خلاصه
- هراکلس کیهانی = کرونوس: اسطورهٔ اورفیکی، زمان آغازین (کرونوس) را با هراکلس، آفرینندهای مارگون که کیهان را با ضرورت (آنانکه) میبندد و تخم کیهانی را پدید میآورد، یکی میداند.
- دیونیسوس زاگروس = رهاننده: پسر دوبارزادهٔ زئوس (در هیئت مار) و پرسفونه که تکهتکهشدنش بهدست تیتانها انسانیت را پدید میآورد (خاکستر تیتانی + جرقهٔ ایزدی) و زایش دوبارهاش برای رازآموزان رهایی (lysis) از چرخهٔ تناسخ را به ارمغان میآورد.
- کلانجهان/خُردجهان مکمل: کرونوس-هراکلس چارچوب کلانجهانیِ زمان و سرنوشت را نمایندگی میکند؛ دیونیسوس زاگروس مسیر خُردجهانیِ رستگاری از طریق رنج، زایش دوباره و اتحاد عرفانی را.
- نمادهای مشترک: مارها (بستن کیهانی، تبار ایزدی، زایش دوباره)، تکهتکهشدن (آفرینش کیهانی در برابر خاستگاه/سقوط انسانی)، کاتاباسیس (سفر به جهان زیرین) و اوروبوروس (زمان چرخهای در برابر گریز از آن) این دو چهره را به یکدیگر پیوند میدهند.
- آیین و فلسفه: آیینهای اورفیکی بر تطهیر و همانندسازی با دیونیسوس تمرکز داشتند. نوافلاطونیان این اسطورهها را در نظام خود ادغام کردند و کرونوس را اصل صدور و دیونیسوس را اصل بازگشت (epistrophē) دانستند.
۱ کیهانزایی اورفیکی و نقش هراکلس کیهانی (کرونوس)#
در الهیات اورفیکی، خاستگاه کیهان نه با تیتانهای آشنای هزیود، بلکه با ایزد آغازینِ زمان آغاز میشود که کرونوس (زمانِ پیرنشدنی) نام دارد—ایزدی که اورفیکیان اغلب او را، از منظر کیهانی، با هراکلس درهم میآمیختند. بر پایهٔ کیهانزاییهای اورفیکی که نوافلاطونیان متأخر آنها را حفظ کردهاند، در آغاز تنها هیدروس (آب) و گایا (مادهٔ زمینی یا گل) وجود داشتند و از درآمیختن آنها کرونوس زاده شد. این کرونوس صرفاً تجسمی معمولی از زمان نیست، بلکه موجودی سترگ و مارگون است که او را دارای سه سر توصیف کردهاند—یکی سر گاو، یکی سر شیر، و در میان آن دو چهرهٔ خودِ یک ایزد—و بر شانههایش بالهایی دارد و به شکل اژدها حلقه زده است. در قطعات اورفیکی صراحتاً آمده است که «نامش کرونوس بود… و همچنین هراکلس». به بیان دیگر، اسطورهٔ اورفیکی خودِ زمان آغازین را «هراکلس» مینامد؛ چهرهای با نیروی زایندهٔ عظیم. نیروی به همان اندازه ازلیِ آنانکه (ضرورت) نیز با کرونوس متحد است؛ این نیرو نیز به صورت ماری تصویر میشود (که گاه آدراستیا، یعنی اجتنابناپذیر، نامیده میشود) و با کرونوس درهمتنیده است. اتحاد این نیروهای مارگون—که پژوهشگران آن را همچون دو مار درهمپیچیده، تصویری از اوروبوروس یا چرخهٔ کیهانی، تصور کردهاند—نمایانگر بستهشدن جهان بهوسیلهٔ زمان و ضرورت است. در سرودهای اورفیکی، حتی کرونوس را «بیسال» و نابودنشدنی میخوانند؛ نیرویی که همهچیز را پدید میآورد.
بر اساس کیهانشناسی اورفیکی (که در پژوهشهای جدید غالباً «تئوگونیای هیرونیموسی» یا «تئوگونیای روایی» نامیده میشود)، کرونوس-هراکلس نخستین اصل در زنجیرهٔ آفرینش است. از آغوش کیهانی کرونوس و آنانکه عناصر بنیادین زاده شدند: آیتر (هوای برین، اتر درخشان) و کائوس (شکاف یا آشوب فضا)، و نیز اربوس (تاریکی). در شعر اورفیکی، کرونوس «پدر» این سه زادهٔ آغازین خوانده میشود. از همه مهمتر، کرونوس در اسطورهٔ اورفیکی تخم کیهانی را میسازد—«کرونوس بزرگ تخم درخشان را در آیتر ایزدی ساخت»—تخم اورفیکیِ سیمین یا سفیدرنگی که بذرهای جهان را در خود داشت. کرونوس و آنانکه، همچون ماری که به گرد این تخم جهانی حلقه زده باشد، فشار کیهانی وارد کردند تا تخم از هم شکافته شود. از تخم ترکخورده پروتوگونوس (نخستزاده) پدیدار شد—که فانِس (آشکارکنندهٔ نور) یا اریکاپایوس نیز نامیده میشود—چهرهای ایزدی و دوجنسی که آفرینش را بهطور جدی آغاز میکرد. در برخی روایتها، این نخستزاده همان گونه از ویژگیهای ترکیبی حیوانی را داشت که کرونوس خود در آغاز دارا بود (و بدینسان تصویرهای گاو، شیر و مار را بازمیتاباند)؛ امری که نشان میدهد اورفیکیان آفرینندهٔ آغازین را تداومی از صورتها میدانستند. بهویژه، قطعهای اورفیکی گزارش میکند که «نخستین ایزد سرهای بسیاری از موجودات را با خود دارد… سرِ گاو، سرِ مار و سرِ شیرِ درنده که از تخم نخستین زاده شدهاند»؛ توصیفی که دربارهٔ فانِس به کار رفته، اما اغلب با تصویر کرونوس، که آن تخم را زایید، همپوشانی دارد. در اصل، کرونوس-هراکلس آفرینندهٔ کلانجهانی، آغازگر چرخهٔ آفرینش اورفیکی و نیرویی است که، بهگفتهٔ یکی از متون، «جهان را میان ایزدان و میرایان تقسیم کرد». پس از شکافتن تخم و زایش کیهان، کرونوس (زمان) و آنانکه (ضرورت) همچنان به درهمتنیدن جهان ادامه میدهند؛ آنان جهان منظم را در بر میگیرند و چرخش آسمانها را به حرکت درمیآورند—تصویری صریح از زمان بهمثابهٔ اوروبوروسی کیهانی، دایرهٔ ماریای که ابدیت را به گردش درمیآورد.
مهم آنکه یکیدانستن کرونوس با هراکلس در این زمینه، هراکلس را از سطح حماسهٔ پهلوانی به مرتبهٔ اصلی کیهانزایانه ارتقا میدهد. نام هراکلس (به معنای «شکوه هرا» یا «پهلوان باشکوه») در اینجا از دلالتهای صرفاً افسانهای خود تهی شده و در عوض به نخستین ایزد پیوند میخورد. یکی از شارحان نوافلاطونی توضیح میدهد که «چهرهٔ کرونوس (زمان)… هراکلس نامیده میشود»، و احتمال میدهد که انتخاب نام هراکلس به تمثیلهایی دربارهٔ چرخهٔ کیهانی مربوط باشد. در واقع، فیلسوفان رواقی مدتها پیش از آن نیز پیوندهای مشابهی برقرار کرده بودند: برای نمونه، کورنوتوس، تمثیلپرداز رواقی، میگوید «هراکلس عقل کلی است که طبیعت بهواسطهٔ آن نیرومند و مقتدر است»؛ بدینسان پهلوان را با لوگوسی یکی میداند که جهان را پایدار نگه میدارد. کورنوتوس حتی اشاره میکند که گرز اسطورهای و پوست شیر هراکلس نمادهایی «نشانگر» نیروی کیهانی این ایزد بودند. کلئانتس رواقی (سدهٔ ۳ پیش از میلاد) دوازدهخوان هراکلس را تمثیلی از دوازده نشانهٔ منطقةالبروج، یعنی چرخهٔ بزرگ زمان، تفسیر کرد. همهٔ این تفسیرها با تصور اورفیکی از «هراکلسِ دارای قدرتی عظیم… همهچیزخوار» همخواناند—صفتهایی که در قطعات اورفیکی ظاهر میشوند و نیروی گریزناپذیر زمان را تداعی میکنند. در تئوگونیای اورفیکی، «قدرت بیکران» کرونوس-هراکلس عبارت است از چرخاندن چرخ زمان و در نتیجه تداومبخشیدن به هستی کیهان. برای نمونه، داماسکیوس (سدهٔ ۶ میلادی) گزارش میکند که «والاترین اصل در الهیات [اورفیکی] زمانِ پیرنشدنی (کرونوس)… مارِ زمان، که هراکلس نیز نامیده میشود، بود»؛ نیرویی که نخستین نسل ایزدان را آغاز میکند. سنت اورفیکی با نامیدن زمان بهعنوان هراکلس، این پهلوان را به پدرِ همه، جاودانه، تبدیل کرد—«بهترین زادهٔ گِ (زمین)، پدر همه، تیتان دلیر که همهچیز را بلعید»، چنانکه یکی از ابیات اورفیکی او را در ظاهری همسان با کرونوس میخواند. این هراکلس کیهانی با پسر گرزبهدست زئوس در تصور عامه فاصلهای بسیار دارد؛ او در عوض اژدهایی مارگون، آغازین و دوجنسی است که کیهان را دربرمیگیرد. خلاصه آنکه کرونوس-هراکلس در کیهانشناسی اورفیکی نمایندهٔ کلانجهان است—بندآور بزرگ زمان که نظم کیهانی را برقرار میکند، نخستین ایزدان را پدید میآورد و کیهان را در جریان جاودانه و چرخهای زمان به دام میاندازد (جریانی که اغلب با تصویر ماری که دم خود را میگزد نمادپردازی میشود).
۲ دیونیسوس زاگروس: اسطورهٔ تکهتکهشدن و نقش رستگاریشناختی#
در جهانبینی اورفیکی، دیونیسوس—بهویژه در صورت رازآمیزش بهعنوان زاگروس، یعنی «نخستزادهٔ دیونیسوس» و پسر زیرزمینی زئوس—در برابر کرونوس قرار میگیرد. اسطورهٔ اورفیکی روایت میکند که زئوس، در هیئت اژدهایی مارگون، در نهانِ جهان زیرین از دختر خود پرسفونه صاحب فرزندی شد. این کودک زاگروس بود، ایزدی نوزاد و شاخدار که زئوس قصد داشت او را وارث خود کند. در سرودهای اورفیکی—مجموعهای از اشعار نیایشی که رازآموزان از آنها استفاده میکردند—دیونیسوس صراحتاً چنین ستوده میشود: «ائوبولئوس، آنکه برگهای تاک او را میآرایند، زادهٔ پنهانی زئوس و پرسفونیای در بسترهایی ناگفتنی». بنابراین، زاگروس-دیونیسوس از بدو تولد سرشتی دوگانه دارد: او زئوسی زیرزمینی (که گاه زئوس ختونیوس نامیده میشود) و زادهٔ پرسفونه، ملکهٔ جهان زیرین، است. این امر دیونیسوس را همچون پلی میان المپ و هادس قرار میدهد—ایزد خُردجهانی که به ارواح آدمیان و رهایی آنها خواهد پرداخت؛ در تقابل با آفرینش کیهانی دور از دسترسِ کرونوس-هراکلس.
اسطورهٔ محوری اورفیکیِ دیونیسوس زاگروس، اسطورهای از رنج، مرگ و زایش دوباره است که بار نمادین سنگینی دارد. زئوس نوزاد زاگروس را بر تخت آسمان مینشاند، آذرخشها را به او میسپارد و او را جانشین خود اعلام میکند. اما تیتانها—موجودات آغازینی که از سر رشک هرا ناخشنود یا تحریک شده بودند—بر ضد کودک ایزدی توطئه میکنند. در روایت اورفیکی (که در منابع متأخر گوناگون حفظ شده است)، تیتانها کودک را با آینه و اسباببازیهای افسونگر سرگرم میکنند و سپس با کاردها بر او میتازند و دیونیسوس جوان را تکهتکه میکنند. تکهتکهشدن (sparagmos) دیونیسوس عنصری محوری است: «اورفئوس این سنت را در آیینهای رازآموزانه به یادگار گذاشته است که [زاگروس] بهدست تیتانها تکهتکه شد.» این گواهی را در دیودوروس سیکولوس و نویسندگان دیگر مییابیم؛ و بدینسان تأیید میشود که تکهتکهشدن دیونیسوس در آیینهای اسرارآمیز اورفیکی بهعنوان تمثیلی با اهمیتی ژرف آموزش داده میشد. تیتانها گوشت دیونیسوس را خام میبلعند (omophagia؛ در برخی روایتها، پس از آنکه هر قطعه را بر سیخ کباب میکنند)، عملی هولناک که با این حال پیامدهایی کیهانی دارد. زئوس که آتنا او را آگاه کرده است (و آتنا قلب ایزد را نجات میدهد)، تیتانها را با آذرخش خود میزند و به سبب جنایتشان آنها را خاکستر میکند. بر اساس آموزهٔ اورفیکی، انسانیت از خاکستر تیتانها—که با گوشت ایزدیِ بلعیدهشده درآمیخته بود—پدید آمد. این انسانشناسی اسطورهای حاکی از آن است که انسانها سرشتی دوگانه دارند: عنصر تیتانی (وجه مادی، گناهآلود و بیقانون، که از تیتانهای شرور به ارث رسیده است) و جرقهای کوچک از عنصر دیونیسوسی (روح یا جوهر ایزدی، برگرفته از گوشت ایزد). همانگونه که المپیودوروس نوافلاطونیِ متأخر بهاختصار تفسیر میکند: «تیتانها، پس از خوردن دیونیسوس، نیایان نسل بشر شدند؛ ازاینرو بشر هم گناهکار است (از جانب تیتانها) و هم ایزدی (از جانب دیونیسوس).» بدین ترتیب، اورفیسم آموزهای از گناه یا ناپاکی موروثی (که در قیاسهای مدرن اغلب با «گناه نخستین» سنجیده شده است) را در کنار امکان ایزدیِ ذاتی در هر روح انسانی تعلیم میداد.
مهمتر از همه، خودِ دیونیسوس پس از قتلش دوباره زاده میشود و همین رستاخیز، مبنای نقش او بهعنوان نجاتبخش است. در یکی از روایتهای اورفیکی، زئوس قلب نوزاد را از آتنا پس میگیرد و آن را میبلعد؛ سپس، با کاشتن این قلب در رحم سمله (شاهزادهای فانی)، دیونیسوس تازهای پدید میآورد ــ بدینسان دیونیسوس بار دیگر زاده میشود، اینبار بهعنوان پسر زئوس و سمله (همان صورت آشنای دیونیسوس که در دین یونانی پرستیده میشد). در روایتی دیگر، زئوس دیونیسوس را از قلب نجاتیافته بازسازی میکند، یا آپولون اندامهای زاگروس را گرد میآورد و موجب تولد دوبارهٔ او میشود. در هر حال، دیونیسوس «همچنین دیمِتور (دارای دو مادر) نامیده میشد… دو دیونیسوس از یک پدر، اما از دو مادر زاده شدند». الهیدانان اورفیکی بهخوبی از دو تولد دیونیسوس آگاه بودند ــ یکی از پرسفونه در گذشتهای دور و دیگری از سمله در قلمرو فانی ــ و این دو را در روایتی مقدس و واحد از خدایی دوبارزادهشده درهم آمیختند. دیودوروس یادآور میشود که دیونیسوس جوانتر «کارهای دیونیسوس بزرگتر را به ارث برد»، بهگونهای که مردمِ دورههای بعد گمان کردند تنها یک دیونیسوس وجود داشته است. این ادغام به پیروان اورفیکی امکان داد خدای اسرارآمیز زاگروس را با دیونیسوسِ محبوبِ آیین یونانی (پسر سمله) یکی بدانند و پرستش او را یکپارچه کنند. بدینترتیب، دیونیسوس در اسطورهٔ اورفیکی به دیونیسوس باخوسِ دوبارزادهشده بدل میشود: خدایی که تکهتکه شده و دوباره زاده میشود و مرگ و تولد دوباره را بهتمامی تجربه میکند. لقبهای او، «زاگروس» (که شاید به معنای «شکارچی بزرگ» باشد) و «باخوس» (باخوس، که اغلب در آیینهای اسرارآمیز به کار میرفت)، غالباً بر این جنبهٔ زیرزمینی و رنجکشیده دلالت دارند. هنرمندان اواخر دوران باستان گاه این امر را با افزودن شاخ به دیونیسوس (برگرفته از دوران نوزادی او بهصورت زاگروسِ شاخدار) یا با تصویر کردن او بهصورت دیونیسوسی دوزخی که در کنار پرسفونه نشسته است، نشان میدادند.
نقش رستگاریشناختی دیونیسوس در اورفیسم را نمیتوان بیش از اندازه مهم دانست: او خدایی است که رستگاری ارواح انسانها از طریق او تحقق مییابد. از آنجا که انسانها از جنایت تیتانها زاده شدهاند، نوعی میاسما (آلودگی) را به ارث میبرند و محکوماند بهعنوان کیفر، چرخهای از باززایی (متِمپسیکوسیس) را تحمل کنند. چنانکه لوحههای زرین اورفیکی (لوحهای نازکی که همراه با نوآیینان دفن میشدند) بارها اشاره میکنند، باور بر این بود که تشرف دیونوسی از این میراث تیتانی پالایش فراهم میکند و راهی برای رهایی از چرخه به دست میدهد. یکی از لوحههای زرین که در پلینا در تسالی کشف شده است، با صدای یک فرمول آیینی اورفیکی، نوآیین را خطاب قرار میدهد:
«اکنون مردهای و اکنون زاده شدهای، ای فرخندهترین، در همین روز. به پرسفونه بگو که خودِ باخسیوس (باخوس) تو را آزاد کرده است. چون گاوی، به سوی شیر شتافتی… شراب را بهعنوان افتخار فرخندهٔ خویش داری. و آیینها در زیر زمین در انتظارت هستند، همانگونه که برای دیگر فرخندهکسان.»
این کتیبهٔ شگفتانگیز نشان میدهد که نوآیین اعلام میکند دیونیسوس ــ باخوس او را آزاد کرده است؛ در واقع، او رمز عبور را به پرسفونه ارائه میکند تا در جهان زیرین سرنوشتی مطلوب به دست آورد. (تصاویر غریبِ شتافتن به سوی شیر و تبدیل شدن به گاو یا قوچ، احتمالاً باززایی نمادین و عرفان دیونوسی را بازتاب میدهند.) لوحهای دیگر از توریی نیز به روح دستور میدهد که خطاب به ملکهٔ جهان زیرین اعلام کند:
«من فرزند زمین و آسمانِ پرستارهام، اما نژادم آسمانی است؛ و شما خود این را میدانید. چون بزغالهای در شیر افتادهام.»
و در ادامه میگوید: «باخوس خود مرا آزاد کرده است»؛ بدینسان بر نقش دیونیسوس بهعنوان آزادکنندهٔ روح تأکید میکند. بنابراین، دیونیسوس بهصورت خدایی نجاتبخش تصویر میشود که روح را از «چرخ باززایی» آزاد میکند. قطعهای از آموزهٔ اورفیکی که داماسکیوس آن را نقل کرده است، این کارکرد را تأیید میکند:
«تو، ای دیونیسوس، که بر آنان (فانیان) قدرت داری… هر کس را که بخواهی از رنج سخت و چرخهٔ پایانناپذیر آزاد خواهی کرد.»
در باور اورفیکی، «رنج سخت» خودِ زندگی است که در مهمیز پایانناپذیر تناسخ گرفتار شده است؛ و دیونیسوس، از طریق رنج و مرگ خویش، کلیدهای رهایی نیکان از این سرنوشت را در اختیار دارد.
باید توجه داشت که آیین دیونیسوسیِ اورفیکی، آیینی اسرارآمیز بود؛ یعنی مناسک آن پنهانی بودند و هدفشان اتحاد عرفانی با خدا بود. احتمالاً اسطورهٔ قطعهقطعه شدن دیونیسوس در نمادپردازی آیینی اورفیکی بازتاب مییافت. برخی پژوهشگران بر این باورند که نوآیینان اورفیکی در اسپاراغموس (دریدن) نمادین یا واقعیِ حیوانی قربانی ــ شاید گاو یا بزی که با دیونیسوس یکی دانسته میشد ــ و نیز در اوموفاگیا (خوردن گوشت خام) شرکت میکردند تا جنایت تیتانها را بازاجرا کنند و از جوهر خدا بهرهمند شوند؛ و بدینوسیله دیونیسوس را در درون خود بازسازی کنند. هرچند شواهد مستقیم دربارهٔ اسپاراغموس آیینی در اورفیسم محل بحث است، ممکن است اجرای نمایشیِ این اسطوره بخشی از تشرف بوده باشد. منابع ادبی (مانند تصویرپردازی اوریپید از آیینهای دیونوسی در باخای) نشان میدهند که منادها در خلسهٔ دیونوسی حیوانات را میدریدند؛ امری که میتواند بازتابدهندهٔ اعمال اسرارآمیز قدیمیتر باشد. با این حال، نوآیینان اورفیکی عموماً زاهد بودند (بر اساس برخی گواهیهای باستانی، از قربانیکردن حیوانات و خوردن برخی خوراکیها مانند تخممرغ و لوبیا پرهیز میکردند) و بر پالایش (کاتارسیس) و آیینهای غذای مقدس تمرکز داشتند. لوحههای زرین نشان میدهند که نوآیین پس از مرگ میتوانست ادعا کند «من باخوس هستم» ــ یعنی بهمعنای واقعی کلمه با دیونیسوس یکی شود ــ و این امر حاکی از آن است که روح، از طریق مرگ و تولد دوبارهٔ آیینی در اسرار دیونوسی، جاودانگی خدا را در خود جذب میکرد. قطعهای از لوحهای کتیبهدار چنین میخواند: «ای فرخنده و مبارک، بهجای فانی، خدا خواهی بود»؛ عبارتی که نشان میدهد اتحاد با دیونیسوس، نوآیین را به مرتبهٔ الوهیت ارتقا میداد. در مجموع، دیونیسوس زاگروس در اورفیسم همچون اصل نجاتبخش و جهانکوچکمقیاس عمل میکند: او مرگ و رستاخیز را از سر میگذراند تا راه را به ارواح نشان دهد؛ و نوآیین اورفیکی، با مشارکت در اسرار او (از طریق تجربههای آیینی و زیستن در پاکی)، میکوشد بر سرشت تیتانیِ خود غلبه کند و جرقهٔ دیونوسی را در درون خویش تحقق بخشد و به رهایی نهایی (یونانی: لوسیس) دست یابد.
۳ مارها، قطعهقطعهشدن، کاتاباسیس و زمان اوروبوروسی ــ نمادپردازی و تکمیل متقابل#
در نگاه نخست، ممکن است چهرههای کرونوس ــ هراکلس و دیونیسوس ــ زاگروس آشکارا به یکدیگر مرتبط به نظر نرسند ــ یکی اژدهای مارگونِ زمان در سپیدهدم آفرینش است و دیگری خدای ــ روحی دوبارزادهشده که به دست تیتانها میمیرد ــ اما سنت اورفیکی آگاهانه آنها را در رابطهای مکمل قرار میدهد و این دو، نمادها و مضامین مهمی را با یکدیگر سهیماند که جهانکلان را به جهانکوچک پیوند میدهد.
۳.۱ مارها#
مارها نماد اصلیِ پیونددهندهٔ این دو هستند. کرونوس در مقام هراکلسِ کیهانی همچون ماری عظیم تصور میشود که جهان را دربرگرفته است؛ تصویری از زمانی که فضا را در حلقهٔ خویش محاصره میکند. نکتهٔ معنادار این است که زئوس، هنگامی که برای پدید آوردن دیونیسوس، پرسفونه را باردار میکند، این کار را در هیئت یک مار (دراکون) انجام میدهد. این جزئیات ــ زئوس در هیئت مار ــ القا میکند که جوهر کرونوس (چهرهٔ پدرانهٔ مارگون) در پیدایش دیونیسوس انتقال یافته است. بهنوعی، دیونیسوس از مارِ زمان که بهصورت حلقه درآمده است زاده میشود: اورفیکیها میتوانستند بگویند همان نیروی نخستینی که تخم کیهانی را دربرگرفت، به دور پرسفونه نیز حلقه زد تا کودک نجاتبخش را پدید آورد. در شمایلنگاری، دیونیسوس و پیروانش نیز اغلب با مارها درهمتنیدهاند. نقاشیهای گلدانها و نقشبرجستههای آیینهای باخوسی، منادها را در حال گرفتن مارها نشان میدهند و نوآیینانِ اسرار باخوسی نیز گاه تاجهایی از مار بر سر میگذاشتند. مار در زمینهٔ دیونوسی میتواند نماد جنبهٔ زیرزمینی خدا (زیرا مارها در زمین سکونت دارند) و باززایی باشد (مارها پوست میاندازند و با تجدید حیات پیوند داشتند). اوروبوروس ــ ماری که دم خود را میگزد ــ بهتمامی نماد کرونوس بهعنوان زمان چرخهای است، اما در نمادپردازی عرفانی همچنین بهصورت چرخهٔ مرگ و باززایی ظاهر میشود؛ چرخهای که تشرف دیونوسی امید دارد آن را درهم بشکند. بنابراین، مارها هم اسارت روح در ماده (چرخ همیشهدرگردش کرونوس) را نمایندگی میکنند و هم قدرت الوهیتی را که میتواند به دام اندازد یا آزاد کند. اسطورهٔ اورفیکی عملاً دیونیسوس را پسر مار بزرگ میسازد (زیرا زئوس ــ دراکون او را پدر شد)؛ یعنی نجاتبخش جهانکوچک از زایندهٔ جهانکلان زاده میشود.
۳.۲ قطعهقطعهشدن و بازسازی#
موضوعِ تکهتکهشدن و بازترکیبشدن، این دو شخصیت را در سطحی نمادین نیز به یکدیگر پیوند میدهد. کرونوس-هراکلس دچار تکهتکهشدن نمیشود، اما جالب آنکه او بهنوعی «تکهتکهکردنِ» تخمِ نخستین را انجام میدهد—آن را از هم میشکافد تا جهانِ منظم را شکل دهد. این تکهتکهکردنِ کیهانزایانه کنشی خلاقانه است: کرونوس با شکستن تخم، فانِس (زندگی و نور) را آزاد میکند تا جهان را بسازد. تکهتکهشدن دیونیسوس به دست تیتانها، آینهٔ تراژیکِ همین فرایند در قلمرو انسانی است: موجودی الهی به قطعاتی تقسیم میشود و این امر به شکلگیری جهان انسانی میانجامد (ظهور انسانها از خاکستر تیتانها). در هر دو مورد، سرچشمهای الهی و یکپارچه به کثرت تقسیم میشود. فانِس که از تخمِ شکافتهشده بیرون میجهد، به کیهانِ چندگونه بدل میشود؛ دیونیسوس که پارهپاره شده است، در انبوه جانهای انسانی پراکنده میگردد. فیلسوفان نوافلاطونی، که شیفتهٔ یافتن تناظر میان رویدادهای جهانکلان و جهانخُرد بودند، به این مشابهت اشاره کردهاند. راپسودیهای اورفیکی اسطورهها را در قالب سلسلهای از فرمانرواییهای الهی سامان میدادند (پروتوگونوس ← شب ← اورانوس ← کرونوس (تیتان) ← زئوس ← دیونیسوس)، بهگونهای که فرمانروایی کوتاه و قتل دیونیسوس، در واقع، همچون سنگِ پایانیِ کل کیهانزایی عمل میکند. در معنایی الهیاتی، دیونیسوس اعمال خلاقانهای را که با کرونوس آغاز شده بودند، اما در سطح جان و زندگی اخلاقی، تکرار و جمعبندی میکند. پارهپارهشدن دیونیسوس بازتابِ «دریدهشدن» وحدت به کثرت است؛ همان فرایندی که خدای واحد برای ساختن جهانی متشکل از موجودات بسیار ناگزیر بود از سر بگذراند. بنابراین، آنچه کرونوس-هراکلس آغاز میکند، دیونیسوس-زاگروس به کمال میرساند (و سپس برای نیکبختان راهِ معکوسکردنش را عرضه میکند). شایان توجه است که یکی از سرودهای اورفیکی دیونیسوس را «دیونیسوسِ پروتوگونوس» میخواند و عملاً او را با آفرینندهٔ نخستزاده یکی میگیرد. همچنین متون اورفیکی گاه کرونوس را با فانِس، یا دیونیسوس را با فانِس، درهم میآمیزند و بدینسان از هویتی سیال میان نخستین آفریننده و واپسین رهاننده حکایت میکنند. تکهتکهشدن دیونیسوس در آیین نیز پژواکی داشت—چنانکه گفته شد، ممکن بود نوآیینان اورفیکی برای یکپارچهسازی اعضای پراکندهٔ خدا در درون خود، او را بهصورت نمادین (از طریق شراب و نذورات) مصرف کنند؛ درست همانگونه که زئوس قلب و اندامهای زاگروس را گرد آورد تا او را زنده کند. این امر به پیرو، سهمی شخصی در «دوباره کنار هم گذاشتن دیونیسوس» میبخشد؛ کاری که با بازگرداندن تمامیت ازدسترفتهٔ جان برابر است.
۳.۳ کاتاباسیس#
کاتاباسیس، یعنی مضمونِ فرود به جهان زیرین، هم با قلمرو کرونوس پیوند دارد و هم با قلمرو دیونیسوس. گفته میشود شریک کرونوس، آنانکه، بازوان خود را «در سراسر جهان» میگستراند و به کرانههای آن دست میزند—میتوان تصور کرد که یک مار (زمان) از بلنداها مارپیچوار فرود میآید، در حالی که دیگری (ضرورت) به ژرفاها دست مییازد و حتی هادس را در بر میگیرد. زمان در جهان زیرین نیز به همان اندازهٔ آسمانها فرمان میراند، زیرا مردگان در انتظار تناسخاند. دیونیسوس، بهمثابه خدایی زیرزمینی، ذاتاً با جهان زیرین پیوند دارد: خودِ زاگروس نامی زیرزمینی است، و در برخی نواحی دیونیسوس در کنار هادس پرستش میشد (این دو گاه با یکدیگر تلفیق مییافتند). یکی از لقبهای دیونیسوس، «ائوبولئوس»، لقب هادس نیز هست و به نقش دیونیسوس بهعنوان راهنمای جانها اشاره دارد. در اسطوره، دیونیسوس پس از زایش دوباره، به هادس فرود میرود تا مادرش سِمِله را بازآورد (بازتابی از فرود خودِ اورفئوس برای اوریدیکه) و او را به آسمان میبرد و نامش را به تِیونه تغییر میدهد. این عمل نمادِ رهایی از جهان زیرین است؛ دقیقاً همان کاری که نوآیینان اورفیکی امید داشتند دیونیسوس برای آنان انجام دهد. در لوحهای اورفیکی، متوفی پرسفونه را خطاب میکند و گاه خود را با دیونیسوس یکی میداند (برای مثال: «من به یک باخوس (Bacchos) بدل شدهام») و انتظار دارد که با خدایان زندگی کند. کاتاباسیس در معنایی گستردهتر به فرود جان در بدن نیز اشاره دارد (فرودی که اورفیکیان آن را نوعی مرگ یا مجازات میدانستند). تکهتکهشدن به دست تیتانها تمثیلی از سقوط جان به قلمرو زایش است—جان (پارهای از دیونیسوس) در بدنهای مادی زندانی میشود و در چرخهٔ زندگیها پراکنده میگردد. فرود خودِ دیونیسوس در میان تیتانها (از طریق بلعیدهشدن) و بازسازیِ پس از آن، الگویی اسطورهای برای جان است: جان فرود خواهد آمد (در کثرت جهان «تکهتکه» خواهد شد) و از طریق تشرف میتواند صعود کند و کامل شود (با خدا یکپارچه گردد).
۳.۴ زمانِ اوروبوروسی#
ماهیت اوروبوروسیِ زمان—بیپایان و چرخهای—با این واقعیت تأیید میشود که کرونوس-هراکلس بهمعنای واقعی کلمه بهصورت ماری خودبسنده تصویر میشود که همهچیز را در بر گرفته است. متون اورفیکی او را «کرونوسِ بیوقفه و پیوسته روان» مینامند و شرح میدهند که پس از آفرینش، «این زوج [کرونوس و آنانکه] در کیهان به گردش درآمدند و با راندن چرخش آسمانها و گذر جاودانهٔ زمان، آن را به حرکت درآوردند». این تصویرِ چرخِ منطقهالبروج که به دست آیون گردانده میشود، در هنر هلنیستی ظاهر میگردد: برای مثال، موزاییکهای خدای آیون (زمان-ابدیّت) پیکرهای جوان را نشان میدهند که دایرهای منطقهالبروجی در دست دارد و اغلب ماری به دور او یا گوی کیهانی پیچیده است. این تصاویر تأکید میکنند که زمان هم میآفریند و هم میبلعد—ایدهای که در اسطورهٔ کرونوس (Cronus)، یعنی کرونوسِ تیتان، که فرزندانش را میبلعد نیز تجسم یافته است؛ اسطورهای که اورفیکیان احتمالاً آن را پژواکِ متأخرتری از کرونوس-زمان، در حال بلعیدن همهچیز، میدانستند. در واقع، سرودهای اورفیکی کرونوس را با کرونوس تلفیق کرده و او را «پدر همهچیز، که همهچیز را میبلعد و دوباره میپرورد» میخواندند. در اینجا هراکلس/کرونوس را بهصورت بلعنده میبینیم (همانند ماری که دم خود را میبلعد)؛ مفهومی که سپس با بلعیدهشدن دیونیسوس به دست تیتانها طنین مییابد. تیتانها در تمثیل اورفیکی را میتوان عاملان زمان و ضرورت دانست—آنان آنتروپی و تقسیمی را اجرا میکنند که زمان اقتضا دارد. آنان خدای جوان را، همانگونه که کرونوس در وجه ویرانگر خود سرانجام آفریدههایش را میبلعد، پارهپاره کرده و میبلعند. اما دیونیسوس پادزهرِ استبداد زمان چرخهای است. او دوباره زاده میشود و بدینسان قدرت یکسویهٔ مرگ را میشکند؛ همچنین راهی برای خروج از حلقهٔ بستهٔ تناسخ (اوروبوروس) عرضه میکند. هنگامی که نوآیین اعلام میکند «خودِ باخوس مرا آزاد کرد»، این سخن دلالت بر رهایی از «پیچوخمهای» کرونوس دارد. شایان توجه است که قطعهای اورفیکی از شرحی بر افلاطون میگوید: «دیونیسوس علت رهایی (lysis) از چرخههای باززایش است». بنابراین، کرونوس و دیونیسوس از نظر زمانی نیروهایی مخالفاند: کرونوس جانها را در چرخه به بند میکشد، و دیونیسوس آنان را از بند میرهاند و آزاد میکند. اسرار اورفیکی میکوشیدند این نیروها را متوازن کنند—جهانکلان و جهانخُرد را هماهنگ سازند—بدینگونه که فرمانروایی کرونوس را بپذیرند (با زیستن در کیهانِ منظم)، اما از طریق رهایی دیونیسوسی از محدودیتهای کرونوس فراتر روند.
۴. کنش آیینی اورفیکی و ترکیب نوافلاطونی#
در عمل، پیروان اورفئوس نقشهای مکمل هراکلس کیهانی و دیونیسوس زاگروس را از طریق آیینها و متون مقدس خود بیان میکردند، و بعدها فیلسوفان نوافلاطونی این اسطورهها را در قالب سلسلهمراتبی مابعدالطبیعی و منسجم نظاممند کردند.
۴.۱ عمل آیینی اورفیکی#
عمل آیینی اورفیکی بهشدت دیونیسوسی بود. پیروان اورفئوس اغلب شاخهای جداشده از آیینهای اسرارآمیز باخوسی بودند که با تأکیدشان بر پاکی و نوشتههای مقدس (منسوب به اورفئوس) از دیگران متمایز میشدند. نوآیینان، که خود را باکخوی (باخوسها) مینامیدند، در آیینهایی شرکت میکردند که مصیبت دیونیسوس را بهصورت نمادین بازاجرا میکرد. آنان رژیمهای غذایی تابویی را رعایت میکردند (برای نمونه، از خوردن تخممرغ، لوبیا، یا هر موجودی که ممکن بود جایگاه جانِ تناسخی باشد پرهیز میکردند) و جامههای سفید میپوشیدند و در پی پاکیزگی آیینی بودند. تشرف احتمالاً شامل مراسمی میشد که طی آن روایتهای اسطورهای مقدس آشکار یا نمایشی میشدند—شاید آیینی شبانه که در آن داستان قتل و رستاخیز دیونیسوس بازگو میشد و با «قربانیها و تکریمهایی که برای دیونیسوسِ پیشین در شب و نهانی برگزار میشد» تناسب داشت. خودِ سرودهای اورفیکی نیز نیایشهایی بودند که در آیین به کار میرفتند، و در آنها نهتنها برای دیونیسوس، بلکه برای پروتوگونوس (فانِس)، شب، زئوس در صورتهای گوناگونش، و حتی کرونوس (وجه تیتانیِ کرونوس) نیز سرودهایی مییابیم. این امر نشان میدهد که پرستش اورفیکی واقعاً اصول کیهانی را گرامی میداشت: برای مثال، سرود اورفیکیِ کرونوس، کرونوس-کرونوس را بهعنوان «پدر کیهان، بلعندهٔ زمان، بیرحم، بیطرف و شکستناپذیر» میستاید و ایدهٔ خدای خشنِ زمان را با بزرگداشت نقش او در نظم کیهانی درمیآمیزد. سرود دیگری، خطاب به زئوس، در واقع الهیات اورفیکی را در خود میگنجاند: «زئوس نخستین بود، زئوس واپسین است: زئوس سر است، زئوس میانه است، از زئوس همهچیز ساخته شده است» و در پایان به این عبارت میرسد: «زئوس دیونیسوس است»—همانیانگاری مستقیمی میان برترین موجود و رهاننده. نوآیینان از طریق چنین آیینخوانیای، فرمانروایی کرونوس (اغلب از طریق کرونوس یا زئوس) را با ظهور دیونیسوس در سطح مفهومی یکپارچه میکردند. هراکلس نیز خود سرودی اورفیکی دارد که در آن احتمالاً نه صرفاً بهعنوان قهرمان، بلکه بهعنوان نیرویی کیهانی ستوده میشده است (متأسفانه سرود اورفیکیِ هراکلس از میان رفته یا در برخی مجموعهها با سرود زئوس ادغام شده است). بااینحال، با توجه به گزارش کورنوتوس مبنی بر اینکه «قهرمان به سبب فضیلتش شایستهٔ همان نامِ خدا [هراکلس] دانسته شد»، میتوان حدس زد که سنتهای اسرارآمیز اورفیکی و همخانوادهٔ آنها دوازدهخان و ایزدانگی هراکلس را تمثیلی روحانی تلقی میکردند—تمثیلی که شاید در آیین نیز اجرا یا به آن ارجاع داده میشد (تفسیر کلئانتس از خانها بهعنوان منطقهالبروجی، بر نوعی تناظر با تقویم آیینی دلالت دارد).
در متون تدفینی اورفئوسی (لوحهای زرین)، فرجام مطلوب برای عارف اغلب پیوستن به جمع خدایان و فرمانروایی با آنان است. در قطعهای از یک لوح، روح چنین اظهار میکند: «از چرخهٔ سنگین اندوه و باززایی گریختهام؛ با پاهایی چالاک به تاجِ آرزوشده دست یافتهام، به آغوش ملکهٔ جهان زیرین فرود آمدهام، و همچون باکخوسی مقدس برخاستهام.» در چنین بیانی، روحِ مرید همان سفری را پیموده است که دیونیسوس پیمود ــ فرودی (مرگ یا کاتاباسیس) که با بازگشتی پیروزمندانه (آناباسیس یا باززایی) بهصورت خدایی خردباکخوسی دنبال میشود. این سفر آیینی، بازتابی خردکیهانی از سفر عظیم کیهان است: کیهان اورفئوسی خود پدیدار میشود، دستخوش تقسیمات میگردد، و مقدر است که بازگردد (فرجامشناسی اورفئوسی به نوسازیهای دورهای کیهانی اشاره دارد؛ شاید متأثر از اِکپیروسیس رواقی یا از این اندیشه که زئوس، پس از بلعیدن فانس، جهان را بهطور دورهای از نو میسازد). شایان توجه است که نام «هراکلس» حتی در برخی زمینههای رازآمیز بیرون از اورفئوسیگری نیز ظاهر میشود ــ برای نمونه، در اسرار میترایی، خدایی شیرسر و مارپیچپوش که غالباً آیون کرونوس دانسته میشود، این کتیبه را بر خود دارد: «کرونوسِ شیرسر، که زئوس یا هراکلس نیز نامیده میشود»؛ و این نشان میدهد که تصور هراکلسِ شیرـمار بهمثابهٔ زمان تا چه اندازه در محافل باطنی رواج یافته بود. مریدان اورفئوسی احتمالاً میدانستند که گرچه کرونوس/هراکلس بر جریان بزرگ کیهانی فرمان میراند، این دیونیسوس است که وسیلهٔ فراروی از آن را فراهم میکند. ازاینرو، آیینهای آنان در پی همراستا شدن با دیونیسوس بود ــ از طریق رقص خلسهآمیز، شراب مقدس (که نه برای مستی جسمانی، بلکه بهعنوان نماد شورمندی روحانی نوشیده میشد؛ زیرا اورفئوسیان در زندگی روزمره بهطور چشمگیری در قبال شراب زاهدانه بودند)، و خواندن سرودهای اورفئوسی ــ تا روح بتواند در لحظهٔ مرگ با اطمینان پرسفونه، دختر کرونوس، را مخاطب قرار دهد و آزادی خود را از حلقهٔ بیپایان کرونوس مطالبه کند.
۴.۲ تلفیق نوافلاطونی#
هنگامی که به فیلسوفان نوافلاطونیِ اواخر دوران باستان (سدههای ۴–۶ میلادی) روی میآوریم، با تلفیق پیچیدهای از اسطورهشناسی اورفئوسی در چارچوبی مابعدالطبیعی روبهرو میشویم. فیلسوفانی چون پروکلوس و داماسکیوس مکاشفات اورفئوسی را حاوی حقایقی ژرف دربارهٔ ساختار واقعیت میدانستند و آنها را بر نظام افاضههای افلاطونی منطبق میکردند. پروکلوس بهصراحت گفته بود: «هر آنچه یونانیان دربارهٔ الهیات به میراث نهادهاند، زادهٔ آموزههای رازآمیز اورفئوس است»؛ و این سخن نشاندهندهٔ منزلت والایی است که حکمت اورفئوسی نزد آنان داشت. در کیهانشناسی نوافلاطونی، سلسلهای از هیپوستازها یا سطوح وجود دارد: واحدِ وصفناپذیر، جریان خدایان معقول، خدایان معقول ــ عقلی، خدایان سماوی، و جز آن. کرونوس و فانسِ اورفئوسی با اصول معقول در سپیدهدم تجلی همسان دانسته میشدند. داماسکیوس در اثر خود، مسائل و راهحلهایی دربارهٔ اصول نخستین، بهتفصیل دربارهٔ تئوگونی اورفئوسی بحث میکند تا افاضهٔ واقعیت از واحد را توضیح دهد. او کرونوس را نخستین «اصلِ کلها» تفسیر میکند ــ یعنی همان حیاتِ واحدِ جاودانی که نوافلاطونیان آن را نوس یا عقلِ یگانه مینامند. کرونوس (با آنانکه) برای او نوعی ثنویت نخستین پس از واحد را تشکیل میدهد که سهگانهٔ هستی ــ حیات ــ عقل را، نمادپردازیشده بهوسیلهٔ اتر، آشوب، و تخم/فانس، پدید میآورد. جالب آنکه داماسکیوس صراحتاً به دیدگاه اورفئوسی دربارهٔ کرونوس بهمثابهٔ دوگانهای دوجنسی اشاره میکند: «پیکرهٔ کرونوس/هراکلسِ متحد با ضرورت/آدرستیا… دو مارِ درهمتنیده… که محور کیهان را بازمینمایاند.» او این امر را با اصل «پدر» در سهگانهٔ معقول همراستا میکند (زئوس نیز در تیمائوس افلاطون بهطور مشابه نمایندهٔ پدرِ دمیورژیک است). بنابراین، در اصطلاحات نوافلاطونی، هراکلسِ کرونوس نماد وحدت پایدار (مذکر ــ مؤنث) است که هستی را پدید میآورد ــ شیوهای اسطورهای برای توصیف جفتشدن جاودانهٔ اصول فعال و منفعل در نخستین افاضه.
از سوی دیگر، نوافلاطونیان دیونیسوس را با «خدایان عقلی» و فرایند بازگشت مرتبط میکردند. افلوطین، در دورهای پیشتر، سرنوشت دیونیسوس را تمثیلی از تجزیهٔ ذهن الهی به ارواح منفرد قرار داده بود: او در اِنئادها اشاره میکند که «اصل عقلی در کثرت خود همچون قطعهقطعهشدن دیونیسوس بهدست تیتانهاست». پروکلوس و دیگران دیونیسوس را با عقل زئوس یا «زئوسِ نوئریک» یکی میدانند، زیرا در اسطورهٔ اورفئوسی، زئوس فانس (آفرینندهٔ پیشین) را میبلعد و سراسر کیهان را در خویش جای میدهد، سپس دیونیسوس را بهعنوان جانشین خود میآفریند. در این خوانش، دیونیسوس به خدای متجلیِ سومین جریان تبدیل میشود؛ خدایی که کثرت حیات را در خود دارد (ازاینرو اسطورهٔ پارهپارهشدن او، پراکندگی نوس در ارواح، را بازمینمایاند). پروکلوس در الهیات افلاطونی خود، دیونیسوس را در شمار خدایان درونکیهانی میآورد که به بازگشت ارواح یاری میرسانند. او جنبهٔ «زاگروس» را کارکرد معقول دیونیسوس میداند (دیونیسوس بهعنوان سرور سهگانهٔ حیاتبخش، مرتبط با پرسفونه و جهان زیرین)، و دیونیسوسِ خاص را، یعنی پسر سمله، خدای درونکیهانیای میداند که در زمین سرگردان است. مهمتر از همه، پروکلوس یادآور میشود که «دیونیسوس خدایی است که ارواح را آزاد و پاک میکند» و او را لیسیوس (رهاییبخش) میخواند. در قطعهای، پروکلوس یا داماسکیوس توضیح میدهد که زئوس «کلیدهای کیهان را به دیونیسوس سپرده بود»؛ یعنی او اختیار گشودن دروازهها برای صعود روح را دارد (اختیاری که مریدان در آیینها آن را فرا میخواندند). بدینسان، نوافلاطونیان دیونیسوس را در نظام خود بهعنوان خدای رهایی در سطح قلمروهای زیرماه و روانی جای میدهند ــ خدایی که عملاً مسئول راه صعود است. آنان همچنین نمادپردازیِ تولد دوگانه و مادر دوگانهٔ دیونیسوس را، بهمثابهٔ بازتابی از ماهیت دوگانهٔ واقعیت (معقول و محسوس)، بسیار میپسندیدند. اشارهٔ دیودوروس به اینکه دیونیسوس را دیمِتور (دارای دو مادر) مینامیدند، زیرا آن دو دیونیسوس یک پدر (زئوس) داشتند، چنین تفسیر میشد که دیونیسوسِ معقول و دیونیسوسِ محسوس در ذات یکی هستند.
فیلسوفانی چون المپیودوروس (سدهٔ ۶) در درسگفتارهای خود دربارهٔ افلاطون، شرحی تمثیلی بر اسطورهٔ اورفئوسی عرضه کردند. المپیودوروس در تفسیر خود بر فایدون بیان میکند که تیتانهایی که دیونیسوس را میکشند، نمایندهٔ شهوات و رذایلی هستند که روحِ یکپارچه را از هم میدرند، و اسپاراگموسِ دیونیسوس نماد حلول روح در بدنهای متعدد انسانی است. پالایش و بازسازی دیونیسوس متناظر با آن است که فلسفه و تشرف، روح را از پراکندگی نجات میدهند. المپیودوروس صراحتاً مجازات تیتانها و آفرینش انسان را با نیاز انسانها به کفارهدادن برای آن میراث تیتانی همسان میکند؛ و بدینسان دقیقاً آموزهٔ اورفئوسی را بازتاب میدهد. پروکلوس در شرح خود بر کراتیلوس افلاطون، نام «دیونیسوس» را بررسی میکند و آن را با «διανοία» (اندیشه یا عقل) و «σύνεσις» (فهم) پیوند میدهد؛ و بار دیگر دیونیسوس را به اصل عقلیای مرتبط میسازد که تقسیم شده و نیازمند یکپارچهشدن دوباره است. بنابراین، در نوافلاطونیگری، کرونوس (هراکلس) و دیونیسوس دو سرِ چرخهٔ افاضیاند: کرونوس در آغاز (جریانیافتن کثرات از واحد)، و دیونیسوس در پایان (بازگشت کثرات به واحد). آیین عرفانی و مابعدالطبیعه یکدیگر را تقویت میکنند ــ اسطورهها برای اصول انتزاعی روایتهایی رنگارنگ فراهم میسازند، و آیینها مسیرهایی تجربی برای تحقق آن اصول در سفر روح عرضه میکنند.
۵. خاستگاه کیهانی و رهایی شخصی: پاسخی دوگانه به وضعیت انسانی#
همنشینی هراکلسِ کیهانی و دیونیسوسِ زاگروس دو جنبهٔ بنیادین وضعیت انسانی را مورد خطاب قرار میدهد: خاستگاه و سرنوشت ما. هراکلس/کرونوس به خاستگاه کیهانی میپردازد ــ او نیای بزرگ و زمانِ پدرانه است که جهان بهواسطهٔ کوشش او («خوانهای» او در معنایی تمثیلی) پدید میآید و دوام مییابد. پاسخ پرسشهای «جهان از کجا آمده است؟ چه نیروهایی بر آن فرمان میرانند؟» در او نهفته است. پاسخ، اسطورهای اما فلسفی است: از نیرویی جاودانی و خودروی (کرونوس)، در پیوند با ضرورتِ تسلیمناپذیر (آنانکه)، و از طریق فرایند قربانی کیهانی (شکافتن تخم)، سراسر طبیعت پدید آمد. انسانها در این خط زمانی عظیم، فرزندان زماناند ــ تابع سرنوشت و بسته به گنبد گردان آسمان که کرونوس آن را به حرکت درمیآورد. این امر میتوانست به جهانبینیای نسبتاً جبرگرایانه بینجامد (ما از گناهان تیتانها زاده شدهایم و محکومیم در چرخههایی بیپایان رنج بکشیم و بمیریم ــ چشماندازی هولناک). اینجاست که دیونیسوس با پرداختن به رهایی شخصی و امید، توازن را برقرار میکند ــ و اساساً به این پرسشها پاسخ میدهد که «چگونه میتوانم نجات یابم؟ چگونه خودِ حقیقی و سعادت جاودانیام را بیابم؟» اسطورهٔ اورفئوسی در دیونیسوس اصلی رستگاریبخش عرضه میکند: خدایی که همچون ما رنج میکشد، همچون ما میمیرد، و بااینحال دوباره برمیخیزد و راهی فروزان را میگشاید که انسانها میتوانند از آن پیروی کنند. روایت دیونیسوس عمیقاً با روان مریدان سخن میگفت: این روایت القا میکرد که حتی در میان هراسهای فناپذیری (قطعهقطعهشدن و مرگ)، وعدهٔ باززایی و وصال دوباره وجود دارد (که با دوختن اندامهای دیونیسوس به یکدیگر و تولد دوم او نمادپردازی شده است).
برای مرید اورفئوسی، هراکلس و دیونیسوس همچون نیروهایی مکمل عمل میکردند که روح را هدایت میکردند. هراکلس (در صورت سماوی و «اختری» خود بهمثابهٔ کرونوس) یادآور نظم جهان بود ــ قانونی که باید محترم شمرده شود. همانگونه که هراکلسِ فانی برای دستیافتن به مقام خدایی ناگزیر بود دوازده خوان خود را به پایان برساند، روح نیز باید زیر حمایت جهان کرونوس، از طریق فضیلت و تقوا، رنج و تلاش کند تا پاداش خود را بهدست آورد. دیونیسوس راز عرفانیِ این حقیقت بود که این خوانها بیهوده نیستند ــ اینکه در پایان چرخه، اتحاد خلسهآمیز و حیات جاودانی وجود دارد. از نظر فرهنگی، اورفئوسیگری تجربهای دینی بدیل یا مکمل در برابر پرستش سنتی المپیایی عرضه میکرد. دیونیسوسِ اورفئوسی از جشنوارههای عمومی دیونیسوسی ملایمتر و شخصیتر بود؛ شراب در اورفئوسیگری بهجای نوشیدنی، به آیینی مقدس بدل شد، و هراکلس دیگر صرفاً چهرهای قهرمانانه برای ستایش نبود، بلکه نیرویی کیهانی بود که سرانجام باید از آن فراتر رفت.
نویسندگان باستان اغلب دربارهٔ این دوگانگیِ دین اورفئوسی اظهار نظر کردهاند. افلاطون در قوانین اشاره میکند که پیروان اورفئوس با پرهیز از گوشت، به شیوهای «خلاف معمول» زندگی میکنند (زیرا به سبب تناسخ، به خویشاوندی همهٔ جانهای زنده باور داشتند) و اینکه آنان آموزهای «اسرارآمیز» دربارهٔ پاداشها در هادس دارند. پیندار بهصورت شاعرانه به سرنوشت جانها اشاره میکند و میگوید کسانی که سه بار در پاک نگاه داشتن جانهای خود پایداری کنند (که احتمالاً اشارهای به تشرفهای اورفئوسی است)، «راه زئوس را به سوی برج کرونوس (یعنی الیزیوم)… خواهند پیمود و در جزایر خجستگان، فرمانروای یک پادشاهی مقدس، زندگی خواهند کرد». این «برج کرونوس» در الیزیوم تصویری جالب است ــ و نشان میدهد که حتی در بهشت نیز کرونوس/کرونوس حضور دارد (برای درستکاران، کرونوس بلعنده نیست، بلکه نگهبان پاداش پس از مرگ آنان است). بنابراین هم کرونوس و هم دیونیسوس به پارسایان پاداش میدهند: کرونوس ابدیت بیزمان را در الیزیوم اعطا میکند و دیونیسوس وصال الهی را. در باور اورفئوسی، این دو در یکدیگر همگرا میشوند.
سرانجام، تفسیرهای فرهنگی نشان میدهند که هراکلس و دیونیسوس به نیازهای روانشناختی متفاوتی پاسخ میدهند. هراکلس (بهویژه در برداشت تمثیلی از او) نمایندهٔ وجه عقلانی و قانونگذار دین و فلسفه است: نیرو، پایداری و مهار خویشتن (میتوان رنجهای هراکلس را چیره شدن بر دوازده آزمون دانست، همانگونه که جان باید بر رذیلت و نادانی غلبه کند). حتی در رواقیگری نیز هراکلس الگویی برای مرد خردمند بود ــ کورنوتوس او را «بخشندهٔ نیرو و قدرت» به بخشهای طبیعت میخواند. در مقابل، دیونیسوس نمایندهٔ وجه عاطفی و روحانی است ــ خلسه (ek-stasis، بیرون ایستادن از خویشتن)، شورمندی (داشتن خدا، en-theos، در درون خویشتن) و شادی نهایی فراتر از محدودیتهای عقل معمول. راه اورفئوسی هر دو را در خود ادغام میکرد: از تشرفیافته انتظار میرفت که هم فیلسوف و پاک باشد (و از منطق عدالت کیهانی پیروی کند) و هم خلسهآمیز و الهامیافته (و از عرفان دیونیسوس پیروی کند). بدینسان، اسرار اورفئوسی رویکردی جامع به وضعیت انسانی عرضه میکردند: اذعان به اینکه ما فرزندان کیهانیم ــ مقید به زمان، سرنوشت و پیامدهای گناهی آغازین ــ و در عین حال فرزندان خداییم ــ و در درون خود جرقهای الهی داریم که میتوان آن را دوباره برافروخت و با سرچشمهاش متحد کرد. کرونوس (هراکلس کیهانی) و دیونیسوس (زاگروس) دو سرِ رشتهای الهیاند که از آفرینش جهان تا رستگاری جان امتداد دارد. گفته میشد اورفئوس، بنیانگذار افسانهای این اسرار، هر دو را درک کرده بود: او از آغاز و پایان کیهان آواز میخواند و آیینهایی را میآموخت که بهواسطهٔ آنها انسانها میتوانستند به آنچه خدایان مقدر کرده بودند دست یابند. بهطور خلاصه، هراکلس کیهانی و دیونیسوس زاگروس در اندیشهٔ اورفئوسی همچون نیروهایی مکمل عمل میکنند ــ هراکلس بهمثابهٔ سالار زمانِ کلانکیهانی که صحنهٔ هستی را میآراید، و دیونیسوس بهمثابهٔ نجاتدهندهٔ خُردکیهانی که نمایش مرگ و نوزایی را به اجرا درمیآورد و نوع بشر را فرامیخواند تا در ابدیتی خجسته، فراتر از چرخههای جهان، به او بپیوندد.
پرسشهای متداول #
پرسش 1. تفاوت بنیادی میان کرونوس-هراکلس و دیونیسوس-زاگروس در اورفئوسباوری چیست؟
پاسخ. کرونوس-هراکلس نمایندهٔ کلانکیهان است: خدای آغازین و مارگونِ زمان که همراه با ضرورت (آنانکه)، کیهان را پدید میآورد، قوانین چرخهای آن را برقرار میکند و آن را مقید میسازد. دیونیسوس-زاگروس نمایندهٔ خُردکیهان است: خدای رنجکشیده، قطعهقطعهشده و رستاخیزیافتهای که اسطورهاش ماهیت دوگانهٔ انسان (تیتانیک/دیونیسوسی) را توضیح میدهد و اسرارش راهی شخصی (lysis) برای رهایی از چرخهٔ زایش دوباره، که کرونوس بر آن حکم میراند، عرضه میکنند.
پرسش 2. چرا قطعهقطعه شدن (اسپارگموس) دیونیسوس تا این اندازه در باور اورفئوسی محوری است؟
پاسخ. Sparagmos چندین کارکرد دارد: 1) منشأ انسان را از خاکستر تیتانهایی توضیح میدهد که دیونیسوس را بلعیدند و بدینسان جرقهای الهی را در طبیعتی معیوب جای میدهد. 2) سقوط و تکهتکه شدن جان در هستی مادی (تجسد) را بهصورت تمثیلی بیان میکند. 3) مبنای اسطورهای آیینهای اورفئوسی را فراهم میآورد؛ آیینهایی که در آنها تشرفیافتگان ممکن بود برای دستیابی به تزکیه و وحدت، رنج و بازترکیب خدا را بهصورت نمادین بازاجرا کنند یا دربارهٔ آن به تأمل بپردازند.
پرسش 3. فیلسوفان نوافلاطونی چگونه این اسطورههای اورفئوسی را تفسیر کردند؟
پاسخ. نوافلاطونیانی چون پروکلوس و داماسکیوس اسطورههای اورفئوسی را تمثیلهایی برای نظام متافیزیکی خود، یعنی فیضان از واحد، میدانستند. کرونوس-هراکلس بر اصول معقولِ برین منطبق دانسته میشد و نمایندهٔ صدور نخستین و ساختاربخشی به هستی بود. دیونیسوس-زاگروس با فیضانهای عقلیِ متأخرتر و، مهمتر از همه، با فرایند epistrophē (بازگشت) مرتبط دانسته میشد؛ فرایندی که تکهتکه شدن ذهن الهی به جانها و راه بازگشت به وحدت از طریق تزکیه و رهایی (lysis) را نمادپردازی میکند.
پرسش 4. اگر کرونوس زمان است، آیا با کرونوس (ساتورن)، تیتانی که فرزندانش را میبلعید، ارتباط دارد؟
پاسخ. بله، منابع باستانی، از جمله سرودهای اورفئوسی، اغلب کرونوس (زمان) و کرونوس (پسر تیتانِ اورانوس) را با یکدیگر خلط میکردند یا عمداً درهم میآمیختند. احتمالاً اورفئوسیان اسطورهٔ کرونوس را پژواکی متأخر یا شخصیتبخشی به طبیعتِ همهچیزبلعِ کرونوس (زمان) میدانستند. سرود اورفئوسی خطاب به کرونوس، او را با عناوینی خطاب میکند که دربارهٔ هر دو قابل اطلاقاند، مانند «پدر کیهان، بلعندهٔ زمان».
منابع#
- پارههای اورفئوسی و تئوگونیها (داماسکیوس، De principiis، نقلشده در West 1983)
- سرود اورفئوسی 29 (خطاب به پرسفونه) و 30 (خطاب به دیونیسوس)
- دیودوروس سیکولوس، Library of History 4.4–5 و 5.75 (اسطورهٔ دیونیسوس اورفئوسی و دو دیونیسوس)
- لوحهای زرین اورفئوسی از پلینا و توریی (چنانکه گراف و دیگران نقل کردهاند)
- پروکلوس، On the Timaeus و Platonic Theology (نظراتی دربارهٔ کیهانشناسی و الهیات اورفئوسی)
- کورنوتوس، Compendium of Greek Theology (تمثیل رواقی هراکلس و دیونیسوس)
- کلئانتس (از طریق کورنوتوس) و رواقیان دربارهٔ نمادپردازی کیهانی هراکلس
- نونوس، Dionysiaca (پژواکهای داستان زاگروس در حماسهٔ متأخر)
- پوسانیاس 8.37 و 7.19 (افسانههای محلی دربارهٔ رنجهای دیونیسوس در رویارویی با تیتانها)
- پیندار، fr. 133 (افلاطون، Meno، 81b-c: پیندار دربارهٔ پاداش پرسفونه به جانها)
- افلاطون، Laws 782c و Cratylus 400c (اشارهها به زندگی اورفئوسی و معنای نام دیونیسوس)
- المپیودوروس، Commentary on the Phaedo (تفسیر تمثیلی دیونیسوس و تیتانها)
- فلوطین، Enneads (دربارهٔ تکهتکه شدن ذهن الهی بهمثابهٔ قطعهقطعه شدن دیونیسوس)
- کلمنت اسکندرانی و فیرمیکوس ماترنوس (گزارشهای مسیحی نخستین دربارهٔ اسطورهٔ اورفئوسی دیونیسوس، همراه با اسباببازیها و آینه)
- شمایلنگاری میتراییِ آیون/کرونوس (پیکر مارگونِ شیرسر که در کتیبهها با برچسب “Herakles” مشخص شده است)
منابع ضمنی دیگر ممکن است آثار پژوهشی عمومی دربارهٔ اورفیسم (مانند گاتری، وست، گراف و جانستون) و نوافلاطونیگری را نیز دربر گیرند.
