خلاصه
- در سراسر قارهٔ آمریکا، فرهنگهای بومی داستانهایی بهطرزی چشمگیر مشابه دربارهٔ بیگانگان یا بازدیدکنندگان نامتعارفی روایت میکنند که بهعنوان قهرمانان تمدنساز از راه میرسند، اصول اخلاقی و هنرهای عملی را میآموزانند، سپس با وعدهٔ بازگشت ترک میکنند؛ و بدینسان کهنالگوی پایدارِ «تمدنسازِ در سفر» را شکل میدهند.
- نمونههای مهم عبارتاند از کوئتزالکواتل (آمریکای میانه)، ویراکوچا (آند)، بوچیکا (کلمبیا)، دگاناویدا (جنگلهای شمالشرقی)، و دیگران؛ هر یک با بافت فرهنگی منحصربهفرد، اما با بنمایههای مشترکِ بیگانگی، آموزش خیرخواهانه و عزیمت رازآلود.
- این افسانهها را وقایعنگاران نخستین دورهٔ استعمار ثبت کردند؛ آنان اغلب این روایتها را از دریچهٔ مسیحیت تفسیر میکردند (حواریون، قبایل گمشده، «آمادگی طبیعی» برای انجیل)، حال آنکه پژوهشگران معاصر معمولاً آنها را ساختارهای اسطورهای بومی میدانند که بعدها به عرصهٔ تلاقی همگرایی دینی تبدیل شدند.
- این اسطورهها بازتابدهندهٔ مضامین جهانشمول امید، گسست و نوزاییاند، اما کارکردهای سیاسی محلی نیز داشتند: خاستگاههای فرهنگی را توضیح میدادند، نظمهای اجتماعی را مشروعیت میبخشیدند و چارچوبهایی برای تفسیر شوک ورود اروپاییان فراهم میکردند.
- این داستانها، بهجای آنکه «اثبات» سرراستِ تماس باستانی میاناقیانوسی باشند، نشان میدهند که فرهنگهای منزوی چگونه بهطور مستقل الگوهای روایی مشابهی برای رویارویی با خاستگاه قانون، فناوری و اقتدار اخلاقی بیگانگان پدید آوردند. برای نوشتهای کوتاهتر و همراه که بر منابع اولیه و تفسیرهای استعماری تمرکز دارد، بنگرید به بیگانهٔ ریشدار از شرق.
در سراسر قارهٔ آمریکا، فرهنگهای بومی داستانهایی بهطرزی چشمگیر مشابه دربارهٔ بازدیدکنندگان ریشدار و سفیدپوستی روایت میکنند که بهعنوان قهرمانان تمدنساز از راه میرسند، اصول اخلاقی و هنرهای عملی را میآموزانند، سپس با وعدهٔ بازگشت ترک میکنند؛ و بدینسان کهنالگوی پایدارِ «تمدنسازِ در سفر» را پدید میآورند.
کهنالگو: بازدیدکنندگان ریشدار و مأموریتهای تمدنساز#
اگر از یک راهب اسپانیاییِ قرن شانزدهم میپرسیدید در قارهٔ آمریکا چه میگذرد، شاید چیزی از این دست میگفت: «بدیهی است که حواریون اینجا بودهاند، کار را خراب کردهاند، و اکنون خداوند ما را فرستاده است تا آن را به پایان برسانیم.» اگر از یک انسانشناس قرن بیستویکم بپرسید، پاسخی نزدیکتر به این خواهید شنید: «این همان چیزی است که وقتی جوامع کوچکمقیاس میکوشند توضیح دهند چرا نهادهایشان چنین شکلی دارند، رخ میدهد.»
در زیرِ هر دو داستان، الگویی مشترک نهفته است.
در سراسر نیمکره، فرهنگها روایتهایی دربارهٔ بازدیدکنندگانی از جایی دیگر پدید آوردند که با خود کشاورزی، گاهشماری، قوانین و آموزش اخلاقی میآوردند. این «تمدنسازانِ در سفر» معمولاً مجموعهای از ویژگیهای مشترک دارند:
ظاهر بیگانه یا نامتعارف
اغلب آنان را سفیدپوست، ریشدار، غیرمعمولاً بلندقد، یا دارای نشانهای توصیف میکنند که آنها را از جمعیتهای محلی متمایز میسازد. گاهی این «بیگانگی» قومی است؛ گاهی هستیشناختی، مانند ماری پوشیده از پر یا مردی در قایقی سنگی.مأموریتی خیرخواهانه
آنان در دوران آشوب، انحطاط اخلاقی یا پیش از پیدایش تمدن از راه میرسند. وظیفهشان آموزش است: اینکه چگونه ذرت یا مانیوک بکارند، چگونه ببافند، چگونه زمان را بشمارند، و چگونه از کشتن همسایگان خود دست بکشند. آنان بهندرت فاتحاند؛ بیشتر اوقات معلمانی نومیدند.عزیمت رازآلود و وعدهٔ بازگشت
پس از آنکه امور را سامان میدهند (یا میکوشند سامان دهند)، میروند. اغلب از راه دریا، گاه از آسمان، و یک بار با رنگینکمان. غالباً اشارهای یا وعدهای صریح وجود دارد که شاید در عصر بحران بازگردند.خاطرهٔ بنیانگذار
آموزههای آنان به ستون فقرات زندگی اجتماعی و آیینی تبدیل میشود. فرمانروایان، کاهنان و قوانین همگی میتوانند بهعنوان ادامهٔ آنچه بیگانه آموخته است، مشروعیت یابند.
در جهانی که تماس آسان میان قارهها وجود نداشت، این همگرایی بهشکلی مشکوک جالب توجه است. میتوان کوشید آن را با انتشار فرهنگی توضیح داد (دریانوردان فنیقی، وایکینگها، رومیان، قبایل گمشده؛ هر کدام را که ترجیح میدهید) یا با همگرایی (اینکه انسانها در همهجا برای توضیح «چگونگی رسیدنمان به اینجا» تبیینهای مشابهی ابداع میکنند). وقایعنگاران استعماری عمدتاً به سراغ گزینهٔ نخست رفتند؛ پژوهش معاصر عمدتاً به گزینهٔ دوم گرایش دارد. خود اسطورهها موضعی بیطرف دارند و در سکوت نیرومند باقی میمانند. برای تحلیلی تفصیلی از نظریههای تماس فنیقی، به مقالهٔ ما با عنوان فنیقیها در قارهٔ آمریکا: تحلیلی گاهشمارانه از نظریهای مناقشهبرانگیز بنگرید. برای بررسی تکمیلیِ کوئتزالکواتل، ویراکوچا، بوچیکا و چهرههای مرتبط، با تمرکز بر منابع اولیه، به مقالهٔ ما با عنوان خدایان سفید و ماران پردار مراجعه کنید.
آنچه در ادامه میآید، گشتی است در این کهنالگو در سراسر قارهٔ آمریکا؛ آغاز آن با مار پردار در مکزیک مرکزی است و سپس به مناطق پیرامونی گسترش مییابد.
کوئتزالکواتل: تمدنسازِ مارِ پردار#
کوئتزالکواتل هم بیش از حد مشهور است و هم بیش از حد عجیب.
از یک سو، او ایزدی کیهانی است: مارِ پردار، خدای باد (ائکاتل)، حامی کاهنان، دانش و ستارهٔ صبح، و یکی از مشارکتکنندگان در آفرینش انسانها و خورشید کنونی. از سوی دیگر، او همچنین توپیلتسین سه آکاتل کوئتزالکواتل است، کاهنـپادشاهی نیمهتاریخی از قوم تولتک در تولان (تولا) که کارنامهاش با رسوایی، تبعید و سفری به سوی شرق پایان مییابد؛ سفری که شایعات بازگشت او را به دنبال دارد.
منابع آزتکی، بسیار پیش از آنکه اسپانیاییها از راه برسند، در حال درآمیختن اسطوره و تاریخ بودند. مجموعههای پس از فتح، بهویژه کدکس فلورانسی (ساهاگون) و سالنامههای کواوهتیتلان، قطعاتی از شیوهٔ بهیادآوردن کوئتزالکواتل نزد نخبگان ناهوا در قرن شانزدهم به دست میدهند:
- او فرمانروای تولان بود؛ فرمانروایی که عادلانه حکومت میکرد، قربانیکردن افراطی انسانها را ممنوع میساخت و بر نوعی عصر طلایی تولتکیِ هنر و آیین ریاست داشت.
- او کاهنی بود که خدایان و جادوگران رقیب، که در این میان معمولاً تسکاتلیپوکا شرور اصلی بود، آزارش میدادند؛ سرانجام او را فریب دادند تا مست شود و به شرمساری افتد، و پس از آن تولان را ترک کرد.
- او چهرهای بود که عزیمتش هم مکانی بود و هم نمادین: گاهی خود را میسوزاند و قلبش به آسمان صعود میکرد تا به ستارهٔ صبح تبدیل شود؛ گاهی با کلکی ساختهشده از مارها یا برگها به سوی شرق میراند و وعده میداد در روزی معین از تقویم بازگردد.
کدکس فلورانسی توصیفهای بومی از بت او را حفظ کرده است؛ توصیفهایی که بهطرزی شگفتانگیز ناآرامکنندهاند: گفته میشود تصویر کوئتزالکواتل چهرهای دارد «نه ساختهشده مانند چهرهٔ مردمان»، زشت و شبیه سنگی کوبیده، با ریشی بزرگ، و در پتوهایی پیچیده؛ گویی خوابیده است. ریش در اینجا شایستهٔ مکث است. ریش در فیزیونومیِ آمریکای میانه نادر بود و همین امر آن را به نشانهای آشکار از «دیگربودگی» تبدیل میکرد. خواه این ریش متعلق به خدا باشد، خواه به کاهنـپادشاه تاریخی، یا صرفاً به مجسمهای خاص، بعدها به یکی از آن جزئیاتی تبدیل شد که خوانندگان دیگر نمیتوانند آن را نادیده بگیرند.
در اواخر دههٔ ۱۵۰۰، راهبانی مانند تورکمادا روایتی تمامعیار را گزارش میکنند که در آن کوئتزالکواتل:
- بر تولان بهعنوان قانونگذاری خردمند حکومت میکند،
- با قربانیکردن انسانها مخالفت میورزد و در عوض پیشکشکردن گلها، پروانهها و بلدرچینها را ترویج میکند،
- فریب میخورد، تحقیر و تبعید میشود،
- به سوی شرق سفر میکند و در آن سوی دریا ناپدید میشود،
- و در یادها همچون کسی باقی میماند که «خوابیده» است تا دوباره بازگردد و فرمانروایی کند.
تصور اینکه این داستان برای اسپانیاییهایی که از شرق میآمدند، ریش داشتند، صلیب حمل میکردند و به پایاندادن به برخی آیینهای قربانی (هرچند، باید گفت، نه همهٔ کشتارها) علاقهمند بودند، چگونه به نظر میرسید، دشوار نیست.
ادعای مشهورِ اینکه موکتزوما دوم کورتس را با کوئتزالکواتل اشتباه گرفت، احتمالاً اغراقآمیز یا توجیهی پس از فتح است: منابع متأخرند، از صافی قلمهای اسپانیایی گذشتهاند و از نظر سیاسی سودمند بودهاند. اما در زیرِ این روایت، چیزی واقعی در جریان است: موکتزوما آشکارا اسپانیاییها را از خلال چارچوبی پیشگویانه تجربه میکرد؛ درنگ میکرد و با غیبگویان مشورت مینمود، حال آنکه راهبان اسپانیایی شتابزده در جستوجوی هر پیشگویی بومیای بودند که بتوانند با آخرتشناسی مسیحی همراستا کنند.
تا زمانی که مبلغان مورمون، قرنها بعد، از راه رسیدند، کوئتزالکواتل حتی انعطافپذیرتر شده بود. اینک برخی او را مسیحِ رستاخیزیافتهٔ کتاب مورمون تفسیر میکردند که پس از عید پاک به قارهٔ آمریکا آمده بود تا به نِفیها آموزش دهد. همان ویژگیهای بنیادین ــ نور، آموزگار خیرخواه، مخالفت با قربانیکردن انسانها و وعدهٔ بازگشت ــ بار دیگر تفسیر شدند؛ این بار در قالب اسطورهای مسیحی و آشکارا آمریکایی. برای بررسی انتقادی ادعاها و نابهنجاریهای کتاب مورمون، به مقالهٔ ما با عنوان نابهنجاریها و مشکلات تاریخی کتاب مورمون بنگرید.
اگر پوشش مسیحی را کنار بزنیم، همچنان با یک کهنالگوی بومی روبهرو هستیم: کاهنـپادشاهی تمدنساز، که احتمالاً بر پایهٔ فرمانروایی واقعی از قوم تولتک شکل گرفته است؛ کسی که برنامهٔ اخلاقیاش برای جهانی که در آن زندگی میکند بیش از حد ملایم است، سرنگون میشود و میرود و این پرسش حلنشده را بر جای میگذارد: اگر بازگردد چه؟
گوکوماتس و کوکولکان: ماران پردار در سرزمینهای مایا#
کوئتزالکواتل پدیدهای منفرد و عجیب نیست؛ او نمونهای از مجموعهٔ گستردهتری از ماران پردار است که سراسر آمریکای میانه را دربر میگیرد.
گوکوماتس: مارِ پردارِ نخستین#
در میان مایاهای کیچه در ارتفاعات گواتمالا، چهرهٔ متناظر قوقوماتس است (که اغلب Gucumatz نوشته میشود)؛ نامی که بهمعنای تحتاللفظیِ «مارِ دارای پرِ کوئتزال» است. در پوپول ووه، کتاب مقدس کیچه که در میانهٔ قرن شانزدهم از سنت شفاهی تدوین شد، گوکوماتس نه بهعنوان قهرمانی فرهنگساز و سرگردان، بلکه بهعنوان آفرینندهای نخستین ظاهر میشود:
- گوکوماتس در کنار تپئو، خدا، در تاریکی و «در آب، در احاطهٔ نور» دربارهٔ آفرینش تأمل میکند.
- آن دو با سخنگفتن، جهان را به هستی درمیآورند: کوهها، درهها و جانوران.
- آنها چندین گونهٔ ناموفق انسانی را میآزمایند (مردمان گِلی که از هم فرو میپاشند، مردمان چوبی که فاقد روحاند) و سرانجام انسانهای واقعی را از ذرت میآفرینند.
گوکوماتس در اینجا کمتر بازدیدکننده است و بیشتر مهندس کیهانی؛ خردی که پشت آفرینش قرار دارد. اما تداوم مار پردار در زمان و مکان چشمگیر است: موجودی که همزمان زمینی (مار) و آسمانی (پرها) است؛ محوری زنده میان قلمروها.
کوکولکان: مارِ ریشدارِ یوکاتان#
در سرزمینهای پست یوکاتان، مایاهای یوکاتکی کوکولکان را، که او نیز ماری پردار است، میپرستیدند؛ چهرهای که کارنامهاش هم ابعاد الهی داشت و هم تاریخی.
وقایعنامههای بومی پس از فتح (مانند کتابهای چیلام بالام) و گزارشهای اسپانیایی نشان میدهند:
- کوکولکان بهعنوان ایزد مار پرستش میشد و در چیچن ایتزا بهصورت ماری پردار تصویر شده است که از پلکان معابد به پایین میپیچد.
- همچنین خاطرهای از شخصیتی انسانی به نام کوکولکان (یا «Cuculcan») وجود داشت که از او بهعنوان رهبری بیگانه یاد میشد که همراه با گروهی از پیروانش از راه رسید، به بنیانگذاری یا سازماندهی دوبارهٔ چیچن ایتزا کمک کرد، آیینهای پرستشی جدیدی برقرار ساخت و سرانجام آنجا را ترک کرد.
برخی منابع این کوکولکان را ریشدار و سفیدپوست توصیف میکنند، هرچند در اینجا نیز باید مراقب شاخوبرگهایی باشیم که اسپانیاییها به روایت افزودهاند. بااینحال، ساختار روایت آشناست: رهبری بیگانه از راه میرسد، جناحها را متحد میکند، نظمی دینی ـ سیاسی جدید به ارمغان میآورد و سپس بهسوی دریا ناپدید میشود.
از نظر باستانشناختی، چیچن ایتزا تأثیر تولتک آشکاری نشان میدهد: تصاویری از مار پردار، اطلسها، دیوارهای جمجمه و ستونهای جنگجو که یادآور تولا هستند. کاملاً محتمل است که گروهی از نخبگان یا مزدوران مکزیک مرکزی از راه رسیده و با ساختارهای قدرت محلی مایا درآمیخته باشند. سپس خاطرهٔ آنان در چارچوب اسطورهای موجود ادغام شده و بهصورت پسنگرانه به «کوکولکان» تبدیل شده است.
این را نیز به اثر نور و سایهٔ اعتدالین بر اِل کاستییو بیفزایید ــ جایی که ماری از سایه پدیدار میشود و گویی از پلکان هرم به پایین میخزد ــ و در این صورت با محیطی ساختهشده روبهرو میشوید که بازگشت مار را دو بار در سال آیینی میکند؛ پیشگوییای سنگی که در معماری قالب گرفته است.
مایاها، بهعبارت دیگر، صرفاً کوئتزالکواتل را تقلید نمیکنند؛ آنان درونمایهٔ مار پردار را به گاممایهٔ خود منتقل میکنند و آن را در اسطورهٔ آفرینش (گوکوماتس)، مشروعیتبخشی سیاسی (کوکولکان) و نمایش نجومی جای میدهند.
ویراکوچا: آفرینندهٔ آندی که در میان آدمیان گام برداشت#
اگر کوئتزالکواتل ایزدی است که گاه وانمود میکند انسان است، ویراکوچا ایزدی است که اصرار دارد گام بردارد.
در اسطورهٔ آندی، ویراکوچا (Huiracocha، Wiraqocha) ایزد آفرینندهای است که با ناحیهٔ دریاچهٔ مرتفع پیرامون تیتیکاکا پیوند دارد. روایتهای گوناگونی که از اقوام اینکا و پیشااینکا گردآوری شدهاند، کموبیش چنین میگویند:
- ویراکوچا در عصر تاریکی از آبهای تیتیکاکا یا از دل صخرهای پدیدار میشود.
- او نژادی از غولها یا نخستین انسانها را از سنگ میآفریند، سپس هنگامی که آنان خشمگینش میکنند، با سیلی نابودشان میسازد.
- او بشریت دومی میآفریند که این بار رضایتبخشتر است و آنان را از غارهای زیرزمینی بیرون میفرستد تا مناطق گوناگون را مسکون کنند؛ به هر گروه زبان، آدابورسوم و پوشاک خاص خود را میدهد.
- سپس سفر میکند: در هیئت پیرمردی در سراسر آند حرکت میکند، کشاورزی، صنایعدستی، هنجارهای اجتماعی و مناسک دینی را میآموزاند و در مسیر خود معجزاتی انجام میدهد؛ از جمله پدید آوردن چشمهها، آرام کردن طوفانها و گاه سنگ کردن کسانی که به او بیاحترامی میکنند.
- سرانجام به ساحل اقیانوس آرام، در مکانی که غالباً تاکاپا/تاکیکتا نامیده میشود، میرسد و از آنجا بر سطح دریا بهسوی غرب گام برمیدارد و وعده میدهد که در زمان نیاز بازخواهد گشت.
وقتی وقایعنگاران اسپانیایی این روایت را شنیدند، همان کاری را کردند که همیشه میکردند: شابلون الهیاتی خود را بیرون آوردند و بر داستانها نهادند.
سیهسا دِ لئون، سارمینتو دِ گامبوا، بتانسوس و دیگران همگی گزارش میکنند که آندیها ویراکوچا را چنین توصیف میکردند:
- مردی با قدی متوسط تا بلند،
- سفیدپوست یا روشنپوست،
- با ریشی پرپشت،
- پوشیده در ردایی ساده و تا قوزک پا (که اغلب آن را به آلب تشبیه کردهاند)،
- در دستدارندهٔ عصا و گاه کتاب.
خود نام «ویراکوچا» به اصطلاحی عام در میان اینکاها برای اسپانیاییها تبدیل میشود؛ درست همانگونه که «کوئتزالکواتل» به جایگاهی مفهومی تبدیل میشود که کورتس را میتوان موقتاً در آن جای داد. هنگامی که گفته میشود آتائوالپا با دیدن کشورگشایان زیر لب «ویراکوچا» زمزمه کرده است، لزوماً بدین معنا نیست که او پیزارو را آفریننده میپنداشته؛ بلکه مقولهٔ اسطورهایِ «مردان غریب، قدرتمند و ریشداری که از جایی دیگر آمدهاند» همانجا حاضر بوده و آمادهٔ استفاده بوده است.
در شمایلنگاری پیشااینکا، بهویژه در تیواناکو، با چیزی مواجهیم که اصطلاحاً ایزد عصادار نامیده میشود: پیکرهای مرکزی با سری تابان و دو عصای عمودی، که موجوداتی بالدار در دو سوی آن قرار گرفتهاند. بسیاری از پژوهشگران این پیکره را صورتی نیاکانی از ویراکوچا میدانند. اگر چنین باشد، ویراکوچا از همان ابتدا ترکیبی است: ایزدی ژرف و سراسرآندی که اینکاها با افزودن سفری تاریخی به آن، بازپرداختش کردهاند.
ویراکوچا از نظر نامها نیز چندان مقید نیست: کون ـ تیکی، تونوپا، تاگواپاکا و دیگران ممکن است گونههای منطقهای یا پیکرههای همراه باشند. در برخی اسطورهها، تونوپا سرگردانی ریشدار است که مجازات میشود و او را بر دریاچهٔ تیتیکاکا رها میکنند. در دورهٔ استعماری، برخی آندیها قدیسان مسیحی یا خود مسیح را صراحتاً با ویراکوچا یکی میدانستند؛ برخی یسوعیان نیز به نوبهٔ خود گمانهزنی میکردند که ویراکوچا رسولی در هیئت مبدل بوده است. بار دیگر، الگوی تمدنگرِ سفرکننده دوطرفه است: به بومیان اجازه میدهد شخصیتهای مسیحی را با اصطلاحات خود تفسیر کنند و به مبلغان نیز امکان میدهد ویراکوچا را نوعی پیشدرآمد عهد عتیق برای داستان خودشان بدانند.
حتی اگر لایههای آشکارا مسیحیشده را بتراشیم، آنچه باقی میماند همچنان آفرینندهای است که گام برمیدارد، آموزش میدهد، از سنگدلی انسان میگرید و وعدهٔ بازگشت میدهد. او صرفاً ایزدی آسمانی نیست؛ او ایزدی پیاده است که صندلهایش را در سراسر رشتهکوه فرسوده میکند.
بوچیکا: آموزگار ریشدار موئیسکاها (کلمبیا)#
اگر ویراکوچا رهسپار آند است، بوچیکا خویشاوند او در رشتهکوه شرقی است.
موئیسکاها، که در فلات مرتفع پیرامون بوگوتای امروزی سکونت داشتند، ریاستی پیچیده با زرگری غنی، گاهشماری پیشرفته و آیین نیرومند خورشید بودند. آنان همچنین خاطرهٔ مردی را حفظ کرده بودند که بیشتر این چیزها را به ایشان بخشیده بود.
در زمان تماس با اسپانیاییها، خبررسانان موئیسکا برای چندین وقایعنگار، اساساً همین داستان را نقل کردند:
- در عصری پیشین، زمانی که موئیسکاها «مانند حیوانات» زندگی میکردند ــ سرگردان و فاقد کشاورزی یا قانون ــ بیگانهای از شرق، یعنی از جهت طلوع خورشید، پدیدار شد.
- او پیرمردی بسیار لاغر بود، با ریشی سفید و بلند که تا کمرش میرسید؛ گاه گفته میشد چشمانی روشن یا آبی داشت.
- ردایی ساده میپوشید، پابرهنه یا با صندل راه میرفت و عصایی در دست داشت.
- از روستایی به روستای دیگر میرفت و به مردم میآموخت چگونه ببافند، بریسند، سفال بسازند، کشتوکار کنند و چگونه خورشید را بپرستند و بر اساس اصول اخلاقی زندگی کنند.
- او تقویمی با چرخههای پیچیده برقرار کرد (موئیسکاها هم چرخهای ۲۰ماهه و هم چرخهای آیینیِ طولانیتر داشتند) و پیشکشها و روزهها را به آنان آموخت.
- به سبب این عطایا، او را بهعنوان نیکوکار و فرستادهٔ چی، آفرینندهٔ برین، گرامی میداشتند.
سپس سیل فرا میرسد.
در یکی از شاخههای اسطوره، پس از دورهای از تباهی، یا ایزد آب چیبچاکوم یا الههای سرکش سیلی به راه میاندازد که فلات بوگوتا را به دریاچهای تبدیل میکند. مردم به فراز تپهها میگریزند و بوچیکا را فرامیخوانند. او سوار بر رنگینکمان پدیدار میشود، با عصای خود بر صخرههای تِکِنداما میکوبد و شکافی میگشاید که آبها از میان آن تخلیه میشوند و آبشارهای تِکِندامای تماشایی را پدید میآورند. چیبچاکوم نیز با مجبور شدن به حمل زمین بر شانههایش مجازات میشود و هرگاه جای خود را تغییر میدهد، زمینلرزه پدید میآورد ــ توضیحی بهطرزی دلپذیر اسطورهای برای هم آبشارها و هم لرزهها.
پس از برقراری دوبارهٔ نظم، داستان بوچیکا نیز همانگونه پایان مییابد که این داستانها همیشه پایان مییابند: با رفتن. او یا به آسمان صعود میکند و با خورشید پیوند مییابد، یا بهسادگی بهسوی غروب راه میافتد و ناپدید میشود؛ آخرین ظهور شناختهشدهٔ او جغرافیایی مقدس را پیرامون ایسا و سوگاموسو تثبیت میکند.
نویسندگان استعماری مانند گونثالو خیمنس دِ کِسادا، پدرو سیمون و لوکاس فرناندس دِ پیدراهیتا گونههایی از این افسانهها را ثبت کردهاند که همگی بر پیرمرد غریب و ریشدار تأکید دارند. دیری نمیگذرد که بوچیکا بهطور موقت با قدیس بارتولومه یا قدیس توماس یکی دانسته میشود؛ بعدها، الکساندر فون هومبولت دربارهٔ احتمال گرفتار شدن دریانوردی اروپایی و تبدیل شدن او به بذر این اسطوره تأمل میکند. این گمانهزنیها بیش از آنکه دربارهٔ خود بوچیکا به ما بگویند، از ناراحتی اروپاییان در برابر تمدن مستقل آمریکایی حکایت دارند.
از دیدگاه موئیسکاها، بوچیکا قانونگذار بنیانگذار است. ریش او تا حدی اهمیت دارد، زیرا پدیدهای نادر است؛ بدنی که نامتعارف به نظر میرسد، به حامل آشکاری برای تفاوت تبدیل میشود. تندیس مدرنی از بوچیکا در کوئیتیووا او را با ویژگیهای چهرهای آشکارا اروپایی، دستانی گشوده و زوجی بومی که در برابرش زانو زدهاند، به تصویر میکشد. این تصویر محصول قرن بیستم است، اما خاطرهٔ زیربنایی آن قدیمیتر است: در آغاز زمان موئیسکاها، کسی آمد، به آنان آموخت چگونه بهدرستی موئیسکا باشند و رفت.
دگاناویدا: صلحآور بزرگ هادِنوسانی#
تا اینجا، تمدنگران ما عمدتاً ایزدان یا دستکم نیمهایزدان بودهاند. در جنگلهای شمالشرقی، این الگو تغییر میکند: این دیدارکننده الهی نیست، اما معماری سیاسیای که از خود بهجا میگذارد، احتمالاً از هر امپراتوریای بیشتر دوام میآورد.
کنفدراسیون هادِنوسانی (ایروکوا) ــ متشکل از موهاک، اونیدا، اونونداگا، کایوگا، سنکا (و بعدها توسکارورا) ــ خاستگاه خود را به کار دگاناویدا، صلحآور بزرگ، و متحد او هایاواتا نسبت میدهد. برخلاف شخصیتهای دیگر ما، داستان دگاناویدا تا دورهای نسبتاً متأخر بهطور کامل در سنت شفاهی حفظ شد و سپس مردمنگارانی مانند هوراشیو هیل و آرتور پارکر آن را مکتوب کردند. درونمایههای اصلی بهطرزی چشمگیر ثابت ماندهاند:
- دگاناویدا در میان هورونها زاده میشود، و در بسیاری از روایتها مادرش باکره است؛ در روستایی که ساکنانش از سرنوشت او بیم دارند. مادربزرگش چندین بار میکوشد او را بکشد (با غرق کردن یا رها کردن)، اما او زنده میماند و بدینسان مأموریتی ویژه را نشان میدهد.
- او آرام و کمحرف بزرگ میشود و نقص گفتاری دارد. ایزدان (یا آفریننده) رؤیایی به او میبخشند: باید با برقراری صلح بزرگ به دشمنیهای خونی و آدمخواری در میان اقوام ایروکویی پایان دهد.
- او در کانوِ سنگ سفید به راه میافتد و از دریاچهٔ اونتاریو میگذرد تا به سرزمین پنج ملت برسد. این مردی ریشدار نیست که بر آب راه برود، اما با آن همآواست.
در سرزمین ایروکوا، او با هایاواتا دیدار میکند؛ مردی دیوانه از اندوه که دخترانش در جنگها کشته شدهاند. دگاناویدا به درمان او کمک میکند و اغلب گفته میشود که برای این کار کمربند وامپوم را بهعنوان ابزار یادسپاری و تسلی ابداع میکند. هایاواتا سخنگوی فصیح او میشود.
آنان با هم اصول کایانِرِکووا، قانون بزرگ، را موعظه میکنند: تسلیدادن و جبران بهجای انتقام؛ شورایی از مادران طایفه؛ و شورای کنفدرال ساچمها زیر نماد کاج سفید بزرگ که شاخههایش ملتها را پناه میدهد.
دشمن اصلی آتوتارهو است، رهبر جنگیِ اونونداگا که خشونت او را چنان درهمپیچیده است که گفته میشود موهایش با مارهای زنده گره خوردهاند. دگاناویدا و هایاواتا با او روبهرو میشوند، در آیینی مارها را «شانه میکنند» و او را به نخستین تادوداهو، یعنی آتشبانِ شورای کنفدراسیون، تبدیل میکنند. این تصویرپردازی اسطورهای در واقع بیانگر چیزی بسیار عملی است: تبدیل خطرناکترین اخلالگر به شخصیت نهادیِ محوری که مسئول حفظ وحدت است.
پس از آنکه کنفدراسیون برپا میشود، دگاناویدا همان کاری را میکند که تمدنآورانِ رهسپار انجام میدهند: میرود. در یکی از پایانبندیهای رایج، او اعلام میکند که کارش به پایان رسیده و اکنون به جهان آسمان خواهد رفت. او قدم به قایق سنگی خود میگذارد و بر فراز دریاچه، بهسوی غرب صعود میکند و از نظر ناپدید میشود. انتظار نمیرود که او، چنانکه دربارهٔ کوئتزالکواتل یا ویراکوچا گفته میشود، به همان شیوه بازگردد؛ اما روح او همچنان حاضر است هرگاه قانون بزرگ بازخوانی شود و درخت صلح فراخوانده شود.
پیامبران متأخر ایروکوا، بهویژه هندسام لیک در سدهٔ ۱۸، ادعا میکنند که از دگاناویدا رؤیاهایی دریافت کردهاند و قانون را برای شرایط جدید بهروزرسانی کردهاند. بدینسان، قهرمان فرهنگی بهعنوان سرچشمهای مستمر برای اقتدار اخلاقی دوباره فعال میشود.
دگاناویدا بهصورت فردی با پوست روشن یا ریشدار توصیف نمیشود. «بیگانگی» او بیش از آنکه فیزیونومیک باشد، قومیتی است: هورونی در میان ایروکواها، بیگانهای که فاصلهگرفتنش به او امکان میدهد نظمی سیاسی فراتر از چرخههای انتقام محلی تصور کند. بااینحال، از نظر ساختاری، او با این الگو مطابقت دارد: بیگانه ظاهر میشود، قانونی جدید عرضه میکند، تجسم هیولاییِ شیوههای کهن را مغلوب میسازد، چارچوبی قانون اساسی بر جای میگذارد و بهسوی آسمان عزیمت میکند.
تقریباً میتوان مونتسکیو و مدیسن را شنید که در گذر زمان به این داستان چشم تنگ کردهاند و با خود گفتهاند: «هوم.»
افسانههای دیگر دربارهٔ دیدارکنندگان تمدنآور#
فراتر از این چهرههای شاخص، مجمعالجزایری پراکنده از داستانها وجود دارد که با مضمون تمدنآورِ رهسپار همآوا هستند؛ برخی آشکارا بومیاند و برخی دیگر دورگههایی نیمهساخته از اسطوره و شور و شوق مبلغان دینی.
پای سومه (زومه) در برزیل#
مبلغان دینی در سدهٔ ۱۶، در میان گروههای توپی–گوارانی در برزیل، با داستانهایی دربارهٔ شخصیتی به نام سومه یا پای سومه («پدر سومه») روبهرو شدند:
- او بهصورت پیرمردی سفیدپوست و ریشدار با ردایی بلند، عصایی در دست و گاه کتابی همراه، توصیف میشود.
- او از دریا میرسد، به درون سرزمین سفر میکند و شیوهٔ کاشت مانیوک، زندگی در هماهنگی و اجرای برخی آیینها را آموزش میدهد.
- ساختن یا گشودن مسیر پئیابیرو به او نسبت داده میشود؛ شبکهای واقعی از راهها که از اقیانوس اطلس تا نواحی درونی امتداد داشت.
- هنگامی که برخی گروهها او را نمیپذیرند، بهسوی شرق عزیمت میکند و گاه بر روی آب راه میرود.
یسوعیان نگاهی به این ماجرا انداختند و گفتند: «تومه.» نام پرتغالی قدیس توماس «تومه» است و در واجشناسی توپی، /t/ و /s/ بازیهای جالبی با یکدیگر دارند. نامههای اولیهٔ مانوئل دا نوبریگا و ژوزه د آنشیتا مشتاقانه سومه را با توماسِ حواری یکی میدانستند و داستانهای بومی را بهصورت مسیحیتی نیمهبهیادمانده بازصورتبندی میکردند. سازندهای سنگی دارای فرورفتگیهای عجیب، به «جای پاهای سومه» تبدیل شدند؛ یادگارهایی بر جای مانده از حواریِ رهسپار.
پژوهش معاصر معمولاً مسیر را برعکس میپیماید: احتمالاً یک قهرمان فرهنگی بومی ــ شاید چند قهرمان که با یکدیگر درآمیختهاند ــ وجود داشته که داستانش بهدست مخاطبان کاتولیک بازپردازی شده است. بااینحال، سومه به همان باشگاه تعلق دارد: آموزگاری بیگانه و ریشدار، آورندهٔ هدیههای کشاورزی و اخلاقی، گذرکرده از دریا و حامل وعدهٔ بازگشتی ممکن.
پاهانای هوپی#
در سنت هوپی در جنوبغربی آمریکا، این مضمون به زمان آینده منتقل میشود.
پس از آفرینش و مهاجرتهایی که جهان را سامان دادند، داستانهای هوپی میگویند که برادر بزرگتر آنان، یعنی پاهانا یا «برادر سفید گمشده»، بهسوی شرق رفت؛ نیمی از لوح سنگی مقدسی را با خود برد و نیمهٔ دیگر را نزد هوپیها باقی گذاشت. در پایان عصر کنونی جهان، در دورهای آکنده از آشوب، انتظار میرود پاهانای راستین از شرق، همراه با قطعهٔ گمشده، بازگردد، تعادل را برقرار کند و جهانی نوسازیشده را آغاز نماید.
در اینجا تأکید کمتر بر تمدنآوری در گذشته و بیشتر بر داورِ در راه است: کسی که راست را از دروغ و وفادار را از بیوفا جدا خواهد کرد. اسپانیاییها برای مدتی کوتاه کوشیدند جایگاه پاهانا را اشغال کنند؛ رفتارشان بهسرعت آنان را از این جایگاه محروم کرد. بعدها، برخی متفکران هوپی بیسروصدا بنیانگذاران دیگر ادیان جهان را بر انتظار پاهانا منطبق کردهاند.
آنچه از نظر ساختاری اهمیت دارد این است که هوپیها نیز بازگشت خرد از بیرون را تصور میکنند؛ خردی که تداوم خود را با پیمانی نخستین، یعنی سنگِ همسان، نشان میدهد. برای بررسی عمیقتر کیهانشناسی هوپی، اسطورههای پیدایش و پیوند آنها با نظریههای آگاهی، به مقالهٔ ما دربارهٔ مادربزرگ عنکبوت در سیپاپو: آفرینش هوپی از خلال نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی مراجعه کنید.
نورسها، سلتها و مسئلهٔ «شاید وایکینگها این کار را کرده باشند»#
البته تماس نورسها با قارهٔ آمریکا تأیید شده است: سکونتگاههای وینلند در حوالی لانس او میدوز در نیوفاندلند، حدود سال ۱۰۰۰ میلادی، و نیز احتمالاً سفرهایی اکتشافی در نواحی جنوبیتر. حماسهها از دیدار با اسکرلینگهای بومی ــ تلاش برای تجارت، سوءتفاهمها و درگیریهای خشونتآمیز ــ سخن میگویند. آنها هیچ نورسی را ثبت نمیکنند که با موفقیت خود را به قانونگذاری محلی تبدیل کرده باشد.
بااینحال، نویسندگان سدهٔ ۱۹ و اوایل سدهٔ ۲۰ بهطرزی مقاومتناپذیر مجذوب این ایده بودند که داستانهای بومی دربارهٔ غولهای سفیدپوست و سرخمو یا بیگانگان سرگردان، شاید خاطراتی تحریفشده از دیدارکنندگان نورس یا دیگر اروپاییان باشد. این خارش خیالپردازانه چیزهایی مانند سنگ کتیبهدار کِنسینگتون را پدید آورد؛ سنگی که در سال ۱۸۹۸ در مینهسوتا «یافت» شد و کتیبهای رونیک داشت مبنی بر اینکه «۸ گوتلندی و ۲۲ نورس» در سال ۱۳۶۲ به نواحی درونی کاوش کردهاند، ده نفر را «سرخ از خون و مرگ» از دست دادهاند و به کشتی خود عقبنشینی کردهاند. این سنگ تقریباً بهطور قطع جدید است، اما محبوبیتش میل زیربنایی را آشکار میکند: جایدادن بیگانگان اسطورهای بومی درون یک سفرنامهٔ نوردیک. برای فهرستی جامع از آثار ادعایی جهان کهن در قارهٔ آمریکا، از جمله سنگ کتیبهدار کِنسینگتون، به مقالهٔ ما دربارهٔ فهرست آثار ادعایی جهان کهن در قارهٔ آمریکا مراجعه کنید.
داستانهای بومی پراکندهای دربارهٔ جنگجویان بیگانهٔ عجیب وجود دارد، اما هیچکدام بهروشنی در قالب «تمدنآور وایکینگ» متبلور نمیشود و قطعاً هیچیک در حد و اندازهٔ کوئتزالکواتل یا ویراکوچا نیست. اگر آموزگاران نورس در نواحی درونی قاره حضور داشتهاند، از خود آن نوع ردپای اسطورهای را که این دیگران بر جای گذاشتند، بهجا نگذاشتهاند.
قبایل گمشده و سنگهای دارای کتیبه: نیوآرک و توسان#
تا سدهٔ ۱۹، عتیقهشناسان آمریکای شمالی به ابزار قدرتمندی دست یافته بودند: اگر متنی را که میخواهید پیدا نمیکنید، میتوانید آن را دفن کنید و سپس کشفش کنید.
سنگهای مقدس نیوآرک (اوهایو، ۱۸۶۰) از این موارد تشکیل میشوند:
- یک «سنگ کلید» کوچک که عبارتهای عبری مانند «قدسالاقداس» بر آن حک شده است.
- سنگی بزرگتر و حجاریشده که پیکرهای رداییپوش ــ ملقب به «موسی» ــ را نشان میدهد و کتیبهای از ده فرمان به خط عبری باستان آن را دربرگرفته است.
این سنگها در تپههایی یافت شدند که به «تپهسازان» مرموز نسبت داده میشدند. در آن زمان، بسیاری از سفیدپوستان آمریکایی نمیتوانستند بپذیرند که مردمان بومی این سازههای خاکی پیچیده را که آشکارا خود ساخته بودند، ایجاد کردهاند؛ ازاینرو این ایده که مستعمرهای گمشده از اسرائیلیان آنها را ساخته است، ایدهای مناسب بود. سنگها بهخوبی در روایت «قبایل گمشده آمریکا را ساختند» جای میگرفتند: اسرائیلیان میآیند، تپهها را میسازند، فرمانها را بر جا میگذارند و ناپدید میشوند.
امروزه بیشتر متخصصان این سنگها را تولیداتی عمدی از سدهٔ ۱۹ میدانند که احتمالاً بهدست کسی ساخته شدهاند که هم در عتیقهشناسی کتاب مقدس و هم در سیاست محلی تبحر داشته است. هیچ مدرک مستقل و تأییدکنندهای از وجود مستعمرههای عبری در اوهایو پدیدار نشده است. بااینحال، سنگها دههها در موزهها، موعظهها و افسانههای محلی بهعنوان اشاراتی وسوسهانگیز به این موضوع دستبهدست میشدند که تمدنآوران ریشدار، بهمعنای واقعی کلمه، کتابیمقدسی بودهاند.
آثار توسان (آریزونا، ۱۹۲۴) این غریزه را به اوج میرسانند:
- تقریباً سی صلیب، شمشیر و لوح سربی از لایهای کالیش بیرون آورده شدند.
- بر این آثار کتیبههایی لاتین و عبری وجود دارد، از جمله تاریخهایی متعلق به سدههای ۸–۹ و اشارههایی به قلمرویی به نام کالالوس، یعنی «سرزمین ناشناخته».
- این متون حماسهٔ مستعمرهای رومی–یهودی را روایت میکنند که پادشاهانی با نامهایی مانند یعقوب و اسرائیل رهبریاش میکردند؛ پادشاهانی که با گروههای محلیِ موسوم به «تولتزوس» (تولتکها) جنگیدند، ائتلافهایی ساختند، گرفتار کشمکشهای داخلی شدند و سرانجام نابود گشتند.
برای مدتی، این ماجرا از نظر برخی همچون مدرکی قاطع به نظر میرسید: پایگاهی رومی یا ویزیگوتی در صحرای سونوران، با صلیبهای لاتین و نامهای یهودی، که شاید بتوانسته داستانهای «خدای سفید» را در میان مردمان محلی پدید آورد. اما بهتدریج، نبود هرگونه باستانشناسی پشتیبان ــ نه سکونتگاهی، نه سفالینهای و نه استخوانی ــ و نابهنجاریهای درونی کتیبهها، بیشتر پژوهشگران را به این نتیجه رساند که آثار توسان ترکیبهایی مدرن هستند. اکنون این آثار بیش از آنکه گواهی بر مرزنشینان مدیترانهایِ سدهٔ ۹ باشند، در ژانر «فنفیکشن تاریخیِ مؤمنانه که در زمین دفن شده است» جای میگیرند. برای تحلیلی مفصل از جعل آثار توسان و زمینهٔ باستانشناختی آن، به مقالهٔ ما دربارهٔ آثار سربی توسان: جعلی متعلق به سدهٔ ۲۰ مراجعه کنید.
بااینحال، از منظر الگوی مورد بحث ما، نکتهٔ جالب این نیست که این اشیا «واقعی» هستند یا نه، بلکه این است که میکوشند چه کاری انجام دهند. آنها تمدنآوران کتابیمقدسی یا رومی را بهصورت پسنگرانه در چشماندازهای بومی وارد میکنند و اسطورهٔ آموزگار ریشدارِ رهسپار را بر خود خاک حک مینمایند.
نمایی مقایسهای: تمدنآورانِ رهسپار در یک نگاه#
در زیر، خلاصهای مقایسهای از برخی چهرههای اصلیِ «دیدارکنندگان تمدنآور» که در بالا بررسی شدند، آمده است:
| نام | منطقه و فرهنگ | ویژگیهای اصلی | ظاهر | پیام/هدف | منابع اصلی |
|---|
| کوئتزالکواتل (توپیلتسین) | مکزیک مرکزی (آزتک/تولتک) | ایزد مرتبط با آفرینش؛ حامی باد، دانش و کهانت؛ پادشاه افسانهای تولان که تبعید میشود و با ستارهٔ صبح و بازگشتی موعود پیوند دارد. | اغلب بهصورت مردی روشنپوست و ریشدار، پوشیده در جامهٔ کاهنی؛ همچنین بهصورت مار پردار یا خدای بادِ نقابدار تصویر میشود. | قوانین مدنی، گاهشماری و هنرها را آموزش داد؛ در برخی روایتها با قربانیکردن افراطی انسان مخالفت کرد؛ از راه دریا به سوی شرق رفت و وعدهٔ بازگشت در آینده را داد. | سالنامههای ناهوا (برای نمونه، سالنامههای کوآهتیتلان)، دستنوشتهٔ فلورانسی ساهاگون، تاریخهای دوران و پادشاهی هند تورکوئِمادا. | | گوکوماتس (Q’uq’umatz) | مایا (کیشِه، گواتمالا) | آفرینندهٔ نخستینِ مارِ پردار؛ جلوهای از اصل آبگون و آفریننده، همراه با تِپئو. | مارگونه و پرپوش، و گاه انسانوار؛ در سنت پوپول ووه تصویر یکدست و منسجمی از «مردی ریشدار» وجود ندارد. | در آفرینش زمین، حیوانات و انسانها مشارکت میکند؛ در آزمایشهای پیاپی برای ساختن انسان شرکت دارد که سرانجام به آفرینش مردمان ذرت میانجامد. | پوپول ووه (متن کیشِهایِ سدهٔ ۱۶)، که از طریق دستنوشتهٔ فری خیمنس حفظ شده و بعدها ترجمه شده است. | | کوکولکان | مایای یوکاتان (ایتسا) | ایزد و احتمالاً قهرمان فرهنگی تاریخی؛ مرتبط با گسترش آیین کوئتزالکواتل به یوکاتان. | در مقام ایزد: مار پردار بر معابد چیچن ایتسا. در مقام انسان: در منابع استعماری گاه بهعنوان رهبری بیگانه و احتمالاً ریشدار توصیف شده است. | مهاجرتها یا سازماندهیهای دوباره در چیچن ایتسا را رهبری کرد؛ پرستش مار پردار و نظمی اجتماعیـدینیِ جدید را معرفی کرد؛ سرانجام از راه دریا رفت. | گاهشمارهای مایا (کتابهای چیلام بالام)، گزارش دیهگو دِ لاندا، و مطالعات باستانشناختی دربارهٔ نفوذ تولتک در چیچن ایتسا. | | ویراکوچا | آند (پیشااینکا و اینکا، پرو/بولیوی) | ایزد برتر آفریننده؛ مرتبط با سیل، آفرینش دوباره و نظم تمدنیِ سراسر آند. | وقایعنگاران او را مردی بلندقد، جامهپوش، ریشدار و روشنپوست توصیف کردهاند؛ در هنر، بهصورت پیکرهای تابان با عصاها (خدای عصاها) دیده میشود. | خورشید، ماه، ستارگان و انسانها را میآفریند؛ در آند سفر میکند و کشاورزی و قانون را آموزش میدهد؛ معجزه میکند؛ از فراز اقیانوس آرام دور میشود و گاه وعدهٔ بازگشت میدهد. | سنتهای شفاهی اینکا و مناطق پیرامون که بهدست بتانسوس، سِئسا دِ لئون، سارمینتو دِ گامبوا، مولینا و دیگران ثبت شدهاند. | | بوچیکا | آند شمالی (مویسکا، کلمبیا) | قهرمان فرهنگی و «فرستادهٔ آفریننده»؛ مویسکاها را از زندگی نیمهکوچنشین به کشاورزی سازمانیافته و آیینهای منظم رهنمون میشود. | مردی سالخورده و لاغر با ریش سفیدِ تا کمر و گاه چشمانی بهرنگ روشن؛ با ردایی ساده و عصا. | بافندگی، کشاورزی، وظایف دینی و گاهشماری را آموزش میدهد؛ با گشودن آبشارهای تِکِنداما به سیلی فاجعهبار پایان میدهد؛ ایزد خطاکار را مجازات میکند؛ به سوی شرق میرود یا به آسمان صعود میکند. | وقایعنامههای استعماری: اِل کارنِرو اثر رودریگس فریله، اخبار تاریخی اثر پدرو سیمون، و پیدراهیتا؛ تحلیلهای متأخر (برای نمونه، بنسون و اوکامپو لوپس). | | دگاناویدا (صلحساز بزرگ) | نواحی جنگلی شمالشرقی (هودنوسانی/ایروکوا) | پیامبر و قانونگذار انسانی؛ بنیانگذار قانون بزرگ صلحِ کنفدراسیون ایروکوا. | مردی هورون با ظاهری عادی از بومیان، که بقای معجزهآسا و هالهای روحانی او را متمایز میکند؛ از نظر نمادین با کاج سفید بزرگ و قایق سنگی پیوند دارد. | پایان دشمنیهای خونین را تبلیغ میکند؛ کنفدراسیون را بنیان میگذارد؛ آتوتارهو را از جنگسالاری هیولایی به نگهبان بیطرف آتش بدل میکند؛ با قایقی سنگی به آسمان میرود. | سنت شفاهی هودنوسانی؛ اشارات اولیه در منابع فرانسوی؛ اسناد قومنگارانهٔ سدههای ۱۹ و ۲۰ (هیل، پارکر، والاس). | | سومه (پای سومه) | برزیل (توپیـگوارانی) | آموزگاری سرگردان و رازآمیز؛ گاه نیمهایزد؛ که مبلغان بعدها او را با سنت توماس یکی دانستند. | پیرمردی سفیدپوست و ریشدار با ردایی، عصا و گاه کتاب؛ ردپاهای روی سنگ به او منسوباند. | کشت مانیوک، هنجارهای رفتاری و آوازها را آموزش میدهد؛ مسیر پیابیرُو را میگشاید یا از آن استفاده میکند؛ از فراز دریا میرود و گاه گفته میشود که بر آب راه میرفته است؛ گفته میشود ممکن است بازگردد. | نامههای یسوعیِ سدهٔ ۱۶ (نوبریگا، آنچیِتا)؛ مجموعههای فرهنگ عامه و مطالعات قومنگارانهٔ برزیل. | | پاهانا (برادر سفید گمشده) | جنوبغرب ایالات متحده (هوپی) | نجاتبخش آینده که در پیشگوییها آمده است؛ برادر بزرگتر هوپیها که پس از آفرینش آنان را ترک کرد. | «سفید» به معنای متفاوت یا روشنپوست؛ با نیمهٔ گمشدهٔ لوح سنگی مقدس بازخواهد گشت. | در پایان عصر کنونی جهان، از شرق همراه با قطعهٔ سنگ خواهد آمد، به پالایش جهان کمک خواهد کرد و تعادل را بازخواهد گرداند؛ او تمدنسازی در گذشته نیست، بلکه اصلاحگر آینده است. | پیشگویی شفاهی هوپی؛ ضبطهای میانهٔ سدهٔ ۲۰ (برای نمونه، کتاب هوپی اثر فرانک واترز، از طریق اسوالد وایت بِر فردریکس). |
جدول: خلاصهٔ تطبیقی اسطورههای خدایان/پیامبران «دیدارکننده» در قارهٔ آمریکا. هر شخصیت از جایی دیگر میآید (یا نشانههایی از تفاوتی بنیادین با خود دارد)، دانشی حیاتی یا صلح را منتقل میکند و سپس، اغلب با وعده یا انتظاری مرتبط با امکان بازگشتش، میرود. بنمایههای ظاهری تکرار میشوند، اما کارکردهای اجتماعیِ زیربنایی در فرهنگهای مختلف متفاوتاند.
نتیجهگیری#
از درهٔ مکزیکا تا فلات مرتفع آند، از جنگلهای آمازون تا دریاچههای بزرگ، جوامع داستانهایی میگویند که با گونهای از این جمله آغاز میشوند:
«ما همیشه اینگونه نبودهایم. زمانی متفاوت بودیم. سپس کسی آمد.»
در پی آن «کسی»، کشاورزی، قانون، آیین، معماری، نوشتار و کنفدراسیونها پدیدار میشوند. از یک نظر، این اسطورهها داستانهای خاستگاهِ طبیعتِ ثانوی هستند: شرح اینکه انسانها چگونه محیط مصنوعیِ فرهنگ را به دست میآورند؛ محیطی که چنان طبیعی به نظر میرسد که فراموش میکنیم باید اختراع میشد.
برای اسپانیاییها، این افسانهها همچون نوعی لکهٔ جوهر رورشاخ بودند. کوئتزالکواتل و ویراکوچا بسیار شبیه رسولان به نظر میرسیدند؛ سومه بهشدت شبیه تومه بود؛ بوچیکا و دگاناویدا بهطرزی مشکوک شبیه یوحنا تعمیددهندههای تعمیدنیافته بودند که راه را هموار میکردند. وسوسهٔ دیدن دست مشیت الهی در همهجا بیش از حد نیرومند بود. نتیجه این است که بسیاری از نخستین روایتهای مکتوب ما از این اسطورهها از همان آغاز با سنخشناسی مسیحی درهمتنیدهاند: بر ریشها تأکید شده، سفیدی در پیشزمینه قرار گرفته، نمادهای صلیبمانند بیش از اندازه تفسیر شدهاند و نقابهای ناراحتکنندهٔ مارگونه یا چهرههای هیولایی بیسروصدا تعدیل شدهاند.
برای پژوهشگران مدرن، وسوسه در جهت مخالف عمل میکند: فروکاستن روایتها به هستهای بومی و فرضیِ «خالص»، سختگیری در برابر هر اشارهای به پوست سفید بهعنوان برونفکنی استعماری، و تلقیکردن انتشار فراآتلانتیکی بهعنوان امری ذاتاً بیاساس. این رویکرد نیز تحریفهای خود را دارد. سنتهای شفاهی نظامهایی زندهاند؛ آنها تماس را جذب و در خود هضم میکنند. هنگامی که اسپانیاییها، یسوعیان، مورمونها و انسانشناسان وارد داستان میشوند، صرفاً مؤدبانه در پاورقیها نمینشینند.
بااینحال، چند نتیجهگیری محتاطانه به نظر ایمن میرسد:
- بنمایهٔ «خدای ریشدار» در برخی مناطق (آند، مویسکا) ریشههای عمیقی دارد و در برخی دیگر (برخی تصاویر یوکاتان که احتمالاً زیر تأثیر نگاههای استعماری رنگ گرفتهاند) سطحیتر است. اما کهنالگوی گستردهترِ دیدارکنندهٔ تمدنساز وارداتی نیست؛ این کهنالگو راهحل بومی مسئلهٔ «چگونه از آشوب به نظم رسیدیم؟» است.
- این افسانهها اغلب کارکرد سیاسی دارند. داستان دگاناویدا به کنفدراسیونی خاص و توزیعی معین از قدرت مشروعیت میبخشد؛ اسطورهٔ سیلِ بوچیکا برخی هنجارهای اخلاقی و سلسلهمراتب معبد خورشید را توجیه میکند؛ تبعید کوئتزالکواتل بازتابدهندهٔ اضطرابها دربارهٔ قدرت کاهنی و قربانیکردن است.
- با ورود اروپاییها، اسطورهها به میدان نبردی تفسیری و مشترک بدل میشوند. بومیان میتوانند موقتاً اسپانیاییها را تحقق احتمالی پیشگوییها بدانند و سپس، هنگامی که رفتار آنان از آزمون سربلند بیرون نمیآید، این همانندسازی را پس بگیرند؛ مبلغان نیز میتوانند ویراکوچا و سومه را «مسیحیان گمنام» پیشاپیشِ مسیحیت بدانند.
اما دربارهٔ مسئلهٔ انتشار—آیا هیچیک از این داستانها خاطرات دوری از دیدارکنندگان جهان قدیم را در خود رمزگذاری کردهاند؟ صادقانهترین پاسخ این است: شاید در مقیاسهای کوچک و محلی، اما نه چیزی شبیه روایتهای گستردهٔ قبایل گمشده در تخیل سدهٔ ۱۹. میدانیم وایکینگها به نیوفاندلند رسیدند؛ اما شواهد قابل اعتمادی نداریم که به تولا، دریاچهٔ تیتیکاکا یا بوگوتا رسیده باشند، یا اینکه خود را دوباره بهصورت قانونگذاران بازآفریده باشند. برای بررسی جامع همهٔ نظریههای معتبر و مناقشهبرانگیز دربارهٔ تماسهای پیشاکلمبی، به مقالهٔ ما دربارهٔ تماسهای پیشاکلمبی: بررسی جامع مراجعه کنید.
شاید پرسش جالبتر این باشد که چرا انسانها پیوسته همان قالب داستانی را از نو ابداع میکنند.
یک پاسخ، روانشناختی است: فرهنگها تعادلهای منقطع را تجربه میکنند. دورههای طولانیِ «ما همیشه همین کار را کردهایم» گاه با اصلاحگران کاریزماتیک، پیامبران، فاتحان یا مخترعان قطع میشوند. در بازنگری، از نظر روایی مناسب است که بسیاری از این رخدادها در یک کهنالگو فشرده شوند: آنکس که هر چیز مهمی را به ما آموخت.
پاسخی دیگر، ساختاری است: یک بیگانه—چه قومی، چه ایزدی و چه صرفاً نامتعارف—فناوری اسطورهای مفیدی برای تغییر اجتماعی است. او میتواند هنجارهای جدیدی را وارد کند، بیآنکه لازم باشد جامعهٔ قدیم خود را خیانتکرده بداند؛ گسست از بیرون وارد شده، تقریباً مانند وصلهای از یک پایگاه کد دیگر.
با لحنی اسکات-الکساندریوار، میتوان گفت: تمدنسازِ سفرکننده داستانی دربارهٔ تزریقهای میمتیک است. ایدهها اغلب واقعاً از «جایی دیگر» میرسند—از قبیلهای دیگر، قارهای دیگر، یا کتابی متعلق به دورهای تاریخی دیگر که ترجمه و قاچاق شده است. وقتی تمام زندگیتان در افق دره یا جنگلتان محصور باشد، آن «جای دیگر» بهطور طبیعی در قالب شخصی اسطورهای درمیآید که از فراسوی کوهها قدم به درون میگذارد، پشتیبانی فنیِ نظم اجتماعیتان را انجام میدهد و سپس ناپدید میشود.
امروز، کوئتزالکواتل، ویراکوچا، بوچیکا، دگاناویدا، سومه و پاهانا همگی مسیرهای شغلی تازهای پیدا کردهاند: در رمانها، بازیهای ویدئویی، دفاعیات مورمونی، پیشگوییهای عصر جدید و سفرنامههای روانگردان ظاهر میشوند. گاهی در خدمت نظریههای حاشیهای مورد سوءاستفاده قرار میگیرند؛ گاهی نویسندگان بومی آنان را بهعنوان نمادهای تابآوری فرهنگی بازپس میگیرند. خدایان و پیامبران همچنان در سفرند، فقط در رسانههایی متفاوت.
این اسطورهها همچنان پایانباز باقی میمانند. کوئتزالکواتل، دستکم در اصل، میتوانست بازگردد. ویراکوچا شاید هنوز از اقیانوس آرام بیرون بیاید. پاهانا صراحتاً در راه است. در هر بار بازگویی قانون بزرگ، صدای دگاناویدا فراخوانده میشود. خواه هیچ بیگانهٔ جسمانیای در افق پدیدار شود یا نه، امکان بازگشت یک آموزگار، خود نوعی فناوری اخلاقی است: دعوتی به تصور اینکه موج بعدی تغییر، و تزریق بعدی خرد، میتواند بار دیگر جهان را از نو سازمان دهد.
و اگر هیچ چیز دیگری نباشد، این داستانها به ما یادآوری میکنند که برای مدتی بسیار طولانی، در سراسر قارهای بسیار پهناور، مردم به شهرهایشان، تراسهایشان، کمربندهای وامپومشان، آبشارهایشان نگاه میکردند و میگفتند:
کسی یکبار این را به ما آموخت.
آنها از جایی دور آمدند.
شاید دوباره آنها را ببینیم.
پرسشهای متداول#
پرسش ۱. آیا این افسانههای «خدایان ریشدار» دلیلی بر تماس باستانی میان جهان قدیم و جهان جدید هستند؟
پاسخ. این افسانهها با امکان تماسهای گاهبهگاه سازگارند، اما وجود چنین تماسهایی را ضروری نمیدانند؛ این شباهتها با راهحلهای روایی مشترک برای مسائل اجتماعی مشترک بهخوبی توضیح داده میشوند. در جاهایی که باستانشناسی واقعاً تماس را نشان میدهد (برای مثال، نورسها در نیوفاندلند)، ردپای اسطورهای بسیار متفاوت به نظر میرسد.
پرسش ۲. چرا بسیاری از این چهرهها از نظر ظاهر «اروپایی» به نظر میرسند؟
پاسخ. پس از تماس، ریش و پوست روشن به نشانگرهای برجستهٔ تفاوت تبدیل شدند و وقایعنگاران استعماری نیز گرایش داشتند بر چنین ویژگیهایی تأکید کنند. برخی توصیفها ممکن است واقعاً کهن باشند؛ برخی دیگر احتمالاً بازسازیهای متأخری هستند که قهرمانان فرهنگی بومی را بر archetypeهای مسیحی یا اروپایی منطبق کردهاند.
پرسش ۳. آیا این اسطورهها ثابت میکنند که بومیان آمریکا «منتظر» اروپاییها بودند؟
پاسخ. نه. این اسطورهها نشان میدهند که بسیاری از گروهها انتظار نیکوکاران بازگشتکننده یا اصلاحکنندگان آینده را داشتند، اما این انتظارات آزمونهای اخلاقی بودند، نه چکهای سفیدامضا. در عمل، بسیاری از جوامع بومی در برابر تهاجمات اروپایی مقاومت کردند، حتی زمانی که امیدهای اولیه برای مدتی کوتاه همسو شده بود.
پرسش ۴. چرا این افسانهها در فرهنگهای گوناگون اینهمه بنمایهٔ مشترک دارند؟
پاسخ. چون پرسشهای زیربنایی یکساناند: قوانینمان را چگونه به دست آوردیم؟ چه کسی به آشوب پایان داد؟ چرا باید از این نظم اطاعت کنیم؟ «غریبهای خردمند آمد و به ما آموزش داد» قالب داستانیای است که بهنحو کارآمدی به هر سه پرسش پاسخ میدهد.
پرسش ۵. آیا این داستانهای باستانی برای دوران مدرن پیامدهایی دارند؟
پاسخ. بله. آنها نشان میدهند که اسطوره و تاریخ چگونه بهطور مشترک مشروعیت تولید میکنند و ایدههای بیرونی چگونه به هویت محلی راه مییابند. همچنین به ما هشدار میدهند که در تفسیر محتاط باشیم: ما هرگز صرفاً در حال خواندن «اسطورهٔ ناب» نیستیم، بلکه با رسوبات لایهلایهای از اندیشهٔ بومی، چارچوببندی استعماری و فرافکنی مدرن روبهرو هستیم.
پانویسها#
منابع#
- برناردینو دِ ساهاگون، Historia General de las Cosas de Nueva España (Florentine Codex)، Book 1، Chapter 5.
- گری جی.، “The Christianization of Quetzalcoatl”، Sunstone Magazine، جلد 10، شمارهٔ 2 (1985).
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا، “Quetzalcoatl” (دسترسی در 2025).
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا، “Viracocha” (دسترسی در 2025).
- مشارکتکنندگان ویکیپدیای اسپانیایی، “Huiracocha (dios)” (دسترسی در 2023).
- الیزابت پی. بنسون، “Bochica”، در Encyclopedia of Religion (1987).
- خاویر اوکامپو لوپس، Mitos y Leyendas Colombianas (1983).
- متیو براون، “Interpreting Bochica, Part I: The Bearded, Light-Eyed God of the Muisca”، Medium.com (2024).
- رابرت کونستاس، “Legend of the Great Peace of the Iroquois Confederation”، بنیاد TSG.
- پل اِی. دبلیو. والاس، The White Roots of Peace (1946).
- “The Peabiru Trail”، وبگاه برزیلی Pro-Vida (2020).
- کاپیسترانو دِ آبرو، O descobrimento do Brasil (1883).
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا، “Newark Holy Stones” (دسترسی در 2025).
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا، “Tucson artifacts” (دسترسی در 2025).
- یوجین لیندن، “The Vikings: A Memorable Visit to America”، Smithsonian Magazine (دسامبر 2004).
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا، “Kensington Runestone” (دسترسی در 2025).
- الکساندر فون هومبولت، Vues des Cordillères et Monuments des Peuples Indigènes de l’Amérique (1814).
- بلاس والرا، نوشتهها (1586، به نقل از پژوهشهای مدرن).
- دیهگو دِ لاندا، Relación de las Cosas de Yucatán (1566).
- آرتور سی. پارکر، The Constitution of the Five Nations (1916).
