خلاصه
- ریشههای ضمیر n-/m-، چندترکیبیبودن، و مای فراگیر/انحصاری، به زبانی پروتو-آمریندی اشاره دارند.
- زایمانهای کُواد، تدفینهای اخری، و شکار با بولا از آلاسکا تا پاتاگونیا امتداد دارند.
- آیینهای تشرف مردانه در سراسر قاره از بولروئر استفاده میکنند؛ اسطورهها نیز نقشمایههای مشترک سیل + نیرنگباز + درخت جهان را دارند.
- سرپیکانهای شیاردار کلوویس و دمماهی یک مجموعهفناورانهٔ پلیستوسن متأخر را تشکیل میدهند و ابزار آتلاتل و اخرا نیز همراه آنهاست.
- این دادهها در مجموع حاکی از آناند که گروهی از آمریکاییها (حدود ۱۳–۱۵ هزار سال پیش) یک بستهٔ فرهنگی واحد را منتقل کردند که بعدها تنوع یافت.
اشتراکهای زبانی در سراسر آمریکای شمالی و جنوبی#
زبانشناسان جدی مدتهاست به شباهتهای چشمگیری میان زبانهای بومی قارههای آمریکا اشاره کردهاند؛ شباهتهایی که از خاستگاهی ژرف و مشترک حکایت دارند. برای نمونه، بسیاری از زبانهای بومی آمریکا ــ از آلاسکا تا پاتاگونیا ــ از آواهای مشابهی برای ضمایر استفاده میکنند. الگویی گسترده این است که اولشخص مفرد («من») با آوای n و دومشخص («تو») با آوای m آغاز شود؛ چنانکه در ناواتل (no- «من»، mo- «تو»)، کچوا (ñuqa «من»، qam «تو») و آیمارا (naya «من»، juma «تو») دیده میشود[^1]1. این الگوی چشمگیر ضمایر n/m نخستینبار بیش از یک قرن پیش، بهدست آلفردو ترومبتّی (1905)، مطرح شد و ادوارد ساپیر، زبانشناس نامدار، نیز دربارهٔ آن بحث کرد. ساپیر پیشنهاد کرد که چنین تطابقهایی ممکن است «در نهایت» نشان دهند که همهٔ زبانهای بومی آمریکا در سطحی ژرف با یکدیگر خویشاوندند2. ساپیر حتی در سال 1921 «پایداری n برای «من» و m برای «تو»» را بهعنوان یکی از ویژگیهای احتمالی پروتو-آمریکایی فهرست کرد3. این دیدگاه بعدها بهدست جوزف گرینبرگ بسط یافت؛ او طبقهبندی جسورانهای پیشنهاد کرد: بهجز گروههای اسکیمو–آلئوت و نا-دنه (آتَبَسکی–ایاک–تلینگیت) که دیرتر وارد قاره شدند، همهٔ زبانهای بومی دیگر آمریکا به یک خانوادهٔ بزرگ تعلق دارند که او آن را «آمریند» نامید. گرینبرگ در اثر تأثیرگذار خود، زبان در قارههای آمریکا (1987)، استدلال کرد که صدها زبان بومی آمریکای شمالی و جنوبی را میتوان در یک خانوادهٔ آمریندی جای داد؛ خانوادهای که بازتابدهندهٔ تبار آنان از نخستین مهاجران سرخپوست دیرین است[^1]. او در مقام شاهد، به واژگان و ریشههای ضمیریِ مشترکِ گسترده اشاره کرد ــ از جمله اینکه واژههای مربوط به «من» در زبانهای پراکندهٔ بسیاری اغلب شامل n و واژههای مربوط به «تو» اغلب شامل m هستند[^1]. گرینبرگ و همکارش مریت رولن چنین صورتهای مشترکی را میراث یک زبان پروتو-آمریندی واحد میدانستند که نخستین آمریکاییها بیش از ۱۳٬۰۰۰ سال پیش با آن سخن میگفتند[^1]4.
همهٔ زبانشناسان یک خانوادهٔ آمریندی واحد را نمیپذیرند ــ بسیاری از آنان دهها خانوادهٔ کوچکتر را ترجیح میدهند ــ اما حتی شکاکان نیز پدیدهٔ ضمایر n/m و دیگر همانندیهای میانقارهای را تأیید میکنند. برخی بر این باورند که این شباهتها از تماس باستانی یا انتشار ناحیهای پدید آمدهاند، نه از یک تبار واحد45. صرفنظر از این بحث، قارههای آمریکا گونهشناسیهای زبانی چشمگیری را نشان میدهند که میتوانند بازتابدهندهٔ میراثی مشترک و ژرف باشند. برای نمونه، دستور زبان چندترکیبی ــ که در آن واژههای منفرد، تکواژهای بسیاری را برای بیان یک جملهٔ کامل در خود جای میدهند ــ از زبانهای اینوئیتی در شمال تا مَپودونگون یا توپی–گوارانی در جنوب، بهطور چشمگیری رایج است. بسیاری از زبانهای آمریندی نیز میان «ما»ی فراگیر و انحصاری تمایز میگذارند (یعنی مشخص میکنند که شنونده نیز شامل میشود یا نه)؛ ویژگیای که احتمالاً از نظام پروتو-آمریکایی به ارث رسیده است. ادوارد ساپیر و دیگران از همان اوایل قرن بیستم به همگراییهای ساختاری از این دست اشاره کرده بودند1. در مجموع، گرچه زبانهای بومی از تنوعی غنی برخوردارند، پژوهشگران معتبر، از ساپیر تا گرینبرگ، استدلال کردهاند که تکرار ریشههای ضمیری، تطابقهای آوایی و ویژگیهای دستوری در سراسر آمریکای شمالی و جنوبی، بر خاستگاهی مشترک در نخستین مهاجرتها دلالت دارد[^1]1. این فرضیهٔ «پروتو-آمریندی» همچنان محل مناقشه است، اما تأکید میکند که نخستین آمریکاییها احتمالاً یک زبان مادری واحد را با خود حمل کردند؛ زبانی که پژواکهایی کمرنگ اما گسترده در زبانهای امروزی بر جای گذاشته است.
همانندیهای فرهنگی در رسوم اجتماعی و فرهنگ مادی#
فراتر از زبان، پژوهشگران ویژگیهای فرهنگیِ سراسرآمریکایی ــ در رسوم اجتماعی، کاربرد ابزار و هنر ــ را نیز شناسایی کردهاند که از میراثی نیایی و مشترک میان جمعیتهای نخستین حکایت دارند. یکی از نمونههایی که اغلب به آن استناد میشود، رسم «کُواد» است؛ رسمی متمایز در ارتباط با زایش. در آیین کُواد، پدر بهصورت نمادین در کنار مادر «زایمان میکند»: هنگام زایمان یا پس از آن، وانمود میکند که دردهای زایمان دارد یا تابوهای پس از زایمان را رعایت میکند (برای مثال، در بستر میخوابد و از خوردن برخی غذاها پرهیز میکند)، گویی خود اوست که از زایمان بهبود مییابد6. شگفتآور آنکه صورتهایی از کُواد هم در آمریکای جنوبی و هم در آمریکای شمالی ثبت شدهاند. قومنگاران آن را «در میان بسیاری از گروههای بومی آمریکای جنوبی» یافتهاند6 (برای مثال، در میان مردمان توپی–گوارانی و اقوام کارائیبزبان آمازون و کارائیب) و همچنین در میان برخی قبایل آمریکای شمالی (گزارشهای نخستین، آیینهایی شبیه کُواد را در میان بعضی گروههای سرخپوست کالیفرنیا و جنوبغربی توصیف میکنند). وجود این آیین بسیار خاص زایش در فرهنگهای دور از هم، انسانشناسهایی مانند کلود لوی-استروس را بر آن داشت تا پیشنهاد کنند که این رسم بازتاب خاستگاهی باستانی و مشترک است، نه حاصل تصادف6. لوی-استروس بر این باور بود که کُواد به «پیوند دادن» پدر با خانواده کمک میکند و گسترش آن ممکن است به نخستین ساختارهای خانوادگی سرخپوستان دیرین بازگردد6.
رسوم تدفینی سرنخ دیگری از فرهنگی مشترک و ژرف فراهم میکنند. استفاده از اخرا سرخ (اکسید آهن) در تدفینها، سنتی چشمگیر است که در محوطههای نخستین سراسر قارههای آمریکا یافت میشود. در دورهٔ سرخپوستان دیرین (پلیستوسن متأخر)، در تدفینهای آمریکای شمالی و جنوبی اغلب بر مردگان یا اشیای گور، رنگدانهٔ اخرای سرخ میپاشیدند ــ که احتمالاً نماد خون زندگی یا تولد دوباره بوده است. در محوطهٔ آنزیک (مونتانا) ــ تنها تدفین شناختهشدهٔ عصر کلوویس (با قدمت ∼۱۲٬۶۰۰ سال) ــ کودکی خردسال را زیر دهها ابزار سنگی و استخوانی دفن کرده بودند که همگی با اخرای سرخ پوشیده شده بودند78910. باستانشناسان خاطرنشان میکنند که این «رسمی رایج در تدفینهای کلوویس و دیگر شکارگر–گردآورندگان پلیستوسن» بوده است7. در واقع، تدفینهای پوشیده از اخرا در زمینههای کلوویسی سراسر آمریکای شمالی دیده میشوند7. شگفتآور آنکه تدفینهای نخستین آمریکای جنوبی نیز رسوم مشابهی را نشان میدهند: برای مثال، گوری ∼۹۰۰۰ ساله در رشتهکوه آند پرو، ابزار و ادوات یک شکارچی را همراه با قطعات اخرای سرخ در خود داشت؛ امری که نشان میدهد بدن احتمالاً بهعنوان بخشی از آیین تدفین با اخرا غبارپاشی شده بود7. چنین شیوههایی یادآور «مردم رنگ سرخ» یا فرهنگهای اخرای سرخ در دورههای متأخرتر پیشاتاریخیاند و در نهایت به سنتهای اوراسیاییِ پارینهسنگی زبرین بازمیگردند. تداوم سراسری آیینهای تدفین با اخرا در قارههای آمریکا نشان میدهد که نخستین مهاجران دنیای جدید، رفتار نمادینی را در قبال مردگان با خود آوردند ــ یعنی اخرای سرخ را مقدس میدانستند ــ و این رفتار هزاران سال پایدار ماند7.
حتی کاربردهای ابتدایی ابزار و شیوههای روزمره نیز همانندیهای قابلتوجهی نشان میدهند. بولا ــ ابزار شکاری متشکل از وزنههایی متصل به ریسمان که برای درهمپیچیدن جانوران پرتاب میشود ــ نمونهای روشن است. بولاها در گذشته بهدست مردمان بومی پامپا و پاتاگونیای آرژانتین برای شکار گواناکو و شترمرغ آمریکایی استفاده میشدند و یافتههای باستانشناختی قدمت آنها را تأیید میکنند. در غار فِل در جنوب شیلی (با سکونت در حدود ۱۰٬۰۰۰–۸٬۰۰۰ پیش از میلاد)، کاوشهای جونیوس بِرد، آثار سنگیای از جمله وزنههای سنگی شیاردارِ بولا را در کنار سرپیکانهای متمایز «دمماهی» آشکار کرد711. در همین حال، باستانشناسان در آمریکای شمالی نیز سنگهای بولای سرخپوستان دیرین را یافتهاند. برای مثال، در محوطهٔ پیج–لَدسن در فلوریدا (حدود ۱۰٬۰۰۰ سال پیش)، چندین بولای سنگآهکی کروی در ارتباط مستقیم با لایههای سکونتی پلیستوسن متأخر کشف شد ــ این اشیا به ریسمان بسته میشدند و «برای درهمپیچیدن جانوران شکار کوچک بهسوی آنها پرتاب میشدند»78. یکسانبودن اصل شکار با بولا در هر دو قاره نشان میدهد که این فن احتمالاً بخشی از مجموعهابزار فرهنگی مشترک نخستین آمریکاییها بوده و از فرهنگ نیاکانی آنان به ارث رسیده است. روشهای فرآوری غذا و پوشاک نیز به همین ترتیب، همانندیهای ژرفی نشان میدهند. نخستین ساکنان آمریکای شمالی و جنوبی هر دو برای کار با پوست، خراشندهها و چاقوهای سنگی ظریفی میساختند؛ امری که از سنتی مشترک برای دوختن پوستها و تبدیل آنها به پوشاک مناسب اقلیمهای عصر یخبندان حکایت دارد78. هر دو گروه همچنین آتش را مهار میکردند و سرپناههایی مشابه میساختند ــ برای مثال، گروههای سرخپوست دیرین از آلاسکا تا تیِرا دل فوئگو کلبههای سادهٔ چادرمانند برپا میکردند (چنانکه در مونته ورده در شیلی و محوطههای نخستین آلبرتا دیده شده است) و احتمالاً چوبدستیهای حفاری و نیزههای سختشده با آتش را حمل میکردند که به نمونههای نیاکان جهان قدیم آنان شباهت داشت.
انسانشناسان برجستهای همچون آلفرد ل. کروبر و رابرت لووی مشاهده کردند که بسیاری از الگوهای بنیادی فرهنگی در سراسر قارههای آمریکا گستردهاند. برای مثال، اصطلاحات خویشاوندی اغلب از نظامهای طبقهبندی مشابهی پیروی میکنند و بنمایههای اسطورهای و ساختارهای آیینی در میان قبایل گوناگون تکرار میشوند (چنانکه در ادامه بحث خواهد شد). هرچند برخی از این موارد ممکن است حاصل انتشار فرهنگیِ متأخرتر باشند، برخی دیگر ــ مانند کُواد، تدفین با اخرای سرخ، یا شکار با بولا ــ چنان کهن و از نظر جغرافیایی گستردهاند که به وجود یک مجموعهٔ فرهنگیِ پارینهسنگیِ بهارثرسیده اشاره میکنند. حتی پژوهشگران بحثبرانگیزِ «فراانتشارگرا» نیز استدلال میکردند که برخی اختراعات فرهنگی در قارههای آمریکا باید از سرچشمهای مشترک نشئت گرفته باشند. برای نمونه، ادوین م. لوب (۱۹۲۹) آیینهای بلوغ مردانه را در سراسر جهان مقایسه کرد و متذکر شد که قبایل آمریکای شمالی و جنوبی در مجموعهای خاص از آیینهای بلوغ اشتراک دارند که شامل استفاده از ساز بولروئر، گوشهنشینی آیینی، و مرگ نمادین و تولد دوبارهٔ پسران است ــ مجموعهای که ظاهراً مهاجران نخستین آن را با خود آورده بودند (این موضوع در بخش دین با تفصیل بیشتری بررسی میشود)26. خلاصه آنکه ویژگیهای فرهنگیِ موازی ــ از آیینهای تولد و مرگ گرفته تا ابزارهای شکار ــ در سراسر جهان نو تکرار میشوند و بسیاری از متخصصان آنها را پژواکهایی از شیوهٔ زندگی نخستین آمریکاییان میدانند.
همانندیهای دینی و اسطورهشناختی#
باورهای دینی و اسطورهشناسیهای باستانی در سراسر قارههای آمریکا نیز مضامین و نمادهایی را نشان میدهند که پژوهشگران آنها را به منشئی مشترک بازمیگردانند. یکی از برجستهترین همانندیها، رواج مراسم آیینیِ «گذار» برای مردان جوان است که نمادپردازی رازآمیز و اغلب استفاده از بولروئر ــ تیغهای چوبی که با چرخاندن، صدایی غران تولید میکند ــ را دربرمیگیرد. مردمنگاران آیینهای بلوغی بهطرزی چشمگیر مشابه را، برای مثال، در میان پوموهای کالیفرنیا، ماندانهای دشتهای آمریکای شمالی، هوپیهای جنوبغربی، و اقوام متعدد جنگلهای گرمسیری آمریکای جنوبی (مانند قبایل توکانوآنی و آراواکیِ آمازون علیا) ثبت کردهاند2. در این مراسم، جوانان منزوی میشوند، با ظاهرشدن اشخاصی در هیئت ارواح به هراس افکنده میشوند، و بهطور نمادین «کشته» و سپس بهعنوان بزرگسال زاده میشوند. بولروئر همواره بهعنوان ابزاری مقدس حضور دارد؛ گفته میشود صدای آن صدای یک روح یا نیا است و استفاده از آن از زنان و کودکان پنهان نگه داشته میشود. انسانشناس، ادوین لوب، خاطرنشان کرد که در آیین جوروپاریِ آمازون (که قبایل حوزهٔ ریو نگرو آن را انجام میدهند)، مردان نقاب بر چهره میزنند و برای بازنمایی روحی قدرتمند به نام جوروپاری از بولروئرها استفاده میکنند و تابوهای سختگیرانهای وجود دارد که زنان نباید این ابزار را ببینند ــ وضعیتی که بسیار به آیینهای بلوغ در استرالیای بومی و مناطق دیگر شباهت دارد2. لوب و دیگران (برای مثال، رابرت لووی و هانس لومل) استدلال کردند که این «مجموعهٔ آیین بلوغِ بولروئر» احتمالاً از سرچشمهای باستانی و واحد انتشار یافته است2. در واقع، لوب در سال ۱۹۲۹ پیشنهاد کرد که این مجموعه از مرکزی در پارینهسنگیِ پسین در سراسر جهان گسترش یافته است2. در محدودهٔ قارههای آمریکا، وجود چنین آیینهای رازآمیزِ بلوغ مردانهای در آمریکای شمالی و جنوبی نشان میدهد که آنها بخشی از کارنامهٔ معنوی نخستین آمریکاییان بودهاند. تداوم این آیینها ــ از یاماناهای تیِرا دل فوئگو (که مراسم بلوغی مانند کینا و هاشِه، همراه با ظاهرشدن اشخاص در هیئت ارواح، داشتند6) تا قبایل آلگونکیِ کانادا (با آیینهای ورود به انجمن میدِویوین) ــ پژوهشگران را به این نتیجه رساند که لایهای مشترک از اعمال دینی به جهان نو انتقال یافته و در فرهنگهای گوناگون و متمایز تداوم پیدا کرده است.
اسطورههای باستانی قلمرو دیگری از همانندیهای چشمگیرند. اسطورههای سیلاب بزرگ که جهانی آغازین را نابود میکرد، در ادبیات شفاهی بومیان آمریکا تقریباً همهجا حضور دارد. از کریها و هوپیها در شمال تا اینکاها و توپیها در جنوب، داستانهای فراوانی از سیلابی وجود دارد که خدایان یا ارواح خشمگین آن را فرستادهاند و چند انسان پارسا (اغلب خواهر و برادر یا یک زوج) از آن جان سالم به در برده و جهان را دوباره پرجمعیت میکنند. این اسطورههای سیلاب چنان گستردهاند که برخی پژوهشگران استدلال میکنند از یک «اسطورهٔ بنیانگذار» سرخپوستان دیرین سرچشمه گرفتهاند ــ اسطورهای که شاید بازتاب رویدادهای واقعیِ سیلاب پس از عصر یخبندان یا روایتهای باستانی جهان قدیم باشد که از طریق برینگیا انتقال یافتهاند. برای نمونه، سِلکنام (اونا) پاتاگونیا از سیلابی روایت میکنند که نژادی پیشین از غولها را نابود کرد؛ این روایت از نظر مضمون با داستان ناواهوها دربارهٔ جهانهای پیدرپی که در اثر سیلاب نابود شدند و نیز با روایت مایاها دربارهٔ به زیر آب بردن نخستین آفریدههای خدایان، موازی است56. ای. جی. مایکل ویتسل، استاد دانشگاه هاروارد، الگوهای اسطورهای جهانی را مطالعه کرده و نتیجه گرفته است که تقریباً همهٔ اسطورههای سیلاب در جهان نو بخشی از یک مجموعهٔ اسطورهای بزرگترِ «لوراسیایی» هستند که بیش از ۱۰٬۰۰۰ سال پیش سرچشمه گرفته است3. ویتسل در اثر خود، خاستگاههای اسطورهشناسی جهان (۲۰۱۲)، نشان میدهد که قارههای آمریکا با اوراسیا روایتی بنیادین را به اشتراک میگذارند: آفرینش جهان، ظهور انسانها، سیلاب یا فاجعهای بزرگ، و باززایی نهایی. او و دیگران این امر را شاهدی میدانند بر اینکه نخستین آمریکاییان روایت اسطورهایِ کلانی را با خود آوردند که سپس در مناطق گوناگون تنوع یافت3.
یکی دیگر از شخصیتهای تقریباً جهانشمول در اسطورهشناسی آمریکا، نیرنگباز/قهرمان فرهنگ است ــ که اغلب خدایی حیوانگون مانند کایوت، کلاغ، خرگوش یا روباه است و آفریننده و شوخطبع را در یک شخصیت جمع میکند. در آمریکای شمالی، خدای نیرنگباز را کایوت نمایندگی میکند (در داستانهای بیشمار بومیان غرب، کایوت آتش را میدزدد، ستارگان را نامگذاری میکند یا مرگ را به جهان میآورد)6. در شمالغرب اقیانوس آرام و قطب شمال، کلاغ نیرنگباز ــ آفریننده است، درحالیکه در میان آلگونکیها، خرگوش بزرگ (نانابوزو) همین نقش را ایفا میکند. داستانهای نیرنگباز ــ آفرینندهای بهطرزی شگفتآور مشابه در آمریکای جنوبی نیز یافت میشوند: بسیاری از اقوام آمازون از دوقلویی بازیگوش یا روحی حیوانگون روایت میکنند که شیطنت میکند، نظم طبیعی را برهم میزند، اما در عین حال هنرهای ضروری را به بشر میآموزد. برای مثال، ماکوناهای کلمبیا از مونیمانی (کرم شبتاب) سخن میگویند؛ نیرنگبازی که خود را بهجای ماه جا زد و نخستین آتش را پدید آورد؛ گوارانیها از تائو و کرانا، دو نیرنگباز دوقلو که در آفرینش نقش داشتند، روایت میکنند؛ و در برزیل جلگهای، چرخههای اسطورهایِ جگوار و گوزن یا روباه از نظر مضمون بازتاب داستانهای کایوت در برابر گرگ در آمریکای شمالیاند. اسطورهشناسان تطبیقی، مانند یوهانس ویلبِرت و هارتلی بِر الکساندر، خاطرنشان کردهاند که اسطورههای نیرنگباز در سراسر نیمکره «همانندیهای منحصربهفردی» نشان میدهند و اغلب شامل دزدیدن آتش، خاستگاه مرگ، و شیطنتهای جنسیِ دگرگونکنندهاند؛ اموری که نشان میدهد این داستانها از «مخزن مشترکی از اسطورهشناسی نخستین سرخپوستان» فرود آمدهاند67. تصویر فراگیرِ غواص زمین ــ موجودی (اغلب موش آبی یا اردک) که در سیلابی آغازین به زیر آب میرود تا گلولای را بالا بیاورد و زمین را بیافریند ــ نیز در هر دو قاره گسترده است (در میان گروههای آلگونکی، ایروکویی و بسیاری از گروههای سیبریاییتبار یافت میشود و در اسطورههای آفرینش برخی قبایل گویان و برزیل در آمریکای جنوبی نیز به شکلی دیده میشود). چنین بنمایههای مشترکی پژوهشگرانی را از سال ۱۹۱۶ (برای مثال، الکساندر در پژوهش خود با عنوان اسطورهشناسی آمریکای لاتین) بر آن داشت که از وجود لایهای اسطورهشناختیِ پانآمریکایی دفاع کنند6.
افزون بر این، مفاهیم کیهانشناختی بسیاری از گروههای بومی شباهتهای خانوادگی را نشان میدهند. کیهانِ طبقهطبقهای که جهانی زبرین (آسمان) و جهانی زیرین (زیر آب یا زیر زمین) دارد و این دو از طریق محوری کیهانی (مانند درخت جهان یا کوهی مقدس) به یکدیگر متصلاند، الگویی مشترک است که از قبایل آمریکای شمالی (برای مثال، مفهوم سوها از جهانی لایهلایه و داستان جهان آسمانی ایروکوییها) تا اقوام آمریکای جنوبی (جهان سهلایهٔ اینکاها شامل هانان پاچا، کای پاچا و اوکو پاچا) دیده میشود. تصور جهتهای اصلیِ مقدس که رنگها و ارواح نگهبان به آنها وابستهاند، در آیینگرایی آمریکای میانه و آمریکای شمالی برجسته است (برای مثال، مایاها و ناواهوها هر دو نظامهایی از رنگهای چهار جهت دارند) و در بخشهایی از آند و آمازونِ آمریکای جنوبی نیز یافت میشود؛ امری که به خاستگاهی باستانی یا انتشار بسیار زودهنگامِ جغرافیای کیهانی اشاره دارد. انسانشناس برجستهٔ فرانسوی، کلود لوی-استروس، چهار جلد (اسطورهشناسیها، ۱۹۶۴–۱۹۷۱) را به گشودن وحدت ساختاری اسطورههای بومیان آمریکا، از آمازون تا قطب شمال، اختصاص داد. او نشان داد که نمادهای کلیدی (مانند دوگانهٔ پرنده در برابر مار و خام در برابر پخته) در سراسر این پهنه تکرار میشوند و استدلال کرد که این اسطورهها «شبکهای فرّاقارهای» از پیامهای رمزگذاریشده را تشکیل میدهند. اگرچه لوی-استروس با این پدیده همچون امری ساختاری، نه حاصل انتشار تاریخی، برخورد کرد، کار او بااینحال پرده از بافتهای پیوسته از اسطورهها برداشت که دو قاره را به هم پیوند میدهد و احتمالاً به نگرش فرهنگی نخستین آمریکاییان بازمیگردد.
خلاصه آنکه متخصصانی از جوزف کمبل تا مایکل ویتسل، خطوط مضمونیِ ممتدی را در ادیان بومی آمریکا شناسایی کردهاند ــ قهرمانان سیلاب، نیرنگبازان، نیایان دوقلو، درختان جهان، جهتهای مقدس و سفرهای شمنانه ــ که به انتشار باستانی یا سرچشمهای مشترک اشاره دارند. ویتسل صراحتاً قارههای آمریکا را در چیزی که «اسطورهشناسی لوراسیایی» مینامد میگنجاند؛ چارچوبی روایی مشترک که به باور او از اوراسیای عصر یخبندان به جهان نو انتقال یافته است3. بنابراین، دورهٔ مهاجرتهای ژرف (۱۰٬۰۰۰ تا ۱۵٬۰۰۰ سال پیش) نهتنها مردم، بلکه محمولهای غنی از اسطورهها و آیینها را نیز با خود آورد؛ محمولهای که در کیهانشناسیهای بومی سراسر آمریکای شمالی و جنوبی نقشهایی ماندگار بر جای گذاشت.
تداومهای باستانشناختی و فناورانه («جعبهابزار»)#
شواهد ملموس باستانشناختی قویاً از این تصور پشتیبانی میکنند که میراثی مشترک و پانآمریکایی، برخاسته از نخستین مهاجرتها، وجود داشته است. فناوریهای ابزارهای سنگی دیرینهسرخپوستان از آلاسکا تا پاتاگونیا بهطرز چشمگیری مشابهاند و این امر از گسترش سریع نوآوریها از منشأیی مشترک حکایت دارد. شاخصترین ابزار مجموعهٔ نخستین آمریکای شمالی، نوک پرتابهٔ کلوویس است—نوک نیزهای شیاردار و سرنیزهایشکل که قدمت آن به حدود ۱۳٬۰۰۰ سال پیش میرسد و نخستینبار در کلوویسِ نیومکزیکو شناسایی شد. نوکهای کلوویس در سراسر ایالات متحدهٔ قارهای و تا شمال آمریکای جنوبی7 یافت شدهاند. در آمریکای جنوبی، نکتهٔ قابلتوجه این است که نوک پرتابهٔ فِل یا «نوک پرتابهٔ دمماهی» تقریباً در همان زمان (حدود ۱۱٬۰۰۰ تا ۱۰٬۵۰۰ پیش از میلاد) از کلمبیا تا تیِرا دل فوئگو ظاهر میشود. نوکهای دمماهی ویژگیهای فنی و ریختشناختی بسیاری با کلوویس دارند: این نوکها بهصورت ظریف و دوسویه تراش خوردهاند، اغلب در قاعده شیاردار یا نازکشدهاند و به نیزهها متصل میشدهاند. باستانشناسان بیشازپیش نوکهای دمماهی را سازگاری منطقهای یا شاخهای فرعی از فناوری کلوویس میدانند11. در واقع، بر اساس مطالعات برجسته، دربارهٔ سبک گستردهٔ دمماهی در آمریکای جنوبی «مطرح شده است که از کلوویس مشتق شده است»11. هر دو، ابزارهای شکار شکار بزرگ در پلیستوسن پسیناند و هر دو همراه با بقایای جانوران بزرگ منقرضشده (ماستودونها، تنبلهای غولپیکر و مانند آن) یافت میشوند؛ امری که نشان میدهد حاملان آنها از سنتهای شکار یکسانی برخوردار بودهاند. یک مرور علمی اخیر بیان میکند: «نوکهای پرتابهٔ دمماهی نخستین نوع گستردهٔ پرتابه در آمریکای جنوبیاند و از نظر گاهشماری و فنّی-ریختشناختی با کلوویس، یعنی قدیمیترین نوع پرتابه در آمریکای شمالی، اشتراک دارند.»11 ظهور تقریباً همزمان این سنتهای نوکهای شیاردار یا تراشخورده در هر دو قاره، بر انتقال سریع فناوری همزمان با گسترش نخستین مهاجران دلالت دارد. خواه خودِ کلوویس به آمریکای جنوبی گسترش یافته باشد، خواه هر دو نوع نوک کلوویس و فِل از نیای مشترک قدیمیتری در آمریکای مرکزی پدید آمده باشند، پیوند میان آنها ریشهٔ فناورانهای مشترک را نشان میدهد.
انواع دیگر ابزارها نیز این وحدت را تقویت میکنند. پرتابگر نیزه (آتلاتل)، وسیلهای برای پرتاب دارتها با نیرویی بیشتر، سلاحی اساسی برای شکارچیان دیرینهسرخپوست بود و ظاهراً در همهجاهایی که آمریکاییان نخستین به آنجا رفتند شناخته شده بود. هرچند آتلاتلهای چوبی بهندرت باقی میمانند، شواهد غیرمستقیم فراوان است. تدفین کودک کلوویس در مونتانا نهتنها شامل نوکهای سنگی، بلکه دربرگیرندهٔ میلههای استخوانیای بود که بهعنوان بخشهای جلوییِ ساقهٔ دارتِ آتلاتل شناسایی شدند8 و ثابت کردند که مردم کلوویس از کاربران آتلاتل بودهاند. در دورههای بعدی، قلابها و وزنههای آتلاتل در جای اصلی خود یافت شدهاند (برای نمونه، محوطههای سبدساز در جنوبغربی آمریکای شمالی آتلاتلهای بهخوبی حفظشدهای به دست دادهاند7). در آمریکای جنوبی، نخستین پرتابگر نیزه (که در محل «استولیکا» نامیده میشد) تا اوایل هولوسن وجود داشت؛ یافتههایی از آند باستان شامل قطعاتی است که بهعنوان دستههای آتلاتل تفسیر شدهاند8. آتلاتلهای مشهور و کندهکاریشدهٔ میانآمریکایی (که در هنر آزتکی به تصویر کشیده شدهاند) و استفاده از پرتابگرهای نیزه در پروی پیشااینکایی (که وقایعنگاران آن را ثبت کردهاند) نشان میدهند که این سلاح در سراسر تاریخ پیشاکلمبیایی تداوم داشته است. پراکندگی پانآمریکایی آتلاتل—از آلاسکای قطبی تا جنوبیترین نقطهٔ آمریکای جنوبی—نشان میدهد که احتمالاً گروههای نخستین شکارچی آن را معرفی کردند و هر جا که شکار انجام میشد، این وسیله گسترش یافت.
به همین ترتیب، فناوری بولا که پیشتر دربارهٔ آن بحث شد، در هر دو قاره در اوایل سابقهٔ باستانشناختی ظاهر میشود. در غار فِل (شیلی) و محوطههای مجاور با قدمت حدود ۱۰٬۰۰۰ سال پیش از زمان حاضر، کاوشگران بولاهای سنگی را در کنار استخوانهای جانوران شکارشده یافتند711. در آمریکای شمالی، محوطههایی مانند کووِ لاسون (نوادا) و وِرم مینرال اسپرینگز (فلوریدا) سنگهای گردی با شیارهای محیطی به دست دادهاند که بهعنوان وزنههای بولا از دورهٔ دیرینهسرخپوستی پسین یا آرکائیک آغازین (تقریباً ۸٬۰۰۰ تا ۹٬۰۰۰ پیش از میلاد) شناسایی شدهاند. این تداوم چنان است که در زمان تماس با اروپاییان، بولا همچنان در میان شکارچیان تهوئلچهٔ پاتاگونیا و برخی اقوام شمالی به کار میرفت (برای مثال، بولاهای اینوئیت برای به دام انداختن پرندگان در حال پرواز)—گواهی بر قدمت و پایداری این ابزار. این واقعیت که نخستین آمریکاییان در محیطهایی بهکلی متفاوت، از پامپاس آرژانتین تا دشتهای آمریکای شمالی، از ابزارهای شکار یکسانی استفاده میکردند، نشان میدهد که مجموعهابزار فرهنگی مشترکی به سمت جنوب حمل شده و با جانوران بومی سازگار شده است.
فراتر از سلاحها، مصنوعات دیگری نیز انتقال زودهنگام دانش را نشان میدهند. فنون ساخت ابزار سنگی—مانند روش تراشِ فراگذری که برای نازککردن ابزارهای دوسویه به کار میرفت—هم در محوطههای کلوویس در شمال و هم در محوطههای آغازین آمریکای جنوبی مستند شدهاند و حاکی از آناند که دیرینهسرخپوستان روشهای سنگتراشی مشترکی داشتند. تولید چاقوها و خراشندههای بزرگِ دوسویه در محوطههای کشتار کلوویس (برای مثال، محوطهٔ گالت در تگزاس) و محوطههای آغازین آمریکای جنوبی (برای مثال، آرویو سِکو در آرژانتین) رایج است. در هر دو قاره، در حدود پایان پلیستوسن، گذار از صنایعِ متکی بر نوکهای بزرگ به سنتهای نوکسازیِ منطقهایتر، پایهدار یا شکافدار، مشاهده میشود؛ گذاری که با تنوعیافتنِ یک سنت فناورانهٔ گسترده و واحد در گذر زمان سازگار است. افزون بر این، ساکنان آرکائیک هر دو آمریکای شمالی و جنوبی تا اوایل هولوسن ابزارهای سایشی (مانو و متاته، هاون و دستههاون) را توسعه دادند؛ ظاهراً این کار بهطور مستقل و در واکنش به گیاهان غذایی جدید صورت گرفت—هرچند ممکن است از گرایش فرهنگی مشترکی به فرآوری دانهها که از نیاکانشان به ارث رسیده بود نیز تأثیر پذیرفته باشد. (شایان توجه است که سنگهای سادهٔ دانهساب در قدیمیترین محوطهٔ شناختهشدهٔ شیلی، مونته وِرده (حدود ۱۴٬۵۰۰ سال پیش از زمان حاضر)، و نیز در زمینههای آغازین آمریکای شمالی، مانند غار دِینجِر در نوادا، با قدمت حدود ۹٬۰۰۰ سال پیش از زمان حاضر، وجود دارند.)
باستانشناسان همچنین به پراکندگی سبکهای هنری و زیورآلات بهعنوان شواهدی از پیوندهای عمیق اشاره میکنند. دیرینهسرخپوستان هر دو قاره، زیورهای شخصی را از مواد مشابه میساختند: مهرهها و آویزهایی از صدف، استخوان و دندان کندهکاریشده، رنگ بدنِ اخرایی و مانند آن. یک تدفین دوتایی مشهور دیرینهسرخپوستی در هورن شلتر (تگزاس) (حدود ۱۱٬۰۰۰ سال پیش از زمان حاضر) شامل مهرههای صدفی و مصنوعات رنگشده با اُخرای سرخ بود7؛ بهطور مشابه، در تدفینهای آغازین در سواحل پرو و برزیل نیز مهرههای صدفی و اُخرا یافت شده است. برخی از قدیمیترین هنرهای پیکرنما در قارهٔ آمریکا—نقاشیهای صخرهای پیشاتاریخی—دارای نقشمایههای مشترکاند: برای نمونه، شابلونهای نقش دست در کویِوا د لاس مانوس پاتاگونیا (حدود ۷٬۳۰۰ پیش از میلاد) و نیز در هنر غاری آمریکای شمالی (مانند کنیونلندز در یوتا) دیده میشوند و این امر نشان میدهد که بیانهای نمادین یکسانی در سراسر قارهها انتقال یافتهاند. هرچند تاریخگذاری هنر صخرهای دشوار است و شباهت آن ممکن است تصادفی باشد، بسیاری از پژوهشگران میپذیرند که برخی نمادهای پارینهسنگی (مانند شابلونهای دستِ اخرایی یا نقشمایههای مارپیچی) بخشی از واژگان نمادین نخستین آمریکاییان بودهاند.
در جمعبندی، سابقهٔ باستانشناختی تداوم فناورانهٔ چشمگیری را آشکار میکند: همان انواع نوکهای سنگی، سلاحهای متصلشده، کاربرد اُخرا و راهبردهای ابزارسازی، از زیرقطب شمال تا مخروط جنوبی آمریکای جنوبی، بهوسیلهٔ مردمان نخستین به کار گرفته میشدند78. این امر با این سناریو سازگار است که جمعیتی بنیانگذار، «مجموعهابزار» و دانش فنیِ اصلی را به جهان جدید وارد کرد و این مجموعه سپس با تفاوتهای محلی گسترش یافت و تداوم پیدا کرد. چنانکه باستانشناس استوارت فایدل اشاره میکند، مجموعهای از ویژگیها، مانند نوکهای شیاردار، شکار سازمانیافتهٔ شکار بزرگ و مجموعهابزارهای قابلحمل، تقریباً همزمان در سراسر قارهٔ آمریکا ظاهر میشود و از گسترش سریع آنها از منشأیی مشترک—احتمالاً مهاجرت نخستین یا اندکی پس از آن—حکایت دارد. طبقهبندی خودِ انواع نوکهای آغازین نیز حاوی خاستگاههای مشترک ضمنی است: پژوهشگران از اصطلاحاتی مانند «مجتمع کلوویس–فِل» یا «سنت نوکهای شیاردار» استفاده میکنند تا تأکید کنند که شواهد آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی دو شاخه از یک سنت فناورانهاند711. حتی اگر برخی جزئیات بهطور مستقل تحول یافته باشند، الگوی غالب این است که نخستین ساکنان قارهٔ آمریکا با مجموعهای مشترک از ابزارها و فنون متحد بودند—میراثی که بر خاستگاه مشترک و پیوستگی عمیق آنان تأکید میکند.
نتیجهگیری#
با تکیه بر شواهد زبانشناختی، فرهنگی، دینی و باستانشناختی، بسیاری از پژوهشگران (ساپیر، گرینبرگ، لوب، لِوی-استروس، ویتسل و دیگران) استدلال میکنند که مردمان آمریکای شمالی و جنوبی، اشتراکات عمیق و ریشهداری دارند که به نخستین مهاجرتها در ۱۰٬۰۰۰ تا ۱۵٬۰۰۰ سال پیش بازمیگردد. از آواهای ضمیرها تا اسطورههای آفرینش، از آیینهای تشرف تا نوکهای کلوویس و دمماهی، دادهها نشان میدهند که نخستین آمریکاییان میراثی یکپارچه را با خود حمل کردند؛ میراثی که بعدها در سراسر نیمکرهای پهناور گسترش یافت و تجزیه شد. گرچه دربارهٔ هر یک از این نکات همچنان بحث وجود دارد—و بیتردید تحولات مستقلِ متأخر نیز رخ دادهاند—مرور موضوعیِ بالا تصویری قانعکننده از جهانی پیشاکلمبیایی، بههمپیوسته و پانآمریکایی ترسیم میکند که رشتههای زبان، فرهنگ، ایمان و فناوریِ بهارثرسیده از آن دیرینهسرخپوستان پیشگام در پایان عصر یخبندان آن را به هم پیوند داده بودند. هر دسته از شواهد، هنگامی که در بستر خود بررسی شود، این ایده را تقویت میکند که در بنیان تمدنهای بومی آمریکایی، میراثی مشترک وجود داشته است[^1]3.
پرسشهای متداول #
پرسش ۱. آیا خانوادهٔ زبانی «آمریند» گرینبرگ امروزه پذیرفته شده است؟
پاسخ. زبانشناسان همچنان دربارهٔ آن اختلاف نظر دارند، اما الگوی ضمیریِ فراآمریکاییِ n/m و دستور زبان مشترک، یا بر تبارش مستقیم و عمیق دلالت میکنند یا بر پراکنش بسیار زودهنگام.
پرسش ۲. نوکهای کلوویس و دمماهیِ آمریکای جنوبی تا چه اندازه به یکدیگر مرتبطاند؟
پاسخ. ریختشناسی آنها تنها در قاعده متفاوت است؛ گاهشماری فنی و تراشِ فراگذری نشان میدهد که دمماهی سازگاری جنوبیِ کلوویس است.
پرسش ۳. آیا آیینهای کوواد و بولروئر ممکن است از طریق تجارتِ متأخر گسترش یافته باشند؟
پاسخ. بعید است—این آیینها در میان گروههای دورافتاده و نامرتبط یافت میشوند؛ گسترهٔ آنها منشأیی در پلیستوسن را محتملتر میکند.
پرسش ۴. چه چیزی اسطورههای سیل و حیلهگرِ بومیان را به هم پیوند میدهد؟
پاسخ. اینها با یک روایت «لوراسیایی»—آفرینش جهان، بازتنظیم جهان پس از سیل، و ماجراهای قهرمان فرهنگی—مطابقت دارند؛ روایتی که استدلال میشود از یک هستهٔ رواییِ واحد متعلق به عصر یخبندان سرچشمه گرفته است.
پاورقیها#
منابع#
- Greenberg, Joseph H. (1987). Language in the Americas. Stanford University Press.
- Sapir, Edward (1929). “American Indian Languages” in Encyclopedia of the Social Sciences, Vol. 1. Macmillan & Free Press.
- Loeb, Edwin M. (1929). Tribal Initiations and Secret Societies (UCPAAE 25 : 3). Univ. of California Press.
- Witzel, E. J. Michael (2012). The Origins of the World’s Mythologies. Oxford University Press.
- Lévi-Strauss, Claude (1969). The Raw and the Cooked (Mythologiques I). Harper & Row / Univ. of Chicago Press.
- Fiedel, Stuart J. (1992). Prehistory of the Americas (2nd ed.). Cambridge University Press.
- Prates, Luciano; Rivero, Diego & Perez, S. I. (2022). “Changes in projectile design and size of prey reveal the central role of Fishtail points in megafauna hunting in South America”. Scientific Reports 12:16964.
- Dixon, E. James (1999). Bones, Boats & Bison: Archaeology and the First Colonization of Western North America. Univ. of New Mexico Press.
- Campbell, Lyle (1997). “Amerind Personal Pronouns: A Second Opinion” in Language 73 (2): 339–351.
- Dundes, Alan (ed.) (1988). The Flood Myth. Univ. of California Press.
- Allentoft, Morten E. et al. (2014). “The genome of a late Pleistocene human from a Clovis burial site in western Montana” in Nature 506:225-229.
- Morrow, S. A. et al. (2018). “Reassessing the chronology of the archaeological site of Anzick” in PNAS 115 (27):7000-7005.
Sapir, Edward. “American Indian Languages.” Encyclopedia of the Social Sciences. 1929. ↩︎ ↩︎ ↩︎
Loeb, Edwin M. “Tribal Initiations and Secret Societies.” University of California Publ. in Am. Arch. & Ethnology 25(4), 1929. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
Witzel, E.J. Michael. The Origins of the World’s Mythologies. Oxford Univ. Press, 2012. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
Campbell, Lyle. “Amerind Personal Pronouns: A Second Opinion.” International Journal of American Linguistics 62(2), 1996. ↩︎ ↩︎
Dundes, Alan (ed.). The Flood Myth. Univ. of California Press, 1988. ↩︎ ↩︎
Lévi-Strauss, Claude. Mythologiques I-IV (1964–1971). (توجه: ارجاع مشخص به کوواد، یامانا، اسطورههای سیل، تریکسترها و غیره در این اثر گسترده پیچیده است و ممکن است مستلزم مراجعه به مجلدات اصلی باشد. این پاورقی، بر اساس انتساب موجود در متن اصلی، بهعنوان ارجاعی کلی ارائه میشود.) ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
Fiedel, Stuart. Prehistory of the Americas. 2nd ed., 1992. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
Dixon, E. James. Bones, Boats & Bison: Archeology and the First Colonization of Western North America. 1999. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
Allentoft, Morten E. et al. “The genome of a late Pleistocene human from a Clovis burial site in western Montana.” Nature 506:225-229 (2014). ↩︎
Morrow, S. A. et al. “Reassessing the chronology of the archaeological site of Anzick.” PNAS 115 (27):7000-7005 (2018). ↩︎
Prates, Luciano et al. “Changes in projectile design… Fishtail points in South America.” Scientific Reports 12, 16964 (2022). ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
