خلاصه
- اطلس بولروئر را ساختم؛ نقشهای تعاملی از بیش از ۱٬۰۰۰ گزارش منتشرشده دربارهٔ بولروئر (در مجموع حدود ۱٬۴۰۰ مورد فهرستگذاریشده)، تا الگوهایی را ببینم که هیچ ادبیات منطقهایِ واحدی نمیتواند نشان دهد.
- این ساز در امتدادی تقریباً یکنواخت از مقدس تا پیشپاافتاده قرار میگیرد: حدود سهچهارم گزارشهای استرالیا با تشرف مخفیانه پیوند دارند؛ در اروپا تقریباً نیمی اسباببازی کودکاناند و تقریباً هیچکدام مقدس نیستند. «آیین بازماندهها»ی ویکتوریاییِ تایلر از کار درمیآید که جغرافیایی قابلاندازهگیری است.
- زمان ژرف با یافتههای تأییدشدهٔ عصر یخبندان ــ قطعات استخوانی و شاخی اروپاییِ مربوط به حدود ۱۷٬۰۰۰ تا ۱۱٬۰۰۰ سال پیش از زمان حال ــ مهار میشود؛ پس از آن، گزارش کاوششدهٔ اروپا برای حدود ۹٬۰۰۰ سال تقریباً خاموش میماند، تا اینکه ساز در لایههای قرون وسطایی، بهصورت اسباببازی کودکان، دوباره پدیدار میشود.
- برخلاف کتابهای درسی، آفریقای زیر صحرا و آمریکای جنوبیِ جلگهای، نه گینهٔ نو، مناطقی هستند که پیوند با باروریِ محصولات در آنها قویتر است؛ و آمریکای شمالی مرکز جهانیِ بولروئر بهمثابهٔ ابزار درمانی است.
- نامهای آواواژهایِ تکرارشونده ــ tundun، paka paka، threm-threm، jwim-jwim ــ در نه منطقه از سیزده منطقهٔ نقشه، در زبانهای بیارتباط با یکدیگر تکرار میشوند؛ و هرجا معنایی باقی مانده باشد، غرش تقریباً همیشه صدای یک موجود است، نه صدای آبوهوا.
«احتمالاً کهنترین، گستردهترین و مقدسترین نماد دینی در جهان است.»
— آلفرد سی. هَدون، مطالعهٔ انسان (۱۸۹۸)، دربارهٔ بولروئر
اطلس بولروئر چیست و چرا آن را ساختم#
بولروئر تقریباً چیزی نیست: تیغهای مسطح از چوب، استخوان یا سنگ که در یک انتها سوراخ شده، به بندی بسته شده و چرخانده میشود. هوا بر لبهٔ در حال چرخش متوقف میشود و دوباره به آن میپیوندد، و شیء ناله میکند ــ غرشی بم، ضرباندار و بیمکان که گویی از همهجا و از چیزی زنده میآید. این صدا در هر قارهٔ مسکونی بهعنوان صدای یک خدا، نیا یا هیولای بلعنده شنیده شده است. همچنین در روستایی در لتونی یا حیاط مدرسهای در انگلستان، بهعنوان صدای خوشایندی شنیده شده که کودکی میتواند با تکهای چوب باریک و نخی پدید آورد.
سالهاست دربارهٔ بولروئر مینویسم، بیشتر دربارهٔ اینکه چه معنایی دارد ــ مجموعهٔ تشرف، اسطورهٔ بلعیدهشدن، مارِ پشت غرش. اطلس همتای تجربیِ آن نوشتههاست. بلندپروازیاش ساده و فراگیر است: یافتن تمام گواهیهای منتشرشدهٔ این ساز ــ گزارش قومنگارانه، نمونهٔ موزهای، یافتهٔ کاوششده، ارجاع متنی ــ و قرار دادن همهٔ آنها در یک مکان، مرتبشده بر اساس فضا و زمان. این نقشه اکنون بیش از هزار گزارش را در خود جای داده است ــ حدود سیصد و پنجاه مورد در استرالیا و اقیانوس آرام، بیش از صد و پنجاه مورد در آفریقا، شمارشی مشابه در آمریکای شمالی و اروپا، و نزدیک به صد مورد در آمریکای جنوبی ــ که در مجموع تقریباً ۱٬۴۰۰ مورد فهرستگذاری شدهاند؛ هرکدام با صفحهٔ گزارش مخصوص خود، منابعی که بر آنها استوار است و، در بیشتر موارد، تصویری از خود شیء.
هدف از گردآوری آنها این است که هیچ پژوهشگری هرگز تمام این ادبیات را نمیخواند. استرالیاشناس، چورینگاها را میشناسد؛ ملانزیشناس، فلوتها و سازهای غرّانِ آیین مردان را؛ آفریقاشناس، آیین دودو را؛ باستانشناس، مشتی آویز مگدالنی را. هرکدام بر بررسی هَدون در سال ۱۸۹۸، یا فریزر، یا لوب، یا زریس، یا گورلی، بهاضافهٔ منطقهٔ تخصصیِ خود، تکیه میکند. مناطق را کنار هم بگذارید، آنها را بشمارید، و چیزهایی آشکار میشوند که در هر کتابخانهٔ منفرد نامرئی بودند.
بولروئر چند سال قدمت دارد؟ گزارش زمان ژرف و شکاف ۹٬۰۰۰سالهٔ آن#
این فهرست تقریباً صد نامزد باستانشناختی را در خود دارد؛ حدود یکسوم آنها بهاندازهای مطمئناند که بتوان آنها را بهعنوان موارد تأییدشده روی نقشه آورد. قدیمیترین خوشهٔ تأییدشده، اروپای عصر یخبندان است ــ قطعات استخوان و شاخِ مگدالنی، سولوتری و آرنسبورگی که قدمتشان تقریباً به ۱۷٬۰۰۰ تا ۱۱٬۰۰۰ سال پیش بازمیگردد. تیغهٔ لا روش دو بیرول، لسپوگ، سنمارسل، قطعهٔ ریموندن، قطعهٔ استخوان گوزن شمالیِ استلمور ــ اینها گذشتهٔ ژرف و واقعیِ این سازند، تا آنجا که میتوانیم آن را در دست بگیریم.
پس از آن، نوسنگیِ پیش از سفالِ آناتولی میآید: لوحههای استخوانیِ تزیینشدهٔ گوبکلیتپه و کورتیکتپه، و قطعهای شاخی از چاتالهویوک ــ نامزدهای بولروئر که خودِ کاوشگران منتشر کردهاند، متعلق به جهان نخستین معابد.
پس از نوسنگیِ آناتولی، زمین اروپا خاموش میشود. میان دورهٔ مگدالنی و قرون وسطی، در گزارش کاوششده اساساً شکافی نههزارساله وجود دارد. تنها چیزی که این شکاف را پر میکند اصلاً از زیر خاک بیرون نیامده است: رومبوس کلاسیک، ساز چرخانی که در اسرار یونانی به کار میرفته و از کلمنت اسکندرانی و پاپیروس گوروب شناخته شده است ــ متنی، نه شیئی.1 و هنگامی که بولروئر سرانجام، از حدود ۱۳۰۰ تا ۱۹۰۰ میلادی، در خاک اروپا دوباره ظاهر میشود ــ در هلند، لتونی، سوئد و جزایر بریتانیا ــ در تکتک موارد، به گفتهٔ خودِ کاوشگران، بهعنوان اسباببازی کودکان ظاهر میشود.
| افق | مکان | قدمت | چیست |
|---|---|---|---|
| پارینهسنگیِ زبرین | فرانسه، آلمان | ~۱۷٬۰۰۰–۱۱٬۰۰۰ سال پیش از زمان حال | تیغههای استخوانی/شاخی؛ گذشتهٔ ژرف و مطمئن |
| نوسنگیِ پیش از سفال | آناتولی | ~۱۱٬۰۰۰–۹٬۰۰۰ سال پیش از زمان حال | لوحههای تزیینشده از جهان نخستین معابد |
| (شکاف) | اروپا | ~۹٬۰۰۰ سال | تقریباً هیچ یافتهٔ کاوششدهای |
| کلاسیک | یونان | ~۲٬۰۰۰ سال پیش از زمان حال | رومبوس ــ متنی، و هرگز کاوشنشده |
| قرون وسطی تا دوران مدرن | شمالغرب اروپا | ~۱۳۰۰–۱۹۰۰ میلادی | هر بار بهعنوان اسباببازی بازیابی شده است |
این تاریخها کفِ برآوردند، نه سقف آن. استخوان و شاخ در جایی دوام میآورند که چوب نمیتواند، و مناطقی که متراکمترین سنتهای زنده را دارند ــ استرالیا و اقیانوسیه بهتنهایی بیش از یکسوم همهٔ گزارشها را دربرمیگیرند ــ با چوب کار میکردهاند؛ مادهای که در خاک گرمسیری چیزی از آن باقی نمیماند. گذشتهٔ ژرف آنها بهجای تختههای باقیمانده، در هنر صخرهای نمایان میشود. قدیمیترین بولروئرِ کاوششده، قدیمیترین بولروئر نیست.
اینکه همان شیء، این توالی را هم بهعنوان ابزار آیینی عصر یخبندان و هم بهعنوان وسیلهٔ بازی قرون وسطایی در دو سوی خود میبندد، صورتِ زمان ژرفِ همان گرادیانی است که در سراسر این نقشه توصیف میشود.
از ساز مقدس تا اسباببازی کودکان: یک گرادیان جهانی#
گزارشها را بر اساس منطقه گروهبندی کنید و هرکدام را بر پایهٔ آنچه منبع میگوید برای چه منظوری بوده است امتیازدهی کنید ــ از تشرف مخفیانهٔ مردان در یک قطب تا اسباببازیِ کودکِ بدون نظارت در قطب دیگر ــ و جهان خود را در گرادیانی چنان منظم میآراید که تقریباً شبیه سطحی شیبدار است. این صورتِ کمّیشدهٔ چیزی است که ادوارد تایلر در سال ۱۸۷۱ آن را آیین بازماندهها نامید: این ایده که یک شیء آیینیِ جدی در جامعهای، در جامعهای دیگر بهصورت وسیلهای بیمعنا برای بازی باقی میماند؛ فسیلی از جدیتِ ازدسترفته. تایلر این ادعا را بر پایهٔ حکایتها مطرح کرد. نقشه آن را اندازهگیری میکند.
| منطقه | پیوندداشته با تشرف مقدس | باقیمانده بهصورت اسباببازی |
|---|---|---|
| استرالیا | ~۷۵٪ | ~۳٪ |
| ملانزی / گینهٔ نو | زیاد | کم |
| آفریقای زیر صحرا | زیاد | کم |
| قارههای آمریکا | آمیخته | آمیخته |
| اروپا | ~۲٪ | ~۵۲٪ |
| جنوب آسیا | کم | ~۷۶٪ |
در یک سوی این طیف، مردان یوین غرش را صدای دارامولون میشنیدند و مجازات زنی که منبع صدا را میدید، مرگ بود. در سوی دیگر، در تپههای ناگا و سراسر جنوب آسیا، همین شیء اسباببازی فصلیِ پسران است ــ ترسانندهٔ پرندگان، یک threm-threm که در مزارع چرخانده میشود. شرق آسیا حالت افراطی ماجراست: در جریان اصلیِ باسواد ــ چین هان، ژاپن یاماتو و کره ــ بولروئر بهکلی از گزارش تأییدشده غایب است. این ساز فقط در حاشیههای این تمدنها، در میان ییها، اویغورهای تورفان و آینوها، باقی مانده است. هرجا دولت و واژهٔ مکتوب از راه میرسند، به نظر میرسد تختهٔ غرّان خاموش میشود. در جای دیگری استدلال کردهام که همین ساز نشانهٔ تقریباً جهانشمولِ تشرف مردان است؛ این گرادیان همان چیزی است که پس از زوال آیینی که یک نشانه مشخص میکرد، بر سر آن نشانه میآید.
بولروئر و کشاورزی: آفریقا، نه گینهٔ نو#
ادبیات پژوهشی برای بولروئرِ کشاورزی یک مکان نمونه دارد، و آن گینهٔ نو است ــ آیینهای یام، خانههای مردان که صدای بولروئر در آنها ضامن برداشت محصول است. بیش از یک گزارش از هر ده گزارش فهرست، این ساز را به باروریِ محصولات، کاشت یا برداشت پیوند میدهد. اما وقتی این نسبت را بر اساس شمار گزارشهای هر منطقه نرمالسازی میکنید، شهرت گینهٔ نو بهعنوان نقطهٔ اوج پابرجا نمیماند.
پیوند با محصولات در آفریقای زیر صحرا و آمریکای جنوبیِ جلگهای از همه قویتر است: اوماتیلای اووکوالووده، «پرندگان بزرگ» که صدای چرخاندهشدهشان در دستهرویی مخفیانه در شب حمل میشود تا باران بیاورد و کشت را برکت دهد؛ آیین دودوی گوانا جوکون، آیین باران و برداشت؛ ساز غرّان فالی که برای رسیدن ارزن چرخانده میشود ــ و در آن سوی اقیانوس اطلس، مجموعههای آیینیِ میوهٔ پِکی و افزایش ماهی در آمازون. گینهٔ نو، مکان نمونهٔ مفروض، در هر دو مورد با فاصلهای حدوداً معادل نیمی از نرخ آنها عقبتر است.
درون اصلاح نخست، اصلاحی دوم و ظریفتر وجود دارد. گزارشهای مرتبط با کشاورزی بیشتر به سوی تشرف مخفیانه متمایلاند، نه دور از آن. باروریِ محصولات بهندرت کنشی مستقل از جادوی آبوهواست؛ بسیار بیشتر اوقات، یکی دیگر از چیزهایی است که آیین مردان ادعا میکند بر آن کنترل دارد و درون همان مجموعهٔ بستهای جای گرفته است که غرش، اسطورهٔ بلعیدهشدن وطرد زنان را در اختیار دارد. باروری و رازپوشی دو کاربرد ساز نیستند. آنها یک کاربرد واحدند.
درمان و آبوهوا: کانون آمریکای شمالی#
اگر کشاورزی به آفریقا تعلق دارد، درمان به آمریکای شمالی تعلق دارد. این قاره مرکز ثقل جهانیِ بولروئر بهعنوان ابزاری درمانی است — حدود یک مورد از هر شش مدخل آمریکای شمالی، بیش از دو برابر هر قارهٔ دیگر. آپاچیها بولروئرهای درمانی را از چوبی میتراشیدند که صاعقه به آن اصابت کرده بود؛ آیینهای آوازخوانیِ ناواهوها غرش آن را در خدمت درمان قرار داد؛ و کاهنان بارانِ زونیها و انجمنهای درمانی جنوبغرب، آن را به ابزار پزشک تبدیل کردند. آمریکای شمالی در استفادهٔ جادویی از آبوهوا نیز پیشتاز است؛ حدود یک مدخل از هر هفت مدخل.
ادبیات تطبیقی، بولروئرهای درمانیِ جنوبغرب را پدیدهای عجیبِ منطقهای، و حاشیهنوشتی بر مردمنگاریهای پوئبلو، تلقی میکند. اما وقتی این «پدیدهٔ عجیب» در برابر باقی جهان گردآوری و شمارش شود، به بیشینهٔ جهانی بدل میشود. این همان دستاورد تکرارشوندهٔ این کار است: چیزی که در درون تکنگاریِ یک منطقه کماهمیت به نظر میرسد، هنگامی که همهٔ مناطق بر سر یک جدول قرار گیرند، معلوم میشود که بالاترین رکورد سیاره است.
زنان، رازپوشی، و اسطورهٔ منشور#
بولروئر در بخش بزرگی از جهان، دستگاهی برایطرد زنان است. حدود ۱۸۰ مدخل،طرد زنان یا افراد ناآزموده را از شنیدن صدا یا دیدن ساز تأیید میکنند؛ هستهٔ سخت — جایی که مجازات زن مرگ است — در استرالیا، ملانزی، آمریکای جنوبیِ جلگهای و آفریقا متمرکز است. این همان قلمروِ کانون بلعیدن است: غرش همان هیولاست، تشرف یعنی بلعیدهشدن و از نو زادهشدن، و راز با شدیدترین مجازاتی که جامعه در اختیار دارد، اعمال میشود.
بر فراز اینطرد، یکی از مشهورترین داستانهای انسانشناسی قرار دارد — اسطورهٔ منشوری که میگوید زنان نخست مالک بولروئر بودند و مردان آن را دزدیدند و اکنون این دزدی را با ایجاد رعب پاس میدارند. من این روایت را موردبهمورد تا بیش از دوازده نمونهٔ کاملاً استوار بررسی کردهام؛ بیشترشان در سهول — و آنچه شگفتانگیزشان میکند این است که همین داستان بسیار دورتر از استرالیا نیز تکرار میشود: در میان واوجاها و کامایوراهای زینگوی علیا، و در سیگوی دوگون. اسطورهای با منشأ تقریباً یکسان در سه قاره، نشانهای ژرف است، و من این استدلال را بهتفصیل در جستار زنان و بولروئر شرح دادهام.
بولروئر را چه مینامند: نامهای تکراری و صدای یک موجود#
دو نکته دربارهٔ نامهای روی نقشه مرا شاد میکند، زیرا هم قابل اثباتاند و هم هیچکس آنها را نشمرده بود.
نخست، نامهای آوانماوارِ تکراری — هجایی که برای تقلید غرش دو بار میآید — ثابتی جهانیاند. آنها حدود ۶٫۵٪ از همهٔ نامواژههای بومیِ ثبتشده را تشکیل میدهند و در نه مورد از سیزده کلانمنطقهٔ نقشه، در زبانهایی بیهیچ خویشاوندی با یکدیگر، ظاهر میشوند: tundun در میان کورناهای جنوبشرقی استرالیا، paka paka در میان ویک-مونگکانهای کیپ یورک، jwim-jwim در گران چاکو، threm-threm در تپههای ناگا، !goin!goin در میان سانهای کالاهاری، burriburri در ساردینیا، و huhu در پلینزی. این ساز در همهجا، به یک شیوه، خودش نام خود را بر زبان میآورد — درست همان چیزی که از شیئی انتظار دارید که معنایش همان صدایش است.
دوم، و نیرومندتر: هرجا که شرحی از معنای نام باقی مانده باشد، غرش غالباً بهعنوان صدای موجودی انسانوار شناخته میشود — نیایی، روحی، هیولایی — و تقریباً هرگز صرفاً بهعنوان آبوهوا. از حدود ۱۵۶ مدخلی که صدا را «صدای X» مینامند، حدود ۹۹٪ موجودی را نام میبرند: دارامولون، اورو، و کایایامونوی بلعنده. تقریباً هیچکدام نیرویی مانند رعد یا باد را فینفسه نام نمیبرند. بولروئر در بنیاد خود صدای آبوهوا نیست. صدای کسی است که سخن میگوید. من این الگوی کامل را در واژهنامهٔ جهانی نامهای بولروئر بهتفصیل از هم گشودهام.
بولروئر و مار#
برای خوانندگان این سایت، تیزترین رشته در سراسر این فهرست، مار است. حدود پانزده مدخل، بولروئر را مستقیماً با مارها پیوند میدهند — از طریق نام، نقشمایه یا اسطوره — و این مدخلها قارههایی را دربرمیگیرند که هرگز سنتی مشترک نداشتهاند. واژهٔ گوگو ییمیدیر dunggul برای این ساز، بهمعنای تحتاللفظی «مار» است. یک بولروئر یولنگویی که با نقش مار پایتون نقاشی شده است صرفاً تصویری از مار بزرگ یورلونگور نیست — وقتی بر ریسمانش چرخانده میشود، خودِ صدای گرسنهٔ اوست، و مردانی که آن را میچرخانند به همان ماری بدل میشوند که پسران را میبلعد. یک چورینگای گودانجی از رود مکآرتور، زیر اخرا، نقش ماری را بر سراسر تیغه با خود حمل میکند و همراه با تاریخ توتمیِ خاص خود خوانده میشود. در زینگوی علیا، بر تختهها خطوط زیگزاگِ مار نقش بسته است؛ رومبهی دوگون نام خود را با مارِ نقاب بزرگ مشترک دارد.
و این رشته به اعماق زمان نیز میرسد. یکی از لوحههای کورتیک تپه، از همان جهان نوسنگیِ آناتولی که گوبکلیتپه نیز به آن تعلق دارد، نواری از سه مار را حمل میکند که در لوزیهای هاشورخورده کار شدهاند. در دورترین مرز شواهد، لوحهای از عاج ماموت، متعلق به حدود ۲۰٬۰۰۰ سال پیش، از مالتا در سیبری قرار دارد که بر یک روی آن سه مار و بر روی دیگر مارپیچهای تودرتو حک شده است؛ خودِ پژوهشگران شوروی آن را با چورینگاهای استرالیایی مقایسه کرده بودند.2 هیچ منبع تطبیقی تاکنون این موارد را در یک جدول کنار هم ننهاده است — هرچند اینجا نیز باید ملاحظهٔ صادقانه را افزود: رقص مار هوپی از بولروئر استفاده میکند، اما کارکرد آن در آنجا فراخواندن باران و رعد است، نه ماریبودن، و من آن را در مجموعهٔ مارها نمیشمارم. پیوندی که سالها صرف تعقیب آن کردهام، میان مار، غرش و خاستگاه زبان آیینی، همهجا وجود ندارد. اما واقعی است و میانقارهای.
نقشهبرداری از غیاب#
بررسیهای کلاسیک حضور را ثبت میکردند. وقتی هَدِن یا فریزر توزیعی را ترسیم میکردند، جای خالی روی نقشه فقط به این معنا بود که هیچکس چیزی ثبت نکرده است. اطلس همچنین ثبت میکند که ناظران آموزشدیده کجا نگریستند و چیزی نیافتند — و این، جای خالی را از ناآگاهی به داده تبدیل میکند.
روشنترین نمونه در درون متراکمترین منطقهٔ بولروئرِ جهان قرار دارد. گینهٔ نو از این ساز اشباع است، اما جهان مَسیم در خلیج میلِن و ساحل استان مرکزی — محل پژوهش خودِ مالینوفسکی و سلیگمن — غیابی مستند است. زندگی آیینیِ آنجا در عوض بر مبادلهٔ کولا و نقابهای بزرگ هِوِهِی جریان دارد؛ تختهٔ غرشگر بهسادگی اصطلاح محلی آنجا نیست. ثبت این غیاب است که استدلال انتشار را آزمونپذیر میکند: اگر ساز انتشار یافته باشد، شکافهای آن باید توضیح داده شوند، و نمیتوانید شکافی را که هرگز ثبت نکردهاید توضیح دهید. (این غیابها در کاتالوگ ثبت شدهاند، نه اینکه روی نقشهٔ عمومی ترسیم شوند.)
چگونه اطلس را بخوانیم#
هرآنچه در بالا آمد یک ادعاست؛ مدخلها شواهدند و قرار است در میانشان گام بردارید. میتوانید نقشه را باز کنید و منطقهبهمنطقه پیش بروید — آفریقا، آمریکای جنوبی، اروپا — یا مستقیماً به باستانشناسی بروید و نقاط مربوط به اعماق زمان را دنبال کنید. هر نقطه صفحهٔ مدخلی را با منابع خود و معمولاً با خودِ شیء باز میکند. در کنار نقشه، جستارهای بلندی قرار دارند که در آنها به یک رشتهٔ واحد مجال لازم داده شده است: کانون بلعیدن، زنان و بولروئر، لوحههای سنگلوحی ایبری، تفاوت میان وزوزگر و بولروئر واقعی، و هنر بهسبک پرتو ایکس که همدم آن است؛ در این سایت، پسران غرشگر وجه انسانی ماجرا را روایت میکند. هزار واقعیت کوچک، وقتی کنار هم نهاده شوند، دیگر اتاقی از شگفتیها نیستند، بلکه به استدلالی بدل میشوند — دربارهٔ اینکه این ساز تا چه ژرفایی امتداد دارد، و دربارهٔ معنایی که تکهچوبی غران بر ریسمانی برای تقریباً هرکسی که تاکنون آن را چرخانده، داشته است.
پانویسها#
منابع#
اطلس بر ادبیات تطبیقی کلاسیک، بهاضافهٔ چندصد کاتالوگ موزهای و مردمنگاری منطقهای، بنا شده است. آثار بنیادی عبارتاند از:
- Haddon, Alfred C. The Study of Man. لندن: Bliss, Sands & Co., 1898. نخستین بررسی جدی جهانیِ بولروئر و منبع ادعای “most ancient, widespread, and sacred”.
- Tylor, Edward B. Primitive Culture, جلد ۱. لندن: John Murray, 1871. خاستگاه “doctrine of survivals” که نشان میدهد شیبِ مقدس تا اسباببازی را میتوان کمّی کرد.
- Frazer, James G. The Golden Bough: A Study in Magic and Religion. ویرایش Project Gutenberg. چارچوب تطبیقیای که در آن نقش آیینیِ بولروئر برای نخستین بار رواج عمومی یافت.
Loeb, Edwin M. Tribal Initiations and Secret Societies. University of California Publications in American Archaeology and Ethnology 25, no. 3 (1929): 249–288. دربارهٔ هستهٔ تشرفیِ این ساز.
Zerries, Otto. Das Schwirrholz: Untersuchung über die Verbreitung und Bedeutung der Schwirren im Kult. Stuttgart: Strecker und Schröder, 1942. جامعترین مطالعهٔ پیشین دربارهٔ پراکنش، که در اثر او دربارهٔ آمریکای جنوبی در سال 1953 بسط یافته است.
Gourlay, K. A. Sound-Producing Instruments in Traditional Society: A Study of Esoteric Instruments and Their Role in Male–Female Relations. Canberra: Australian National University, 1975. بررسی مرجعِ ساز غرانِ آیین مردان در گینهٔ نو.
Van Baal, Jan. Dema: Description and Analysis of Marind-anim Culture (South New Guinea). The Hague: Martinus Nijhoff, 1966. دربارهٔ حضور ساز غران در مجموعهٔ باروری و رازپوشی.
Tuzin, Donald. The Voice of the Tambaran: Truth and Illusion in Ilahita Arapesh Religion. Berkeley: University of California Press, 1980. مطالعهٔ کلاسیکِ راز صوتی و سازوکار اجرای آن.
Dietrich, Oliver, and Jens Notroff. “A Decorated Bone ‘Spatula’ from Göbekli Tepe. On the Pitfalls of Iconographic Interpretations of Early Neolithic Art.” Neo-Lithics 1/16 (2016): 22–31. احتیاط خودِ کاوشگران دربارهٔ اینکه آیا لوحکهای آناتولی سازهای غران بودهاند یا نه.
Dauvois, Michel. Studies of Upper Palaeolithic sound-producing objects, including the rhombes of the French Magdalenian. دربارهٔ آکوستیکِ نمونههای متعلق به عصر یخبندان.
بولروئر کلاسیک rhombos از ادبیات آیینهای رازآمیز شناخته شده است — کلمنت اسکندرانی، پاپیروس گوروب، آپولونیوس — نه از نمونهای که از حفاری به دست آمده باشد؛ کاتالوگ، شواهد متنی و مادی را بهعنوان دو نوع جداگانه از مدخلها دنبال میکند. ↩︎
لوحهٔ مالتا از مرکز سوراخ شده و بهسبب حکاکیِ شبیه چورینگا روی نقشه قرار گرفته است — مقایسهای که پژوهشگران شوروی خودشان انجام داده بودند — و در کنار سازهای چرخانِ اصیل آمده است. ↩︎
