هرمسی مانند «هر مرد و هر زن یک ستاره است» (الوهیت فرد) و پی‌گیری ارادهٔ راستین شخصی را با خود دارد؛ اصلی که یادآور تئورژی هرمسی برای اتحاد با امر الوهی است. نوشته‌های پرشمار کراولی (از ۷۷۷ تا جادو در نظریه و عمل) ستاره‌شناسی، کیمیاگری، یوگای شرقی و خدایان مصری را درهم می‌آمیزند و التقاط‌گرایی آشکارا هرمسی او را بازمی‌نمایانند. او رهبری نظم‌های غیبی (A∴A∴ و O.T.O.) را بر عهده داشت که آموزه‌های سپیدهٔ زرین و روزنکرویتسر را ادامه دادند. هرچند کراولی در زمان حیاتش رسوایی‌برانگیز بود، احیای جادوی عملی هرمسی از سوی او و نقشش در شکل‌دهی به خرده‌فرهنگ غیبی مدرن، نفوذی پایدار برایش به ارمغان آورد؛ از او به سبب تلاش‌هایش برای زیستن و آموزش هنرهای هرمسی در سدهٔ بیستم، با عنوان «آخرین مجوس بزرگ هرمسی» یاد کرده‌اند.

  • کارل گوستاو یونگ (۱۸۷۵–۱۹۶۱): روان‌پزشک سوئیسی و بنیان‌گذار روان‌شناسی تحلیلی که آثارش نشان‌دهندهٔ درگیری عمیق او با نمادپردازی هرمسی-کیمیاگرانه بود. نظریه‌های روان‌شناختی یونگ دربارهٔ کهن‌الگوها، ناخودآگاه جمعی و فردیت‌یابی، عمیقاً از مطالعهٔ متون گنوسی و هرمسی او تأثیر پذیرفته بودند. او مجموعهٔ متون هرمسی را خواند و دستنوشته‌های کیمیاگری را به‌تفصیل تحلیل کرد—و در آن‌ها رمزی نمادین برای فرایندهای تحول روان‌شناختی دید. یونگ در روان‌شناسی و کیمیاگری (۱۹۴۴) استدلال کرد که نمادهای کیمیاگرانه (کوره، پادشاه و ملکه، سنگ فلاسفه و غیره) کهن‌الگوهای فرایند فردیت‌یابی روان‌اند. او در تفسیری مشهور، تلاش کیمیاگر برای تبدیل سرب به طلا را مشابه فرایندی دانست که در آن خود سایه را یکپارچه می‌کند و به تمامیت می‌رسد. یونگ حتی میان مفهوم خود و تصور هرمسیِ مرکوریوس به‌عنوان روحی یکپارچه که در زیرِ اضداد قرار دارد، تناظرهایی برقرار کرد. او در اثر متأخر خود، Mysterium Coniunctionis، به coniunctio (اتحاد مقدس) اصول مذکر و مؤنث در کیمیاگری پرداخت و آن را با یکپارچگی روان‌شناختی مرتبط ساخت. یونگ با آوردن اندیشه‌های کیمیاگرانه-هرمسی به قلمرو روان‌شناسی مدرن، به آن‌ها حیاتی تازه و اعتبار بخشید—و تمثیل‌های هرمسی را به‌مثابه حقایقی جاودان دربارهٔ ذهن انسان و رشد معنوی آن تفسیر کرد. او نمونه‌ای است از اینکه هرمسی‌گری چگونه نه‌تنها بر عارفان و هنرمندان، بلکه بر تحول روان‌شناسی ژرفانگر در عصر مدرن نیز تأثیر گذاشته است.


جذابیت پایدار#

از اسکندریهٔ باستان تا سدهٔ بیستم، جذابیت هرمسی‌گری از مرز عصرها و رشته‌ها عبور کرده است و گالری شگفت‌انگیزی از اندیشمندان—حکیمان اسطوره‌ای، فیلسوفان، الهی‌دانان، دانشمندان علوم طبیعی، پزشکان، شاعران و جادوگران—را به خود جذب کرده است. خواه این چهره‌ها صراحتاً متون هرمسی را مطالعه کرده باشند یا بازتاب‌دهندهٔ اندیشه‌های آن‌ها باشند، همگی در شیفتگی به بنیان‌های باطنی واقعیت اشتراک داشتند: این باور که دانشی الوهی و پنهان (prisca sapientia) وجود دارد که علم، دین و هنر را با یکدیگر آشتی می‌دهد. برای بررسی عمیق‌تر اینکه چنین سنت‌های فلسفی باستانی چگونه در گذر زمان استمرار می‌یابند و تحول پیدا می‌کنند، به مقالهٔ ما دربارهٔ دیرپایی اسطوره‌ها مراجعه کنید.

تأثیر هرمسی‌گری را می‌توان در فلسفه‌های عرفانی دوران باستان، شکوفایی جادوی رنسانس، کیمیاگران واپسینِ انقلاب علمی و حتی روان‌شناسی ناخودآگاه مشاهده کرد. هر یک از افراد یادشده، در زمینهٔ خاص خود، مشعل اندیشهٔ هرمسی را حمل کردند و تضمین کردند که «حکمت باستانی هرمس»—یعنی وحدت کیهان، الوهیت طبیعت و امکان تحول معنوی انسان—به‌عنوان جریانی زیرین و نیرومند در تاریخ فکری و معنوی غرب باقی بماند.


پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. بانفوذترین چهرهٔ هرمسی در تاریخ چه کسی بود؟
پاسخ. مارسیلیو فیچینو به سبب ترجمهٔ مجموعهٔ متون هرمسی به لاتین (۱۴۷۱) جایگاهی برجسته دارد؛ ترجمه‌ای که متون هرمسی را در دسترس اروپای رنسانس قرار داد و سده‌ها علاقهٔ دوباره به حکمت مصر باستان را برانگیخت.

پرسش ۲. آیا دانشمندان مشهوری وجود داشتند که به هرمسی‌گری باور داشته باشند؟
پاسخ. بله، آیزاک نیوتن زمان بیشتری را صرف کیمیاگری و الهیات هرمسی کرد تا فیزیک؛ زیرا باور داشت حکیمان باستانی، مانند هرمس تریسمجیستوس، پاره‌هایی از حقیقت الوهی دربارهٔ قوانین طبیعت را در اختیار داشته‌اند.

پرسش ۳. دانشمندان اسلامی چه نقشی در سنت هرمسی ایفا کردند؟
پاسخ. چهره‌هایی مانند جابر بن حیان متون یونانیِ هرمسی را حفظ و بسط دادند، در حالی که بونی جادوی اختری را نظام‌مند کرد و قرطبی کتاب راهنمای اثرگذار پیکاتریکس دربارهٔ جادوی سماوی را تدوین کرد.

پرسش ۴. هرمسی‌گری در رنسانس چه نقشی داشت؟
پاسخ. اندیشمندانی از رنسانس، مانند پیکو دلا میراندولا و جوردانو برونو، هرمسی‌گری را prisca theologia—حکمت الوهی باستان—می‌دانستند که می‌توانست فهم مسیحی را تعمیق بخشد و رازهای طبیعت را بگشاید.

پرسش ۵. آیا میان هرمسی‌گری و روان‌شناسی مدرن ارتباطی وجود دارد؟
پاسخ. کارل یونگ نمادهای کیمیاگرانه را به‌تفصیل به‌عنوان کهن‌الگوهای تحول روان‌شناختی مطالعه کرد و جست‌وجوی سنگ فلاسفه را سفر روان به سوی تمامیت و فردیت‌یابی تفسیر نمود.


منابع#

  1. Yates, Frances A. Giordano Bruno and the Hermetic Tradition. University of Chicago Press، ۱۹۶۴.
  2. Ebeling, Florian. The Secret History of Hermes Trismegistus: Hermeticism from Ancient to Modern Times. ترجمهٔ David Lorton. Cornell University Press، ۲۰۰۷.
  3. Copenhaver, Brian P. Hermetica: The Greek Corpus Hermeticum and the Latin Asclepius in a New English Translation, with Notes and Introduction. Cambridge University Press، ۱۹۹۲.

۴. Fowden, Garth. The Egyptian Hermes: A Historical Approach to the Late Pagan Mind. Princeton University Press، ۱۹۹۳.

۵. یونگ، کارل گوستاو. Psychology and Alchemy. ترجمهٔ R.F.C. Hull. Princeton University Press، ۱۹۶۸.

۶. Hanegraaff, Wouter J. Esotericism and the Academy: Rejected Knowledge in Western Culture. Cambridge University Press، ۲۰۱۲.

۷. Forshaw, Peter J. “The Early Alchemical Reception of John Dee’s Monas Hieroglyphica”. Ambix، ۵۲، شمارهٔ ۳ (۲۰۰۵): ۲۴۷–۲۶۹.

۸. Faivre, Antoine. Access to Western Esotericism. SUNY Press، ۱۹۹۴.

۹. Principe, Lawrence M. The Secrets of Alchemy. University of Chicago Press، ۲۰۱۳.

۱۰. Kahn, Didier. Alchimie et Paracelsisme en France à la fin de la Renaissance (1567-1625). Droz، ۲۰۰۷.