خلاصه
- از آغاز تماس اروپاییان، آمریکاها الهامبخش نظریههای عرفانی بودند؛ از جمله همانندسازی آنها با قبایل گمشدهٔ اسرائیل در کتاب مقدس و آتلانتیس افسانهای.
- راهب اسپانیایی بارتولومه دِ لاس کاساس احتمال داد که بومیان از نسل ده قبیلهٔ گمشده باشند، در حالی که آتلانتیس نو اثر فرانسیس بیکن آمریکاها را به اسطورهشناسی کلاسیک پیوند میداد.
- جوامع سرّی مانند شوالیههای معبد (از طریق افسانههای سفرهای پیشاکلمبی) و بعدها فراماسونری، در اکتشاف و استعمار جهان نو نقشهای مهمی ایفا کردند.
- لژهای ماسونی به شبکههایی حیاتی برای جنبشهای استقلالطلبانه در سراسر آمریکاها تبدیل شدند و شخصیتهایی چون جورج واشنگتن، سیمون بولیوار و خوزه دِ سان مارتین از پیوندهای برادرانه برای هماهنگکردن انقلابها استفاده کردند.
- پدران بنیانگذار و آزادیخواهان آمریکای لاتین اغلب بهعنوان برادر در اتاقهای لژ با یکدیگر دیدار میکردند و تاریخ کاملاً علنیِ استقلال آمریکا را در خفا شکل میدادند.
اسطورههای باطنی و جهان نو#
از همان آغاز تماس اروپاییان، آمریکاها الهامبخش نظریههای عرفانی بودند. برخی اروپاییان نخستین میاندیشیدند که آیا «جهان نو» در واقع همان آتلانتیس افسانهای یا محل سکونت قبایل گمشدهٔ اسرائیل نیست. برای نمونه، راهب اسپانیایی بارتولومه دِ لاس کاساس در سدهٔ شانزدهم احتمال داد که مردمان بومی آمریکاها از نسل ده قبیلهٔ گمشده باشند و بنا بر گزارشها گفته بود: «میتوانم از کتاب مقدس شواهدی بیاورم که نشان میدهد آنان از قبایل گمشدهاند.» به همین ترتیب، یک جهانگرد پرتغالی در سال ۱۶۴۴ ادعا کرد که در میان بومیان آمریکا، «آنسوی رشتهکوههای آند»، عبرانیانی یافته است؛ ادعایی که به نظریهٔ قبایل گمشده دامن زد. این دیدگاهها، هرچند حاشیهای بودند، نشان میدهند که استعمارگران نخستین چگونه آمریکاها را در چارچوب افسانههای کتاب مقدس جای دادند.
همزمان، عارفان دورهٔ رنسانس میان آمریکاها و اسطورههای کلاسیک قیاسهایی برقرار میکردند: رمان آرمانشهری آتلانتیس نو (۱۶۲۷) اثر سر فرانسیس بیکن جامعهای خردمند را در جزیرهای واقع در اقیانوس غربی تصور میکرد و بهطور ضمنی آمریکاها را به افسانهٔ آتلانتیس پیوند میداد. بیکن ــ که با جوامع سرّیِ رزیکروسی پیوند داشت ــ جهان نو را سرزمینی تصویر میکرد که در آن خرد باستانی میتوانست از نو شکوفا شود. از نظر برخی اندیشمندان باطنی، این تصورات آمریکاها را به گنجینهای از خرد آغازین تبدیل میکردند؛ خواه بقایای آتلانتیس باشند و خواه «اسرائیلی نو».
افسانههای آتلانتیس در آمریکا#
در سدهٔ نوزدهم، نویسندگان علوم غریبه و ماسونی ایدهٔ آتلانتیس را بیش از پیش بسط دادند. ایگناتیوس ال. دانلی، سیاستمدار مینهسوتا، در کتاب آتلانتیس: جهان پیش از طوفان (۱۸۸۲) استدلال کرد که آتلانتیس واقعیت داشته و هم جهان قدیم و هم جهان نو را متمدن کرده است؛ دیدگاهی که بر خاستگاه آتلانتیسیِ مشترک اهرام میانآمریکا و مصر دلالت داشت. در محافل باطنی، اسطورهٔ قارهای متعلق به عصر طلایی پژواک نیرومندی داشت. فراماسونها نیز مدتها به آتلانتیس، بهعنوان استعارهای از تمدنی روشناندیش و ازدسترفته، علاقهمند بودهاند. مقالات مدرن ماسونی، آتلانتیس را «خاطرهای جمعی و نیرومند» از دوران پیش از سقوط انسان توصیف میکنند؛ مفهومی مشابه بزرگداشت ماسونیِ معبد سلیمان بهعنوان الگویی از خرد باستانی.
هرچند تاریخنگاران جریان اصلی هیچ مدرکی برای وجود آتلانتیس نمییابند، برخی فرقههای سرّی ارزش نمادین این افسانه را بهعنوان تمثیلی از دانشی پیشرفته که در اثر فاجعه از میان رفته است، پذیرفتهاند.
قبایل گمشده و سنتهای علوم غریبه#
این نظریه که بومیان آمریکا شاخهای گمشده از اسرائیل بودهاند، در اسطورهشناسی استعماری نیز نفوذ کرد. این نظریه، افزون بر روحانیانی مانند دِ لاس کاساس، به حکایتهای باطنی نیز راه یافت. عارفان متأخر، مانند تئوسوفیستها، فرهنگهای بومی آمریکا را در تبارهای معنوی جهانی جای دادند؛ برای نمونه، بر این باور بودند که مردمان بومی، خردِ نژادهای ریشهایِ پیشین، یعنی آتلانتیسی یا لموریایی، را در خود حمل میکنند. چنین ادعاهایی بخشی از فراماسونری ارتدوکس نیستند، اما نشان میدهند که گروههای رازدار اغلب معتقد بودند حقایق باستانی در سراسر جهان بهطور گسترده پراکنده شدهاند.
خلاصه آنکه بسیاری از اندیشمندان باطنی سدههای هجدهم و نوزدهم، آمریکاها را نه سرزمینی جدید و فاقد تاریخ، بلکه سرزمینی باستانی ــ جدید میدیدند؛ سرزمینی غنی از بقایای دانش پیش از طوفان و مردمانی که احتمالاً با تبارهای کتاب مقدسی یا اسطورهای پیوند داشتند.
جوامع سرّی در اکتشاف و استعمار اولیه#
مدتها پیش از عصر انقلاب، فرقههای رازدار و آرمانهای عرفانی بر اکتشاف آمریکاها تأثیر گذاشتند. در این میان، شوالیههای معبد ــ فرقهای صلیبی از قرون وسطی که در سال ۱۳۰۷ سرکوب شد ــ در بسیاری از نظریههای گمانهپردازانه دربارهٔ سفرهای پیشاکلمبی ظاهر میشوند. بنا بر افسانهای که عموماً حاشیهای تلقی میشود، نجیبزادهٔ اسکاتلندی هنری سینکلر ــ که ادعا میشود با تمپلارهای تبعیدی ارتباط داشته ــ در سال ۱۳۹۸، تقریباً یک قرن پیش از کلمب، به آمریکای شمالی سفر کرده است.
برخی تفسیرهای این داستان، به عناصری شگفتانگیز مانند نقشبرجستهٔ شوالیهٔ وستفورد در ماساچوست و کندهکاریهای گیاهان جهان نو در کلیسای راسلین اسکاتلند اشاره میکنند و آنها را نشانههایی از حضور تمپلارها در جهان نو میدانند. هرچند تاریخنگاران جریان اصلی همچنان بدبیناند، افسانهٔ سفر تمپلارها نمونهای از این باور است که جوامع سرّی ممکن است آمریکاها را بهعنوان پناهگاهی امن یا منبع گنجینههای باستانی جستوجو کرده باشند.
فرقهٔ مسیح و اکتشافات پرتغالی#
بهگونهای ملموستر، روح شوالیههای معبد در فرقههای جانشین آنان تداوم یافت؛ فرقههایی که واقعاً در اکتشافات اقیانوس اطلس مشارکت داشتند. در پرتغال، فرقهٔ قدیمی تمپلارها با عنوان فرقهٔ مسیح ادامه یافت و نقشی کلیدی در تأمین مالی سفرهای اکتشافی ایفا کرد. کاشفان مشهور پرتغالی، مانند واسکو دا گاما و شاهزاده هنری دریانورد، عضو فرقهٔ مسیح بودند و نشان صلیب سرخ آن بر بادبان کشتیهایی نقش بسته بود که سواحل جهان نو را ترسیم میکردند. بنابراین میتوان گفت نوعی رمزآلودگی شبهتمپلار همراه نخستین کشتیهای اروپایی به حرکت درآمد.
برخی حتی گمان میکنند کریستف کلمب با جوامع سرّی ارتباط داشته است. تاریخنگار علوم غریبه، منلی پی. هال، خاطرنشان کرد که امضای نامتعارف کلمب ــ مجموعهای از حروف و نمادهای قبالایی ــ «بسیار بیش از آنچه… یک شهروند عادی [بیان کند]، منتقل میکرد»؛ نکتهای که احتمال عضویت او در فرقهای پنهان را مطرح میسازد. هال، بدون ارائهٔ مدرک قطعی، احتمال داد که «جامعهای از فیلسوفان ناشناخته» کلمب را هدایت کرده و با الهامدادن داستان آتلانتیس افلاطون و دیگر حکایات کلاسیک، او را به جستوجوی سرزمینهایی در غرب ترغیب کرده است.
سنتهای هرمسی در آمریکای استعماری#
در مستعمرات انگلیسی، سنتهای باطنی شکلهایی ظریفتر به خود گرفتند. چند تن از استعمارگران نخستین به کیمیاگری و هرمسیگری علاقهمند بودند. (برای نمونه، جان وینتروپ جونیور ــ فرماندار کنتیکت ــ کیمیاگری بود که با اندیشمندان اروپاییِ متمایل به رزیکروسیگری مکاتبه داشت.) محفل سر فرانسیس بیکن آمریکا را بستری حاصلخیز برای «آتلانتیس نو» میدانست؛ جامعهای که علم روشناندیش و شاید انجمنهای برادریِ سرّی آن را هدایت میکردند.
بعدتر، در عصر روشنگری، فراماسونری در مستعمرات گسترش یافت و میراثی را با خود آورد که مدعی تبار از مکاتب اسرار باستانی ــ مصر، معبد سلیمان و جز آن ــ بود. تا میانهٔ سدهٔ هجدهم، لژهای ماسونی در شهرهایی مانند فیلادلفیا، بوستون و چارلستون وجود داشتند و شبکهای برای اندیشمندان همفکر فراهم میکردند. این لژها مستقیماً به اسکان سرزمین نمیپرداختند، اما در جامعهٔ استعماری ــ و بهزودی در تلاش برای استقلال ــ نفوذ زیادی یافتند.
فراماسونری و آمریکای انقلابی#
در سراسر آمریکاها، فراماسونها و اعضای جوامع سرّی مشابه در جنبشهای استقلالطلبانه نقشی بسیار بزرگتر از شمارشان ایفا کردند. در آمریکای شمالیِ بریتانیا، بسیاری از پدران بنیانگذار ایالات متحده فراماسونهای فعال بودند و آرمانهای ماسونیِ روشنگری، آزادی و برادری بر روحیهٔ انقلابی تأثیر گذاشت.
جورج واشنگتن، بنجامین فرانکلین، جان هنکاک و پل ریویر ــ همگی میهندوستان و ماسونهایی شناختهشده بودند. فرانکلین در سال ۱۷۳۴ استاد اعظم پنسیلوانیا شد و بعدها به یک لژ ماسونی در پاریس پیوست و با برادرانِ روشنگریِ فرانسوی دوستی برقرار کرد. این مردان در لژها، جایی که مقام و مرتبه به سود برادری و رازداری کنار گذاشته میشد، با یکدیگر پیوند مییافتند. تأکید ماسونی بر برابری و مدارا با آرمانهای دموکراتیک انقلاب همراستا بود («همهٔ انسانها برابر آفریده شدهاند…»؛ عبارتی که توماس جفرسون، نویسندهٔ پیشنویس اعلامیه ــ هرچند خود ماسون نبود، اما بسیاری از اطرافیانش ماسون بودند ــ نوشت).
شبکههای ماسونی در انقلاب#
در واقع، معاصران متوجه شده بودند که عضویت مشترک افسران آمریکایی و فرانسوی در فراماسونری (برای مثال، مارکی دو لافایت فراماسون بود) به استحکام اتحادها در جنگ کمک کرده است. نباید در این زمینه اغراق کرد ــ انقلاب آمریکا توطئهای که فراماسونها آن را اداره کنند نبود؛ بلکه ماسونری شبکهای و زمینهای فلسفی مشترک بود. لژها فضایی فراهم میکردند تا میهندوستان پنهانی با یکدیگر دیدار کنند و ایدههای رادیکال را در پوشش آیینها به بحث بگذارند.
بر اساس موزهٔ آیین اسکاتلندی، «بسیاری از مردانی که در جریان جنگ استقلال فراماسون بودند» برای آرمان میهندوستان جنگیدند، اما در برابر هر ماسون، افراد غیرماسون نیز حضور داشتند. بااینحال، برخی رویدادهای مهم رنگوبویی ماسونی دارند: گفته میشود نقشهٔ مهمانی چای بوستون در میخانهٔ گرین دراگون ــ که همزمان محل گردهمایی لژ سنت اندرو (لژ پل ریویر) نیز بود ــ شکل گرفت. و هنگامی که جنگ پیروز شد، جورج واشنگتن پیشبند ماسونی خود را بر تن کرد تا در مراسمی رسمی سنگبنای کاپیتول ایالات متحده را بگذارد.
آزادیخواهان آمریکای لاتین و لژهای سرّی#
موج جنبشهای استقلالطلبانه در آمریکای لاتین در اوایل سدهٔ نوزدهم عمیقاً با جوامع سرّی، بهویژه فراماسونری یا لژهای انقلابیِ منشعب از آن، درهمتنیده بود. تقریباً همهٔ آزادیخواهان بزرگ آمریکای لاتین با فرقههای ماسونی یا جوامع سرّی ارتباط داشتند.
سیمون بولیوار و شبکهٔ ماسونی#
سیمون بولیوار ــ آزادیخواه قهرمان شمال آمریکای جنوبی ــ فراماسونی متعهد بود. بولیوار در سال ۱۸۰۳ در یک لژ ماسونی در کادیزِ اسپانیا پذیرفته شد و بعدها درجهٔ عالی ۳۳ آیین اسکاتلندی را دریافت کرد. او حتی در جریان لشکرکشیهای خود لژهایی تأسیس کرد (برای مثال، لژ پروتکتورا دِ لاس ویرتودس در ونزوئلا) تا وحدت میهندوستان را پرورش دهد.
خوسه دِ سان مارتین – ژنرال آرژانتینی که مناطق جنوبی (آرژانتین، شیلی، پرو) را آزاد کرد – او نیز در لژهای مخفی فعالیت داشت. در سال ۱۸۱۲، سان مارتین و افسران دیگری در بوئنوسآیرس لژ لائوتارو (Logia Lautaro) را تشکیل دادند. این انجمنی مخفی بود که آشکارا وقف آزادیخواهی شده بود. اگرچه نام آن از قهرمان بومیِ ماپوچه، لائوتارو، گرفته شده بود، در اصل اخوتی سیاسی ـ نظامی و مخفی بود که از سازماندهی شبیه به فراماسونری استفاده میکرد.
شبکهٔ لژ لائوتارو#
لژ لائوتارو (و شعبههای آن در شیلی و دیگر نقاط) به میهندوستان آمریکای لاتین امکان میداد تا در سراسر مرزها و در نهایتِ رازداری با یکدیگر هماهنگ شوند و از جاسوسان استعمار اسپانیا بگریزند. اعضا، همچون فراماسونها، سوگندهای آیینی یاد میکردند و از نامهای رمزی بهره میگرفتند، اما هدفشان انقلاب بود. پژوهشهای تاریخیِ اخیر نشان میدهد که لژهای لائوتارو تنها پیوندی «سطحی» با فراماسونری رسمی داشتند – آنها الگوی لژ را بهعنوان پوششی برای توطئهٔ لیبرالی پذیرفته بودند. بااینحال، بسیاری از شرکتکنندگان (از جمله خودِ سان مارتین) واقعاً فراماسون نیز بودند.
فرانسیسکو دِ میراندا – پیشگام ونزوئلاییِ بولیوار – انقلابیای جهانگرد بود که در دههٔ ۱۷۹۰ لژ مخفیِ «Gran Reunión Americana» (همایش بزرگ آمریکایی) را در لندن تأسیس کرد. این لژ تبعیدیان اسپانیاییتبارِ آمریکایی (از جمله برناردو اوهیگینز جوانِ شیلیایی) را گرد هم میآورد و آنان را با آرمانهای روشنگری و ماسونیِ آزادی آشنا میکرد. تلاشهای میراندا بنیان ایدئولوژیک استقلال را پی ریخت؛ او نیز فراماسون بود (و در لندن به این محفل راه یافته بود). اوهیگینز بعدها رهبری استقلال شیلی را بر عهده گرفت و، معنادار آنکه، نخستین حکومت خود را Logia Lautaro نامید و بدینگونه به انجمن مخفیای ادای احترام کرد که او را هدایت کرده بود.
سیاست ماسونی در مکزیک#
شورشیان مکزیک نیز با فراماسونری پیوند داشتند. پدر میگل ایدالگو، که در سال ۱۸۱۰ با «Grito de Dolores» خود شورش مکزیک را آغاز کرد، در سال ۱۸۰۶ به نخستین لژ ماسونی مکزیک («Arquitectura Moral») راه یافت. پس از استقلال، خودِ سیاست مکزیک در امتداد خطوط ماسونی دوپاره شد: لژهای رقیب به احزاب سیاسیِ پیشامدرن تبدیل شدند.
اسکوسِسها (فراماسونهای آیین اسکاتلندی، تأسیسشده در ۱۸۰۶) از رژیمی محافظهکار و متمرکز حمایت میکردند، درحالیکه یورکینوسها (فراماسونهای آیین یورک، که در ۱۸۲۵ با کمک ایالات متحده وارد مکزیک شدند) فدرالیسم لیبرال را پیش میبردند. این رقابت چنان تأثیرگذار بود که رؤسایجمهور و اعضای کابینهٔ نخستین دورهها آشکارا به یکی از این دو جناح تعلق داشتند – رئیسجمهور گوادالوپه ویکتوریا فراماسونِ یورکینو بود و معاون رئیسجمهور او، نیکولاس براوو، استاد اعظم اسکوسِسها بود.
شبکههای انقلابی در سراسر قارههای آمریکا#
الگوهای مشابهی در دیگر نقاط نیز پدیدار شد. خوسه مارتی، قهرمان استقلال کوبا در سدهٔ نوزدهم، بنا بر گزارشها فراماسون بود (و در دههٔ ۱۸۷۰ در لژی در مادرید به درجهٔ عضویت رسید). گمان میرود توسَن لوورتر، رهبر انقلاب هائیتی (۱۷۹۱–۱۸۰۴)، فراماسون بوده باشد – حلقهٔ نزدیکان او بیتردید فراماسون بودند. تاریخنگاران خاطرنشان میکنند که امضای شخصیِ توسَن شامل سه نقطه در آرایشی مثلثی بود (نشانی ماسونی).
در برزیل، که در سال ۱۸۲۲ استقلال یافت، نخستین فرمانروا، امپراتور پدرو اول، فراماسونی متعهد بود. پدرو اول پس از اعلام استقلال برزیل از پرتغال، مشاور خود، ژوزه بونیفاسیو (که او نیز فراماسون بود)، را بهعنوان استاد اعظمِ شرق بزرگِ جدید برزیل (نهاد ملی ماسونی) منصوب کرد. لژهای برزیل به *«فضاهای ممتاز»*ی برای بنیانگذاران کشور تبدیل شدند تا دور از دید عموم به طرحریزی بپردازند و جای احزاب سیاسیای را بگیرند که در آن زمان هنوز نوپا بودند.
چرا انجمنهای مخفی در قارههای آمریکا رونق گرفتند؟#
چرا فراماسونها تا این اندازه درگیر بودند؟ یکی از دلایل آن این است که انجمنهای ماسونی و دیگر انجمنهای مخفی پوشش و رفاقتی ایدئال برای انقلابیون فراهم میکردند. در رژیمهای سرکوبگر استعماری، گردهمآمدن برای طرحریزی استقلال خطرناک بود – اما گردهمآمدن در یک لژ ماسونیِ «محترم» که اعضایش به رازداری سوگند خورده بودند، امنیت فراهم میکرد. لژها همچنین ارزشهای لیبرالیسم، برابری و ضددینیگرایی را در ذهن اعضا نهادینه میکردند؛ ارزشهایی که بسیاری از رهبران استقلال با آنها همدل بودند.
برای نمونه، اصلاحگر بزرگ مکزیک، بِنیتو خوآرس – یک زاپوتکِ کاملاً بومی که به نخستین رئیسجمهور بومیِ کشور تبدیل شد – فراماسونی بلندپایه بود و در سال ۱۸۴۷ به این محفل راه یافت. خوآرس و فراماسونهای لیبرالِ همفکر او در مکزیکِ اواسط سدهٔ نوزدهم، جدایی کلیسا و دولت، آموزش عمومی و لغو امتیازات ویژهٔ روحانیان را پیش بردند – یعنی سیاستهایی اساساً روشنگرانه.
خلاصه آنکه، عضویت در انجمنهای مخفی میهندوستان جهان نو را از فراسوی شکافهای اجتماعی و قومی به یکدیگر پیوند میداد. «برادر» بودن در لژ – خواه اشرافزادهای کریولو مانند سان مارتین، خواه مردی بومی و خودآموخته مانند خوآرس – شایستهسالاریِ بدیلی بر پایهٔ آرمانها، نه تبار، ایجاد میکرد.
رؤیاهای باستانی و واقعیت انقلابی#
آیا افسانههای باطنیِ قارههای آمریکا بر این انقلابیون تأثیری داشت؟ در برخی موارد، بله – اسطورههای ملیگرایانه از نمادهای باستانی بهره میگرفتند. نامگذاری لژ لائوتارو به افتخار یک قهرمان بومی، حاکی از پیوندی آگاهانه میان استقلال و میراث پیشاکلمبی بود. به همین ترتیب، سیمون بولیوار در مقطعی ایجاد فدراسیونی آندی به نام «The Incán Republic» (جمهوری اینکان) را تصور کرد – نامی برگرفته از امپراتوری اینکا – که نشاندهندهٔ بزرگداشت رمانتیک تمدنهای کهن آمریکا بود.
بااینحال، دشواریهای ملتسازی بهسرعت بر تأملات غیبی تقدم یافتند. انجمنهای مخفیِ فعال در قارههای آمریکا، حتی اگر در آیین و رازآمیزی غوطهور بودند، در درجهٔ نخست ابزارهایی برای تغییر سیاسی بودند. بااینوجود، در تخیل فرهنگی، این تصور همچنان باقی ماند که نیمکرهٔ غربی «سرنوشتی مخفی» دارد.
نویسندگان علوم غیبی در سدهٔ بیستم (مانند منلی پی. هال) این ایده را رواج دادند که آمریکا برای احیای حکمت باستانی و آزادی برگزیده شده است. هال حتی ادعا کرد که نظمی پنهان از حکیمان، بنیانگذاری ایالات متحده را هدایت کرده بود و ملت جدید را چنین نامید: «آتلانتیس نوین… که مطابق با برنامهای که فرانسیس بیکن تدوین کرده بود، به وجود میآید». چنین ادعاهایی همچنان حدسوگمانآمیزند، اما بر رشتهای واقعی در تار و پود ایدئولوژی آمریکایی تأکید میگذارند: درهمآمیزی انقلاب روشنگرانه با مشیت باطنی.
پرسشهای متداول#
پرسش ۱. آیا پدران بنیانگذار واقعاً در انجمنهای مخفی فعالیت داشتند؟
پاسخ. بله، بسیاری از پدران بنیانگذار برجسته، از جمله جورج واشنگتن، بنجامین فرانکلین، جان هنکاک و پل ریویر، فراماسونهای فعال بودند؛ هرچند انقلاب آمریکا توطئهای ماسونی نبود، بلکه از شبکههای ماسونیِ آزادیخواهانی همفکر بهره برد.
پرسش ۲. انجمنهای مخفی چگونه به هماهنگی استقلال آمریکای لاتین کمک کردند؟
پاسخ. سازمانهایی مانند لژ لائوتارو به میهندوستانی چون سان مارتین و اوهیگینز امکان میدادند تا در سراسر مرزها و در شرایط رازداری شدید با یکدیگر هماهنگ شوند، از نظارت استعماری اسپانیا بگریزند و درعینحال راهبردها و منابع انقلابی را با یکدیگر در میان بگذارند.
پرسش ۳. چه شواهدی برای سفرهای انجمنهای مخفیِ پیشاکلمبی به آمریکا وجود دارد؟
پاسخ. ادعاهای مربوط به سفرهای شوالیههای معبد (مانند سفر ادعایی هنری سینکلر در سال ۱۳۹۸) عمدتاً حدسوگمانآمیزند و از پشتوانهٔ مورخان جریان اصلی برخوردار نیستند، هرچند فرقهٔ مسیح (جانشین شوالیههای معبد) هزینهٔ اکتشافات مشروع پرتغال را تأمین میکرد.
پرسش ۴. باورهای باطنی چگونه بر اسکان استعماری تأثیر گذاشتند؟
پاسخ. استعمارگران نخستین، مانند جان وینتروپ جونیور، کیمیاگری و هرمسیگری را تمرین میکردند، درحالیکه اندیشمندانی مانند فرانسیس بیکن آمریکا را همچون «آتلانتیس نوین» تصور میکردند؛ جایی که علم روشنگرانه و شاید اخوتهای مخفی میتوانستند شکوفا شوند.
پرسش ۵. آیا مردمان بومی در شکلگیری این روایتهای عرفانی سهمی داشتند؟
پاسخ. استعمارگران اروپایی اغلب چارچوبهای عرفانیِ خود را بر مردمان بومی فرافکنی میکردند؛ برای مثال، آنان را با قبایل گمشدهٔ اسرائیل یکی میدانستند یا قهرمانان بومی (مانند لائوتارو) را در نامهای انجمنهای مخفی و نمادپردازی انقلابی وارد میکردند.
منابع#
- لاس کاساس، بارتولومه دِ. Historia de las Indias. مکزیکوسیتی: Fondo de Cultura Económica، ۱۹۵۱. (مشاهدات اولیه دربارهٔ نظریهٔ قبایل گمشده)
- بیکن، فرانسیس. New Atlantis. لندن: ۱۶۲۷. (چشمانداز آرمانشهریِ پیونددهندهٔ قارههای آمریکا با افسانهٔ آتلانتیس)
- دانلی، ایگناتیوس اِل. Atlantis: The Antediluvian World. نیویورک: Harper & Brothers، ۱۸۸۲. (نظریهٔ عامهپسند آتلانتیس در سدهٔ نوزدهم)
- هال، منلی پی. The Secret Destiny of America. لسآنجلس: Philosophical Research Society، ۱۹۴۴. (تفسیر علوم غیبی از بنیانگذاری آمریکا)
- بولاک، استیون سی. Revolutionary Brotherhood: Freemasonry and the Transformation of the American Social Order. چپلهیل: University of North Carolina Press، ۱۹۹۶. (پژوهشی دانشگاهی دربارهٔ تأثیر ماسونی بر انقلاب آمریکا)
- فرر بنیمیلی، خوسه آ. Masonería española contemporánea. مادرید: Siglo XXI، ۱۹۸۰. (تاریخ ماسونی اسپانیا و آمریکای لاتین)
- میتره، بارتولومه. Historia de San Martín y de la emancipación sudamericana. بوئنوسآیرس: ۱۸۹۰. (روایت کلاسیک سان مارتین و لژهای انقلابی)
- واسکس سمدنی، ماریا اوخنیا. La formación de una cultura política republicana: El debate público sobre la masonería México, 1821-1830. مکزیکوسیتی: UNAM، ۲۰۱۰. (جناحهای سیاسی ماسونی مکزیک)
- کویل، هنری ویلسون. Coil’s Masonic Encyclopedia. نیویورک: Macoy Publishing، ۱۹۶۱. (اثر مرجع دربارهٔ تاریخ و نمادپردازی ماسونی)
- موزهٔ آیین اسکاتلندی. “Freemasonry and the American Revolution.” مطالب آموزشی، واشینگتن دی.سی. (دیدگاه تاریخی معاصر ماسونی)
