خلاصه
- الگوی الیاده از تشرف، مرگ و تولد دوبارهای آیینی را توصیف میکند که در آن فردِ تشرفیابنده با صدایی ایزدی، تاریخی مقدس و شیوهای نو از بودن مواجه میشود.
- صدای بولروئر عموماً همان صدای ایزدی تفسیر میشود؛ اسطورهها بارها میگویند که این صدا نوآموزان را میکشد و برای زندگیای نو، سرشار از معرفت و مسئولیت، زنده میکند.1
- قومنگاری و پژوهشهای اشاعهگرایانه، پراکندگی نامتعارف مجموعههای بولروئر را در استرالیا، گینهٔ نو، آفریقا، قارههای آمریکا و اوراسیا، اغلب با ساختارهایی تقریباً یکسان، نشان میدهند.2
- شواهد باستانشناختیِ ضمنی، وجود سازهای هواصدای شبیه بولروئر را تا پارینهسنگیِ پسین و، بهطور قطعی، در زمینههای هولوسینیِ شکارگر-گردآورنده نشان میدهند؛ یعنی در دورهای که با پایان «پارادوکس خردمند» همپوشانی دارد.3
- از نظر پدیدارشناختی، این آیینها شبیه فناوریای فرهنگی برای تحمیل خودآگاهیِ بازاندیشانهاند—فناوریای که «آدمهایی که میتوانند بیندیشند» را به «آدمهایی که باید بیندیشند» بدل میکند.
- اگر مجموعهٔ بولروئر را جدی بگیریم، این مجموعه دستکم خاطرهای اسطورهای نیرومند—و شاید علتی نهادی—از گذار دیرهنگام و ناهمگون بشریت به خردمندیِ کامل است.
- نسخهای رادیکالتر از این استدلال در نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی بسط داده شده است.4
فردِ نوآموز صرفاً آموزهها و فنون دینی را نمیآموزد؛ او درمییابد که بخشی از تاریخی مقدس است.
— میرچا الیاده، آیینها و نمادهای تشرف (۱۹۵۸)
۱. الگوی الیاده: تشرف بهمثابهٔ تغییر رژیم هستیشناختی#
تحلیل میرچا الیاده از تشرف، به معنای پیشپاافتادهٔ کلمه، «دربارهٔ آیینهای بلوغ» نیست. از نظر او، تشرف تغییری رسمی در جایگاه هستیشناختی است: نامزد دیگر صرفاً زنده نیست، بلکه بهعنوان موجودی فرهنگی، روحانی و تاریخی، هستی مییابد.1
الیاده در آیینها و نمادهای تشرف بر چند ویژگی تکرارشونده تأکید میکند:
- مرگ و تولد دوبارهٔ تشرفی. نوآموز بهطور نمادین کشته میشود—بلعیده، تکهتکه یا سوزانده میشود—و سپس بهعنوان «مردی نو» بازسازی میگردد.
- آشکارشدن تاریخ مقدس. فردِ تشرفیابنده درمییابد که زندگی انسان در داستانی فرابشری جای گرفته است: کردارهای خدایان، قهرمانان فرهنگ و نیاکان.
- دسترسی به «ارزشهای روح». فرهنگ، به معنای نیرومند آن، فقط برای کسانی دسترسپذیر است که از این آزمون گذشتهاند و اکنون «بیدار» و مسئولاند.
- بازنمایی آیینیِ کیهانزایی. زایش نوین نوآموز با آفرینش جهان موازی است و گاه حتی بهمعنای واقعی کلمه آن را بازاجرا میکند.
الیاده در جمعبندی استدلال میکند که مرگ و رستاخیز تشرفی «اساساً شیوهٔ بنیادیِ بودنِ نوآموز را تغییر میدهد» و همزمان قدسیبودن زندگی و کیهان را آشکار میکند.1 تشرف صرفاً افزودن اطلاعات نیست؛ نصبِ یک شیوهٔ وجود جدید است.
۱.۱ بولروئر در نظام الیاده#
در این چارچوب، بولروئر—تختهای مسطح که با چرخاندن بر سر بندی، صدایی غرشمانند و وزوزآمیز تولید میکند—بهعنوان ابزاری محوری در برخی از بهترین نمونههای الیاده ظاهر میشود. در آیینهای استرالیا، به زنان و کودکان گفته میشود که این صدا، صدای ارواح نیرومندی است که پسران را میکشند و میخورند و بعدتر آنان را در هیئت مردانی بالغ از دهان بیرون میاندازند.5
الیاده اشاره میکند که در میان چندین گروه استرالیایی:
- وزوز بولروئر صدای موجودی ایزدی تلقی میشود که نوآموزان را میبلعد و دوباره زنده میکند.
- همین صدا با رعدوبرق و نیز با خدای آسمان یا فرستادهٔ او یکی دانسته میشود.
- چرخاندن بولروئرها حضور کارگزاران ایزدی را در ختنه یا دیگر آزمونها نشان میدهد.
او در جملهای فشرده مینویسد که این صدا «نماد ایزدی است که نهفقط مرگ، بلکه زندگی، جنسیت و باروری را نیز اعطا میکند.»5 یعنی صدای بولروئر دقیقاً همان تحولی را نشان میدهد که الیاده به آن اهمیت میدهد—گذار از زندگی عادی به وجودی برتر، زاینده و فرهنگبر.
الیاده همچنین نشان میدهد که الگوی بنیادی تا چه اندازه گسترده است: موجودات ایزدی، که با بولروئر یکی دانسته میشوند یا از طریق آن تجلی میکنند، نوآموز را میکشند، میبلعند، میسوزانند یا به شیوهای دیگر «نابود» میکنند و سپس او را بهعنوان مردی نو بازمیگردانند.5 با وجود تفاوتهای منطقهای، همین اسکلت اسطورهای از استرالیا تا آفریقا و قارههای آمریکا پدیدار میشود.
بنابراین، از منظر الیاده، بولروئر وسیلهای آیینی و پیشپاافتاده نیست. این ساز موسیقی متنِ تغییر هستیشناختی است.
۲. مجموعهٔ بولروئر بهمثابهٔ بستهای جهانی#
انسانشناسان بهسرعت دریافتند که بولروئر هم از نظر جغرافیایی نامتعارف است و هم از نظر آیینی محافظهکار. آلن داندس مقالهٔ کلاسیک خود را با اشاره به «پراکندگی گسترده (در استرالیا، گینهٔ نو، آمریکای شمالی و جنوبی، آفریقا و اروپا)» و استفادهٔ مکرر از آن در آیینهای تشرف مردانه آغاز میکند.2 پیشتر، ای. سی. هَدون و دیگران آن را «شاید کهنترین، گستردهترین و مقدسترین نماد دینی در جهان» خوانده بودند.3
در مناطق گوناگون، این ساز در چیزی جای گرفته است که بهطرزی مشکوک شبیه یک بسته است:
- این ساز از زنان و کودکان پنهان است و گاه نقض این ممنوعیت با مجازات مرگ یا تنبیهی شدید همراه میشود.
- صدای آن صدای روح، نیا، هیولا یا خدای آسمان دانسته میشود.
- در آیینهای تشرف مردانه یا مناسک انجمنهای سری ظاهر میشود و اغلب با مثلهکردن بدن پیوند دارد (ختنه، داغگذاری یا کندهشدن دندان).
- اسطورهها توضیح میدهند که زنان زمانی مالک بولروئر بودهاند و سپس آن را از دست دادهاند، یا موجودی آغازین نخستینبار از آن برای کشتن و زندهکردن مردم استفاده کرده است.
- گاهی با رعدوبرق، آذرخش و کنترل باران ارتباط دارد.
ژان سِرویه در انسان و نامرئی، پس از آنکه زِریِس، لوب، لاوی و دیگران دامنهٔ قومنگارانهٔ این ساز را پی گرفته بودند، برداشت انباشتیِ حاصل از این مواد را چنین خلاصه کرد. او مینویسد که از استرالیا تا قارههای آمریکا و در سراسر جهان قدیم، با «وحدتِ یک سنت تشرفی و یک آموزش آغازین» مواجهیم.6 اگر تصور کنید صرفاً با اسباببازی کودکی سروکار داریم که از کنترل خارج شده است، چنین جملهای نمینویسید.
۲.۱ الگوهای قومنگارانه#
چند نمونه، «بسته» را عینیتر میکنند:
- استرالیا. در میان ویراچوری, یوئین, کورنای و بسیاری دیگر، صدای بولروئر صراحتاً «صدای» خدای آسمان یا پسر اوست. زنان و کودکان صدا را میشنوند و به آنان گفته میشود که ارواح پسران را میبلعند؛ نوآموزان منزوی میشوند، بدنشان مثله و رنگآمیزی میگردد، اسطورهها به آنان آموخته میشود و سپس بهعنوان مرد بازگردانده میشوند.5
- گینهٔ نو و آمازونیا. در آیینهای فلوت یوروپاری و آیینهای مرتبط با آن، ساز و مجموعهای تقریباً همسان پدیدار میشود: مردان از صداافزارهای مقدس نگهبانی میکنند، زنان را کنار میگذارند و اسطورههایی دربارهٔ مادینهای آغازین یا روحی مادر نقل میکنند که سازها اکنون صدای او را تجسم میبخشند.2
- گروههای هوپی و پوئبلو. سازهای شبیه بولروئر در رقصهای مار و آیینهای کاچینا ظاهر میشوند و گاه صراحتاً صدای ارواح خاص کاچینا، بهویژه ارواح مرتبط با باران و باروری، دانسته میشوند.7
- یونان باستان. رومبوس، که در اسرار دیونوسی و دیگر آیینهای اسراری به کار میرفت، همریشهای روشن است: وسیلهای که با چرخاندن به صدا درمیآید و صدایش با غرش خدای (زاگرئوس) و آیینهای سریِ مرگ و تولد دوباره پیوند دارد.53
- اروپا، آفریقا، سرزمین باسک. سِرویه سنتهای پراکندهای را گرد آورده است که در آنها چوپانان، گلهداران یا کامپانیونها برای حفاظت از گلهها، دورکردن طوفانها یا مشارکت در برادریهای نیمهباطنی، در سرزمین باسک بولروئرها را میچرخانند.6
تکرار این الگو وهمآور است. همانگونه که اشاعهگرایانی مانند اتو زِریِس استدلال کردهاند، باور اینکه آفریقا، گینهٔ نو و آمریکای جنوبی همگی بهطور مستقل مجموعهای تقریباً یکسان را اختراع کردهاند دشوار است: انجمنهای سری مردانه، روحی آدمخوار که بولروئر «صدای» اوست، آزمونهای تشرف، اسطورههای مالکیت پیشین زنان و پیوندهایی با رعدوبرق و باران.8
۲.۲ ژرفای باستانشناختی و دنبالهٔ پارینهسنگی#
پراکندگی قومنگارانه یک چیز است؛ دنبالهٔ باستانشناختی چیز دیگری. این دنباله شکننده، اما معنادار است:
- جی. آر. هاردینگ، در بررسی شواهد اروپایی، اشاره میکند که بولروئر در اروپا «احتمالاً به دورهٔ مگدالِنی، حدود ۱۵٬۰۰۰ تا ۱۰٬۰۰۰ پیش از میلاد، یا حتی به گراوِتی بازمیگردد»؛ این نظر بر پایهٔ آویزهای استخوانی، عاجی و سنگیای مطرح شده است که تیغهٔ ساز را تقلید میکنند.3
- در آفریقای جنوبی، جاشوا کومبانی و همکارانش بهطور تجربی تأیید کردند که برخی آویزهای عصر سنگ متأخر از کلِیسیس ریور و ماتجیس ریور (لایهٔ C، تقریباً ۹٬۵۰۰ تا ۵٬۴۰۰ سال پیش) در صورت چرخاندهشدن میتوانستهاند مانند سازهای هواصدای بولروئر عمل کنند و صدای وزوز مشخصهٔ آن را تولید نمایند.9
- پژوهش ایین مورلی دربارهٔ پیشاتاریخ موسیقی نیز بولروئرها را صداافزارهایی محتمل در پارینهسنگیِ پسین میداند، هرچند شواهد مستقیم، طبیعتاً، اندک است.10
در مجموع، این شواهد نشان میدهند:
- حداقل: سازهای شبیه بولروئر بهطور قطعی در زمینههای هولوسینیِ شکارگر-گردآورنده در چندین قاره حضور داشتهاند.
- فرضیهای معقول: برخی «آویزهای» پارینهسنگیِ پسین ممکن است در واقع چرخانده میشدهاند؛ در این صورت، تبار بولروئر به قدمت هنر شناختهشدهٔ غارهاست.
در هر دو صورت، این مجموعه آنقدر کهن و گسترده است که به همان بازهٔ زمانی کلیِ «پارادوکس خردمند» تعلق داشته باشد.
۳. پارادوکس خردمند و چرخش نوسنگی#
کالین رِنفرو اصطلاح «پارادوکس خردمند» را برای اشاره به فاصلهٔ زمانی طولانی میان مدرنبودن کالبدشناختی و رفتار فرهنگیِ کاملاً «مدرن» وضع کرد.11 در صورتبندی او:
- انسانهای مدرن از نظر کالبدشناختی—با همان «سختافزار» عصبیِ بنیادی و ظرفیت گفتار—حدود ۶۰٬۰۰۰ سال پیش وجود داشتند.
- بااینحال، «انقلاب حقیقی انسان» در معنای او—یکجانشینی، کشاورزی، فرهنگ مادی نمادین با تراکم بالا و شهرنشینی—تنها در دورهٔ نوسنگی و پس از آن پدیدار میشود.
رنفرو دورهٔ نوسنگی و دگرگونیهای پس از آن را «مرحلهٔ تکتونیک» نامید و از واژهٔ یونانی tekton (سازنده/نجار) استفاده کرد تا بر ساختن بناهای فرهنگی پایدار تأکید کند: روستاها، دولتها و نظامهای نوشتاری.11 پارادوکس از نظر او صریح است:
چرا همهچیز اینقدر طول کشید؟ … چرا ۵۰٬۰۰۰ سال دیگر طول کشید تا این انسانهای خردمند سر و سامان بگیرند و جهان را دگرگون کنند؟ این همان پارادوکس خردمند است.11
باستانشناسی شناختیِ متأخرتر، ایدهٔ وجود یک «انقلاب» واحد را تعدیل کرده و نشان داده است که رفتار نمادین زودتر و در قالب رخدادهای منطقهایِ پراکنده پدیدار میشود.12 بااینحال، فاصلهٔ زمانی بزرگ همچنان باقی است: دورهای طولانی که در آن انسانهای از نظر کالبدی مدرن وجود داشتند و میتوانستند مانند ما زندگی کنند، اما عمدتاً چنین نمیکردند.
پرسش، اگر آن را بهگونهای خام بیان کنیم، این است:
چرا انسانها اینچنین دیر کاملاً انسان شدند؟
یک پاسخ این است که بگوییم: چون فاقد نهادهای مناسب برای تثبیت و همگانیکردن صورتهای مرتبهبالای تأمل، هماهنگی و کنترل نمادین بودیم. داشتن مغزی که میتواند بیندیشد، با گرفتارشدن در یک رژیم اجتماعی که در آن باید به شیوههایی ساختاریافتهٔ خاص اندیشید، یکسان نیست.
در اینجا آیین بولروئر مانند نوعی deus ex machina غریب و وزوزکنان وارد داستان میشود.
۴. اسطورههای بولروئر بهمثابه یادماندههای محوِ یک گذار در سطح گونه#
فرض کنیم برای لحظهای الیاده، سرویه و اشاعهگرایان را به معنای ظاهری سخنانشان بپذیریم. چندین جزء از تصویر آنان بهطرزی وهمآور با آنچه یک راهحل فرهنگی برای پارادوکس خردمند میتواند باشد، همخوانی دارد.
۴.۱ اسطورهها واقعاً چه میگویند؟#
اسطورههای آیینی در سراسر استرالیا، آفریقا، ملانزی و آمازونیا، بهطور خلاصه، میگویند:
- زمانی روح، خدا یا هیولایی آغازین وجود داشت که با صدایی هولناک ارتباط داشت.
- آن موجود مردم را میبلعید، تکهتکه میکرد یا میسوزاند و سپس آنان را بهصورت موجوداتی متفاوت—بزرگسالان، تشرفیافتگان و حاملان فرهنگ—بازمیآفرید.
- این صدا از شیئی پنهان و خاص، یعنی بولروئر یا خویشاوند آن، میآید؛ شیئی که دیدنش برای زنان و کودکان ممنوع است.
- گاهی زنان در اصل مالک این ابزار و اسرار آن بودند؛ مردان آن را دزدیدند و نظم کنونی را بنیاد نهادند.
- این آیین نهفقط بلوغ زیستی، بلکه ورود به تاریخی سری و زبانی مقدس را نشان میدهد که تنها در خانهٔ مردان، کلبهٔ تشرف یا همتای آن در دسترس است.28
الیاده این الگوها را به نمادپردازی عامتری پیوند میدهد که در آن کلبهٔ تشرف همزمان رحم و شکم هیولاست؛ جایی که نوآموز در آن نسبت به منزلت پیشین خود میمیرد و پیش از ظهور در نظمی کیهانیِ جدید، دوباره پرورده میشود.13
ژان سرویه، با نگریستن به مناطق و اعماق زمانی گوناگون، استدلال میکند که از اروپای مَگدالِنی تا برادریهای صنفیِ مدرن، همان پیکربندی بنیادین تکرار میشود: صدایی مقدس، برادریای رازآمیز، آموزهای کیهانشناختی دربارهٔ مرگ و تولد دوباره، و پیوندی عمودی میان آسمان و زمین.6
اگر اسطورهها را به عناصر اصلیشان فروبکاهیم، میگویند:
- زمانی پیش از تشرف وجود داشت؛ زمانی که مردم وجود داشتند، اما هنوز بهطور کامل همچون انسان زندگی نمیکردند.
- سپس فناوریای خطرناک و الهی از صدا و راز پدیدار شد.
- این فناوری شیوهای نو از بودن را وارد کرد: مردم آغاز کردند به اینکه بهصورت تاریخی، آیینی و انعکاسی زندگی کنند.
چه این سخنان را بهمعنای واقعی بگیریم و چه نگیریم، داستانها دربارهٔ رویدادی در اعماق زمان به ما میگویند که طی آن «انسانها به چیزی دیگر بدل شدند».
۴.۲ پدیدارشناسی: چنین چیزی چه احساسی ایجاد میکرد؟#
از نظر پدیدارشناختی تصور کنید این آیینها با ذهنی چه میکنند که هنوز به خودآگاهیِ انعکاسی وادار نشده است:
- انزوا و گسست. نوآموز از درهمتنیدگی روزمره—خانواده، بهویژه مادر—کنده میشود و در محیطی کنترلشده و آستانهای قرار میگیرد؛ محیطی که در آن هیچچیز را نمیتوان بدیهی انگاشت.
- وحشت و هیبت. صدای زوزهکش از «هیچجا» میآید و به موجودات فراانسانی نسبت داده میشود؛ با بدن نوآموز رفتار میشود، بدنش زخمی و آراسته میگردد. تداوم عادی بدن گسسته میشود.
- محرومیت از خواب و انضباط. در میان ویراجوریها و دیگران، نوآموزان وادار میشوند تا مدتها در شب بیدار بمانند؛ الیاده یادآور میشود که «بیدار ماندن یعنی آگاه، حاضر در جهان و مسئول بودن».14
- آموزش اسطوره و زبان ویژه. به تشرفیافتگان روایتهایی داده میشود که کیهان، خاستگاه قبیله و منزلت جدید آنان را توضیح میدهد؛ این روایتها اغلب با واژگانی محدود بیان میشوند که برای افراد تشرفنیافته نامفهوم است.15
- پیش و پس از نقطهای تعیینکننده. پس از بازگشت، مادران با پسران همچون بیگانگان رفتار میکنند، گاهی آنان را میزنند و بیرون میرانند؛ پسران اکنون به جامعهٔ مردان تعلق دارند و تابع تابوهای جدیدند.5
به زبان مدرن، این فرایند نصب اجباریِ یک خودِ فراسطحی است: منظری که میتواند زندگی پیشین شخص را همچون «پیش از آن» و زندگی کنونیاش را همچون «پس از آن» ببیند. پسر وادار میشود خود را کسی تجربه کند که مرده، بهوسیلهٔ نیرویی الهی دگرگون شده و اکنون زیر سلطهٔ قانونی متفاوت قرار دارد.
بهسختی میتوان به تولید آیینیِ آگاهی انعکاسی نزدیکتر از این شد. صدای بولروئر نشانگر صوتی این دگرگونی است.
۴.۳ تطبیق این امر با پارادوکس خردمند#
اکنون این تجربه را به ماقبل تاریخ فرافکنید:
- انسانهای نخستینِ Homo sapiens ظرفیت اندیشهٔ بازگشتی، روایت و بازنمایی نمادین را دارند، اما در گروههای کوچکی زندگی میکنند که هستیشناسی اجتماعیِ نسبتاً «همسطحی» دارند.
- در مقطعی، نظامهایی از برادریهای رازآمیز مردانه، کلبههای تشرف و نمادهای صوتیِ مقدس—از جمله بولروئر—پدیدار و منتشر میشوند.
- این نهادها بهطور نظاممند هستیشناسیای دولایه ایجاد میکنند: تشرفنیافتگان و تشرفیافتگان؛ امر عرفی و امر مقدس؛ صرفاً زندهبودن و حقیقتاً انسانبودن.
از این منظر، آیین بولروئر زینتی غریب بر درخت فرهنگ نیست؛ بلکه نوآوریای ساختاری است که دقیقاً آن نوع ذهنیتِ انعکاسی و آکنده از تاریخ را تولید میکند که باستانشناسان با «مدرنیتهٔ رفتاری» پیوند میدهند.
پیشنهاد سرویه دربارهٔ «وحدت یک سنت تشرفی و یک آموزش آغازین» کمتر عرفانی و بیشتر جامعهشناختی میشود: شاید خانوادهای از آیینها و اسطورهها وجود داشته که همراه با مهاجرتها و تماسهای انسانی انتشار یافته و کار شناختی واقعی انجام میداده است.
۵. اشاعه، همگرایی یا هر دو؟#
اینجا لازم است برای لحظهای صادق و اندکی ملالآور باشیم.
۵.۱ این همزمانی چقدر نامحتمل است؟#
اشاعهگرایانی مانند زریس، سرویه و برخی از نمایندگان نخستین مکتب فرهنگی ـ تاریخی، از خاستگاه مشترکی برای مجموعهٔ بولروئر دفاع میکردند.86 استدلال آنان صرفاً این نیست که «یک شیء یکسان در مکانهای مختلف وجود دارد»؛ زیرا این امر میتواند حاصل اختراع همگرا باشد. استدلال آنان این است:
- نوع شیء یکسان است (تختهای تخت بر ریسمان که غرشی هواصدایی تولید میکند).
- جایگیری آیینی یکسان است (تشرف مردانه، رازپوشی و هراس از نگاه زنان).
- بنمایههای اسطورهای یکساناند (روح بلعنده، مرگ و تولد دوباره، مالکیت پیشین زنان، تندر/باران).
- پیوند با فرهنگهای شکارگرِ متمایزاً کهن یکسان است.
مسلماً میتوان داستانی از همگرایی ساخت—انسانها همهجا باد و چوب دارند و میل به ترساندن کودکان نیز در همهجا وجود دارد—اما در آن صورت باید توضیح دهید چرا اینهمه امکان آیینیِ دیگر نادیده گرفته شد و جای خود را به این مجموعهٔ بههمپیوسته و دقیقاً الگومند داد.
این الگوی جهانی، دستکم، بولروئر را به نشانگری سودمند از چیزی بدل میکند: نوعی «مجموعهٔ میمِ» عصر حجر که شامل برادریهای رازپایهٔ مردانه، هراس آیینی و کنترل شدید بر واسط نمادین با امر الهی است.28
۵.۲ بازسازی محتاطانه#
بازسازیای محتاطانه و غیرعرفانی میتواند چنین صورتی داشته باشد:
| لایه | بازهٔ زمانی (بسیار تقریبی) | نوع شواهد | آنچه میتوانیم بگوییم |
|---|---|---|---|
| اشارات پارینهسنگی | ۲۵٬۰۰۰–۱۰٬۰۰۰ پیش از میلاد | آویزهای احتمالیِ شبیه بولروئر در پارینهسنگیِ زبرین اروپا و محوطههای دیگر؛ استدلالهای قیاسی از قومنگاری.310 | برخی مصنوعات شکل و آثار فرسایشیِ مناسب برای چرخاندهشدن بهعنوان ساز هواصدا را دارند، اما کارکردشان استنباطی است. |
| پلیستوسنِ متأخر / هولوسنِ آغازین | ۱۲٬۰۰۰–۵٬۰۰۰ پیش از میلاد | مصنوعات قطعیِ شبیه بولروئر در بافتهای عصر سنگ متأخر (برای مثال در کیپ جنوبی)، همراه با تأیید تجربیِ هواصدا بودن آنها.9 | سازهای صوتیِ نوع بولروئر قطعاً در میان شکارگر ـ گردآورندگان پیچیده به کار میروند. |
| افق قومنگارانهٔ هولوسن | چند هزارهٔ اخیر | توصیفهای انبوه از مجموعههای کامل بولروئر در استرالیا، گینهٔ نو، آمازونیا، آفریقا، آمریکای شمالی و اروپا.526 | «بستهٔ کلاسیک» صدای الهی، تشرف مردانه، رازپوشی و اسطورهٔ مرگ و تولد دوباره شکل گرفته است. |
| سازگاریهای کشاورزی / صنفی | عصر برنز ← اوایل دوران مدرن | بولروئر و ابزارهای همخانواده در آیینهای اسرارآمیز (یونان)، آیینهای اصناف (Compagnons)، جادوی عامیانهٔ طوفان و اسباببازیهای ممنوعهٔ کودکان پدیدار میشوند.63 | این مجموعه تا حدی اهلی شده و بر صورتهای نهادیِ جدید لایهگذاری میشود، اما همچنان بویی از هستهٔ کهن خود حفظ میکند. |
این توالی بهطرزی جالب با تمایز رنفرو همخوان است: مرحلهٔ «تکتونیک»، که در آن بناهای فرهنگی ساخته میشوند، ممکن است بر فناوریهای آیینیِ بسیار کهنتری سوار شده باشد که ذهنهای انسانی را برای آن شکل از زندگی آماده کردهاند.
بر اساس این دیدگاه، مجموعهٔ بولروئر میتواند هر دو باشد:
- یک فسیل: حفظکنندهٔ رویدادی آغازین در قالب اسطوره که طی آن انسانها شروع به آیینیکردنِ گذار به موجودی فرهنگی و انعکاسی کردند؛ و
- یک سازوکار فعال: نهادی که هر جا پدیدار میشود، همچنان این نوع موجود را تولید میکند.
هر یک از این دو جالب است. هر دو در کنار هم ناآرامکنندهاند.
۶. باز هم پدیدارشناسی: از مشارکت تا خود#
یک بار دیگر از خلال پدیدارشناسی عبور کنیم؛ این بار با درنظرگرفتن صریح پارادوکس خردمند.
پیش از تشرف، نوآموز در وضعیتی زندگی میکند که لوسین لِوی-برول و بعدها یونگ آن را مشارکت عرفانی (participation mystique) نامیدند: غوطهوریِ نسبتاً تمایزنیافته در خویشاوندان، سرزمین و ارواح. تمایزهایی وجود دارند، اما هنوز همچون شکافی سخت میان سوژه و ابژه تجربه نمیشوند.
چنانکه الیاده توصیف میکند، تشرف مجموعهای از گسستها را تحمیل میکند:
- گسست بدنی. بدن نوآموز بریده، زخمدار یا دگرگون میشود. او اکنون نشانههای مرئیِ منزلتی جدید را با خود حمل میکند. بدنش به تصویری از تاریخ بدل میشود.
- گسست خویشاوندی. مادران پسران خود را طرد میکنند؛ پسر بهطور نمادین یتیم میشود و جامعه مردان او را به فرزندی میپذیرد. «ما»ی اولیه از خانواده به برادری منتقل میشود.5
- گسست زمانی. آیین «پیش» و «پس»ی میسازد که از نظر آیینی مطلق است. به نوآموز گفته میشود که این امر بازتابِ پیش/پسِ عمیقتری است: زمان پیش از آنکه خدایان آیینها را برقرار کنند و زمان پس از آن.1
- گسست زبانی. تشرفیافتگان به زبانی محدود، آوازها و نامهایی برای اموری دسترسی پیدا میکنند که دیگران نمیتوانند از آنها آگاه شوند؛ خودِ زبان لایهلایه میشود.15
بهصراحت میتوان گفت: آیین به تشرفیافته میآموزد که خودش را از بیرون ببیند. او صاحب دیدگاهی مرتبهدوم میشود که در آن «من» ابژهای است که دستخوش دگرگونیهایی شده و زیر بار تعهدات قرار دارد.
اگر بپرسیم «از درون، برای نخستین بار خودآگاهشدنِ انعکاسی چه احساسی خواهد داشت؟»—این مورد نامزد نامناسبی نیست. هراسانگیز، سرشار از معنای کیهانی، و همراه با صدایی جدید در سر که نماینده قانون، داستان و مرگ است.
در مجموعه آیینهای بولروئر، این صدا بهصورت غرشِ خارجی و عینیشدهای درمیآید که با خدایی یکی دانسته میشود. با گذشت زمان، هنگامی که تکگویی درونی و وجدان تثبیت میشوند، ممکن است پیوند میان نشانگرهای صوتی خارجی و صداهای درونی سست شود—اما خاطره آیینیِ «سخنگفتهشدن به درون»ِ خویشتنی جدید باقی میماند.
۷. از خاطره اسطورهای تا نظریه حوا#
اکنون میتوانیم تز گمانهزنانه را بهروشنی بازبیان کنیم:
پاسخ به پارادوکس خردمند، صرفاً ژنتیکی یا عصبشناختی نیست. انسانها تا نسبتاً اواخر تاریخ، در معنایی انعکاسی و آکنده از تاریخ، بهطور همگانی خردمند نبودند؛ تا آنگاه که مجموعههای آیینی—که تشرفهای بولروئر نمونه آنهاست—شیوه جدیدی از بودن را در میان جمعیتهای کافی مستقر کردند و توازن را در سطح گونه به نقطه عطف رساندند.
بر اساس این دیدگاه، گذار از پارینهسنگی پسین به نوسنگی زمانی است که:
- ظرفیتهای زبانی و نمادینِ بازگشتی، که از مدتها پیش در اصل وجود داشتند، در خدمت خودروایتگریِ الزامی قرار میگیرند.
- تشرف دیگر صرفاً مراسمی برای بلوغ نیست، بلکه به فناوریای در مقیاس گونه بدل میشود که برای ساختن خویشتنهای کاملاً «مدرن» به کار میرود.
- آیین بولروئر، یا چیزی از نظر ساختاری مشابه آن، بهعنوان حامل این مجموعه متشکل از مرگ–باززایی–تاریخ–صدا گسترش مییابد.
این تقریباً دقیقاً همان چیزی است که اسطورهها میگویند—منهای خدایان. همچنین همان چیزی است که الگوی ساختاری الیاده توصیف میکند، هرچند خود او در تطبیق آن با معماهای تکاملی محتاطتر بود.
نسخهای بسطیافتهتر و جانبدارانهتر از این استدلال، با تأکیدی مشخص بر خاستگاههای جنسیتی و نقش زنان در کشف خودآگاهی، در نظریه حوا درباره آگاهی (Eve Theory of Consciousness) مطرح میشود.4 در آنجا، مجموعه بولروئر یکی از رشتههای بافتهای بزرگتر است که آیینهای قاعدگی، مارها و اهلیکردن خشونت مردانه را دربرمیگیرد.
خواه کسی با تمام این مجموعه موافق باشد یا نه، این همنشینی دستکم شایسته آن است که جدی گرفته شود:
- فاصلهای معماگونه میان مغز و فرهنگ.
- آیینی جهانی، باستانی و مردمحور برای تشرف که اسطورههای خودش گذار از شیوههای پیشابشری به شیوههای کاملاً انسانیِ بودن را توصیف میکنند.
- ردپاهای باستانشناختیِ فناوری صوتیِ مرتبط در بازه زمانی مناسب.
- پدیدارشناسیای که دقیقاً همچون تحمیل خویشتنِ انعکاسی به نظر میرسد.
اگر اسطوره فسیلنامهای تحریفشده از دگرگونیهای فرهنگی باشد، مجموعه بولروئر ممکن است یکی از روشنترین فسیلهایی باشد که از لحظه آغازِ بیدارشدن انسانها نسبت به خودشان در اختیار داریم.
پرسشهای متداول#
پرسش ۱. آیا مجموعه بولروئر وجود یک آیین جهانیِ واحد برای تشرف را اثبات میکند؟
پاسخ. خیر. این مجموعه بهطور قوی وجود خانوادهای باستانی از نهادهای مرتبط، یا موردی قدرتمند از تکامل همگرا تحت فشارهای اجتماعی مشابه، را پیشنهاد میکند؛ اما سابقه باستانشناختی برای ارائه یک «مدرک قطعی» تکمرکزی بیش از اندازه اندک است.
پرسش ۲. بولروئر از نظر باستانشناختی تا چه اندازه قدمت دارد؟
پاسخ. شناساییهای کارکردیِ مطمئن در زمینههای عصر سنگ متأخر (حدود ۱۰٬۰۰۰ تا ۵٬۰۰۰ سال پیش)، با نمونههای پیشنهادی اما مبهم در پارینهسنگیِ بالایی اروپا، ظاهر میشوند؛ این ساز قطعاً آنقدر قدمت دارد که به واپسین بخش پارادوکس خردمند تعلق داشته باشد.
پرسش ۳. چرا این موضوع را به پارادوکس خردمند پیوند میدهیم، نه مثلاً به تکامل زبان؟
پاسخ. زیرا پارادوکس درباره تأخیر میان ظرفیت و کاربرد است. تکامل زبان ظرفیت را توضیح میدهد؛ آیینهای تشرف همچون سازوکارهایی به نظر میرسند که کاربردهای معینی—بهویژه خودروایتگری و جایگیری تاریخی—را بر جمعیتهای کامل تحمیل کردند.
پرسش ۴. آیا این صرفاً جاودانگراییِ به سبک الیاده نیست که در لباس نظریه تکاملی ظاهر شده است؟
پاسخ. این خطر واقعی است. خوانش ایمنتر آن است که الیاده و سِرویه را الگوشناسانی تیزبین بدانیم که بینشهای کیفیشان را میتوان در چارچوبی تکاملی و نهادیتر، با صورتبندی صریحتر، بازتفسیر کرد؛ بیآنکه تعهدات متافیزیکیشان را یکجا وارد کنیم.
پرسش ۵. نظریه حوا درباره آگاهی چگونه این استدلال را بسط میدهد؟
پاسخ. این نظریه پیشنهاد میکند که زنان، از طریق آیینهای قاعدگی و باروری، نخستین کسانی بودند که خودآگاهیِ بازگشتی را تثبیت کردند و آیینهای بولروئر با تمرکز بر مردان، تصاحب و استانداردسازیِ بعدیِ این کشف را در میان بخشهای گستردهتری از گونه نشان میدهند.
پانوشتها#
منابع#
- بورک، جان گرگوری. The Snake-Dance of the Moquis of Arizona. نیویورک: پسران چارلز اسکریبنر، ۱۸۸۴.
- داندس، آلن. “A Psychoanalytic Study of the Bullroarer.” Man ۱۱، شماره ۲ (۱۹۷۶): ۲۲۰–۲۳۸.
- الیاده، میرچا. Rites and Symbols of Initiation: The Mysteries of Birth and Rebirth. نیویورک: هارپر و رو، ۱۹۵۸.
- هاردینگ، جی. آر. “The Bull-Roarer in History and in Antiquity.” African Music ۵، شماره ۳ (۱۹۷۳): ۴۰–۴۲.
- کومبانی، جاشوا، جاستین برادفیلد، نیل روش و سارا وورز. “A Functional Investigation of Southern Cape Later Stone Age Artefacts Resembling Aerophones.” Journal of Archaeological Science: Reports ۲۳ (۲۰۱۹): ۲۱۳–۲۲۵.
- Morley, Iain. The Prehistory of Music: Human Evolution, Archaeology and the Origins of Musicality. آکسفورد: Oxford University Press، ۲۰۱۳.
- Porr, Martin, و دیگران. «Post-colonialism, Human Origins and the Paradox of Modernity.» Antiquity ۸۸، شمارهٔ ۳۳۹ (۲۰۱۴): ۱۱۳۷–۱۱۵۰.
- Renfrew, Colin. آثار گوناگون دربارهٔ پارادوکس خردمندانه و مرحلهٔ «تکتونیک» تکامل فرهنگی انسان، از جمله مقالههایی در Proceedings of the British Academy و Philosophical Transactions of the Royal Society B.
- Servier, Jean. L’Homme et l’invisible. پاریس: Robert Laffont، ۱۹۶۴؛ ترجمهشده با عنوان Man and the Invisible، ۱۹۷۰.
- Zerries, Otto. Das Schwirrholz: Untersuchungen über die Verbreitung und Bedeutung des Schwirrholzes in den Kulturen. ینا: Fischer، ۱۹۴۲.
- اطلس تعاملی جهانی بوقغرّان. مدخلهای مرتبط: ویراجوری، یوئین، کرنای، اونماتجرا، کایتیش، بینبینگا، توسایان/هوپیِ والپی، رومبوس دیونوسیایی یونان باستان، کودکان باسک و کاربران روستایی، پناهگاه صخرهای رودخانهٔ ماتجس، و لا روش دو بیرول.
بنگرید به میرچا الیاده، Rites and Symbols of Initiation: The Mysteries of Birth and Rebirth (۱۹۵۸)، بهویژه بحثهای او درباره مرگ تشرفی، تاریخ مقدس و شکلگیری یک “new man.” ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
آلن داندِس، “A Psychoanalytic Study of the Bullroarer,” Man ۱۱(۲) (۱۹۷۶): ۲۲۰–۲۳۸، با تأکید بر پراکنش جهانی بولروئر و جایگیری آن در مجموعههای تشرف مردانه. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
جی. آر. هاردینگ، “The Bull-Roarer in History and in Antiquity,” African Music ۵(۳) (۱۹۷۳): ۴۰–۴۲، در حال تلخیص شواهد باستانشناختی اروپا و نقل قول از اشاعهگرایان پیشین مانند هَدِن. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
نمای کلی در “Eve Theory of Consciousness,” How Humans Evolved (snakecult.net)، که مجموعه بولروئر را درون استدلالی گستردهتر درباره جنسیت، قاعدگی و ظهور خودآگاهی جای میدهد. ↩︎ ↩︎
نمونههای مفصل استرالیایی الیاده—ویراجوری، Unmatjera، Kaitish، Binbinga و غیره—در Rites and Symbols of Initiation آمدهاند؛ جایی که او بولروئر را تجلی صوتیِ موجودات الهیای میداند که نوآموزان را میکشند و دوباره زنده میکنند. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
ژان سِرویه، L’Homme et l’invisible (ترجمهشده با عنوان Man and the Invisible، ۱۹۷۰)، بهویژه فصل او درباره بولروئر و ایده سنت تشرفیِ یکپارچه و آموزش آغازین. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
درباره کاربردهای بولروئر در میان هوپیها و دیگر بومیان آمریکا و پیوند آن با ارواح و رقصهای مار، به مردمنگاریهای کلاسیکی مانند اثر جی. جی. بورک، The Snake-Dance of the Moquis of Arizona (۱۸۸۴)، و تلفیقهای بعدی در پژوهشهای مربوط به بولروئر بنگرید. ↩︎
اتو زِریس، Das Schwirrholz (۱۹۴۲) و آثار بعدی، با این استدلال که پراکنش جهانی بولروئرها بازتابدهنده فرهنگی مشترک و باستانی است که بر جدایی جنسها و تشرف سازمان یافته بود. ↩︎ ↩︎ ↩︎ ↩︎
جاشوا کومبانی و همکاران، “A functional investigation of southern Cape Later Stone Age artefacts resembling aerophones,” Journal of Archaeological Science: Reports ۲۳ (۲۰۱۹): ۲۱۳–۲۲۵. ↩︎ ↩︎
آین مورلی، The Prehistory of Music: Human Evolution, Archaeology and the Origins of Musicality (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۳)، در بحث درباره شواهد احتمالیِ بولروئر در پارینهسنگی. ↩︎ ↩︎
صورتبندی کالین رِنفرو از پارادوکس خردمند در تأملات متأخر او، از جمله “Prehistory and the Identity of Europe, or, Don’t Let’s Be Beastly to the Hungarians,” Proceedings of the British Academy ۱۲۱ (۲۰۰۳)، و در بحثهایی که مارتین پور مرور کرده است، “Post-colonialism, human origins and the paradox of modernity,” Antiquity ۸۸(۳۳۹) (۲۰۱۴)، خلاصه شده است. ↩︎ ↩︎ ↩︎
برای مروری بر مدرنیته رفتاری و فروپاشی مدلهای “single revolution”، برای نمونه بنگرید به هیثر ناول، “Defining behavioral modernity in the context of Neandertal and anatomically modern human populations,” Annual Review of Anthropology ۳۹ (۲۰۱۰): ۴۳۷–۴۵۲. ↩︎
تحلیل الیاده از کلبه تشرف بهعنوان رحم و نیز شکم هیولا، در بحث گستردهتر او درباره نمادپردازی تشرف آمده است؛ جایی که باززایی با کیهانزایی همسان دانسته میشود. ↩︎
الیاده اشاره میکند که بیدار نگهداشتن نوآموزان در شب، هم بهعنوان آزمونی جسمانی و هم بهعنوان آموزش نمادین آگاهی عمل میکند: بیدار ماندن یعنی “present” و مسئولبودن. ↩︎
درباره واژگان تشرف و زبانهای محدود، به اظهارات او درباره شکلگیری جوامع مخفی و گفتار آیینیِ خاص در همان اثر بنگرید. ↩︎ ↩︎
