خلاصه

  • سفرهای کریستف کلمب با تأثیرات باطنی‌گرایانه رنسانس، به‌ویژه فلسفهٔ هرمسیِ مورد حمایت خاندان مدیچی، مرتبط دانسته شده‌اند.
  • کوزیمو دِ مدیچی هزینهٔ ترجمهٔ متون باستانیِ هرمس تریسمجیستوس را تأمین کرد؛ امری که بازتاب‌دهندهٔ علاقه‌ای گسترده‌تر به حکمت پنهانی بود و پس‌زمینهٔ عصر کلمب را شکل می‌داد 1.
  • خود کلمب از نظر نگرش، عمیقاً مذهبی و حتی عارف‌مسلک بود—او پیش‌گویی‌ها را گردآوری می‌کرد و نام خود را Xpo Ferens («مسیح‌بر») امضا می‌کرد تا بر مأموریتی الهی‌مقرر تأکید کند 2.
  • دربارهٔ وجود شواهدی از شایعات مربوط به سرزمین‌های آن سوی اقیانوس اطلس پیش از ۱۴۹۲ وجود دارد: گزارش‌های مربوط به چوب‌های کنده‌کاری‌شدهٔ عجیب، نی‌های عظیم، و حتی اجساد «بیگانه» که در سواحل اروپا به خشکی می‌رسیدند، باور کلمب را تقویت کردند که سرزمین‌هایی ناشناخته (یا مسیری جدید به آسیا) در غرب قرار دارند 3.

جریان‌های باطنی‌گرایانه در پسِ سفر کلمب#

شکل: پرترهٔ پس از مرگِ کریستف کلمب (سباستیانو دل پیومبو، ۱۵۱۹). این اثر، با آن‌که پس از مرگ او نقاشی شد، به شمایلی شناخته‌شده و فراگیر از کلمب تبدیل گردید. تلقی کلمب از خویشتن، رنگ‌مایه‌ای پیامبرانه و مسیحایی داشت—او حتی به‌طور معمول نام خود را «Xpo Ferens» (یونانی برای «مسیح‌بر») امضا می‌کرد تا بر نقش برگزیدهٔ خود به‌عنوان حامل ایمان مسیحی تأکید کند 2.

کریستف کلمب (۱۴۵۱–۱۵۰۶) اغلب به‌عنوان دریانوردی عمل‌گرا به یاد آورده می‌شود، اما او همچنین مردِ زمانهٔ خویش بود: کاوشگری رنسانسی با باورهای عرفانی. او سفر خود را تقریباً با اصطلاحاتی آخرالزمانی می‌دید—به‌عنوان بخشی از نقشه‌ای الهی برای گسترش مسیحیت و احتمالاً به‌منظور رقم‌زدن رویدادهای پیش‌گویی‌شده. مورخان خاطرنشان می‌کنند که «کریستف کلمب شخصیتی هرمسی بود و خودش نیز این را می‌دانست»، و آگاهانه نمادپردازی معنوی را به کار می‌گرفت 2. انتخاب نام Cristóbal (Christóferens، «مسیح‌بر») از سوی او تأکید می‌کند که کلمب خود را محقق‌کنندهٔ مأموریتی مقدس می‌دانست. این ذهنیت در خلأ شکل نگرفته بود؛ بلکه فضای فکری و باطنی‌گرایانهٔ اروپای اواخر سدهٔ پانزدهم، به‌ویژه در ایتالیا و اسپانیا، آن را پرورش داده بود—فضایی که در آن اسرار باستانی و متون پیش‌گویانه بازکشف و گرامی داشته می‌شدند.

حمایت مدیچی، هرمس تریسمجیستوس و دانش پنهانی#

شکل: نسخهٔ خطی لاتینِ مارسیلیو فیچینو از Corpus Hermeticum («پیماندر»)، تقدیم‌شده به کوزیمو دِ مدیچی (۱۴۶۳). حمایت خاندان مدیچی از ترجمهٔ هرمس تریسمجیستوس—که در رنسانس او را فرزانه‌ای مصری و باستانی می‌پنداشتند—نمونه‌ای از شیفتگی آنان به حکمت باطنی‌گرایانه بود 1.

یکی از تأثیرات نیرومند بر عصر کلمب، رنسانس فلورانسی تحت حاکمیت خاندان مدیچی بود. مدیچی‌ها، بانکداران ثروتمند و حاکمان فلورانس، نه‌تنها پشتیبانان مالی هنر و اکتشاف بودند، بلکه از حامیان مشتاق دانش علوم خفیه و دانش کلاسیک نیز به شمار می‌رفتند. در سال ۱۴۶۰، کوزیمو دِ مدیچی نسخه‌ای خطی یونانی از Corpus Hermeticum به دست آورد—مجموعه‌ای از متون عرفانی منسوب به هرمس تریسمجیستوس، فرزانه‌ای افسانه‌ای که خدای یونانی هرمس و تحوتِ مصری را درهم می‌آمیخت. کوزیمو بی‌درنگ دانشمند خود، مارسیلیو فیچینو، را مأمور کرد تا این نوشته‌های هرمسی را به لاتین ترجمه کند 1. فیچینو و حلقهٔ پیرامون او بر این باور بودند که هرمس تریسمجیستوس پیامبری بوده است که «ویرانی دین کهن [و] آمدن مسیح را از پیش دیده بود»؛ و او را در چارچوب prisca theologia (سنت الهیاتی باستانی) جای می‌دادند که پیش‌درآمد مسیحیت بود 1. این درهم‌آمیختن حکمت بت‌پرستانه و پیش‌گویی مسیحی در آن زمان کاملاً پذیرفتنی بود—ترجمهٔ فیچینو، که به نوهٔ کوزیمو، لورنزو دِ مدیچی، تقدیم شده بود، هرمس را سرچشمه‌ای باستانی از دانش الهی تلقی می‌کرد.

علایق هرمسی مدیچی‌ها همگام با جست‌وجویی گسترده‌تر برای دانش ازدست‌رفته پیش می‌رفت. اومانیست‌های رنسانس متون باستانی را برای یافتن سرنخ‌هایی دربارهٔ جغرافیا و کیهان‌شناسی زیرورو می‌کردند. شایان توجه آن‌که شورای فلورانس در سال ۱۴۳۹ (که بخشی از هزینهٔ آن را بانک کوزیمو تأمین کرده بود) دانشمندان یونانیِ بیزانسی، مانند گمیستوس پلتون، را به ایتالیا آورد؛ کسانی که ایتالیایی‌ها را با سخن گفتن از دانش کهن به هیجان می‌آوردند. برخی مورخان گمانه‌زنی کرده‌اند که مدیچی‌ها و دیگران ممکن است از طریق چنین مجراهایی نه‌تنها به فلسفهٔ هرمسی، بلکه به نقشه‌های کهن یا دانش جغرافیایی شرق نیز دسترسی پیدا کرده باشند 4 5. در واقع، «ظهور ناگهانی» دانش پیشرفتهٔ نقشه‌نگاری در ایتالیا در سده‌های چهاردهم و پانزدهم به‌سختی قابل توضیح است—نقشه‌های پورتولانِ قرون وسطاییِ اقیانوس اطلس و مدیترانه به‌طرز شگفت‌انگیزی دقیق بودند و همین امر به طرح نظریه‌هایی دربارهٔ منشأیی باستانی و پنهان برای این نقشه‌ها انجامید 6 7. حلقه‌های مورد حمایت مدیچی، که مشتاق بازکشف اسرار دوران باستان بودند، بی‌تردید برای بهره‌برداری از چنین اطلاعاتی اشتیاق داشتند. در واقع، نقشه‌ای فلورانسی از سال ۱۳۵۱ (اطلس مدیچی) پیشاپیش جزایری را در اقیانوس غربی، بسیار دورتر از سواحل اروپا، نشان می‌داد 8؛ و این نشان می‌دهد که افسانه و شایعه چگونه راه خود را به گنجینه‌های دانش مدیچی‌ها باز می‌کردند.

اگرچه مدیچی‌ها مستقیماً هزینهٔ سفر ۱۴۹۲ کلمب را تأمین نکردند، نفوذ آنان از راه‌های دیگری احساس می‌شد. کلمب از تبار جنوایی بود و سرانجام برای اسپانیا به دریا زد، اما در میان کسانی رفت‌وآمد داشت که از اندیشه‌های فلورانسی تأثیر پذیرفته بودند. پائولو توسکانلی، اخترشناس فلورانسی و دوست حلقهٔ مدیچی، دربارهٔ رسیدن به آسیا از مسیر غربی مکاتبه می‌کرد—کلمب نقشه و نامهٔ توسکانلی را به دست آورد که مسیری فراآتلانتیکی به چیپانگو (ژاپن) را ترسیم می‌کرد 9. این توصیه، که بر دانش کلاسیک و روایت‌های مارکو پولو مبتنی بود، محصول جوشش فکری رنسانس به شمار می‌رفت. افزون بر این، مدیچی‌ها پس از اکتشافات کلمب، به‌سرعت به عصر اکتشاف پیوستند: آنان آمریگو وسپوچی، فلورانسیِ شاغل در خدمت خود، را برای شرکت در سفرها به کار گرفتند. نامه‌های وسپوچی (که بسیاری از آنها خطاب به لورنزو دی پیرفرانچسکو دِ مدیچی بودند) سرزمین‌های جدید را توصیف می‌کردند، و نقش او—که نفوذ مدیچی‌ها از آن پشتیبانی می‌کرد—به نام‌گذاری قارهٔ جدید با عنوان «آمریکا» به افتخار او کمک کرد 10. در مجموع، شبکهٔ بانکی مدیچی و دانشوران فلورانس شتاب‌دهنده‌هایی غیرمستقیم برای طرح کلمب بودند و این ذهنیت را پرورش می‌دادند که حکمت باستانی (چه جغرافیایی و چه پیش‌گویانه) چیزی است که باید بازکشف شود و بر اساس آن عمل کرد.

باورهای عرفانی و پیش‌گویی‌های کلمب#

کلمب، با آن‌که دریانوردی ماهر بود، از انگیزه‌های عرفانی و مذهبی نیز نیرو می‌گرفت. او مسیحی‌ای متدین بود و باور داشت که سفرش برای پیشبرد نقشهٔ خداوند مقدر شده است. در دههٔ ۱۴۹۰، فضای اسپانیا سرشار از شور هزاره‌گرایانه بود (سقوط گرانادا در سال ۱۴۹۲ به‌عنوان مقدمه‌ای برای گسترش مسیحیت دیده می‌شد). کلمب نیز در این انتظارات آخرالزمانی سهیم بود. در واقع، او در اواخر عمر خود کتابی از سخنان پیش‌گویانه گرد آورد—Libro de las Profecías (کتاب پیش‌گویی‌ها)—و در آن آیات کتاب مقدس و نوشته‌های پدران کلیسا را جمع کرد که از نظر او به مأموریتش برای رسیدن به «کرانه‌های زمین» در راه مسیح اشاره داشتند. کلمب «فرمان بزرگ» (متی ۲۴:۱۴—موعظهٔ انجیل برای همهٔ ملت‌ها پیش از پایان جهان) را تشویقی برای اکتشاف تفسیر می‌کرد 11 12. او حتی به پیش‌گویی‌های اشعیا استناد می‌کرد و باور داشت که کشف سرزمین‌های جدید به تأمین مالی جنگ صلیبی نهایی برای بازپس‌گیری اورشلیم کمک خواهد کرد و ظهور دوم را شتاب خواهد بخشید. این خودانگارهٔ شبه‌منجی‌گرایانه چنان پررنگ بود که یکی از مورخان با طنز گفت کلمب با تأکید بر «رسالت عطاردی» خود—عطارد که پیام‌آور است—در امضاها و نوشته‌های خویش، اطمینان حاصل کرد که ما از عرفان‌گرایی او آگاه باشیم 2.

این باورهای باطنی‌گرایانه و مذهبی نزد هم‌عصران او غریب یا نامتعارف تلقی نمی‌شدند؛ آنها با جهان‌بینی اواخر قرون وسطی سازگار بودند. پیش‌گویی، اختربینی و اکتشاف اغلب با یکدیگر درهم‌تنیده بودند. کلمب از حمایت راهبان و روحانیان دانشمند برخوردار بود—برای نمونه، فرانسیسکن‌ها، که در دربار اسپانیا نفوذ داشتند و در اندیشه‌های آخرالزمانی غوطه‌ور بودند، از طرح‌های او حمایت می‌کردند. حتی برخی روایت‌ها حاکی از آن‌اند که کلمب تحت تأثیر داستان فرانسیسکنی رؤیابین به نام رامون لول قرار گرفته بود که نسل‌ها پیش از آن می‌زیست13. چه این افسانه‌ها را بپذیریم و چه نپذیریم، روشن است که کلمب سفر خود به سوی غرب را چیزی فراتر از جست‌وجویی برای ادویه یا طلا می‌دانست—این سفر مأموریتی کیهانی بود. او برای پادشاه فردیناند و ملکه ایزابلا نوشت که خداوند او را به پیمودن اقیانوس اطلس الهام بخشیده است، و کلمب پس از سومین سفر خود حتی اندیشید که آیا کشف «دنیای جدید» پیش‌گویی باستانی سنکا را محقق کرده است یا نه؛ پیش‌گویی‌ای که بر اساس آن سرزمینی ناشناخته آشکار خواهد شد، «ultima Thule

آمیختن ایمان و اکتشاف در کلمب روح عصر را به‌خوبی نشان می‌دهد: این باور که حقایق پنهان (خواه قاره‌های جدید باشند و خواه متون مقدس ازدست‌رفته) مقدرند که به روشنایی درآیند. این ذهنیت به او کمک کرد در جست‌وجوی حامیان و دفاع از طرح خود پایداری کند. همچنین سبب شد هرگاه با امر غیرمنتظره‌ای روبه‌رو می‌شد (مانند خشکی پهناوری که راه آسیا را مسدود کرده بود)، آن را از دریچه‌ای مذهبی تفسیر کند—ساکنان را «ایندیوس» بنامد، نامی مناسب برای کسانی که باید به مسیحیت بگروند، و خودِ کشف را نیز بخشی از تدبیر مشیت الهی بداند.


شایعات مربوط به دنیای جدید پیش از ۱۴۹۲#

حتی پیش از آنکه کلمب به دریا بزند، شایعات و پاره‌ای شواهد فریبنده‌ای وجود داشت که نشان می‌داد در آن سوی اقیانوس سرزمینی وجود دارد. کلمب در سال‌های آمادگی خود بسیاری از این داستان‌ها را گرد آورد و این داستان‌ها عزم او را استوارتر کردند. در حالی که دیدگاه رسمی و متعارف اروپا اقیانوس اطلس را «دریای تاریکی» بی‌نقش‌ونگار می‌دانست، سرنخ‌هایی برگرفته از تاریخ و افسانه‌های دریانوردان خلاف آن را القا می‌کرد:

۱. افسانه‌های باستانی دربارهٔ سرزمین‌های غربی: از روزگار باستان کلاسیک، مردم جزایر یا قاره‌هایی را در دوردست‌های اقیانوس اطلس تصور کرده بودند. نویسندگان یونانی و رومی از جزایر خجسته و آتلانتیسِ افلاطون سخن می‌گفتند و روایت‌های ایرلندی و عربیِ قرون وسطی جزایر مبارک یا جزایر مرموز غربی را توصیف می‌کردند. در زمان کلمب، «انبوهی از جزایر اسطوره‌ای» ــ آتلانتیس، جزیرهٔ سن برندان، جزیرهٔ هفت شهر (آنتیلیابرازیل و غیره ــ نقشه‌های اروپایی را انباشته بودند و مرز میان اسطوره و واقعیت را محو می‌کردند 15. این افسانه‌ها این تصور را زنده نگه می‌داشتند که چیزی در آن سوی افق قرار دارد و در اسناد نقشه‌نگاری چنان ظاهر می‌شدند که گویی مکان‌هایی واقعی‌اند.

۲. سفرهای نورس‌ها (وینلند): بیشتر اروپاییان سدهٔ پانزدهم از این امر بی‌خبر بودند، اما کاوشگران وایکینگ از اسکاندیناوی در حدود سال ۱۰۰۰ میلادی واقعاً به آمریکای شمالی رسیده بودند. سفر اکتشافی لیف اریکسون به «وینلند» (که احتمالاً نیوفاندلند در کانادا بوده است) تقریباً ۵۰۰ سال پیش از کلمب رخ داد 16. با این حال، آگاهی از کشفیات نورس‌ها در حماسه‌های نورسی محصور ماند و به آگاهی اروپای جنوبی راه نیافت (مستعمره‌های گرینلند از میان رفتند و تماس قطع شد). تنها بسیار دیرتر بود که مورخان پیش‌درآمد وایکینگ‌ها بر سفر کلمب را تأیید کردند 17. در روزگار کلمب، این امر در بهترین حالت شایعه‌ای کم‌رنگ بود؛ اما نشان می‌دهد که اروپا دربارهٔ سرزمین‌های غربی کاملاً ناآگاه نبود.

۳. اشیای شناور عجیب و اجساد «بیگانه»: به‌صورتی ملموس‌تر، ملوانان پرتغالی و اسپانیایی در دهه‌های پیش از ۱۴۹۲ از شواهد مادی سرزمین‌های غربی گزارش می‌دادند. برای نمونه، ساکنان آزور و مادیرا (جزایر اقیانوس اطلس) اشیای معماگونه‌ای را می‌یافتند که جریان‌های آب به ساحل آورده بودند. کلمب یادداشت کرده است که دریانوردی پرتغالی به نام مارتین ویسنته قطعه‌ای چوبِ کنده‌کاری‌شده را یافته بود که از فاصله‌ای بسیار دور در غرب آزور بر آب شناور بود؛ عجیب آنکه کنده‌کاری بدون ابزار فلزی انجام شده بود و این امر منشأ غیراروپایی آن را محتمل می‌ساخت 3. برادرزن خود او در مادیرا، پدرو کوریا، ساقه‌های عظیم نِی (بسیار کلفت‌تر از هر نِی شناخته‌شده در اروپا) را یافت که به ساحل افتاده بودند؛ همچنین الوارهای تراشیده‌ای با منشأیی اسرارآمیز نیز پیدا کرد 3. از همه هولناک‌تر، دست‌کم دو مورد از کشف اجساد انسانی با ویژگی‌هایی به‌طرزی چشمگیر ناآشنا وجود داشت که در جزایر میانهٔ اقیانوس اطلس به ساحل آمده بودند. در فلورسِ آزور، جزیره‌نشینان اجساد دو مرد را کشف کردند که «بسیار متفاوت از مسیحیان» بودند (یکی از وقایع‌نگاران آنان را «شبیه چینی‌ها» یا صرفاً بیگانه‌چهره توصیف کرده است) 18 19. در داستان دیگری که کلمب شنیده بود، قایقی با سرنشینان مرده‌ای از نژادی ناشناخته در مادیرا به ساحل رسید یا در نزدیکی پرتغال دیده شد. این یافته‌های وهم‌انگیز ــ «اجساد عجیب»، چوب‌های بیگانه و گیاهان سرزمین‌های ناشناخته ــ کلمب را متقاعد کردند که سرزمینی مسکون در فاصله‌ای نه‌چندان دور در غرب قرار دارد 20. پژوهشگران معاصر حدس می‌زنند که این‌ها احتمالاً اشیای شناوری از قاره‌های آمریکا بوده‌اند (برای مثال، کانوهای کنده‌کاری‌شده یا اجساد بومیان آمریکا که جریان‌های اقیانوسی، مانند جریان خلیج، آن‌ها را جابه‌جا کرده بودند). از نظر کلمب، این‌ها شواهد بیشتری بودند دال بر اینکه چیپانگو یا کاتای (ژاپن/چین) ممکن است از آنچه تصور می‌شد نزدیک‌تر باشد.

۴. مشاهده‌های مداوم جزایر و طرح‌های اکتشافی: شماری از ملوانان ادعا می‌کردند که در افق غربی زمین دیده‌اند؛ از آزور یا جزایر قناری. کلمب ثبت کرده است که هر سال ساکنان جزایر قناری سوگند می‌خوردند که هنگام غروب، در غرب، شکل‌های مبهمی از سرزمین می‌بینند؛ شاید توهم یا سراب بود، اما همواره «در همان جهت» قرار داشت 21. در سال ۱۴۸۴، حتی مردی از مادیرا از شاه ژواو پرتغال درخواست کشتی کرد تا جزیره‌ای را بررسی کند که یقین داشت مرتباً آن را می‌بیند 21. تقریباً در همان زمان، پرتغالی‌ها آزور را کشف کرده بودند (در اوایل سدهٔ پانزدهم) و فعالانه در جست‌وجوی جزایر افسانه‌ای، مانند آنتیلیا و سن برندان، بودند. کلمب در خلال اقامتش در پرتغال این شهادت‌ها را گرد آورد. او از پشتیبانی علمی نیز برخوردار بود: کیهان‌نگاران رنسانس استدلال می‌کردند که محاسبات قدیمی دربارهٔ اندازهٔ زمین ممکن است نادرست باشد. آثار تأثیرگذاری که کلمب خوانده بود، مانند ایماگو موندی اثر پیر دِ آیی، نشان می‌دادند که مسیر غربی به آسیا امکان‌پذیر است. نقشهٔ توسکانلیِ فلورانسی، چیپانگو (ژاپن) را تقریباً در جایی نشان می‌داد که کارائیب واقعاً قرار دارد؛ یعنی به‌طرزی وسوسه‌انگیز در دسترس ایبریا بود 9. کلمب نسخه‌ای از سفرنامهٔ مارکو پولو را در اختیار داشت و در حاشیهٔ آن یادداشت نوشته بود؛ او همچنین کرهٔ جغرافیایی مارتین بهایم (۱۴۹۲) را دیده بود ــ و همهٔ این‌ها باعث می‌شدند آسیا به‌طرزی اغواکننده نزدیک به نظر برسد. خلاصه اینکه، تا سال ۱۴۹۲ «تصورِ وجود چیزی در آن بیرون… تخیل مردم را قلقلک می‌داد»، چنان‌که یکی از مورخان گفته است 22. کلمب تنها کسی نبود که مسیر غربی را در ذهن می‌پروراند، اما او کسی بود که پیوسته دانش روایی باستانی، مشاهده‌های دریانوردی و باور معنوی را به هم پیوند داد تا آن را به واقعیت بدل کند.

وقتی کلمب سرانجام در اکتبر ۱۴۹۲ در باهاما به خشکی رسید، این رویداد کاملاً ناگهانی و بی‌مقدمه نبود؛ بلکه سال‌ها شایعه و سرنخ را تأیید می‌کرد. البته کلمب باور داشت که به کرانه‌های آسیا رسیده است، نه به «دنیای جدید». با این حال، ظرف چند سال، کاوشگران (از جمله وسپوچی) دریافتند که این سرزمین‌ها قاره‌هایی کاملاً جدیدند. سرنخ‌های اولیه ــ چوب‌های شناور، اجساد اسرارآمیز در آزور و افسانه‌های جزایر اقیانوس اطلس ــ در پرتو تحولات بعدی معنای تازه‌ای یافتند. این‌ها به بخشی از روایت پسینی بدل شدند که بر اساس آن، کسی باید از وجود دنیای جدید آگاه شده یا آن را احساس کرده باشد. با آنکه هیچ توطئهٔ سازمان‌یافته یا نقشهٔ پیشینی از آمریکا در اختیار کلمب نبود (با وجود نظریه‌های گمانه‌زنانهٔ بعدی)، روشن است که کلمب کورکورانه به دریا نزد. او هر خرده‌شاهدی را، خواه عادی و خواه عرفانی، گرد آورد تا از اقدام جسورانهٔ خود پشتیبانی کند. بدین‌سان، او تجسم آمیزهٔ منحصربه‌فرد علم رنسانسی، دریانوردی ماجراجویانه و باور باطنی شد؛ آمیزه‌ای که عصر اکتشاف را به پیش راند.


پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. چه تأثیرات باطنی یا علوم غریبه‌ای در سفر کلمبوس دخیل بودند؟
پاسخ. سفر کلمبوس در بحبوحهٔ احیای هرمسی در دورهٔ رنسانس شکل گرفت ــ حامیان بانفوذی چون خاندان مدیچی از مطالعهٔ متون عرفانیِ منسوب به هرمس تریسمجیستوس حمایت می‌کردند و حکمت باستانی را با پیش‌گویی مسیحی درهم می‌آمیختند. خود کلمبوس نیز این فضا را جذب کرد و اکتشافاتش را تحقق طرحی الهی و سرنوشتی پیش‌گویانه می‌دید.

پرسش ۲. آیا کلمبوس پیش از ۱۴۹۲ شایعاتی دربارهٔ سرزمین‌های آن سوی اقیانوس اطلس شنیده بود؟
پاسخ. بله. او گزارش‌های متعددی دربارهٔ ابرهایی شبیه خشکی در افق، اشیای شناورِ عجیب (مانند تیرک‌های چوبیِ کنده‌کاری‌شده و نی‌های عظیم) که از غرب می‌آمدند، و حتی اجساد انسانیِ «عجیب» که در جزایر اقیانوس اطلس پیدا شده بودند، گردآوری کرد ــ و این گزارش‌ها او را متقاعد کردند که سرزمین‌های مسکونی در آن سوی اقیانوس وجود دارند. این شایعات، همراه با جزایر افسانه‌ای ترسیم‌شده بر نقشه‌ها، به کلمبوس اطمینان دادند که حرکت به سوی غرب نتیجه‌بخش خواهد بود.

پرسش ۳. آیا خاندان مدیچی هزینهٔ سفر اکتشافی کلمبوس را تأمین کرد؟
پاسخ. نه به‌طور مستقیم. نخستین سفر کلمبوس در سال ۱۴۹۲ را تاج‌وتخت اسپانیا تأمین مالی کرد (با سرمایه‌گذاری بانکداران اسپانیایی و جنوایی، مانند بانک سن جورجو)، نه خاندان مدیچی. بااین‌حال، مدیچی‌ها از طریق تقویت علاقهٔ عصر خود به اکتشاف و جغرافیا نقشی غیرمستقیم ایفا کردند ــ برای نمونه، آنان از دانشمندانی (مانند توسکانلی و وسپوچی) حمایت کردند که بر کلمبوس تأثیر گذاشتند، و رقابتشان با منافع جنوایی سبب شد فلورانس اندکی پس از بازگشت کلمبوس مشتاقانه به طرح‌های مربوط به دنیای جدید بپیوندد.

پرسش ۴. اجساد «بیگانه‌نما» که پیش از زمان کلمبوس به ساحل رسیدند، چه بودند؟
پاسخ. وقایع‌نگاران ثبت کرده‌اند که دو جسد با ویژگی‌های نامعمول (که از نظر ظاهر نه اروپایی بودند و نه آفریقایی) مدتی پیش از ۱۴۹۲ در جزایر آزور به ساحل افتادند. کلمبوس دربارهٔ این رویداد خوانده بود (روایتی که بارتولومه دِ لاس کاساس و پسرش فردیناند به آن اشاره کرده‌اند) و آن را دلیلی می‌دانست بر اینکه مردمانی ناشناخته ــ و به تبع آن، سرزمینی ــ در غرب وجود دارد. هرچند نمی‌توان با قطعیت سخن گفت، این اجساد احتمالاً متعلق به بومیان آمریکا بودند که جریان‌های دریایی آن‌ها را به سوی شرق آورده بود؛ سرنخی وهم‌انگیز از قاره‌هایی که در راه بودند.


پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. چه شواهدی دربارهٔ ارتباط کلمبوس با جوامع مخفی وجود دارد؟
پاسخ. امضای نامتعارف کلمبوس حاوی نمادهای کابالایی بود و او خود را «Xpo Ferens» (حامل مسیح) امضا می‌کرد؛ امری که از باورهای عرفانی او حکایت دارد، هرچند با وجود گمانه‌زنی‌های تاریخ‌نگارانی چون منلی پی. هال در حوزهٔ علوم غریبه، مدرک قطعی دربارهٔ عضویت او در جوامع مخفی همچنان به دست نیامده است.

پرسش ۲. خاندان مدیچی چگونه بر عصر کلمبوس تأثیر گذاشت؟
پاسخ. خاندان مدیچی هزینهٔ ترجمهٔ متون هرمسی را تأمین کرد و از اکتشافات حمایت نمود و بدین‌ترتیب فضای فکری‌ای پدید آورد که در آن حکمت باستانی و کشف جغرافیایی درهم می‌آمیختند؛ فضایی که احتمالاً بر جهان‌بینی عرفانی و مأموریت کلمبوس تأثیر گذاشت.

پرسش ۳. چه شواهدی پیش از ۱۴۹۲ وجود سرزمین‌هایی در آن سوی اقیانوس اطلس را مطرح می‌کرد؟
پاسخ. این گزارش‌ها شامل چوب‌های کنده‌کاری‌شدهٔ عجیب، نی‌های بزرگ، و اجساد بیگانه‌ای بود که در سواحل اروپا به آب آورده می‌شدند؛ افزون بر آن، نقشه‌های پیشرفتهٔ قرون وسطی جزایری در غرب را نشان می‌دادند. همهٔ این موارد باور کلمبوس به وجود سرزمین‌هایی در آن سوی اقیانوس اطلس را تقویت کردند.

پرسش ۴. آیا کلمبوس واقعاً انگیزه‌هایی پیش‌گویانه برای سفر خود داشت؟
پاسخ. بله، کلمبوس «کتاب پیش‌گویی‌ها» را گردآوری کرد و مأموریت خود را در چارچوبی آخرالزمانی می‌دید؛ او باور داشت که در حال تحقق بخشیدن به پیش‌گویی کتاب مقدس و گسترش مسیحیت به‌عنوان بخشی از طرح الهی برای پایان زمان است.

پرسش ۵. ادعاهای مربوط به ارتباطات باطنی کلمبوس تا چه اندازه قابل اعتمادند؟
پاسخ. گرچه کلمبوس بی‌تردید فردی مذهبی و احتمالاً عارف بود، ادعاها دربارهٔ ارتباط او با جوامع مخفیِ مشخص عمدتاً گمانه‌زنانه باقی می‌مانند و بیش از آنکه بر شواهد قطعی مبتنی باشند، بر شواهد قرینه‌ای و فضای معنوی عصر رنسانس تکیه دارند.


پانویس‌ها#


منابع#

۱. کادیر، جلال. Columbus and the Ends of the Earth: Europe’s Prophetic Rhetoric as Conquering Ideology. انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ۱۹۹۲. 2 23

۲. فارل، جوزف پی. Financial Vipers of Venice: Alchemical Money, Magical Physics, and Banking in the Middle Ages and Renaissance. Feral House، ۲۰۱۰. 4 5

۳. Italian Tribune. “Financial Challenges for Columbus’ Exploration to the New World.” The Italian Tribune (Newark, NJ)، ۸ نوامبر ۲۰۲۳. 24 25

۴. اسنایدر، جیمز جی. “Marsilio Ficino.” Internet Encyclopedia of Philosophy، ۲۰۱۲. https://iep.utm.edu/ficino 26

۵. کلمبوس، فردیناند. The Life of the Admiral Christopher Columbus (c.1539). ترجمهٔ بنجامین کین، انتشارات دانشگاه راتگرز، ۱۹۵۹. 3 20

۶. کلمبوس، کریستف. Libro de las Profecías (۱۵۰۱). در The Book of Prophecies، به ویراستاری روبرتو روسکونی، ترجمهٔ بلر سالیوان، انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ۱۹۹۷. (گردآوری نوشته‌های آخرالزمانی کلمبوس در حمایت از مأموریتش.)

۷. رالز، اریک. “Vikings landed in the Americas 500 years before Columbus.” Earth.com News، ۱۸ آوریل ۲۰۲۳. 16 17

۸. لاس کاساس، بارتولومه دِ. Historia de las Indias. جلد اول، به ویراستاری آگوستین میارس کارلو، Fondo de Cultura Económica، ۱۹۵۱. (نوشته‌شده در فاصلهٔ ۱۵۲۷–۱۵۶۱؛ به یافتن دو جسد با “wide faces” در جزیرهٔ فلورس 18 اشاره می‌کند؛ جسدهایی که کلمبوس آن‌ها را دلیلی بر وجود سرزمین‌هایی در غرب می‌دانست.)


  1. Iep ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  2. Publishing ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  3. Reddit ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎

  4. Erenow ↩︎ ↩︎

  5. Erenow ↩︎ ↩︎

  6. Erenow ↩︎

  7. Erenow ↩︎

  8. Wikipedia ↩︎

  9. Standcourageous ↩︎ ↩︎

  10. Italiantribune ↩︎

  11. Standcourageous ↩︎

  12. Standcourageous ↩︎

  13. بر اساس روایت‌های خانوادگی کلمب، مبلّغی مسیحی از سدهٔ سیزدهم به نام رامون لول دربارهٔ سرزمین‌های ناشناخته ندایی پیشگویانه سر داد. لول در حالی که در سال ۱۳۱۴ میلادی در بستر مرگ بود، به دو ملوان جنوایی گفت: «آن‌سوی این دریا… قاره‌ای دیگر قرار دارد که ما هرگز آن را ندیده‌ایم و بومیانش از انجیل مسیح بی‌خبرند. مردانی را به آنجا بفرستید.» 14 یکی از آن ملوانان، استفانو کولون (کولومبو)، گفته می‌شد نیای کلمب بوده است. این افسانه که نسل‌به‌نسل منتقل می‌شد، این تصور را تقویت کرد که سرنوشت کلمب از پیش، به‌وسیلهٔ پیشگویی‌ای که ۱۸۰ سال پیش از سفر او بر زبان آمده بود، رقم خورده است. (مورخان معاصر این داستان را جعلی می‌دانند، اما این روایت عامه‌پسند، کلمب را به سنت پیشگویانهٔ پیشین پیوند می‌داد.) ↩︎

  14. Standcourageous ↩︎

  15. Wikipedia ↩︎

  16. Earth ↩︎ ↩︎

  17. Earth ↩︎ ↩︎

  18. Wikipedia ↩︎ ↩︎

  19. Standcourageous ↩︎

  20. Reddit ↩︎ ↩︎

  21. Reddit ↩︎ ↩︎

  22. Reddit ↩︎

  23. Reddit ↩︎

  24. Italiantribune ↩︎

  25. Italiantribune ↩︎

  26. Iep ↩︎