خلاصه
- شواهد باستانشناختی نشان میدهد که انسانها دستکم ۱۴٬۰۰۰ سال است مرگ سگها را آیینی کردهاند؛ از دفن تولهسگها در عصر یخبندان تا قربانیکردنهای جمعی در عصر مفرغ.
- در کراسنوسامارسکویه، روسیه، ۵۱ سگ در آیین تشرف جنگجویان در میانهٔ زمستان کشته شدند؛ آیینی که در آن پسران، همراهان دوران کودکی خود را قربانی میکردند تا مرد شوند.
- جایگاه بینابینی سگها—محبوب، اما حیوان؛ و نگهبان آستانهها—آنها را در فرهنگهایی از اسپارت تا چین و سرخپوستان آمریکا به موضوعاتی نیرومند برای قربانیکردن تبدیل کرد.
- این رسم شاید ریشه در فرهنگهای سیبریِ عصر یخبندان داشته باشد؛ فرهنگهایی که نخستین بار سگها را اهلی کردند و اسطورههای سگهای نگهبان جهان پس از مرگ را در سراسر اوراسیا و قارهٔ آمریکا گسترش دادند.
- کشتن محبوبترین همراه، نهایتِ آسیب روانیِ آیینی بود تا گذار روانشناختی از کودکی به بزرگسالیِ جنگجو را نشانگذاری کند.
کشتن همراه: آیینهای قربانیکردن سگ از اوراسیای عصر یخبندان تا جهان جدید
آیینی باستانی و تصورناپذیر#
در پیشاتاریخ بشر، کمتر آیینی به اندازهٔ کشتن قربانیوارِ یک سگ محبوب—که اغلب به دست صاحب خود سگ انجام میشد—برای نگاه امروزی تکاندهنده است. بااینحال، شواهد باستانشناختی و اسطورهشناختی نشان میدهد که این آیین تصورناپذیر ریشههایی عمیق دارد. قدیمیترین گور مشترک شناختهشدهٔ انسان و سگ از بُن-اوبرکاسل، آلمان (حدود ۱۴٬۰۰۰ سال پیش) به دست آمده است؛ جایی که تولهسگی در کنار مرد و زنی بالغ دفن شده بود. تولهسگ، که حدود ۶ ماه داشت، با دقت و همراه با اشیای تدفینی در گور گذاشته شده بود؛ امری که نشان میدهد صرفاً لاشهای دورریختنی نبوده است. پژوهشگران خاطرنشان میکنند که سگ چند بیماری شدید را با مراقبت انسان پشت سر گذاشته بود؛ موضوعی که از پیوند عاطفی نیرومندی حکایت دارد. هرچند نمیدانیم این تولهسگ عصر یخبندان عمداً کشته شده بود یا بهطور طبیعی مرده بود، میدانیم که مردم دورهٔ پارینهسنگیِ زبرین از پیش سگها را به دلایل نمادین گرامی میداشتند (و شاید قربانی میکردند). به بیان دیگر، مدتها پیش از ظهور هندواروپاییان یا هر تمدن شناختهشدهای، انسانها حاضر بودند مرگ «بهترین دوست انسان» را آیینی کنند.
حدود ۴٬۰۰۰ سال پیش، در استپ اوراسیا، باستانشناسان در کراسنوسامارسکویه در ناحیهٔ ولگای روسیه انبوهی از استخوانهای سگ و گرگ کشف کردند که به هیچ کشتارگاه معمولی شباهت نداشت. آنها ۵۱ سگ و ۷ گرگ را شمارش کردند که همگی در میانهٔ زمستان کشته، سپس پوستکنده، برشته و با تبر به قطعات کوچک و استانداردشده خرد شده بودند. برشها دقیق بودند—پوزهها به سه قسمت تقسیم شده و جمجمهها به قطعاتی به پهنای یک اینچ شکافته شده بودند—و بههیچوجه شبیه شیوهٔ قطعهقطعهکردن گوشت برای یک وعدهٔ غذایی نبودند. کمبود غذا وجود نداشت و خوردن سگها نیز در شرایط عادی تابو بود؛ بنابراین، در فرهنگ عصر مفرغِ متأخرِ Srubnaya چیزی آیینی در حال وقوع بوده است. باستانشناس، دیوید آنتونی، و همکارانش پس از بررسی دقیق به این نتیجه رسیدند که این بقایا حاصل مادی یک آیین تشرف بوده است: جنگجویان جوانِ آینده، که احتمالاً حدود ۱۶ سال داشتند، وادار میشدند سگهای دوران کودکی خود را بکشند و آنها را در قالب آیینی هولناک برای گذار، بخورند. سگهای کراسنوسامارسکویه عمدتاً ۷ تا ۱۲ ساله بودند—احتمالاً همان «سگهای شکاریِ همراه»ِ دیرزیستی که هر پسر از دوران کودکی پرورش داده بود. پسران با کشتن دوست وفادار خود در مراسمی مقدس در میانهٔ زمستان، بهطور نمادین همچون کودکان معصوم «میمردند» و در هیئت جنگجویانی سختجان دوباره زاده میشدند. این، به تعبیر طنزآمیز آنتونی، راهی بود برای آنکه «پسری بیگناه به یک قاتل تبدیل شود»—آیین، با پیشکشیدنِ آسیب روانی، هویتی جدید را شکل میداد.
این یافتهها بر ایدهای بسیار کهن و بسیار غریب پرتو میافکنند: اینکه مسیر رسیدن به بزرگسالی—بهویژه برای مردان جوان—زمانی از میان کشتن دلخراش یک حیوان خانگی میگذشت. این تصور شاید در نگاه نخست به یک کاوش در روسیه محدود به نظر برسد، اما در واقع پژواکهای نقشمایهٔ «همراهت را بکش» در سراسر فرهنگهای اوراسیایی طنینانداز است و حتی به قارهٔ آمریکا نیز میرسد. برای درک دامنهٔ کامل این پدیده، باید بفهمیم که انسانها بهطور سنتی سگها را در قلمرو معنوی چگونه میدیدند.
سگها در آستانهٔ زندگی و مرگ#
چرا سگ، از میان همهٔ موجودات؟ سگها در جامعهٔ انسانی جایگاهی بینابینی دارند—نه وحشیاند و نه کاملاً انسان؛ همچون اعضای خانواده دوست داشته میشوند، اما همچنان حیواناند. به گفتهٔ یکی از باستانشناسان، سگها «در منطقهای بینابینی میان آنچه برای انسانها محسوب میشود و آنچه برای غیرانسانها محسوب میشود» قرار دارند. آنها نگهبانان آستانهها هستند: حیاط، مرز روستا، و خط میان زندگان و مردگان. همین سرشت دوگانه، سگها را به موضوعاتی نیرومند برای آیینها تبدیل کرد. در بسیاری از فرهنگها زوزهکشیدن سگ نشانهٔ مرگ است و باور بر این است که سگها ارواح یا نزدیکشدن پایان را درک میکنند. تقریباً در همهجا سگها با سفر روح پیوند دارند—خواه مردگان را راهنمایی کنند، خواه راه را بر آنان ببندند. ایرانیان باستان (زرتشتیان) حتی سگی را بر بالین فرد در حال مرگ میآوردند تا نگاهش ارواح پلید را دور کند و در لحظهٔ مرگ از روح پاسداری کند. در روایتهای وداییِ هند، مسیر روح با بادی اسرارآمیز در هیئت یک سگ همراه بود. و هنگامی که اقوام هندواروپایی جهان زیرین را تصور میکردند، اغلب سگی هراسانگیز را بر دروازهٔ آن میگماشتند: یونانیان کربروس، سگ شکاری چندسرِ هادس، را داشتند و هندیان ودایی از Śárvara، سگ نگهبان خودِ یمه، سخن میگفتند—و گویای آنکه این نامها احتمالاً از واژهای مشترک در زبان نیاهندواروپایی به معنای «خال» یا «خالدار» مشتق شدهاند، این است که نگهبان اسطورهای سگ بود، نه گرگ.
سگها در محوطههای تدفینی سراسر اوراسیا بهعنوان نگهبانان معنوی پدیدار شدهاند. در میانرودان باستان، پیکرههای سگ از گورها نگهبانی میکردند و سگ برای گولا، الههٔ درمان، مقدس بود (در نزدیکی معبد او بیش از ۳۰ تدفین سگ یافت شده است). در مصر فرعونی، سگ شغالسرِ (آنوبیس) بر مومیاییکردن نظارت میکرد و روحها را راهنمایی مینمود. در شمال دوردست، حتی برخی سنتهای غیرهندواروپایی نیز این مضمون را دارند: فرهنگ عامهٔ فنلاند از سگ هیولاییای به نام Surma سخن میگوید که از دروازههای جهان زیرین نگهبانی میکند؛ نمونهای که با کربروس شباهت نزدیکی دارد. در دریاچهٔ بایکال در سیبری، شکارگران-گردآورندگان عصر سنگ (حدود ۷۰۰۰–۶۰۰۰ ق.م.) چند سگ ویژه را با همان احترامی که برای شکارگران انسانی قائل میشدند دفن کردند—همراه با اشیای تدفینی مانند قاشق، ابزارهای سنگی و حتی گردنبندهایی از دندانهای گوزن قرمز که با نمونههای مورد استفادهٔ انسانها یکسان بودند. یکی از سگها را با آویزی متشکل از چهار دندان نیش گوزن دفن کرده بودند و سنگریزهای نیز با دقت در دهان سگ دیگری گذاشته شده بود—شواهدی تکاندهنده از اینکه با این سگها رفتاری تدفینی «به سبک انسانی» صورت گرفته بود. باستانشناس، رابرت لوزی، که این تدفینها را مطالعه کرده است، نتیجه میگیرد که آن شکارگران-گردآورندگان سیبری «آن سگهای خاص را از نظر معنوی همانند خود میدیدند… حیوانی صاحب روح، حیوانی دارای زندگی پس از مرگ». خلاصه آنکه سگها فقط حیوانات خانگی نبودند؛ آنها موجوداتی بینابینی بودند که یک پنجه در جهان انسانها و پنجهٔ دیگر را در جهان ارواح داشتند.
دقیقاً همین بینابینیبودن بود که سگ را به نامزدِ کامل (هرچند تراژیک) برای آیینهای گذار تبدیل میکرد. کشتن موجودی که از مرز پاسداری میکند، راهی است برای پرتابکردن انسان از آستانهای به آن سوی آستانه. فردِ در حال تشرف با قربانیکردن یک سگ—بهویژه همراه محبوب خودش—از حالتی به حالت دیگر عبور میکند (از کودک به بزرگسال، از فرد عادی به شمن، یا از زنده به «مردهٔ نمادین»). هزینهٔ عاطفی عمداً به حداکثر میرسد: پیوند عمیق میان انسان و سگ به سلاح تبدیل میشود. چنانکه مؤلف اصلی مفهوم ما بیان کرده است، «عشق را به سلاح تبدیل کن، آن را بهطور آیینی بشکن، و خردههایش را بزرگسالی بنام.» فردِ در حال تشرف، از طریق خشونت آیینی علیه سگی محبوب، نوعی رواننمایشِ کنترلشده را تجربه میکند: مرگِ خویشتنِ قدیمی و زادهشدنِ شخصیتی جدید و سختتر.
این الگو شاید توضیح دهد که چرا تولهسگها یا سگهای نابالغ تا این اندازه اغلب در قربانیکردنها ظاهر میشوند. از نظر فرهنگی، تولهسگ «کودکِ جهان سگها» است، همانگونه که فردِ در حال تشرف، کودک انسانیای است که آمادهٔ پشتسرگذاشتن دوران جوانی است. منابع باستانی بر این تقارن سنی تأکید دارند. برای نمونه، در اسپارت، هر هنگ از نوجوانانِ در حال آموزش، در جریان تمرینهای شبانه یک تولهسگ را برای انیالیوس (جنبهای محلی از آرس) قربانی میکرد. در یکی از روایتها آمده است: «هر گروه از جوانان تولهسگی را برای انیالیوس قربانی میکند و بر این باور است که دلاورترین حیوان اهلی، قربانی پذیرفتنی برای دلاورترین خدایان است.» تولهسگ—نه وحشی و نه کاملاً اهلی، نه بالغ و نه نوزاد—از نظر نمادین برای پسرانی که خود در وضعیت میانبودگی قرار داشتند، مناسب بود. همچنین در چینِ دودمان شانگ (۱۶۰۰–۱۰۴۶ ق.م.)، شواهد باستانشناختی از ترجیحدادن تولهسگها برای قربانیکردن حکایت دارد. سگها معمولاً درست زیر فرد متوفی در گورهای نخبگان دفن میشدند، «شاید برای آنکه در زندگی پس از مرگ همچون نگهبانی جاودان عمل کنند». اما بهطرزی شگفت، اکثریت بسیار بزرگی از این سگهای قربانیشدهٔ شانگ کمتر از یک سال داشتند. در یک مورد در ژنگژو، ۹۲ سگ در گودالهایی مرتب و منظم یافت شد که بسیاری از آنها بسته شده و احتمالاً زنده دفن شده بودند—و بیش از یکسومشان فقط ۶ ماه داشتند. اگر قرار بود این سگها نگهبانان فراطبیعی باشند، چرا باید اینقدر کمسن باشند؟ پژوهشگران احتمال میدهند که تولهسگ «جانشینی کوچکمقیاس» برای یک محافظ بالغ بوده است—یا حتی جایگزینی برای یک زندگی انسانی که در غیر این صورت ممکن بود قربانی شود. در واقع، جایگاه بینابینی تولهسگ (هنوز سگ کار نبود و کاملاً هم حیوان خانگی به شمار نمیآمد) آن را به قربانیای مناسب از نظر آیینی تبدیل میکرد؛ همانگونه که نوجوان برای گذراندن یک آیین بینابینی مناسب است.
خونآیینکردن جنگجویان: آیینهای تشرف هندواروپایی#
در سراسر جهان هندواروپایی، اشاراتی به آیینی تشرف که شامل قربانیکردن سگ بوده است، در اسطوره، آیین و زبان پدیدار میشود. جامعهٔ نیاهندواروپایی نهادی داشت که با نام kóryos شناخته میشد ــ بهمعنای لفظی «گروه جنگی» یا شاید «گروه گرگوار» ــ و از مردان جوانِ مجردی تشکیل میشد که در حاشیهٔ جامعه، همچون گلهای درنده زندگی میکردند. اینان جنگجویانِ «سنوسال گرگی» بودند؛ نوجوانانی که در مرحلهای مرزی به مدت چند سال روستاهای خود را ترک میکردند تا به دشمنان یورش ببرند. کیم مککون، اسطورهشناس تطبیقی، آنان را «جوانان گرگینهگون» توصیف کرده است: پوست حیوانات (گرگ یا سگ) بر تن میکردند، هنجارهای متمدنانه را کنار میگذاشتند و مانند گلهای وحشی از راه شکار و غارت زنده میماندند. متون وداییِ هند باستان سوگندهای رازآمیزی را حفظ کردهاند که به نظر میرسد به همین سنت تعلق داشته باشند. آتهاروا-ودا از گروهی متشکل از پسرانی حدود ۱۶ ساله سخن میگوید که از دیگران جدا نگه داشته میشوند، بهطور آیینی «کشته» میشوند و در هیئت vīrāḥ (مردان بالغ) دوباره زاده میشوند. آنان در طول آیین پوست سگ میپوشند و حتی گوشت سگ میخورند؛ آن هم بهعنوان آیینی برای دگرگونی. برای یک برهمنِ ارتدوکس، لمس گوشت سگ آلودهکننده است ــ ازاینرو این عمل، وارونگی عمدی ارزشهای معمول بود و پسران را بهعنوان بیگانگانِ جامعهٔ آدابدان مشخص میکرد (همانگونه که گرگینه یا یاغیِ وحشی بیرون از جامعه قرار دارد). پس از مدتی زندگی بهصورت وحشی و «غیرانسانی»، جوانان بهعنوان طبقهای جدید از مردان دوباره در جامعه ادغام میشدند؛ مردانی خشن، آزموده در نبرد و از نظر روحانی پخته.
باستانشناسی به این سناریوی ادبی پشتوانهای ملموس میبخشد. قربانیکردن سگ در کراسنوسامارسکویه که پیشتر ذکر شد، تقریباً به ۱۹۰۰–۱۷۰۰ ق.م. تاریخگذاری شده است و دقیقاً با بستر متأخر هندواروپایی مطابقت دارد. آنتونی و براون استدلال میکنند که آن سگهای قصابیشده، خود، ردپای باستانشناختی تشرف هندواروپاییِ Männerbund هستند. زمانبندی زمستانی، سن بالای سگها، قصابی گزینشی و حضور بقایای گرگ (۷ گرگ در کنار ۵۱ سگ کشته شده بودند) همگی با الگوی تقدیس جنگجویان در میانهٔ زمستان سازگارند. در میانهٔ زمستان (زمانی مرزی از سال که در آن «جهانها در هم محو میشوند»)، پسران در محیطی کنترلشده بهطور آیینی «میمردند» و به جهان زیرین سفر میکردند. آنان ممکن است پوست سگ یا گرگ میپوشیده، نامهایی از سگها یا گرگها بر خود مینهاده و احتمالاً گوشت همراهان سگسانِ خود را میخوردهاند. آنان با خوردن سگ، به معنایی استعاری، «به سگ/گرگ تبدیل میشدند»؛ یعنی ویژگیهای درندگی حیوان و پیوندهای جهان زیرینِ سگسان را در خود جذب میکردند. توصیفهای کلاسیک از آیینهای تشرف در دیگر فرهنگهای هندواروپایی از این سناریو پشتیبانی میکنند. استرابون، مورخ یونانی، و دیگران گزارش میکنند که اِفِبهای اسپارتی (جوانان) شبها را در حرم آرتمیس اورتیا و در حال پشتسرگذاشتن آزمونها سپری میکردند؛ پاوسانیاس بهصراحت از قربانیکردن تولهسگ بهدست گروههای جوانان اسپارتی، پیش از نبردهای نمایشی شبانهٔ آنان یاد میکند. برای اسپارتیها، سگ ــ «دلیرترین حیوانات اهلی» ــ پیشکشی مناسب برای انیالیوس، خدای خونخوار جنگ، بود و آزمونی برای شجاعت و تعهد پسران بهشمار میرفت. در روم، شاید سایهای از تشرف باستانیِ گروه جنگی در جشن لوپرکالیا (۱۵ فوریه) باقی مانده باشد. در آنجا، کاهنانی که Luperci نامیده میشدند سگی و بزی را قربانی میکردند، خود را با خون میآلودند، پوست بز بر تن میکردند و با نوارهایی از پوست، در حالی که به رهگذران ضربه میزدند، در شهر میدویدند ــ آیینی باروری، اما بهشدت یادآور یورش آیینمندِ «جوانان وحشی» در هیئت جانوران. افسانهٔ رومی حتی گروهی از جوانان وحشی و گرگگون را به رهبری رمولوس به یاد داشت ــ luperciهای رومِ نخستین ــ که در طبیعت وحشی زندگی میکردند و بعدها به فرقهای دینی تبدیل شدند. بنابراین با مضمونی منسجم در سراسر حوزهٔ هندواروپایی روبهرو هستیم: مردان نوجوان بهطور نمادین به سگ یا گرگ تبدیل میشوند تا جنگجو شوند؛ اغلب از طریق آیینهایی که شامل کشتن واقعی یا نمادین یک سگ است.
مهم است توجه داشته باشیم که همهٔ قربانیکردنهای باستانیِ سگ، تشرف به گروههای جنگجو نبودهاند. قلمرو هندواروپایی بهتنهایی، گوناگونیِ زمینههای آیینهای سگسان را نشان میدهد. گاهی سگ برای انتقال ناپاکی یا بیماری کشته میشد ــ یعنی اساساً بهعنوان بلاگردان. برای نمونه، در آیینهای هیتی در آناتولی، ممکن بود سگ کوچک یا تولهسگی را از وسط به دو نیم کنند و برای مراسم تطهیر در دو سوی دروازه بگذارند: فرد مبتلا از میان دو نیمه عبور میکرد تا هر نفرینی را که گرفتار آن بود پشت سر بگذارد. بدن تولهسگ بهصورت اسرارآمیز بیماری یا نفرین را در خود جذب میکرد. منابع یونانی ـ رومی نیز از قربانیکردن تولهسگها برای دفع طاعون یا آفتِ محصولات کشاورزی یاد میکنند. در جشن Robigalia در روم، فلامن کویرینالیس سگی سرخفام را پیشکش میکرد تا روح زنگار را آرام کند و از گندم محافظت نماید. در یونان کلاسیک، ممکن بود سگی برای پاککردن زخم جنگی نزد انیالیوس/آرس یا برای آسانکردن زایمان نزد ایلیتیئیا (الههٔ زایمان) قربانی شود. آنچه این آیینهای گوناگون را به هم پیوند میدهد، این تصور است که سگ در گذارهای مرزی و خطرناک قدرتی ویژه دارد: خواه پسری باشد که به جنگجو تبدیل میشود، بیماری که میان ناخوشی و سلامت در نوسان است، یا مادری که هنگام زایمان میان مرگ و زندگی قرار دارد. سگ ــ نگهبان آستانهها ــ میتوانست یا راهنمای عبور باشد یا قربانیای که راه را هموار میکند.
در زیر خلاصهای از برخی آیینهای گذار یا قربانیهای مستندِ مرتبط با سگ آمده است که گسترهٔ جغرافیایی و فرهنگیِ وسیع آنها را نشان میدهد:
| فرهنگ/منطقه | زمینه و عمل آیینی | چه کسی آن را انجام میدهد (چه زمانی) | هدف/معنا |
|---|---|---|---|
| نیاهندواروپایی (سنت ژرفِ فرضی) | کشتن آیینیِ سگِ همراهِ شخصی، و پس از آن تبعید گرگوار (استنباطشده از اسطورههای متأخر هندواروپایی) | مردان نوجوان (~حدود ۱۶ ساله) در انقلاب زمستانی | مرگ نمادینِ دوران پسربچگی و تولد دوباره بهعنوان جنگجو؛ عضویت در kóryos، یعنی «گروه جنگی». روح سگ جوان را به جهان دیگر میبرد و بازمیگرداند. |
| هند و آریاییِ ودایی (حدود ۱۲۰۰ ق.م.) | سوگند جنگجویانهٔ مخفی (احتمالاً در آتهاروا-ودا): تشرفیابنده پوست سگ بر تن میکند و بهعنوان بخشی از مراسم گوشت سگ میخورد | پسران نوجوان (حدود ۱۶ ساله) زیر نظر متخصص آیینی | دستکشیدن از هویت پیشین و تابو؛ برعهدهگرفتن درندگی سگ. «مردن» بهعنوان کودک و بازگشت در هیئت vīrāḥ (مردان راستین). |
| اسپارت (یونان) (دورهٔ کلاسیک) | قربانی شبانهٔ تولهسگ برای انیالیوس (آرس) پیش از بازیهای جنگی؛ آیین خون در مراسم آرتمیس اورتیا | اِفِبها (جوانانِ در حال آموزشِ شهروندی)، هر سال در طول آموزش آگُگه | آزمون شجاعت و فرمانبرداری؛ تقدیم به خدای جنگ. مرگ تولهسگ گروه را به هم پیوند میدهد و نشانگر درندگی جوانان در خدمت اسپارت است. |
| روم (ایتالیا) (سدهٔ ۵ ق.م. – دورهٔ امپراتوری) | جشن لوپرکالیا: قربانیکردن بز و سگ، آغشتهکردن خود به خون، پوشیدن پوستها و دویدنِ دیوانهوار؛ Supplicia Canum: آویختن عمومیِ سگها هر سال در ۳ اوت | کاهنان لوپرکی (۱۵ فوریه)؛ مقامات (۳ اوت) | لوپرکالیا: باروری و تطهیر شهر، و بازآفرینی وحشیبودن آغازین (برادران گرگگون روم). Supplicia Canum: آیین کفاره ــ سگها در اسطوره بهسبب ناتوانی از نگهبانی شهر مجازات میشوند (درحالیکه غازهای مقدس مورد تکریم قرار میگیرند). |
| هیتی (آناتولی) (سدهٔ ۱۴ ق.م.) | استفاده از تولهسگ در آیینهای درمان و نفرین (برای نمونه، دو نیمکردن آن برای آیین گذار، یا پیشکشکردنش به خدایان جهان زیرین) | کاهنان و کاهنهها، در صورت نیاز (در آیینهای گوناگون) | دفع بلا/بلاگردانی: تولهسگ هنگام مرگ بیماری یا ناپاکی را در خود جذب میکند. تضمین میکند که تخلف یا بیماری شخص بهوسیلهٔ روح سگ «با خود برده شود». |
| نورس / ژرمنی (روایتهای قرون وسطایی) | اسطورهٔ جنگجویان اودین (ulfhéðnar) و شکار وحشی؛ دفن سگها همراه جنگجویان (برای نمونه، در گورهای وایکینگی) | فرقههای جنگجو؛ رؤسای قبایل (سدهٔ ۱۰ میلادی) | صرفاً نمادین: جنگجویان برای دستیابی به خشم جنگی پوست گرگ/سگ میپوشیدند. سگهای موجود در گورهای جنگجویان ممکن است اربابان خود را در والهالا راهنمایی کنند. (آیین قربانیِ روشنی وجود ندارد، اما نمادپردازی نیرومندی از سگ بهعنوان روح جنگجو دیده میشود.) |
| چینِ شانگ (۱۶۰۰–۱۰۴۶ ق.م.) | سگها (عمدتاً تولهسگها) بهطور آیینی کشته و در مقبرههای سلطنتی دفن میشدند (گاهی بستهشده یا زندهبهگور) | کارگزاران مقبرههای سلطنتی (هنگام تدفین) | نگهبانان جهان پس از مرگ و جانشینان: تولهسگ همچون نگهبانی ابدی برای مقبره، «در پای» مرده عمل میکند. شاید جایگزینی ارزانتر برای قربانیهای انسانی، یا محافظی نمادین و «مینیاتوری» بوده باشد. بر نقش سگ در راهنمایی یا نگهبانی از ارواح تأکید میکند. |
| اوجیبوه (دریاچههای بزرگ، آمریکای شمالی) (سدهٔ ۱۹) | تشرف به انجمن پزشکی میدِویوین: سگی قربانی و بهعنوان بخشی از غذای مراسم پخته میشود | شمنهای درمانگر و تشرفیافتگان (در زمان برگزاری مراسم) | آزمون تشرف: خوردن گوشت مقدس سگ تعهد تشرفیافتگان را استوار میکند و نیروی روحانی به آنان میبخشد. قربانی، برای بخشیدن عمر دراز و خرد به تشرفیافته، ارواح را «تغذیه» میکند. |
| سو / قبایل دشتهای بزرگ (آمریکای شمالی) (سدهٔ ۱۹) | مراسم دوستی Hunka / سوگند جنگجویی: سگی (اغلب سگ محبوب اردوگاه) کشته، پخته و در ضیافتی مقدس تقسیم میشود | رهبران قبیله یا جنگجویان، هنگام ایجاد اتحاد یا پیش از حرکت گروه جنگی | مهرِ سوگند و غذای آیینی: قربانیکردن سگ وفادار خویش، عالیترین گواه حسننیت است. سوها ضیافت سگ را «بهراستی مراسمی دینی» میدانستند ــ زندگی سگ برای تقدیس سوگند دوستی یا شجاعت پیشکش میشود. |
| آمریکای میانه (آزتکها و دیگران) | سگ (معمولاً یک Xoloitzcuintli) که همراه متوفی دفن یا سوزانده میشد؛ گاه نیز ظروف پیکرهایِ سگ در گورها قرار میگرفت | خانوادهٔ متوفی (هنگام تشییع) | راهنمای روح: روح سگ مردگان را در سفر پرمخاطرهشان در جهان زیرین، بهویژه در گذر از رود کیهانی، راهنمایی میکرد. باوری گسترده وجود داشت که «سگ، تازهدرگذشته را در جهان پس از مرگ از پهنهای آبی عبور میدهد.» (در اسطورهٔ آزتک، خدای شولوتل (Xolotl) ــ ایزدی سگسر ــ ارواح را به میکتلان هدایت میکرد.) مهربانی با سگها در زندگی، یاری آنان پس از مرگ را تضمین میکرد. |
جدول: نمونههایی از قربانیکردن سگ یا آیینهای روح سگسان در سراسر جهان. در بیشتر موارد، سگ نوجوان (توله/نابالغ) است و آیین در لحظهای آستانهای (تشرف، گذار فصلی، تدفین و مانند آن) انجام میشود؛ امری که نقش سگ را بهعنوان میانجی میان جهانها برجسته میکند.
رشتههای مشترک در سراسر جهان ــ تصادف یا پیوندی باستانی؟#
با خواندن جدول بالا، ممکن است این پرسش مطرح شود: آیا همهٔ این مردمان دور از هم، مستقل از یکدیگر، به آیینهای مشابه کشتن سگ رسیدهاند، یا این سنتها در ریشههای خود به هم پیوند دارند؟ پرسشی دشوار است. بیتردید، منطق عاطفی این آیینها در فرهنگهای گوناگون قابل درک است: هرجا انسانها سگها را دوست داشتهاند، قربانیکردن سگ از نیرومندترین پیشکشها بوده است. در اینجا نوعی حسابوکتاب روانشناختیِ تیره در کار است: هرچه تابو یا دلبستگی نیرومندتر باشد، اثر آیینیِ نقض آن نیز قدرتمندتر خواهد بود. چنانکه یکی از ناظران معاصر دربارهٔ تشرف عصر مفرغ گفته است، «اگر این کار هولناک به نظر میرسد، هدف دقیقاً همین بوده است.» وارونهکردن امر عادی (دوستداشتن سگتان ← کشتن سگتان) راهی است برای آنکه فردِ در حال تشرف را بهوسیلهٔ شوک وارد حالتی جدید کنند. آزمونهای بلوغ در بسیاری از جوامع بر چنین تخطی یا صدمهای برای مشخصکردن گسست روانی متکیاند. از این منظر، ممکن است هر فرهنگی که سگها را اهلی کرده بود، توانسته باشد آیینی مشابه ابداع کند: سگها تقریباً در همهجا همراهان انساناند و جوانان در سراسر جهان با چالش بدلشدن به جنگجویانی شجاع روبهرو بودهاند. ایدهٔ «آخرین کردار دوران کودکی» که انسان را برای جنگ سخت و آماده میکند ــ چه کاری افراطیتر از کشتن عزیزترین حیوان خانگی؟ میتوان تصور کرد که این ایده در چندین نقطه بهطور مستقل پدید آمده باشد، صرفاً به این دلیل که روانشناسی انسان و نیازهای اجتماعی با یکدیگر همراستا هستند.
از سوی دیگر، پراکندگی اسطورهها و آیینها از پیوندهایی باستانی حکایت دارد. نقشمایهٔ «سگ هیولاییِ نگهبان جهان پس از مرگ» نهتنها در اسطورهشناسیهای هندواروپایی (یونانی، ودایی، نورسی و غیره)، بلکه در میان چوچو و تونگوسهای سیبری و نیز در میان بسیاری از اقوام بومی آمریکا (از جمله سو، شاین، ایروکوا و آلگونکوئن) یافت میشود. داستانهای بومی از دریاچههای بزرگ تا جنوبشرقی، سفر روح را در امتداد راه ارواح (که اغلب با راه شیری یکی دانسته میشود) توصیف میکنند؛ سفری که طی آن روح باید با سگ نگهبانی هراسانگیز در کنار رودخانه یا پلی روبهرو شود. اگر روح شایسته تشخیص داده شود (گاه با تقدیم پیشکشی به سگ یا برگزاری درست آیینهای تدفین)، سگ اجازهٔ عبور میدهد؛ وگرنه روح به مغاک رانده میشود یا سرگردان و گمگشته باقی میماند. این امر بهطرزی چشمگیر بازتاب تصاویر جهان قدیم از سربروس یا نگهبان پل زردشتی است. موضوع مشترک از این نیز فراتر میرود: هم هندواروپاییان باستان و هم بسیاری از مردمان بومی آمریکا، روح را دارای اجزای متعدد میدانستند (برای نمونه، روح آزاد در برابر نیروی حیاتی) و جهان پس از مرگ را در غرب، آنسوی مانعی آبی، تصور میکردند. این شباهتهای ژرف این احتمال را مطرح میکنند که با میراث فرهنگی مشترکی روبهرو هستیم.
ژنتیک و باستانشناسی تا حدی از این دیدگاه پشتیبانی میکنند. جمعیتهای انسانیای که فناوری نوین اهلیسازی سگ را در اختیار داشتند، ممکن است اسطورهها را نیز با خود حمل کرده باشند. مطالعات ژنوم نشان میدهند که نیاکان بومیان آمریکا بخش قابلتوجهی، یعنی ۲۵ تا ۴۰ درصد یا بیشتر، از تبار خود را با جمعیتی باستانی در سیبری، که اغلب اوراسیاییان باستانی شمالی (ANE) نامیده میشوند، سهیماند. این همان مردمانی بودند که حدود ۲۰٬۰۰۰ سال پیش در سیبری میزیستند و احتمالاً نخستین کسانی بودند که سگ را اهلی کردند (شواهد حاکی از آن است که سگها شاید حدود ~۲۳٬۰۰۰ سال پیش، بر مبنای پیش از زمان حاضر، در سیبری اهلی شده باشند). جالب آنکه نیاکان هندواروپایی نیز تا حدی از دودمانهای ANE برخاسته بودند (از طریق شکارگرـگردآورندگان اروپای شرقی که خود حدود ~۷۰٪ ANE بودند). به یک معنا، هم شاخهٔ هندواروپایی و هم شاخهٔ بومی آمریکاییِ بشریت میتوانند رشتههایی از تبار خود را به این کانون سیبریاییِ عصر یخبندان بازبرسانند ــ جهانی که در آن انسانها و گرگها/سگها از پیش در حال شکلدادن به مشارکتهایی با یکدیگر بودند. وسوسهبرانگیز است تصور کنیم که برخی از نخستین داستانهایی که تا آن زمان کنار آتش اردوگاهها روایت شده بودند، دربارهٔ روح سگ بودهاند: اینکه سگ وفادار چگونه ممکن است روحی را در تاریکیِ آنسوی جهان راهنمایی کند، یا اینکه چگونه باید سگ نگهبان سرزمین غروب را آرام کرد. این داستانها از کهنترین روایتهایی میبودند که اسطورهشناسی تطبیقی میتواند بازسازی کند، و احتمالاً بیش از ۱۵٬۰۰۰ سال قدمت داشتند. اگر واقعاً داستانی دربارهٔ «سگ نگهبان جهان پس از مرگ» در آن فرهنگ ANE وجود داشته باشد، ممکن است هم بهسوی غرب، در میان هندواروپاییان آغازین، و هم بهسوی شرق، در میان دیریناآمریکاییان، پراکنده شده باشد و جهانشمولی چشمگیر این نقشمایه را توضیح دهد.
بااینحال، هنوز حکم نهایی صادر نشده است. پژوهشگران هشدار میدهند که نتایج مشابه میتوانند از علل مشابه پدید آیند: در اینجا ابداع مستقل کاملاً محتمل است، زیرا نقشهای سگ در سراسر جهان مشابهاند. چنانکه یکی از پژوهشگران با تأمل گفته است، اگر سگها از خانههای ما نگهبانی میکنند، طبیعی است تصور کنیم که از دروازههای بهشت نیز نگهبانی میکنند. انسانها در همهجا دلبستگیهای عمیقی به سگها شکل میدهند و در عین حال گرایش دارند چیزهای عزیز خود را در قربانی تقدیم کنند (برای نمونه، ایدهٔ گستردهٔ واگذاردن «بهترین» حیوان خود به خدایان). توان عاطفی قربانیکردن یک دوست برای همه قابل فهم است ــ بنابراین نمیتوانیم مطمئن باشیم که حتماً باید یک اسطورهٔ باستانی سیبریایی برای پدیدآمدن این اعمال در میان فرهنگهای گوناگون گسترش یافته باشد؛ این آیینها ممکن است هرجا که شرایط مساعد بوده، بهطور مستقل سربرآورده باشند.
همچنین باید توجه داشت که همهٔ قربانیهای سگ آیین تشرف نیستند و همهٔ آیینهای تشرف نیز شامل قربانیکردن سگ نمیشوند. این عمل بهصورت پراکنده ظاهر میشود. چنانکه در یکی از بخشهای پیشین پذیرفته شد، در بازهای ۱۰٬۰۰۰ ساله، کمتر از ده زمینهٔ باستانشناختیِ بهخوبی توصیفشده در اختیار داریم که بهروشنی قربانیکردن سگ بهعنوان تشرف را نشان دهند. احتمالاً موارد بسیار بیشتری از دفن سگ، بهجای قربانی، بیانگر حرمتگذاریاند (حیوانات خانگیای که از سر محبت دفن شدهاند). افزون بر این، برخی آیینهای «کشتن تولهسگ» در اسناد تاریخی اهداف دیگری، مانند درمان یا باروری، داشتهاند. بنابراین، باید مراقب باشیم که بیش از اندازه تعمیم ندهیم. فرضیهٔ تشرف هندواروپایی آغازین ــ مبنی بر اینکه زمانی آیینی یکپارچه وجود داشته که در آن پسران برای مردشدن سگ قربانی میکردند ــ از آن رو قانعکننده است که رشتههای متعدد شواهد را به هم پیوند میدهد، اما با توجه به دادههای اندک نمیتوان آن را با قطعیت مطلق اثبات کرد. این فرضیه همچنان گمانهزنیای مستدل است؛ راهی برای بههمبافتن الگویی که در غیر این صورت بیش از حد تعیینشده به نظر میرسد (یعنی در زمینههای بسیار متعدد بیش از اندازه مشابه است تا بتوان آن را تصادف دانست).
سایهٔ ماندگار قربانیکردن سگ#
از این رشتهٔ تیره در فرهنگ انسانی چه باید دریابیم؟ نخست آنکه این رشته بر افراطهای عمل آیینی نور میافکند ــ بر اینکه جوامع تا کجا حاضرند برای تحمیل یک گذار یا دستیابی به هدفی مقدس پیش بروند. سگ، نخستین حیوان اهلیشدهٔ بشر و بهترین دوست او، گاه دقیقاً به این دلیل که چنین محبوب بود، به واپسین قربانی بدل میشد. نیاکان ما در این آیینها حقیقتی بیرحمانه دربارهٔ روانشناسی کشف کردند: اگر میخواهید انسانی را بهکلی دگرگون کنید، وادارش کنید کاری انجام دهد که قلبش را از هم بدرد. نویسندگان رومی مانند پلوتارک و روانشناسان نظامی معاصر همنظر خواهند بود که کشتنِ موجودی محبوب، سختترین کشتن است؛ و جامعه با تحمیل این عمل بهعنوان آیین، تضمین میکرد که آن کار اثری محونشدنی بر جای بگذارد. برای جوان اسپارتی یا پسر استپی، پس از آنکه سگ خودت را کشتهای، دیگر کدام تابو میتواند مانعت شود؟ تو به جهان زیرین رفته و بازگشتهای؛ با مرگ مأنوس شدهای. «خودِ قدیمی» همراه سگ مرد و خودِ جدید در میدان نبرد از هیچچیز نمیترسد. این نمونهای باستانی از آسیب آیینی است که همبستگی اجتماعی و فرمانبرداری را شکل میدهد. اگر جوزف کمبل میخواست آن را صورتبندی کند، این پیچشی منحرفانه در سفر قهرمان است: فردِ در حال تشرف وارد «شکم نهنگ» (آزمونی تاریک و آستانهای) میشود و از آن باززاده بیرون میآید ــ با این تفاوت که در اینجا، نهنگ، سگ شکاری وفادار خود شماست.
در سطحی اسطورهایتر، این اعمال به ما یادآوری میکنند که سگ تا چه اندازه در تار و پود داستان انسان تنیده شده است. از اردوگاههای عصر یخبندان تا گورستانهای حیوانات خانگی مدرن، با سگها تقریباً همچون امتداد خود رفتار کردهایم ــ گاه به معنای واقعی کلمه، آنها را دست در دستمان دفن کردهایم. سگها در زندگی از اردوگاه نگهبانی میکردند؛ در مرگ، تصور کردهایم که از روح ما نگهبانی میکنند. آن سگ باستانی سیبریایی با گردنبندی از دندان گوزن، شاید چنان پنداشته میشد که در جهان دیگر در کنار صاحبش میدود. تولهسگ دودمان شانگ در مقبره احتمالاً قرار بود نگهبانی دهد تا سرور بتواند در ابدیت با آسودگی بخوابد. حتی قربانی هولناک سگ در آیین تشرف را نیز میتوان تلاشی برای مهار آستانگی سگ دانست ــ تلاشی برای گشودن دری به قلمرو ارواح و کشاندن جوان از آن در، درحالیکه سگ نقش روانپومپِ ناخواسته را ایفا میکند.
در پایان، ماندگاری این ایدهها را در نظر بگیرید. تشرفِ همراه با قربانیکردن سگ در میان هندواروپاییان، اگر واقعیت داشته باشد، برای هزاران سال به شکلی پراکنده و دگرگونشده دوام آورده است ــ از کوریوسِ عصر مفرغ آغازین تا آیینهای اسپارتی در هزارهٔ نخست پیش از میلاد، و حتی، بهاحتمال، تا افسانههای اروپایی قرون وسطی دربارهٔ شکار وحشی. در قارهٔ آمریکا، اگر این نظریه درست باشد، اسطورهٔ «سگ آزمونگر روح» از نخستین ساکنان دیریناآمریکایی تا داستانهای ارواح لاکوتا در سدهٔ نوزدهم دوام آورده است. شاید با تداوم مفهومی روبهرو باشیم که بیش از ۱۲٬۰۰۰ سال را دربر میگیرد: مفهوم سگ بهعنوان دروازهبان آستانهها، که مرگ یا آرامکردنش بهای عبور است. اندیشهای هولناک است، اما در عین حال ژرف. این امر نشان میدهد که برخی هستههای روایی و آیینی چنان برای تجربهٔ انسانی بنیادیاند که حتی با پراکندهشدن جمعیتها تا دو سوی مخالف زمین نیز میتوانند به حیات خود ادامه دهند.
در جمعبندی، آیین «کشتن همدم» ما را وامیدارد با یکی از تاریکترین ترفندهای آموزشی بشر مواجه شویم: تبدیل خودِ عشق به سلاحی قربانیگر. با نابود کردن آیینیِ آنچه بیش از همه عزیز میداریم، زخمی ایجاد میکنیم که مرز میان پیش از آن و پس از آن را مشخص میکند. در این مورد، آن زخم نشانگر «پایان کودکی» بود. اینکه فرهنگهای بسیاری، جدا از یکدیگر در مکان و زمان، یا از طریق نبوغ مستقل یا به واسطهٔ میراثی باستانی، با این ایده تماس پیدا کردهاند، گواه کارآمدی هولناک آن است. دفعهٔ بعد که کودکی را با این تعبیر مصلحتآمیز که «سگ رفت در یک مزرعه زندگی کند» تسلی میدهیم، شاید بهتر باشد به یاد داشته باشیم: در عصری دیگر، نیاکان بسیار دور ما ممکن است از این گفته معنایی بسیار تحتاللفظیتر مراد کرده باشند ــ و باور داشتند که این همان چیزی است که بهوسیلهٔ آن مردی میسازید.
پرسشهای متداول#
پرسش ۱. چرا فرهنگهای باستانی محبوبترین حیوانات خود را قربانی میکردند؟
پاسخ. آسیب روانیِ کشتن همدمی عزیز، بیشترین تأثیر روانشناختی را ایجاد میکرد و گذار از معصومیت به بزرگسالیِ سختجان را بهزور رقم میزد ــ یعنی «عشق را به سلاح بدل میکرد» تا دگرگونی آیینی تحقق یابد.
پرسش ۲. چه شواهدی برای آیینهای قربانی کردن سگ در دوران باستان وجود دارد؟
پاسخ. محوطههای کلیدی عبارتاند از: تدفین تولهسگِ ۱۴٬۰۰۰ ساله در بُن-اوبرکاسل، قربانیکردن جمعیِ سگها در کراسنوسامارسکویه در عصر مفرغ (۵۱ سگ)، تولهسگهای موجود در مقبرههای دودمان شانگ، و گزارشهای تاریخی مربوط به اسپارت و قبایل بومی آمریکا.
پرسش ۳. آیا این رویهها در میان فرهنگها به یکدیگر مرتبط بودند یا بهطور مستقل ابداع شدند؟
پاسخ. هر دو احتمال وجود دارد ــ منطق عاطفیِ این امر جهانشمول است، اما الگوهای پراکنش، حاکی از خاستگاههای بالقوهٔ سیبریِ عصر یخبندان هستند که همراه با مهاجرتهای نخستین انسانها، دربرگیرندهٔ اهلیسازی سگ، گسترش یافتهاند.
پرسش ۴. سگها در باورهای معنویِ باستانی چه نقشی داشتند؟
پاسخ. سگها موجوداتی آستانهای تلقی میشدند که از آستانههای میان جهانها پاسداری میکنند و اغلب بهصورت راهنمایان یا نگهبانان جهان پس از مرگ به تصویر کشیده میشدند (سربروس، آنوبیس، و سگهای مسیر روح در میان بومیان آمریکا).
منابع#
- Anthony, David W. & Brown, Dorcas R. (2011). “The Secondary Products Revolution, Horse-Riding, and Mounted Warfare.” Journal of World Prehistory 24(2-3): 131-160.
- Losey, Robert J., et al. (2011). “Canids as persons: Early Neolithic dog and wolf burials, Cis-Baikal, Siberia.” Journal of Anthropological Archaeology 30(2): 174-189.
- Street, Martin, et al. (2018). “The late glacial burial from Oberkassel revisited.” Quartär 65: 139-159.
- Linduff, Katheryn M. (2008). “Dogs in Ancient China.” Dogs and People in Social, Working, Economic or Symbolic Interaction، صص. 73-82.
- Parker Pearson, Mike (2012). Stonehenge: Exploring the greatest Stone Age mystery. Simon & Schuster.
- McCone, Kim (1987). “Hund, Wolf, und Krieger bei den Indogermanen.” در Studien zum indogermanischen Wortschatz، صص. 101-154.
- Kershaw, Kris (2000). The One-Eyed God: Odin and the (Indo-)Germanic Männerbünde. Journal of Indo-European Studies Monograph 36.
- Russell, Nerissa (2012). Social Zooarchaeology: Humans and Animals in Prehistory. Cambridge University Press.
