خلاصه

  • بول‌روئر ــ تیغه‌ای چوبی که به چرخش درمی‌آید ــ در همهٔ قاره‌های مسکونی دیده می‌شود و تقریباً همیشه به‌عنوان «صدای پنهانی ارواح» در آیین‌های تشرف پسران به کار می‌رود.
  • اسطوره‌هایی از استرالیا تا آمازون می‌گویند که زنان نخستین صاحبان بول‌روئر بودند تا اینکه مردان آن را از آنان ربودند؛ نقشی که توضیح آن با تصادف دشوار است (اطلس بول‌روئر: اسطوره‌های بنیان‌گذارِ «نخست زنان»).
  • یافته‌های باستان‌شناختی متعلق به حدود ∼۱۸٬۰۰۰ ق.م. و گوبکلی‌تپهٔ نوسنگی نشان می‌دهند که این آیین خاستگاهی مربوط به پارینه‌سنگی متأخر دارد.
  • مجموعهٔ منسجم آیین‌ها ــ مرگ و رستاخیز، تابوی زنان، و نمادپردازی رعد و مار ــ بر انتقال فرهنگی باستانی دلالت دارد، نه ابداع مستقل.

۱. مقدمه و تز#

بول‌روئر وسیله‌ای فریبنده و ساده است ــ تخته یا تیغه‌ای مسطح که به ریسمانی متصل است ــ اما هنگامی که در هوا چرخانده می‌شود، صدایی نامأنوس، غرش‌مانند یا وزوزمانند تولید می‌کند. بعید به نظر می‌رسد این «فرفرهٔ صدادار» ساده کلیدی برای پیشاتاریخ بشر باشد. بااین‌حال، پراکندگی جهانی بول‌روئر و نقش‌های آیینیِ به‌طرز چشمگیری همسانِ آن، معمایی کلاسیک در انسان‌شناسی پدید می‌آورد. از سرزمین‌های دورافتادهٔ استرالیا تا جنگل‌های بارانی آمازون، و از آفریقای جنوبی تا یونان باستان، گونه‌هایی از بول‌روئر در صدها فرهنگ مستند شده‌اند. شگفت آنکه هر جا این ابزار پدیدار می‌شود، با سنت‌های مقدس پیوند دارد. معمولاً «صدای یک خدا» یا روح نیاکان است؛ شیئی آیینی و محرمانه که به‌ویژه در آیین‌های تشرف مردان به کار می‌رود و دیدن آن برای زنان و پسران تشرف‌نیافته ممنوع است. حتی شگفت‌انگیزتر اینکه اسطوره‌های بسیاری از فرهنگ‌ها می‌گویند نخستین بول‌روئر را زنان اختراع کردند و مردان بعدها آن را دزدیدند ــ افسانه‌ای تکرارشونده و غریب دربارهٔ تعارض جنسیتی آغازین. این همسانی‌های پیچیده نیازمند توضیح‌اند.

دو تفسیر کلی مطرح شده است. یکی ابداع مستقل است ــ اینکه ذهن‌های انسانی در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون به راه‌حل یکسانی، یعنی صداسازی که با چرخاندن به صدا درمی‌آید، دست یافته و به‌سبب جهان‌شمولی‌های روان‌شناختی، معانی مشابهی به آن نسبت داده‌اند. دیدگاه دیگر انتقال فرهنگی از خاستگاهی مشترک است ــ اینکه بول‌روئر و اسطوره‌های همراه آن یک‌بار، یا در شمار محدودی از مکان‌ها، در اعماق تاریخ بشر پدید آمده و از طریق مهاجرت‌ها و تماس‌ها به‌طور گسترده انتشار یافته‌اند. این سناریوی دوم مستلزم تداومی گسترده است: شاید یک آیین یا مجموعهٔ آیینی باستانی که نیاکان بشر در آن سهیم بودند و امروزه در جوامع دورافتاده به شکلی پاره‌پاره حفظ شده است. در اواخر سدهٔ نوزدهم، بول‌روئر در مباحث میان این دو الگو نقشی محوری داشت. پژوهشگران نخستین، مانند اندرو لَنگ، استدلال می‌کردند که ذهن‌های مشابه می‌توانند آن را در هر جایی اختراع کنند و ازاین‌رو یک خاستگاه واحد «ضروری نیست». در مقابل، اشاعه‌گرایان شواهدی گرد آوردند مبنی بر اینکه بول‌روئر در فرهنگ‌های مختلف بیش از آن یکسان است که بتوان آن را تصادف دانست. در واقع، تا سال ۱۹۲۹ حتی مجلهٔ Nature نیز به گرایش علمی به‌سوی دیدگاه اشاعه اشاره کرد: اینکه «مجموعهٔ بول‌روئر» از آیین‌ها و اسطوره‌ها احتمالاً در یک لایهٔ فرهنگی باستانی پدید آمده و در سراسر جهان انتقال یافته است.

بااین‌حال، در دهه‌های اخیر، فرضیه‌های اشاعه‌گرایانهٔ وسیع در انسان‌شناسی از رونق افتاده‌اند. موضوع تاریخ جهانی بول‌روئر نادیده گرفته شده است، حتی درحالی‌که شواهد تازه‌ای در مردم‌نگاری، اسطوره‌شناسی و باستان‌شناسی انباشته شده است. این مقاله معمای جهانی بول‌روئر را از نو بررسی می‌کند و استدلال می‌کند که پراکندگی، کارکردها و نمادپردازی آن با انتقال از یک سرچشمهٔ فرهنگی مشترک بهتر توضیح داده می‌شوند. برای خوانندگانی که روایتی مختصر می‌خواهند، به مقالهٔ من در Substack با عنوان “بول‌روئر: تاریخ مقدس‌ترین شیء آیینی بشر” مراجعه کنید. گسترش میان‌قاره‌ای بول‌روئر نشانگر ظهور فرهنگ آیینیِ «کاملاً انسانی» است ــ به‌ویژه پیدایش انجمن‌های مردانهٔ سازمان‌یافته و مبتنی بر رازداری، و آیین‌های تشرف. ما ردپای شگفت‌انگیز جهانی بول‌روئر و پیوندهای آیینیِ منسجم آن را بررسی خواهیم کرد و الگوهایی را برجسته خواهیم ساخت که نیازمند توضیح‌اند. سپس با توجه به یک سده پژوهش، مناقشهٔ ابداع مستقل در برابر انتقال فرهنگی را مرور می‌کنیم و درمی‌یابیم که انباشت شواهد قویاً از تبیین اشاعه‌گرایانه پشتیبانی می‌کند. با بهره‌گیری از باستان‌شناسی، اسطوره‌شناسی تطبیقی و انسان‌شناسی شناختی، پیشنهاد می‌کنیم که مجموعهٔ بول‌روئر شاید به پارینه‌سنگی متأخر، به‌عنوان میراثی مشترک از انسان‌های خردمند نخستین، بازگردد. در این صورت، بول‌روئر شاخصی جانشین برای زمان و چگونگی نخستین شکل‌گیری زندگی آیینی سازمان‌یافته در میان نیاکان ما خواهد بود ــ از جمله جدایی آیین‌های محرمانهٔ تشرف مردان و فرودست‌سازی زنان از طریق آیین. در بخش‌های پایانی، معانی نمادین صدای بول‌روئر را ــ به‌مثابهٔ رعد، گردباد و مارِ آسمانی ــ بررسی می‌کنیم و پیامدهای آن را در نظر می‌گیریم: اینکه حتی «باستانی‌ترین» آیین‌های قبیله‌ای نیز پژواک‌هایی از میراثی ژرف و پیشاتاریخی‌اند. با پیگیری مسیر بول‌روئر در طول هزاره‌ها، با این امکان روبه‌رو می‌شویم که در زیر تنوع فرهنگ‌های جهان، لایه‌ای آغازین و مشترک از اندیشه‌ها و اعمال نهفته باشد. از این منظر، مطالعهٔ بول‌روئر درسی در فولکلور و خاستگاه‌های بشر است ــ درسی که شاید به ما کمک کند بفهمیم چه کسی هستیم و از کجا آمده‌ایم.

۲. خط زمانی باستان‌شناختی بول‌روئر#

یافته‌های باستان‌شناختی نشان می‌دهند که بول‌روئر نه‌تنها از نظر مردم‌نگارانه گسترده است، بلکه یکی از کهن‌ترین ابزارهای آیینی بشر نیز به شمار می‌رود. مصنوعات احتمالیِ بول‌روئر در چندین منطقه، دست‌کم از پارینه‌سنگیِ بالایی، پدیدار می‌شوند. در اروپا، محوطه‌های مربوط به عصر یخبندان اشیای مسطح و سوراخ‌داری با نقش‌های کنده‌کاری‌شده به دست داده‌اند که شباهت زیادی به بول‌روئرهای مردم‌نگارانه دارند. برای مثال، آبه هانری برُوی در سال ۱۹۰۷ از قطعه‌ای عاجی و کنده‌کاری‌شده از نهشته‌های مَگدالنینی (~۱۵٬۰۰۰–۱۳٬۰۰۰ ق.م.) در دوردونی فرانسه گزارش داد که بر آن نقش‌های هندسیِ خط و دایره‌ای دیده می‌شد و به تخته‌های مقدس بول‌روئرِ بومیان استرالیا، یعنی tjurunga، شباهت داشت. برُوی آن را بول‌روئری پارینه‌سنگی تشخیص داد و حتی این فرضیه را مطرح کرد که «در روزگار مَگدالنینی ممکن است بزرگداشت مشابهی معمول بوده باشد»؛ یعنی چنین شیئی شاید مانند آیین‌های بومیان استرالیا از زنان پنهان نگه داشته می‌شده است. این یافته تنها مورد موجود نبود. باستان‌شناسان از آن زمان چند بول‌روئر احتمالی را در مجموعه‌ابزارهای پارینه‌سنگی بالایی شناسایی کرده‌اند: نمونه‌های متعلق به عصر سولوتْرِه (~۲۰٬۰۰۰ سال پیش از زمان حاضر) از محوطه‌هایی مانند لِسپوگ، فرانسه (لوحی استخوانی با سوراخی ایجادشده با مته)، و مصنوعات تکه‌تکه از مِژیریچ، اوکراین (~۱۷٬۰۰۰ سال پیش از زمان حاضر) که به‌عنوان صداسازهای چرخان تفسیر شده‌اند. از دورهٔ میان‌سنگی نیز شیئی استخوانی به قدمت ~۸٬۵۰۰ سال از اسکاندیناوی به‌عنوان بول‌روئر شناسایی شده است ــ در واقع، این شیء قدیمی‌ترین ساز موسیقایی شناخته‌شده در آن منطقه است. همهٔ این موارد از حضور بول‌روئر در اعماق پیشاتاریخ اروپا پشتیبانی می‌کنند.

در خاور نزدیک، جوامع نخستینِ کشاورز نیز شواهدی وسوسه‌انگیز به دست می‌دهند. در چاتال‌هویوک در آناتولیِ ترکیه، حدود ۷۰۰۰ ق.م.، کاوشگران آویزهای استخوانی سوراخ‌داری یافتند که به‌طور «موقت» به‌عنوان بول‌روئرهای کوچک شناسایی شده‌اند. این قطعات استخوانی سوراخ‌دار، با وجود اندازهٔ کوچک، آثار ساییدگی ناشی از آویخته‌شدن داشتند که با چرخانده‌شدن بر ریسمان سازگار است. در همین حال، در محوطهٔ نوسنگیِ پیش از سفال گوبکلی‌تپه در جنوب‌شرقی ترکیه (حدود ۹۵۰۰ ق.م.) ــ که اغلب قدیمی‌ترین مجموعهٔ معبد جهان نامیده می‌شود ــ باستان‌شناسان چند قطعهٔ استخوانیِ بیضی‌شکل و کشیده با سوراخ‌های مرکزی یافتند. این اشیا که در گزارش‌ها «کاردک‌های استخوانی» نامیده شده‌اند، از نظر شکل و اندازه شباهت چشمگیری به بول‌روئرهای مردم‌نگارانه دارند. قطعات گوبکلی‌تپه حتی دارای نقش‌مایه‌های تزئینی‌اند: نمونه‌ای از کُرتیک‌تپهٔ نزدیک، در امتداد طول خود با نقش ماری پیچان کنده‌کاری شده است. با توجه به اینکه بول‌روئرها در فرهنگ‌های بعدی اغلب با مارها پیوند دارند، این جزئیات معنادار است؛ چنان‌که در ادامه بحث خواهیم کرد. کاوشگران نخستین با احتیاط به شباهت آن‌ها با بول‌روئرها اشاره کرده و می‌پذیرند که این جوامع نوسنگی «ممکن است چنین سازهایی داشته باشند». در واقع، بازسازی آزمایشی یک بول‌روئر نوسنگی از چوب سخت، غرش عمیق و پرطنینی تولید کرد و نشان داد که اگر این مصنوعات از چوب ساخته شده باشند، کارکرد مورد نظر را داشته‌اند.

در خارج از اوراسیا، به‌دلیل فاسدشدنی‌بودن مواد، بول‌روئرهای واقعیِ متعلق به دوران باستان اندک‌اند؛ اما نشانه‌هایی وجود دارد. در مصرِ فرعونی، مصنوعی شگفت‌انگیز که در تصویرهای آرامگاه توت‌عنخ‌آمون، متعلق به سدهٔ چهاردهم ق.م.، ترسیم شده، به بول‌روئر شباهت دارد؛ شیئی مستطیل‌شکل و مسطح با یک ریسمان. اگر این شناسایی تأیید شود، بول‌روئر را در جهان باستانی مدیترانه جای خواهد داد. برخی نیز حدس زده‌اند که شماری از «تیغه‌های» آیینی در محوطه‌های مینوسیِ عصر مفرغ ممکن است برای تولید صدا چرخانده می‌شده‌اند، هرچند شواهد روشنی در دست نیست. در سوی دیگر جهان، در آمریکای شمالیِ پیشاکلمبی، شماری از مصنوعات چوبی و استخوانی به‌عنوان بول‌روئر تفسیر شده‌اند: برای نمونه، محوطه‌های هوهوکام در آریزونا (حدود ۵۰۰–۱۱۰۰ م.) سازهایی چوبی و تیغه‌مانند به دست داده‌اند که گمان می‌رود برای علامت‌دهی آیینی استفاده می‌شده‌اند. همچنین در هنر صخره‌ای، نقاشی چشمگیری از سان‌ها در کوه‌های سِدِربرگ آفریقای جنوبی، با قدمتی نامشخص و احتمالاً متعلق به هولوسن متأخر، هشت پیکر انسانی را نشان می‌دهد که ابزارهایی شبیه بول‌روئر را می‌چرخانند؛ امری که بر استفاده از آن‌ها در آیین‌های باران‌خواهی توسط مردمان عصر حجر متأخر دلالت دارد.

برای جمع‌بندی کارنامهٔ باستان‌شناختی، جدول زمانیِ حاشیه‌نویسی‌شده‌ای از یافته‌ها و نشانه‌های مهم بول‌روئر، از عصر یخبندان تا زمان مردم‌نگارانهٔ معاصر، ارائه می‌کنیم. این جدول محوطه یا فرهنگ، تاریخ تقریبیِ کالیبره‌شده، جنس و توصیف شیء، زمینهٔ استفاده یا کشف، و یک مرجع کلیدی را فهرست می‌کند.

محوطه / فرهنگتاریخ (کالیبره‌شده)جنس و توصیفزمینه (استفاده یا کشف)مرجع کلیدی

| لا روش (دوردون)، فرانسه – شکارگرـگردآورندگان مگدالنی | ~۱۵٬۰۰۰ پیش از میلاد (پارینه‌سنگی جدیدِ متأخر) | لوح عاجی کنده‌کاری‌شده، به طول ۱۸ سانتی‌متر، با حکاکی دایره‌های هم‌مرکز و یک سوراخ | نهشتهٔ غاری؛ شناسایی‌شده به‌عنوان نخستین بول‌روئر شناخته‌شدهٔ پارینه‌سنگی، که احتمالاً شیئی مقدس و مردانه بوده و از زنان پنهان نگه داشته می‌شده است | Breuil 1907 (in) | | لسپوگ، فرانسه – فرهنگ سولوتری | ~۱۸٬۰۰۰ پیش از میلاد | آویز استخوانی مسطح، با سوراخی در یک انتها | یافتهٔ پناهگاه صخره‌ای؛ ابزار صوتیِ فرض‌شده (در فهرست بول‌روئرهای سولوتری داووا) | Dauvois 1989 (in) | | مزِه‌ریچ، اوکراین – اپی‌گراوتی (استپ ماموت) | ~۱۷٬۰۰۰ پیش از میلاد | شیئی مسطح و قطعه‌قطعه‌شده، با سوراخی مرکزی | محوطهٔ سکونتگاهیِ استخوان ماموت؛ تفسیرشده به‌عنوان قطعات احتمالی بول‌روئر | M. Kozlowski 1992 (in) | | اشتِل‌مور، آلمان – فرهنگ آرِنس‌بورگی | ~۱۰٬۷۰۰ پیش از میلاد (درایاس جوان) | باتون چوبی (احتمالاً بول‌روئر) با شیارها | اردوگاه شکار در مرداب توربی؛ در نزدیکی بقایای گوزن شمالی یافت شده و می‌توانسته صدایی غرش‌مانند ایجاد کند | Maringer 1982 (in) | | لیلا لوشولت، سوئد – جست‌وجوگران میان‌سنگی | ~۶۵۰۰ پیش از میلاد | تیغهٔ استخوانی، به طول ۱۱ سانتی‌متر، سوراخ‌شده در انتها | سکونتگاه ساحل دریاچه؛ کهن‌ترین ابزار موسیقایی اروپای شمالی (یک بول‌روئر) | Fischer 2009 (in) | | گوبکلی‌تپه، ترکیه – نوسنگیِ پیش از سفال | ~۹۵۰۰ پیش از میلاد | «کفگیرک‌های» استخوانی بیضی‌شکل، دارای شیار و سوراخ‌های خارج از مرکز | مجموعهٔ زیارتگاهیِ واقع بر تپه؛ یافت‌شده در زمینه‌ای آیینی و از نظر شکل بسیار شبیه بول‌روئر (یکی از آن‌ها دارای طرح حک‌شدهٔ مار) | Dietrich & Notroff 2016 | | کُرتیک‌تپه، ترکیه – نوسنگیِ پیش از سفال | ~۸۷۰۰ پیش از میلاد | آویز استخوانی کنده‌کاری‌شده، با نقش مار و سوراخی نزدیک به انتها | اشیای تدفینیِ خانگی؛ احتمالاً شیئی آیینی و ارزشمند، که نمونه‌ای بازسازی‌شده از آن صدای غرش بلندی ایجاد کرده است | Özkaya & Coşkun 2011 (in) | | چاتال‌هویوک، ترکیه – نوسنگیِ سفال | ~۷۰۰۰ پیش از میلاد | مجموعه‌ای از ۱۳ آویز استخوانی/شاخی، به طول ۵ تا ۸ سانتی‌متر، سوراخ‌شده | یافت‌شده در اتاق‌های زیارتگاهی و زباله‌دانی‌ها؛ در ابتدا زیورآلات «ناتمام» پنداشته می‌شدند، اما بعدها به‌عنوان بول‌روئر پیشنهاد شدند (بر اثر آویخته‌بودن، سطحشان صاف و صیقلی شده است) | Russell 2005 | | آرامگاه توت‌عنخ‌آمون، مصر – پادشاهی نوین | ~۱۳۳۰ پیش از میلاد | تیغه‌های چوبیِ نقاشی‌شده (یک جفت)، با ریسمان‌های مهار متصل | مجموعهٔ آرامگاه سلطنتی؛ در هنر آرامگاهی به‌صورت اشیای چرخان به تصویر کشیده شده‌اند و احتمالاً بول‌روئرهای تشریفاتیِ مورد استفاده در آیین معبد بوده‌اند | Kunst 1960 (hypothesis, in) | | اِلئوسیس و یونان دیونیسوسی – دورهٔ کلاسیک (یونان) | ~۶۰۰–۳۰۰ پیش از میلاد | بول‌روئرهای «رُمبوس» (چوبی) که در متون به آن‌ها اشاره شده است | آیین‌های کیش‌های اسرارآمیز؛ برای تقلید صدای غرش‌آسای خدایان چرخانده می‌شدند (در کنار طبل‌ها و آوازهای آیینی) | Clement of Alexandria c.190 AD (cited in) | | اسنیک‌تاون (آریزونا)، هوهوکام – آمریکای شمالی | ~۵۰۰ میلادی – ۱۱۰۰ میلادی | تیغهٔ چوبی (مسطح و کشیده)، به طول ~۳۰ سانتی‌متر، با آثار ساییدگیِ ریسمان در انتها | در گودال‌خانه‌ای تشریفاتی کاوش شد؛ احتمالاً در آیین‌های باران‌خواهی یا مناسک بلوغ استفاده می‌شده است (نمونه‌های جنوب‌غرب ایالات متحده) | Gladwin 1937 | | آرِنتِه (آرونتا)، استرالیای مرکزی – مردم‌نگارانه | مشاهده‌شده در دههٔ ۱۸۹۰ (کاربرد سنتی) | بول‌روئر چوبِ سخت («تجورونگا»)، بیضوی‌شکل، نقاشی‌شده، به طول ~۴۰ سانتی‌متر | شیئی پنهانی و مردانه برای آیین تشرف؛ برای تولید «صدای توانی‌ریکی» روح، هنگام مناسک ختنه، چرخانده می‌شد. از زنان و پسران تشرف‌نیافته پنهان نگه داشته می‌شد و افشای آن مجازات مرگ داشت. | Spencer & Gillen 1899 | | یوروپاری (قبیله‌های توکانو، شمال‌غرب آمازون) – مردم‌نگارانه | مشاهده‌شده از دههٔ ۱۸۷۰ تا دههٔ ۱۹۳۰ (کاربرد سنتی) | مجموعهٔ فلوت مقدس و بول‌روئر («سازهای یوروپاری») از جنس چوب و در اندازه‌های گوناگون | کیش تشرف مردانه؛ برای تولید غرش شبیه به صدای جگوار استفاده می‌شد. اسطوره: زنان زمانی صاحب این سازها بودند، اما مردان آن‌ها را تصرف کردند و زنان را از دیدن همیشگی‌شان، با مجازات مرگ، منع کردند. | Stradelli 1890; Fulop 1950 (in) | | هوپی (پوئبلو)، جنوب‌غرب ایالات متحده – مردم‌نگارانه | مشاهده‌شده در دههٔ ۱۹۰۰ (آیین‌های پوئبلو) | بول‌روئرهای چوبی («نگوزو»)، نقاشی‌شده و کوچک (۱۵–۲۰ سانتی‌متر) | در آیین‌های بارانِ کاچینا و تشرف پسران استفاده می‌شدند؛ صدا نماد باد و تندر بود و باور بر این بود که باران و روح مادر زمین را فرا می‌خواند. زنان و دختران از دیدن چرخش آن‌ها در خلال آیین‌ها منع می‌شدند. | Fewkes 1898; Haddon 1898 (noted in) |

جدول: موارد مهم حضور بول‌روئرها در باستان‌شناسی و مردم‌نگاری. تاریخ‌های مربوط به محوطه‌های پیشاتاریخی بر اساس کالیبراسیون، به‌صورت پیش از میلاد، ارائه شده‌اند؛ «تاریخ‌های» مردم‌نگارانه دورهٔ مستندسازی را نشان می‌دهند. این نمونه‌ها حضور پایدار بول‌روئر را از پارینه‌سنگیِ متأخر تا جوامع سنتیِ معاصر نشان می‌دهند. منابع: Breuil (1907)؛ Dauvois (1989)؛ Rusch et al. (2018)؛ Dietrich & Notroff (2016)؛ Russell (2005)؛ Spencer & Gillen (1899)؛ Stradelli (1890)؛ Haddon (1898)؛ و دیگران (رجوع کنید به متن).

چنان‌که جدول و منابع نشان می‌دهند، ردّ بول‌روئر را می‌توان در قاره‌ها و دوره‌های گوناگون دنبال کرد. تا دورهٔ نوسنگی، به نظر می‌رسد بول‌روئرها بخشی از ابزار آیینی جوامع نخستین کشاورز بوده‌اند – یعنی در همان سپیده‌دم دین سازمان‌یافته – چنان‌که در گوبکلی‌تپه و چاتال‌هویوک مشاهده می‌شود. بعدها، در تمدن‌های عصر مفرغ/آهن، در زمینه‌های کیش‌های اسرارآمیز (یونان و مصر) پدیدار می‌شوند. و در زمانهٔ مردم‌نگارانهٔ معاصر نیز در بسیاری از فرهنگ‌های بومی سراسر جهان تداوم می‌یابند. این تداوم چشمگیر است. می‌بینیم که هرجا حضور بول‌روئر به‌طور قطعی گواهی شده، این ابزارها غالباً به‌صورت اشیای مقدسی مرتبط با تشرف و جادوی آب‌وهوا ظاهر می‌شوند. اکنون به مجموعهٔ اسطوره‌ای و آیینیِ پیرامون این ساز می‌پردازیم – مجموعه‌ای به‌طرزی چشمگیر استانداردشده که از استرالیا تا آمازون یافت می‌شود.

۳. مجموعهٔ اسطوره‌ای ـ آیینی: تشرف، «دزدیدن از زنان» و تولد نمادین دوباره#

هرجا بول‌روئر به کار می‌رود، با مجموعه‌ای مشترک از اسطوره‌ها، آیین‌ها و نمادها روبه‌رو می‌شویم. مردم‌نگار، ای. بی. تایلور، در سال ۱۹۰۵ شگفت‌زده شده بود که مردمانی به دوریِ هوپی‌ها و یونانیان، یا بومیان استرالیا و سرخ‌پوستان برزیل، همگی از بول‌روئر برای مقاصد آیینیِ یکسان استفاده می‌کردند. بیش از یک قرن پژوهش، هسته‌ای از مضامین این مجموعه را تأیید کرده است: صدای بول‌روئر به‌عنوان صدای موجودی فراطبیعی تفسیر می‌شود؛ از آن در مراسم تشرف مردانه و سری استفاده می‌شود که غالباً شامل مرگ نمادین و تولد دوبارهٔ پسران در مقام مرد است؛ و این آیین‌ها معمولاً با اسطوره‌هایی توجیه می‌شوند که در آن‌ها مردان در زمان‌های آغازین قدرت آیینی (بول‌روئر) را به زور از زنان می‌گیرند. این مجموعه را با نمونه‌هایی از چهار حوزهٔ فرهنگی شرح خواهیم داد: استرالیای بومی، حوزهٔ آمازون (کیش یوروپاری)، یونان باستان و سرخ‌پوستان پوئبلو در آمریکای شمالی. هر مورد عناصر تکرارشوندهٔ تشرف مردانه و بن‌مایهٔ «دزدیدن از زنان» را برجسته می‌کند.

رؤیادان استرالیای بومی: صدای توانی‌ریکی#

در سنت‌های بومی استرالیا، بول‌روئر (که با نام‌هایی چون تجورونگا، تِرن‌دون و مانند آن شناخته می‌شود) عمیقاً مقدس و سرشار از معنای اسطوره‌ای است. برای نمونه، در میان مردم آرِنتِه (آرونتا) در استرالیای مرکزی، باور بر این است که غرش بول‌روئر صدای روح نیرومندی به نام توانی‌ریکی است. هنگام تشرف پسران (که شامل مناسک ختنه یا زیرختنه است)، ریش‌سفیدان در تاریکیِ پیرامون محوطهٔ آیینی بول‌روئرها را می‌چرخانند، و به زنان و کودکان گفته می‌شود که این صدای هراس‌انگیز خودِ توانی‌ریکی است که آمده تا پسران را «ببلعد» و برای مدتی با خود ببرد. در اسطورهٔ آرِنتِه که بالدوین اسپنسر روایت کرده است، توانی‌ریکی واقعاً جوانِ تازه‌ختنه‌شده را می‌گیرد، او را برای دگرگونی‌اش به بوته‌زار می‌برد و سپس پسر را «می‌کشد» و دوباره به‌صورت مردی بالغ زنده می‌کند. زنان حقیقتاً باور دارند این زمزمهٔ بلند و یکنواخت صدای توانی‌ریکی است – و از دانستن اینکه این صدا را یک تیغهٔ چوبی ایجاد می‌کند منع شده‌اند. اگر زنی بول‌روئر را ببیند، قانون قبیله حکم می‌کند که به‌دلیل هتک حرمت باید کشته شود. این تابوی سخت‌گیرانه بر تقدس ساز تأکید می‌کند.

در یک گزارش مردم‌نگارانه از سال ۱۹۰۴، لحظهٔ پس از عمل پسر چنین توصیف شده است: «در جریان ختنه، صدای بول‌روئر در سراسر بوته‌زار تاریک به گوش می‌رسد. زنان شیون می‌کنند که توانی‌ریکی آمده و پسر را با خود برده است. هنگامی که جوان برای بهبود یافتن در انزوا نگه داشته می‌شود، می‌گویند توانی‌ریکی او را پنهان نگه داشته و پیوسته بول‌روئر را می‌چرخاند. اگر پسر هرگز رازها را فاش کند، توانی‌ریکی او را برای همیشه با خود خواهد برد.» در باور آرِنتِه، فردِ در حال تشرف به‌طور نمادین به‌وسیلهٔ روح «بلعیده» می‌شود (صدای غرش‌کننده او را دربرمی‌گیرد)، سپس پس از هفته‌ها انزوا، در مقام مردی دوباره «بیرون انداخته می‌شود» (اطلس بول‌روئر: مجموعهٔ تشرفِ بلعیده‌شدن ـ تولد دوباره). بدین‌سان، بول‌روئر مرگ و رستاخیز نوآموز را هماهنگ می‌کند و حضور قدرت نیاکانی را به‌صورت شنیداری نشان می‌دهد. شایان توجه است که آرِنتِه‌ها و بسیاری از گروه‌های همسایه می‌گویند جوهرهٔ روح هر کودک، حتی پیش از تولد، در تختهٔ مقدس بول‌روئر (تجورونگا) جای دارد. در روایت‌های رؤیادان آنان، موجودات نخستینِ نیاکان بول‌روئرها را به‌عنوان ظرف‌های روح با خود حمل می‌کردند – پیوندی مستقیم میان شیء و خاستگاه زندگی. در اینجا می‌بینیم که بول‌روئر بسیار بیش از یک صداساز است: این شیء نشانهٔ هویت و روح و تجسم مادی اقتدار معنوی مردانه است. مردانِ تشرف‌یافته با کنترل تجورونگا و «صدای» آن، مجرای ارتباط با زمان رؤیا را در اختیار می‌گیرند و زنان را در امور آیینی فرودست نگه می‌دارند.

شایان ذکر است که، در حالی که اسطوره‌های استرالیایی بر بول‌روئر به‌مثابه صدای روح و سازِ تشرف مردانه تأکید دارند، برخی سنت‌های بومیان استرالیا همچنین اشاراتی به مضمون «خاستگاه زنان» در خود دارند. برای مثال، یولْنگوهای سرزمین آرنهم اسطوره‌ای درباره خواهران واویلَک دارند که در آن، دو خواهر نیاکان به‌طور تصادفی شاهد مراسمی مقدس می‌شوند (مراسمی شامل صداهایی شبیه صدای بول‌روئرِ مار رنگین‌کمان) و در پی آن سیلی بزرگ پدید می‌آورند، تا اینکه مردان آیین‌ها را از نو سامان می‌دهند. در برخی قبایل کوئینزلند، اسطوره بول‌روئر آشکارا می‌گوید که زنان زمانی قدرتی عظیم داشتند، تا آنکه مردان با ترفندهای پنهانی مربوط به بول‌روئر سلطه خود را برقرار کردند. به‌طور کلی، ریش‌سفیدان بومی راز بول‌روئر را ریشه‌دار در «میل مردان به تحت تأثیر قرار دادن زنان با تصور برتری مردانه» می‌دانند. از نظر کارکردی، آیین بول‌روئر در استرالیا (از نظر انسان‌شناسان و برخی ریش‌سفیدان بومی) راهی دانسته می‌شود برای آنکه مردان با یکدیگر پیوند یابند، مالکیت خود بر قدرت دینی را تأیید کنند، و زنان را در برابر نیروهای روحانیِ تحت کنترل مردان در حالت حیرت و هراس نگه دارند. همین پویایی در سراسر جهان تکرار می‌شود.

یوروپاری آمازونی: فلوت‌هایی که از زنان دزدیده شدند#

هیچ‌جا مضمون «دزدی از زنان» به‌اندازه فرقه‌های رازآمیز مردانه در آمریکای جنوبیِ جلگه‌ای برجسته نیست. حوضه آمازون زیستگاه ده‌ها قبیله است که فلوت‌ها، شیپورها و بول‌روئرهای مقدسی را حفظ کرده‌اند؛ سازهایی که فقط مردانِ تشرف‌یافته از آن‌ها استفاده می‌کنند. شاید مشهورترین نمونه، آیین یوروپاری در شمال‌غرب آمازون باشد (مردمان توکانو و آراواکی) (Bullroarer Atlas: Desana nurá-mee, Vaupés). آیین‌های یوروپاری حول فلوت‌های بلندی به طول یک فوت و بول‌روئرهای همراه آن‌ها شکل گرفته‌اند؛ صدای این سازها نمایانگر صداهای قهرمانان نیرومند روحانی است. طبق قانون سنتی، دیدن این سازها برای زنان یا پسران تشرف‌نیافته، تحت تهدید تجاوز گروهی یا مرگ، اکیداً ممنوع است. بنیان این قاعده خشن در اسطوره خاستگاه یوروپاری نهفته است؛ اسطوره‌ای که اغلب یکی از حماسه‌های بزرگ آفرینش آمازونی دانسته می‌شود.

نسخه‌های متعددی از اسطوره یوروپاری وجود دارد، اما در رویدادهای اصلی با یکدیگر مشترک‌اند. در یکی از نسخه‌های پرارجاع (که ج. سی. باربوسا در سال ۱۹۱۴، بر اساس روایت به زبان توکانو، ثبت کرده است)، قهرمان فرهنگی یوروپاری از زنی باکره زاده شد (که میوه‌ای جادویی او را باردار کرده بود) و در بزرگسالی آیین‌های مقدس مردان را بنیان گذاشت. یوروپاری فرمان داد که زنان هرگز نباید سازهای آیینی را ببینند یا سرودهای همراه آن‌ها را بیاموزند و در صورت تخلف، به مرگ محکوم خواهند شد. بااین‌حال، بعدتر در اسطوره، این نظم جدید مردانه به‌طرزی چشمگیر به چالش کشیده می‌شود: دختر خورشید (زن جوانی از جامعه) هنگام سپیده‌دم پنهانی بیرون می‌رود و فلوت‌های پنهان یوروپاری را کنار رودخانه پیدا می‌کند؛ پیش از آنکه برادر تنبلش از خواب بیدار شود. او با جسارت سازهای مقدس را می‌دزدد و همراه خواهرانش و همه زنان روستا می‌گریزد. اکنون که فلوت‌ها در اختیار زنان‌اند، نظم اجتماعی وارونه می‌شود: زنان آیین‌ها را در دست می‌گیرند و خود را وقف مراسم می‌کنند، در حالی که مردان ناچار به انجام کارهای روزمره می‌شوند؛ حتی در برخی نسخه‌ها، مردان شروع به قاعدگی می‌کنند که نمادی از جابه‌جایی نقش‌هاست. این وضعیت برای مردان تحمل‌ناپذیر است. آنان برای بازپس‌گیری فلوت‌ها با توسل به زور توطئه می‌کنند. در اسطوره، مردان از اشیای آیینی خودشان ــ تاک‌های شلاق‌وار و بول‌روئرها ــ برای ترساندن زنان استفاده می‌کنند. زنان با شنیدن «صداهای» هولناک و چرخان و احساس نیش شلاق‌ها، سراسیمه می‌شوند و تسلیم می‌گردند. مردان فلوت‌ها را پس می‌گیرند و برای مجازات این دوره موقت، زنان را به قاعدگی دائمی محکوم می‌کنند و فرمان می‌دهند که از آن پس هر زنی که به فلوت‌ها نگاه کند یا رازهای یوروپاری را بشنود، کشته شود. از آن زمان، تنها مردان یوروپاری را حمل می‌کنند و زنان برای همیشه از آن کنار گذاشته شده‌اند.

اسطوره یوروپاری (توکانو) ــ «در روزگاران آغازین، زنان فرمان می‌راندند. نخستین زن فلوت‌های مقدس خورشید را دزدید. او و خواهرانش سازهای مقدس یوروپاری را گرد آوردند و به جنگل گریختند. جهان وارونه شد: مردان مانند زنان خون‌ریزی می‌کردند و به کارهای زنانه می‌پرداختند، در حالی که زنان سرود می‌خواندند و با ارواح ارتباط می‌یافتند. پس مردان نقشه کشیدند تا نظم را بازگردانند. آنان از تاک‌ها شلاق ساختند و تخته‌های کوچک چرخانی تراشیدند. در میان درختان پنهان شدند و تخته‌ها را با ریسمان‌های بلند چرخاندند ــ zuuuuuu، صدایی هراس‌انگیز ــ و بیرون ریختند و زنان را زدند. زنان که از صدای چرخان جوروپاری به هراس افتاده بودند، تسلیم شدند. مردان فلوت‌ها را پس گرفتند و به نیروی تندر و نیش، قانونی تازه وضع کردند: از آن روز، موسیقی یوروپاری فقط به مردان تعلق داشت. هر زنی که فلوت‌ها را ببیند یا راز را بشنود، کشته خواهد شد. بدین‌سان مردان مادرسالاری باستانی را سرنگون کردند.»

(متن بالا بازگویی ترکیبی‌ای از چندین منبع آمازونی است، از جمله افسانه توکانو درباره یوروپاری که استرادلی آن را گردآوری کرده است (۱۸۹۰) و خلاصه‌ای در Encyclopedia of Religion. اصطلاحات اصلی توکانو: فلوت‌های مقدس japurá یا yuruparí هستند و بول‌روئرِ چرخان در برخی نسخه‌ها whaipopo نامیده می‌شود. در زبان عمومی نِئِنگاتو: «as mulheres pegaram os instrumentos do Juruparí…» و جز آن.)

اسطوره یوروپاری در آیین‌های واقعی آمازونی که در سده‌های ۱۹ و ۲۰ مشاهده شده‌اند، به‌روشنی بازتاب یافته است. جهانگردان اروپایی (و بعدها انسان‌شناسان) روایت کرده‌اند که در جریان مراسم یوروپاری، مردان در میدان روستا بول‌روئرها را می‌چرخاندند و در شیپورهای بلند می‌نواختند، در حالی که زنان و کودکان تحت تهدید در خانه‌هایشان محبوس بودند. برای ذکر نمونه‌ای دیگر، در میان موندوروکوهای آمازون مرکزی، مراسم فلوت مردان شامل نمایشی است که در آن زنان به‌طور نمادین برای قدرت ازدست‌رفته خود سوگواری می‌کنند. در اسطوره موندوروکو، این سه زن بودند که نخست فلوت‌های کاروکورو را در دریاچه‌ای یافتند؛ سپس مردان آنان را فریب دادند و فلوت‌ها را گرفتند و باعث شدند زنان از اندوه زاری کنند. امروزه در آیین سالانه، زنان موندوروکو «خود را در خانه‌هایشان حبس می‌کنند و با صدای بلند می‌گریند»، در حالی که مردان در اطراف می‌پیمایند و فلوت می‌نوازند ــ بازاجرایی مستقیم از انتقال اسطوره‌ای اقتدار. انسان‌شناس، یولاندا مورفی، که موندوروکوها را مطالعه کرده بود، نتیجه گرفت که «تمام مجموعه آیین‌های عمومی در میان موندوروکوها از این اصل رقابت جنسیتی برای قدرت سرچشمه می‌گیرد». بول‌روئر (و سازهای صوتی مقدس مرتبط با آن) سلاح‌هایی هستند که مردان با آن‌ها این قدرت را تحمیل می‌کنند. در سراسر آمازونیا، این الگو برقرار است: روایت‌های قبیله‌ای اغلب می‌گویند که «در آغاز، زنان سازهای مقدس و قدرت را در اختیار داشتند ــ تا آنکه مردان آن‌ها را به‌زور از زنان گرفتند.» این اسطوره‌ها منشورهایی هستند برای توضیح اینکه چرا مردان آیین‌ها را در انحصار خود دارند و چرا زنان کنار گذاشته می‌شوند. خشونت این روایت‌ها اغلب تکان‌دهنده است (مردان در داستان‌ها زنان را می‌کشند یا به آنان تجاوز می‌کنند) و با لحنی بی‌اعتنا عرضه می‌شود، گویی زنان به سبب تجاوز از رازهای مردانه «استحقاق آن را داشتند».

شایان توجه است که پیدایش مستقل چنین اسطوره‌هایی در فرهنگ‌های بی‌ارتباط با یکدیگر، به‌سختی می‌تواند تصادفی توضیح داده شود. در ملانزی (گینه نو) نیز اسطوره‌های فلوتِ تشرف مردانه تقریباً همواره می‌گویند که زنان نخست مالک فلوت‌ها بودند. بررسی ۱۴ افسانه فلوت در گینه نو نشان داد که همه، جز دو مورد، پدیدار شدن نخستین ساز را به زنان نسبت می‌دادند. این همگرایی باعث شد برخی پژوهشگران (از جمله ی. ی. باخوفن در سال ۱۸۶۱) درباره وجود واقعی «مادرسالاری آغازین» در پیشاتاریخ بشر گمانه‌زنی کنند؛ دوره‌ای که بعدها مردان آن را سرنگون کردند. اشاعه‌گرایان نخستین، مانند لئو فروبنیوس و فریتس ینسن، اسطوره‌های بول‌روئر را شواهدی احتمالی برای یک گذار باستانی واقعی می‌دانستند: شاید دوره‌ای وجود داشته که زنان در آیین‌ها نقش‌های برجسته‌ای ایفا می‌کردند و این دوره هنگامی پایان یافت که مردان آیین‌های رازآمیز و تابوهای مرتبط با آن‌ها را برقرار کردند. چه کسی دوره‌ای مادرسالارانه را به‌معنای تحت‌اللفظی بپذیرد و چه نپذیرد، مضمون اسطوره‌ای بی‌تردید گسترده است: حتی در استرالیای بومی، جایی که هیچ «مادرسالاری» قوم‌نگارانه‌ای وجود نداشت، می‌توان ریش‌سفیدان مرد را دید که به زنان می‌گویند: «ما در دوران رؤیا مجبور شدیم بول‌روئر را از شما بگیریم.» تفسیر روان‌شناختی، که فروید و بعدها آلن داندس ارائه کردند، این است که این اسطوره‌ها حسادت مردانه به قدرت زایش زنان و تلاشی برای جبران آن را رمزگذاری می‌کنند؛ تلاشی از راه ایجاد یک رحم کاذب مردانه (خانه تاریک تشرف) و قاعدگی کاذب مردانه (خون‌ریزی ختنه و صدای وزوزِ «قاعدگی‌گون» بول‌روئر). بعدتر به این تفسیرها بازخواهیم گشت. فعلاً نکته اصلی این است که در سراسر جهان، مجموعه‌ای تکرارشونده از اسطوره و آیین، بول‌روئر را به نبردی دوران‌ساز میان دو جنس پیوند می‌دهد؛ نبردی که با به‌دست گرفتن قدرت توسط انجمن‌های رازآمیز مردانه پایان می‌یابد.

اسرار یونانی: «رومبوس» چرخان و رازهای دیونیسوسی#

در مدیترانه باستان، بول‌روئر در بستر ادیان اسرارآمیز و نمادپردازی اسطوره‌ای ظاهر می‌شود، هرچند داستانی صریح درباره «دزدی از زنان» در اینجا وجود ندارد. اصطلاح یونانی برای بول‌روئر ῥόμβος (rhombos) بود؛ واژه‌ای به‌معنای شیء «چرخان» (Bullroarer Atlas: ancient Greek Dionysiac rhombos). نویسندگان یونانی رومبوس را سازی مقدس در اسرار دیونیسوسی و آیین‌های مادر بزرگ (سیبل) توصیف کرده‌اند. از صدای آن برای فراخواندن حضور خدایان یا ارواح استفاده می‌شد. در نمایشنامه باخائه اثر اوریپید (۴۰۵ پیش از میلاد)، پیروان دیونیسوس جغجغه‌ها و احتمالاً بول‌روئرها را می‌چرخانند و به حالت خلسه فرو می‌روند. بعدها، کلمنت اسکندرانی، منتقد مسیحی (حدود ۱۹۰ میلادی)، رومبوس را واقعاً در شمار اسباب‌بازی‌های مقدسی می‌آورد که تیتان‌ها به دیونیسوس نوزاد داده بودند. این اشاره‌ای است به یک اسطوره اورفیکی: دیونیسوس نوزاد با هفت اسباب‌بازی اسرارآمیز فریفته شد ــ مخروط کاج، بول‌روئر (رومبوس)، قاپ‌ها، آینه، دسته‌ای پشم، فرفره و سیب. این‌ها صرفاً اسباب‌بازی نبودند، بلکه نمادهای باروری بودند: بول‌روئر (رومبوس) به‌ویژه با هویت دیونیسوس به‌عنوان خدای صدای وجدآمیز و دگرگونی پیوند داشت. یافته‌های باستان‌شناختی از بستری یونانی ـ مصری (پاپیروس گوروب، مربوط به ~سده سوم پیش از میلاد) همین مجموعه از اشیای مقدس، از جمله مخروط کاج و بول‌روئر، را نشان می‌دهند. پژوهشگران بول‌روئر را در اینجا نمادی فالیک یا زاینده تفسیر می‌کنند ــ جالب آنکه واژه rhombos در زبان عامیانه می‌توانست به معنای آلت تناسلیِ چرخان یا ابزار جادوگر نیز به کار رود.

در عمل، منابع یونانی و رومی اشاره می‌کنند که رومبوس در برخی آیین‌های اسرارآمیز چرخانده می‌شد تا صدایی فرازمینی ایجاد کند. «گاوغُرّان‌های چرخان و طبل‌های به‌هم‌کوبیده برای تقلید از رعد» در اسرار الئوسیسی در خارج از آتن گواهی شده‌اند و احتمالاً قرار بوده ظهور ایزدان، دِمِتِر و پرسِفونه، را در آیین‌های تاریک نوید دهند. به همین ترتیب، در آیین‌های دیونیسوس (و همتای فریگیایی او، سابازیوس)، نوآموزان رومبوس را می‌چرخاندند تا خلسه ایجاد کنند. تصور می‌شد این صدا حضور ایزد را جذب یا متجلی می‌کند؛ درست همان‌گونه که در استرالیا یا آمازونیا روح را متجلی می‌سازد. آلیان، نویسندهٔ رومیِ سدهٔ دوم میلادی، حتی ذکر می‌کند که کاهنان ایتالیایی باکوس زنان را از نزدیک شدن منع می‌کردند هنگامی که رومبوس مقدس در حال چرخش بود—بازتابی کم‌رنگ از تابوی جهان‌شمول. هرچند اسطوره‌های یونانی نمی‌گویند «زنان رومبوس را اختراع کردند»، در آیین کیبِله (مادر بزرگ) مضمونی موازی وجود دارد: همسر او، آتیس، و کاهنان گالی گاوغُرّان‌ها را به کار می‌بردند و آیین‌ها شامل اعمال افراطی مردانه (اختگی، زن‌پوشی) بود که برخی پژوهشگران آن‌ها را با سرکوب نقش زنان در آیین‌های طبیعتِ پیشین مرتبط می‌دانند. دست‌کم، شواهد یونانی نشان می‌دهد که گاوغُرّان در پرستشی رازآمیز و مردمحور، که نوید زایش دوباره می‌داد، جایگاهی ریشه‌دار داشته است—خودِ دیونیسوس ایزدی مرده و دوباره زاده‌شده بود و رومبوس هم ازهم‌دریدگی او (به‌دست تیتان‌ها) و هم بازگشت غران او به زندگی را نمادین می‌کرد.

بنابراین، نمونهٔ یونانی پیوند گاوغُرّان با راز، حالت‌های دگرگون‌شده و چیرگی مردان در آیین را تقویت می‌کند. شگفت‌انگیز است که شیئی یافت‌شده در فرانسهٔ عصر یخبندان، بار دیگر در آتن کلاسیک ظاهر می‌شود و همان کارکرد اساسی را ایفا می‌کند: ایجاد صدای رعدِ الوهی. جیمز فریزر یادآور شد که قبایل گینهٔ نو در آیین‌های برداشت یام، گاوغُرّان‌ها را «با دقیقاً همان روح» به کار می‌بردند که آیین دیونیسوسی در یونان—هر دو می‌کوشیدند شرکت‌کنندگان را با آوای امر مینوی به هیبت افکنند. چنین تداوم میان‌قاره‌ای‌ای پژوهشگرانی چون فریزر و اوتو زِریس را متقاعد کرد که این امر تصادفی نبوده است. رومبوس یونانی، تورندون استرالیایی و یوروپاری آمازونی—همه در چارچوب یک الگوی باستانی واحد عمل می‌کردند.

سنت‌های هوپی و پوئبلو: گردبادهای کاچینا و فراخوانی باران#

در فرهنگ‌های پوئبلو در جنوب‌غربی آمریکا، گاوغُرّان نیز در آیین‌های تشرف و مناسک مربوط به آب‌وهوا ادغام شده بود. مردم هوپی این ابزار گاوغُرّان را ngözo می‌نامند یا گاهی آن را تجسم روح ماسائوئو (ایزد زمین) یا ارواح کاتسینا (کاچینا) می‌دانند (Bullroarer Atlas: Tusayan/Walpi Hopi tovokìnpi). در جریان تشرف زمستانیِ انقلاب خورشیدی هوپی، یعنی Wuwûychim، مردان مسن در بیرون کیوا (اتاق آیینی) مخفیانه گاوغُرّان‌ها را می‌چرخانند، در حالی که جوانان درون آن تشرف می‌یابند. صدای وزوزِ مشخصِ آن به‌منزلهٔ غرش نزدیک‌شوندهٔ ارواح کاچینا تفسیر می‌شود که از کوه‌ها می‌آیند. روایت‌های هوپی می‌گویند صدای گاوغُرّان یادآور باد و رعد است—برخی گروه‌های پوئبلو به‌معنای واقعی کلمه آن را «چوبِ رعد» می‌نامند. گزارشی از اوایل سدهٔ بیستم، پیران هوپی را توصیف می‌کند که گاوغُرّان‌ها را می‌چرخاندند تا صدای طوفانی در حال نزدیک شدن را شبیه‌سازی کنند و بدین‌سان در آیین‌های کشاورزیِ بیابانی، ابرهای باران‌زا را فرابخوانند. در واقع، در میان هوپی‌ها و زونی‌ها، گاوغُرّان‌ها به‌طور سنتی برای فراخواندن باران و راندن تأثیرات شرورانه به کار می‌رفتند؛ ازجمله در آیین‌های کاشت بهاره و هنگام پاک‌سازی‌های جمعی.

زنان در فرهنگ پوئبلو به‌خاطر دیدن گاوغُرّان، به سخت‌گیریِ استرالیا یا آمازونیا مجازات نمی‌شدند—اما بااین‌حال، این امر عموماً «کار مردان» بود. انسان‌شناسان اولیه گزارش کرده‌اند که به پسران پوئبلو هشدار داده می‌شد اگر زنان صدای گاوغُرّان را بشنوند، کاچیناها دیگر باران نخواهند آورد. بنابراین، پنهان‌کاری با کارآمدی پیوند داشت: صدای مقدس از آن رو اثرگذار بود که فقط افراد آیینیِ پاک (مردان تشرف‌یافته) آن را در دست می‌گرفتند. در برخی روستاهای پوئبلو در ریو گرانده، از زنان انتظار می‌رفت هرگاه گاوغُرّان در مراسم به کار می‌رود، در خانه بمانند و بدین‌سان مضمون پنهان‌کاری جنسیتی حفظ می‌شد (هرچند با خشونتی کمتر اعمال می‌گردید).

یک همسانیِ شگفت‌انگیز این است که هوپی‌ها گاهی صدای گاوغُرّان را با صدای هِ-ئی (کاچینای مادربزرگ) یکی می‌دانند؛ پیکره‌ای مادر-زمین، اما تنها مردان این ساز را به حرکت درمی‌آورند. این تقریباً بازتابی آینه‌وار از مفهوم یوروپاری است؛ در آنجا صدای ساز، صدای روحی مادر است، اما زنان نباید آن را لمس کنند. هوپی‌ها همچنین عروسک‌های کاچینای گاوغُرّان می‌تراشند که کاچینایی را در حال در دست داشتن گاوغُرّان نشان می‌دهد—یادآوری بصریِ جایگاه مقدس آن. گاوغُرّان در میان مردمان پوئبلو بدین‌سان نقش‌های معمول خود را برجسته می‌کند: ابزار فراخواندن روح (وزوز آن کاچیناهای باران‌آور را فرامی‌خواند) و ابزار تشرفِ رازآمیز (که همبستگی میان مردان و هیبت در میان زنان و کودکان را برقرار می‌کند). حتی در محیطی فرهنگی بسیار متفاوت با گینهٔ نو یا برزیل، همان نغمه‌های اصلی را بازمی‌شناسیم. چنان‌که انسان‌شناس، اِی.اِل. کروبر، در سال ۱۹۱۷ اظهار داشت: «از هوپی تا آرونتا، و از نیجر تا یونان، همهمهٔ اسرارآمیز گاوغُرّان همه‌جا یک داستان است».


در مجموعهٔ این نمونه‌ها، مجموعهٔ اسطوره‌ای-آیینیِ گاوغُرّان آشکار می‌شود:

  • آوای امر مقدس: صدای گاوغُرّان تقریباً در همه‌جا به‌منزلهٔ صدای روحی نیرومند (نیا، ایزد یا هیولا) یا تجلی آن تفسیر می‌شود. برای مثال، توانیریکا در استرالیا، یوروپاری در آمازون، دیونیسوس/کیبِله در یونان و ارواح کاچینا در میان هوپی‌ها. این صدا نویدبخش حضور مینوی است.

  • تشرف رازآمیز مردان: گاوغُرّان تقریباً به‌طور تغییرناپذیری در آیین‌های تشرف مردان یا مناسک انجمن‌های رازآمیز به کار می‌رود. پسران منزوی می‌شوند، «فراخوان روح» را از گاوغُرّان می‌شنوند، آزمون‌هایی را پشت سر می‌گذارند (که اغلب شامل ختنه یا خراش‌زنیِ آیینی است) و به‌عنوان مردانی «دوباره‌زاده‌شده» بیرون می‌آیند. این صدا اغلب نماد آن است که نوآموزان به‌دست روحی «بلعیده» و سپس دوباره استفراغ می‌شوند. فریزر یادآور شد که قبایل استرالیایی صریحاً می‌گفتند صدای گاوغُرّان همان جادوگری است که پسران را می‌بلعد و سپس آنان را به‌صورت مردان جوان دوباره بیرون می‌آورد. بن‌مایهٔ مرگ و رستاخیز همراه با گاوغُرّان در گینهٔ نو و برزیل نیز دیده می‌شود. نشانه‌گذاری‌های قبیله‌ای یا خون‌ریزی، شبح‌نماییِ بزرگان و «آوای» گاوغُرّان همگی در یک مجموعه گرد می‌آیند.

  • تابو برای زنان: در تقریباً همهٔ بافت‌های سنتی، زنان (و اغلب پسران تشرف‌نیافته) از دیدن گاوغُرّان یا آگاهی از خاستگاه آن منع می‌شوند. نقض این ممنوعیت به‌شدت مجازات می‌شود—از تجاوز گروهیِ آیینی (که در بخش‌هایی از گینهٔ نو و برزیل مستند شده است) تا اعدام بدون کیفر (که در گزارش‌های استرالیایی رایج است). این قاعده چنان یکنواخت بود که قوم‌نگاران اولیه‌ای چون آر.اچ. مَتیوز در سال ۱۸۹۸ می‌توانستند بگویند هیچ موردی از اجازه‌دادن به زنان برای نزدیک شدن به گاوغُرّان هرگز یافت نشده است. حتی در جاهایی که گاوغُرّان تا سدهٔ بیستم به اسباب‌بازی کودکان تبدیل شده بود (برای مثال، ایرلند و ماداگاسکار)، به‌طور قابل‌توجهی «برای پسران محفوظ» بود؛ اشاره‌ای به باقی‌ماندن تابوی کهن در حافظهٔ فرهنگی.

  • اسطوره‌های خاستگاهِ تقدم زنان: همان‌گونه که بحث شد، شمار چشمگیری از فرهنگ‌ها اسطوره‌هایی دارند که مدعی‌اند زنان در آغاز گاوغُرّان یا نی‌های مقدس را در اختیار داشتند، تا آنکه مردان آن‌ها را دزدیدند. این مضمون در گینهٔ نو، ملانزیِ جزیره‌ای، آمازونیا، بخش‌هایی از استرالیا و به‌صورت اشاره‌وار در برخی روایت‌های آفریقایی یافت می‌شود (Bullroarer Atlas: Dogon rhombe of Yougo Dogorou). فراگیری این افسانه‌ها—حتی در جوامعی که هیچ تماسی با یکدیگر نداشته‌اند—برای نظریهٔ اختراع مستقل، «مجموعه‌ای از واقعیت‌های دشوار برای توضیح» به شمار می‌آید. یا باید باور کرد که همان درام روان‌شناختی (حسادت مردان به زنان) به‌طور مستقل در سراسر جهان اسطوره‌هایی یکسان پدید آورده است، یا باید به خاستگاهی تاریخی و مشترک ظنین شد. این پرسش را در بخش بعدی پی خواهیم گرفت.

  • کاربردهای دیگر (ثانویه): گاه گاوغُرّان‌ها برای اهداف سودمندانه‌تر یا عرفی نیز به کار رفته‌اند—برای نمونه، به‌عنوان ابزار ارتباط از راه دور (غرش بم آن مسافت زیادی را می‌پیماید؛ برخی گروه‌های آفریقایی و استرالیایی از آن برای علامت‌دادن به گردهمایی‌ها یا هشدار دربارهٔ نزدیک شدن بیگانگان استفاده می‌کردند)، یا به‌عنوان طلسم آب‌وهوا (که برای دور کردن طوفان‌ها یا فراخواندن باد چرخانده می‌شد). در بخش‌هایی از اروپا، تا دوران مدرن، گاوغُرّان عمدتاً به‌صورت اسباب‌بازی کودکانه یا ابزار چوپانان برای ترساندن شکارچیان باقی ماند. اما حتی در این موارد نیز حافظهٔ عامیانه اغلب بویی از امر فراطبیعی به آن نسبت می‌داد—برای مثال، کودکان اسکاتلندیِ سدهٔ نوزدهم گاوغُرّان خود را «رعدافسون» می‌نامیدند که می‌توانست صاعقه را دفع کند، و شبانان باسکی بر گاوغُرّان‌های خود نقش‌های مارپیچی می‌تراشیدند و آن‌ها را شب‌ها می‌چرخاندند؛ رسمی که گمان می‌رفت از آیین‌های شبانهٔ پیشین سرچشمه گرفته باشد. چنین بقایایی تبار مقدس این ساز را حتی هنگامی که به بازی «منحط» شده است، نشان می‌دهد. هرجا که گاوغُرّان امروزه صرفاً اسباب‌بازی است، احتمالاً در گذشته ابزاری مقدس بوده است. اشاعهٔ فرهنگی الگویی از گذار آیینی به عرفی را به سوی مناطق پیرامونی (برای مثال، اروپا) پیش‌بینی می‌کند، نه اختراع مستقل اسباب‌بازی‌هایی یکسان در سراسر جهان. و واقعاً، از سنت شفاهی نشانه‌هایی داریم که در جاهایی مانند ایرلند، گاوغُرّان پیش از آنکه به بازی تبدیل شود، زمانی «مقدس» بوده است.

در جمع‌بندی، گاوغرّان هر جا که یافت شده، مجموعه‌ای از ویژگی‌های متمایز را نشان می‌دهد: با مراسم رازآمیز مردان پیوند دارد (به‌ویژه آیین‌های بلوغ همراه با مرگ/زایش نمادین)، تجسمِ صدای ارواح است، با رازداری سخت‌گیرانه و طرد زنان احاطه شده، و اغلب با اسطوره‌هایی پیوند دارد که مارها، ارواح نیاکان، یا دوره‌ای را دربرمی‌گیرند که زنان در آن فرمانروایی می‌کردند. مشاهده شده است که این مجموعهٔ کامل عناصر، از بیابان استرالیا تا جنگل آمازون، همواره در کنار یکدیگر پدیدار می‌شوند. چنان‌که مردم‌شناس، ای.ام. لوب، در سال 1929 پس از بررسی آیین‌های بلوغ در سراسر جهان نتیجه گرفت:

«گاوغرّان نه‌تنها برای زنان تابو است و تقریباً همواره صدای ارواح به شمار می‌رود، بلکه تقریباً همیشه همراه با [همان مجموعهٔ عناصر آیینیِ بلوغ: نشانه‌های قبیله‌ای، مرگ و رستاخیز، تقلید از شبح] نیز ظاهر می‌شود… هیچ اصل روان‌شناختی‌ای وجود ندارد که لزوماً این عناصر را در کنار یکدیگر قرار دهد؛ بنابراین، آن‌ها باید به‌طور تصادفی در یک مکان با هم ترکیب شده باشند… و سپس به‌صورت یک مجموعه انتشار یافته باشند.»

به بیان دیگر، تکامل موازی و تصادفیِ این مجموعهٔ کامل در ده‌ها فرهنگ جدا از یکدیگر نامحتمل است ــ این امر به‌شدت حاکی از وجود پیوندهای تاریخی است. اکنون بررسی می‌کنیم که این مجموعه چگونه ممکن است گسترش یافته باشد و این امر دربارهٔ فرهنگ انسانی نخستین چه دلالتی دارد.

4. تحلیل اشاعه: اختراع مستقل در برابر گسترش باستانی#

با توجه به وجوه اشتراک چشمگیری که در بالا ترسیم شد، مجموعهٔ گاوغرّان چگونه تا این اندازه در سراسر جهان پراکنده شد؟ آیا این مجموعه محصول اختراع مستقل در واکنش به جنبه‌های جهان‌شمول وضعیت انسانی است، یا حاصل اشاعهٔ باستانی از یک سرچشمهٔ واحد یا شمار محدودی از سرچشمه‌ها؟ این پرسش از دیرباز محل بحث بوده است. بیایید شواهد و دیدگاه‌ها را بسنجیم.

نظریهٔ اختراع مستقل: طرفداران این دیدگاه استدلال می‌کنند که هر گروهی از انسان‌ها ممکن است وسیله‌ای برای تولید صدای چرخان اختراع کند، زیرا این مفهومی ساده است و می‌تواند کارکردهای آشکاری داشته باشد (ایجاد صدای بلند برای علامت‌دادن یا ایجاد هیبت). افزون بر این، برخی جهان‌شمول‌های روان‌شناختی ــ به‌ویژه حسادت مردان نسبت به باروری زنان، یا استفاده از صداهای بلند برای مشخص‌کردن گذارها ــ می‌توانسته است جوامع گوناگون را به نسبت‌دادن معناهایی مشابه به چنین ابزاری سوق دهد. برای نمونه، اندرو لنگ در سال 1889 نوشت که «ذهن‌های مشابه، با استفاده از ابزارهایی ساده و در جهت اهدافی مشابه، ممکن است گاوغرّان و کاربردهای رازآمیز آن را در هر جایی تکامل دهند»، بی‌آنکه به خاستگاهی مشترک نیاز باشد. پژوهشگران جدیدتری که گرایش روان‌شناختی دارند، مانند آلن داندس (1976)، مجموعهٔ گاوغرّان را برخاسته از سناریویی بنیادین و فرویدی تفسیر کرده‌اند: مردان در بسیاری از فرهنگ‌ها به‌طور ناخودآگاه دچار حسادت رحمی می‌شوند و برای جبران آن، آیین‌های بلوغی همراه با «صداهای رحمیِ» گاوغرّان ابداع می‌کنند. بنابراین، اسطورهٔ تکرارشوندهٔ مالکیت پیشین زنان، نه خاطره‌ای تحت‌اللفظی، بلکه بیانگر احساس گناه یا اضطراب مردانه خواهد بود. دیدگاه اختراع مستقل از این واقعیت تاحدی معقول به نظر می‌رسد که ساختن گاوغرّان آسان است (تخته‌ای مسطح و ریسمانی، برخلاف، مثلاً، فلزکاری پیچیده که آشکارا اشاعه یافته است). افزون بر این، همهٔ فرهنگ‌های روی زمین گاوغرّان ندارند ــ برای مثال، این ابزار در بخش بزرگی از شرق آسیا و در میان برخی گروه‌های بومی آمریکایی غایب بوده است ــ ازاین‌رو طرفداران اختراع مستقل به پراکندگی ناپیوستهٔ آن به‌عنوان شاهدی اشاره می‌کنند بر اینکه همهٔ گروه‌های انسانی گاوغرّان را «بدیهی» نیافته‌اند. در عوض، آنان وجود خاستگاه‌های متعدد را در مکان‌هایی فرض می‌کنند که شرایط برای آن مساعد بوده است (برای مثال، چشم‌اندازهای باز که صدا در آن‌ها قابلیت انتشار دارد، ساختار اجتماعی مردسالارانه‌ای که از آن استفاده می‌کند، و مانند این‌ها).

بااین‌حال، مدل اختراع مستقل در توضیح تراکم فشردهٔ ویژگی‌ها که شرح دادیم با دشواری روبه‌رو است. اگر قبایل گوناگون به‌طور تصادفی و گهگاه گاوغرّان را اختراع کرده بودند، انتظار می‌رفت کاربردهای متفاوت و منحصربه‌فرد بسیاری وجود داشته باشد. اما هر جا که گاوغرّان از نظر فرهنگی اهمیت دارد، به‌طور قابل‌اعتمادی در مرکز مجموعه‌ای خاص از آیین‌های بلوغ قرار می‌گیرد. برای مثال، چرا گاوغرّانی که به‌طور مستقل در استرالیا و برزیل اختراع شده است، هر دو باید برای زنان تابو شوند، هر دو با تصویرپردازی مارها پیوند یابند، هر دو در آیینی مرگ ـ زایش دوباره به کار روند، و هر دو اسطوره‌هایی دربارهٔ منشأ زنانه داشته باشند؟ هیچ‌یک از این ویژگی‌ها از ماهیت بنیادی شیء ناگزیر نیست؛ هم‌وقوعی آن‌ها بیشتر بوی سنت می‌دهد تا تصادف. به تعبیر لوب، «هیچ اصل روان‌شناختی‌ای» وجود ندارد که این عناصر را به یکدیگر پیوند دهد ــ رویکردی صرفاً کارکردگرایانه یا یونگی نمی‌تواند به‌آسانی، برای مثال، نقش‌مایهٔ مار یا اسطورهٔ مادرسالاری را از اصول نخستین استنتاج کند. بنابراین، نظریهٔ اختراع مستقل ناچار است نوعی همسانی موازی و تقریباً معجزه‌آسا را در قاره‌های مختلف مفروض بگیرد ــ در اصل، باید فرض کند که ذهن‌های انسانی هر جا تخته‌چوبی را به چرخش درمی‌آورند، تمایل دارند تقریباً همان آیین پیچیده را بازآفرینی کنند. این دیدگاه باورپذیری را به‌شدت تحت فشار می‌گذارد.

نظریهٔ اشاعه‌گرایانه: این دیدگاه بر آن است که مجموعهٔ گاوغرّان در یک مکان (یا چند مکان) آغاز شد و از طریق انتقال فرهنگی ــ خواه مهاجرت، تجارت، یا تماس‌های دیگر ــ به نقاط دیگر رسید. معنایش این نیست که هر نمونه مستقیماً منتقل شده باشد؛ بلکه مجموعهٔ هسته‌ای گسترش یافت و سپس اندکی تنوع پیدا کرد. هنگامی که تصویر کامل پراکندگی گاوغرّان شناخته شد، اشاعه در میان بسیاری از قوم‌شناسان اوایل قرن بیستم به تبیین غالب تبدیل شد. برای مثال، پژوهشگر آلمانی، اتو تسِریس، در سال 1942 کاربرد گاوغرّان را در 40 قبیلهٔ مختلف آمریکای جنوبی، افزون بر نمونه‌های بی‌شمار جهان قدیم، فهرست کرد و به این نتیجه رسید که تنها اشاعه می‌تواند این امر را توضیح دهد. در سال 1929، سرمقاله‌ای در Nature به‌صراحت اعلام کرد که وقوع گاوغرّان «در میان مردمانی که از نظر مکان و زمان چنان از یکدیگر دورند» قویاً نشان می‌دهد که این ابزار «بخشی از ذخیرهٔ فرهنگی انسان نخستین بوده که از طریق اشاعه و مهاجرت انتقال یافته است». حتی رابرت لوییِ شکاک نیز پذیرفت که گاوغرّان و مجموعهٔ آیین بلوغ مردانه، در قوم‌شناسی، «یکی از بهترین موارد انتقال تاریخی» است.

استدلال‌های اشاعه‌گرایانهٔ جدید از ابزارهای تازه بهره می‌برند. داده‌های ژنتیکی و زبانی می‌توانند به ردیابی جابه‌جایی‌های باستانی جمعیت‌ها کمک کنند و زمینه‌ای برای گسترش گاوغرّان فراهم آورند. برای نمونه، اکنون مشخص شده است که مردمان بومی استرالیا و آمازون، از طریق نخستین مهاجرت‌ها از آفریقا به آسیا (فرضیهٔ «مسیر جنوبی»)، در برخی نیای مشترکِ ژرف سهیم‌اند. اگر هم استرالیایی‌ها و هم آمازونی‌ها آیین‌های گاوغرّان داشته باشند و نیاکانشان حدوداً ~40,000 سال پیش از یکدیگر جدا شده باشند، می‌توان فرض کرد که این آیین پیش از آن جدایی وجود داشته است ــ یعنی نخستین کاوشگران انسان مدرن آن را با خود حمل کرده‌اند. از سوی دیگر، شاید این رویه بعدتر پدید آمده باشد، اما همچنان آن‌قدر زود که به استرالیا (>50kya) و قاره‌های آمریکا (>15kya) منتقل شود. می‌دانیم که شواهد باستان‌شناختیِ گاوغرّان در اروپا تا حدود ~18kya ظاهر می‌شود و احتمالاً پیش از آن نیز مورد استفاده بوده است (شاید حتی در میان نئاندرتال‌های متأخر، هرچند ادعاهای مربوط به «گاوغرّان»‌های نئاندرتال حدسی‌اند). پراکندگی گاوغرّان تقریباً با پراکندگی مهاجرت‌های انسانی منطبق است: آفریقا، اوراسیا، استرالیا و قاره‌های آمریکا همگی آن را دارند، جز به‌ویژه شمال‌شرق دور آسیا (سیبری، به‌استثنای چوکتچی) و شرقی‌ترین بخش آمریکای شمالی ــ مناطقی که شاید آن را از دست داده یا هرگز نپذیرفته باشند. چنین شکاف‌هایی می‌تواند ناشی از تغییرات فرهنگیِ بعدی باشد (برای مثال، تمرکز برخی فرهنگ‌های قطبی بر ابزارهای شمنیِ دیگر).

اگر اشاعه را مفروض بگیریم، پرسش بعدی این است که آیین گاوغرّان چه زمانی و کجا پدید آمد. هرچند نمی‌توانیم با قطعیت سخن بگوییم، شواهد از قدمتی بسیار زیاد حکایت دارند. فرضیه‌ای معقول این است که گاوغرّان در دورهٔ پارینه‌سنگی زبرین، یعنی حدود 40,000–20,000 BC، بخشی از ذخیرهٔ فرهنگی انسان خردمندِ مدرن بوده است. این همان دوره‌ای بود که در آن شکوفایی هنر غار، زیورآلات شخصی و، بنا بر فرض، آیین‌های پیچیده را مشاهده می‌کنیم. وجود گاوغرّان‌های مگدالنی در اروپا نشان می‌دهد که این ساز در دست‌کم یک جمعیت، تا حدود ~15k BC شناخته شده بود. ممکن است خاستگاه آن به دوره‌ای پیش‌تر بازگردد (این مفهوم چنان ساده است که نخستین اختراع آن ممکن است به‌جا نمانده باشد). برخی اندیشمندان اشاعه‌گرا (برای مثال، گرِبنر و ینسن) حدس می‌زدند که تمام انجمن‌های رازآمیز مردان، از استرالیا تا آمریکا، از یک «آیین بلوغ شکارچیان» واحد سرچشمه گرفته‌اند که در اواخر عصر یخبندان پدید آمده بود. آنان به این هم‌زمانی اشاره می‌کردند که بسیاری از جوامع شکارگر ــ گردآورنده، نه‌تنها گاوغرّان، بلکه تمام توالی‌های آیینی بلوغ را با یکدیگر سهیم‌اند. برای مثال، جزئیاتی که لوب فهرست کرده بود ــ گاوغرّان + ختنه/زخم‌گذاری + مبدل‌شدن بزرگ‌تر به هیولا ــ در میان خوئی‌سان‌های آفریقا، بومیان استرالیا، برخی گروه‌های آمریکای شمالی و مالزیایی، و دیگران دیده می‌شود. گویی یک «بستهٔ» فرهنگی در مسیر اسکان جهان به‌وسیلهٔ انسان‌ها حمل شده است.

حتی می‌توان آیین گاوغرّان را نوعی «مجموعهٔ میم‌وارِ» عصر سنگ تصور کرد که مزیت‌هایی به همراه داشته است: پیوندهای نیرومند میان مردان ایجاد می‌کرد، از طریق همبستگی حاصل از آیین بلوغ، شکار گروهی را هماهنگ می‌ساخت، و با تنظیم نفوذ زنان، تولیدمثل گروه را کنترل می‌کرد. چنین مجموعه‌ای ممکن بود به این دلیل گسترش یابد که گروه‌های برخوردار از آن، انسجام یا توان گسترش بیشتری داشتند. این دیدگاهی حدسی است، اما شایان توجه است که گاوغرّان‌ها اغلب با جوامع شکارگر پیوند دارند (بیابان استرالیا، بوشمن‌های آفریقا، دشت‌های بزرگ، شکارگر ـ باغ‌ورزان آمازون). تمدن‌های کشاورزی عمدتاً آیین بلوغ مردانه را کنار گذاشتند (با استثناهایی مانند اسرار یونانی)، شاید به این دلیل که پیچیدگی اجتماعی، شکل‌های جدیدی از کنترل را اقتضا می‌کرد. بنابراین، از زاویه‌ای دیگر نیز می‌توان گفت: شاید آیین گاوغرّان در آغاز همراه با شکارگر ـ گردآورندگان گسترش یافت، سپس در بسیاری از جوامع کشاورزی افول کرد (و تنها در گوشه‌هایی مانند آیین‌های اسرارآمیز یا جادوی عامیانه تداوم یافت)، و عمدتاً در مناطقی که همچنان قبیله‌ای باقی ماندند، با قدرت پابرجا ماند.

شواهد ژنتیکی‌ای وجود دارد که می‌تواند با انتشار فرهنگی هم‌خوان باشد. برای نمونه، برخی مطالعات ژنتیکی نشان می‌دهند که بومیان استرالیا و برخی از مردم آمریکای جنوبی، تبارهای ژنتیکی باستانیِ مشترکی دارند که از تبارهای دیگر گروه‌ها جداست؛ این امر به موج‌های بسیار نخستین مهاجرت اشاره دارد. اگر هر دو گروه سنت‌های مربوط به بول‌رور را داشته باشند، این امر نشان می‌دهد که این سنت می‌تواند به ریشهٔ مشترک آنان بازگردد (احتمالاً به بیش از ۱۵٬۰۰۰ سال پیش). از سوی دیگر، اگر بول‌رورها در فرهنگ‌های نوسنگی شرق آسیا غایب بوده و تنها در فولکلور دوره‌های بعد ظاهر شده باشند (برای مثال در میان آینوها یا برخی سیبریایی‌ها)، این می‌تواند به آن معنا باشد که این رسم در برخی مناطق از میان رفته، در حالی که در مناطق دیگر استمرار یافته است. الگوی انتشار مدعی وجود زنجیره‌ای گسست‌ناپذیر در همه‌جا نیست؛ بلکه تنها می‌گوید خاستگاه آن یگانه یا محدود بوده، سپس انتشار یافته و در پی آن، میزان حفظ‌شدنش در مناطق مختلف متفاوت بوده است.

نکتهٔ اساسی این است که به نظر می‌رسد بار نامحتمل‌بودن در فرضیهٔ انتشار، در مقایسه با اختراع مستقل، کمتر است. کروبر با لحنی طعنه‌آمیز اشاره کرده بود که ردّ انتشار در چنین مواردی، اغلب مستلزم آن است که فرض کنیم یک صورت پیچیده در چندین مکان به‌طور «خودزایی» پدید آمده است—امری که به‌جای تاریخ، هم‌سنگِ توسل به معجزه است. دیدگاهی که از نظر علمی مقتصدانه باشد، در صورت امکان، تبارها را ردیابی خواهد کرد. آیین بول‌رور تبار روشنی برای ردیابی در اختیار ما می‌گذارد، اگر شهامت انجام این کار را داشته باشیم.

با ترکیب داده‌هایمان، می‌توانیم سناریویی انتشارگرایانه را مطرح کنیم: بول‌رور احتمالاً به‌عنوان بخشی از یک نظام آیینیِ مردمحور در فرهنگ انسانیِ نیاکانی پدید آمد—شاید در اوراسیا در دورهٔ پارینه‌سنگی زبرین (یا حتی زودتر در آفریقا، هرچند هنوز در آنجا شواهد مستقیمی نداریم). این رسم همراه با جمعیت‌های مهاجر گسترش یافت: در اوایل به استرالیا رسید (برخی بر این باورند که با موج‌های متأخر گسترش پاما-نیونگانی وارد شد، زیرا به نظر می‌رسد کاربرد بول‌رور و اسطورهٔ مار رنگین‌کمان در استرالیا در حدود ~۴٬۰۰۰ سال پیش شدت گرفته باشد). این رسم در جنوب و جنوب‌شرق آسیا گسترش یافت (بول‌رور در هند و مالزی شناخته شده است) و احتمالاً همراه با نخستین سرخ‌پوستان دیرینه به قارهٔ آمریکا رسید (برخی قبایل دشت‌های بزرگ اسطوره‌هایی دربارهٔ خاستگاهِ «چوب تندر» دارند که به‌طرز چشمگیری شبیه بول‌رور است). این ابزار در اروپای عصر یخبندان شناخته شده بود (چنان‌که آثار باستانی آن را در اختیار داریم) و تا دورهٔ نوسنگی در خاور نزدیک استمرار یافت (چنان‌که در گوبکلی‌تپه دیدیم). در بخش‌هایی از جهان، این رسم بعدها کمرنگ شد یا دگردیسی یافت (در اروپا به اسباب‌بازی تبدیل شد و شاید در برخی مناطق آفریقای بانتو، جوامع طبل‌و‌نقاب جای آن را گرفتند). اما در مناطق دارای محافظه‌کاری فرهنگی—استرالیای بومی، بخش‌های بسیاری از ملانزی، آمازون و برخی قبایل آمریکای شمالی—تا دوران مدرن باقی ماند و به ما امکان داد جلوه‌ای از این میراث باستانی را مشاهده کنیم. چنان‌که نویسنده‌ای معاصر گفته است، «بول‌رور به ما یادآوری می‌کند که نوعی جهانی‌شدن در عصر سنگ وجود داشته است: جهانی‌شدنِ ایده‌های آیینی که مهاجرت‌های آهستهٔ مردمان قبیله‌ای آن را گسترش می‌دادند.»

هیچ‌یک از این مطالب منکر آن نیست که انسان‌ها می‌توانسته‌اند اسباب‌بازی‌ای شبیه بول‌رور را دوباره اختراع کنند. اما مجموعهٔ کامل معانی آن، با احتمال بسیار اندکی می‌توانسته است چندین بار از نو اختراع شود. بنابراین، فرضیهٔ انتشار، توضیح مقتصدانه‌تری برای پراکندگی مجموعهٔ بول‌رور به دست می‌دهد. در بخش ۶، پیامدهای این امر را برای فهم جامعهٔ انسانیِ نخستین بررسی خواهیم کرد (برای مثال، امکان وجود لایه‌ای گسترده از «آیین مردان» در فرهنگ اواخر دورهٔ پارینه‌سنگی). اما نخست، ابعاد نمادین صدای بول‌رور و شکل آن را با دقت بیشتری بررسی می‌کنیم—ابعادی که به توضیح این امر کمک می‌کنند که چرا این ساز چنین قدرتی داشت و در نتیجه، چرا با چنین موفقیتی گسترش یافت.

۵. نمادپردازی: صدا، گردباد و مار آسمانی#

چرا بول‌رور فرهنگ‌های بسیاری را مجذوب خود کرد؟ بخش بزرگی از قدرت آن در نمادپردازی آن—لایه‌های معنایی‌ای که به صدا، حرکت و شکل آن نسبت داده شده است— نهفته است. سه مضمون نمادینِ به‌هم‌پیوسته بارها پدیدار می‌شوند: (۱) صدای بم و ممتد بول‌رور به تندر یا غرش بادِ توفان تشبیه می‌شود و بدین‌سان به نیروهای آب‌وهوایی و آسمانی پیوند می‌یابد؛ (۲) حرکت چرخان و صدای آن، گردباد یا چرخند را تداعی می‌کند، یعنی ستونی از صدا که زمین و آسمان را به هم متصل می‌سازد؛ (۳) بول‌رور با مارها—به‌ویژه مارهای آسمانی یا مارهای نخستین—ارتباط می‌یابد؛ مارهایی که خود اغلب مظهر تندر، باران یا محور جهان در اسطوره‌اند. این هم‌ارزی‌های نمادین (صدا = تندر، حرکت = چرخند، شیء = مار) شاید خیال‌پردازانه به نظر برسند، اما با بسامدی چشمگیر تکرار می‌شوند.

صدا به‌مثابه آواز تندر: تقریباً همه‌جا مردم صدای بول‌رور را با اصطلاحاتی توصیف می‌کنند که به تندر طبیعی یا غرش باد مربوط‌اند. همان‌گونه که اشاره شد، هوپی‌ها آن را آشکارا با باد مقایسه می‌کنند و برای فراخواندن ابرهای تندرزا به کار می‌برند. در برخی زبان‌های بومی استرالیا، نام بول‌رور نیز بازتاب‌دهندهٔ همین معناست—برای مثال، یولِنگوها آن را marrŋun می‌نامند (به معنای تحت‌اللفظیِ «صدای/روح توفان»). در میان سرخ‌پوستان فوئژیِ تیرا دل فوئگو (سلک‌نام)، بول‌رور k’oi k’oi نامیده می‌شد که زوزهٔ باد را تقلید می‌کرد، و در آیین بلوغ زنان چرخانده می‌شد تا خشم آسمان را برانگیزد (جالب آن‌که در مورد آنان، زنان آیینی با بول‌رور داشتند تا مردان را بترسانند؛ این آیین بعدها معکوس شد). در یونان باستان، نویسندگانی چون پلوتارک اشاره کرده‌اند که آیین‌های دیونیسوس در کوهستان‌ها از بول‌رور برای تولید صدایی «همچون غلتیدن تندر» استفاده می‌کردند. خود نام انگلیسیِ این ابزار، یعنی «bull-roarer»، از این تصور ناشی می‌شود که ابزار مزبور بانگ گاو یا غرش دوردست تندر را تقلید می‌کند. و واقعاً، بول‌رور از نظر آکوستیکی همهمه‌ای ضربانی و کم‌فرکانس تولید می‌کند که از فاصله، بسیار یادآور انعکاس تندر است. این پیوند شنیداری احتمالاً این باور را تقویت می‌کرد که با چرخاندن آن می‌توان توفان‌ها را فراخواند یا با خدایان آسمان ارتباط برقرار کرد. هَدون گزارش کرده است که در گینهٔ نو، برخی قبایل در دوره‌های خشکسالی بول‌رورها را می‌چرخاندند تا باران را فراخوانند، زیرا باور داشتند این صدا ارواح باران را جذب می‌کند. در شرق آفریقا، گزارش‌های نخستین می‌گویند که چوپانان ماسایی از بول‌روری (که orkanyarró نامیده می‌شد) برای دور نگه‌داشتن آذرخش و تگرگ از دام‌های خود استفاده می‌کردند—یعنی آن را به‌معنای واقعی کلمه به‌عنوان «افسون توفان» به کار می‌بردند. به همین ترتیب، در اروپا نیز نام‌های عامیانه‌ای مانند «افسون تندر» در اسکاتلند و Donderplank («تختهٔ تندر») در هلند تا قرن ۱۹ باقی ماندند. همهٔ این موارد تأکید می‌کنند که بول‌رور صدای تندرِ در دسترس و بنا به درخواست بود. این ابزار، به‌مثابه تندری ساختهٔ انسان، به متخصصان آیینی امکان می‌داد با صدای توفان سخن بگویند. این توانایی بی‌تردید جایگاه آن را به‌عنوان ابزاری مقدس ارتقا می‌داد: کنترل باران و باد، در هر جامعهٔ کشاورزی یا دام‌پروری، از کارکردهای اصلی شمن یا کاهن است.

گردباد و ستون جهان: عملِ تاب‌دادن بول‌رور—تخته‌ای که به دور ریسمانی می‌چرخد—به‌طور طبیعی گرداب یا ستونی چرخان را به ذهن متبادر می‌کند. برخی اسطوره‌های بومی استرالیا حرکت بول‌رور را آشکارا با گردبادی که آسمان و زمین را به هم متصل می‌کند مقایسه می‌کنند. در روایت‌های ویک-مونگکان (کیپ یورک، استرالیا)، گفته می‌شود که صدای بول‌رور هنگام آیین بلوغ، روح پسر را مانند گردبادی «به بالا می‌مکد»، برای لحظه‌ای آن را به آسمان می‌برد و سپس به زمین بازمی‌گرداند. حرکت فیزیکی این ابزار، هنگام چرخش با سرعت زیاد، دیسک دایره‌ایِ صدا ایجاد می‌کند؛ مشاهده‌گران اغلب ستونی ملموس از هوای مرتعش را توصیف می‌کنند. انسان‌شناسان خاطرنشان کرده‌اند که بسیاری از تخته‌های بول‌رور با مارپیچ‌ها، دایره‌های هم‌مرکز یا نقش‌های زیگزاگ تزئین شده‌اند—طرح‌هایی که به‌شدت با گردبادها، آذرخش یا گرداب‌های آب ارتباط دارند. برای مثال، بول‌رور باسکیِ furrunfarru دارای مارپیچ‌های کنده‌کاری‌شده است و فولکلور باسکی آن را به بادهای شبانه پیوند می‌دهد. tjurungaهای استرالیایی نیز اغلب نقش دایره‌های هم‌مرکز دارند که بزرگان می‌گویند نمایانگر باد چرخان یا «آب حیات» دایره‌وار در یک چاه است (که این نیز بار دیگر به باران مربوط می‌شود).

تفسیری گیرا این است که بول‌رور نماد محور عالم (axis mundi) است—ستون کیهانی یا محور جهانی که در بسیاری از اسطوره‌ها آسمان، زمین و جهان زیرین را به هم پیوند می‌دهد. هنگام چرخاندن آن، ریسمان بول‌رور و تختهٔ محوشده در اثر سرعت، خطی چرخان پیرامون مرکزی (دستِ گرداننده) تشکیل می‌دهند—از نظر بصری شبیه دوک جهان. در برخی سنت‌های غرب آفریقا، بول‌رور (برای مثال در میان ایگبوها، که آن را ogo می‌نامند) واقعاً با ستون آسمان ارتباط دارد؛ ستونی که آفریدگار آن را پایین فرستاد تا پیام‌ها را ارسال کند. دوگون‌های مالی، وسیلهٔ چرخانی مقدسی به نام buuru دارند که از نظر کیهان‌شناختی نمایانگر گردش آسمان‌هاست (هرچند برخی استدلال می‌کنند که آن وسیله‌ای چرخان اما جداگانه است). بااین‌حال، کاربرد گستردهٔ بول‌رورها در مراسمی با هدف نوسازی جهان (آیین‌های بلوغ، آیین‌های سال نو، رقص‌های باران) نشان می‌دهد که مردم آن را ابزاری برای «جنباندن» کیهان و به‌هم‌زدن انرژی‌های نامرئی می‌دانستند. میرچا الیاده نوشته است که صدای بول‌رور «صدای آشوب آغازین را بازتولید می‌کند» و ازاین‌رو برای بازآفرینی جهان در هر آیین بلوغ به کار می‌رود. این امر با این دیدگاه هم‌خوان است که شمن‌ها یا کاهنان، با چرخاندن آن، به‌طور نمادین طاق آسمان را می‌گردانند یا آب‌های نخستین را به هم می‌زنند (چنان‌که در اسطورهٔ ودایی و دیگر اسطوره‌های هندواروپایی، هم‌زدنِ چرخان با چَرن یا عصا نقشی محوری دارد—و شاید تصادفی نباشد که rhombos در یونانی به معنای وسیلهٔ چرخانیِ جادوگر برای فرودآوردن خدایان نیز بوده است).

به‌بیان ساده، چرخش گریز از مرکز بول‌رور می‌توانسته است نیروی مارپیچی و زایندهٔ آفرینش را بازنمایی کند. برخی توضیحات قبیله‌ای کاملاً عینی‌اند: برای مثال، در میان قبیلهٔ یابیم در گینهٔ نو، بول‌رور balum نامیده می‌شود؛ واژه‌ای که هم به معنای «روح پدربزرگ» است و هم به گردباد اشاره دارد. آنان می‌گویند جهان را گردباد نخستینی شکل داد که صدایش همان صدای بول‌رور عظیمی بود که نیای آنان، بالوم، می‌چرخاند. بنابراین، در اینجا بول‌رور تقریباً همان موتور آفرینش است. در آمازون نیز به یاد آوریم که پس از آن‌که قهرمان، یورواپاری، سوخت، گردبادی از شعله‌ها به آسمان برخاست و به درخت نخلی تبدیل شد که بخش‌های آن به نخستین سازهای Yuruparí بدل شدند. روح او در آن ستون دود و باد به آسمان صعود کرد. بعدها، هنگامی که زنان فلوت‌ها را می‌دزدند، اسطوره می‌گوید مردان برای ترساندن آنان از «گردابی» از برگ‌ها و باد استفاده کردند (که احتمالاً اشاره‌ای به بول‌رور است). این‌ها می‌توانند استعاره باشند، اما نشان می‌دهند که حرکت بول‌رور تا چه اندازه با ایده‌های ستونی چرخان و نیرومند—خواه از جنس توفان، آتش یا صدا—که قلمروها را به هم متصل می‌کند، درهم‌تنیده بوده است.

نمادپردازی مار: در بسیاری از فرهنگ‌ها، بول‌روئر با تصاویر مارگونه پیوند دارد. ما یک نمونهٔ باستان‌شناختی دیدیم: بول‌روئر نوسنگیِ کورتیک‌تپه که نقش یک مار بر آن حک شده است. این امر به‌طرزی شگفت‌انگیز پیش‌بینانه است، زیرا هزاران سال بعد، بول‌روئرها در فرهنگ‌هایی در آن سوی دیگر جهان نیز نقوش مار بر خود دارند. در آمازون، برخی فلوت‌های یوروپاری و بول‌روئرهای همراهشان با الگوهای مار نقاشی شده‌اند که اغلب نمایانگر روح آناکوندا (مار آبیِ مرتبط با باروری) هستند. در میان بوروُروهای برزیل، بول‌روئر در واقع me’gálo نامیده می‌شود که به معنای «شبح» یا «سایه» است؛ اما آیین‌های گذار آنان شامل پیکره‌ای عظیم از یک مار است و گفته می‌شود غرش بول‌روئر، هیس‌هیسِ آن روح‌مار آغازین است که از آب سر برمی‌آورد. در استرالیای بومی، شاید مشهورترین موجود اسطوره‌ای مار رنگین‌کمان باشد—ماری غول‌پیکر که آب و باران را کنترل می‌کند. در برخی قبایل قلمرو شمالی، بلندصداترین بول‌روئرها صراحتاً «غرش مار رنگین‌کمان» نامیده می‌شوند و تنها در مقدس‌ترین مراسم باران‌سازی و آیین‌های گذار به چرخش درمی‌آیند. باور بر این است که صدا، مار رنگین‌کمان را از زیر زمین بیدار می‌کند و باران سیل‌آسا یا سیلاب به همراه می‌آورد (که باز هم به‌صورت نمادین «ناواردان» را می‌بلعد تا پس از سیلاب دوباره زاده شوند). در یکی از روایت‌های ثبت‌شدهٔ یولنگو، مردان به زنان گفتند که بول‌روئر «یورلونگور» است—نام اژدرمار بزرگ—که از گرسنگی فریاد می‌کشد، و اگر زنان نزدیک شوند، مار آنان را خواهد خورد. بول‌روئر، چون از نظر فیزیکی شیئی تخت و کشیده است، حتی از لحاظ شکل نیز تا حدی به سر یا بدن مار شباهت دارد. برخی بول‌روئرها با نوارهای زیگزاگ نقاشی می‌شوند یا نام‌هایی مانند «مار آذرخش» می‌گیرند. این ارتباط احتمالاً از آن‌جا ناشی می‌شود که مارها اغلب استعاره‌ای برای هر دو امرِ باروری (باران، آب) و خطر (نیش‌ها، خفه‌کردن) هستند—درست مانند بول‌روئر که هم زندگی‌بخش است (فراخواندن باران، نشان‌گذاری تولد دوباره) و هم مرگ‌بار (تابو بودن، مستوجب مجازات مرگ بودن). حرکت چرخشی بول‌روئر نیز حتی به مارهایی می‌ماند که به‌سرعت به خود می‌پیچند، و صدای «ویز» آن را می‌توان به هیس‌هیس مار یا وزوز ماری پرنده تشبیه کرد.

در یونان نیز این پیوند وجود داشت: دیونیسوس گاه «دراکون» (مار) نامیده می‌شد و پیروان شوریدهٔ آیین رازآمیز او با مارها سروکار داشتند؛ بول‌روئر در اسطورهٔ اورفئوسی شاید معنایی دوگانه به‌عنوان نماد ماهیت اوفیدی (مارگونهٔ) روح دیونیسوس داشته باشد. افزون بر این، یکی از اسباب‌بازی‌های اسطوره‌ای دیونیسوس مخروط کاجی بر سر چوبی (تیرسوس) بود—مخروط‌های کاج و مارپیچ‌ها اغلب نمایانگر نیروی پیچیدهٔ مار یا غدهٔ صنوبری و مانند آن دانسته می‌شدند. در هر حال، آنچه بارها می‌یابیم عملکرد بول‌روئر به‌مثابه مجرایی برای انرژی مار است. این مار ممکن است مار رنگین‌کمان استرالیا، روح آناکوندای آمازون، پیتون نیاکانیِ گینهٔ نو، یا پیتون کیهانیِ پشتِ شوریدگی دیونیسوسی باشد. همهٔ این مارها ویژگی‌هایی مشترک دارند: زمین و آسمان را به هم پیوند می‌دهند (رنگین‌کمان‌ها یا پیچک‌های رونده)، پوست می‌اندازند (تولد دوباره)، صدایی وزوزمانند یا هیس‌هیس تولید می‌کنند (در تخیل اسطوره‌ای)، و اغلب نگهبانان دانش مقدسی هستند که از زنان گرفته شده است (نکته‌ای فرعی اما جالب: بسیاری از فرهنگ‌ها نقشی به سبک «حوّا و مار» دارند، و شاید این امر تصادفی نباشد).

در نهایت، وجه فالیک را در نظر بگیرید: بسیاری اشاره کرده‌اند که شکل بول‌روئر فالیک است و صدا ممکن است نوعی «صدای مردانه» تلقی شود که مدعی قدرت آفرینندگی است (اگر قدرت زنانه زاییدن باشد، قدرت مردانه تولید صدایی تندرآساست). در برخی زبان‌ها، نام بول‌روئر حتی برای آلت تناسلی مردانه نیز به کار می‌رود (برای نمونه، rhombos یونانی در زبان عامیانه، یا اصطلاح کائورنا در استرالیا که در این‌جا تکرارش نمی‌کنم). مردان با به‌کارگیری این «فلاتوس» (نَفَس/صدا)ی بول‌روئر، به‌طور نمادین جهان اجتماعی را با نظم و تولد دوباره تلقیح می‌کنند، به‌اصطلاح. این ابزار به رحمی مردانه تبدیل می‌شود—چنان‌که داندس استدلال کرده، کلبهٔ بستهٔ آیین گذار، همراه با صدای بول‌روئر، رحم بزرگ مردانه‌ای است که پسران در آن دوباره زاده می‌شوند. و در اسطوره، چه نمادی معمولاً هم فالیک و هم مارگونه است؟ البته مار/اژدها. بنابراین، بول‌روئر ممکن است این نمادها را با هم متحد کند: هم‌زمان مار (فالیک) و صدای تندر (رحم‌گون) است؛ وحدت‌بخش اصول آفرینندگی مردانه و زنانه تحت کنترل مردان.

خلاصه آن‌که، وِزوِز بول‌روئر = تندر، چرخش آن = گردباد، هویت آن = مار؛ و همهٔ این‌ها در تصویری از آن به‌عنوان پیونددهنده‌ای کیهانی و تنظیم‌کنندهٔ باروری به هم می‌پیوندند. همهمهٔ عمیق آن صدای آفرینش، نَفَس نیاکان، و غرش طوفانی است که باران زندگی‌بخش می‌آورد و ناشایستگان را فرو می‌کوبد. جای شگفتی نیست که فرهنگ‌ها با آن همچون چیزی هراس‌انگیز و شکوهمند رفتار می‌کردند. مردانی که می‌توانستند این ابزار را به‌خوبی به کار گیرند، مدعی بودند: «ما تندر و باران را کنترل می‌کنیم، ما فرمانروای مار آسمان هستیم»—ادعایی نیرومند در تأیید اقتدار کاهنی. بنابراین، نمادپردازی کارکرد اجتماعی را تقویت می‌کرد: مردان با در انحصار گرفتن بول‌روئر، تواناییِ ادراک‌شدهٔ سخن‌گفتن با خدایان، آوردن باران و نوسازی جهان را نیز در انحصار خود می‌گرفتند.

۶. ترکیب و پیامدها: بول‌روئر و ظهور انجمن‌های مخفی مردانه#

دیدیم که بول‌روئر بسیار بیش از یک کنجکاوی است؛ رشته‌ای پیوسته است که جوامع و نظام‌های اعتقادی بی‌شماری را به هم وصل می‌کند. این امر برای فهم ما از فرهنگ انسانی نخستین چه معنایی دارد؟ شواهد نشان می‌دهند که بول‌روئر جانشینی برای ظهور انجمن‌های مردانهٔ سازمان‌یافته و مبتنی بر راز در دوران پیشاتاریخ است—به بیان دیگر، این ابزار نقطه‌ای را نشان می‌دهد که مردان در آن شروع به سازمان‌دهی گروه‌های آیینیِ انحصاری (یا «آیین‌های رازآمیز») کردند؛ گروه‌هایی با مراسم آیین گذار که آگاهانه دانش دینی مردانه را از زنان جدا می‌کردند. این امر تحول اجتماعی مهمی را نشان می‌دهد: صورت‌بندی همبستگی مردانه و نهادینه‌شدن قدرت آیینیِ جنسیت‌مند. بسیاری از پژوهشگران چنین «باشگاه‌های» مخفی مردانه‌ای را از ویژگی‌های سازمان اجتماعی انسان کاملاً مدرن می‌دانند. این انجمن‌ها صرفاً بر خویشاوندی مبتنی نیستند، بلکه شامل پیوندهای فراتر از خویشاوندی، برنامه‌ریزی بلندمدت (آیین‌های گذار در چرخه‌هایی معین رخ می‌دهند)، و انتقال نمادین دانش میان نسل‌ها نیز هستند.

اگر دیدگاه اشاعه‌گرایانه درست باشد، آیین بول‌روئر ممکن است تصویری اجمالی از نخستین مراحل دین و قشربندی اجتماعی را حفظ کرده باشد. گروه‌های کوچک شکارچی‌ـ‌گردآورنده را در اواخر عصر یخبندان تصور کنید—با افزایش تراکم جمعیت و شکوفایی زبان و اسطوره‌شناسی پیچیده، این فرض مطرح شده است که زنان در آغاز نفوذ قابل‌توجهی در آیین‌های جمعی داشتند (شاید از طریق نقش خود در باروری، هم‌زمانی جمعی عادت ماهانه، و مانند آن). در مقطعی، مردان این جوامع «خانه‌های مردان» را تشکیل دادند یا مراسم مردانهٔ آیین گذار را آغاز کردند تا قدرت جمعی خود را تثبیت کنند—احتمالاً در واکنش به نفوذ زنان. بول‌روئر می‌توانسته فناوری تازه‌ای باشد که به این انقلاب آیینی مردانه یاری رسانده است: صداهایی هراس‌انگیز تولید می‌کرد که می‌شد آن‌ها را رازآمیز جلوه داد، برای به‌کارگیری به قدرت جسمانی یا مهارت نیاز داشت (و از این رو محدودکردنش به مردان آسان بود)، و می‌توانست به‌عنوان رمز تشخیصیِ آیین گذار عمل کند (فقط کسانی که این آیین را پشت سر گذاشته‌اند، ترفند کار را می‌دانند). بزرگان مرد، با ساختن اسطوره‌های پیچیده‌ای (مانند اسطوره‌های یوروپاری یا توانی‌ریکا) پیرامون بول‌روئر، کودتای خود را عملاً تقدس بخشیدند. آنان ابزاری جادویی داشتند که زنان از آن بی‌بهره بودند. در بسیاری از اسطوره‌های خاستگاه، این گذار به‌صورت رویارویی‌ای خشونت‌آمیز به نمایش درمی‌آید—رویارویی‌ای که به‌طور نمادین نمایندهٔ تغییری گسترده‌تر، از ساختار آیینیِ (به‌تصور آنان) زن‌محور به ساختار آیینیِ مردمحور، است.

البته این بازسازی نظری است، اما با الگوی قوم‌نگارانه سازگار است. بول‌روئرها تقریباً هرگز در جوامعی کاملاً برابری‌گرا یا جوامعی با آیین‌های جنسیتی متوازن یافت نمی‌شوند (برای مثال، برخی گروه‌های بومی آمریکای شمالی که نقش‌های جنسیتیِ مکمل‌تری داشتند بر بول‌روئر تأکید نمی‌کردند، در حالی که گروه‌هایی با انجمن‌های مخفیِ جنسیتیِ نیرومند بر آن تأکید داشتند). بول‌روئرها در فرهنگ‌هایی برجسته‌اند که به داشتن آیین‌های شدید آیین گذار مردانه شناخته می‌شوند—بومیان استرالیا، بسیاری از گروه‌های جنوب صحرای آفریقا، کوه‌نشینان گینهٔ نو، قبایل جنگل‌های آمازون، و غیره. نکتهٔ مهم این است که این‌ها اغلب جوامعی هستند که فاقد ساختارهای رسمی دولتی‌اند، اما از ابزارهای آیینیِ کنترل اجتماعی برخوردارند (که گاه «حکومت آیینی» نامیده می‌شود). آیین بول‌روئر نوعی «برادری آیینی» است: مردانِ خانواده‌ها یا طایفه‌های گوناگون را از طریق رازی مشترک و آزمونی مشترک متحد می‌کند. انسان‌شناس، گ. هولتکر (۱۹۳۸)، بول‌روئر را سنگ‌بنای چیزی دانست که خود آن را «اتحادیهٔ مردان شکارچی» می‌نامید—برادری باستانیِ فرضی‌ای که قاره‌ها را دربر می‌گرفت.

اگر آیین بول‌روئر واقعاً از سرچشمه‌ای مشترک اشاعه یافته باشد، این امر سطحی شگفت‌انگیز از به‌هم‌پیوستگی فرهنگی در جهان پیشاتاریخی را القا می‌کند. این امر نشان می‌دهد که فرهنگ آیینی نخستین انسان تا حدی یکپارچه بوده است—نه مجموعه‌ای بی‌شمار از اختراع‌های بی‌ارتباط، بلکه گونه‌هایی از مضمونی که مدت‌ها پیش شکل گرفته بود. این امر از خلاقیت محلی نمی‌کاهد؛ برعکس، هر جامعه مجموعهٔ بول‌روئر را به سبک خاص خود بومی کرد (با نام‌ها، اسطوره‌ها و طرح‌های هنری متفاوت). اما دستور زبان زیربنایی (آیین گذار + صدای روح + طرد زنان + اسطورهٔ مادرسالاریِ پیشین) همچون ساختاری ژرف پایدار ماند. برای اسطوره‌شناسی تطبیقی و باستان‌شناسی، این نکته‌ای عمیق است: یعنی برخی اندیشه‌های اسطوره‌ای می‌توانند ده‌ها هزار سال دوام بیاورند. (این امر با پژوهش‌های اخیر دِویی، ویتسل و دیگران، که ریشه‌های پارینه‌سنگیِ برخی اسطوره‌ها را نشان می‌دهند، هم‌خوان است.)

این موضوع برای مطالعهٔ دین نیز پیامدهایی دارد. مورد بول‌روئر از این دیدگاه پشتیبانی می‌کند که دین صرفاً در هر منطقه به‌طور مستقل تکامل نیافته، بلکه تبارهایی داشته است، درست همان‌گونه که زبان‌ها دارند. این امر امکان وجود نوعی «پیشادین» در پارینه‌سنگیِ زبرین را مطرح می‌کند که عناصر شمنی و پیشاآیینیِ گذار را دربر داشته و سپس متنوع شده است. بول‌روئرِ گسترده در جهان ممکن است یکی از معدود آثار قابل‌شناساییِ آن پیشادین باشد. اگر آیین‌های گذار مردانه با بول‌روئر واقعاً در اوراسیای عصر یخبندان اجرا می‌شده‌اند (چنان‌که مصنوعات نشان می‌دهند)، در آن صورت می‌توان استدلال کرد که ریشه‌های پدیده‌هایی مانند اسرار الئوسیسی، لژهای فراماسونری، یا انجمن‌های سَنده/پورو در آفریقای غربی، همگی می‌توانند به آن دوره بازگردند.

پیامد دیگر، به نحوه‌ای مربوط می‌شود که باید دربارهٔ تکامل فرهنگی در برابر جهان‌شمول‌های انسانی بیندیشیم. نمونهٔ چوبِ غُرّان نشان می‌دهد که باید در نسبت‌دادن اعمال فرهنگی مشابه به علل روان‌شناختی مستقل محتاط باشیم. گرچه حسادت مردان به زنان یا ترس نوجوانان از بزرگسالی ممکن است احساساتی تقریباً جهان‌شمول باشند، پاسخ نهادیِ خاص به آن‌ها (مانند آیین چوبِ غُرّان) اجتناب‌ناپذیر نیست ــ به نظر می‌رسد این آیین یک‌بار یا چند بار ابداع شده و سپس در جاهای دیگر آموزش داده شده یا از آن تقلید کرده‌اند. این امر ما را از استفادهٔ افراطی از «وحدت روانی نوع بشر» به‌عنوان توضیحی برای الگوهای فرهنگی جهانی برحذر می‌دارد. گاهی تاریخ (اشاعه) توضیحی ساده‌تر از ده‌ها ابداع هم‌زمان و مستقل است. به بیان کروبر، «افزودن فرضیه‌های منشأ مستقل بدون ضرورت، مانند افزودن معجزه‌هاست» ــ بهتر است هرجا ممکن است، مسیر انتقال و به‌ارث‌رسیدن را دنبال کنیم.

از منظر اجتماعی، اشاعهٔ مجموعهٔ آیینیِ چوبِ غُرّان نشان می‌دهد که جوامع سریِ تشرفی راهبردی اجتماعیِ موفق بوده‌اند که در گستره‌ای وسیع گسترش یافته‌اند. این جوامع اغلب برای آموزش مردان جوان، اجرای قوانین (از طریق ترس از مجازات فراطبیعی) و ایجاد پیوند میان اعضای جامعه در هنگام بحران‌ها (زیرا مراسمشان جمعی است) خدمت می‌کردند. آنان همچنین غالباً همچون سازوکارهایی برای اجبار اجتماعی عمل می‌کردند ــ زنان و افراد کم‌سن‌وسال‌تر را فرمان‌بردار نگه می‌داشتند ــ و از این راه می‌توانستند برخی نظم‌های اجتماعی پدرسالارانه را تثبیت کنند. بنابراین، می‌توان استدلال کرد که آیین چوبِ غُرّان برای فرهنگ‌هایی که آن را پذیرفتند، نوعی شایستگی یا مزیت بقا فراهم می‌کرد و به آن‌ها کمک می‌کرد انسجام درونی خود را حفظ کنند و احتمالاً بر گروه‌هایی فاقد چنین ساختاری پیشی بگیرند. این امر شاید گسترش گستردهٔ آن را توضیح دهد.

ممکن است کسی بپرسد: اگر آیین چوبِ غُرّان در دوره‌های نخست چنان گسترده بود، چرا در همه‌جا دوام نیاورد؟ پاسخ در دگرگونی‌های بعدی نهفته است. برای مثال، هنگامی که جوامع به ریاست‌ها و دولت‌ها تبدیل شدند، ابزارهای جدید قدرت پدیدار شدند (ارتش‌ها، روحانیت، قوانین مکتوب). وحشت عریانِ چوبِ غُرّان ممکن بود دیگر ضرورت کمتری داشته باشد یا در قالب‌های جدید جذب شود (برای نمونه، شاید ناقوس‌های کلیسا در اروپای قرون وسطی نقشی مشابهِ «به صدا درآوردن روح» برای جماعت را بر عهده گرفتند، اما به شیوه‌ای غیرسرّی و جمعی). در واقع، در اروپا چوبِ غُرّان به فرهنگ عامه تنزل یافت، زیرا دین سازمان‌یافته (مسیحیت) با بقایای چنین عناصر بت‌پرستانه‌ای با بدگمانی یا تمسخر برخورد می‌کرد. در برخی جاها (مانند میان ناواهوها)، چوبِ غُرّان به ابزاری شمنی برای درمان و کار با آب‌وهوا تبدیل شد، زیرا تشرف‌های علنی رو به افول گذاشتند. اساساً، هرجا الگوی قدیمیِ آیین مردانه (در نتیجهٔ فشارهای بیرونی یا درونی) از هم گسیخت، نقش چوبِ غُرّان تغییر کرد یا خود آن ناپدید شد. بااین‌حال، این واقعیت که هنوز اصلاً وجود دارد ــ و حتی در برخی زمینه‌های نوپاگانی یا بومی در حال احیاست ــ از جاذبهٔ پایدار آن حکایت می‌کند.

از نظر اندیشیدن به این موضوع عمیقاً تکان‌دهنده است که وقتی، مثلاً، یک بزرگِسال بومی در سرزمین آرنِم در استرالیا امروز چوبِ غُرّان خود را می‌چرخاند و یک شمن آمازونی نیز همین کار را انجام می‌دهد، آنان ناآگاهانه در تبار فرهنگی واحدی مشارکت می‌کنند که ممکن است به ۱۵٬۰۰۰ سال یا بیشتر پیش بازگردد. گویی آنان به یک زبان آیینیِ واحد سخن می‌گویند؛ زبانی که از فرهنگی نیایی مشترک به ارث رسیده است. این تصادف نیست؛ این همبستگی در گذر زمان است. معنایش این است که حتی پس از آن‌که قاره‌ها در دوران پیشاتاریخِ بشر از یکدیگر جدا شدند، برخی سنت‌ها همچون رشته‌هایی پیونددهنده در تار و پود بشریت باقی ماندند. چوبِ غُرّان ــ که هَدِن آن را «مقدس‌ترین شیء آیینیِ مرد» نامیده است ــ به‌راستی درسی دربارهٔ فرهنگ عامه و پیشاتاریخ به ما داده است. این شیء می‌آموزد که در حالی که امپراتوری‌ها برمی‌خیزند و فرو می‌افتند و زبان‌ها و فناوری‌ها تغییر می‌کنند، برخی صداها و نمادها در سراسر دوره‌ها و قاره‌ها بی‌تغییر طنین می‌اندازند. در غرشِ توخالیِ تخته‌ای چرخان، صدای دوردست نیاکانمان را می‌شنویم؛ غرشِ صدایی که هنوز در دورترین گوشه‌های جهان طنین دارد و این پیام را با خود حمل می‌کند که ما بیش از آنچه تصور می‌کنیم آغازهای خود را به یاد داریم.

۷. پرسش‌های متداول و نتیجه‌گیری#

پرسش: آیا ممکن نیست چوب‌های غُرّان در چندین نقطه و به‌طور مستقل از یکدیگر ابداع شده باشند؟
پاسخ: دربارهٔ خودِ ابزار، چنین احتمالی ناممکن نیست؛ اما مجموعهٔ آیینیِ کامل پیرامون چوب‌های غُرّان بیش از آن اختصاصی است که بتوان آن را به تصادف نسبت داد. همان‌گونه که استدلال کردیم، احتمال اینکه ده‌ها فرهنگ، همگی به‌طور مستقل تصمیم گرفته باشند تخته‌ای چرخان و وزوزکننده را در مراسم تشرف مردان به کار ببرند، آن را از زنان پنهان نگه دارند و با اسطوره‌هایی دربارهٔ منشأ و ربوده‌شدن آن به دست زنان توضیح دهند، بسیار اندک است. ابداع مستقل شاید وجود ابزارهای صداساز را به‌طور کلی توضیح دهد، اما هم‌نشینی منسجم نقش‌های رازآمیز را توضیح نمی‌دهد. با توجه به شواهد قوم‌نگارانه و باستان‌شناختی، اشاعه (گسترش فرهنگی) توضیح مقتصدانه‌تری است.

پرسش: چگونه ممکن بود یک عمل آیینی در دوران پیشاتاریخ در میان اقیانوس‌ها و قاره‌ها گسترش یابد؟
پاسخ: از طریق دو سازوکار اصلی: مهاجرت انسان و مبادلهٔ میان‌فرهنگی. انسان‌های نخستین بسیار متحرک‌تر و به‌هم‌پیوسته‌تر از آن چیزی بودند که زمانی تصور می‌شد. برای مثال، مطالعات ژنتیکی جریان ژنیِ باستانی میان بومیان استرالیا و ساکنان آمریکای جنوبی را نشان می‌دهد که احتمال تماس یا مسیرهای مهاجرتیِ موازی را مطرح می‌کند. به همین ترتیب، ممکن است نخستین انسان‌هایی که وارد قارهٔ آمریکا شدند، سنت‌های مربوط به چوبِ غُرّان را از سیبری با خود آورده باشند (جایی که گروه‌های قطبیِ چوُکچی و دیگر گروه‌ها واقعاً اعمالی شبیه به کاربرد چوبِ غُرّان داشتند). تماس دریایی میان پلی‌نزی، استرالیا و احتمالاً آمریکای جنوبی نیز موضوع پژوهش‌های جاری است ــ هرگونه تماس از این دست می‌توانست اشیای فرهنگی را منتقل کند. در سطحی ظریف‌تر، اندیشه‌ها می‌توانند از طریق فرهنگ‌های واسطه گسترش یابند، حتی اگر خود مردم تا مقصد نهایی سفر نکنند. چوبِ غُرّان ممکن است در سراسر اوراسیا در چند شاخه اشاعه یافته باشد: یکی به جنوب، به‌سوی اقیانوسیه؛ دیگری به غرب، به‌سوی اروپا و آفریقا؛ و دیگری به شرق، به‌سوی قارهٔ آمریکا. تا هنگام گسترش استعمار اروپایی، چوب‌های غُرّان تقریباً در همه‌جا، بیرون از مراکز تمدن‌های بزرگ، وجود داشتند. این پراکندگی گسترده نشان‌دهندهٔ الگویی بسیار کهن از اشاعه است که احتمالاً به اواخر پلیستوسن و اوایل هولوسن بازمی‌گردد؛ زمانی که انسان‌ها سرزمین‌های جدید را مسکون کردند.

پرسش: آیا مجموعهٔ آیینیِ چوبِ غُرّان وجود دوره‌ای واقعاً مادرسالار در تاریخ را القا می‌کند؟
پاسخ: اسطوره‌های مربوط به مالکیت پیشینِ زنان چنان گسترده‌اند که برخی دانشمندان سدهٔ نوزدهم (از جمله باخوفن و دیگران) واقعاً وجود یک «مادرسالاری نخستین» را مطرح کردند. انسان‌شناسی مدرن محتاط‌تر است. به احتمال زیاد، این اسطوره‌ها وارونگی‌های نمادینی هستند که با تصور دوره‌ای پیشین ــ زمانی که زنان قدرت داشتند و در پی نوعی تخطی آن را از دست دادند ــ برای توجیه وضع موجود (پدرسالاری) به کار می‌روند. ممکن است آن‌ها پژواکی از تحولات واقعی جنسیتی در پیشاتاریخ را حفظ کرده باشند؛ برای نمونه، با رشد جوامع، سلطهٔ جسمانی مردان شاید به‌تدریج در دین بیشتر خود را تثبیت کرده و جای اعمال زن‌محوری مانند آیین‌های علنی باروری را گرفته باشد. بااین‌حال، بعید است مرحله‌ای جهان‌شمول و مادرسالار وجود داشته باشد؛ بلکه جوامع مختلف پویش‌های جنسیتی متفاوتی داشتند و ممکن است اسطورهٔ چوبِ غُرّان بعدها با سناریوهای محلی سازگار شده باشد. در هر حال، نکتهٔ مهم این است که مردان در همه‌جا نیاز داشتند توضیح دهند چرا زنان کنار گذاشته شده‌اند و این کار را با داستان‌هایی به‌طرز شگفت‌آوری مشابه انجام دادند. خواه این داستان‌ها بازتاب رویدادهای واقعی باشند یا نه، الگویی روان‌شناختی و اجتماعیِ مشترک را آشکار می‌کنند.

پرسش: آیا فرهنگ‌هایی وجود دارند که زنان واقعاً از چوبِ غُرّان استفاده کنند؟
پاسخ: بسیار اندک‌اند. یک استثنای برجسته در میان زولوهای آفریقای جنوبی دیده می‌شود: در آنجا سنتی وجود داشت که دختران جوان از چوبِ غُرّانی به نام اینسیمبی (iNsimbi) در جریان آیین‌های بلوغ خود استفاده می‌کردند. بااین‌حال، این چوبِ غُرّان نسبتاً کوچک بود و جالب آن‌که این عمل تا سدهٔ بیستم از میان رفت؛ احتمالاً تحت تأثیر محدودیت‌های آیین مردان. به‌طور کلی، هرگاه زنان چوب‌های غُرّان را اختیار می‌کردند، مردان یا آن‌ها را رها می‌کردند یا با معنایی متفاوت دوباره در اختیار می‌گرفتند. سلک‌نام‌ها (اوناها) در سرزمین تیرا دل فوئگو، بنا بر اسطوره، در آغاز چوبِ غُرّانِ زنان (کوکوچ) را داشتند که برای فرمان‌بردارکردن مردان به کار می‌رفت؛ اما در دوران تاریخی، این مردان بودند که از آن برای ترساندن زنان در آیین تشرف خود استفاده می‌کردند (نقش‌وارونگی‌ای که آشکارا انتقام نامیده می‌شود). این چند مورد در واقع با برجسته‌کردن قاعدهٔ کلی، آن را تقویت می‌کنند. در تقریباً همه‌جا در قوم‌نگاری، چوب‌های غُرّان «کارِ سرّیِ مردان» هستند.

پرسش: چوبِ غُرّان ساده به نظر می‌رسد؛ آیا ممکن است کاربردهای آیینی دیگری فراتر از آیین مردان داشته باشد؟
پاسخ: بله، در برخی فرهنگ‌ها کاربردهای آیینی دیگری نیز داشته است. برای نمونه، برخی شمن‌های بومی آمریکا (هَتالی‌های ناواهو hataalii) از چوب‌های غُرّان برای فراخواندن ارواح درمانگر در مراسمی استفاده می‌کردند که برای هر دو جنس باز بود (اطلس چوبِ غُرّان: چوبِ غُرّانِ درمانگریِ شمنیِ ناواهو). در بخش‌هایی از ملانزی، چوب‌های غُرّان نه‌تنها در آیین‌های تشرف، بلکه در مراسم تدفین برای دورکردن شبح متوفی یا در آیین‌های کاشت برای فراخواندن برکت نیاکان نیز چرخانده می‌شدند. بااین‌حال، این کاربردها معمولاً در کنار کارکرد اصلیِ تشرفی وجود دارند، نه به‌جای آن. این کاربردها ممکن است یا لایه‌های قدیمی‌تر را نمایندگی کنند (برای مثال، کاربردی شمنی که پیش از شکل‌گیری کامل آیین مردان وجود داشته است) یا سازگاری‌های بعدی باشند (استفاده از ابزار موردتکریم برای مقاصد اضافی، پس از آن‌که رازپوشیِ آن فرسوده شد).

پرسش: آیا فرهنگ‌های مدرن معنای چوبِ غُرّان را به یاد دارند؟
پاسخ: در میان گروه‌هایی که فعالانه از آن استفاده می‌کنند، قطعاً؛ آن‌ها، چنان‌که دیدیم، اسطوره‌شناسی‌ها و توضیحات غنی‌ای دارند. در میان فرهنگ‌هایی که چوبِ غُرّان در آن‌ها به اسباب‌بازی تبدیل شد، اغلب معنای اصلی تا حد زیادی فراموش شده بود، اما باورهای عامیانهٔ کم‌رنگی باقی مانده بود. برای مثال، روستاییان ایرلندی در سدهٔ نوزدهم چوبِ غُرّان را «اسباب‌بازی بانشی» می‌نامیدند ــ بانشی‌ها ارواح مؤنث بودند ــ و این نام شاید نشانه‌ای از به‌یادماندن ایدهٔ صدای شبح‌وار باشد. در ماداگاسکار، ناظران اروپایی در حدود سال ۱۹۰۰ گزارش کردند که چوبِ غُرّان اسباب‌بازی پسران بود، اما مردم محلی همچنان این تابو را داشتند که زنان نباید آن را لمس کنند و افسانه‌ای نیز وجود داشت که می‌گفت این ابزار از آسمان فرو افتاده است. بنابراین، حتی در جاهایی که آگاهی صریح از میان رفت، قطعاتی از معنای کهن باقی ماند. امروزه تلاش‌هایی برای احیا در جریان است: برای نمونه، برخی جوامع بومی استرالیا بار دیگر نقش مقدس چوبِ غُرّان را به مردان جوان آموزش می‌دهند و آن را بخشی از احیای فرهنگی می‌دانند؛ همچنین برخی گروه‌های نوپاگان چوب‌های غُرّان را در آیین‌های خود پذیرفته‌اند (هرچند اغلب بدون قواعد سخت‌گیرانهٔ جنسیتی). بدین‌سان، چوبِ غُرّان همچنان الهام‌بخش شگفتی است و حتی در جهان مدرن نیز در حال یافتن معناهای تازه است.

نتیجه‌گیری: موردِ بول‌روئر بر یک بینش کلیدی تأکید می‌کند: در پسِ گوناگونیِ ظاهریِ فرهنگ‌های انسانی، همسانی‌های عمیقی نهفته است. این ساز ساده که در همهٔ قاره‌های مسکونی یافت شده است، مجموعه‌ای پیچیده از آیین‌ها و اسطوره‌ها را با خود حمل می‌کند که هرجا بنگریم، به‌طرزی وهم‌آور مشابه‌اند. شواهد قویاً مؤید آن است که این امر حاصل اختراع موازیِ تصادفی نیست، بلکه میراث یک فرهنگ آغازین است—میراثی که احتمالاً در سپیده‌دمِ پیشاتاریخیِ زندگی نمادین انسان پدید آمد و با سکونت‌یافتن نیاکان ما در سراسر زمین، به‌طور گسترده پراکنده شد. با دنبال‌کردن پژواک‌های بول‌روئر، رشته‌هایی از آیین تشرف و اسطوره را ردیابی کرده‌ایم که ریش‌سفیدان بومیان استرالیا را به شمن‌های آمازون، و تشرف‌یافتگان یونانی را به کاهنان بارانِ هوپی پیوند می‌دهد. این رشته‌ها نشان می‌دهند که انسان‌های خردمندِ نخستین، هنگامی که از آفریقا به بیرون رفتند و در سراسر جهان پراکنده شدند، راه‌حل‌های آیینیِ معینی را برای چالش‌های جامعه با یکدیگر در میان می‌گذاشتند: چگونگی نشانه‌گذاریِ گذار به بزرگسالی، چگونگی حفظ انسجام و اقتدار، و چگونگی تعامل با نیروهای نادیدنیِ طبیعت. مجموعهٔ بول‌روئر یکی از این راه‌حل‌ها بود—راه‌حلی ظریف در سادگی و ژرف در آثار و پیامدهایش.

درک این پراکنشِ عمیق، از یگانگیِ بیان هر فرهنگ نمی‌کاهد؛ بلکه قدردانی ما از خلاقیت انسانی را غنی‌تر می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه اندیشه‌ای باستانی می‌تواند به بی‌شمار شیوهٔ رنگارنگ سازگار شود و در عین حال هسته‌ای مشترک را حفظ کند. این امر همچنین ما را ترغیب می‌کند که به اسطوره‌ها و نمادهای گستردهٔ دیگر، با توجهی تازه به پیوندهای احتمالیِ باستانی، بازنگریم. در دوره‌ای که انسان‌شناسی از «روایت‌های کلان» دوری می‌کرد، بول‌روئر ما را فرا می‌خواند تا در نظر بگیریم که برخی روایت‌های کلان ممکن است درست باشند—این‌که واقعاً رشته‌های بلندِ تبار فرهنگی وجود دارند که ما را به نیاکان عصر یخبندان پیوند می‌دهند. با بازگرداندن اعتبار به پراکنش، به‌عنوان سازوکاری معتبر برای تبیین (پس از زدودن باروبنهٔ استعمارگرانهٔ آن)، می‌توانیم همهٔ شواهد—قوم‌نگارانه، باستان‌شناختی و ژنتیکی—را بهتر در روایتی منسجم از انسان ادغام کنیم.

در پایان، بول‌روئر راهنمای ما به درون این داستان بوده است. این ساز نشان داده است که در پسِ زبان‌های گوناگون جهان، ممکن است دستور زبان معنویِ مشترکی نهفته باشد که نیاکان ما (و شاید نیاکان مادری‌مان) آن را آموخته بودند. شنیدن نالهٔ وهم‌انگیز بول‌روئر در شبِ بیابان یا گرگ‌ومیشِ جنگل، تجربهٔ صدایی است که به‌معنای واقعی کلمه در طول هزاره‌ها پژواک می‌یابد—صدایی که زمانی در اردوگاه‌های پارینه‌سنگی فرارسیدن امر مقدس را اعلام می‌کرد و امروزه نیز در روستاهای دورافتاده چنین می‌کند. این صدا به ما یادآوری می‌کند که ما، به‌عنوان یک گونه، حافظه‌ای فرهنگی داریم که بسیار پیش‌تر از نوشتار و حتی کشاورزی شکل گرفته است. بول‌روئر ما را به چالش می‌کشد تا به این پژواک‌ها گوش بسپاریم و حکمت‌ها (و خطاهای) گذشتهٔ ژرف خود را از نو کنار هم بگذاریم. بدین‌سان، بول‌روئر—تخته‌ای چوبیِ کوچک با صدایی بزرگ—به کلیدی برای گشودن تاریخ معنوی انسان بدل می‌شود؛ حقیقتاً نشانگری جهانی از پراکنش فرهنگی و سپیده‌دمِ آیینِ کاملاً انسانی.

پرسش‌های متداول#

پرسش ۱. اختراع مستقل یا پراکنش—کدام‌یک الگو را بهتر توضیح می‌دهد؟
پاسخ. پراکنش توضیح بهتری ارائه می‌دهد: ویژگی‌هایی که به‌صورت فشرده در کنار هم قرار گرفته‌اند (صدای مخفیِ «روح»، تابوی زنان، زمان‌بندیِ تشرف، و پیوند با رعد و مار) در سراسر قاره‌ها تکرار می‌شوند؛ افزون بر این، یافته‌های پارینه‌سنگیِ پسین و گواهی‌های متنیِ نخستین، قدمت آن را تثبیت می‌کنند.

پرسش ۲. قدیمی‌ترین شواهد باستان‌شناختیِ معتبر برای بول‌روئر چیست؟
پاسخ. تیغه‌ای سوراخ‌دار از استخوان ماموت در مزین (~۱۹ هزار سال پیش از حال حاضر) همچون یک سازِ هواآوا عمل می‌کند؛ پیش‌نمونه‌های چوبی احتمالاً از میان رفته‌اند. شواهد متأخرتر از استرالیا، آفریقا، قاره‌های آمریکا و مدیترانه (رومبوسِ یونانی) در دست است.

پرسش ۳. چرا در بسیاری از اسطوره‌ها گفته می‌شود که زنان نخستین صاحبان آن بودند؟
پاسخ. این مضمون با روایت‌کردنِ انتقالی آغازین، کنترل مردان بر آیین‌های طردکننده را مشروعیت می‌بخشد؛ همچنین بازتاب‌دهندهٔ مذاکرات گسترده‌ترِ جنسیتی بر سر قدرت آیینی است.

پرسش ۴. صدا از نظر آیینی چه «می‌کند»؟
پاسخ. نغمهٔ بم و ممتدِ کم‌بسامد، آستانگی را نشانه‌گذاری می‌کند—با پوشاندن امر نادیدنی، برانگیختن ترس و هیبت، و هم‌زمان‌سازیِ عاطفهٔ گروهی؛ این صدا در مراسم مربوط به آب‌وهوا و تشرف، اغلب جایگزینِ حضور رعد یا مار می‌شود.


منابع مورد استناد: (به شیوهٔ نویسنده-تاریخ شیکاگو)

  • Lang, Andrew. 1885. Custom and Myth, pp. 85–90. (مشاهدهٔ اولیه: «مطالعهٔ بول‌روئر درسی در فولکلور است»، با اشاره به پراکنش گسترده و کاربردهای رازآمیز آن).
  • Frazer, James G. 1890. The Golden Bough (1st ed.). London: Macmillan. (بحث دربارهٔ بول‌روئر در آیین‌های تشرف و شباهت‌های میان آیین‌های گینهٔ نو و آیین دیونیسوسی).
  • Matthews, R. H. 1898. “Bullroarers Used by the Australian Aborigines.” Journal of the Anthropological Institute 27: 52–60. (مستندسازیِ تابوی همگانیِ بول‌روئر برای زنان در میان قبایل استرالیا).
  • Spencer, Baldwin, and F. J. Gillen. 1899. The Native Tribes of Central Australia. London: Macmillan. (شرح مفصل مراسم تشرف آرِرنته؛ اسطورهٔ توانی‌ریکی: بول‌روئر به‌مثابه صدای روح و نماد مرگ/تولد دوباره).
  • Haddon, Alfred C. 1898. The Study of Man. London: Macmillan. (مجموعه‌ای تطبیقی از بول‌روئرهای سراسر جهان؛ آن را «کهن‌ترین، گسترده‌ترین و مقدس‌ترین نماد دینی در جهان» می‌نامد).
  • Loeb, E. M. 1929. “Tribal Initiations and Secret Societies.” UC Publications in American Archaeology and Ethnology 25(3): 245–288. (بررسی جهانی؛ استدلال می‌کند که مجموعهٔ بول‌روئر باید پراکنده شده باشد، زیرا عناصر آن به‌نحوی بیش از حد منظم در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند).
  • Nature (Editorial). 1929. “Secret Societies and the Bull-roarer.” Nature 123 (June 8, 1929): 857–859. (جمع‌بندیِ این اجماع که مجموعهٔ بول‌روئر احتمالاً از فرهنگ انسان‌های نخستین گسترش یافته است).
  • Zerries, Otto. 1942. Das Schwirrholz (The Bullroarer). Stuttgart: Kohlhammer. (تک‌نگاریِ کاربردهای بول‌روئر در 40 قبیلهٔ آمریکای جنوبی و دیگر نقاط؛ مؤید پراکنش).
  • Dundes, Alan. 1976. “A Psychoanalytic Study of the Bullroarer.” Man 11(2): 220–238. (تفسیر مجموعهٔ بول‌روئر بر پایهٔ نمادهای فرویدی: بول‌روئر = فالوس مردانه و مدفوع، تشرف = تولد دوبارهٔ مردانه، و غیره).
  • Gewertz, Deborah (ed.). 1988. Myths of Matriarchy Reconsidered. Sydney: Oceania Monographs 33. (مقاله‌هایی دربارهٔ اسطوره‌های «نی‌های مقدس زنان» در ملانزی و آمازونیا؛ نسبت به مادرسالاریِ تحت‌اللفظی تردید دارند، اما کارکرد اسطوره‌ها را تحلیل می‌کنند).
  • Knight, Chris. 1995. Blood Relations: Menstruation and the Origins of Culture. New Haven: Yale University Press. (پیشنهاد می‌کند که فرهنگ انسانیِ نخستین شامل همبستگی زنان بود و مردان در پاسخ، آیین‌هایی مانند بول‌روئر را برای تقلید از هم‌زمانیِ قاعدگی پدید آوردند).
  • Gregor, Thomas, and Donald Tuzin (eds.). 2001. Gender in Amazonia and Melanesia: An Exploration of the Comparative Method. Berkeley: UC Press. (مطالعات تطبیقیِ آیین‌های مردانه؛ چندین فصل به اسطوره‌های بول‌روئر/نی در هر دو منطقه می‌پردازند).
  • Dietrich, Oliver, and Jens Notroff. 2016. “A Decorated Bone ‘Spatula’ from Göbekli Tepe: On the Pitfalls of Iconographic Interpretation in Early Neolithic Art.” Neo-Lithics 1/16: 22–30. (گزارش اشیای احتمالیِ شبیه بول‌روئر در گویکلی‌تپه و کورتی‌ک‌تپه؛ استخوانی سوراخ‌دار با نقش مار؛ تأیید تجربیِ تولید صدا).
  • Rusch, Neil et al. 2018. “The Doring River Bullroarers Rock Painting: Continuities in Sound and Rainmaking.” Journal of Archaeological Science: Reports 21: 1307–1321. (تحلیل نقاشی صخره‌ایِ آفریقای جنوبی از نوازندگان بول‌روئر؛ بازسازی سازها برای بررسی صدا؛ پیوند آن با آیین‌های کنترل باران در میان سان‌ها).
  • Cutler, Andrew. 2024. “The Bullroarer: a history of man’s most sacred ritual object.” Vectors of Mind (Substack)، 24 ژوئیهٔ 2024. https://www.vectorsofmind.com/p/the-bullroarer-much-more-than-you
  • Cutler, Andrew. 2025. “Why Did Male Initiation Rituals Diffuse?” Vectors of Mind (Substack). https://www.vectorsofmind.com/p/why-did-male-initiation-rituals-diffuse
  • The Bullroarer: An Interactive World Atlas. منابع مرتبط: La Roche de Birol, Dordogne، Lespugue، Mezhirich, Ukraine (claim assessed)، Göbekli Tepe، Çatalhöyük، ancient Greek Dionysiac rhombos، Tusayan/Walpi Hopi tovokìnpi، Desana nurá-mee, Vaupés، Dogon rhombe of Yougo Dogorou، و Navajo shamanic curing bullroarer؛ همچنین بنگرید به مقاله‌های اطلس دربارهٔ اسطوره‌های منشورِ نخستین‌بودن زنان و مجموعهٔ آیینیِ بلعیده‌شدن و تولد دوباره.