خلاصه
- مجموعهای از آثار مشهورِ «جعلی»—سنگهای مقدس نیوآرک، سنگ بِت کریک، آثار توسان، آثار میشیگان و سنگ رونیِ کِنسینگتون—امروزه نمونههای کلاسیکِ شبهباستانشناسی دانسته میشوند که با نژادپرستی سدهٔ نوزدهم و خیالپردازیهای کتابمقدسی پیوند دارند. 1 برای فهرست جامعی از آثار ادعاییِ جهانِ قدیم در قارههای آمریکا، از جمله تحلیل مفصل این موارد، به مقالهٔ ما دربارهٔ فهرست آثار ادعاییِ جهانِ قدیم در قارههای آمریکا مراجعه کنید.
- «اثبات اصالت» به معنایی جدی مستلزم چینهشناسی دقیق، تاریخگذاری قطعی، و کتیبهشناسی/دیرینهخطشناسی قانعکنندهای خواهد بود که ساختِ پیشاکلمبیِ اثر در جهانِ قدیم و زمینهٔ محلی آن را نشان دهد. این معیار بسیار سختگیرانه است و در حال حاضر هیچ موردی به آن نرسیده است. 2
- اگر حتی یک اثر از این معیار عبور کند، کل دستهٔ «سنگهای جعلیِ کتابمقدسمآب» باید دوباره بررسی و ارزیابی شود. موضع پیشفرض در قبال شواهد انتشارگرایانه از «با خنده از جلسه بیرونش کنید» به «احتیاطی دردناک» تغییر خواهد کرد.
- پیشاتاریخ آمریکا از روایتِ «برینگیا + چند وایکینگ + شاید پولینزیها» به تصویری درهمتنیدهتر تغییر خواهد کرد که بهطور قطعی دستکم حضور یک گروه یهودی/رومی/اسکاندیناویایی/هرچه را، با شواهد کتیبهای، دربر میگیرد. 3
- روایتِ اینکه این آثار صرفاً بیانگر اسطورهشناسیِ تپهسازانِ برتریطلبان سفیدپوستاند، آسیب خواهد دید—نه از آن رو که نژادپرستی ناپدید میشود، بلکه چون معلوم خواهد شد برخی جاعلان سدهٔ نوزدهم (یا منابع آنان) بهطور تصادفی به یک رویداد واقعیِ تماس اشاره کرده بودند. 1
- سرافکندگی باستانشناسان صرفاً این نخواهد بود که «تاریخگذاری یک سنگ را اشتباه کردید»؛ بلکه این خواهد بود که «تمام نظام آموزشیتان را بر تمسخر دستهای بنا کردید که دستکم یک مدرک انکارناپذیرِ واقعی در میان آن وجود داشت.»
چه چیزی تماس فراآقیانوسی را «اثبات» خواهد کرد؟ نه گمانهزنی، نه شنیدهها، بلکه شواهد مستقیم و ابهامناپذیر.
— کنت ال. فِدِر، دانشنامهٔ باستانشناسی مشکوک (۲۰۱۰) 1
۱. گالریِ بدنامان: سنگهایی که همه «میدانند» جعلیاند#
بیایید این دسته را تعریف کنیم.
۱.۱ سنگهای مقدس نیوآرک / سنگِ ده فرمان#
- در سال ۱۸۶۰، دیوید وِریک آنها را در نزدیکی نیوآرکِ اوهایو، در تپههای هوپوِل، یافت.
- سنگِ کلیدی و سنگِ ده فرمان به زبان عبری کتیبه دارند؛ سنگِ ده فرمان نسخهای فشرده از ده فرمان و پیکرهای کوچک از موسی را دربر دارد. 1
- امروزه این آثار جعلهایی متعلق به سدهٔ نوزدهم دانسته میشوند که احتمالاً برای ترویج سیاستهای مربوط به قبایل گمشده و تکزادیگرایی، و نیز این ایده به کار رفتهاند که مردمی متمدن و نزدیک به بنیاسرائیل، نه «وحشیها»، این سازههای خاکی را ساختهاند. 1
۱.۲ سنگ بِت کریک#
- لوحی متعلق به سال ۱۸۸۹ که از تپهای در تنسی به دست آمد و نخستینبار سایروس توماس آن را بهعنوان اثری چروکی منتشر کرد.
- سایروس گوردون در دههٔ ۱۹۷۰ آن را وارونه کرد، کتیبه را به خط عبریِ دیرین خواند («برای یهودیان»)، و سنگ بِت کریک به محبوبِ هواداران تماس فراآتلانتیکی تبدیل شد. 4
- مِینفورت و کواس (۲۰۰۴) کتاب ماسونیِ مشخصی از سدهٔ نوزدهم را شناسایی کردند که احتمالاً کتیبه از آن رونویسی شده بود؛ اکنون باستانشناسان آن را جعلی آشکار میدانند. 2
۱.۳ آثار میشیگان#
- صدها لوح و اسباببازیِ سنگلوحی/رسی/مسی که حدود سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰ در تپههای میشیگان «یافت» شدند و صحنههایی از عهد عتیق را با خطهایی ساختگی به تصویر میکشیدند.
- اکنون این ماجرا نمونهای کلاسیک از جعل است: جیمز اسکاتفورد و دانیل سوپر آنها را ساختند و در زمین کار گذاشتند، سپس برای کسب پول و اعتبار مذهبی آنها را «کشف» کردند. 5
۱.۴ آثار توسان (صلیبهای کالالوس)#
- صلیبها، شمشیرها و نیزههای سربی که در دههٔ ۱۹۲۰ در نزدیکی توسان از زمین بیرون آورده شدند و کتیبههایی عجیب به لاتین/عبری داشتند؛ این کتیبهها از مستعمرهای رومی-یهودی به نام «کالالوس» حکایت میکردند که حدود سالهای ۷۷۵ تا ۹۰۰ میلادی در آریزونا با تولتکها میجنگید.
- دیدگاه جریان اصلی: جعلی پیچیده که با استفاده از آلیاژ فلز چاپ، آشفتگی کالیشه و لاتینِ کتابدرسی ساخته شده است. دیدگاه حاشیهای: همچنان بر سر آن بحث میکند. 6 برای تحلیل مفصل جعلِ آثار سربی توسان و زمینهٔ باستانشناختی آن، به مقالهٔ ما دربارهٔ آثار سربی توسان: جعلیای متعلق به سدهٔ بیستم مراجعه کنید.
۱.۵ سنگ رونیِ کِنسینگتون#
- در سال ۱۸۹۸ در مینهسوتا یافت شد؛ کتیبهٔ رونی آن تاریخ یک اردوکشی اسکاندیناویایی را در سال ۱۳۶۲ ثبت میکند.
- پژوهشهای زبانی و زمینشناختی آن را آشکارا متعلق به سدهٔ نوزدهم میدانند؛ اجماع علمی بر این است که این اثر جعلی بوده و اولوف اومان یا فردی نزدیک به او آن را ساخته است. 3
افزون بر اینها، صخرهٔ دایتون، سنگ گریو کریک، حدود دوازده «سنگ رونی» کوچکتر و موارد دیگر نیز وجود دارند. اینها در مجموع مجموعهٔ معیار شبهباستانشناسی را تشکیل میدهند: سنگهای کتیبهداری که در سدههای نوزدهم و بیستم برای استدلال دربارهٔ این موضوع به کار میرفتند که اسرائیلیها، وایکینگها، رومیها یا آتلانتیسیها «واقعاً» تپهها و تمدنهای آمریکای شمالی را ساختهاند و بدینترتیب گذشته را، بهشکلی راحتطلبانه، سفیدپوستانه جلوه میدادند. 7
باستانشناسان فقط به این دلیل از این آثار بیزار نیستند که نادرستاند؛ بلکه از آنها بیزارند چون در خدمت «نژاد سفید گمشدهٔ تپهسازان» به کار گرفته شدند؛ نژادی که برای توجیه سلب مالکیت از بومیان مورد استفاده قرار گرفت. اندرو جکسون نیز واقعاً به ایدهٔ ناپدیدشدنِ نژادی متمدن که «قبایل وحشی» جای آن را گرفتهاند، برای عقلانی جلوه دادنِ کوچ اجباری استناد کرد. 7
۲. «اصالتِ اثباتشده» در عمل به چه معناست؟#
پیش از آنکه کاملاً وارد قلمرو خلافواقع شویم، باید تعریف معقولی از این داشته باشیم که «این مورد معلوم شد واقعی است» یعنی چه.
۲.۱ معیار شواهد#
برای آنکه چیزی مانند سنگِ ده فرمانِ نیوآرک یا سنگِ بِت کریک بهگونهای اصیل اثبات شود که بتواند این حوزه را تغییر دهد، دستکم به موارد زیر نیاز خواهید داشت:
زمینهٔ حفاظتشده
- چینهشناسی روشن و دستنخورده در لایهای پیشاکلمبی که مطابق استانداردهای امروزی مستندسازی شده باشد: عکسها، یادداشتهای میدانی، شاهدان مستقل و بازههای مناسبِ رادیوکربن.
- در حالت ایدئال، چندین یافته از یک سنت کتیبهای واحد، نه یک تکشاخِ منفرد.
تاریخگذاری گاهنگارانه
- تاریخهای مستقیم برای خودِ ماده، هرجا که ممکن باشد (برای مثال، نشانگان ایزوتوپیِ سرب همراه با مدلسازی خوردگی؛ کربن ۱۴ روی مواد آلیِ مرتبط)، که با نهشتِ پیش از ۱۴۹۲ سازگار باشند.
کتیبهشناسی و دیرینهخطشناسی
- خط و زبان باید با سنتی از جهانِ قدیم در دورهٔ مورد ادعا سازگار باشند، نه اینکه از اطلسهای کتابمقدسی یا کتابهای راهنمای فراماسونریِ سدهٔ نوزدهم رونویسی شده باشند. ردیههای کنونی دقیقاً بر همین نوع ناهمزمانی استوارند. 2
تناسب فرهنگی/بومشناختی
- مواد فرهنگیِ مرتبط در همان لایه: فلزکاریِ جهانِ قدیم، سفال، بقایای غذایی، تجهیزات کشتی یا چیزی که امکان حضور پایدار را معقول کند.
تکرارپذیری مستقل
- آزمایشگاههای متعدد، گروههای پژوهشی متعدد و داوران مخالفی که سخت بکوشند پرونده را فروبپاشانند و موفق نشوند.
در حال حاضر، هیچیک از سنگهای مشهور حتی نزدیک این معیار نیستند. کل این دسته مطالعهٔ موردیِ مناسبی است دربارهٔ اینکه علاقهمندان سدهٔ نوزدهم چگونه میتوانستند خیالپردازیهای خودشان را جعل کنند.
اما شما پرسیدید: اگر برای هر یک از آنها به این معیار برسیم چه؟
پس فرض کنید در حفاریای در آینده، زمینهای کاملاً مهارشده و مستند به دست آید که ثابت کند، مثلاً، سنگِ بِت کریک واقعاً کتیبهای یهودیهای متعلق به سدهٔ اول میلادی است که در تپهای هوپول قرار داشته است. یا کسی صلیبی از توسان را دوباره تحلیل کند و فراتر از هر شک معقول نشان دهد که آلیاژ و patina آن به اوایل قرون وسطی تعلق دارد و در کالیشهٔ مهرومومشده یافت شده است، بیآنکه امکان نفوذ سدهٔ نوزدهمی وجود داشته باشد.
بیایید پیامدهایش را دنبال کنیم.
۳. پیامدهای فوری: باستانشناسی مجبور به اعتراف میشود
۳.۱ اثر مشخص احیا میشود#
نخست، بدیهیترین نکته: آن یک اثری که از این معیار عبور کند، از «جعلی» به «نمونهٔ معیارِ تماس فراآقیانوسی» ارتقا خواهد یافت.
- اگر خط عبریِ دیرین و تاریخِ سدهٔ اول میلادیِ سنگِ بِت کریک تأیید شود، این سنگ بیچونوچرا نخستین کتیبهٔ عبریِ مطمئن در قارههای آمریکا خواهد شد. 4
- اگر تاریخگذاری سنگِ ده فرمانِ نیوآرک، مثلاً، آن را به دورهٔ هلنیستیِ متأخر در لایهای مهرومومشده از هوپول نسبت دهد، این اثر به سنگِ واقعیِ ده فرمان در اوهایو تبدیل خواهد شد. 1
- صلیبی از توسان که اصالت قرونوسطایی آن اثبات شده باشد، مدرک انکارناپذیرِ حضور گروهی مرزنشین و رومیشده خواهد بود که قرنها پیش از کلمب در شمال مکزیک/آریزونا رفتوآمد میکرده است. 6
برچسبهای موزهها تغییر میکنند، کتابهای درسی جعبهای با عنوان «اعتراف ما» اضافه میکنند، و هر دانشجوی کارشناسیِ باستانشناسی در آمریکا درسی با عنوان «چگونه چنین چشمگیرانه اشتباه کردیم» خواهد گرفت.
۳.۲ کل دستهٔ «سنگهای جعلی» دوباره گشوده میشود#
نمیتوانید بگویید «بسیار خوب، بِت کریک واقعی بود، اما همهٔ بقیه همچنان مزخرفات مسخرهاند» و کنار بروید.
از نظر روششناختی، آنچه رخ داده این است:
- دستهای از اشیا که زمانی بهطور کلی بهعنوان جعلی رد میشدند، و اغلب همراه با نکوهشهای صریح اخلاقی دربارهٔ نژادپرستی و شبهباستانشناسی بودند، دستکم یک دادهٔ اصیل را در خود داشتند.
- این بدان معناست که راهبرد اکتشافیِ «سنگِ کتیبهدار + حالوهوای کتابمقدسی + کشف در سدهٔ نوزدهم = جعل» اکنون مشکوک است، حتی اگر در اغلب موارد همچنان کارآمد باشد.
در عمل، شاهد این موارد خواهید بود:
- آزمونهای دوباره، جدی و نوین روی بهترین نمونههای مستندِ «جعلی» (نیوآرک، بِت کریک، توسان و چند سنگ رونی).
- تغییری محتاطانه از «این مزخرفات نژادپرستانه است» به «این موارد جعلهای نژادپرستانه بودند؛ اما این مورد دیگر ممکن است تماسی اصیل باشد که جاعلان و نژادپرستان بعدها به آن چسبیدهاند.»
بخش سرافکندهکننده فقط اشتباه کردن نیست؛ بلکه این است که تمام کلیشههای آموزشی («هر سنگی از این نوع تقلبی است و در خدمت برتریطلبی سفیدپوستان قرار دارد») را ساخته باشید و سپس معلوم شود دستکم یک نمونهٔ نقض وجود دارد.
۳.۳ پویایی اعتماد یک درجه تغییر میکند#
در حال حاضر، چشمانداز اجتماعی چنین است:
- باستانشناسان بزرگسالان عاقل و محتاطاند.
- دیفیوژنیستهای افراطی مزاحم اما عمدتاً بیضرر تلقی میشوند؛ آنان خوراک برنامههای شبکهٔ هیستوریچنل را فراهم میکنند.
- جوامع بومی، کاملاً بهحق، به روایتهایی که «تپهسازان سفیدپوست گمشده» را بهطور پنهانی وارد ماجرا میکنند بیاعتمادند. 7
اگر اصالت یک سنگ اثبات شود:
- دیفیوژنیستها ناگهان دربارهٔ همهچیز حق پیدا نمیکنند، اما نقد فراروایی آنان («شما بیش از حد دربارهٔ تماسها جزماندیش هستید») جدیتر میشود.
- دفعهٔ بعد که اثری عجیب پدیدار شود، بار اثبات اندکی از «رد یا نادیدهگرفتن» به سوی «با دقت آزمایش کردن، حتی اگر بوی گلن بِک بدهد» منتقل خواهد شد.
- باستانشناسان باید نوعی توبهٔ عمومی انجام دهند: توضیح دهند که چرا بدگمان بودنشان درست بود (چون ۹۰ درصد واقعاً جعلی بودند) اما تبدیل کردن این بدگمانی به یقین اخلاقیِ عام نادرست بود.
بسیاری از مسیرهای شغلی بر رد کردن این موارد بنا شدهاند. برخی افراد با بزرگواری با این وضعیت کنار خواهند آمد؛ برخی دیگر نه.
۴. اگر سنگهای جهانِ قدیم واقعی باشند، پیشاتاریخ چگونه تغییر میکند؟#
اکنون بخش جذاب ماجرا: فرض کنید آن یک اثرِ اثباتشده واقعاً متعلق به جهانِ قدیم، پیشاکلمبی و دارای زمینهای روشن باشد. چه چیزی در روایت بنیادی تغییر میکند؟
۴.۱ تماس از «شاید» به «بله» تبدیل میشود#
ما همین حالا نیز این موارد را داریم:
- نورسها در لانس آکس میدوز (~۱۰۰۰ میلادی).
- شواهد جدی دربارهٔ تماس پولینزیایی–آمریکای جنوبی (مرغها، سیبزمینی شیرین، و اکنون برخی نشانههای ژنومی). 3
اینها همچنان در حاشیهٔ روایت اصلی آمریکای شمالی قرار دارند. وجود یک کتیبهٔ عبری/لاتین/فنیقیِ اثباتشده در سرزمینهای جنگلی شرقیِ داخلی یا جنوبغرب، موارد زیر را محقق خواهد کرد:
- دستکم یک رویداد تماس با جهان قدیم، غیرنورسی و غیرپولینزیایی، را با پشتیبانی سنگنوشتهشناختی و زمینهای تثبیت میکند.
- مدلهای تاریخ فرهنگی آمریکا را وادار میکند در نظر بگیرند که شاید ۱–۲٪ از واریانس ناشی از تماسهای بیگانه باشد، نه صرفاً همگرایی مشترک انسانی.
هنوز به این نتیجه نمیرسید که «رومیها تپهها را ساختند». اما به این نتیجه میرسید که «فردی که مانند یک رومی مینوشت، سر از یک تپه درآورد.»
۴.۲ اسطورهشناسی سازندگان تپه عجیبتر میشود، نه سادهتر#
در حال حاضر، روایتی که در مجامع معتبر تدریس میشود چنین است:
- آمریکاییهای قرن نوزدهم، که در سلسلهمراتب نژادی غوطهور بودند، «نژاد سفیدپوستِ گمشدهٔ سازندگان تپه» را ابداع کردند تا انکار کنند که مردمان بومی واقعی این تپهها را ساختهاند.
- سنگهای جعلیِ دارای عبری، رونها یا خطهای ساختگی ایجاد شدند تا این اسطوره را «اثبات» کنند.
- باستانشناسی سرانجام نشان داد که سازندگان تپه نیای آمریکاییان بومی امروزی بودهاند و سنگها جعلی بودهاند. 1
اگر معلوم شود که یکی از سنگها واقعی است:
- اسطوره همچنان نژادپرستانه است—گفتمان جکسون تطهیر نمیشود. 8
- اما جاعلان و مخاطبانشان ممکن است، بیآنکه بدانند، از داستانی واقعیتر و کهنتر دربارهٔ تماس بهرهبرداری کرده باشند.
این موضوع را چنین تصور کنید: حماسههای نورسیِ قرون وسطی نیمی اسطورهای و نیمی تاریخی بودند. برای قرنها، پژوهشگران وینلند را اساساً اثری ادبی تلقی میکردند. سپس لَنس آکس میدوز پدیدار شد و بازتنظیمی اجباری را به همراه آورد: حماسهها ناگهان لنگرگاهی محکم در باستانشناسی پیدا کردند.
یک اثر اصیل از نوع بت کریک نقشی مشابه برای روایتهای کتاب مقدسی/«قبایل گمشده» ایفا خواهد کرد: بیشتر بنای فکری قرن نوزدهم همچنان جعلی باقی میماند، اما اکنون پارهای از حقیقت درون آن جای گرفته است.
۴.۳ تاریخ بومی پیچیدهتر میشود، نه کماهمیتتر#
ترس پارانوئیدوار این است: اگر معلوم شود سنگی عبری واقعی است، ملیگرایان سفیدپوست فریاد خواهند زد: «دیدید، این سرزمین یهودی/رومی/نورسی بوده، پس اخراج [بومیان] موجه بوده است.»
واقعیت را بررسی کنیم:
- ما از پیش میدانیم که آمریکای شمالی، پیش از ورود اروپاییان، سرشار از مهاجرتها، جابهجاییها و نسلکشیها بوده است. جوامع بومی گلولههای برفی شکنندهای از نظر اخلاقی نیستند که با کشف یک تماس آشفتهٔ دیگر در هم بشکنند.
- یک کتیبهٔ اثباتشده از جهان قدیم سازندگان تپه را محو نمیکند؛ فقط رویدادی خارجی را—تجارت، جنگ، اسارت، دیپلماسی، یا هر چیز دیگر—به تاریخ آنان میافزاید.
در جهانی عاقل، نتیجهگیری چنین خواهد بود:
«مردمان بومی تپهها را ساختند. همچنین، دستکم یکبار، چند فرد عجیبوغریب مدیترانهای یا اسکاندیناویایی از راه رسیدند، سنگی بر جای گذاشتند و در داستان دیرپای این قاره ناپدید شدند.»
روایت نژادپرستانهٔ «نژاد سفیدپوست گمشده» با شدت بیشتری از میان میرود، زیرا اکنون میتوانید بگویید:
بله، حضوری کوچک از جهان قدیم وجود داشته است؛ نه، آنان کاهوکیا را نساختند؛ دربارهٔ آتلانتیسیهای آریایی خیالپردازی نکنید.
۵. معرفتشناسی پس از فروتنی#
دگرگونی عمیقتر تاریخی نیست، بلکه معرفتشناختی است: باستانشناسی چگونه تصمیم میگیرد چه چیزی آنقدر «عجیب» هست که نتوان آن را جدی گرفت.
۵.۱ مطلقبودن «ابتکار عملِ جعل» از میان میرود#
در حال حاضر، قاعدهٔ ابتکاری چنین است:
سنگِ کتیبهدار + کتاب مقدس + کشف قرن نوزدهم در تپهها → ۹۹٪ جعل → آن را ابزار آموزشی بدان، نه داده.
این قاعده بر پژوهش واقعی استوار است: تاریخگذاریهای رادیوکربنِ زمینههای تپهای، تحلیلهای متالورژیک، شناسایی کتابهای منبع قرن نوزدهم برای کتیبهها، و غیره. 2
اگر یکی از سنگها از همهٔ این آزمونها جان سالم به در ببرد و همچنان اصیل تشخیص داده شود، دانشمندان باید خود را تعدیل کنند:
- «۹۹٪ جعل» به «احتمال پیشینِ بالا برای جعل، اما نه مطلق؛ همچنان باید کار را انجام دهید» تبدیل میشود.
- مقالاتی که ردّ ادعا را عمدتاً بر پایهٔ «گناه از راه ارتباط» بنا کرده بودند—«اینها شبیه سنگهای نیوآرک هستند، پس جعلیاند»—در نگاه گذشته تنبلانه به نظر خواهند رسید.
این حرفه اندکی پذیراتر از شکار ناهنجاریها میشود—البته در حالت ایدئال، در حالی که شکگرایی خود را تیز نگه میدارد.
۵.۲ نقد شبهباستانشناسی باید دقیقتر شود#
پژوهش معاصر (فدر، لِپر، بوش/کوشر، گیل و دیگران) بهدرستی تأکید میکند که بسیاری از این آثار از دستورکارهای نژادپرستانه یا دینی برآمدهاند. 1
اگر معلوم شود یکی از آنها اصیل است، دیگر نمیتوانید صرفاً بگویید «هرکس به این مجموعه علاقهمند است، خیالپردازی نژادپرست است.» باید:
- انگیزه (اینکه چرا مردم قرن نوزدهم اشیا را جعل یا ترویج میکردند) را از هستیشناسی (اینکه اشیا در واقع چه هستند) جدا کنید.
- بپذیرید که افراد حاشیهای، دستکم در یک مورد، درست میگفتند که تماس رخ داده است، حتی اگر دربارهٔ همهٔ چیزهای دیگر اشتباه میکردند.
این بدان معنا نیست که میکروفون را به برنامهٔ «بیگانگان باستانی» بدهید. اما به این معناست که باید درجهٔ تحقیر را یک پله پایین آورد. رد کردن همهچیز بهعنوان «مزخرفات نژادپرستانه» کمکم خود به نوعی جزماندیشی شبیه میشود.
۵.۳ تأمین مالی و کار میدانی#
این بخش عملی ماجراست:
- کمکهزینههایی برای کاوش مجدد در محوطههای قدیمیِ مربوط به جعل قابل تصور میشود: «میدانیم ۹۰٪ جعلی بود، اما با توجه به X، این تپه را با روشهای نوین دوباره بررسی میکنیم.»
- شرکتهای مدیریت منابع فرهنگی (CRM) شاید ناچار شوند در رایزنی با قبایل و ذینفعان محلی، ادعاهای حاشیهای را جدیتر بگیرند، زیرا دیگر نمیتوان احتمال وجود یک ناهنجاری واقعی را صفر فرض کرد.
- آموزش: برنامههای باستانشناسی در کنار «چگونه جعل را تشخیص دهیم»، بر آموزش فروتنی علمی نیز تأکید بیشتری خواهند کرد.
جهان به آرمانشهر اشاعهگرایانه بدل نمیشود. اما پنجرهٔ اورتون برای پژوهش مشروع جابهجا خواهد شد.
۶. جهانهایی که از یک سنگ ساخته میشوند#
بیایید مشخص صحبت کنیم. فرض کنید هر یک از سنگهای بزرگ، بهطور جداگانه، اصیل بودنش اثبات شود. جهان در هر سناریو چگونه متفاوت خواهد بود؟
| اثر | اگر اصالت آن اثبات شود (پیش از ۱۴۹۲، با زمینهٔ مطمئن) | بزرگترین امواج شوک مفهومی |
|---|---|---|
| سنگهای مقدس نیوآرک | سنگِ ده فرمان به عبری، متعلق به دورهٔ هلنیستی/رومی، در یک تپهٔ اوهایو. 1 | حضور یهودیان در سرزمینهای جنگلی شرقی؛ روایت «قبایل گمشده» یک دادهٔ سخت پیدا میکند. تاریخدانان باستانشناسی کتاب مقدس باید با اوهایو مواجه شوند. |
| سنگ بت کریک | کتیبهای به عبریِ دیرین، متعلق به سدهٔ اول میلادی، در یک تپهٔ هاپول، که آشکارا رونوشتی ماسونی متعلق به قرن نوزدهم نیست. 4 | پناهندگان، بازرگانان یا اسیران یهودیه به داخل آمریکای شمالی رسیدهاند؛ دیاسپورای یهودیِ دوربرد عجیبتر و دریاییتر میشود. |
| آثار توسان | صلیبهایی لاتین/عبری متعلق به سدههای ۸–۹ میلادی، در کالیشِ مهرومومشده، با آلیاژ و patina همسان. 6 | گروهی مرزی، پسارومی و مسیحیشده، متشکل از یهودیان/رومیان، برای نسلها در شمال مکزیک/آریزونا حضور داشته است. کالالوس دیگر فنفیکشن نیست. |
| سنگنوشتهٔ کنزینگتون | گزارش یک لشکرکشی اسکاندیناویایی متعلق به اواسط سدهٔ ۱۴ میلادی، همراه با مواد نورسیِ قابل تأیید در نزدیکی آن. 3 | فعالیت نورسی در داخل آمریکای شمالی به حضوری مستمر تبدیل میشود، نه صرفاً رویدادی تکموردی در ساحل. روایتهای دریاچههای بزرگ/وینلند بسیار کمتر «افسانهای» به نظر میرسند. |
| آثار میشیگان (بخشی از آنها) | تعدادی از آنها با اطمینان به دورهٔ پیش از تماس تاریخگذاری شوند و دارای خط اصیل جهان قدیم باشند. 9 | یک رؤیای تبآلودِ اشاعهگرایانه هستهای تاریخی پیدا میکند؛ بقیهٔ مجموعه همچنان بیارزش میماند، اما این مقوله با یک ماهی واقعی آلوده میشود. |
توجه کنید که در هر سناریو، عاملیت بومی و فرهنگهای سازندهٔ تپه همچنان در مرکز باقی میمانند. آنچه تغییر میکند این است:
- جهان قدیم دیگر صرفاً یک حضور نورسیِ تکموردی نیست؛ بلکه مزاحمی تکرارشونده در حاشیهٔ صحنه است.
- مورخان جهان کتاب مقدس و جهان کلاسیک باید بپذیرند که چند تن دیگر از مردمانشان به شکلی فاجعهبار گم شدهاند.
پرسشهای متداول #
پرسش ۱. آیا اثبات اصالت یکی از این سنگها به معنای تأیید کل مجموعهٔ اشاعهگرایانه خواهد بود؟
پاسخ. خیر. معنایش دقیقاً این خواهد بود که یک مورد، معیارهای مدرن را برآورده کرده است. هر چیز دیگر در این مجموعه همچنان باید بر اساس شایستگی مستقل خود ارزیابی شود و احتمالاً بیشتر آنها همچنان آزمون بویایی را پشت سر نخواهند گذاشت. برای بررسی جامع همهٔ نظریههای معتبر و مناقشهبرانگیز دربارهٔ تماسهای پیشاکلمبی و سکونت مردمان در قارههای آمریکا، به مقالهٔ ما با عنوان تماسهای پیشاکلمبی و سکونت مردمان در قارههای آمریکا: بررسی جامع مراجعه کنید.
پرسش ۲. آیا این امر اجماع موجود دربارهٔ بومیبودن سازندگان تپهها را تضعیف میکند؟
پاسخ. به هیچ وجه. شواهد مربوط به سازندگان بومی تپهها قاطع است؛ یک کتیبهٔ اصیل عبری یا نورسی نشاندهندهٔ تماس با آن جوامع خواهد بود، نه جایگزینشدن آنها با «نژاد سفیدپوست گمشده». 1
پرسش ۳. چرا باستانشناسان اینقدر سریع این آثار را نژادپرستانه میخوانند؟
پاسخ. زیرا بسیاری از آنها صراحتاً برای پشتیبانی از نظریههایی ایجاد و ترویج شدند که مؤلفیت بومی را انکار میکردند و تصرفهای استعماری زمین را توجیه میکردند؛ سنگهای مقدس نیوآرک نمونهای درسی از «اخبار جعلی» هستند که برای پیشبرد دستورکارهای نژادی و دینی قرن نوزدهم ساخته شدند. 1
پرسش ۴. آیا اثبات اصالت یک اثر، برنامههای تلویزیونی و کانالهای یوتیوب حاشیهای را توجیه میکند؟
پاسخ. غنیمتی تازه به آنان میدهد، اما هر ادعای مربوط به جمجمههای بلورین را به داده تبدیل نمیکند. بااینحال، متخصصان را وادار میکند دیگر همهٔ ادعاهای مربوط به ناهنجاریها را با پوزخند و یک اسلاید پاورپوینت رد نکنند.
پرسش ۵. آیا مسیر واقعبینانهای برای رخدادن چنین چیزی وجود دارد؟
پاسخ. تقریباً بهطور قطع، این امر نه از راه تکرار استدلال دربارهٔ سنگهای قدیمی در وبلاگها، بلکه از راه کاوشهای جدید و بهدقت کنترلشدهای رخ خواهد داد که بهطور تصادفی مواد مشابهی را در زمینهٔ خود کشف کنند—و پس از آن، دانشجوی تحصیلات تکمیلیِ بیچارهای متوجه شود: «این شبیه همان جعلی است که به ما گفته بودند به آن بخندیم.»
منابع#
- بررسی اجمالی و زمینهٔ سنگهای مقدس نیوآرک: “Newark Holy Stones”، بههمراه بوش، کوشر و لِپر، “The Newark Holy Stones: Touchstones for the Truth.” The Public Historian 44(1) (2022). 1
- سنگ بت کریک: مینفورت و کوواس، “The Bat Creek Stone Revisited: A Fraud Exposed.” American Antiquity 69(4) (2004)؛ بهعلاوه، خلاصهٔ ویکیپدیا. 2
- آثار میشیگان: مارک اَشرست-مکگی، «رویارویی مورمونیسم با آثار میشیگان»، BYU Studies Quarterly 40(3) (2001). 5
- سنگنوشتهٔ کنزینگتون: «سنگنوشتهٔ کنزینگتون» و اسکات اف. وُلتر، «سنگنوشتهٔ کنزینگتون: شواهد زمینشناختیِ یک جعل». 3
- شبهباستانشناسی، اسطورهٔ سازندگان تپه و نژادپرستی: برد لِپِر و همکاران، «سنگهای مقدس نیوآرک: تاریخچهٔ یک کمدی باستانشناختی»، وبلاگ «اسطورهٔ نژادی از سازندگان تپهٔ گمشده» و شرحوتحلیلهایی دربارهٔ استفادهٔ اندرو جکسون از روایت «نژاد گمشده». 10
