خلاصه
- اسطورههای آفرینشِ پیوندخورده با مار در قارهٔ آمریکا به دهها هزار سال پیش بازمیگردند و ممکن است خاستگاهی مشترک در دوران پارینهسنگی داشته باشند.
- شواهد باستانشناختی، مانند تپههای تسودیلو و تپهٔ مار بزرگ، نشان میدهند که پرستش مار از کهنترین آیینهای مناسکی بشر است.
- داستانهای بومیان آمریکا از مارانی فرهنگآور، مانند مار پردار، آناکوندای نیاکان و مار شاخدار، سخن میگویند.
- اسطورهشناسان تطبیقی استدلال میکنند که این نقشمایهها خاطرهٔ بیداری شناختیِ نخستین انسانها ــ یعنی همان چیزی که «آیین مارِ آگاهی» نامیده شده است ــ را حفظ کردهاند.
- «نظریهٔ حوا»ی اندرو کاتلر پیشنهاد میکند که استفادهٔ زنان از آیینهای کنترلشدهٔ زهر مار، خودآگاهی را در Homo sapiens برانگیخته است.
اسطورههای باستانی مار و طلوع خودآگاهی
مقدمه: پژواکهایی از سپیدهدم بشریت#
اسطورههای آفرینش و خاستگاه که در سراسر جهان یافت میشوند، اغلب شباهتهایی شگفتانگیز دارند ــ بهویژه حضور ماران و مضمون دانشِ ممنوع یا دگرگونکننده. پژوهشگران بهطور فزایندهای درمییابند که برخی از این روایتها ممکن است بسیار کهن باشند و شاید به دهها هزار سال پیش بازگردند. این تصور که چنین اسطورههایی میتوانستهاند خاطراتی از خودِ سپیدهدم خودآگاهی انسان را حفظ کنند، حس حیرت برمیانگیزد. آیا داستان آشنای ماری که زنی را با دانش وسوسه میکند ــ چنانکه در کتاب پیدایش آمده است ــ میتواند یکی از صورتهای روایتی نخستین باشد که نیاکان اولیهٔ ما آن را انتقال دادهاند؟ پژوهشهای جدید در باستانشناسی، انسانشناسی و علوم شناختی نشان میدهد که این احتمال آنقدرها هم دور از ذهن نیست. در این مقاله، کهنبودگی ژرفِ اسطورههای آفرینشِ پیوندخورده با مار را در سراسر جهان و در قارهٔ آمریکا بررسی میکنیم و میپرسیم این اسطورهها چگونه ممکن است با چیزی مرتبط باشند که «آیین مارِ آگاهی» نامیده شده است؛ زمانی که یک «حوای» کهن برای نخستین بار راز خودآگاهی را به «آدم» آموخت.
ریشههای ژرف اسطورههای آفرینش و نماد مار#
اسطورهشناسان تطبیقی مدتهاست توجه کردهاند که فرهنگهای گسترده در اروپا، آسیا، اقیانوسیه و قارهٔ آمریکا، در کیهانشناسیهای خود مسیر روایی مشترکی دارند. برای نمونه، مایکل ویتسل استدلال میکند که اسطورهشناسی این مردمان دور از هم را میتوان به سرچشمهای واحد در بیش از ۲۰٬۰۰۰ سال پیش بازگرداند؛ یعنی پیش از آنکه نخستین انسانها به قارهٔ آمریکا مهاجرت کنند. در این اسطورههای بشری، ماران یا موجودات اژدهاگون غالباً نقشی محوری ایفا میکنند ــ خواه بهعنوان آفریننده، نگهبان دانش یا عامل دگرگونی. ماران بارها و بارها بهعنوان نمادهای خرد، آفرینش، جاودانگی و نوزایی ظاهر میشوند. در بسیاری از سنتها، مار صرفاً حیوانی خطرناک نیست، بلکه یک راز است: موجودی که پوست میاندازد تا «دوباره زاده شود»، میان جهانها حرکت میکند (با خزیدن به شکافهای پنهان زمین یا آب)، و زهری را انتقال میدهد که میتواند بکشد یا، در دوزهای اندک، شفا دهد یا ذهن را دگرگون کند.
جای شگفتی نیست که برخی از کهنترین مکانهای آیینی بشر بر تصویرپردازی مار متمرکزند. در جنوب آفریقا، باستانشناسان در غاری در تپههای تسودیلو، در بوتسوانا، سنگی به شکل مار پیتون کشف کردند که صدها نقشِ فلسمانند و پیشکشهایی در نزدیکی آن وجود داشت و قدمت آن به ۷۰٬۰۰۰ سال پیش میرسید. قوم سانِ محلی هنوز داستان آفرینشی را نقل میکنند که بر اساس آن بشر از یک مار پیتون بزرگ زاده شده است؛ ماری که هنگام جستوجوی آب، جویبارهای خشک را در زمین حک کرد. کشف اینکه مردمان عصر سنگ صدها کیلومتر را برای رسیدن به این غار طی میکردند و در آنجا سرنیزههای ویژهای را میسوزاندند ــ بیآنکه شواهدی از سکونت روزمره وجود داشته باشد ــ نشان میدهد که این مکان حتی در دورهٔ پارینهسنگی میانه نیز زیارتگاهی مقدس بوده است. به بیان دیگر، پرستش مار ممکن است کهنترین دین جهان باشد؛ سنتی آیینی که همزمان با شناخت اولیهٔ انسان پدیدار شد. چنانکه یکی از پژوهشگران اظهار کرده است، این یافتهها نشان میدهند که نیاکان ما بسیار زودتر از آنچه پیشتر تصور میشد، از ظرفیت اندیشهٔ نمادین و آیین سازمانیافته برخوردار بودهاند.
نقشمایههای مار در کهنترین هنرهای صخرهای و مصنوعات نیز فراواناند. نقاشیهای پیشاتاریخی غارهای اروپا و آفریقا شامل شکلهای مارپیچ یا زیگزاگی هستند که تصور میشود ماران یا رؤیتهای درونزاد را بازنمایی میکنند (الگوهایی که در حالتهای خلسه دیده میشوند). برخی از کهنترین کندهکاریهای انتزاعی شناختهشده، با قدمتی بین ۷۰ تا ۱۰۰ هزار سال، از خطوط شطرنجی یا مارپیچ تشکیل شدهاند؛ و جالب آنکه روانشناسان عصبی خاطرنشان میکنند زیگزاگ الگویی جهانی در توهمات است که شمنها اغلب آن را به شکل مار تفسیر میکنند. مجموع این شواهد به پیوندی ژرف میان ماران، حالتهای دگرگونشدهٔ آگاهی و معنویت اولیهٔ انسان اشاره دارد. گویی مار درست در آستانهٔ بیدارشدن ذهن انسان و آگاهشدن آن از خویشتن، میخزد.
ماران و دانش در اسطورههای سراسر جهان#
در اسطورههای آفرینشِ بسیاری از فرهنگها، شمایلی مارگونه یا خودِ مار، آورنده یا نگهبان دانشی ویژه است ــ گاه موهبتی از خرد، گاه راز جاودانگی و گاه آگاهی از دوگانگی (نیکی و بدی). روایت کتاب مقدس از باغ عدن مشهورترین نمونه است: ماری نخستین زن، حوا، را وسوسه میکند تا از درخت دانش بخورد و چشمان انسانها را به روی اخلاق و خودآگاهی میگشاید. اما این روایت بههیچوجه یگانه نیست. انسانشناسان به مضمون تکرارشوندهٔ «مارِ حیلهگر» اشاره کردهاند که در آن ماران مسئول از دست رفتن جاودانگی انسانها یا بهدستآوردن فرهنگ بهشمار میروند. برای مثال، در بسیاری از سنتهای عامیانهٔ آفریقایی، مار همان موجودی است که زندگی جاودان را ربود؛ او با پوستاندازی خود را نوسازی کرد و انسانها را به تحمل پیری و مرگ واگذاشت ــ توضیحی اسطورهای برای اینکه چرا ماران خود را نوسازی میکنند، اما انسانها چنین نمیکنند. در بینالنهرین باستان، حماسهٔ گیلگمش از ماری سخن میگوید که پنهانی گیاه زندگی را میرباید؛ همان گیاهی که گیلگمش امید داشت او را جاودانه کند. و در اسطورهشناسی یونان، هرا، همسر زئوس، دو مار را در گهوارهٔ هرکول نوزاد گذاشت و بعدها اژدهایی (که در اسطورهها اغلب با ماران یکی دانسته میشود) از سیبهای زرینِ دانش الهی در باغ هسپریدها نگهبانی کرد. پیروزیهای هرکول بر این ماران و بازپسگرفتن سیب، بازتابدهندهٔ مضامین کشمکش، خرد، مرگ و نوزایی است که در عدن میبینیم ــ «ماران، سیبها، مرگ و نوزایی، همگی در این داستانهای باستانی حضور دارند.»
برخی فرهنگها حتی آفریننده را مستقیماً به شکل مار یا دورگهای از مار و انسان به تصویر میکشند. در اسطورهشناسی چینی، الههٔ نووا که اغلب بهصورت زنی با پایینتنهٔ مار نشان داده میشود، گفته میشود نخستین انسانها را از گل ساخته و به آنان زندگی بخشیده است. در یکی از روایتهای آفرینش چینی، نووا پیکرههای انسانی را با دست شکل میدهد و چون این کار را بسیار کند مییابد، قطرههایی از گل را از ریسمانی به اطراف میپاشد؛ هر ذره به انسانی تبدیل میشود. تصویر الههمادری مارگونه که بشریت را میسازد، با تصور «مادر زمین» مرتبط با مار که در جاهای دیگر نیز دیده میشود، همخوانی دارد. برای نمونه، سنتهای بومیان استرالیا مار رنگینکمان را بهعنوان موجودی آفریننده گرامی میدارند: ماری بزرگ که در زمان رؤیا، چشمانداز سرزمین را شکل داد، راههای آبی را گشود و جهان را از موجودات زنده پر کرد. شگفتانگیز آنکه ملتهای قبیلهای بومی کالیفرنیا نیز اسطورههایی بسیار مشابه دربارهٔ مار رنگینکمان دارند ــ در برخی روایتها، مار رنگینکمان یا مار زمین خودِ زمین یا همسر آن است؛ پیچوتابخوردنش رودخانهها را پدید آورد و ظهورش حیوانات و انسانها را به وجود آورد. اینکه نقشمایهای یکسان از ماری جهانآفرین در اسطورههای استرالیا و کالیفرنیا ظاهر میشود، نشاندهندهٔ کهنبودگی شگفتانگیزی است؛ کهنبودگیای که شاید به نخستین مهاجرتهای انسان مدرن یا به همگرایی ژرف تخیل انسانی بازگردد.
ماران در اسطورهشناسی همچنین معمولاً بهصورت نگهبانانی خردمند تصویر میشوند و با دانش ممنوع یا وحی الهی ارتباط دارند. در هند، ماران ناگا موجوداتی عرفانی و نیمهالهیاند که اغلب از گنجینهها یا آموزههای باطنی نگهبانی میکنند. در یونان، گفته میشد پیشگوی دلفی در اصل تحت حفاظت ماری بزرگ، یعنی پیتون، قرار داشت که آپولون آن را کشت. نماد اوروبوروس ــ ماری که دم خود را به شکل دایره گاز میگیرد ــ در مصر باستان پدید آمد و در سراسر مدیترانه گسترش یافت و چرخهٔ جاودانهٔ آفرینش و ویرانی را مجسم کرد. صورتهایی از این مار جاودانگی را در اسطورهٔ نورس (یورمونگاند که جهان را دربرگرفته است) و در کیهانشناسیهای آفریقای غربی (مار اوروبوروس یا دان که جهان را دربرمیگیرد تا آن را یکپارچه نگه دارد) نیز میبینیم. همهٔ این نمونهها تأکید میکنند که مار بهعنوان یک کهنالگو در سنت داستانگویی انسان ریشهای ژرف دارد و اغلب با نظم کیهانی، نوزایی و مرز میان زندگی و مرگ پیوند خورده است ــ دقیقاً همان پرسشهای ژرفی که انسانهای نخستین، همزمان با طلوع خودآگاهی، ناگزیر با آنها دستوپنجه نرم میکردند.
اسطورههای آفرینشِ مارمحور در سراسر قارهٔ آمریکا#
با پرداختن به قارهٔ آمریکا، در میان مردمان بومی از قطب شمال تا آند، بافتهای غنی از اسطورههای مار مییابیم. اگرچه قارهٔ آمریکا دستکم ۱۵٬۰۰۰ سال از جهان قدیم جدا بود، نقشمایهٔ مار در اسطورهشناسیهای دنیای جدید نیز به همان اندازه شکوفا شد ــ شاید نخستین آمریکاییها آن را با خود آورده بودند، یا این نقشمایه در واکنش به نیازها و تجربههای مشابه انسانی، از نو ابداع شده بود. رواج تصاویر مار در زمینههای مقدس در سراسر آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی، نشان میدهد که اینها نیز داستانهایی بسیار کهن دربارهٔ چگونگی پدیدآمدن انسانها هستند.
در آمریکای میانه، مار پردار بهعنوان خدای آفریننده و فرهنگآور برجسته است. پوپول ووهی مایا (که در سدهٔ ۱۶ میلادی بهصورت مکتوب ثبت شد، اما بر سنتهای شفاهی بسیار کهنتری مبتنی است) شرح میدهد که آفرینندگان ــ قلب آسمان و شش ایزد دیگر، از جمله مار پردار ــ کوشیدند انسانهایی بسازند که قلب و ذهنشان توانایی درک زمان و پرستش خدایان را داشته باشد. پس از چندین آزمایش ناموفق، سرانجام انسانها را از ذرت آفریدند و با موفقیت به آنان هوش و گفتار بخشیدند. گنجاندن یک ایزد مار (مار پردار، که مایاها او را گوکوماتز یا کوکولکان مینامیدند) بهعنوان یکی از آفرینندگان اصلی، چشمگیر است. این خدا بهشکل ماری با پرهای پرندهٔ کوئتزال تصور میشد که زمین و آسمان را به هم پیوند میداد ــ نمادی از پلی میان امر مادی و امر معنوی. به همین ترتیب، در اسطورههای آزتک، کوتزالکواتل (نام ناهواتلیِ مار پردار) بهعنوان بخشندهٔ دانش، قهرمانی که با سفر به جهان زیرین استخوانهای نژادهای پیشین انسان را بازمیگرداند تا به آفرینش انسانها کمک کند، مورد پرستش بود. او همچنین هدایایی مانند ذرت، کتابها و تقویم را برای بشریت به ارمغان آورد. شگفتانگیز است که بیندیشیم هنگامی که کشورگشایان اسپانیایی با آزتکها روبهرو شدند، کاهنان آزتک خدایی مار را که با خرد و آفرینش پیوند داشت میپرستیدند ــ مضامینی که برای هر خوانندهٔ سفر پیدایش آشنا میبود. با وجود آنکه دو فرهنگ در دو سوی جهان از یکدیگر جدا بودند، هر دو مار را در خاستگاه و سرنوشت بشریت عنصری محوری میدیدند.
مردمان بومی آمریکای جنوبی نیز داستانهای آفرینشیای دارند که حول یک مار بزرگ شکل گرفتهاند. در سراسر حوضهٔ آمازون، قبایل بیشماری روایتهایی گوناگون از اسطورهٔ آناکوندای نیاکان را در میان خود دارند. برای نمونه، در منطقهٔ وائوپسِ کلمبیا گفته میشود که آناکوندای غولپیکر باستانی از «دروازهٔ آب» در دهانهٔ رودخانه، در مسیر رود آمازون به سوی بالادست سفر کرد و نخستین مردمان را در شکم یا بر پشت خود حمل میکرد. هنگامی که این قایق-آناکوندا به سفر خود ادامه میداد، در مکانهای مقدس پدیدار میشد و در هر توقفگاه جوامع انسانی را بر جای میگذاشت؛ «جوامع را در امتداد رودخانه توزیع میکرد» و زبانها، رقصها و آیینهای متمایز هر گروه را به آنان میآموخت. بدینسان، مار بهمعنای واقعی کلمه مردمان گوناگون آمازون را به دنیا آورد و فرهنگ را به آنان انتقال داد. گاه گفته میشود که سفر آناکوندا خود مسیر رود آمازون و شاخههای آن را پدید آورد. در برخی روایتها، مار هم حیوان است و هم قایق ــ تصویری زیبا از اینکه اسطوره چگونه مرزهای میان موجود زنده و وسیلهٔ آفرینش را درهم میشکند.
شواهد باستانشناختی نشان میدهد که این اسطورهٔ مار آمازونی بسیار کهن است. در سرانیا دِ چیریبیکته (تودهکوهی دورافتاده در آمازون کلمبیا)، سنگنگارههای باستانیای یافت شدهاند که به نظر میرسد دقیقاً همین داستان را به تصویر میکشند. انسانشناسان از نقاشیهایی سخن میگویند که در آنها مارهای عظیم با پیکرهای انسانیِ سوار بر پشتشان یا بیرونآمده از بدنشان دیده میشوند؛ پیکرهایی با بازوهای برافراشته در وضعیتهایی که آیینی به نظر میرسند. پژوهشگر اصلی، کارلوس کاستانیو-اوریبه، این تصاویر را بازنماییِ آناکوندا-قایقی میداند که نیاکان را حمل میکند و آنها را نشاندهندهٔ زمینهای شمنی تفسیر میکند. گمان میرود برخی از این سنگنگارهها هزاران سال قدمت داشته باشند؛ امری که نشان میدهد اسطورهٔ آناکوندای نیاکان برای هزارهها در آمازون روایت شده است. در میان مردم دسَنا در برزیل، یک روایت بهصراحت مار را «پدربزرگ جهان» مینامد و شرح میدهد که او در خانههای آیینیِ کنار رودخانه توقف میکرد؛ جایی که مردم از او پیاده میشدند و نخستین مراسم مقدس را بهجا میآوردند. خودِ ایدهٔ استفاده از مار برای سفر میان قلمروهای کیهانی و بنیانگذاری جامعهٔ انسانی، حاکی از جهانبینی شمنیِ باستانیای است ــ جهانبینیای که با تصور پیونددهندگی آسمان، زمین و جهان زیرین بهوسیلهٔ مار، که در فرهنگهای دیگر نیز یافت میشود، شباهت نزدیکی دارد.
سنتهای دیگر آمریکای جنوبی نیز مارها را گرامی میدارند. در پرو و بولیوی، باور بر این است که مار غولپیکر یاکوماما («مادر آبها» در زبان کچوا) در محل تلاقی رودخانهها و دریاچهها سکونت دارد و از آبِ حیاتبخش پاسداری میکند. در یک روایت آمده است که یاکوماما، که از ورود یک ماهیگیر به قلمرو خود خشمگین شده بود، سر برآورد و نزدیک بود او را در گرداب ببلعد ــ فاجعهای که بهسختی از وقوعش جلوگیری شد و بر ضرورت احترام انسانها به روح نیرومند مارِ طبیعت تأکید میکند. در روایتی دیگر، جنگجویی جوان صدای گریهٔ آناکوندای بزرگ را میشنود و درمییابد که او برای نسلهای آیندهای میگرید که توازن جنگل بارانی را پاس نخواهند داشت؛ او تصمیم میگیرد به مار بپیوندد و به مردمش بیاموزد که از جنگل محافظت کنند. در اینجا مار به آموزگار اخلاقی تبدیل میشود و پیامی دربارهٔ پاسداری زیستمحیطی انتقال میدهد ــ در اصل، دانشی مقدس که برای بقای انسان حیاتی است.
در همین حال، روایتهای بومی آمریکای شمالی سرشار از مارهایی نیکخواه و هراسانگیزند. یکی از چهرههای برجسته، مار شاخدار است که در تاریخهای شفاهی بسیاری از قبایلِ منطقهٔ دریاچههای بزرگ، جنگلهای شرقی و نواحی جنوبشرقی ظاهر میشود. این مارهای شاخدار (که در میان چروکیها با نامهایی مانند اوکتِنا و در میان اوجیبوهها با نام میشِبِشو شناخته میشوند) معمولاً اژدهایانی عظیمالجثه و پولکدار، دارای شاخ گوزن یا تاج، هستند که اغلب در آب سکونت دارند و با توفانهای تندری، آذرخش و باران حیاتبخش پیوند یافتهاند. آنها میتوانند خطرناک باشند ــ در برخی داستانها، قربانی انسانی مطالبه میکنند یا با پرندگان تندر میجنگند ــ اما در عین حال سرچشمهٔ خرد و شفا نیز هستند. برای نمونه، مردم موسکوگی کریک باور داشتند که مار شاخدار بلوری جادویی در پیشانی خود دارد که به هرکس بتواند آن را به دست آورد، توانایی دیدن امور غیبی میبخشد. مضمون گنجی در سر مار، پژواک «گوهر» روشنشدگی یا جاودانگی در افسانههای مار در آسیا (مانند ناگا مانی در روایتهای هندوـبودایی) است و بار دیگر به وجود کهنالگوهایی ژرفریشه اشاره میکند. مهمتر آنکه یافتههای باستانشناختی نشان میدهند که مار شاخدار/بالدار نمادی عمده در فرهنگ باستانی میسیسیپی (حدود ۵۰۰–۱۵۰۰ میلادی) در آمریکای شمالی بوده است. صدفهای حکاکیشده، لوحهای مسی و سفالینههای بهدستآمده از تپههای تدفینی، مارهای پیچانِ دارای شاخ یا پر را به تصویر میکشند و از وجود یک «آیین مارپرستی» گسترده، یا دستکم شمایلنگاری مشترکی در میان تمدنهای آمریکای شمالی، حکایت دارند. احتمالاً مار در نظام اعتقادی میسیسیپی با باروری و جهان زیرین پیوند داشت و میان زمین و قلمرو آبیِ زیر آن میانجیگری میکرد؛ درست همانگونه که در کیهانشناسیهای دیگر جهان چنین نقشی داشت.
تپهٔ مار بزرگ در اوهایو پیکرهای عظیم و خاکی از ماری حلقهزده است که تخمی (یا خورشید را) میبلعد و مردمان بومی بیش از ۲٬۰۰۰ سال پیش آن را ساختهاند. این پیکره با طول ۱٬۳۴۸ فوت، بزرگترین پیکرهٔ مار در جهان است. چنین بناهای باستانیای بر جایگاه مقدس مار در کیهانشناسی بومیان آمریکا گواهی میدهند و احتمالاً نماد نوزایی، چرخهٔ فصلها یا بنمایهٔ کیهانیِ «مار جهان» بودهاند.
از قطب شمال تا آمریکای میانه، بسیاری از گروههای بومی همچنین اسطورهای دربارهٔ سیل یا بازآفرینی زمین نقل میکنند که در آن مارها نقش دارند. برای نمونه، در میان برخی قبایل دشتهای بزرگ و جنوبشرقی، یک مار آبیِ شاخدار از روی خشم زمین را غرق میکند، اما سرانجام قهرمانی فرهنگی یا موجودی تندر آن را شکست میدهد؛ پس از آن، آفرینش بر پشت لاکپشت یا از طریق کاشتن درخت زندگی از نو تجدید میشود. این داستانها با اسطورههای مار-سیلِ جهان قدیم (مانند تیامات بابلی یا اژدهای هندی، وریتره، که تا پیش از کشتهشدن بهدست ایندرا آبها را در بند نگه داشته بود) شباهت دارند. چنین همانندیهایی بیش از پیش نشان میدهند که طرح کلی اسطورههای مارمحور ممکن است تا ریشهٔ خودِ شجرهنامهٔ بشری امتداد داشته باشد.
حوا، مار و آیین آگاهی#
تکرار مارها و دانش ممنوع در داستانهای آفرینش، این امکان شگفتانگیز را مطرح میکند: آیا این اسطورهها ردپاهای حافظهایِ یک انقلاب واقعی روانشناختی یا فرهنگی در گذشتهای دور هستند؟ این همان فرضیهٔ بحثبرانگیزِ پژوهشگر، اندرو کاتلر، با عنوان «نظریهٔ حوا دربارهٔ آگاهی» است که بر دیرینمردمشناسی و علوم شناختی جریان اصلی بنا شده و چرخشی خیالپردازانه به آنها میدهد. ایدهٔ اساسی این است که انسانهای امروزیِ کالبدشناختی تنها در حدود ۵۰٬۰۰۰ سال پیش، در دورهٔ پلیستوسن متأخر، از نظر رفتاری و ذهنی نیز مدرن شدند ــ یعنی توانایی زبان، خوداندیشی، هنر و آیینهای پیچیده را به دست آوردند. پیش از آن، نیاکان ما ممکن است هزاران نسل را با ابزارها و غرایزی ساده سپری کرده باشند، بیآنکه هنوز آن جرقهٔ کاملِ خودآگاهی را داشته باشند که اکنون آن را اساساً انسانی میدانیم. لحظهای که آگاهی روشن شد ــ زمانی که انسانها برای نخستین بار اندیشیدند «من هستم» ــ نقطهٔ عطفی در تکامل ما بود که میتوان گفت بهاندازهٔ دوپا شدن اهمیت داشت. بسیاری از دانشمندان گمان میکنند این جهش شناختی تدریجی بوده است، اما کاتلر و دیگران پیشنهاد میکنند که شاید این جهش بهواسطهٔ اعمال فرهنگی، بهویژه آیینهای شمنیِ القاکنندهٔ حالتهای دگرگونشده، شتاب گرفته یا فعال شده باشد.
برای نمونه، روانشناس، مایکل وینکلمن، و انسانشناس، دیوید لوئیس-ویلیامز، پیشنهاد کردهاند که آیینها، خلسه و احتمالاً مواد روانگردان میتوانستهاند با واداشتن مغز به الگوسازی از خودش، خودآگاهی انسان را «راهاندازی اولیه» کنند (در تجربههای برونتنی، سفرهای بصیرتی و مانند آنها). در ادامهٔ این دیدگاه، فروزه و همکاران (۲۰۱۶) استدلال کردند که آیینهای تشرف در پارینهسنگی زبرین ــ آیینهای غارنشینی شامل محرومیت حسی، درد و احتمالاً مواد گیاهی توهمزا ــ بهعنوان یک «فناوری شناختی» عمل میکردند تا گذار دائمی به حالتی تأملی و دوگانهانگار از آگاهی را ایجاد کنند. در طول نسلها، چنین تجربههای القاشدهای از خودآگاهی عادی میشدند و سرانجام بهعنوان بخشی از رشد انسان، در ساختار عصبی تثبیت میگردیدند.
مشارکت کاتلر، یعنی نظریهٔ حوا، لایهای روایی و جذاب به این فرضیهٔ علمی میافزاید. او بر این باور است که نخستین افرادی که به خودآگاهی حقیقی دست یافتند، احتمالاً زنان بودند ــ از همین رو «حوا» ــ زیرا نقشهای تکاملی زنان، شناخت اجتماعی و همدلی را تقویت میکرد؛ مهارتهایی مرتبط با مدلسازی ذهن دیگران و، بهتبع آن، ذهن خویشتن. این زنانِ پیشاآگاه سپس این بینش را عمداً از طریق تجربههای آیینی به دیگران ــ فرزندان، جفتها یا خویشاوندان خود ــ آموختند. به بیان دیگر، نخستین آموزگار تأمل درونی ــ نخستین کسی که گفت «به درون بنگر، خویشتن را بشناس» ــ شاید زنی بوده باشد که موهبت اندیشهٔ آگاهانه را به جامعهٔ خود منتقل کرده است. آنچه واقعاً جالبتوجه است، این است که چگونه ممکن است این امر آموزش داده شده باشد. کاتلر پیشنهاد میکند که یکی از روشهای محتمل، استفادهٔ کنترلشده از آنتئوژنها ــ موادی که موجب تغییر حالت آگاهی میشوند ــ در چارچوب یک آیین بوده است. و در میان نخستین و دسترسپذیرترین «آنتئوژنها»، او زهر مار را مطرح میکند.
مارهای سمی برای انسانهای نخستین همهجا حاضر و هراسانگیز بودند. دوزی کمتر از مقدار کشندهٔ برخی زهرها میتواند آثار فیزیولوژیک شدیدی ایجاد کند: درد، آشفتگی، حتی توهم یا تجربههای نزدیک به مرگ که ممکن است به مکاشفههای روانشناختی عمیقی بینجامند. کاتلر اشاره میکند که ادبیات یونان باستان زهر مار را با گسترش آگاهی پیوند داده است؛ هرچند این پیوند در متون عمدتاً نمادین بود؛ و اینکه هنوز هیچ شواهد قطعیای وجود ندارد که آیینهای پارینهسنگیِ مبتنی بر زهر مار را اثبات کند. بااینحال، او تصویری تحریککننده ترسیم میکند: یک پیشاشمنِ دلیر ــ که احتمالاً زن بوده است ــ در مراسمی غارنشین، اجازه میدهد مار بهطور کنترلشده او را بگزد یا با ماری تماس پیدا میکند، و شاید همزمان از پادزهرهای گیاهی استفاده میکند؛ تصور کنید سیب در عدن عاملی ضدزهر بوده باشد که روتین در خود داشته است. این آزمون او را تا آستانهٔ مرگ میبرد؛ بحرانی که طی آن ناگهان خویشتنِ خود را از بیرون بدنش ادراک میکند ــ لحظهٔ زایش خودِ ذهنی. این «حوا» سپس دیگران را هدایت میکند تا آیینهای دگرگونکنندهٔ مشابهی را از سر بگذرانند، و شاید با پیشرفت فرهنگ، از آنتئوژنهای ملایمتر، مانند قارچهای نخستین یا دمکردههای گیاهی، استفاده کند. نکتهٔ اساسی این است که مار و زن در آغاز بیداری بشریت حضور دارند.
به نظر کاتلر، تصادفی نیست که اسطورههای بسیاری زنی، مردی و ماری را در کنار دانش به یاد میآورند. او داستان عدن در کتاب پیدایش را ــ جایی که حوا به تحریک مار، میوهٔ دانش را میخورد و آدم را روشنضمیر میکند ــ «گزارشی پدیدارشناختی و بهطرزی شگفتانگیز خوب از نخستین انسانی میداند که اندیشید: «من هستم»». به گفتهٔ او، «زهر مار در نخستین آیینها برای کمک به انتقال مفهوم «من هستم» به کار میرفت. از همین روست مار در باغ، که حوا را با خودشناسی وسوسه میکند». بر اساس این خوانش، بخشیدن میوه به آدم از سوی حوا نماد آن زنان خردمند نخستین است که صدای درونیِ وجدان و خویشتنبودگی را به مردان آموختند. مار بهعنوان کاتالیزور به یاد مانده است ــ ابزار تغییر آگاهی که چشمهای ذهن را گشود. چنین رویدادی برای گونهٔ ما چنان سرنوشتساز بوده است که بازتاب آن برای اعصار در اسطوره دوام آورده است. در واقع، اسطورهشناسان تطبیقی نقشمایههایی اسطورهای شناسایی کردهاند که احتمالاً به ۴۰٬۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ سال پیش بازمیگردند. اگر قرار بود داستانی از چنین گذشتهٔ ژرفی حفظ شود، کاتلر با تأمل میگوید، آن داستان باید روایت شدنِ خودِ ما باشد: لحظهای که «همچون خدایان شدیم و نیک و بد را شناختیم»؛ به نقل از پیدایش.
آنچه واقعاً شگفتآور است، این است که نقشمایههای مشابه مار و دانش را در جهان جدید نیز مییابیم ــ کاملاً مستقل از تأثیر یهودی ــمسیحی. برای نمونه، برخی افسانههای آزتک و مایا، زنی را در نقشی محوری در کنار ماری قرار میدهند. یک افسانهٔ آزتک از الههٔ کواتلیکوئه (دامنِ مار) سخن میگوید که از پرّی باردار شد و خدایان را به دنیا آورد؛ این روایت همتای مستقیم حوا نیست، اما تصویرپردازی مار با آفرینش درهمتنیده است. در روایتی مستقیمتر، یک سالنامهٔ استعماریِ نخستین از یوکاتان، باوری مایی را ثبت کرده است که بر اساس آن، پس از سیلاب بزرگ، زنی خردمند و سالخورده در قایقی مارشکل زنده ماند و سرزمین را دوباره مسکونی کرد ــ در اصل، چهرهای «حوایی» که با مار پیوند داشت. حتی مضمون گستردهٔ دستیابی انسانها به آتش یا کشاورزی نیز در قارهٔ آمریکا اغلب شامل مار یا ترفندبازی مارمانند است. اینها ممکن است پارهخاطراتی از همان جهش مفهومی باشند: دستیابی به دانش ــ آتش برای پختوپز، بذر برای کاشتن و واژه برای سخن گفتن ــ که انسانیت را از حیوانات جدا میکند. کاتلر حدس میزند که یک «آیین مارِ روانگردان از دورهٔ پارینهسنگی» میتوانسته سرچشمهٔ مشترک داستان عدن در جهان قدیم و خدایان مار در آمریکای میانه باشد. چنانکه او با لحنی طعنهآمیز اشاره میکند، این اندیشهای هیجانانگیز است ــ «من آن مجموعهٔ نتفلیکس را تماشا میکردم!» ــ اما در عین حال بر خط زمانی تجربیای استوار است که شکوفایی فرهنگ نمادین انسان را در حدود ۵۰٬۰۰۰ سال پیش قرار میدهد.
نتیجهگیری: تار و پودی شگفتانگیز از خاطره و اسطوره#
اگر اندکی فاصله بگیریم، میتوانیم شگفتی اکتشافیای را که چنین پیوندهایی برمیانگیزند دریابیم. نیاکان دور ما، زنان و مردان نخستین، را تصور کنید که در غاری تاریک گرد آتشی نشستهاند و سرِ ماری کندهکاریشده بر دیوار سایه افکنده است؛ در همان حال، آیینی شمنوار در حال وقوع است که برای همیشه شیوهٔ نگریستن آنان به خویشتن را دگرگون خواهد کرد. آن لحظه ــ هرچند در واقع به هر شکلی رخ داده باشد ــ ممکن است نه در تاریخ، بلکه در زبان اسطوره جاودانه شده باشد. بهجای اصطلاحات علمیای چون «فراشناخت» یا «بازگشت»، حوا و آدم را داریم، مار سخنگو و میوهٔ ممنوع را؛ یا ماری رنگینکمانی که در آبهای آغازین میخزد؛ یا ماری پردار که گاهشماری را به بشریت میآموزد. این داستانها که اقیانوسها و اعصار از هم جدا کردهاند، شاید همگی شاخههایی از یک درخت باستانی واحد باشند که ریشه در دگرگونیای واقعی در روان انسان دارد.
پژوهش مدرن به این ایده اعتبار میبخشد. شواهد عینی داریم که انسانها دهها هزار سال پیش با مارها آیینهای نمادین برگزار میکردند. میدانیم که پیکرههای خدایان و الهههای مار در سپیدهدم نخستین تمدنها در میانرودان، هند، چین و قارهٔ آمریکا پدیدار میشوند. همچنین میبینیم که نقشمایههای اصلی ــ یک مار، زنی خاص یا مادری خاص، دانشی تازهیافته یا آفرینش جهانی نو ــ بیش از آن تکرار میشوند که بتوان آنها را تصادف دانست. فروتنکننده است که دریابیم یک شکارگر ــ گردآورندهٔ سان از ۷۰ هزارهٔ پیش، یک کاهن اولمک از ۱۲۰۰ پیش از میلاد، و یک حکیم عبری از ۵۰۰ پیش از میلاد، همگی به یک معنا، قطعاتی از یک داستان بزرگ واحد را روایت میکردهاند. هر یک میکوشید راز خاستگاه بشریت را دریابد: نه فقط خاستگاه زیستشناختی، بلکه خاستگاه موجودات آگاه که خود قادر به اسطورهسازیاند.
فرضیهٔ «آیین مارِ آگاهی» علم و اسطوره را به هم پیوند میدهد و پیشنهاد میکند که غریزهٔ داستانگویی ما گزارشی شاعرانه از بزرگترین جهش گونهمان را حفظ کرده است. این فرضیه از ما میخواهد اسطورهها را نه خیالپردازیای ابتدایی یا صرفاً داستانی ساختگی، بلکه خاطرهای جمعی و نیاکانی بدانیم ــ رمزگذاریشده در نماد و تمثیل ــ از اینکه چگونه بهطور کامل انسان شدیم. هرچند بخش بزرگی از این مطالب همچنان گمانهزنانه است، تحلیل دانشگاهی ارائهشده از سوی مردمشناسهایی چون ویتسل و روانشناسهایی چون فروزه چارچوبی فراهم میکند که در آن این گمانهزنیها بیپایه نیستند، بلکه آزمونپذیرند. با ظهور شواهد بیشتر ــ از DNA، باستانشناسی و روانشناسی ــ ممکن است بهتر دریابیم که گزارش اسطورهای تا چه اندازه دقیق است. شاید روزی علم تأیید کند که واقعاً «حوایی» وجود داشته است ــ البته نه بهمعنای تحتاللفظی، بلکه گروهی کوچک از افراد ــ که نخستین بار خودآگاهی را تجربه کردند، و پژواکهای آن بیداری از طریق آیین و داستان به همهٔ گوشههای زمین گسترش یافت.
در حال حاضر، تنها میتوانیم در برابر این امکان سرشار از شگفتی بایستیم. دفعهٔ بعد که افسانهای دربارهٔ ماری و سقوط از بهشت میشنویم، یا کندهکاری ماری را بر معبدی باستانی میبینیم، شاید به ژرفای زمانی عظیمی بیندیشیم که ممکن است نمایندهٔ آن باشد. اینها میتوانند نجواهایی از شبِ طولانیِ پیشاتاریخ باشند که بیشمار بار از زبان به گوش منتقل شدند تا سرانجام در کتابهای مقدس یا مجموعههای فولکلور ثبت شوند. آنها یادآور این حقیقتاند که سفر انسانی ــ از کپیِ ناآگاه از خویشتن تا داستانگویی تأملگر ــ سفری طولانی، رازآلود و عمیقاً معنوی بوده است. داستانهای مارها و آفرینش که نیاکان ما را افسون میکردند، هنوز هم ما را مجذوب میکنند، زیرا در سطحی، حس میکنیم حقیقتی را با خود حمل میکنند. در پایان، به نظر میرسد همهٔ این اسطورهها در سراسر قارهها به ما میگویند: ما صرفاً انسان زاده نشدیم؛ ما انسان شدیم، در لحظهای از دریافت ــ و مار هنگامی که این اتفاق افتاد، در کنار ما بود.
پرسشهای متداول #
پرسش ۱. چرا مارها در اسطورههای آفرینش آمریکایی چنین برجستهاند؟
پاسخ. مارها نمادپردازی زندگی ـ مرگ ـ زایش دوباره را مجسم میکنند، بهعنوان نگهبانان آب و دانش ایفای نقش میکنند، و زیستشناسی چشمگیرشان آنها را به حاملانی ایدئال برای معانی ژرف کیهانشناختی نزد مردمان نخستین تبدیل کرده بود.
پرسش ۲. آیا اسطورههای مار در قارهٔ آمریکا از جهان قدیم سرچشمه گرفتهاند؟
پاسخ. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که نقشمایههای اصلی همراه با نخستین مهاجران، بیش از ۱۵٬۰۰۰ سال پیش، به آنجا راه یافتند؛ اما بازآفرینی مستقل نیز ممکن است. در هر دو صورت، مضمون مار ـ آفریننده باستانی است.
پرسش ۳. «آیین مارِ آگاهی» چه چیزی را پیشنهاد میکند؟
پاسخ. این فرضیه مطرح میکند که رویاروییهای آیینی با مارها، یا زهر آنها، به برانگیختن خودآگاهی بازگشتی کمک کردهاند؛ خودآگاهیای که بعدها در اسطورههای جهانیِ دانش ممنوع رمزگذاری شد.
پرسش ۴. آیا برای آیینهای مبتنی بر زهر مار شواهد باستانشناختی وجود دارد؟
پاسخ. شواهد مستقیم وجود ندارد، اما هنر صخرهای، کندهکاریهای پایتون و نمونههای قومنگارانهٔ مشابه، از محتملبودن آیینهای نخستینِ مارمحور پشتیبانی میکنند.
منابع#
Coulson, S. et al. (2006). عرضهٔ پیشکش به یک مار سنگی، نخستین شواهد دین را فراهم میکند. Scientific American، گزارشی دربارهٔ کندهکاریهای پایتونِ 70,000 ساله و آثار آیینی در بوتسوانا.
Witzel, E.J.M. (2012). خاستگاه اسطورههای جهان. انتشارات دانشگاه آکسفورد. (تحلیل تطبیقی اسطورههای “Laurasian” که نشاندهندهٔ سرچشمهای مشترک در بیش از 20,000 سال پیش است.)
ویکیپدیا: “Snakes in mythology” – مروری بر نقشهای مار در اسطورههای جهان؛ برای مثال مار رنگینکمانی در استرالیا و کالیفرنیا، نووا در چین و اوفیون در یونان.
پوپول ووه (حماسهٔ آفرینش مایا). خلاصهٔ مؤسسهٔ ملی سرخپوستان آمریکا در اسمیتسونین ــ به خدایان آفریننده، از جمله مار پردار که انسانها را با قلب و ذهن آفرید، اشاره میکند.
Gómez-García، J.S. (2024). «The Mythical Green Anaconda of the Amazon Rainforest.» TheCollector. (به اسطورههای آفرینش آناکوندای آمازون و هنر صخرهای مرتبط با آن در چیریبیکته میپردازد.)
Wikipedia: «Horned Serpent» – افسانههای بومیان آمریکا دربارهٔ مار شاخدار، مرتبط با آب، توفانها و نوزایی؛ این اسطوره در مجموعهٔ آیینی میسیسیپی رواج داشت.
Andrew Cutler، «The Snake Cult of Consciousness» و «Eve Theory of Consciousness v3.0.» (Vectors of Mind/Substack، 2023). (مطرح میکند که زنانی که از آیینهای زهر مار استفاده میکردند، نخستین خودآگاهی را برانگیختند؛ و پیدایش و اسطورههای مشابه را بهمنزلهٔ حفظ آن رویداد تفسیر میکند).
Froese، T. و همکاران (2016). «Ritual, alteration of consciousness, and the emergence of self-reflection in human evolution.» (Journal of Anthropological Psychology). (الگویی برای توضیح اینکه اعمال آیینی چگونه میتوانستهاند آگاهی بازگشتی را در فرگشت انسان به حرکت درآورند).
National Park Service / Ohio History Connection – شرح «Great Serpent Mound» (حدود 300 BCE، فرهنگ آدنا) که تداوم مارپرستی در آمریکای باستان را نشان میدهد.
سنتهای شفاهی گوناگون بومی، آنگونه که در مردمنگاریها ثبت شدهاند: اسطورهشناسی بوشمنهای سان دربارهٔ پایتونِ آفریننده؛ کیهانشناسیهای آزتک و مایا؛ و تاریخهای شفاهی آمازونیِ توکانو، دسنا، شیپیبو و دیگران. (این موارد در منابع بالا مورد استناد قرار گرفتهاند و محتوای اسطورهایِ ارجاعشده را فراهم میکنند.)
